ریاست جمهوری پزشکیان میرود تا ثابت کند که ساختار قدرت چطور مردان درستکار سیاست ایران را در خود هضم، و به سوی نابودی و بی اثری میبرد. سیستمِ نخبهکش مابانهایی که میرود تا جرات و جسارت را در بین نخبگان کُشته، تا انسان درستکردار و با وفایی جرات ورود در این مسیر را نکند، و راه همواره تنها برای میدانداری ابلهان ناچیز، پوپولیستهای مردم فریب، خیانتکاران به ملک و ملت، دست نشاندگان به باندهای مافیایی و... باز بماند که بله قربانگو، مطیع و فرمانبردار پس پردهاند و دست به روی سینه مجریاند و یا "حاجب الدولههایی" بی بهره از عزت نفس و...؛ چنین روندِ نامیمونی صحنه حاکمیت ایران را از عرصهداری و میدانداری انسانهای درستکردار، پرهیزکار، پاکنهاد و... تهی خواهد کرد، و سقوط بیش از پیش ایرانیان و ایران را در چاله فساد و چاه سقوط تسهیل و نزدیکتر میکند.
مسعود پزشکیان از پاکترینهای چنته سیاسی فعالان صحنه کنونی بود، که در دنیای سیاست، در بیش از سه دهه گذشته بدست آمد، و او را ایرانیانی با دستان خود، و به پشتوانه رایشان، به دم تیغ هزارتوی سیاستِ حاکم بر سیستم قدرت، اعزام کردند، تا بلکه این بار کج را، کمی به مدار، و تنظیمِ منطقی و سامانِ قابل دفاعِ حداقلی باز گرداند، تا بلکه انقلابیون واقعی که خواهان مجد و عظمت ایران و ایرانیان هستند، و رزمندگان خاکِ جنگ چشیده سابق، که برای دفاع از این آب و خاک و مردم، جان و زندگی خود را در طبقِ اخلاص نهادند، و مدافعان انقلابی که به آزادی، کرامت و استقلال ایران و ایرانیان برخاستند و اندیشند و... بتوانند سری در این سرای نابهنجار بلند کنند، و حرفی برای گفتن در بین مردمی ناراضی داشته، بتوانند تا حدی از عملکرد خود دفاع کنند، و کمی از شماتت مردم، و طعنههای جانسوز رقیب بِرَهند، که آری چنین ظرفیتی هم هست، و میتوان بازی کرد، اصلاح کرد، تحول آفرید، و یا بر اسب قدرت لگام زد، از چپاول و غارت بیت المال کاست، متخلفان را به دادگاه سپرد و...
پزشکیان را میتوان شاگرد و همتایی برای مردان پاک سرشتی دانست که پیش از او، این دالان (ماز) تودرتوی گرفتار در مثلث معروف زر و زور و تزویر را وجب کردند، و در حد و توان خود، کم و بیش زحمت کشیدند، و تاوان دادند؛ افرادی همچون سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی، بهزاد نبوی، سید مصطفی تاجزاده و دهها هزار انسانی که تشنه خدمت به مردم و میهن خود بودند، که در این گردونه ویرانگرِ اعتبارِ ارزشهای انقلابی، اخلاقی، انسانی و...، به تاراج خزان پائیزی روابط نامتوازنی رفتند که بین مردم و قدرت بدان گرفتار آمدیم، حرکت سرمایه سوزی که چنان تسمهایی از گرده جامعه مدنی، مسالمتجو و اصلاحخواه ما کشید که زخم آن در تاریخ سیاست ایران، به عنوان یک سند قابل مطالعه از انحراف در یک انقلاب مردمی و رهایی بخش، در کوچههای سیاست ماکیاولیستی معاصر، مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
مسعود پزشکیان آخرین برگ اصلاحطلبان در چنین جو و فضایی است، که در چند دهه گذشته میشد، و باید رو میکردند، تا در اصلاح این ساختار به بیراهه برده شده فعالیت کند، و در سراپرده آلوده به نظامات نابهنجار قدرتِ کشور تلاشی اصلاحگرایانه داشته باشد، تا بلکه همه به این نتیجه نرسند که این بختک پهنپیکر شکل گرفته در بین انقلابیون اصلاح شدنی نیست [1] ، بختکی که تمام ظرفیت های ناظر و اصلاحگر قانونی را بی اثر کرده است.
شولایی هزار تیکه، و دوخته شده بر تن حاکمیت ج.ا.ایران، که هر تیکهاش گاه به محافلی ختم میشود که در ویرانی احزاب و تشکلهای صنفی و سیاسی قانونی و شفاف، به مافیایی طغیانگر، فاسد، چپاولگر و... تبدیل و متصل شدهاند، مافیایی قدرتمند که در زیر سایه خود میتواند افرادی موثر را سازمان داده، که میتوانند درست خلاف منافع و امنیت ملی کشور، تصمیماتی خارج از مدار قانونی بگیرند، اجرا کنند، و البته در یک کاپیتولاسیون نانوشته، و اما اجرا شده، از زیر تبعات خسارتبارِ تصمیمات شان بُگریزند و محکمهایی، ناظری و نهاد قانونی جرات نکند، حتی بعد از رسوایی و برملا شدنشان، تعرضی به آنان داشته، و از آنان سوال کند، حسابکشی نماید، و پروندهی فساد و خلافشان به راحتی بسته، و از نظرها دور میگردد و...، و بدین ترتیب تمام خسارت اعمالشان را سرشکن کرده، از کیسه مردم، ایران، انقلاب و... برداشته، و هزینه میکنند.
سرنوشت عبرت و سوال انگیزِ تمام رهبران انتخابی این مردم، چه آنان که با آرای نیمبند، سفارشی، رانت بر کرسی نمایندگی این مردم دست یافتند، چه آنان که با اقبال، آرایی بزرگ و خواستی جمعی و مردمی، بر این کرسی تکیه زدند، حکایت رسوای دالانهای تو در توی میدانِ سیاست نابکاری دارد که مردانِ مرد را هم ناکار میکند، اهل سیاست را هم حذف و باطل کرده، آرمانها را در لبِ مستِ بخدمتِ خدمتگذاران نیز خشک، و آرزویی ناشدنی نمایش میدهد، تا تغییر و تحولخواهان، آرزوهای پاک خود را، یا به گور برند، و یا در کنج خانههای خود، لب به دندان گزیده، اشک ندامت و خسران بریزیند، چراکه روی سندان سفت و اصلاح ناشدنی وضعیت کنونی، حتی چکشهای سنگین وزن این ملت هم، درهم شکستند، تا به زعم جزایر فاسد قدرت، ناامیدی را در دل جامعه تزریق کنند و...، جامعه را به عقب نشینی از مطالبات خود مجبور نمایند،
تا آنجا که میبینیم، گاه حتی کسانیکه وقوع انقلاب 57، و نتیجه آن "جمهوری اسلامی" را ناشی از نفوذ و توطئه بریتانیا و...، و یا تصمیم و سیاستِ قدرتهای بزرگ در نشست گوادلوپ [2] میدانند نیز، این مدعا و تحلیل خود، و نتایج آنرا در مورد خیزش گذشته نادیده میگیرند، و در عالم ناامیدی از اصلاح و تغییر، چشم به دونالد ترامپ (رئیس جمهور نامتوازن امریکایی) میببندند، که او نیز به کمک بنیامین نتانیاهو (نخست وزیر متجاوز، رسوا و جنایتکار اسراییل)، به رهایی آنان چشم اقبالی بیندازد، و راه خلاصی برای آنان بگشاید!
حال آنکه بسیاری به تجربه آموخته و دیدهاند که آزادی را نباید از میان داشتهی کوله سربازان متجاوز خارجی دید، آزادی و کرامت را در کولهی آنان نمیگذارد، این را حتی اهل هنر این مرز و بوم هم فهمیدهاند، که غرق در هنر خود، از دنیای سیاست به دورند، چه رسد به استخوان خردکردههای انقلاب 57، و شاهدان چند دهه تحولات بعد از آن، در جهان سیاستِ خاورمیانهایی و جهانی قدرتهایی این چنینی.
اما وقتی چشم بسیاری به اصلاح و یا تحقق وعدههای آخرین رئیس جمهور منتخب نیز، حتی در شرایط سخت جنگی، و یا "نه جنگ نه صلح کنونی"، که باید بیشتر هوای ملت را داشت، سفید شد و میشود، که پزشکیان مثلا شاید بتواند کمترین مسایل و از جمله فیلترینگ و محدودیت را از شبکههای ارتباط اینترنتی، و فضای مجازی این مردم مظلوم را بردارد، که این روزها در زندگیشان تعیین کننده شده است و...، به برخی شاید باید حق داد که در عین روشن بودن بطلان راهبردشان، حق داشته باشند، که لجاجت کنند، و به منجی خارجی چشم بدوزند و... چرا که به قول خودشان دیگر خسته شدهاند، "باداباد! هر چه شود از این بهتر است". در شرایط چنین انسدادی، انسان میماند به چنین آدمهایی چه بگوید، و چگونه بر آنان بر این امید واهی خرده بگیرد.
البته ناگفته نماند که گروهی چنان در یاس غرق شدهاند که حتی اقدامات مثبتِ مسعود پزشکیان در مهار سم مهلک حضور شرطههای گشت ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر را هم نمیبینند، که در این زمینه، دولت پزشکیان با همه مشکلاتش، تا کنون موفق عمل کرده است، و اجرای قانون منحط «حجاب و عفاف» را که چیزی جز عناد و لجاجت بیشترِ ملت در برابر حاکمان را در پی نداشته و ندارد را، و به واقع حمله ایی به کرامت و آزادی انسانهاست را، در این چند ماهه ریاست جمهوری خود مهار کرده است، اما اینکه تا کی بتواند زیر فشار همه جانبه اقلیت قدرتمند خواستار بازگشت دوباره این اشتباه فرهنگی، اجتماعی، مذهبی، سیاسی به خیابانها مقاومت کند، البته خود جای تامل دارد، اما آنچه مسلم است او و دولتش تا کنون که ایستادهاند ...
اما بزرگترین خیانتی که در حقِ حقوق شهروندی، ناشی از بخشهای ناظر بر ظرفیت "جمهوریت" در قانون اساسی انجام پذیرفت، قطع ارتباط رئیس جمهور با مردم انتخاب کننده او بود، که رئیس جمهور را از فردای انتخاب، به اسیری بدون پشتوانه مردمی و خیابانی، در بین جزایر قدرت تبدیل کردهاند، تا مدافعان حفظ وضع موجود بتوانند، هر بلایی که خواستند، سر نمایندگانی چون او آورده، آنان را یا تبدیل به موجودی مطیع خود کنند، و یا به عقب نشینی از آرمان و شعار خود وادار نمایند که در هر دو صورت، چنین نمایندهایی بازنده بین مردم و حاکمیت خواهد بود.
و کار را به جایی رساندهاند که پر بیراه نیست اگر گفته آید که «شهید اول این انقلاب» [3] اول "جمهوریت" و سپس "اسلامیت" آن بود، چراکه در سو استفاده، زیادهروی، و تمایل تمامیتخواهانهایی که در استفاده از ظرفیتهای بخشهای ناظر بر ظرفیت اسلامیت قانون اساسی شد، ترتیبات و قالبهایی ناجور ریخته و فراهم آمد و... تا مردم بزرگترین سرمایهها و داشتههای قابل عبور از نظارت خسارتبار استصوابی خود را روانه پاستور و بهارستان کنند، و این سرمایهها در اسارت هزارتوی قدرتِ شوراهای انتصابی، دولتهای در سایه، جزایر خودمختار قدرت، ساختارهای قانونی، شبه قانونی و غیرقانونی و... به هرز بروند، و به هرز برده شوند و به ضد خود تبدیل شده، و میان صحنهایی پر از خطر، رقص مرگِ ناکارآمدی، رسوایی، و بی برنامگی، بینظمی و... کنند، و به نابودی بروند.
و ملتی امیدوار، هر بار پیشمان از استفاده خود از ظرفیتهای انتخاباتی نیم بند، تصمیم به تحریم حضور در انتخاباتهای آتی گرفتند، اما باز از ترس از دست دادن همین ظرفیتهای سملیک دمکراسی، و بازگشت به استبداد لخت و بی پرده سابق و...، مجبور شوند جام شراب زهرآلود شرکت هرباره در این بازی رسوا را سرکشند، و در انتخابات حضور یابند، و تن به صحنهایی دهند که طعنه رقیب، و خودخوری، شماتت دانندگان راز و... را در پی دارد.
اما چه میشود کرد، قدرت تحمیلگر و فاقد اعتقاد به کرامت انسانی، و آقایی مردم، همواره میخواهد تا جامهای زهرآلود نابودی جمهوریت، آزادی، و هل دادن جامعه به سمت تحمل و اجبار، و فساد عادی سازی شده، نهادینه کردن ساختار فاسد و چپاولگر، اندیشههای منحط و ضد انسانی و ضد مردمی، (و از جمله حجاب اجباری و تحمیلی، فیلترینگ ارتباطات مردم با فضای ارتباطی و اینترنتی و...) خود را به دست کسانی بر گُرده این مردم بار کند، که یکی از علتهای اقبالِ رای دهندگان به او، همین مخالفتش با این روند بوده، و این مواضع منطقی و درست او، در برابر این فساد، تحمیل، اجبار و روابط نامتوازن، و قولهایی بود که داد، که زیر بار نخواهد رفت، و تسلیم این صحنه نخواهد شد.
اما هزار تویِ قدرت را در این کشور چنان چیدهاند، که اقلیتی چهار درصدی، [4] ناچیز و زورگو میتواند در هر نقطهایی از ایران، و هر زمانی که خواستند، برای این تحمیل و اجبار و... اردوکشی خیابانی داشته باشد، و اما در این سو، حتی رئیس جمهور که قاعدتا وزارت کشورِ صادر کننده مجوز تجمعات زیرمجموعه و در دست اوست، قدرت اینرا هم ندارد که به حامیان خود، مجوز تجمع ضد تحمیل و اجبار دهد، همین رئیس جمهوری که وزارت ارتباطات او کلید فیلترینگ را در ساختار فنی خود دارد، چنان دودوزه استکه نمیتواند دستور به خاموشی کلید فیلترینگ داده و...، چرا که پیش از این که بگذارند رئیس جمهوری، چنین در عرصه انتخابات جای گیرد، و رای مردم را به سوی خود جلب کند، او را از بسیاری از اختیارات و ابزار تحول آفرین و تغییر بخش تهی کرده، و قدرت تحول آفرین او را به شوراهایی انتصابی سپردند، و سپس با خیالی راحت از اهرمهای مهاری که دارند، به مردم اجازه دادند به امثال مسعود پزشکیان، با آن سطح مثال زدنی از صداقت، درستی و پاکی رای دهند، و او را روانه پاستور کنند.
[1] - و چقدر گفتن این جمله که "اصلاح شدنی نیست"، ناگوار، سخت به زبان آوردنی، و نادرست منظر است، در حالی که اصلاح شدنی هست، فقط باید راهش را یافت تا قدرت را مجبور به پذیرش اصلاحات کرد، همانگونه که پدران ما با تدبیر خود، روزی مظفرالدین شاه قاجار را بر زمین سفت نشاندند و او را مجبور به امضای فرمان پذیرش سیستم مشروطیت و حاکمیت قانون و مردم در قدرت کردند.
[2] - نشست گوادلوپ جلسهای بود که از ۱۴ تا ۱۷ دی ۱۳۵۷، میان رؤسای دولت ۴ قدرت اصلی بلوک غرب (آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان غربی) در جزیره گوادلوپ فرانسه برگزار شد و یکی از موضوعات اصلی آن بررسی وضعیت بحرانی ایران در آن دوران انقلاب ۱۳۵۷ بود. این جلسه به میزبانی والری ژیسکار دستن رئیسجمهور وقت فرانسه برگزار شد. جیمی کارتر رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، جیمز کالاهان نخستوزیر بریتانیا، هلموت اشمیت صدراعظم آلمان غربی و ژیسکاردستن حضور داشتند. و در مورد قریبالوقوع بودن سرنگونی محمدرضا پهلوی شاه ایران توافق حاصل شد که در صورت عدم خروج او از ایران، جنگ داخلی تشدید و ممکن است منجر به مداخله شوروی شده و احتمال پیوستن ایران به روسیهٔ کمونیست را به همراه داشته باشد رهبران کنفرانس گوادلوپ به شاه پیشنهاد کردند که هر چه زودتر ایران را ترک کند. در پی این دیدار، اعتراضات داخلی و مخالفت با خاندان پهلوی افزایش یافت. پس از پایان کنفرانس، حکومت شاه فروپاشید و او، دومین پادشاه خاندان پهلوی در تاریخ ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹، ایران را به تبعید ترک کرد
[3] - جمله ای که از علامه طباطبایی در واکنش به خبر ترور دامادش شهید قدوسی نقل میکنند که شهید اول این انقلاب را اسلام میدانست و به نوعی معتقد بود که در اثر این انقلاب اسلام در ایران خسارت خواهد دید.
[4] - به قول او که پوستین وارونه پوشید، و خود را مبارزی علیه اقلیتی 4 درصدی میدید و معرفی میکرد، حال آنکه خود از 4 درصدیها بود، و در خدمت چپاولگرانی از این دست که در دوران شهرداری او در تهران، پرونده های نجومی رقم خوردند، از دیوار سفارت این و آن بالا رفتند و...
هزارههاست که از آغاز کشتار و از همکُشی انسانها، برای غذا، خانواده، زمین، قلمرو، عقیده، امنیت، حیثیت، مرزها و... گذشته، و آدمی میرفت تا به مرحلهایی از رشد دست یابد که با ورود به دوره مدرنتری در سده بیست و یکم میلادی، از اینگونه جنگهای سخیف و سطح پایین، تا حدودی عبور کرده و از آن دست بردارد، و دیگر بر سر چنین مواردی کمتر بجنگد.
اما چنین نشد، و تروریستهای آفریننده 11 سپتامر 2001 [1] بلایی بر سر غول قدرتمندی مثل امریکا آوردند، که چنان آبرویی از خود در خطر دید، که آغازگر دو جنگ بزرگ و درازدامن گردید، جنگی که بعد از بیش از دو دهه بعد از آن، هنوز مردم منطقه هزینههای آن ترور و خشونت اسلامگرایان افراطی را میپرازند. جنگ با طالبان (افغانستان) و صدام حسین (عراق)، پیآمد این حمله تروریستی بود، و هزاران کشته، و میلیاردها دلار خسارت روی دست مردم جنگزده و غارتزده منطقه ما گذاشت،
و تازه بعد از سالها جنگ و خونریزی و ویرانی، امریکاییها اکنون افغانستان را دوباره به طالبان بازپس دادند، و این مردم و کشور دوباره در دامن حاکمیت جور طالبانی و داعشی در غلتیدند، و زیر بدترین نوع حکومتهای مذهبی قرون وسطایی، از بدیهیترین حقوق انسانی محرومند، و در بدبختی و اسارت غوطه میخورند،
و البته عراق که در یک کش و قوس بلند، یک سیستم دمکراسی نوپا را تجربه میکند، اما اکنون جهان با انواع جنگهایی سخیف درگیر است، و گاه بشر به سان حیوانات، بر سر قلمرو میجنگند، و یا با بنیانهای ایدئولوژیکی که خود را تنها حقیقت مطلق در نظر گرفتهاند، برای حاکمیت آن بر دیگران، کشتار و غارت میکنند!
که آخرین آن نبرد خونبار و ویرانگر اسراییل با مردم غزه و دیگر مناطق فلسطینینشین است، و البته نبرد خونین روسیه، با مردم خلع السلاح شده اوکراین [2]، که قرار بود در صورت خلع السلاح هستهایی، دنیا از آنان در برابر چنین حملهایی حمایت و دفاع کند، اما مردم اوکراین را نقد خلع السلاح کردند، و وعدههای نسیه دفاع آنان از اوکراین، بر زمین ماند و اوکراین در مقابل هجوم مغولوار روسها، تنها گذاشته شدند، و بعد از سه سال ویرانی اوکراین، اکنون سرکرده خلع السلاح کنندگان دیروز، به جای دفاع از این مردم مظلوم در مقابل تجاوز، سخن از تجزیه خاک اوکراین، و جایزه ارضی به متجاوز میگوید (نگاه کنید به طرح 28 ماده ایی ترامپ، برای پایان جنگ در اوکراین)! [3]
روشن است که موضوع آخرین نبرد درازدامن ایرانیان در 160 سال گذشته، از 1284 ه.خورشیدی تاکنون، برای کسب حق تعیین سرنوشت، حاکمیت قانون، کسب آزادی و استقلال، محدود کردن قدرتِ مطلقه حُکام و... بوده است، و ایرانیان در مراحل رشد اندیشه ملی خود، چنان اوج گرفتند که به ارزشهای والایی چون این آرمانها رسیدند، و آنرا سرلوحه مبارزات خود قرار دادند، و این چنین بود که به الگوی دیگر ملتهای اطراف خود در آزادیخواهی و نفی استبداد تبدیل شدند، و پیشروتر از دیگران کرامت انسانی خود را طلب کردند.
انقلاب 1357 اوج خیزشهای چند مرحلهایی 160 ساله ایرانیان، به منظور دستیابی به کرامت و عزت انسانی بود، و میرفت تا ما نیز با عبور دادن خود از نبرد بر سر موضوعاتِ پیش پا افتاده و اولیه، به سان ملتهای پیشرو، از چنین چالشهای سخیفی عبور کنیم، اما خیزش 57 پس از پیروزی، در چالشهایی سخت و ناگواری گرفتار آمد، که تحقق حقوق بازگفته را با سدهای بلند و سخت گذری مواجه کرد.
پشت پا زدن برخی از پیروزمندان انقلاب 57 به اصول پایهایی، و اهداف انقلابی همچون کسب حق تعیین سرنوشت، داشتن نظام دمکراتیک (مردم سالاری برای چرخش قدرت)، اعتقاد و التزام به تکثر و گونه گونی جامعه، رفع نشانههای حاکمیت فردی و طبقاتی، پایان نبرد برای حاکمیت اندیشههای خاص و...، باعث شد تا مردم ایران در آستانه پایان پنجمین دهه، که از پیروزی آن خیزش فراگیر گذشته است، افق ناروشنی را در مقابل خود داشته، و در ورشکستی اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، زیست محیطی، حکمرانی و... غرق شوند، و این روزها افقهای بازگشت به نبردی برای کسب نیازها و حقوق اولیه را در پیش روی خود ببینند، و این چنین است که آخرین و گستردهترین نبرد ایرانیان برای گذار از دوران پیشامدرن، و ورود در دوره مدرن و پسامدرن با مشکل مواجه شد، تا ایرانیان همچنان هاج و واج، به افقی آلوده به شک و تردید بنگرند.
حال آنکه میتوانست چنین نباشد، و با تحقق وجوه جمهوریت و حاکمیت مردم، همچنانکه بنیانگذار ج.ا.ایران در نوفل لوشاتو پیش از بازگشت از فرانسه به ایران [4]، و یا آنچه در اولین سخنرانی خود، بر مزار جانباختگان انقلاب در 12 بهمن 1357، در بهشت زهرا تهران، وعده تحقق آن را داد و...، و یا با تحقق وعدههای به رسمیت شناختن تکثر که ایدئولوگها و فعالین بزرگ روحانی انقلابی و مبارزی همچون سید محمود طالقانی، سید محمد حسین بهشتی، مرتضی مطهری و... از آن داد سخن دادند، که آزادی بیان، فعالیت احزاب، حق فعالیت مخالف و... را نوید میداد، و این که بروزگاههای حاکمیت استبدادی از این کشور رخت بر خواهند بست، تحمیل و زورگویی دیگر در این کشور جایی نخواهد داشت و... و ایران وارد مدار کشورهایی میگردد که چرخش قدرت در بین آحاد این مردم، بر مبنای شایستگی، علم و انتخابات صورت خواهد گرفت، و نه وابستگیهایی جناحی، سیاسی، طبقاتی، اندیشهایی و...، اگر چنین میشد، به حتم کشور دچار چنین بن بست و ورشکستگی نمیگردید.
اما به رغم این افق روشن، مدرن، امیدآفرین، کشور دچار گردنههای ویرانگری همچون "نظارت استصوابی"، محدودیتهای گزینشی کارکنان و کادر کشور، زیاده خواهیهای طبقاتی، فردی، جناحی، سیاسی و... شد، که در نتیجه چنین روش و سیاست بدبخت کنندهایی، نخبگان و خبرگان واقعی کشور حذف شدند، و مقام نخبگی و خبرگی تنها به طبقه روحانیت تعلق گرفت و محدود شد، فعالیت آزادانه احزاب و رسانهها مختل، و به خودیها محدود شد، انحصارگرایی مطلق قدرت روی خشن خود را نشان داد، تمامیتخواهی رسمیت یافت و...،
و از همه بدتر با جایگزینی ایدئولوگها و ایدئولوژی بسیار منحرف از آرمان و اهداف اولیه انقلاب، با اندیشه ایدئولوگهای جریان انقلابی و آزادیخواه، که در کمتر از چند دهه صورت گرفت، باعث شد که تکثر، به تک قرائتی در اندیشه و دین، و وحدت به پراکندگی، و خودی و غیر خودی کردن، و یکه تازی عدهایی در عرصههای فرهنگ، اقتصاد، رسانه، ثروت، قدرت و... منجر شود.
و در نتیجه آن پروژه ویرانگر و خسارتبار چند دههایی، درگیریهای خارجی و داخلی زیادی به وجود آمد، که توان و پتانسیل کشور را در ابعاد مختلف به هدر داد، و توان داخلی را مصرف و منهدم کرد، و کشور و انقلاب را فرسود، و ناتوان و ورشکسته نمود، و امروز بعد از سالها یکهتازی خودیها، انسداد سیاسی و...، راههای اصلاح امور کشور بسته مانده، و در شرایطی قرار گرفتهایم که عملا در گرداب زورگویی خارجی، و ورشکستگی داخلی افتاده، و کشور را بین تسلیم [5] و یا جنگ [6] مُخَیَّر کردهاند، که هر دو خسارت محض است، و نابودی ایران، مردم ایران و توان ایرانی را در پی خواهد داشت.
حال آنکه این شرایط بغرنج را، تا حد زیادی، بعد از حمله تروریستی به پایگاه نیروهایی امریکایی در "خُبَر" عربستان [7] و... نیز شاهد بودیم، اما در یک حرکت انتخاباتی داخلی، و با تکیه به پشتوانه مردمی که اصلاح طلبان داشتند، باعث حضور مردم در صحنه انتخابات شده، و با آفریدن حماسه 2 خرداد 1376 و...، شرایط برای حمله خارجی به کشورمان رو به تغییر نهاد، سفرا و نمایندگیهای خارجی ترک کرده، دوباره به کشور بازگشتند، و خطر جنگ و ویرانی از سر کشورمان دور شد، نابودی پتانسیل بزرگ اصطلاح طلبان و... در کشور، در طی سه دهه گذشته، کشور را از چنین توان بازدارندهایی محروم کرد.
و به رغم این تجربه آشکار و روشن، که کارساز بودن رضایت، مشروعیت، و حضور مردمی و...، و نقش بازدارندگی چنین پایگاه داخلی را در رفع خطر خارجی و داخلی نشان میداد، باز همه به فراموشی سپردند که نباید سرمایههای کشور و ایرانیان را نابود کرد، و اما این نشد و انسداد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، دیپلماسی در این 28 ساله، اکثریتی از ایرانیان را به شدت آزُرده خاطر کرد، و بسیاری را در حالت ناامید، سرخورده، مهاجر و... راهی کُنج خانهها، خارج کشور، زندان، حصر، بی تحرکی، بی خیالی، بی تفاوت، انزوا و... کرده است،
در چنین شرایطی است که کشور منزوی مثل اسراییل، به امید "تغییر رژیم" در ایران، حملات مستقیم نظامی خود به کشورمان را هماهنگ میکند! و نخست وزیر جنایتکار اسراییل که دستش تا آستین در خون دهها هزار زن و کودک و پیر و جوان فلسطینی و...، و بیش از هزار نفر از دانشمندان، مدافعان و مردم عادی ایران آلوده است، در نقش منجی مردم ایران ظاهر شده! اهداف و منافع ملی اسراییل را، در این شکاف بین مردم و حاکمیت در ایران دنبال میکند.
چنین شرایطی را، به حتم باید ناشی از پشت کردن به اهداف والاگهر انقلابی و آزادیبخش دانست، که در نتیجه آن، تمامیت خواهی، انحصار، غارت ثروت ملی، حذف، زورگویی، اجبار ، تحمیل و... بر سر ایران و ایرانیان سایه افکند، و دشمنان را به طمع شکست کشور انداخت، و اینگونه شد که آشکارا طرفهای خارجی از حاکمان بر این کشور، اکنون باجخواهی میکنند [8] و از تسلیم بی قید و شرط میگویند و...،
حال باید دید ایرانیان ساکنان فلاتی که بسیاری از متجاوزان به آن، آمدند و گذشتند، اما این سرزمین و مردمش همچنان باقیاند، مردمی که با همه کاستی و افزودههای خود، هنوز در کش و قوس ماندگاری میجنگند! اما سوال اینجاست که آیا دوباره به شرایط کسب حقوق اساسی خود همچون آزادی، کرامت، حق تعیین سرنوشت، دمکراسی و... دست خواهند یافت؟ و یا اینکه عقبگرد داشته، و مجبور خواهند شد، بعد از عبور از آن مراحل دون گذشته، اکنون دوباره برای همان آرمانهای دون (غذا، خانواده، ثروت، امنیت، سرزمین، قلمرو و...) دست به سلاح شوند، تا بتوانند از داشتههای اولیه خود محافظت و حراست نمایند.
آنچه مسلم است راه اساسی و ماندگار بازگشت به شرایط ایدال گذشته، بازگشت به اندیشه "آقایی مردم" است، مردمی که 160 سال است برای به دست آوردن دمکراسی، آزادی، کرامت و حق تعیین سرنوشت مبارزه میکنند و انتظار تحقق آنرا دارند؛ تنها در چنین شرایطی است که میتوان مقابل فشار، زیادهخواهی، باج خواهی و تجاوز خارجی ایستاد، بازگشت به آرمانهای این مردم، ایران را دوباره در اوج افتخار خواهد برد، ورنه، باید تن به هر خفتی داد، و این ملت مجبور خواهند شد، آنچه در تاریخ تجربه کردهاند را دوباره بچشند و تجربه کنند، و یا آنچه را که استفراغ کرده بودند را، دوباره بردارند و با کراهت تمام در دهان بگذارند.
تهران، یکشنبه 2 آذرماه 1404 برابر با 23 نوامبر 2025

ایرانی کشته شده، در میان لاشخورانی آماده دریدن
و این تنها مردم ایران هستند که می توانند از ایران محافظت کنند.
[1]- حملات ۱۱ سپتامبر که اغلب به صورت عامیانه با عنوان ۹/۱۱ نیز شناخته میشود چهار حملهٔ انتحاری هماهنگشده توسط گروه تروریستی اسلامی القاعده علیه ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۰۱ بودند. نوزده تروریست، چهار هواپیمای مسافربری تجاری را ربودند؛ دو هواپیمای اول به برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک و سومی به پنتاگون (مقر وزارت دفاع ایالات متحده) در شهرستان آرلینگتون، ویرجینیا برخورد کردند. هواپیمای چهارم در جریان شورش مسافران در یک مزرعهٔ روستایی در پنسیلوانیا سقوط کرد، جایی که اکنون یادبود ملی پرواز ۹۳ نام دارد. در واکنش به این حملات، ایالات متحده برای چندین دهه جنگ جهانی علیه تروریسم را آغاز کرد تا گروههای متخاصم که سازمانهای تروریستی تلقی میشدند و همچنین دولتهایی که گفته میشد از آنها حمایت میکردند را از بین ببرد.
[2] - پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی، اوکراین حدود یک سوم زرادخانه هستهای شوروی (که در آن زمان سومین زرادخانه بزرگ جهان بهشمار میآمد) و همچنین ابزارهای قابل توجهی برای طراحی و تولید آن را در اختیار داشت. بهطور کلی حدود ۱۷۰۰ کلاهک در خاک اوکراین باقی مانده بود که شامل ۱۳۰ موشک بالستیک قارهپیمای UR-100N با شش کلاهک، ۴۶ موشک آر تی-۲۳ مولودت(RT-23 Molodets) با ده کلاهک، و همچنین ۳۳ بمب افکن سنگین میشدند. بهطور رسمی، این سلاحها توسط کشورهای مشترک المنافع کنترل میشدند. در سال ۱۹۹۴ اوکراین موافقت کرد که این تسلیحات را نابود کند و به معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) بپیوندد در ۵ دسامبر ۱۹۹۴ رهبران اوکراین، روسیه، بریتانیا و ایالات متحده تفاهمنامهای را برای ارائه تضمینهای امنیتی به اوکراین در رابطه با الحاق این کشور به NPT به عنوان یک کشور غیرهستهای امضا کردند. هر چهار طرف تعهد خود نسبت به احترام به استقلال و حاکمیت و مرزهای اوکراین تأکید میکنند. تعهد خود مبنی بر خودداری از تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی اوکراین تأکید میکنند متعهد میشوند در صورتی که اوکراین، به عنوان یک کشور فاقد سلاح هستهای، قربانی یک اقدام تجاوزکارانه یا هدف تهدید تجاوزی شود که در آن از سلاحهای هستهای استفاده میشود، برای اقدام فوری شورای امنیت سازمان ملل متحد جهت کمک به اوکراین وارد عمل شوند و...
[3] - دونالد ترامپ روز جمعه گفت زلنسکی تا پنجشنبه فرصت دارد این طرح ۲۸ مادهای را تأیید کند. ترامپ روز جمعه درباره آقای زلنسکی گفته بود که «او بالاخره مجبور است این طرح را بپذیرد.» اما روز شنبه لحنش نرمتر شد و گفت: «میخواهم به صلح برسیم» و تأکید کرد که این آخرین پیشنهاد او نیست و گفت: «ما در تلاشیم این جنگ را تمام کنیم. به هر طریقی که باشد، باید پایان یابد.» چند ساعت بعد، سناتورهایی که با رویکرد آقای ترامپ در پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین مخالفند، اعلام کردند با وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو، گفتوگو کردهاند. آقای روبیو نیز به آنها گفته است که طرح صلحی که ترامپ اوکراین را برای پذیرش آن تحت فشار قرار میدهد در واقع «فهرست آرزوهای» روسهاست و پیشنهاد واقعی واشنگتن را نشان نمیدهد، ادعایی که روبیو و کاخ سفید بعدا آن را رد کردند. در این طرح، آمریکا پیشنهاد میکند که نیروهای اوکراین باقیمانده منطقه شرقی دونتسک را که هنوز در اختیار دارند واگذار کنند. تسلط روسیه بر چهار منطقه که از فوریه ۲۰۲۲ اشغال کرده است دائمی میشود؛ دونتسک، لوهانسک، زاپوریژیا، خرسون. الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ نیز دائمی خواهد شد.
[4] - سخنان امام خمینی در نوفل لوشاتو فرانسه در ۴۳ سال پیش را در ادامه بخوانید : «بشر در اظهار نظر خودش آزاد است. اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است. مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند. در جمهوری اسلامی کمونیستها نیز در بیان عقاید خود آزادند. در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی میرود و قاضی او را احضار میکند و او هم حاضر میشود. یکی از بنیانهای اسلام آزادی است، بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است. حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است. دولت اسلامی یک دولت دمکراتیک به معنای واقعی است و اما من هیچ فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکیل شود، نقش هدایت را دارم. اما شكل حكومت ما جمهوری است، جمهوری به معنای اینكه متكی به آرای اكثریت است. حکومت؛ جمهوری است مثل سایر جمهوریها و احکام اسلام هم احکام مترقی، دموکراسی و پیشرفته؛ با همه مظاهر تمدن موافق. ولایت با جمهور مردم است. عزل مقامات جمهوری اسلامی به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتی مقامات مادامالعمر نیست، طول مسئولیت هر یك از مقامات محدود و موقت است. یعنی مقامات ادواری است، هر چند سال عوض میشود. اگر هم هر مقامی یكی از شرایطش را از دست داد، ساقط میشود. رژیم ایران به یک نظام دمکراسی تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه میگردد. اختیارات شاه را نخواهم داشت. من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت. من در آینده (پس از پیروزی انقلاب) همین نقشی که الآن دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام میکنم… لکن من در خود دولت نقشی ندارم. علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور میباشند.این حكومت در همهمراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود. من نمیخواهم ریاست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكیه بر آرای ملت. من چنین چیزی نگفتهام كه روحانیون متكفل حكومت خواهند شد. روحانیون شغل شان چیز دیگری است. من و سایر روحانیون در حكومت پستی را اشغال نمیكنیم. وظیفۀ روحانیون ارشاد دولتها است. من در حكومت آینده نقش هدایت را دارم. قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هر آدمی باید به دست خودش باشد. باید اختیارات دست مردم باشد. این یك مسئله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد كه مقدرات هركسی باید دست خودش باشد. حكومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه آن است. هیچ سازمانی و حكومتی بهاندازه اسلام ملاحظه حقوق بشر را نكرده است. آزادی و دموكراسی بهتمام معنا در حكومت اسلامی است، شخص اوّل حكومت اسلامی با آخرین فرد مساوی است در امور. اسلام، هم حقوق بشر را محترم می شمارد و هم عمل می كند. حقّى را از هیچكس نمی گیرد. حق آزادى را از هیچكس نمی گیرد. اجازه نمی دهد كه كسانى بر او سلطه پیدا كنند كه حقّ آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب كند. ما که میگوییم حکومت اسلامی میخواهیم جلوی این هرزهها گرفته شود، نهاینکه برگردیم به 1400 سال پیش. ما میخواهیم به عدالت 1400 سال پیشش برگردیم. همۀ مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم. دولت استبدادی را نمیتوان حکومت اسلامی خواند… رژیم اسلامی با استبداد جمع نمیشود. ما حکومتی را میخواهیم که برای اینکه یک دسته میگویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند. حکومتی که ما میخواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر. تمام اقلیتهای مذهبی در حکومت اسلامی میتوانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند. جامعۀ آیندۀ ما جامعۀ آزادی خواهد بود. همۀ نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت. ما یک حاکمی میخواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکالهایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند.»
[5] - عباس عراقچی (وزیر خارجه) : «آنچه تاکنون از سوی آمریکاییها مشاهده کردهایم، تلاش برای دیکته کردن خواستههای حداکثری و زیادهخواهانه آنها بوده است. در مقابل چنین رویکردی، فرصتی برای گفتوگو نمیبینیم.» جماران: وزیر امور خارجه در گفتوگویی با مجله اکونومیست تأکید کرد که ایران هیچ تجربه قابل اتکایی از مذاکره با دولت ترامپ ندارد و تا زمانی که واشینگتن از «دیکتهکردن» خواستههای خود دست نکشد، امکان رسیدن به توافقی منصفانه و متوازن وجود نخواهد داشت. عراقچی: «به آمریکا گفتم عزت و شرف را با پول معامله نمیکنیم. درخواست جدید آمریکا برای مذاکره با ما حرف تازهای ندارد. هدف امروز آمریکا از مذاکره دستیابی به خواستههایی است که مخالف منافع ملی ماست. ترامپ پیشنهاد داد برابر صفر کردن غنی سازی امتیاز اقتصادی بدهد.»
[6] - هشدار علی جنتی: خطر جنگ واقعی است؛ سیاست خارجی فعلی ایران راه به جایی نمیبرد. چارهاندیشی کنید. این وزیر دولت حسن روحانی، دیپلمات و سفیر اسبق ایران در کویت گفت: «این حالت نه جنگ و نه صلح بدترین حالتی است که میتوان برای کشور تصور کرد چرا که با توجه به شرایط داخلی و مشکلات معیشیتی که با کمبودها، ناترازیها، تورم و گرانی همراه شده است. مردم دیگر تحمل این شرایط را ندارند و باید برای آن چارهاندیشی شود.»
[7] - در ۲۵ ژوئن سال ۱۹۹۶ میلادی (۴ تیر ۱۳۷۵ خورشیدی) بر اثر انفجار یک کامیون بمبگذاریشده در پایگاه نیروهای آمریکایی در شهر خُبَر عربستان، ۱۹ سرباز آمریکایی کشته و حدود ۴۰۰ تن زخمی شدند. افبیآی بعد از تحقیقی ۳ ساله، ایران را مسئول این بمبگذاری دانست. بیل کلینتون در نامهای محرمانه به محمد خاتمی گفت آمریکا مدارکی دارد که نشان میدهد ایران در این حادثه دست داشته و از او درخواست کرد افراد مسئول را محاکمه کند[۱] خاتمی پاسخ داد جمهوری اسلامی قصد ندارد در این زمینه تحقیق کند و القاعده را مسئول آن معرفی کرد در سال ۲۰۰۴، کمیسیون یازده سپتامبر اعلام کرد بن لادن چند ماه قبل از بمبگذاری درحال تلاش برای انتقال مواد منفجره به عربستان بودهاست. دادگاهی در سطح فدرال در آمریکا در سال ۲۰۰۶ اعلام کرد بمبگذاری به دستور خامنهای انجام شدهاست در سال ۲۰۰۶، قاضی ارشد آمریکایی رویس سی لامبرث حکم داد که ایران و حزبالله مسئول این بمبگذاری بودهاند و شواهد قوی وجود دارد که حزبالله آن را انجام دادهاست ویلیام پری، وزیر دفاع آمریکا در زمان بیل کلینتون، در سال ۲۰۰۷ اعلام کرد به این نتیجه رسیده که بمبگذاری کار القاعده بوده و نه ایران. در ژوئیه ۲۰۲۰، دادگاهی در آمریکا ایران را محکوم به پرداخت ۸۷۹ میلیون دلار به بازماندگان این حادثه کرد
[8] - بیژن کیان (قائم مقام تیم اطلاعات و امنیت دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا)، عضو ایرانی تبار حزب جمهوریخواه امریکا، در خصوص شروط استیو ویتکاف، نماینده رئیس جمهور امریکا در مذاکرات با ایران، به سیاهه زیر اشاره دارد : «غنی سازی اورانیوم را به صفر برسانید، تخلیه و نابودی تمامی ذخایر غنی شده، بیش از 400 کیلوگرم اروانیوم غنی شده 60% و بالاتر، تحت نظارت IAEA (سازمان بین المللی انرژی اتمی) و بازرسان امریکایی، غیر فعال کردن تاسیسات کلید مثل فردو و نطنز، تخریب سانتریفیوژهای پیشرفته IR6 و بالاتر، ممنوعیت هرگونه تحقیق و توسعه هسته ایی برای حداقل 15 تا 20 سال، بازرسی های دائم و نامحدود سازمان انرژی اتمی، شامل دسترسی 24 ساعته به تمام سایت های مشکوک و بدون تاخیر و نصب دوربین های نظارتی دائمی، که شامل پروتکل الحاقی برنامه اجرایی بین 5 بعلاوه 1 و ج.ا هم می شود، محدودیت و برچیدن برنامه موشکی بالستیک، توقف توسعه موشک هایی با برد بیش از دو هزار کیلومتر، نابودی تمام موشک های موجود شامل شهاب 3 و سجیل، و ممنوعیت آزمایش های موشکی برای 10 سال، نظارت بین المللی اجازه بازرسی سازمان ملل بر کارخانه های تولید موشک، قطع حمایت گروه های تروریستی، اصلاحات حقوق بشری و داخلی، آزادی تمام زندانیان سیاسی و مخالفان، شامل رهبران اعتراضات 2022، اجازه فعالیت احزاب مخالف، و برگزاری انتخابات آزاد، بعلاوه اقدامات اقتصادی و مالی، بعلاوه اقدامات دیپلماتیک و نظامی.»

بهیم رائو امبدکار (نویسنده قانون اساسی انقلابی و مترقی هند پس از آزادی):
«آنان که تاریخ خود را فراموش میکنند، نمیتوانند تاریخ سازی کنند.»
در شرایطی که کشور از هر سو مورد هجوم، حمله و غارت است، یکی به خاک ما طمع دارد، یکی آسمان ایران را به تیول خود در آورده است، یکی نفت و گاز [1] و معادن ایران را به مفت به غارت میبرد، یکی خلیج فارس را تغییر نام میدهد، یکی ارتباط ایران با قفقاز و اروپا را قطع میکند، یکی میراث تاریخی ما را به یغما میبرد، یکی فقط در یک فقره پرونده تامین چای کشور، سه و شش دهم میلیارد یورو ثروت این مردم را به تارج میبرد، و راست راست میگردد، یکی در قالب یک بانک، و در یک قلم بدهی، به اندازه « کل بودجه عمرانی کشور» از ثروت این مردم برداشت میکند. [2] و...
در چنین شرایطی، پارلمان این کشور که به واسطه آرای ضعیف مردمی که در پس خود دارد، به «مجلس اقلیت» شهرت یافته است، حد ناشناسی میکند، و قانونی میگذراند که اگر نامی بر این قانون برازنده باشد، « بریدن سر خروس به علت بیدار کردن مردم» است، و این تقدیرِ نامُقدر ماست، که مدعیان انقلاب و انقلابیگری، رزمندگان و سرداران دیروز، و سیاستناداران امروز، مهرههای دستِ باندهای قدرت و ثروت و کاسبان تحریم و... شوند و آنقدر از پایههای اندیشه بنیانگذار ج.ا.ایران نیز دور شوند، که شاه بیت تفکر او، یعنی « آگاهی » و « آگاهی بخشی» را مورد هجوم و حمله خود قرار دهند، او که از «ملت آگاه» میگفت، و دغدغه آگاهی تودههای مردم را داشت، آنان را «ولی نعمت» خود میدانست، و نه «نامحرم» به مسائل کشورشان، و از مستضعفین و پابرهنگان و حاکمیت آنان بر امور خود میگفت و...، چنین مجلسی رکن دمکراسی یعنی آزادی بیان را به دار کشید.
مرعوب شدگان از آگاهی مردم، دشمن بیرونی و درونی ایران و ایرانیان را که نسوج کشور را میجود، وا نهاده، از آگاهی این مردم مستضعف، که نیمی از آنان به زیر خط فقر سقوط کردهاند، ترسیده و میترسند، و برای دوری آنان از دانستن و آگاهی، قانون مینویسند، و آگاهی بخشی را جرم قلمداد کرده، آگاهی دهندهگان را به زندانهای بلندمدت، تهدید میکنند، تا مبادا این مردم بفهمند، که در چه هنگامه و پرتگاههای خطرناکی گرفتار آمدهاند!
مجلس دست ساز نظارت استصوابی شورای نگهبان، شرم نمیکند، و قانونی را به تصویب میرساند که آشکارا به جنگ آگاهی و آگاهی بخشی میرود که: « هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی، رسانهای با ایجاد انعکاس خسارت ذهنی یا محتوای ترسآور و بر خلاف امنیت ملی، چنانچه مشمول مجازات افساد فیالارض نباشد، به حبس بیش از ده تا پانزده سال محکوم میشود.» قانونی پر از واژه های مبهم و قابل تفسیر و گشاد، که آنرا بر هر نوشته و سخنی میتوان بار کرد، حتی نطقهای خود آن نمایندگانی که در مجلس که این قانون خطرناک را تصویب کردند، که وقتی دهان باز میکنند، مردم از آثار و تبعات سخنان آنان دچار ترس و هراس میشوند.
از نمایندگان انقلابی! این مجلس که با آرایی بسیار اندک، کرسیهای نمایندگی این ملت مظلوم را به اشغال خود در آورده، و علیه آنان این چنین قوانین شرم آوری را به تصویب میرسانند، باید پرسید، در شرایطی که جزایر سه گانه ایران در خلیج فارس از سوی، چین، روسیه، اروپا، اعراب مورد هجوم و تعدی علنی قرار گرفته است، و آنرا «اشغالی» از سوی ایران اعلام میکنند و...کدام فعال رسانهایی میتواند سکوت کند، و از ترسی که برای تمامیت ارضی کشور خود دارد، ننویسد و مردم خود را از این خطر نترساند، باید ایرانیان احساس کنند، که در چه خطری گرفتار آمدهاند، کدام دلسوزی از این ترس میتواند بگذرد و نگوید و مردم خود را از این خطر نترساند، و «محتوای ترسآور» ننویسد و نگوید؟!
در این شرایط دهشتناکی که گرگها گلهایی [3] ، از درون، از شمال و جنوب، باختر و خاور، کشور ما را مورد هجوم آشکار قرار دادهاند، و کسانی به خیال « دفع اَفسد به فاسد »، خیانت به وطن، تمدن، فرهنگ، اندیشه، ثروت و... ایرانی را، به عادیترین عمل سیاسی، تبدیل کرده اند، و در حالی که اسراییل دل در گرو تجزیه ایران دارد، و از آسمان بر دانشمندان، نظامیان، سرمایه علمی، زیرساخت دفاعی و... کشور بمب میریزد، کسانی از کارساز بودن هجوم خارجی او را، برای تغییر در ترتیبات سیاسی و حاکمیتی کشور استقبال کرده، آزادی ایران را برون سپاری کرده و بلکه تجاوز خارجی را تجویز میکنند، و دشمن را بر ریختن بمبهای بیشتر بر سر دانشمندان، مدافعان و سازندگان وطن جسورتر میکنند، در چنین تفرق و شکافی که بین مردم ایران افتاده است، چطور میتوان از گل و بلبل نوشت، تا «محتوای ترسآوری» نشود؟! وقتی دست به دامن دشمن شدن، از مجاهدین خلق، به سلطنت طلبان ملیگرا نیز سرایت کرده است، چگونه این گسترش خیانت به وطن را میتوان به فال نیک گرفت، و مردم را از آینده دهشتناک تجزیه، و ویران شدن استقلال و زیرساخت ایران نترساند.
و یا در مقابل، وقتی کسانی مادام العمر، حتی با شکستهای پی در پی، حاکمیت بر تصمیمات اساسی کشور را از آن خود دانسته، کار را رها نمیکنند تا منجیانی از دل این مردم، کشتی توفان زدهی ایران را به ساحل نجات برند، و بر عکس هر روز ارکان جمهوریت، و دخالت این مردم در سرنوشت خود (برگزاری رفراندم، انتخابات آزاد، مجلس پر از فضائل ملت، ریاست جمهوری سیاستمدار و کاردان، شجاع و واجد قدرت قانونی و درخور، رسانههای مستقل و آزاد جمعی و...) را به هیچ تبدیل کرده، و راه را بر هرگونه اصلاح، تغییر و تحول از طریق فعالیت مدنی بسته، سد کرده، تا این چنین ایرانیان را مجبور به دست بدامن شدن به هر متجاوزی مثل صدام حسین، بنیامین نتانیاهو و... کنند و...، کدام ایرانی میتواند ترس خود از این شرایط دهشتناک را، در دل خود دفن کند، و سکوت کند و طوری سخن گوید که مراقب باشد « ایجاد انعکاس خسارت ذهنی » برای کسی نشود؟!
و خاطر کسانی مکدر نشود که بدانند، اماراتیها به عنوان کسانی که به خاک کشورمان چشم طمع دارند، تلاش گستردهایی آغاز کردهاند تا از ما خاک جدا کنند. انذار و هشدار به ملتی که خاکشان، سرزمینشان، فرهنگشان، اقتصادشان، ثروتشان، حیثیتشان، تمدنشان، محیط زیستشان، آب و هوایشان، داراییشان، ناموسشان و... در معرض چنین خطرات بزرگی است، کار ناشایستی است؟! که مارا بر آن دارد که قانون بنویسیم، و برای چنین انذار کنندگانی، به جرم ترس آفرینی (و به واقع بیدارگری و..)، ده تا پانزده سال زندان در نظر بگیریم؟!
طراح چنین قانونی، تصویب کننده این قانونِ پر از سوراخ و ابهام، با قابلیت تفسیر به رای بسیار و... چقدر باید نافهم باشد، که در این شرایط خطر، این چنین دست فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور را، با این نوع قوانین بی در و پیکر که هر مُغرض و یا مفسرِ قانونی میتواند هر سخنی را شامل یکی از واژه های بی در و پیکر آن دانسته، محتوایی ترس آور تلقی، و آنرا باعث «ایجاد انعکاس خسارت ذهنی» ارزیابی، و کوههای محکم بیدارگر صحنه اجتماع را به خاموشی بَرَد.
وقتی کشور در چنان بحران تحریمی گرفتار شده است که به اندازه چند جنگ خسارتبار «هشت ساله» با رژیم بعث عراق، در خسارت و بدبختی افتاده، و مردم را زیر بار گرانِ خود له میکند، کدام فعال سیاسی و اجتماعی میتواند سکوت کند، و نظارهگر آب رفتن ثروت، عزت و جایگاه ایران و ایرانیان در سطح جهان باشد، و آنان را از خطری که انتظارشان را میکشد، آگاه نکند؟!
وقتیکه « ضرر و زیان مردم در ۲۰ سال تحریم، ۸ برابرِ ۸ سال جنگ تحمیلی با عراق است یعنی ۶۴ سال جنگ! » [4] ، در میان گذاشتن چنین حقیقت ترسآوری با مردمی که نمیدانند از کجا میخورند، آیا ده تا پانزده سال زندان باید برای گویندهاش به دنبال داشته باشد؟! اگر برای گوینده این حقیقت، اینقدر زندان لازم است، پس برای بانیان و به وجود آورندگان چنین شرایطی چه تنبیهی باید در نظر گرفت؟! آنان که قطعنامههای تحریمی را «کاغذپاره» ارزیابی کردند، و گفتند: « آنقدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامهدان شما پاره شود!»
او و آورندگانِ امثالِ او در سیستم نادانپرور حاکمیتی، ناشی از فیلترینگ خسارتبار نظارت استصوابی شورای نگهبان، که چنین روسای جمهور، و چنین مجالسی را بر گُرده این ملت سوار کرد و میکند، چقدر باید تنبیه شوند؟ که نمیدانستند که «قطعنامهدانِ» آنان که با آگاهی از اقدام سیاسی - اقتصادی، در سیستم بین الملل عمل میکنند، پاره نمیشود، بلکه این کمر ایران و ایرانیان است که خواهد شکست، و زیر خروارها قطعنامه تحریمی، که هر کدام ایران و ایرانیان از دسترسی به یکی از حقوق خود محروم میکند.
و کارشناسان آگاهی هستند که این ترس را به جان ایرانیان بیندازند که چه نشستهاید، در قرنی که متعلق به ملل آسیایی است، و «40 تریلیون، از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان، به ملل پیشرو آسیایی رسیده است»، و ایرانیان (به عنوان یک ملت زنده و پابرجا در هزارههای متوالی)، تنها یک درصد از این سهم آسیایی را از آن خود کردهاند، و «در زمره کشورهای فقیر آسیا» [5] هستند، و رقبای ایران با فاصله بسیار، پیش میتازند! آیا گفتن چنین سخن ترس و دلهرهآوری، ده تا پانزده سال زندان دارد؟! در حالی که سازندگان این وضع، در رسانهها یاوه سراییهای خود را همچنان دارند، و در ساختارهای مهم حاکمیتی جولان میدهند؟!
چنین مجلسی، تمام سابقه و بازتاب و نتایجِ برخورد انقلابی! با رسانههای تصویری، صدا و اینترنتی، از جمله، ممنوعیت دستگاه ویدئو، ممنوعیت دیشهای ماهوارهایی تلویزیونی، فیلترینگ شبکههای اجتماعی، اینترنت و... را به فراموشی سپرده، بدون این که به روی مبارک خود بیاورند، که از این همه قوانین غیرقابل اجرا، و بیفایدهی محدود کننده ارتباطات مردم با شبکههای جهانی رسانه، تنها قوانین شرمآوری مانده است که در تاریخ قانونگذاری ایران باقی خواهند ماند، و مایه عبرت، و مثالِ حرکت غیر علمیِ صادرکنندگان چنین قوانینی خواهند بود، کسانی که با بیل و کلنگ جلوی سیل فن آوری و پیشرفت ایستادند، پیشاپیش شکست خوردهاند و...، اما باز بدون توجه به این سابقه خسارتبار قانونگذاری در ایران، باز قانون مینویسند که : « استفاده یا حمل استارلینک برای استفاده شخصی ممنوع و مستوجب حبس بیش از شش ماه تا دو سال است.» و سلسله ایی از اشتباهات تکراری، باز تکرار میشود، تا این مردم هر موقع واژه انقلابی، قانون انقلابی، عمل انقلابی، مجلس انقلابی و.. را شنیدند، آنرا با نافهمی، بی سیاستی و... قرین ببینند
هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد

جامعه ایی در پرتگاه های خطر،
در نوک قلههای هولناک، که به خود مشغولش میکنند
تهران - پنج شنبه، 17 مهرماه 1404 برابر با 9 اکتبر 2025
[1] - شکست گازی از قطر و شکست نفتی از عراق (مجید مرادی)
«وزیر نفت عراق: برنامهریزی کردهایم تولید نفت خود را امسال به ۵.۵ میلیون بشکه برسانیم و ۲۸ شرکت آمریکایی در حوزه انرژی در عراق فعالیت میکنند. روزی که تیم ملی فوتبال ایران از قطر شکست خورد نوشتم شکست از قطر در میدان بازی مهم نیست، شکست در میدان گازی مهم است.در میدانهای گازی مشترک از قطر شکست خوردیم و در میدانهای نفتی مشترک از عراق شکست خوردیم. میزان تولید و صدور نفت عراق هم از ایران پیشی گرفته است. قدرت تولید ایران به سبب امتناع شرکتها از سرمایهگذاری در ایران مرتب در حال کاهش است. شعار استکبارستیزی و شکست دادن استکبار به شکست خوردن از همسایهها انجامیده است. ویترین شکستهای ما کامل است. از شکست گازی و شکست فضای مجازی (فیلترینگ) و شکست نفتی و شکست ارضی ناشی از فرونشست زمین و بی آبی و بد هوایی و شکست ارزی و...»
[2] - اداره ایران به واقع شبیه یک کاریکاتور شده است (حامد پاک طینت)
«مدیر عامل بانک آینده» بعنوان سخنران همایشی در دانشگاه علامه دعوت شده و گفته " اقتصاد کشور باید دست افراد عاقل باشد!!." تصور کنید مدیر عامل بانکی که ۴۵۰ هزار میلیارد تومان زیان کرده و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان بدهی به بانک مرکزی بالا آورده و ۱۳۰ هزار میلیارد تومان به ۶۱ نفر بدون وثیقه کافی وام داده که وصول نشده، گفته اقتصاد کشور باید دست افراد عاقل باشد! زیان بانک آینده معادل ۴۰ مریخ نورد ناسا است، معادل ۲۵ برابر هزینه ساخت پالایشگاه ستاره خلیج فارس یعنی پرافتخارترین و ارزآورترین پالایشگاه ایران؛ آنهم در روزگاری که در یک میلیارد دلارمان مانده ایم. بدهی بانک اینده از کل بودجه عمرانی کشور بیشتر است، با این بدهی میشد ۱۴۰ بیمارستان فوق تخصصی در کشور ساخت، میشد تمام مسیر تهران، مشهد، شیراز، تبریز، اهواز ، اصفهان را شبکه ریلی کرد. بی ربط هم نگفته، طفلکی خواسته طعنه ای بزند!»
[3] - وزرای خارجه اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در پایان بیست و نهمین نشست خود در روز دوشنبه ۶ اکتبر (۱۴ مهر) با صدور بیانیهای مشترک، ایران را به «اشغال جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی» متهم کرده و از تهران خواستند تا «توسعه برنامههای پهپادی و هستهای» خود را متوقف کند.
[4] - سعید شریعتی: «مردم کارنامه را میبینند؛ جی.دی.پی (GDP) ما در سال ۱۳۸۴، ۳۰۰ میلیارد دلار بود؛ باید امسال میشد ۱۳۰۰ میلیارد دلار، اما الان خیلی که دست بالا میگیرند ۴۵۰ میلیارد دلار هستیم. نزدیک به ۳ هزار میلیارد دلار خسارت دیدیم، خسارت جنگ ۸ سالهی ایران و عراق در بهترین برآورد ۴۰۰ میلیارد دلار بود.»
[5] - آیا ایران قرن 21 را هم از دست می دهد؟ (صلاح الدین خدیو)
سهم آسیا از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان به چهل تریلیون دلار رسید. عددی که بیانگر خیز بلند قارەی کهن برای جبران عقب ماندگی های دو قرن اخیر است. شوربختانه سهم ایران از این چلچلە، تنها یک درصد است. سهمی ناچیز برای مرد بیمار قاره! به یقین اگر تحریم ها و فساد و سوء مدیریت زایدالوصف نبود، ایران می بایست در جایگاە پنج کشور اول آسیا جا خوش می کرد نه کنار عراق و پاکستان که هر دو با معضل بی ثباتی سیاسی و دولت شکننده و ضعیف دست به گریبانند. قرن نوزدهم، قرن اروپائیان بود، بدین معنا که راه و رسم غربی را جهانشمول و جهان عقب افتاده را مستعمره یا نیمه مستعمرەی خود نمود. قرن بیستم اما به نام ایالات متحدە تمام شد و با آمریکایی شدن تمام مظاهر زندگی اجتماعی مترادف گردید. ظاهرا حالا دوباره نوبت آسیا شده است. به گزارش صندوق بین المللی پول سه کشور چین، ژاپن و هند جمعا، 66 درصد از اقتصاد آسیا را به خود اختصاص داده اند. بعد از چین، ژاپن و هند، کشورهای کره جنوبی و اندونزی به ترتیب با 1.9 و 1.4 تریلیون دلار در رتبه های بعدی اند. این 5 کشور حدود 74 درصد اقتصاد آسیا را دارند. بعد از آنها ترکیه با اقتصادی به حجم 1.3 تریلیون دلار به قدرت ششم آسیا بدل شده است. عربستان با 1.1 تریلیون دلار در رده هفتم قرار دارد و تایوان و امارات و سنگاپور هم در رده های بعدی هستند. این 10 کشور، سرجمع 85 درصد اقتصاد آسیا را در دست دارند. بقیه کشورهای آسیا روی هم رفته تنها 15 درصد از اقتصاد قاره کهن را دارند. ایران با 434 میلیارد دلار در زمره کشورهای فقیر آسیاست. پیچ خوردن در چرخەی معیوب تاریخ. همانگونه که گفته شد، ایران در کنار سایر کشورهای آسیایی پس از آنکه قرن نوزده و تحولات شتابان اقتصادی، سیاسی و فناوری آن را از کف داد، به کشوری ضعیف و توسری خور تبدیل شد. به جرات می توان گفت سرتاسر قرن بیست در تکاپوی گذر از وضع موجود و جبران مافات سدەی نوزده گذشت. دو انقلاب بزرگ - مشروطه و 1357 - و دو جنبش اصلاحی ملی شدن نفت و اصلاحات دوم خرداد، کوشش هایی عمدتا ناکام در این راه بودند. تقریبا هیچ کشور کهن و مهمی را نمی توان یافت که دو قرن پیاپی زمان را تلف کرده باشد. از این نگاه، ایران یک نمونەی فاجعه بار است. چین و هند نهایتا پس از یک قرن جایگاه اقتصادی پیشین را بازیافته و سهم شایستەی خویش را از جهان کنونی گرفتند. کشورهای اقماری جهان چینی سدەهای میانی نظیر ژاپن، کره و تایوان حتی سر و گردنی بالاتر از جهان غربی ایستادەاند کە زمانی پیشگام مدرن سازی جهان بود. این را تولید ناخالص سرانەی فوق العادەی آنها می گوید که مفهومی کیفی تر از تولید ناخالص داخلی است و مستقیما سطح رفاه و آسودگی جمعیت را دست نشان می کند. کشورهای مسلمان ترکیه، عربستان، اندونزی، امارات و ...هم نمونه هایی از درک فرصت و کسب موفقیت هستند.چرا به اینجا رسیدیم؟ گزارش ها نشان می دهد که تحریم ها سالانه 120 میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب می زند. این رقم را ضرب در یازده کنید تا به اندازەی اقتصاد ترکیه برسید. یعنی در ظرف یازده سال چیزی در حدود تولید ناخالص داخلی ترکیه از اقتصاد مفلوک ایران هدر می رود.بدتر از تحریم فساد ویرانگر است که به مرتبەی غارت منابع ملی رسیده است: از کوه و دریا و مرتع جنگل گرفته تا نفت و آب و آسمان، مغول وار دارد تاراج می شود. بدتر از این، هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و دینی است که به مقتضای اقتصاد سیاسی خالی از خیر عمومی و مصلحت جمعی شده است. در یک اقتصاد رفاقتی رانتیر، صدها نهاد بودجە خوار بدردنخور و هزاران بنگاه خصولتی شده، تنها گوشه هایی از مصرف بی بازگشت " ایران" به مثابەی زیستگاهی کهن بر و بومند
درونمایه و هدف اعلام شدهی خیزشهای آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]
اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و میکند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت میشود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزشهای متعدد، ادامه یابد.
ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و میبیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 میگذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و میکند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزشِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.
و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتادهترین وعدههای خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنبالهرو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و مییابد.
و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتیها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که میگوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلانتری که میباید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاستگذاری، و اعمال کند، اما دالانهای تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.
در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویهها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شدهاند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی میکند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل میشوند.
روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،
و مجلسی که باید «در راس امور» میبود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر میاندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده میشود.
چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک میکند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،
و درازمدت، پروژهداران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهرههای سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن دادهاند، که دامیست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].
حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویههای ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.
درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کنندهایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانیست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.
امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیتترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخهای بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده میشود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرفهای خارجی امضا میکند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر میمانند، و...
نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی میکنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرفهای بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده میشود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانهها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.
و اینچنین است که رویههای دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسلهوار دنبال میشود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور میکنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه میگذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق میافتاد،
جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،
حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز میشد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حسابهای بانکی مجزای خود را باز کردهاند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...
این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه میکند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو میریزد، از سکه میافتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش مییابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانهها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] میتوانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری کند.
امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، میتوانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.
شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16 سپتامبر 2025
[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم میخورد، تعریف شده است»
[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام میشود
[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود میکند، پول کم میآورد، پول چاپ میکند و تورم ایجاد میکند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمیدهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف میکنیم.»
[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجیدلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر میرود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنیسازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهیات میکنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطهای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی میتواند هزینههای سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر میخواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردیتری شود.»
[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجهای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باختهاند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد میتوان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیادهخواهی سیاسی تلف میکنند؟ چرا گمان میکنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار میدهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه سادهانگار هستند که فکر میکنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورایعالی امنیتملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد میکند؛ پس بهطریق اولی در موضوعات امنیتملی جایگاهش دهبرابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»
[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانونگریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان میدهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه میگیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً میخواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا میگذارد، بلکه به جامعه پیام میدهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی میدانند و هر زمان که اراده کنند، میتوانند از مسیر غیرقانونی خواستههای خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بیقانونی مشروع» ترسیم میکند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی میشود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی میدهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست میدهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار میگیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»
[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقیامیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»
[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش میدهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبهنفس و اطمینان مقام مسئول و شکلگیری نوعی رفتار محافظهکارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر میشود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات میکند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان میدهد که دولتهای هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»
[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایرانمال و بانکآینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژهای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیلبدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»
[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهانکاری و روایتسازی ادامه دهد، نهتنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»
[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد میکشیدند، اینها متوجه نمیشوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفتهاند را هم نمیتوانند مدیریت کنند. میگویند میخواهند رئیسجمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم میگویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش میدهد، میشود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»
[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره میکند؟ امام جمعه مشهد فرمودهاند: «خداوند این نظام را اداره میکند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بینظیر است». یا شیخ! از تریبونی یکطرفه مدعی شدهاید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره میکند و همین امر موجب قدرت و استحکام بینظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده میشود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بیآنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست میفرمایید! ...»
وقتی نویسنده و ستون نویس پرسابقه مجله نیویورکر [1] خانم رابین رایت [2] بیش از سه سال قبل، از حرکت ایران به سوی نظام تک حزبی [3] نوشت، و از تصمیم رهبری خبر داد، که می خواهد "کشور را به صورت یکپارچه زیر کنترل یکدست تندروها در آورد" [4]، شاید علاوه بر نشانه های روشن آن زمان، همین روند جاری در انتخابات 11 اسفند 1402 را هم دیده، و پیش بینی می کرد، که پازل ها یکی پس از دیگری بر این تصویر افزوده، و نقشه ی خالص سازی ها تکمیل تر، و همان شود که اکنون مجلس دوازدهم در دست تندروهایی بیفتد که خوف و خطر ناشی از حضورشان در مجاری قدرت، و تصمیم سازی، از همان فردای خبر آمدن شان، بازارهای مالی کشور را ملتهب تر از قبل نموده، و تن هر ایرانی دلسوز را، بر عاقبت این آب و خاک لرزان، و دل ها را ترسان و خوفناک تر از گذشته کرده، از دلسوزانِ این مردم و کشور خواب و خوراک بستاند.
وقتی که مهندسی ناشی از نظارت استصوابی شورای نگهبان بر انتخابات ها، میدان داری عرصه تبلیغات، اقتصاد، سیاست خارجی - داخلی کشور توسط نظامیان، خیز برداشتن طبقه روحانیت برای قبضه کامل و انحصاری قدرت در کشور و...، باعث حذف اکابر قوم و جزایر قدرت و کنترل اجتماعی مردم گردیده، و تندروترین عناصر اقلیت، در منفیِ ترین سمت پیوستار مجموعه ی به اصطلاح "خودی ها"، عرصه دار مجلسی می شوند که قرار است در پیچ های سخت در پیشِ رو، رکابدار کشور و انقلاب شوند، حال آنکه شرایط فعلی و اسفناک کشور و انقلاب ناشی از تندروی ها، افکار خشن، یکدست ساز، خالص ساز، اقلیت پروری و... است که از ناحیه آنان دنبال می شده و می شود، و کشور و انقلاب را به آستانه ی دره ها و پرتگاه های مخوف کشانده، و چشم انداز هولناکی را در بُعد داخلی و خارجی، پیش چشم بسیاری از ناظرانِ دلسوز ترسیم کرده، و می کند، و آه از نهاد همه ی دلسوزان کشور، بر این میزانِ از بی خیالی به عاقبتِ حال و آینده کشور، بر می خیزاند.
آنچنان که بگویند "هر روز دریغ از دیروز"، چرا که اگر مجلس یازدهم [5] ، مجلسی با حضور بی سابقه ی سرداران در آن بود، یا همان مجلسی که با ترکیب نظامی آن، می توان آن را مجلس قیام و قعودِ بله قربان گویان آن را شناخت، اما مجلس دوازدهم را باید مجلس تندروهای رادیکالی تصور کرد که بسیاری از مسایل و مشکلات کشور و انقلاب، ناشی از تفکر، و حضور آنان در صحنه هاست، که به این شرایطِ شوم مبتلا شده ایم، و در واقع کشور و انقلاب فدای شکل گیری چنین جریانی در کشور شد و در نتیجه چنین تصمیم و شرایطی، عقلانیت از کشور رخت بر بسته، عقلا به گوشه عزلت رانده شدند، و به بحران سازی و بحران جویی گرفتار شدیم، که حتی پیش بینی حضور چنین عناصری در این مجلسِ بی خاصیت شده و به ماتحت امور تبدیل شده نیز، بازار رو به سقوط ارزش پول ملی را این روزها شتاب بیش از پیشی می دهد و...، و دشمنان این آب و خاک را برای از هم پاشاندن مرزهای ایران کنونی، امیدوارتر می نماید، تا تداوم و شدت گیری سقوط آن را تضمین شده تر، و تحقق پذیرتر ببینند،
کشوری که دهه هاست بزرگان، خواست مردم، ثروت، منابع، منافع و امنیت ملی آن، به پای حضور و شکل گیری چنین اقلیت های فکری، سیاسی، مذهبی و... قربانی می شود، خالص سازی های عظیم شکل می گیرد تا جای آنان در عرصه ی کشور باز شود، کوتوله های بی نام و نشانی که، معلوم نیست در کدام مرداب و یا شوره زارِ فکری و ایدئولوژیکی کاشته، پرورش یافته و بال و پر می گیرند،
و بدبختانه مدت هاست نهادهای انتصابی را به باشگاه، حضور چنین عناصری تبدیل کرده، راهبری امور کلان فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی کشور را بدان ها می سپرند، تا در یک حالت یکدستی کامل، علاوه بر نهادهای انتصابی، اینک نهادهای انتخابی را نیز خالص تر از قبل، در قبضه کامل خود گیرند،
و در غیبت و قهر اکثر ایرانیان باقی مانده در کشور، در یک نابخردی کامل، و به دور از عزت، و حکمتِ قدرتمند ایرانی، کشور به تیول اقلیت هایی این چنینی درآید، و اکثریت ملت به نظاره گرانی رانده شده به خارج از گود، خشمگین، و دندان به هم فشرده تبدیل شوند، تا نظاره گر جولان اسبِ سرکشِ تندروی، رادیکالیسم، نگاه ایدئولوژیک و... این تحفه های برون ریخته از مانورِ قدرتِ پشت پرده باشند.
اما ویژگی دیگر انتخابات اسفند 1402 این بود که دام گستران سابق نیز، خود را در سلسله دام هایی گرفتار آمده دیدند، که پیش از این، بسیاری را در آن به نام ضد ولایت فقیه، فتنه، بی بصیرت، غربگرا، دوتابعیتی، ساکتین فتنه و... بلعیده و له کرده بودند، و صحنه چینان چنین بازی های خطرناکی، راست گرایانی بودند که بیش از سه دهه است در این زمین بی تقوایی و بی سیاستی، بازی می کنند، کسانی که خود را اصولگرا، ارزشی، ولایی و... می نامند و در نوبت آسیاب حذف و خالص سازی ها، اکنون در این انتخابات، حذف تدریجی طیف هایی از خود را نیز کم کم تجربه می کنند (محمد رضا باهنر، صادق لاریجانی و...)،
همانگونه که پیش از این شاهد حذف اوتاد خود، همچون هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی و... بودند، و خود را به ندیدن و نشنیدن زدند، و بلکه کمکیار جریان حذف و یکدست سازی ها بودند، تا آسیاب به نوبت، روندِ یکدست سازی و خالص سازی، خود را به صف آنان نیز برساند و آنها را هم در بر گیرد، و نوبت به نوبت پیش آید، و گردن اوتاد خالص سازان سابق را نیز، شامل تیغ تیز حذفِ خود کند، و سران آنان نیز در این انتخابات مهندسی شده، و تحرکات حین آن، مورد اصابت قرار دهد، و از صحنه کنشگری انقلاب و کشور حذف، و آنان نیز در دام خدعه و تزویری گرفتار شوند، که پیش از این دامن بسیاری از انقلابیون سابق را گرفته بود، و لکه دار و حذف شان کرد، و از صحنه سیاست کشور خارج نمود،
در روند حذف سلسله ایی، و نوبت به نوبت انقلابیون اصیل، سابقه دارانِ در نبرد آزادی خواهی، جمهوری خواهی، طالبان حاکمیت مردم بر شئون خود و...، پیش از این سابقه داران بزرگ در طیف های وسیعی از انقلابیون، از جمله ملی گرایان، ملی - مذهبی ها، اصلاح طلبان، و اینک، در آخرین پرده ی اجرا شده، اصولگرایان سنتی را نیز، از صفحه سیاست کشور، نوبت به نوبت اخراج می کند، و از قطار انقلاب، و سکانداری آن حذف می نماید،
تا روند مشکوک چند دهه ایی جاریِ حذف و ریزش های اجباری، اختیاری و... ادامه یابد، که به نظر می رسد نتیجه ی این حذف ها، تاکنون اخراج هر فردی را دامن گیر بوده است که در ساحت فکری و عملی خود، بویی از آزادیخواهی، انصاف، عدالت، آزادگی، اعتقاد به تکثرگرایی، جمهوریت خواهی، کرامت انسانی طلبی، حق طلبی، حق تعیین سرنوشت خواهی، دلسوزی برای مردم، نگرانی برای این آب و خاک و... را در پرونده خود داشتند، و یا در دل خود به آن احساس می کرده و می کنند.
[1] - خانم رابین رایت از سال 1988 بعنوان ستون نویس برای نیویورکر فعالیت دارد و نویسنده کتاب Rock the Casbah : Rage and Relellion Across the Islamic World می باشد
[2] - Robin Wright در تاریخ June 16, 2021
[3] - “Iran Moves Toward a One-Party State”
[4] - “The Supreme Leader is willing to risk the legitimacy of an election to consolidate monolithic hard-line control”
[5] - دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی شناخته شده با لقب مجلس انقلابی از ۷ خرداد ۱۳۹۹ رسماً آغاز شد. نمایندگان این دوره در انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی که در ۲ اسفند ۱۳۹۸ برگزار شد، انتخاب شدند. این انتخابات با کمترین میزان مشارکت مردم در تاریخ انتخابات مجلس و همچنین با ردصلاحیتهای گسترده انجام شدهاست. مجلس یازدهم تقریباً یک دست از اصولگرایان است. از ۲۹۰ نماینده مجلس قبل (مجلس دهم) ۲۴۸ نفر در انتخابات مجلس یازدهم نامزد شده بودند که بیشترشان یا رد صلاحیت شدند یا رای نیاوردند و تنها ۵۶ نماینده از دورۀ قبل به دورهٔ فعلی راه یافتند. در کل تعداد ۲۳۸ نفر از نمایندگان اصولگرایان، ۱۸ نفر از نمایندگان اصلاحطلبان و ۳۸ نفر از نمایندگان به صورت مستقل به مجلس راه یافتند. ترکیب مجلس یازدهم توسط برخی از تحلیلگران، به مجلس هفتم تشبیه شدهاست.


