انقلاب، انقلابیون و بالتبع مردم ایران را در چرخه ایی از جنگ و درگیری داخلی و خارجی غرق کردند، دایره ایی که هر تصمیم و حرکت نابجا، خشونت آمیز و حذف گونه، دلیلِ ایجادِ واکنشی متقابل از این همین نوع در چرخه ایی از تکرارهای خسارتبار گردید، تا روندی از جنگ و خونریزی و اتلاف سرمایه ها همیشه در کشور جریان داشته باشد، تا جایی که حتی لذت جشن پیروزی انقلاب 57 را نچشیده، سلسله ایی از اتفاقات ناگوار و پی در پی، و انقلاب ها در انقلاب 57 و... روندی را ایجاد کرد، که در این 45 سال اجازه ندادند تا ایرانیان هیچ پیروزی بنیادی (آزادی، استقلال، مردم سالاری و...) که همواره به دنبالش بودند را، در پرونده خود نگه داشته، ثبت، و تثبیت کنند، و حول آن با افتخار وحدت یابند و بایستند، و انسجام گیرند، و دل خوش دارند، و در این روند هر چه گذشت، مثلا شعار وحدت در جامعه متنوع ایران بلندتر و رساتر شنیده شد، و در عمل این انفکاک، تفرقه و شکاف بود که در اثر تصمیم و عمل دست ها و افکار مشکوک، عمق و گسترش داده شد و...

و اگر نگوییم پیش از انقلاب، حداقل پس از پیروزی این انقلاب بود که فتیله تنشی را کبریت زدند که ایران و ایرانیان را همواره در التهاب بی پایانی نگه داشته، و دورنمای توسعه و پیشرفت در خور این کشور بزرگ و ملت متمدن که هیچ، حتی داشتن زندگی معمولی را هم از نظرگاه این مردم دور کردند، تنشی که دورنمایی از خاموشی آن را کسی ندیده و نمی بیند، و اکنون سه نسل بعد از انقلاب، شاهد این روندند، و حفظ و تداوم این تنش بی پایان را شاهدند و «شرایط حساس کنونی» هیچ گاه پایان نیافت، و هر چه گذشت، شرایط حساس و حساس تر شد، تا یک ملت غرق در نا امیدی، بسیاری از آرزوهای خود را به گور بردند، و نخبگانش راه فرار را در پیش گرفته، راهی کشورها و مناطق دور دست شوند، آنانکه امیدی در بهبود شرایط خود ندیدند، و ماندن را عمر تلف کردن به حساب آورده، و به واقع عطای چیدن میوه های جنبش آزادیبخش و استقلال طلب خود، کشور دوست داشتنی شان، تاریخ افتخار آمیز شان، افتخار داشتن استوانه های علم و معرفت و... خود را رها کرده، همه آنچه داشتند را گذاشتند و رفتند، و عطایش را به لقایش بخشیدند، و از صحنه ی «حساس کنونی» گریختند.

و این بعلاوه یک باقی مانده بسیار زیادی از این مردم است، که له شده زیر هزار مشکلِ متراکم، ماندند و آچمز شده، همواره حل مسایل خود را، به خاطر شرایط حساس کنونی، به زمانی دیگر معوق می بینند، و در سایه سنگین تنش و درگیری و جنگ های قاچیده شده در لاک (ظریفی چوبی که در قدیم در آن خمیر نانوایی درست می کردند، تا بماند و برای پخت آماده شود) تنش مداوم، در گوشه ی رینگ خاورمیانه ی پر از جنایت، خودکامگی، تمامیت خواهی، جنگ، استبداد و...، خود و کشور شان را مشتخور ملس این و آن می یابند.

 اشتباهات راهبردی، ناشی از عدم درک نرمال، و غرق شدن در آمال و آرزوهای باطل، و دست زدن به تحمیل و زورگویی و...، تمام نیرو، سرمایه و عزت و کرامت این مردم، کشور و انقلاب را به هدر داد، آنان که اکثریت مردم خود را به مرور به کناری نهاده، و تکیه به نیروی نظامی- انقلابی، و یا حزب اللهی را برای خود کافی و ممکن دیدند، و کلکسیونی متکثر از اکثریت نیروی کشور را حذف و منزوی ساختند، و حضور این اکثریت را در صحنه کشور نه لازم، بلکه مضر به حال خود، و طرح های کوته نظرانه شان یافتند، و فکرش را نکردند که تکیه به جریان «حزب الله» ویرانی حتمی را در پی خواهد داشت، چرا که حداقل تاریخ گواهی می دهد که کوه های بلند و عظیم قدرت، به خاطر تکیه به عصایی این چنین، چگونه فرو ریختند، و این سنت خداوندی، و یا بازخورد نظم طبیعی این دنیاست، که وقتی صاحبان حق را بی حق کنی، ضربات چوب طبیعت یا «کارما»، و یا پاسخ سنت خداوندی، چیزی جز نکبت و پشیمانی را برای صاحبان چنین اندیشه ایی به همراه نخواهد داشت.

به کناری نهادن اکثریت یک ملت متکثر و متنوع، و جایگزین کردن آنان با اقشاری از اقلیتی که «پا به کار» تلقی می شوند، و به هر طرح و نقشه ایی چشم و گوش بسته تن می دهند، گروهی ذوب شده، که فکر، عقل و ایمان به کناری نهاده، مطیع باشند و...، و تکیه بر نیروی امنیتی، اطلاعاتی و نظامی، آن هم تنها برای حفظ وضع موجود، که چیزی جز تثبیت حاکمیت انحصاری طبقه روحانیت بر تمام شوون کشور را در پس خود ندارد، خفت مردم، کشور و انقلاب را در پی داشته و خواهد داشت، و قربانی کردن ارزش های اساسی دینی و دنیایی انسان، از جمله آزادی و دمکراسی، و یا آنچه از آن مردم سالاری یاد می شود، که تضمین کننده کرامت و عزت خدادادی به مردم است، به پای چنین خواست و هدف ناچیزی، ذلت و خواری حتمی و... را به همراه خواهد داشت، و این ظلمی آشکار و نابخشودنی است.

 کافی است که این روزها در بین این مردم چرخ زد، تا نتیجه چنین رویکردی را به چشم سر دید، و واکنش آنان را به حوادث روشن این روزها مشاهده کرد، و فهمید که بین فهم و عمل تصمیم سازان جامعه، و عکس العمل مردم چقدر شکافی عمیق ایجاد شده است، که در غم طرف مقابل شادند، در شادی او غمگین! تا جایی که حتی وقتی سربازی مثل سید حسن نصرالله در خط مقدم مبارزه با اشغالگری مناطق کشورش و ظلم اسراییل در فلسطین می جنگد، و کشته می شود، گروه زیادی از این مردم بر این کشته، که تا آخر ایستاد و جنگید، نگاهی متفاوت از حاکمیت دارند، با دیدی متفاوت به نبرد، حضور و هدفش می نگرند، اما آیا او سربازی در حد این نگاه تحقیرآمیز و... است؟! و یا اینکه چنین هدف گیری هایی است که سرباز میدان را طعمه این نگاه مردم خود می کند؟!

به حتم، هیچ ملتی به سرباز مدافع، و یا کسی که در راستای منافع و امنیت او می جنگند، چنین نگاهی ندارد، مگر این که نه او را در راستای منافع، و نه در مسیر امنیت خود تلقی کتند، و این یک اصل کلی و دائم است که مرزداران هر کشور، حتی اگر سربازان یزید هم باشند، شامل دعای خیر مردم خود بوده، و خواهند بود، اما هدف گیری های اشتباه، پراکندگی و عدم وحدت، گسیختن شیرازه انسجام و وحدت اجتماعی، تمامیت خواهی ها، خودی و غیر خودی کردن مردم، تقلیل انقلاب به خود و جناح خود، تقلیل اهداف والای انقلاب به حاکمیت مطلق روحانیت بر کشور و... چنان واکنش نفرتی را ایجاد می کند که به چنین سربازی نیز، به دیده شک و تردید نگریسته، و در بدترین حالت دیده می شود که از کشته شدن او و... حتی بعضی که کم هم نیستند، خوشحال هم می شوند! چرا که او را نیز مخل آزادی، ثروت و مانع اهداف خود می بینند.

حذف و یکدست سازی، اخراج و خالص سازی، و در نتیجه پاکسازی صحنه جامعه از اثرگذاری اقشار مختلف و متنوع مردم، که غیر خودی تلقی می شوند و...، صاحبان حق را بی حق، و آنانی را که روزگاری در مجموع «ولی نعمت» تمام تصمیم سازان و سکانداران قدرت در کشور تلقی، و خوانده می شدند، را به بیگانه شدگان تبدیل می کند، و چنان پیش می رود که امروز زندان ها از افراد لایق آن خالی اند، چپاول گران اموال مردم، اختلاس گران، زمین خواران بزرگ، آنان که حتی املاک عمومی و از جمله مایملک حوزه های علمیه و موقوفات را به تیول خود در آورده، و بیشرمانه رسما و قانونا به نام خود و فرزندان خود ثبت رسمی کرده اند و... خالیست، و به جای آنان، رادمردان و رادین زنان معترض و پاکدستی را می بینیم که به چنین وضع موجودی معترضند، و اعتراض خود را در قانونمندترین، مدنی ترین، صلح آمیزترین، بی خشونت ترین و... شکل ممکن بیان می کنند، و تجربه خود، و تاریخی از مبارزه این ملت برای آزادی و مردم سالاری را، به ایجاد کنندگان چنین وضعی متذکر شده، و در نتیجه عمل خیرخواهانه آنان در حق اجتماع و قدرت، این حصر، زندان، تبعید، تحدید، اخراج و تهدید است که نصیب آنان می شود.  

و شریف زیستن در جامعه مدعی انقلابی، علوی و... چقدر پر هزینه شده است، که آنانکه به واقع مصداق این جمله کارگردان مشهور سینمای ایران، جناب مسعود کیمیایی اند که می گوید «خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن. خیلی زیاد....خیلی....»، کسانی همچون میرحسین موسوی، سید مصطفی تاجزاده، مهدی کروبی، مهدی بازرگان، یدالله سحابی، حسینعلی منتظری و... که پشت سلاحی قانونی و مدنی چون ابراز نظر آزادانه، و گوشزد کردن تئوری و اهداف انقلاب، اساس و بنیان آن، در مدنی ترین شکل ممکن، ایستاده و هستی و عمر خود را فدای آرمان این مردم کرده و می کنند، دچار مشکلات عدیده می شوند؛ تقابل با چنین نیرویی، نشان از آخرین میخ ها بر تابوت ارزش های انسانی، انقلابی و ایرانی خواهد داشت، تا نشان دهد که از آزادی غلافی توخالی از شعارهایی چند باقی نمانده، کلمه مقدسی که دهه هاست شاه بیت سخن تمام آزادیخواهان، و انقلابیون ایران و جهان است،

و از جمله اهالی قدرت در این روزها نیز، آنرا بارها به زبان آورده اند، و روزگاری شاید با مبارزان در راه کسب آن همسنگر بودند، و این مردم برایش خون های بسیار دادند، و مبارزات بزرگ به راه انداختند، و پیشروتر از تمام ملل منطقه، آزادی از استبداد داخلی و سلطه خارجی را در سرلوحه آرمان خود نگه داشتند، و متاسفانه هر بار بعد از پیروزی، این میوه های گرانقدر، از سفره آنان به عناوین و بهانه های مختلف ربوده شد، یا فدای سلطنت و مقتضیات حاکمیت فردی و طبقاتی، و وجه تمامیت خواهانه و یکدست و خالص ساز آن شد، و یا زیر پای هجوم و نفوذ خارجی، و جنگ های خسارتباری که ما در ساده لوحی تمام، آنرا نعمت انگاشتیم، له و نابود شد.  

و در حالی که جریان تصمیم ساز کشور، سخت مشغول تحقق این شرایط از طریق پالایش و یکسان سازی های خالص ساز و یکدست ساز، و بی اعتبار و اثر کردن وجوه تضمین کننده این آزادی، استقلال و حق اثرگذاری مردم، از جمله قانون اساسی برخاسته از انقلاب آزادیبخش 57 و... بودند، و تمام نیروی انقلاب و کشور را در این زمینه به خدمت گرفته، و ظرفیت های مالی، تبلیغاتی، گروه های مرجع، امنیتی، اجتماعی، اطلاعاتی، سیاسی، فرهنگی و... بدین امر اختصاص یافته و خرج و مستهلک می شدند، و جریان سازان این وضع خسارتبار، مرتب پیروزهای پی در پی خود را، از طریق شکار در مرغدانی کشور، و ایستادن بر اجساد قربانیان این روند، از قانون گرفته، تا افراد، نهادها و... جشن می گرفتند، و سنگر به سنگر، به زعم خود پیش می رفتند، اسراییل و لابد دیگر رقبا و دشمنان این مردم، انقلاب و کشور، ایران را به محیط تاخت و تاز اطلاعاتی و امنیتی خود تبدیل کردند،

و از این روست که مدت هاست که شاهد نتایج و میوه های شوم این عملیات گسترده ایم، به طوری که کار به جایی رسیده است که هیچ حرکتی در ایران و بین همپیمانانش به دور از چشم آنان نیست، و هر حرکتی را پیش از شروع، عقیم می کنند، میهمانان صف اول مراسم افتتاحیه دولت جدید (مسعود پزشکیان) را در امنیتی ترین و مخفی ترین اماکن کشور، بی هیچگونه ردی از خود، ترور کرده جنازه اصلی ترین مهیمان صف اول مراسم تحلیف را، در مقابل چشم میهمانان دیگر این مراسم، روی دست نظام می گذارند و می روند؛

اسناد مهمترین و راهبردی ترین پروژه های علمی کشور را از مخفی ترین مکان ها ربوده، بار کامیون می کنند و به سلامت از کشور خارج کرده در مقابل چشم رهبران جهان و جهانیان، ربایش خود را به رخ ما می کشند، دانشمندان هسته ایی را در ناشناخته ترین لباس، در بین خیل محافظین، و مردم عادی شکار کرده و از بین می برند، یا نیروهای کلیدی که سال ها هزینه ی گزافی را پشت خود داشتند، و کشور از آنان سرمایه هایی ساخته بود تا در چنین روزهایی، قفلی از کار ایران را باز کنند را، در تونل های زیر زمینی رصد کرده، و یافته، و به موقع تکزنی می کنند و...

مرگ سید حسن نصرالله در تونل های زیر زمینی مقر حزب الله لبنان، در جمعه گذشته، در قلب امنیتی ترین، ایزوله ترین، اختصاصی ترین و... اماکن این گروه در ضاحیه بیروت، تنها پایان یک رهبر پرشور انقلابی، و مبارز علیه سلطه و زیاده خواهی اسراییل بر مردم منطقه و فلسطین نبود، بلکه ضرب شست و پرده برداری هزارمین بار، از پروژه نفوذ در سری ترین، امنیتی ترین، اساسی ترین ارکان بانیان وضع موجود را به نمایش گذاشت،

و اگر پند گیرند، راه حکمت در پیش، باید پایانی بر سیاست های اشتباه چند دهه ایی خود زده، روح ملیِ مالِ خود دانستن کشور را در مردم ایران زنده کنند، و سیاست هایی که ظرفیت های این مردم، کشور و انقلاب را خرج اهداف ناچیز و کوته بینانه ایی از جمله حاکمیت بلامنازع و مطلق طبقه روحانیت بر تمام ارکان تصمیم ساز و اجرایی کشور را تضمین می کند را به کناری نهند، و بیش از این یک کشور بزرگ و غنی همچون ایران را به تنگدستی و افلاس نکشیده، و آن انقلاب کم نظیر و خیره کننده آنان را که باید سکوی پرش ایرانیان به سوی ارزش های متعالی انسانی از جمله آزادی، مردم سالاری و استقلال بود را فدای آن و... ننمایند، انقلابی که باید جمع بندی و تحقق اهداف بزرگ چند انقلاب شکوهمند پیش از خود می بود، اما تمام نیرو، توان و ظرفیتش خرج هیچ شد؛

کرامت و عزت یک ملت لگدمال اهداف شخصی، جناحی، گروهی و طبقاتی گردید، و استقلال کشور فدای اهداف ناچیزی از این دست شد، تا تفوق یک طبقه بر حاکمیت ایران تثبیت و دائمی شود! و در نتیجه ی چنین اشتباه راهبردی بود که ایران و انقلاب، در بُعد بین المللی به پادوی متجاوز بدعهدی مثل ولادیمیر پوتین، و روسیه تبدیل شد، کشوری که ایران همیشه در طول تاریخ خود، زخم های عمیقی از دست اندازی های این همسایه مزاحم و متجاوز را، بر تن و جان خود داشته و دارد، و امروز در اثر این نابخردی ها، ایران به مشتخور ملسِ ناچیزهایی مثل ملا هبت الله آخند زاده (طالبان)، الهام علیف (آذربایجان)، شیخ محمد بن راشد آل مکتوم (امارات) و... تبدیل شده است، تا هر روز با دست اندازی به منافع و امنیت ملی ایران، ایرانیان را به چالش مضحکه خود در منطقه و جهان تبدیل سازند.

دهه ها مشغولیت به تثبیت حاکمیت بلامنازع طبقه روحانیت بر کشور، تمام ظرفیت های داخلی و خارجی کشور را نابود و مستهلک کرد، و کشور را در چرخه ایی انداخت که هم آزادی بدست آمده از انقلاب های متعدد مردم ایران، هم استقلال کشور که حاصل مبارزات پیگیر مردم ایران بود، هم انسجام و یکپارچگی این ملت و... را فدای چنین هدف ناچیزی کرد، و کشوری مستهلک، با منابع مصرف شده، نیروی پراکنده، سازمانی درهم و برهم، هزینه هایی سنگین و... بر جای مانده است که نه راه پس دارد و نه راه پیش، تنها راه باقی مانده تسلیم است، و یا انتحاری که به نابودی تام و تمامش ختم خواهد شد، و نعشی را بر زمین سوخته منطقه خاور میانه خواهند انداخت، که هر تیکه آن، طعمه کفتاری ناچیز، چون باز گفته ها خواهد شد. 

راه سوم باقی مانده بازگشت به مردم، و دست کشیدن از چنین روندی است، که نه تسلیم در خود دارد و نه انتحار.

انسان می ماند و «ای کاش» های فراوانی که قلب را می فشارد. 

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای (ز بهر) هیچ بر هیچ مپیچ 

دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

در این مدت زمان که از پیروزی دکتر مسعود پزشکیان بر سعید جلیلی (وابسته به "جبهه پایداری" که واجد خطرناک ترین نوع تفکر برای انسانیت، ایران و ایرانیان هستند) می گذرد، بارها و بارها با شماتت کسانی روبرو شدم که این حرکت ما مبلغین رای به پزشکیان، و ترویج کنندگانِ لزوم شرکت در انتخابات را اشتباهی راهبردی تلقی، و این دولت را پیش از حضور در قدرت، شکست خورده نامیدند، و پیش بینی می کردند که این "کوه موش خواهد زایید" [1]

و این جملات اکنون بعد از این مدت که از پیروزی پزشکیان می گذرد، دیگر برایم عادی شده است که : "نتیجه شرکت در انتخابات تان را دیدید؟! نتیجه رای دادن تان را دیدید؟! دیدید پزشکیانِ تان چه گفت؟! دیدید پزشکیانِ تان چه کرد؟! و..." و گرچه هر بار سعی کردم با سخنی، خود و آنان را توجیه کنم، اما لیست پیشنهادی کابینه دکتر پزشکیان به مجلس را که دیدیم، آه از نهاد همه برخاست، و تاسف وجود مرا نیز فرا گرفت، و با خود گفتم باید به حال دکتر پزشکیان گریست، که مجبور به پذیرش چه همکارانی در دولت خود شده است! 

پزشکیان به عنوان رئیس جمهور، میراث دار تجمعی از بحران های بزرگ و دولتی شد که در ناکارآمدی و خرابکاری رکورد شکن تاریخ انقلاب شده است، و از این بدتر او اکنون در محاصره کامل افراد، نهادها و تشکل هایی است که به تمام، در چنبره کامل جبهه رقیب اند، و تمام گوشه و کنار، و اصل و اساس قدرت را در این کشور در اختیار خود دارند، و مدت ها حاکمیتِ تمامیت خواهانه، مطلقه گرایانه، خالص ساز، یکدست ساز و... آنان، سازوکارهای ویران کننده ایی برای قانون اساسی، و روند دخالت مردم در امور خود را در کشور باعث شده است، که هیچ کس نتواند از دایره بسته ی مافیایی، و دایره تنگِ قدرت مطلق آنان عبوری به سلامت و آبرومندانه، به نفع مردم ایران داشته باشد، و همین شرایط و... بود که تمام کنشگران کشور را نسبت به هر گونه تغییر و تحول، و اصلاح امور ناامید کرده، شرکت در این انتخابات را نیز، تنها مهر رضایتی بر وضع حاضر دانسته، بازی در زمین انتخابات مهندسی شده مذکور را، خیانت به آرمان آزادیخواهی، کرامت جویی و حق تعیین سرنوشت جویی ایرانیان تلقی می کردند. 

اما کیست که نداند در این سیستم، به واسطه انتسابش به خدا، حتی برای خدا و... نیز آبرویی نخواهد ماند، چه رسد به فردی مثل مسعود پزشکیان، که یک فرد بی دفاعی مقابل این سیطره بیش از پیش نیست، و تشکیلات و گروه آنچنانی هم به دنبال خود ندارد، او تنها وامدار 16 میلیون رای افرادی است که از سر ناچاری، تنها خواستند نقشه ایی را، در این شرایط نا امیدی، نقش بر آب کنند.

و این بر کسی پوشیده نبوده و نیست که در این شرایط دهشتناک، پزشکیان باید به سان رقص میان گرگ ها، از میان این همه دست انداز، چاله، دره و پرتگاه های عمیقِ ناشی از بحران های تل انبار شده، و سیطره ایی این چنینی، عبوری به سلامت و آبرومند را داشته باشد، اما مگر می شود؟! بارها به اهل شماتت گفته ام و می گویم، برای من که روشن بود، ما او را برای شهادت به این میدان نیرنگ و زور فرستادیم، و در این مسیر اگر عکسی آمد که دیدید با گرگی همکاسه است، اگر با گرگی جفت شد و عکسی جفتی با آنان دیدی، بر خود نهیب نزن و ناراحت مشو! او به واقع غرق در میان مافیایی است و... که بر گوشه گوشه این کشور سیطره یافته اند، و این نباید برای فردی که با الفبای سیستم فعلی آشنائیتی دارد، غیر منتظره باشد،

مثالی بگویم تا این شرایط روشن تر شود، در این سیستم کسی به سان شیخ کاظم صدیقی وجود دارد، که زمین و مایملک حوزه علمیه تحت ریاست خود را رسما، قانونا و محضری و با مهر اداره ثبت اسناد و املاک کشور، به نام خود و بستگانش منتقل می کند، و گرچه این امر از چشم هیچ ناظر و ارگان رسمی و قانونی در کشور به دور نیست، از سوی آنان اعتراضی هم صورت نمی گیرد، اما وقتی "سوتی" زده می شود مردم از این امر مطلع می شوند، و طرف دعوا بعد از هزار دروغ و دوز کلک، مجبور به پذیرش خطای خود می شود، و تشت رسوایی اش بر زمین می افتد، اما باز راست راست می گردد، هنوز نماز جمعه ی پایتخت را اقامه می کند، و همه و خود را توصیه به تقوا و نظم در امور می کند و... و بعد از این رسوایی آشکار که رسوایی آن دنیا را فرا گرفت، گردن فراز در مراسم تنفیذ همین رئیس جمهور، که با شعار زندگی و ریاست علی وار و حاکمیت عدالتش به میدان آمده، دعوت می شود و در بین بزرگان کشور می نشیند، و تلویزیون ملی نیز، حضورش را به رخ تمام معترضین به فسادِ آشکار یقه سفید ها، در این کشور و جهان می کشد، تا ببینند، عمق فساد سیستماتیک تا کجا می تواند وقیحانه بر روح و روان هر انسان پاک و پاکی طلبی پنجه بکشد و...

کیست که نداند، مسعود پزشکیان را اگر با سید محمد خاتمی، حسن روحانی، میر حسین موسوی مقایسه کنی، او تنها در اِشِل یکی از وزرای آنان است، حال آنکه هر چه پیش رفت، بعد از این بزرگواران نیز، این دایره مافیایی بسته تر، خالص تر، یکدست تر، قدرتمند تر، منسجم تر و... در دست "خودی" هایشان به انحصار بیشتر و عمیق تری در آمد، و پیشروی مافیای قدرت و ثروت در ارکان کشور، این روزها در اوج خود، و بی نظیر شده است،

و در زمانی که آن استوانه هایی عظیم از اصلاح طلبی و تحول خواهی چون آنان، با آن کارنامه های قطور در کار، مبارزه و جهادِ در این راه، در مقابل این چالش بزرگ کشور و انقلاب، کمر خم کرده اند، چگونه باید از مسعود پزشکیان انتظار معجزه داشت، از این روست که ما رای دهندگان به او، باید به صرف حضورش در این جایگاه خشنود باشیم، و بسنده کنیم، و در عین حال باید انتظار کشید که کار را شروع کند، و به مدد هزار فرصت که ممکن است صحنه کشور و جهان به او دهد، بر این قالی از هم پاشیده، شاید وصله ایی زند، و آنگاه در پایان دوره ریاست جمهوری اش، او را به متر عملکردش کشید، و دید که او، چند سانتیمتر، ره به سمت سعادت و یا شقاوت پیموده است، آنگاه بر او احسن گفت، یا به شماتتش نشست.

اینگونه بر او تاختن، پیش از حضورش در قدرت، و از استعفایش گفتن، پیش از تشکیل دولت، بر او خشمگین شدن و عنان سخن بریدن و... به دور از صبر و متانت است، هر چند منتقدین امروز او نیز، چون همه ما می دانند، ایران و ایرنیان در چه خطر قریب الوقوعی قرار دارند، و این تعجیل در نتیجه، توسط آنان نیز پر بیراه نیست، اما باید دندان بر جگر فشرد، و صبر اختیار کرد.  

در حاکمیت ملوک الطوایفی، و کشوری که به موازیک های پاره پاره شده ایی تبدیلش کردند، که هر تکه اش را سهم خواهان سیاسی و اقتصادی، از آن خود کرده، فقرا هر روز فقیر تر، و اغنیایش هر روز غنی تر و... می شوند، و مافیا، حاکمیت های جزیره ایی خود را شکل داده، و آنرا تحکیم بخشیده، و زنجیره وار به هم متصل کرده اند، و به مرور صحنه را کاملا از آن خود کرده اند، و شرایط طوری شده است که همه می بینند که رئیس جمهور منتخب نیز، این روزها حتی عاجز از چینش همکاران، و وزرایی است که در این بحران شدید، باید او را همراهی کنند، و شرایط طوری رقم خورده، و کسانی را به او تحمیل کرده اند، که با شعارها و ماموریت این رئیس جمهور، هیچ تناسبی ندارند که هیچ، در جبهه مقابل آن هم قرار دارند و... فریاد وا اسفا از سر هر داننده ایی بر می خیزد، و این کاملا طبیعی است، اما باید صبر پیشه کرد، یادمان نرود، این تنها روزنه گشایی بیش نبود، و باید ایستاد و تحمل کرد تا شاید این روزنه گشایی به باز شدن روزنه هایی دیگر منجر شود.

می دانم! که باید به حال این فرزند صدیق و راستگوی اصلاحات گریست، که چنانش کرده اند، که نه در جمع یاران خود جایی داشته باشد، و اینک در میان دشمنانش غرق، و تنها بماند.

این نتیجه همان فساد سیستماتیکی است، که مردم را هر بار از رای خود پشیمان، ناامید و نادم می کند، و همه هشدارش را داده و می دهند، و همه می بینند و... چنین مافیایی وجود دارد که رئیس جمهوری با شعارهای برخاسته از نهج البلاغه (عدالت، پاکی، عمل بر اساس برافروختگی در مقابل ظلم و کجروی و...) به میدان می آید، و حتی نمی تواند در این سیستم چند لایه، از پیچیدگی تزویر، تیم کاریش را بچیند، این نشان می دهد که مافیا چنان بر شراشر این مملکت و مراکز قدرت آن، چنبره انداخته است، که او را مجبور به چیدن چنین کسانی برای کاری علی وار! می کند، که درست عکس او، و شعارهایش فکر و عمل کنند.

چه بخواهیم و چه نخواهیم، ایران کشور شیعه است و از فرهنگ و از تاریخ شیعه باید همواره مثال آورند، و آنان که به تاریخ شیعه آشنایند، می دانند که امام دوم شیعیان، به واسطه سیطره روزگار زر و زور و تزویری که در آن گرفتار آمده بود، با چه سپاه و فرماندهانی به مصاف با دشمن داخلی خود رفت و...، لذا چیزی عوض نشده است، اگر پزشکیان بر پیمان خود با رای دهندگانش بخواهد بماند، باید برای شهادت آماده باشد، چه باختن آبرو به سان امام دوم، یا جان و تن سپردن به مرگ، به سان امام سوم، یا سر در تله دشمن، بین دو دست از درد تیغ زهرآلود فشردن، به سان امام اول؛ این اقتضای کار و تلاش، در میانه ی جولانگاه گرگ هاست.

اما ما نیز باید مسئولیت کار خود را بپذیرم، پزشکیان را ما با رای خود بدین مسلخ دهشتناکِ بی آبرویی و یا شهادت فرستادیم، ما که رای دادیم، و برایش تبلیغ کردیم، حال به فرض اشتباه مان، نمی دانم او باید ما را حلال کند، که او را به چنین قمار رسوایی رهسپار کردیم، و یا ما باید او را حلال کنیم، که با ثبت نام خود، و کاندیداتوری اش، در این صحنه رسوا، ما را به طمع و هوسِ انسانیت، پاکی، درستی و... انداخت؟!

اما این را می دانم که حضور او با همه ی داغ هایی که به پیشانی و تنش خواهد خورد، بهتر از نبودش در چنین میدانی است، پس نه از رای خود پشیمانم، و نه از تلاشم برای بودنش در کرسی ریاست بر جمهور ایرانیان بیمناک. حتی اگر این ریاست، پوشالی، پوچ و... باشد.

و تو ای آقا مسعود پزشکیان! من به عهد خود با تو پایدارم، از رای خود به تو، هرگز پشیمان نیستم، چرا که معتقدم بهتر است سرهای ما مردم توسط دوستانی چون تو، پاکدست و درست، بریده و یا زیر دست و پای مافیای قدرت له شود، تا به دست خیانت پیشگان نابکاری که انقلاب و کشور را به انحرافی بزرگ دچار کردند.

ناکامیِ نابکاران در دست اندازی به تمامی ارکان قدرت، و تجمیع آن در دست این مافیای خطرناکِ برای آزادی، کرامت و حق تعیین سرنوشت ایرانیان، با هر درجه ایی، برای من شیرین است؛

حتی اگر در زیر سم اسبان تازه نعل زده شان، که مملو از کینه و نفرتی عمیق تر از گذشته است، که با رای این مردم، بر جان و تن شان افزون شده است، له شویم. بگذار در ناکامی، با خشم، بر این مردم و رای شان بتازند، تا بر کرسی های پیروزی رانتی شان تکیه زنند، و خوشحال و پیروزمند، در حق آرمان آزادیخواهی، و کرامت طلبی شهدا، و مبارزان راه آزادی خیانت کنند.    

[1] - این ضرب المثل زمانی به کار می‌رود که شخصی با ادعای بسیار زیاد، کار بسیار عجیبی را که وعده داده، به ضعیف‌ترین شکل ممکن انجام می‌دهد

 

پیروزی که بوی شکست می دهد، رهایی که تداعی اسارت دارد و...، چه می گویم، در چه حال و شرایطی گرفتار شده ایم؟!

صبح امروز شنبه، 16 تیرماه 1403 که برگزار کنندگان چهاردهمین دور انتخابات ریاست جمهوری بدون فوت وقت و کمترین مقاومتی تن به نتایج اعلامی خود دادند، و بدون دست و این دست کردنی، در اولین فرصت ممکن از پیروزی قطعی دکتر مسعود پزشکیان در برابر رقیب سرسخت و با نفوذ انتخاباتی اش، یعنی سعید جلیلی خبر دادند، مرا میان دو راهی خوشحالی و غم رها کردند؛

ماندم که شاد باشم یا غمگین؟!

اما شاد بودم از اینکه ایرانیان باز دوباره موفق شدند، از روزنه ای سود جسته، و راه یکدست شدن کامل مجلس و دولت را در دست جبهه پایداری، و دنباله روهای سیاسی مرحوم مصباح یزدی [1] و تفکر منحوس انجمن حجتیه ای سد کنند، و این برایم بسیار شادی آفرین و امیدزاست، متوهم هایی که خود را بعنوان "جبهه انقلاب" جا زده اند و دیگرانی غیر از خود را پسمانده های دشمن معرفی می کنند :

"و امروز ماموریت ما در انتخابات حفظ ج.ا.ایران است، برای این مساله هم استدلال داریم، امروز رقیب ما در این انتخابات، اون آقای ناظریف (جواد ظریف)، یا اون برادری که رگ گردن برای مردم کلفت می کند نیست، این ها عددی نیستند که بخواهیم ما وقت این تریبون ها را صرف آنها کنیم، رقیب ما جبهه کفر است جبهه استکبار و استعمار است، برخی از این افراد در داخل کشور ما، دور ریزها و پسماندها و امتداد کمرنگ آن جبهه هستند."

این سخنان محسن منصوری [2] در شان و مقام یک معاون رئیس جمهور در دولتی است که اینان تشکیل می دهند، بله او معاون اجرایی مرحوم ابراهیم رئیسی بود، و رئیس ستاد انتخابات سعید جلیلی است که برای خود در این انتخابات ماموریت حفظ ج.ا.ایران! قائل است، و رقبای خود را "دور ریز" و "پسماند جبهه کفر" و... می بینند. جوانان متوهم و تازه به دوران رسیده ایی که خود را عین حق، و رقیب را عین دشمن و عصاره ناحق بودن می بینند، و طبق آن با این مردم خود، همان معامله ی ظالمانه ایی را دارند، که لابد بر خود مباح می بینند با دشمن باید بکنند، کسانی که الفبای رقابت سالم و "مومنانه" و اخلاقی را نمی دانند، شیفتگان قدرت که در مقابل قدرت تنها "نوکری" را آموخته اند.

اما غم وجودم را فرا گرفت!

از این که با نفوذی که این جریان در بین جناح های فعال موسوم به "جبهه انقلاب" پیدا کرده اند، از فردای امروز باید شاهد حمله ای منجسم از سوی آنان بود که در دو - سه دهه گذشته رشد داده شدند و دوپینگی و رانتی، بر تمامی مراکز قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی چنبره زده اند، و این ظرفیت های اشغالی را بسیج خواهند کرد، تا مسعود پزشکیان را هم به سرنوشت دکتر حسن روحانی مبتلا کنند، تا به ایرانیان بار دیگر نشان دهند که اگر نخواهند، شب را روز، و روز را شب جلوه خواهند کرد، و اگر بخواهند به رای مردم تن ندهند، در یک روند مافیایی و حساب شده، جای کاری برای هیچ منتخبی در کشور باز نخواهند گذاشت!

لذا با پیگیری و ادامه این پروژه فعالِ در نظام سیاسی ایران، پزشکیان نخبه ای دیگر در میان نخبگان ایران خواهد بود که در این قِسم کنشگری سیاسی، در ایران معاصر به دام افتاده، و او را باید از شهدای دیگر میدان کثیف سیاست مافیایی در ایران دانست، که برای خدمت پا به میدان گذاشت، و در اثر سیطره مافیای خطرناک مصباحیست های پر نفوذ و...، که بر رژیم تبلیغاتی، سیاسی، انتصابی و... کشور سیطره یافته اند، او را نیز در راهگشایی بر این مردم عقیم و بی اثر خواهیم دید.

این همان سیطره اختاپوسی مافیایی است که امید را در دل ایرانیان می کُشد، آنان را در خیل جمعیت های متراکم و زیاد راهی مهاجرت و ترک صحنه کشور می کند، و راه را بر هرگونه تحول، تغییر و اصلاح در نظام حاکمیتی ایران، بر مدار خواست و نفع مردم ایران سد می  کند، و از هم اکنون او را مجبور و منقاد به ادامه راه خسارتبار دولت ابراهیم رئیسی اعلام می کند، و می خواهد، و از خود نمی پرسد که اگر قرار بود پزشکیان نیز ادامه دهنده دولت ابراهیم رئیسی و همراهی با چنین جوانان به ظاهر انقلابی و مومنی باشد، چه حاجتی به حضور او در این انتخابات و اعتراض به روند جاری بود، آنان باید به محمد مخبر (معاون اول رئیسی) و... راه می دادند، تا پروژه ناتمام، بدبخت سازی مردم ایران را تحت سیطره دولت سیزدهم تکمیل کند.

شادم از اینکه تا بدین ساعت، که روز اول پیروزی معترضان به وضع موجود است، سنگر ریاست جمهوری از گزند تسلط "جبهه پایداری" بدور مانده است، راه تعلق کرسی ریاست جمهوری، حتی همین شیرِ بی یالُ اِشکَم و دُم، به واجدین خطرناک ترین اندیشه ضد مردمی در بین "جبهه انقلاب" سد شد، کسانی که وجه جمهوریت این انقلاب آزادیبخش را به مسلخ، افکار و تفکر خطرناک و ضد مردمی محمد تقی مصباح یزدی بردند، و سنگر به سنگر پیش آمدند، و بعد از تسلط بر نظامیان، مجلس و...، اکنون در فکر چنبره بر قوه مجریه بودند، و قرار بود ریاست جمهوری را نیز در تیول سیطره خسارتبار خود گیرند، و با چنین چینش خطرناکی، وارد دوره دیگری از شرایط گذار شویم.

این تنها پیروزی است که تاکنون بدست آمده، و اگر دکتر مسعود پزشکیان به سرنوشت مرحوم ابراهیم رئیسی دچار نشود، چهار سال از دست اندازی چنین تفکر خطرناکی به چنین جایگاه رفیعی، در نظام جمهوریت کشور به دور نگه داشته شده، و آنان که شانزده سال است برای رسیدن به کرسی ریاست جمهوری "زنبیل" گذاشته بودند، همچنان در پشت درب های "ساختمان پاستور" باید منتظر بمانند.

این پیروزی را به جمهوریخواهان، تحول خواهان، تکثرجویان، دمکراسی طلبان، صلح طلبان ایران و جهان تبریک می گویم، برای آقای دکتر مسعود پزشکیان و آنان که برای پیروزی اش زحمت کشیدند و آنان که به او رای دادند و...، آرزوی موفقیت می کنم، ما او را تنها نخواهیم گذاشت، همانگونه که دکتر حسن روحانی را با همه کاستی هایش تنها نگذاشتیم،

به صداقت، پاکی، اخلاص و مردمداری دکتر مسعود پزشکیان ایمان دارم، امیدوارم، دوره ریاست جمهوری او، تنفسگاهی برای مردم ایران باشد، که زیر بار بی اثری در امور خود، خفه شده اند، امیدوارم تحول، تغییر، و اصلاحی در زندگی آنان رخ دهد، و از این بن بست چند دهه ایی نجات یابند.  

بخشی از مردم ایران که تردید و دودلی را کنار گذاشته، و پا به صحنه ای گذاشتند که بازی مهندسی شده این انتخابات را برهم زنند، و با شرکت در این انتخابات، و نقش آفرینی در آن، روزنه گشایی کرده، صحنه چیده شده برای پیروزی پایداری چی های پیرو تفکر مرحوم محمد تقی مصباح برهم زدند، راه قدرت بیشتر کسانی را سد کردند که مردم ایران را هیچکاره، و رای آنان را نه مشروعیت بخش، بلکه زینت بخش کابین قدرت خود می دانند، و مشروعیتِ حاکمان را به آسمان ها منتقل و متصل، و دست زمینیان را از تسلط بر سرنوشت و حاکمان خویش کوتاه کردند و...

به امید تغییر و تحولی مثبت در زندگی و اختیارات مردم ایران، به امید عبور از شرایطی که مردم ایران را در تعیین سیاست های کلی حاکم بر خود هیچکاره می خواهد و...

جناب پزشکیان باید بداند، این زمینی عاریه ایی و موقت است، ریاست جمهوری اکنون در دستان خادمی دیگر از جبهه اصلاحات کشور چون او و یاران همدل اوست، امیدوارم در این کوتاهِ تاثیرگذاری، مفتخر به خدمتی به مردم مظلوم ایران شوند، همین.

این مردم صبور و "ولی نعمت" تمام سطوح مسئولیت کشور، سزاوار بهترین ها هستند، رنج های بسیار متحمل شده اند، توهین های عجیب و غریب را به خود دیدند، اینان مردمی با آبرو هستند، اینها باید میداندار باشند،

نه محکوم به تحمل صحنه هایی ناگوار از پیش تعیین شده، و مهندسی شده،

ایرانیان به صحنه هایی نیاز دارند که حماسه بیافرینند و جولان دهند، و خود را به رخ جهانیان بکشند، سزاوار کسانی نیستند که بر سرنوشت و حالشان مسلط شوند، و بر گُرده زخم خورده شان جولان دهند.

 

[1] - مصباح از منتقدان جمهوریت بود و به رأی گذاشتن نظام توسط روح‌الله خمینی را به معنای اعتقاد او به جمهوریت و حاکمیت رأی مردم نمی‌دانست. او در سخنانی گفت: «مردم، ناصر (کمک‌کننده) ولی فقیه هستند، نه ناصب (منصوب‌کننده) و مشرع (مشروعیت دهنده) او». از دیدگاه وی فقها در دوران غیبت نایب عام حجت بن الحسن (مهدی موعود به اعتقاد اهل تشیع دوازده‌امامی) حاکم هستند و نتیجتاً انتخاب حاکم توسط مردم فاقد اعتبار است. مصباح یزدی بارها تأکید کرده که ملاک دانستن رأی مردم خلاف احکام اسلامی است. او گفت: «متأسفانه برخی باورشان این نیست که حکم اسلامی مقدم بر رأی مردم است.»

بنا به اعتقاد وی ضدیّت با ولایت فقیه به معنی شرک به خداست. وی معتقد بود نباید به بهانه حقوق شهروندی منکر فرق میان پیروان ادیان مختلف شد. مصباح در سخنرانی‌های خود بارها صراحتاً از اجرای حکم اعدام برای افرادی که مرتد شده‌اند دفاع کرده بود، چنان‌که یکبار خواستار حکم اعدام برای هاشم آغاجری به اتهام اهانت به امامان شیعه و مراجع تقلید شیعه و همچنین اهانت به محمد شد.

[2] - محسن منصوری (زادهٔ خرداد ۱۳۶۳) سیاستمدار ایرانی است که در دولت سیزدهم از سال ۱۴۰۱ به‌عنوان معاون اجرایی رئیس‌جمهور ایران و سرپرست نهاد ریاست‌جمهوری فعّالیت می‌کند منصوری در دولت محمود احمدی‌نژاد از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲ فرماندار ورامین بود. او پیش‌تر در دولت سیزدهم بین سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱ سمت استاندار تهران را برعهده داشت و نخستین استاندار استان تهران است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ متولد شده است. او در ۱۸ مهر ۱۴۰۰ با رأی هیئت وزیران دولت سیزدهم به این سمت منصوب شد منصوری در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۴۰۳ به‌عنوان رئیس ستاد انتخاباتی سعید جلیلی منصوب شد.

 

این روزها سرگردانی و بی تکلیفی، دامنگیر بسیاری از مردم ایران شده است، که نمی دانند چه بکنند و چه نکنند، تا دامن خود را از عواقب بد تصمیم و عمل خود دور نمایند، با اینکه روندهای جهانی، منطقه ایی و داخلی را دنبال می کنم، تا در مسیر زندگی سیاسی و اجتماعی خود بدانم که به کدام سو قدم بردارم، اما گاهی دچار تردید و دردِ سوال بغرنج "چه کنم، چه نکنم" دچار می شوم.

 روح پدر شهید حاج عباس فیروزی شاد، در پایان هر مراسم عمده عزاداری حسینی، آنگاه که دست های عزاداران، به سوی آسمان می رفت "تا اجر عزاداری" خود را از خالق آسمان و زمین درخواست کنند، یا در اوج شادی ناشی از پایان برداشت محصول، دعای خاص و پر معنی خود را به زبانی عامیانه، جاری می ساخت که "خدایا! ما را به درد چه کنم چه نکنم گرفتار مان مکن" ما آنروزها با لبخندی به نشانه ی طنزِ نهفته در لحن این دعای خاص، از کنارش می گذشتیم، حال آنکه او عالمانه و خالصانه و از ته قلب آنرا نثار همراهان و کمکیاران خود می کرد، آنروزها معنی، عمق و ضرورت این دعا را نمی فهمیدم، اما اکنون خوب می فهمم که چقدر سخت و توانفرساست، وقتی میان دو راهی خیر و شر گرفتار شوی، و ندانی کدام شر و کدام خیر توست، و شریک شدن میان یک دنیا خسارت، یا یک دنیا حرکت به سمت خیر، تو را در بر گیرد و ندانی چه بکنی و چه نکنی، چه تصمیمی بگیری، و یا نگیری، چقدر سخت است شرایط بی تصمیمی!

این روزها شاید عده زیادی از مردم ایران دچار چنین شرایطی اند، در دوراهی شرکت و یا عدم شرکت در انتخاباتی قرار گرفته اند، برزخ بی تصمیمی، هر چه کنند، تبعات آن سخت دامنگیرشان می شود، اگر در انتخابات شرکت کنند، سواستفاده گران خواهند گفت، این رای به ما بود! حال آنکه مدعیان مذکور خوب می دانند، بسیاری از ایرانیان از آنان، تفکر، اهداف و روند حرکت شان بیزارند و به زبانی روشن این مخالفت خود را در اعتراضات بزرگ و سراسری خود، در کوچه و خیابان ها، حتی با بذل جان، فریاد زده اند؛

از طرفی شرکت نکنند، صحنه سیاست کشور را به فرصت طلبان و کسانی سپرده اند که باعثان شرایط اسفبار امروز ایرانند، و هر بلایی که بر سر کشور و این مردم می آید، را همان هایی باعث شدند، که قدرت خود را در غیبت مردم از صحنه ی انتخابات بدست می آورند و آورده اند، وگرنه با بودن مردم در صحنه، آنان جایی در صحنه ی قدرت ایران نداشته و ندارند. افکار منحرف، گم کردن راه، و بردن ایرانیان به سمت ناکجا آبادِ افکار مخرب شان، نتیجه سکانداری آنان است، که حاصلی جز ناچیز شدن، ناچیز شمرده شدن، از دست دادن تمام اهرم های ثروت، قدرت، عزت و... مردم، در این سال هایی است که حاکمیت نصیب آنان شد، و مردم ایران را ذلیل و خوار کردند، در این شرایط انسان می ماند، چه بکند، و چه نکند، و به واقع به درد "چه کنیم و چه نکنیم"، گرفتار شده ایم، که آن پدر شهید، درد جانگاهش را چشیده بود، و با دعایی از دوستدارنش دور می خواست.

افسارگسیختگی قدرتِ بدونِ نظارت و کنترل و بازرسی، و عدم وجود نمایندگانی قابل، صاحب قدرت درونی، با اطمینان به نفس و... که حقوق و قدرت مردم ایران را نزد دستگاه، و اهل قدرت، استیفا و پیگیری نمایند، و در جایگاه هایی که دارند به نمایندگی از مردم، حرف و خواست آنان را دنبال کنند و...، باعث گردید تا به تدریج نماینده نمایان حاضر در صحنه، به خادمان قدرت تبدیل، و به خاکساران او مبدل شوند، و این چنین بود که در مسیر دنبال کردن منویات دل قدرت، این نماینده نمایان، بنای ویرانی بنیان جامعه ایران را شدت بخشیدند، و فقر و عدم توسعه را دامنگیر جامعه ما نمودند، طبقه متوسط را طعمه گرگ های قدرت طلب در مافیای قدرت و ثروت، منجمله "جبهه پایداری" و حاکمیت مطلقه مد نظر مصباحیست هایی کردند، که انتهای تفکرشان بردگی انسان، و در تناقض کامل با اهداف انقلاب آزادیبخش 57، و روند آزادیخواهی تاریخی مردم ایران از مشروطه تا کنون بوده و هست، و تمام حرکت این مردم، به سوی دستیابی به حق تعیین سرنوشت را عقیم، و به انحراف کشیده و می کشند، و آنرا در پای حاکمیت مطلقه فردی و طبقاتی قربانی کرده و می کنند، و نمود و بروزِ تحمیل چنین تفکری را امروز در برونداد شورای نگهبان قانون اساسی می توان دید، که از شش کاندیدای ریاست جمهوری چهاردهم، سه تن از آنان مستقیما این روند را در مناظرات انتخاباتی نمایندگی و پیگیری کردند.

دکتر مسعود پزشکیان و دخترش در کمپین های انتخاباتی

علیرضا زاکانی [1] ، سعید جلیلی [2] و امیر حسین قاضی زاده هاشمی [3] بیانیه های این اقلیت حاکم بر اکثریت مردم ایران را بدون هیچ شرم و حیایی از صدا و سیما، در برابر چشم جهانیان خواندند، و از مبانی آن دفاع کردند، و بر مخالفین آن تاختند، در حالی که خود را منجی ملت نشان می دهند، رشته های دخالت ایرانیان را در قدرت، سرنوشت و حاکمیتِ بر خود را، جویدند، و مردم ایران را بردگان قدرت خواستند، و برایش طرح دادند، و اجرایش را ضروری خواندند، و هزار دروغ و خدعه بافتند تا این حرف ها را میان وعده ها، شعارهای پوچ، مغلطه های آشکار و... به خورد مردم ایران دهند.

پدیده دیگر این انتخابات مواضع و سوگیری های آقای مصطفی پورمحمدی [4] به عنوان نماینده جناح راست سنتی، و دبیرکل جامعه روحانیت مبارز بود، که بعد از سال ها بازی در نقش نردبان قدرت، خود را اکنون بازنده این بازی خسارتبار برای مردم ایران می بینند، و کلاه بزرگی را بر سر خود مشاهده می کنند، که در نتیجه سوار شدن عده ایی بر دوش آنان، باعث شد که نتایج کار انقلاب و انقلابیون پشت سر نهاده شد، و بی اثر گردید، نتایجی که با خون های بسیار در تاریخ آزادیخواهیِ مردم ایران کسب شده بود،

راستگرایان سنتی کسانی اند که ابزار قدرت و ثروت را به تدریج از مردم خود ستاندند، و سکانداری و کنترل آنرا به باندهای پس پرده مافیای چپاول و غارتِ قدرت و ثروت سپردند، ندانستند که در این دام خود نیز گرفتار خواهند شد، و در پس این اقدام شان، یک به یک، به عنوان نردبانان قدرت، خود قربانی نوکیسه های تازه به دوران رسیده ایی همچون محمود احمدی نژاد، ابراهیم رئیسی و... شدند، و اوتاد آنان (هاشمی رفسنجانی، لاریجانی ها و...)، که از سابقون در جنگ و انقلاب بودند، را از اوج قدرت به زیر کشیده، و مثل چوب های دو سر طلا، در میان مردم و جهانیان رسوای تاریخ کردند، که چگونه در بازی قدرت، و روند گذار از جمهوریت به اسلامیت، هم جمهوریت و هم اسلامیت این انقلاب را، فدای قدرت مافیایی و خانوادگی اصحاب قدرت کردند، و چگونه به اسم مصلحت، جامعه و اهدافِ جمهوریخواهی، آزادیطلبی، و کرامت جویی مردم ایران را در پای قدرت ذبح کردند، خود اکنون قربانیان جدید این سیل بنیان کن هستند، تا ببینیم در آینده قربانیان جدید این روند، چه کسانِ دیگری خواهند بود.

امروز بروز پدیده ایی بنام "پورمحمدی" فریاد معترضینی جدید است، که در قالب معترض به وضع موجود، خود را نشان می دهند، که به واقع فریاد اعتراض "راستگرایان سنتی" را نمایندگی کرده و می کند، که در پستوهای قدرت، یک به یک قربانی نوکیسه های قدرت طلبی، شده و  به اسم جوانگرایی، انقلابی گری، حرکت جهادی، رویش های جدید و... قدرت و نفوذ را از اوتاد "جامعه روحانیت مبارز" گرفته، و به باندهای مافیایی قدرت و ثروتِ پس پرده، منتقل کرده و می کنند،

راستگرایان سنتی، اکنون مشاهده می کنند که در بازی قدرت و بازی دنیا، چقدر رسوا باخته اند، و حقوق و قدرت مردم را پای چه روند و افرادی قربانی کردند! در حالی که دنیا و آخرت خود را فدای مصلحت اهل قدرت نمودند، و تمام شعارهای مترقی انقلاب را به پای افراد و جناح ها ذبح کردند، قدرتی ناپایدار، که همچون لُنگی، هر روز دور پای صاحب بی آبرویی خود، در قدرت پیچیده است، که آنرا در قبضه بی تقوایی خود داشته، و کراهت خود را زیر پرده ی ساتر این لنگ کثیف پنهان نماید، و از دیگران انتظار دارد، "حاجب الدوله" های اقدامات و روند ناشایست او باشند.

 راستگرایان اصولگرای سنتی، دچار چنین خسران عظیمی شده اند، دنیا و آخرت خود را به پای اسب گریزپای قدرتِ افراد و جناح ها باختند، مردم و حقوق آنان را وانهادند، و در خدمت قدرت، چهار نعل تاختند، و حق و عدالت را پایمال قدوم قدرتِ افراد و جناح خود کردند و...، و امروز به خود آمده اند، و نتیجه کار خود را می بینند و لذا به تغییر و تحول می اندیشند، این است که بین مواضع آنان، و نماینده اصلاح طلبانِ تغییرخواه و تحولخواه، نزدیکی احساس می شود، پیروزمندان راستگرای سنتی دیروز، در این شرایط اسفبار، در کنار رقیب شکست خورده ی دیروز خود، در این شرایط حاکم بر کشور و مردم، همشرایط، همموضع و همجهت و... دیده می شوند،

در این میان سردار محمد باقر قالیباف [5] که خود بارها نان راستگرایان اصولگرای سنتی را خورده، و با استفاده از دوپینگ های آنان، بالا آمده است، همه ی این شرایط را نادیده گرفته، عاقبت راستگرایان سنتی را نمی بیند، و می خواهد نردبانی جدید برای قدرت باشد، و در سایه حمله ی "تانک انقلاب" ، "نقطه زن" انقلابی نمای پایداری چی و... در سودای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری است، و سخن خود را می گوید، تا در کنار دوستان نظامی اش، آینده ایران را در دست گرفته، و تعیین کنند، اینجا دورنما و افق نبرد قدرت را در صورت پیروزی قالیباف، بین پایداری چی های مصباحیست، و نظامیانی که در آینده خود را همچون راستگرایان سنتی، بازنده این بازی کثیف خواهند یافت، در تعیین روند قدرت در آینده را  می توان دید. آنانکه بی توجه به عاقبت نردبانان سابق قدرت، بی توجه به واقعیت های زندگی مردم و دیگران، راه گذشتگان را پیش می برند، کسانی همچون رحیم صفوی، محسن رضایی، عزیز جعفری و... که سرنوشت شان در این بازی کثیف، از سرنوشت پورمحمدی ها جدا نخواهد بود، این شتر در خانه آنان نیز خواهد خوابید، دیر و زود دارد، سوخت و سوز هرگز نخواهد داشت. 

رقابت بین جلیلی و قالیباف را در این راستا می توان ارزیابی کرد، که نبرد قدرت بین مافیای قدرت و ثروت، بین دو نحله فکری مجزا در ساختار قدرت ایران را می توان دید، و پیش بینی کرد، که البته در مقایسه بین این دو نحله فکری، مسلما ایدئولوژیست های سپاه پاسداران، به ایران و ایرانیت بیشتر وفادار خواهند ماند، تا پایداری چی های فرصت طلب و هوچی گرهایی که در ذیل تفکرشان مردم هیچکاره، و همچون گله ی گوسفندانی در نظر گرفته می شوند، که رای شان زینت بخش قدرت است، و باید در رکاب قدرت، فقط بله قربانگو باشند، و از همه بدتر، منویات دل قدرت را قلبخوانی کرده، و آتش به اختیار آنرا دنبال نمایند.

و اما در این میان، مسعود پزشکیان، رزمنده ی دیروز صحنه های جنگ و دفاع سرسختانه از مرزهای وطن، سیاستمدار با سابقه و پاکدستی است که دل در گرو خواست و منافع مردم ایران دارد، مردمی که زیر پای قدرت و مافیای پستوهای پنهان آن سال هاست که له شده اند، او همچون امیرکبیر، همچون دکتر محمد مصدق، همچون میر حسین موسوی، همچون محمد خاتمی، همچون مهدی کروبی، همچون مصطفی تاجزاده و... پا به عرصه خدمت و دفاع از حقوق و مصلحت مردم نهاده است،

پزشکیان تمام آبرو و عزت خود را در کف دست گرفته، و به قمار مبارزه با وضع موجود و مافیای ایجاد کننده اش کشیده است، تا با تکیه به تفکر مدرن، محاسن تفکر حق و عدل طلبی امام اول شیعیان را به میدان آورده و همراه خود سازد، و همچنین با خاکساری، تقوا و پاکدستی آزموده شده اش، در خدمت مردم ایران باشد، او از هم اکنون می داند که در این راه باید تمام هستی خود را به قمار مبارزه در چنین میدانی سخت و کشنده کشیده، و در این راه فدا کند، تا در ریسمان های سحری که در مسیرش افکنده اند، گرفتار نشود، و بر صحنه و در نبرد نابرابر چیده شده در برابرش، چیره شود، و در کشاکشی نابرابر، میان تمام صحنه تزویر، خدعه، تهمت، افترا و... به بیان و عرضه ی تفکر و عمل خود اقدام کند و...،

او اکنون در وسط چنین میدانی، منتظر کمک مردمی است که همواره از نخبگان خود انتظار و طلب حرکت، میانداری و جلوداری داشتند و می کنند، تا فریاد رس آنان در میدان شومی شوند، که مردمِ نادیده انگاشته شده، در پای مصلحت و مقتضای قدرت له شده اند؛ مسعود پزشکیان امروز چشم یاری به سوی مردمی دارد که می توانند، تمام سحر ساحران عرصه قدرت، ثروت و سلاح را خنثی کنند، و او را در میان مجمع اهل قدرت بفرستند، تا بلکه بتواند هر چند به سان یکه سواری تنها، در مسیر غلتکی که جامعه را زیر چرخ سنگین خود له کرده است، تغییر مسیر ایجاد کند، و یا از سنگینی آن بر گُرده این مردم بکاهد، چرا که رانندگان این غلتک، دهه هاست که صاحبان اصلی این کشور و "ولی نعمتان" خود را به فراموشی سپرده اند، جاده صاف کن مسیر مردم را، به جاده صاف کن مسیر قدرت تبدیل کرده اند، پیام اساسی و اخلاقی و قانونی "وسیله نقلیه عمومی، استفاده اختصاصی ممنوع" را دهه هاست که از بدنه این غلتکِ قدرت، پاک کرده اند، و عملا آنرا در مسیر اهداف شخصی و جناحی خود به خدمت گرفته اند.

مسعود پزشکیان در نقش امیرکبیر، و محمد مصدق می خواهد، تمام تلاش خود را برای لحاظ کردن مردم، در روند تصمیم گیری ها، مبذول دارد، او آمده است که در این مسیر حرکت کند، حال سرنوشت او به کدامیک از این دو صاحب منصب فوق در تاریخ ایران منتهی شود، یا دیگرانی از این دست، معلوم نیست، این آینده را من که نمی دانم، و پاسخ به این سوال را تاریخ سازان آینده ی ایران خواهند داد، اما آنچه روشن است اینکه او آمده است و من در حالی که به درد  "چه کنم، و چه نکنم" گرفتارم، با همه تبعاتی که دارد، رای خود را نثار راه و حرکت او خواهم کرد، باشد که خداوند، طبیعت و یا هر قدرت دیگری که بر جهان ما مسلط است نیز، در مسیر و همراهی این رای قرار گیرند، و او را موفق، و رای ما را مثمر ثمر به حال مردم ایران، منطقه و جهان، و صلح طلبان، آزادیخواهان و کرامت جویان کند، و در دنیایی که حاکمانِ بر مجاری قدرت، خر مراد خود را سوارند، این فرزند مردم ایران، بتواند به کمک همفکران و همراهان خود، با تکیه بر صداقت و تقوایش، و آرمان و حقوقی که برای مردم خود قایل است، مسیر درست حرکت تاریخ ساز خود را آغاز، و راه گذشتگان در مسیر آزادیخواهی و کرامت جویی مردم ایران را ادامه دهد، و در روند تاریخی عزت طلبی و باز پس گیری حق تعیین سرنوشت مردم ایران، موفق باشد.

 

 

دکتر مسعود پزشکیان در میان هوادارانش در کمپین های انتخاباتی با شعار "برای ایران" و نشان انتخاباتی فیروزه ایی

[1] - علیرضا زاکانی (زادهٔ ۱۲ اسفند ۱۳۴۴) سیاستمدار اصولگرا و مدیر ارشد اجرایی ایرانی است که از سال ۱۴۰۰، به‌عنوان چهل و هفتمین شهردار تهران فعّالیت می‌کند. او همچنین از سال ۱۴۰۲، دستیار رئیس‌جمهور است زاکانی، نماینده قم در دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ و رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی از ۱ مرداد ۱۳۹۹ تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ بوده است. او همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، و رئیس پیشین سازمان بسیج دانشجویی هم بوده و در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و حمله به کوی دانشگاه تهران حضور داشته است. وی عضو شورای عالی جمعیت هلال احمر نیز بوده است. و نمایندگی تهران در دوره‌های هفتم، هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی و ریاست کمیسیون ویژه بررسی برجام را برعهده داشته است.[۵] او دارای فعالیت مطبوعاتی بوده و علاوه بر دو دوره عضویت در هیئت منصفه دادگاه مطبوعات، صاحب وب سایت خبری جهان‌نیوز و هفته‌نامه پنجره است.

[2] - سعید جلیلی (زادهٔ ۱۵ شهریور ۱۳۴۴) سیاستمدار اصول‌گرا و دیپلمات ایرانی است که هم‌اکنون به‌عنوان عضو شورای راهبردی روابط خارجی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نمایندهٔ رهبر جمهوری اسلامی ایران در شورای عالی امنیت ملی از تیر سال ۱۳۸۷ فعالیت می‌کند

[3] - سید امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی (زادهٔ ۲۵ فروردین ۱۳۵۰) پزشک و سیاستمدار اصولگرای ایرانی است که از سال ۱۴۰۰، سمت معاون رئیس‌جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران را در دولت سیزدهم برعهده دارد. وی همچنین نماینده مشهد و کلات در دوره هشتم، نهم، دهم و یازدهم مجلس شورای اسلامی بوده و در دوره‌های نهم و دهم به عنوان دبیر و عضو هیئت رئیسه مجلس بوده و در دوره یازدهم تا خرداد ماه ۱۴۰۰، نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی بوده است.

[4]- مصطفی پورمحمدی (زادهٔ ۱ دی ۱۳۳۸) روحانی، مقام سابق امنیتی و سیاستمدار ایرانی و دبیرکل جامعه روحانیت مبارز از سال ۱۳۹۷دادستان پیشین دادگاه انقلاب، عضو هیئت مرگ در جریان کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، معاون وزارت اطلاعات، وزیر کشور و وزیر دادگستری بوده است.

[5] - محمدباقر قالیباف (زادهٔ ۱ شهریور ۱۳۴۰) نظامی و سیاستمدار ایرانی است که به‌عنوان نماینده دوره‌های یازدهم و دوازدهم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس فعالیت می‌کند. وی همچنین از خرداد سال ۱۳۹۹ ششمین رئیس مجلس شورای اسلامی است قالیباف به مدت سه دوره در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶ شهردار تهران بود و پیش از آن نیز در قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا، نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی سمت فرماندهی داشته است

صفحه1 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...