مصطفی مصطفوی
در شرایطی که کشور از هر سو مورد هجوم، حمله و غارت است، یکی به خاک ما طمع دارد، یکی آسمان ایران را به تیول خود در آورده است، یکی نفت و گاز [1] و معادن ایران را به مفت به غارت میبرد، یکی خلیج فارس را تغییر نام میدهد، یکی ارتباط ایران با قفقاز و اروپا را قطع میکند، یکی میراث تاریخی ما را به یغما میبرد، یکی فقط در یک فقره پرونده تامین چای کشور، سه و شش دهم میلیارد یورو ثروت این مردم را به تارج میبرد، و راست راست میگردد، یکی در قالب یک بانک، و در یک قلم بدهی، به اندازه « کل بودجه عمرانی کشور» از ثروت این مردم برداشت میکند. [2] و...
در چنین شرایطی، پارلمان این کشور که به واسطه آرای ضعیف مردمی که در پس خود دارد، به «مجلس اقلیت» شهرت یافته است، حد ناشناسی میکند، و قانونی میگذراند که اگر نامی بر این قانون برازنده باشد، « بریدن سر خروس به علت بیدار کردن مردم» است، و این تقدیرِ نامُقدر ماست، که مدعیان انقلاب و انقلابیگری، رزمندگان و سرداران دیروز، و سیاستناداران امروز، مهرههای دستِ باندهای قدرت و ثروت و کاسبان تحریم و... شوند و آنقدر از پایههای اندیشه بنیانگذار ج.ا.ایران نیز دور شوند، که شاه بیت تفکر او، یعنی « آگاهی » و « آگاهی بخشی» را مورد هجوم و حمله خود قرار دهند، او که از «ملت آگاه» میگفت، و دغدغه آگاهی تودههای مردم را داشت، آنان را «ولی نعمت» خود میدانست، و نه «نامحرم» به مسائل کشورشان، و از مستضعفین و پابرهنگان و حاکمیت آنان بر امور خود میگفت و...، چنین مجلسی رکن دمکراسی یعنی آزادی بیان را به دار کشید.
مرعوب شدگان از آگاهی مردم، دشمن بیرونی و درونی ایران و ایرانیان را که نسوج کشور را میجود، وا نهاده، از آگاهی این مردم مستضعف، که نیمی از آنان به زیر خط فقر سقوط کردهاند، ترسیده و میترسند، و برای دوری آنان از دانستن و آگاهی، قانون مینویسند، و آگاهی بخشی را جرم قلمداد کرده، آگاهی دهندهگان را به زندانهای بلندمدت، تهدید میکنند، تا مبادا این مردم بفهمند، که در چه هنگامه و پرتگاههای خطرناکی گرفتار آمدهاند!
مجلس دست ساز نظارت استصوابی شورای نگهبان، شرم نمیکند، و قانونی را به تصویب میرساند که آشکارا به جنگ آگاهی و آگاهی بخشی میرود که: « هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی، رسانهای با ایجاد انعکاس خسارت ذهنی یا محتوای ترسآور و بر خلاف امنیت ملی، چنانچه مشمول مجازات افساد فیالارض نباشد، به حبس بیش از ده تا پانزده سال محکوم میشود.» قانونی پر از واژه های مبهم و قابل تفسیر و گشاد، که آنرا بر هر نوشته و سخنی میتوان بار کرد، حتی نطقهای خود آن نمایندگانی که در مجلس که این قانون خطرناک را تصویب کردند، که وقتی دهان باز میکنند، مردم از آثار و تبعات سخنان آنان دچار ترس و هراس میشوند.
از نمایندگان انقلابی! این مجلس که با آرایی بسیار اندک، کرسیهای نمایندگی این ملت مظلوم را به اشغال خود در آورده، و علیه آنان این چنین قوانین شرم آوری را به تصویب میرسانند، باید پرسید، در شرایطی که جزایر سه گانه ایران در خلیج فارس از سوی، چین، روسیه، اروپا، اعراب مورد هجوم و تعدی علنی قرار گرفته است، و آنرا «اشغالی» از سوی ایران اعلام میکنند و...کدام فعال رسانهایی میتواند سکوت کند، و از ترسی که برای تمامیت ارضی کشور خود دارد، ننویسد و مردم خود را از این خطر نترساند، باید ایرانیان احساس کنند، که در چه خطری گرفتار آمدهاند، کدام دلسوزی از این ترس میتواند بگذرد و نگوید و مردم خود را از این خطر نترساند، و «محتوای ترسآور» ننویسد و نگوید؟!
در این شرایط دهشتناکی که گرگها گلهایی [3] ، از درون، از شمال و جنوب، باختر و خاور، کشور ما را مورد هجوم آشکار قرار دادهاند، و کسانی به خیال « دفع اَفسد به فاسد »، خیانت به وطن، تمدن، فرهنگ، اندیشه، ثروت و... ایرانی را، به عادیترین عمل سیاسی، تبدیل کرده اند، و در حالی که اسراییل دل در گرو تجزیه ایران دارد، و از آسمان بر دانشمندان، نظامیان، سرمایه علمی، زیرساخت دفاعی و... کشور بمب میریزد، کسانی از کارساز بودن هجوم خارجی او را، برای تغییر در ترتیبات سیاسی و حاکمیتی کشور استقبال کرده، آزادی ایران را برون سپاری کرده و بلکه تجاوز خارجی را تجویز میکنند، و دشمن را بر ریختن بمبهای بیشتر بر سر دانشمندان، مدافعان و سازندگان وطن جسورتر میکنند، در چنین تفرق و شکافی که بین مردم ایران افتاده است، چطور میتوان از گل و بلبل نوشت، تا «محتوای ترسآوری» نشود؟! وقتی دست به دامن دشمن شدن، از مجاهدین خلق، به سلطنت طلبان ملیگرا نیز سرایت کرده است، چگونه این گسترش خیانت به وطن را میتوان به فال نیک گرفت، و مردم را از آینده دهشتناک تجزیه، و ویران شدن استقلال و زیرساخت ایران نترساند.
و یا در مقابل، وقتی کسانی مادام العمر، حتی با شکستهای پی در پی، حاکمیت بر تصمیمات اساسی کشور را از آن خود دانسته، کار را رها نمیکنند تا منجیانی از دل این مردم، کشتی توفان زدهی ایران را به ساحل نجات برند، و بر عکس هر روز ارکان جمهوریت، و دخالت این مردم در سرنوشت خود (برگزاری رفراندم، انتخابات آزاد، مجلس پر از فضائل ملت، ریاست جمهوری سیاستمدار و کاردان، شجاع و واجد قدرت قانونی و درخور، رسانههای مستقل و آزاد جمعی و...) را به هیچ تبدیل کرده، و راه را بر هرگونه اصلاح، تغییر و تحول از طریق فعالیت مدنی بسته، سد کرده، تا این چنین ایرانیان را مجبور به دست بدامن شدن به هر متجاوزی مثل صدام حسین، بنیامین نتانیاهو و... کنند و...، کدام ایرانی میتواند ترس خود از این شرایط دهشتناک را، در دل خود دفن کند، و سکوت کند و طوری سخن گوید که مراقب باشد « ایجاد انعکاس خسارت ذهنی » برای کسی نشود؟!
و خاطر کسانی مکدر نشود که بدانند، اماراتیها به عنوان کسانی که به خاک کشورمان چشم طمع دارند، تلاش گستردهایی آغاز کردهاند تا از ما خاک جدا کنند. انذار و هشدار به ملتی که خاکشان، سرزمینشان، فرهنگشان، اقتصادشان، ثروتشان، حیثیتشان، تمدنشان، محیط زیستشان، آب و هوایشان، داراییشان، ناموسشان و... در معرض چنین خطرات بزرگی است، کار ناشایستی است؟! که مارا بر آن دارد که قانون بنویسیم، و برای چنین انذار کنندگانی، به جرم ترس آفرینی (و به واقع بیدارگری و..)، ده تا پانزده سال زندان در نظر بگیریم؟!
طراح چنین قانونی، تصویب کننده این قانونِ پر از سوراخ و ابهام، با قابلیت تفسیر به رای بسیار و... چقدر باید نافهم باشد، که در این شرایط خطر، این چنین دست فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور را، با این نوع قوانین بی در و پیکر که هر مُغرض و یا مفسرِ قانونی میتواند هر سخنی را شامل یکی از واژه های بی در و پیکر آن دانسته، محتوایی ترس آور تلقی، و آنرا باعث «ایجاد انعکاس خسارت ذهنی» ارزیابی، و کوههای محکم بیدارگر صحنه اجتماع را به خاموشی بَرَد.
وقتی کشور در چنان بحران تحریمی گرفتار شده است که به اندازه چند جنگ خسارتبار «هشت ساله» با رژیم بعث عراق، در خسارت و بدبختی افتاده، و مردم را زیر بار گرانِ خود له میکند، کدام فعال سیاسی و اجتماعی میتواند سکوت کند، و نظارهگر آب رفتن ثروت، عزت و جایگاه ایران و ایرانیان در سطح جهان باشد، و آنان را از خطری که انتظارشان را میکشد، آگاه نکند؟!
وقتیکه « ضرر و زیان مردم در ۲۰ سال تحریم، ۸ برابرِ ۸ سال جنگ تحمیلی با عراق است یعنی ۶۴ سال جنگ! » [4] ، در میان گذاشتن چنین حقیقت ترسآوری با مردمی که نمیدانند از کجا میخورند، آیا ده تا پانزده سال زندان باید برای گویندهاش به دنبال داشته باشد؟! اگر برای گوینده این حقیقت، اینقدر زندان لازم است، پس برای بانیان و به وجود آورندگان چنین شرایطی چه تنبیهی باید در نظر گرفت؟! آنان که قطعنامههای تحریمی را «کاغذپاره» ارزیابی کردند، و گفتند: « آنقدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامهدان شما پاره شود!»
او و آورندگانِ امثالِ او در سیستم نادانپرور حاکمیتی، ناشی از فیلترینگ خسارتبار نظارت استصوابی شورای نگهبان، که چنین روسای جمهور، و چنین مجالسی را بر گُرده این ملت سوار کرد و میکند، چقدر باید تنبیه شوند؟ که نمیدانستند که «قطعنامهدانِ» آنان که با آگاهی از اقدام سیاسی - اقتصادی، در سیستم بین الملل عمل میکنند، پاره نمیشود، بلکه این کمر ایران و ایرانیان است که خواهد شکست، و زیر خروارها قطعنامه تحریمی، که هر کدام ایران و ایرانیان از دسترسی به یکی از حقوق خود محروم میکند.
و کارشناسان آگاهی هستند که این ترس را به جان ایرانیان بیندازند که چه نشستهاید، در قرنی که متعلق به ملل آسیایی است، و «40 تریلیون، از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان، به ملل پیشرو آسیایی رسیده است»، و ایرانیان (به عنوان یک ملت زنده و پابرجا در هزارههای متوالی)، تنها یک درصد از این سهم آسیایی را از آن خود کردهاند، و «در زمره کشورهای فقیر آسیا» [5] هستند، و رقبای ایران با فاصله بسیار، پیش میتازند! آیا گفتن چنین سخن ترس و دلهرهآوری، ده تا پانزده سال زندان دارد؟! در حالی که سازندگان این وضع، در رسانهها یاوه سراییهای خود را همچنان دارند، و در ساختارهای مهم حاکمیتی جولان میدهند؟!
چنین مجلسی، تمام سابقه و بازتاب و نتایجِ برخورد انقلابی! با رسانههای تصویری، صدا و اینترنتی، از جمله، ممنوعیت دستگاه ویدئو، ممنوعیت دیشهای ماهوارهایی تلویزیونی، فیلترینگ شبکههای اجتماعی، اینترنت و... را به فراموشی سپرده، بدون این که به روی مبارک خود بیاورند، که از این همه قوانین غیرقابل اجرا، و بیفایدهی محدود کننده ارتباطات مردم با شبکههای جهانی رسانه، تنها قوانین شرمآوری مانده است که در تاریخ قانونگذاری ایران باقی خواهند ماند، و مایه عبرت، و مثالِ حرکت غیر علمیِ صادرکنندگان چنین قوانینی خواهند بود، کسانی که با بیل و کلنگ جلوی سیل فن آوری و پیشرفت ایستادند، پیشاپیش شکست خوردهاند و...، اما باز بدون توجه به این سابقه خسارتبار قانونگذاری در ایران، باز قانون مینویسند که : « استفاده یا حمل استارلینک برای استفاده شخصی ممنوع و مستوجب حبس بیش از شش ماه تا دو سال است.» و سلسله ایی از اشتباهات تکراری، باز تکرار میشود، تا این مردم هر موقع واژه انقلابی، قانون انقلابی، عمل انقلابی، مجلس انقلابی و.. را شنیدند، آنرا با نافهمی، بی سیاستی و... قرین ببینند
هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد

جامعه ایی در پرتگاه های خطر،
در نوک قلههای هولناک، که به خود مشغولش میکنند
تهران - پنج شنبه، 17 مهرماه 1404 برابر با 9 اکتبر 2025
[1] - شکست گازی از قطر و شکست نفتی از عراق (مجید مرادی)
«وزیر نفت عراق: برنامهریزی کردهایم تولید نفت خود را امسال به ۵.۵ میلیون بشکه برسانیم و ۲۸ شرکت آمریکایی در حوزه انرژی در عراق فعالیت میکنند. روزی که تیم ملی فوتبال ایران از قطر شکست خورد نوشتم شکست از قطر در میدان بازی مهم نیست، شکست در میدان گازی مهم است.در میدانهای گازی مشترک از قطر شکست خوردیم و در میدانهای نفتی مشترک از عراق شکست خوردیم. میزان تولید و صدور نفت عراق هم از ایران پیشی گرفته است. قدرت تولید ایران به سبب امتناع شرکتها از سرمایهگذاری در ایران مرتب در حال کاهش است. شعار استکبارستیزی و شکست دادن استکبار به شکست خوردن از همسایهها انجامیده است. ویترین شکستهای ما کامل است. از شکست گازی و شکست فضای مجازی (فیلترینگ) و شکست نفتی و شکست ارضی ناشی از فرونشست زمین و بی آبی و بد هوایی و شکست ارزی و...»
[2] - اداره ایران به واقع شبیه یک کاریکاتور شده است (حامد پاک طینت)
«مدیر عامل بانک آینده» بعنوان سخنران همایشی در دانشگاه علامه دعوت شده و گفته " اقتصاد کشور باید دست افراد عاقل باشد!!." تصور کنید مدیر عامل بانکی که ۴۵۰ هزار میلیارد تومان زیان کرده و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان بدهی به بانک مرکزی بالا آورده و ۱۳۰ هزار میلیارد تومان به ۶۱ نفر بدون وثیقه کافی وام داده که وصول نشده، گفته اقتصاد کشور باید دست افراد عاقل باشد! زیان بانک آینده معادل ۴۰ مریخ نورد ناسا است، معادل ۲۵ برابر هزینه ساخت پالایشگاه ستاره خلیج فارس یعنی پرافتخارترین و ارزآورترین پالایشگاه ایران؛ آنهم در روزگاری که در یک میلیارد دلارمان مانده ایم. بدهی بانک اینده از کل بودجه عمرانی کشور بیشتر است، با این بدهی میشد ۱۴۰ بیمارستان فوق تخصصی در کشور ساخت، میشد تمام مسیر تهران، مشهد، شیراز، تبریز، اهواز ، اصفهان را شبکه ریلی کرد. بی ربط هم نگفته، طفلکی خواسته طعنه ای بزند!»
[3] - وزرای خارجه اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در پایان بیست و نهمین نشست خود در روز دوشنبه ۶ اکتبر (۱۴ مهر) با صدور بیانیهای مشترک، ایران را به «اشغال جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی» متهم کرده و از تهران خواستند تا «توسعه برنامههای پهپادی و هستهای» خود را متوقف کند.
[4] - سعید شریعتی: «مردم کارنامه را میبینند؛ جی.دی.پی (GDP) ما در سال ۱۳۸۴، ۳۰۰ میلیارد دلار بود؛ باید امسال میشد ۱۳۰۰ میلیارد دلار، اما الان خیلی که دست بالا میگیرند ۴۵۰ میلیارد دلار هستیم. نزدیک به ۳ هزار میلیارد دلار خسارت دیدیم، خسارت جنگ ۸ سالهی ایران و عراق در بهترین برآورد ۴۰۰ میلیارد دلار بود.»
[5] - آیا ایران قرن 21 را هم از دست می دهد؟ (صلاح الدین خدیو)
سهم آسیا از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان به چهل تریلیون دلار رسید. عددی که بیانگر خیز بلند قارەی کهن برای جبران عقب ماندگی های دو قرن اخیر است. شوربختانه سهم ایران از این چلچلە، تنها یک درصد است. سهمی ناچیز برای مرد بیمار قاره! به یقین اگر تحریم ها و فساد و سوء مدیریت زایدالوصف نبود، ایران می بایست در جایگاە پنج کشور اول آسیا جا خوش می کرد نه کنار عراق و پاکستان که هر دو با معضل بی ثباتی سیاسی و دولت شکننده و ضعیف دست به گریبانند. قرن نوزدهم، قرن اروپائیان بود، بدین معنا که راه و رسم غربی را جهانشمول و جهان عقب افتاده را مستعمره یا نیمه مستعمرەی خود نمود. قرن بیستم اما به نام ایالات متحدە تمام شد و با آمریکایی شدن تمام مظاهر زندگی اجتماعی مترادف گردید. ظاهرا حالا دوباره نوبت آسیا شده است. به گزارش صندوق بین المللی پول سه کشور چین، ژاپن و هند جمعا، 66 درصد از اقتصاد آسیا را به خود اختصاص داده اند. بعد از چین، ژاپن و هند، کشورهای کره جنوبی و اندونزی به ترتیب با 1.9 و 1.4 تریلیون دلار در رتبه های بعدی اند. این 5 کشور حدود 74 درصد اقتصاد آسیا را دارند. بعد از آنها ترکیه با اقتصادی به حجم 1.3 تریلیون دلار به قدرت ششم آسیا بدل شده است. عربستان با 1.1 تریلیون دلار در رده هفتم قرار دارد و تایوان و امارات و سنگاپور هم در رده های بعدی هستند. این 10 کشور، سرجمع 85 درصد اقتصاد آسیا را در دست دارند. بقیه کشورهای آسیا روی هم رفته تنها 15 درصد از اقتصاد قاره کهن را دارند. ایران با 434 میلیارد دلار در زمره کشورهای فقیر آسیاست. پیچ خوردن در چرخەی معیوب تاریخ. همانگونه که گفته شد، ایران در کنار سایر کشورهای آسیایی پس از آنکه قرن نوزده و تحولات شتابان اقتصادی، سیاسی و فناوری آن را از کف داد، به کشوری ضعیف و توسری خور تبدیل شد. به جرات می توان گفت سرتاسر قرن بیست در تکاپوی گذر از وضع موجود و جبران مافات سدەی نوزده گذشت. دو انقلاب بزرگ - مشروطه و 1357 - و دو جنبش اصلاحی ملی شدن نفت و اصلاحات دوم خرداد، کوشش هایی عمدتا ناکام در این راه بودند. تقریبا هیچ کشور کهن و مهمی را نمی توان یافت که دو قرن پیاپی زمان را تلف کرده باشد. از این نگاه، ایران یک نمونەی فاجعه بار است. چین و هند نهایتا پس از یک قرن جایگاه اقتصادی پیشین را بازیافته و سهم شایستەی خویش را از جهان کنونی گرفتند. کشورهای اقماری جهان چینی سدەهای میانی نظیر ژاپن، کره و تایوان حتی سر و گردنی بالاتر از جهان غربی ایستادەاند کە زمانی پیشگام مدرن سازی جهان بود. این را تولید ناخالص سرانەی فوق العادەی آنها می گوید که مفهومی کیفی تر از تولید ناخالص داخلی است و مستقیما سطح رفاه و آسودگی جمعیت را دست نشان می کند. کشورهای مسلمان ترکیه، عربستان، اندونزی، امارات و ...هم نمونه هایی از درک فرصت و کسب موفقیت هستند.چرا به اینجا رسیدیم؟ گزارش ها نشان می دهد که تحریم ها سالانه 120 میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب می زند. این رقم را ضرب در یازده کنید تا به اندازەی اقتصاد ترکیه برسید. یعنی در ظرف یازده سال چیزی در حدود تولید ناخالص داخلی ترکیه از اقتصاد مفلوک ایران هدر می رود.بدتر از تحریم فساد ویرانگر است که به مرتبەی غارت منابع ملی رسیده است: از کوه و دریا و مرتع جنگل گرفته تا نفت و آب و آسمان، مغول وار دارد تاراج می شود. بدتر از این، هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و دینی است که به مقتضای اقتصاد سیاسی خالی از خیر عمومی و مصلحت جمعی شده است. در یک اقتصاد رفاقتی رانتیر، صدها نهاد بودجە خوار بدردنخور و هزاران بنگاه خصولتی شده، تنها گوشه هایی از مصرف بی بازگشت " ایران" به مثابەی زیستگاهی کهن بر و بومند
امروز روز هفت اکتبر 2025 است، دو سال قبل در چنین روز و ساعاتی شبکههای اجتماعی پر از فیلمهایی از کشتار، جراحت و اسارت وحشتناک زنان، مردان، کودکان، پیران و جوانان اسراییلی بود، تو گویی کسانی میخواستند هر چه بیشتر از اینان بِکُشند و ویران کنند تا شاید « اَلنصرُ بِالرُعب » [1] را ترجمانی حقیقیتر و بارزتر باشند.
فیلمهای وحشتناکی که با افتخار از سوی رزمندگان حماس و جهاد اسلامی، در اینترنت، مستقیم از صحنه کشتار، یا در اولین فرصت روی شبکه وبِ جهانی بارگذاری میشد، بازتاب دهنده ژرفایی از خشونتِ ناشی از کینهایی عمیق بود، که به صورت جنایات هولناک بروز مییافت، جنایت علیه افرادی که به صرف حضور در آنسوی مرز و در اسراییل، کافی بود تا حکم به قتل، اسارت و یا جراحت آنان صادر شود، و آنانیکه در آن ساعات عملیات توفان الاقصی، اگر میهمان و یا مسافر این سرزمین نبودند، و ساکنانش هم بودند، تنها به علت اهالی «جمهوری یهود» بودن، توسط رزمندگان ساکن جمهوری فلسطین، سلاخی و... میشدند.
و بعد از این چند ساعت کشتار و ویرانگری و اسارت، این اهالی جمهوری یهود، و رزم آورانش بودند که به تلافی آن، کشتار و جنایت خود را آغاز کردند، آنانکه مدعیاند، بعد از هولوکاست، این بیشترین یهودیکشی در جهان بود، که اتفاق میافتاد، و اکنون دو سال است که چنان کشتار و جنایتی را ادامه داده و میدهند، که خود شرمگین از آثار آن بوده، به عکس رفتار و منشِِ رزمآوران جمهوری فلسطین، که اعمال خود را به صورت آنلاین منعکس میکردند، اینان از شرم انعکاسِ شدت و گستره جنایاتشان، مجبور شدند، صدها خبرنگار و اهالی رسانههای جمعی منطقه و جهان را سلاخی و کشتار کنند، تا بلکه خبر و تصویر کمتری از جنایاتشان، به بیرون از سرزمینهای اشغالی درز کند، و بیش از این مایه بی آبرویی جمهوری یهود، و اهالی آن نشود، دهها هزار کشته و مجروح و اسیر، و ویرانی در حد حملات چنگیز، اسکندر، آتیلا، تیمورلنگ و... و اسارت میلیونها انسان، و نگه داشتن آنان در گرسنگی، تشنگی، آوارگی و... تنها بخشی از جنایاتی بود روی دست مردم فلسطین ماند.
اما به واقع میان مردان و زنان آنسو در جمهوری یهود، و این سو در جمهوری فلسطین، چه تفاوتی بود؟ آنان در دو چیزی متفاوتند، دین، و ملیت، اینان خود را از پیروان محمد میدانند که از فرزندان اسماعیل و از نتایج خاندان ابراهیم و از بندگان اللهند، و آنان خود را از پیروان موسی، که به فرزند دیگر ابراهیم، یعنی اسحاق میرسند، و باز به ابراهیم پایان میپذیرند، و از بندگان خدایی یکتا به نام یَهُوَ هستند، که گویا بین الله و یهو ، این تنها نامی است که متفاوت است، ماهیت یکیست.
این دو همدیگر را به تجاوزگری و غصب سرزمین فلسطین متهم میکنند، و گویا هر دو نیز راست میگویند، هر دو، روزگاری در نتیجه جنگ، و غنایم ناشی از جنگ، صاحب این سرزمین شدهاند، یکی در زمان خلیفه اول و دوم اسلامی، از غنائم جنگِ با رومیان، صاحب سرزمین فلسطین شد، و دیگری، بعد از جنگ جهانی دوم، در همدستی با بریتانیا، از غنایم جنگ جهانی دوم بهرهمند گردید، و صاحب سرزمین فلسطین شد؛ این دو در طول هزار و اندی سالِ گذشته، و به خصوص در هشتاد سال اخیر، جنگها و جنایات بسیار آفریدند، تا در پس خونریزی و کشتار و وحشت، صاحب این سرزمین بمانند، و یا باشند، تنها از 1948 تا کنون بر کران تا کران این سرزمین، آنقدر خون از دو طرف ریخته شده است، که آدم در محتوای آیه « بَارَكْنَا حَوْلَهُ » [2] دچار تردید میشود، که چطور میتوان چنین سرزمین هولناکی را « مبارک » دانست، که این همه در خون و جنایت شناور بوده، و هست، که برایش جاری شده، و جاری می شود؟!
پایهی ادعاها بر این سرزمین، بر مبنای دین و متون دینی اسلام و یهود است، مسلمانان آنرا قبله اول خود، و محل وحی پیامبران الهی خود میدانند، و یهودیان آن را سرزمین پیامبران خود، و زادگاه نسل اندر نسل فرزندان اسراییل (یعقوب)، و محل ساخت معبد سلیمان، پادشاهی داود و...؛ این دو دین الهی، که خود را به خداوند متصل مینمایند، یکی به الله، و دیگری به یَهُوَ معتقد است، که هر دو نام، از یک موجود یکتا سخن میگوید، که پیام آوران بسیار برای هدایت انسان به سوی انسانیت، اعزام داشت، یهود و اسلام، نتیجه دو حرکت بسیار بزرگ، از میان هزاران حرکت چنین خدایی است که این همه آیه و هدایت ارسال داشت، تا انسانها خوی حیوانیت، منیّت و غرور بیجای خود را به کناری نهاده، و لایق لقاالله گردند،
اما چه فایده، پیروان این دو دین مهم، که یکی صاحب تورات، و دیگری صاحب قرآن است، هر دو برای کسب چیرهگی و صاحب این سرزمین شدن، آنقدر خون ریختهاند، که تاریخ این سرزمین بر دریایی از خون، بنا نهاده شده، و انسانیت شرمنده، انسان بودن خود است، خودخواهیهای دینی، که در قالب ماموریتهای دینی تعریف شده، و در وجه ایدئولوژیک تعریف و تبین میشوند، و مجوز میگیرند، مهمترین عامل کشتار و جنایت بوده، که حکم به هر جنایت و خونریزی برای کسب هدف، میدهد، یکی در این سو، کشتار نیمی از مردم جهان را، بهایی اندازه، برای کسب هدف میبیند، و دیگری حذف و انهدام یک ملت را، بهایی ناچیز برای کسب سرزمین موعود توراتی خود میداند، و هر دو تلاش دارند، تا این سرزمین را زیر پرچم خداوند یکتا، داشته باشند، یکی با پرچمی مُنَقَش به ستاره و ماه، و دیگری زیر پرچم ستاره ششپر داود، که هر دو داعیه دین و هدف الهی را دارند.
اما به واقع دین، اعتقاد، و ایدئولوژی که تو را از فساد، زورگویی، جنایت، کشتار، ویرانی، شکنجه انسانها و فساد بر زمین باز ندارد، به چند میارزد؟!
در پیوستار تاریخی ادیان الهی، یهود از قدیمیترین، و اسلام آخرین و نوترین آنان است که، مدعی پایان ارسال پیامبران بعد از خود میباشد.
تهران - سه شنبه 15 مهرماه 1404 برابر با 7 اکتبر 2025

سرزمین شخم شده و ویران غزه، توسط صهیونیستها
[1] - سخنی از پیامبر اسلام نقل میشود که : «من با کلمات رسا مبعوث شدم و با وحشت یاری شدم». «بُعِثتُ بجَوامِعِ الكَلِمِ، و نُصِرتُ بالرُّعبِ» و گویا کسانی از این سخن پیامبر برای خود مجوزی ساختهاند، که پیروزی خود و اندیشهی خود را از طریق ایجاد رعب و وحشت در بین دیگران بدست آورند، و لذا کسانی دکترین خود را بر «اَلنصر بِالرُعب» قرار داده، پیروزی در ایجاد رعب و وحشت را دنبال میکنند، شگردی که از سوی گروههایی از جمله القاعده، داعش، فدائیان اسلام، طالبان، صهیونیسم جهانی و... و گروههای خشنی از این دست، به عینه استفاده شد و دنبال گردید، بروز این شگرد در داخل ایران را، علیه دگراندیشان دینی و سیاسی دیدهایم، کشتن فجیع دانشمند و نویسنده معاصر احمد کسروی، دکتر سلیمان برجیس، دکتر داریوش فروهر و همسرش و... از آن قبیل است، که مشخصه مشترک همهی این ترورها، نحوه فجیع کشتار طعمه، توسط چنین تروریستهایی بوده است، که گویا برای ایجاد رعب و وحشت، آن را به بدترین وجه ممکن انجام دادهاند، تا آنرا مایه عبرت دیگران قرار دهند، و به زعم خود، ایجاد رعب و وحشت کنند. و گویا برای تسخیر سرزمین دیگران، یا به دست آوردن صحنه فعالیت رقیب، این شگرد را کارساز یافتهاند، اعمالی از قبیل بریدن سر انسانها، به دار کشیدن آنان در دیدرس مردم، آتش زدن زنده زنده اسیران، غرق کردن آدمهای اسیر در قفس در آب، چاقو آجین کردن افراد به صورت زنده زنده و... در جلوی دوربین، و پخش آن از شبکههای تلویزیونی و... گویای نیت چنین افراد خشن با چنین شگرد و رویکردی است.
[2] - آیه اول سوره اسرا «پاك و منزّه است آن (خدايي ) كه بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي كه اطرافش را برکت داده ایم شبانه برد، تا از نشانه هاي خود به او نشان دهيم . همانا او شنوا و بيناست.» سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ
ایده پردازان و برنامه نویسانِ هجومِ 7 اکتبر 2023، و آنانکه حمله توفان الاقصی را به انجام رساندند، بواقع بازیگران دامی بزرگ بودند، که شالودهریزِ پس پردهی این دام، توسط آنان، این دام را بر سر راه محور موسوم به «مقاومت»، منطقه و بازیگران بزرگ اسلامی و غیر مسلمان (روسیه و...) نهاد، امروز پس از دو سال، بعد از آن هجوم هولناک، که در چند ساعت بیش از هزار کشته، و صدها اسیر و مجروح را روی دست اسراییلیها نهاد، باعث گردید تا در ادامه آن، تروریسم خشن دولتی اسراییل، دو سال بربریت و ظلم را بر تمامی مردم فلسطین در غزه و کرانه باختری رود اردن روا دارد، و دهها هزار نفر از آنان را کشته، مجروح، و به اسارت بَرَد، و تمام مردم غزه را آواره و اسیر جمعی، و محاصرهایی خود کند، و سرنوشت ملتهای بسیاری را از عملکرد خود متاثر نماید، امروز رزمندگان و ایدهپردازان بسیاری که در آن عملیات دست داشتند، یا کشته شدند، و یا مجروح، با دردهایشان دست به گریبانند، و یا اسیرند، و این بازماندگان از آن نبرد خونینند، که تن به صلحی تحمیلی دادهاند، که دشمنان آنان، دام گذاران اصلی 7 اکتبر، نشستند و مفادش را نوشتند، و آنان را در منگنه، مجبور به پذیرش این ابتکارعمل کردند [1]
چنین سرنوشتی، پیشِ روی تمام کسانی است که دچار خطای محاسباتی میشوند، کسانی که قدرت بازوان خود را بالاتر از هر حریف دیده، بی محابا چاقوی خود را در شکم دشمن فرو میکنند، و نمیدانند که در صحنه جنگ، این قدرت است که حرف اول و آخر را خواهد زد، و یا شاید هم میدانند، اما اسیر در ایدههای ماورایی خود، خود را مامور به انجام وظیفه، فارغ از بازتاب و پی آمد آن دانسته، به امید امداد خداوندی و...، به دلِ خطر و جنگهای هولناک میزنند، و ریسکهای بزرگ کشتار و ویرانی را میپذیرند و برایشان مهم نیست که چه پیش خواهد آمد.
گویند «دیوانهایی، سنگی را در چاه افکند، و هزار عاقل باید، تا ظرایف به کار گیرند، و چنین سنگی را از چاه برکِشند»، برایند این حمله، رسوایی اسراییل در افکار عمومی جهانی بود و...، بله درست است دنیا به ماهیت جنایتکار آن پی برد، و صهیونیستها آبرویی برای «دولت یهود» در این نبرد دو ساله باقی نگذاشتند، تا امروز رقم خورد، اما در کنار این موفقیتِ مردم آزادیخواه فلسطین، روی کار آمدن دولت راستگرای دونالد ترامپ در امریکا، شکستی برای تمام جهانیان و مفاهیمی پرمعنا همچون ساختار و قوانین بین الملل، محیط زیست، حقوق بشر و... بود، و این بیشک، یکی از نتایج حمله اکتبر 2023 است.
یکی از دلایل روی کار آمدن چهره خشن و زورگوی دولت ترامپ، حرکت مهره شطرنجی به نام بنیامین نتانیاهو در صحنه خاورمیانه بود، که در شکست دمکراتها در امریکا، نقش بارزی بازی کرد، و انتقام عدم همراهی کامل آنان با جنایت خود را، از دمکراتها گرفت، حمله 7 اکتبر، یکی از دلایلی بود که این چنین راستگرایان امریکایی و اسراییلی، اکنون چون تیر و تخته، به هم چفت و جور شدهاند، و این روزها دل میدهند، و قلوه میگیرند، و کل خاورمیانه را به ذلت کشیدهاند.
این حمله هفت اکتبر بود که به راستگرایان جنایتکار دخیل در دولت یهود، قدرت، و دست برتر در مانورِ جنایتبارشان داد، تا در نهادینه کردن زورگویی و جنایت در خاورمیانه وسعت عمل و دست برتر یابند، و آنرا به امری روتین و همه روزه در این منطقه مبدل ساخته، و این بلایی بود که طراحان عملیات 7 اکتبر بر سر منطقه و مردم آن آوردند، و بسیاری را زیر تیغ بردند، که از جملهی آنان، ایران و ایرانیان هستند، که حمله حماس به اسراییل باعث گردید که، علاوه بر این که راستگرایان در ایران قدرت و وسعت عمل یافتند، و به آرزوی دیرینه خود، برای وارد کردن کشور در یک جنگ مستقیم دیگر با دیگران دست یافتند، و نبرد رو در رویی را با اسراییل، در تغار ملت ایران قاچیدند.
42 سال پیش، ایران واجد عاقلانی در سیستم حکمرانی بود، که تلاش کردن تا پیش از فرا رسیدن زمانِ مرگ بنیانگذار ج.ا.ایران، ایران را از شرِ جنگ 8 سالهی خسارتباری که با رژیم بعث عراق در جریان بود، برهانند، و امروز باز ایران درگیر یک جنگ مستقیمِ دیگر گردیده است، و آن عُقلا دیگر زیر خروارها خاک خفتهاند، و این تندروی و رادیکالیسم است که میداندار سرنوشت ایران شده است.
جنگ 12 روزه بهای سنگینی بود که ایرانیان پس از حمله 7 اکتبر پرداختند، و این جنگ نیز در کارنامه نبردهای ایرانیان وارد شد، افتخار و یا شرم، خسارت جبران ناپذیری را به ما تحمیل کرد، و از جمله روابط مثبت بین ایرانیان و یهودیان را که، سخن از هزارهها، و قرنها دوستی و رفاقت و یاری در آن بود، به طعم نبرد و کشتار و ویرانیِ جنگی آلود.
بار دیگر امریکا وارد نبرد با ایران شد، و نیم روز جنگ دریایی خود با ایرانیان، در جنگ هشت ساله را، اینبار در بمباران سایتهای هستهایی ایران، تکرار کرد، و در پرونده رویارویی غیر لازم ایران و امریکا، اینبار، بمبهای سنگین بود، که در پاسخ به شعارهای بی معنی مثل «مرگ بر امریکا» رها شد، تا ایرانیان شرمگینِ از تکرار چنین تجاوزی، شاهد سخنان سخیف رئیس جمهور امریکا باشند که هر هفته یک بار، و به هر مناسبت و یا نامناسبتی افتخار این تجاوز را تکرار میکند، و آن را به رخ ما کشیده، و خواهد کشید، و تخم کینه را بین دو ملت ایران و امریکا کاشته، آبیاری، و بارور خواهد کرد.
با همه اشتباهاتی که حماس و... کرد، و چنین شرایطی را برای منطقه و مردم خود رقم زد، اما از این شانس و اقبال برخوردار بود، که جهان اسلام، جهان عرب، آزادیخواهان جهان و... با آنان به عنوان یک ملت در معرض نابودی، همساز، همدرد و همراه بودند، و در این وسعت از جهان سیاست، برای رهایی آنان از این ظلم آشکار تلاش کردند، و گرچه کینه توزی صهیونیسم، در انتقام و نسل کشی از دشمنان خود، باعث گردید این ظلم بر میلیونها فلسطینی، برای دو سال ادامه یابد، اما این یک امر روشن است که دنیا برای نجات فلسطینیان به تکاپو افتاد، حرکت کرد، تلاش داشت، و بالاخره قدرت مقاومت مردم فلسطین، و پیگیری جهانی، این مقدار از صلح را برای این مردم به ارمغان آورد.
اما کسانی در این جهان هستند که هرگز از شبکه حامیانی بدین وسعت برخوردار نیستند، که اگر در چنین مخمصهایی گرفتار آمدند، به کمک آنان بیایند، و به نجاتِشان اقدام کنند، نمونه بارز این وضعیت، ملت ایران است، جنگ دوازده روزه، و حمله امریکا به سایتهای قانونی و زیر نظر پادمانهای سازمان ملل، در صنعت هستهایی ما، نشان داد که ایران از یک تنهایی عجیب در جهان و منطقه رنج میبرد، و چنانچه در چنین مخمصهایی گرفتار آید، هرگز در حد مردم فلسطین، از حامیانی با این شبکه گسترده جهانی و منطقهایی برخوردار نخواهد بود،
ایرانیان (همچون فلسطینیان) هرگز حامیانی چون ج.ا.ایران نداشته و ندارند، کشوری که تمام ظرفیت و موجودیت خود، توان نظامی، اقتصادی، سیاسی و... خود را در خدمت موضوع فلسطین گرفت، و خرج فلسطین کرد، و با صدها موشک به دفاع از آنان برخاست و... ایرانیان تنهای تنها، باید به زانوان و بازوان خود در چنین رویارویی تکیه کنند و... و گلیم خود را از میان خون، ویرانی و جراحت برکِشند، همانگونه که در خلال جنگ خسارتبار هشت ساله آن را آزمودند، و لمس کردند.
ایرانیان کسانیاند که به اعتراف بیشتر افراد دخیل در جنگِ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث، غرب و شرق، اروپا و اعراب، و حتی آزادیخواهان جهان (کسانی همچون فلسطینیان [2] و...) در برابر آنان، و در کنار متجاوز بعثی علیه آنان جنگیدند.
در این جنگ 12 روزه نیز، غرب که حسابش روشن است، تمام قد در کنار اسراییل ایستاد، و برخی کشورهای عربی نیز در سرنگونی موشکها و پهپادهای مقابلهایی ایران، شلیک شده به سوی اسراییل، مشارکت کردند و از آن رژیم حتی حمایت نظامی کردند، و کشورهایی همچون ترکیه نیز در کنار اسراییل، کمر خط پشتیبانی ایران در سوریه را با یک فرصت طلبی خباثت بار شکستند و...،
میماند شرق، که به اطمینان قلبی میتوانم مدعی شوم که، روسیه در کنار اسراییل با حضور ایران در سوریه برای سالها جنگید، البته تاریخ روشن خواهد کرد که این همراهی به چه میزانی بود، و در جنگ 12 روزه این همکاری تا به کجا پیش رفت، آنان در بهترین حالت مشکوک به کمک موثر، به اسراییل هستند، چرا که معتقدند نیمی از از مردم اسراییل، مردم روس یا اروپای شرقی هستند، و به گفته برخی کارشناسان، در خنثی سازی قدرت پدافند هوایی ما در برابر حمله غرب و اسراییل، به تاسیسات هسته ایی، از پدافند هوایی قدرتمند اس 300 آنان هیچ نیامد، و این کاملا مشکوک و مظنون به همکاری روس هاست، که در نتیجه آن، فضای دفاع هوایی ما در اختیار دشمن قرار گرفت، و در اعتراض به این امر، رهبر روسیه، جناب پوتین اظهار داشتند، ما در دفاع، با ایران قراردادی نداشتیم! [3] و این رهبر بلوک شرق، به هنگام بیان چنین مطلبی، هرگز از خود شرمی بروز نداد، در حالی که اروپا به علت همراهی ایران با روسیه، در جنگ اوکراین، این همه هزینه متوجه کشورمان کرد، و این کار زیادی نبود که روسها نیز در کنار ایران، از ایران متقابلا مقابل غرب دفاع کنند؟!
این است که اگر مسئولین کشورمان عقل به خرج دهند، نخواهند گذاشت که کشور وارد میدان جنگی دیگر شود، به ویژه جنگی با چنان وسعتی از رویارویی، که قدرتهای برتر و بزرگی همچون امریکا، اروپا و بلکه اسراییل را در خود داشته باشد؛
حتی جنگ با اسراییل نیز برای ایران خسارت محض است، چراکه تاریخ نشان داده که در نبرد با اسراییل، شما هرگز با اسراییل به تنهایی مواجه نخواهی بود، در چنان جنگی، شما تمام روابط تاریخی و حسنه خود با دیگران را هم خواهی باخت، آلمان نمونه بارز آن است، در این جنگ حتی با آلمانِ دوست ایران نیز خواهی جنگید، آلمانی که خود را بدهکار به اسراییلیها میداند، و روابط تاریخی با ایران را به فراموشی سپرده، و در اثر جنایت خود در جریان هولوکاست، و کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم، مجبور است تمام موازین اخلاق اروپایی، تعادل و میانهروی اروپایی، حقوق بشر مدعای اروپای متمدن و... را به فراموشی سپرده، و به کمک این نازدانه تمدن غرب شتافته، تا بخشی از بدهی خود به یهودیان را، از جیب ملتهای دیگر (فلسطین، ایران و...) به یهود بپردازد، حتی اگر این دولت یهود دشنهایی در بدن دیگران باشد، و برای قرنها، آنان را آزار دهد.
در چنان صحنهی جنایتی، تو آرزو خواهی کرد، که کاش یک فلسطینی بودی، که جانت برای بسیاری از مردم دنیا، مورد احترام، و حتی لایق مبارزه و حرکت بود، نه یک ایرانی که در زیر بمب و گلوله، در بهترین حالت به نظاره کشتار و ویرانیاش خواهند نشست، و در میانه کار، فرصت طلبانه، جنگهایت را به درازا خواهند کشاند، تا از برگ تو در جهان سیاست و اقتصاد، و بده و بستانهای جهانی خود، بهره برده، دبی، دبی شود؛ قطر، دوحه امروزی شود، که بر ثروت گاز کشورمان نشسته، و روی سبیل جنابِ ترامپ نقاره میزند، و ترکیه، ترکیه ثروتمند امروز شود، که ثروت و جایگاهش، گاه حاصل معامله بر سر بسیاری ملتها و کشورهاست، که در اطرافش گرفتار جنگ شدند.
جنگ 12 روزه، و پیش از آن جنگ هشت ساله خسارتبار با رژیم بعث عراق نشان داد، کسی برای جان ما ایرانیان، و آبادانی ایران، به غیر از خود ما، دل نخواهد سوزاند، نگذاریم که طبق خواست راستگرایان تندرو داخلی، مثل جبهه پایداری و...، و امثال نتانیاهو و... در خارج از این مرز بوم، دوباره ایران در دام جنگ دیگری گرفتار آید.
تهران - شنبه 12 مهرماه 1404 برابر با 4 اکتبر 2025
#نه_به_جنگ
#نه_به_ویرانی
#نه_به_جنگطلبان
بوسه اسیری آزاد شده از دست صدام بر خاک وطن، بعد از رهایی از
اسارت بعد از صلح با عراق، شکرگزاری برای رهایی
[1] - عبدالعاطی (وزیر خارجۀ مصر) گفته است: «روشن است که حماس باید سلاح خود را کنار بگذارد و نباید به اسرائیل بهانهای داده شود تا حمله خود به غزه را ادامه دهد. بیایید هیچ بهانه به هیچ طرفی ندهیم تا از حماس برای توجیه این کشتارهای روزانه دیوانهوار علیه غیرنظامیان، استفاده کند. آنچه رخ میدهد بسیار فراتر از هفتم اکتبر است. این دیگر انتقام نیست؛ این پاکسازی قومی و نسلکشی مداوم است، بنابر این، دیگر کافی است. میان ما بهعنوان عربها و مسلمانان، و حتی در میان خود اعضای حماس، توافق کامل وجود دارد. آنها بهخوبی میدانند که هیچ نقشی در آینده ندارند و این یک واقعیت است."
[2] - وجود صدها اسیر فلسطینی در بین اسرایی که در جنگ گرفتیم، گواه همراهی فلسطینیان در کنار رژیم بعث علیه ایران است.
[3] - ولادیمیر پوتین در تاریخ 20 ژوئن 2025 به عنوان رئیسجمهور روسیه در گفتوگویی با سردبیران ارشد خبرگزاریهایی شرکت کرد که در آن به موضوع جنگ اسرائیل و ایران پرداخته شد. او در زمینه کمک به دفاع ضدهوایی ایران گفت : «ما یکبار به دوستان ایرانی خود پیشنهاد دادیم که در حوزه سامانههای پدافند هوایی همکاری کنیم اما شرکای ما در آن زمان علاقه زیادی نشان ندادند و همین. پیشنهاد ما ایجاد یک سامانه کامل بود، نه تحویل جداگانه تجهیزات؛ یک سامانه. در نهایت فقط یک بار این موضوع را بررسی کردیم، اما طرف ایرانی علاقهمندی زیادی نشان نداد و موضوع متوقف شد. اما درباره تحویلهای موردی، بله، البته، ما در گذشته این تحویلها را انجام دادهایم. این مسئله هیچ ارتباطی با بحران امروز ندارد. این همان چیزی است که همکاری عادی در حوزه فنی-نظامی نامیده میشود و در چارچوب قوانین بینالمللی صورت گرفته است.» رئیسجمهور روسیه درباره معاهده راهبردی با ایران گفت در این توافق « هیچ مادهای مربوط به حوزه دفاعی وجود ندارد» و دیگر اینکه «دوستان ایرانی ما حتی چنین درخواستی از ما نکردهاند. بنابراین عملاً چیزی برای بحث وجود ندارد.» متن معاهده راهبردی ایران و روسیه که امسال در هر دو کشور اجرایی شد، منتشر شده است. در این معاهده همکاری در زمینههای نظامی و امنیتی آمده است اما بندهای دفاعی ندارد و مقامهای دو طرف هم بر این موضوع تاکید کردهاند. آندری رودنکو، معاون وزیر خارجه روسیه گفت که در صورت درگرفتن جنگ ایران با آمریکا، مسکو کمک نظامی به ایران نخواهد کرد. به گزارش خبرگزاری دولتی تاس، آقای رودنکو در روز هشتم آوریل (۱۹ فروردین) امسال که این معاهده در مجلس سفلای روسیه (دوما) تصویب شد به نمایندگان گفت: «در چنین شرایطی، روسیه ملزم به ارائه کمک نظامی نیست.»
اروپا با فعال کردن مکانیسم موسوم به «ماشه» [1]، میانهروی و تعادل اروپایی خود را به کناری نهاد، و با شلیک تیر آخر بر پیکر قرارداد هستهای موسوم به «برجام» [2]، در کنار تندروهای راستگرای ویرانگری همچون نتانیاهو (و همکاران ایرانی او، در داخل ایران) قرار گرفت، و یک شلیک به صلح و تفاهم را، در پرونده خود ثبت کرد، و با این شلیک، در واقع بُروز و شکوهِ درایت دیپلماتیک، که در تاریخ سیاست خارجی ایران و جهان یک الگوی موفق بود را، مورد هدف قرار داده و به سیاست اصولی اروپایی خود خیانت کرد.
امریکای ترامپ نیز با زیادهخواهی قلدرمابانه خود، که در درخواستِ روشن رهبران امریکایی خود را نشان میدهد، که تسلیم بی قید و شرط، و خلع سلاح ایران از ساختار دفاع موشکی و... را دنبال میکند، ره به بیراهه خطرناکی میزند، که به ریگستان بی ثمری، در روابط ایران و غرب، پایان خواهد پذیرفت.
آنان ایرانِ خلع سلاح شده میخواهند، کشوری که در میانه باتلاق خاورمیانه، از تنهایی راهبردی همواره رنج برده و میبرد، و باید وسیله دفاع از خود داشته باشد، تا از گزند غولهای مخوفی همچون پان اسلامیستهای تروریست و خون آشامی همچون داعش، طالبان و... در امان باشد، و مقابل توسعه طلبان نژادپرستی همچون پانترکیستها، ملیگرایان عربی همچون صدام حسین و...، و فاشیستهای قانون شکن، ترمز بریدهی مذهبی و ایدئولوژیکی همچون صهیونیستها و.. از خود توان مقابله و حفاظت داشته باشد.
درخواست وانهادن هرچه توان دفاع و بازدارندگی و... از چنین موجودیت در معرض خطری، ایران را به ناکجا آباد نابودی و تجزیه میبرد، و خواهد برد، و همراهان وطنی و غیروطنی، با چنین سیاستی، بدانند و شک نکنند که در مسیر دشمنی با ایران قدم برمیدارند، چه آنان که خود را در مقام شاهزادگی، با خادمان به وطنی همچون رضاشاه همنژاد و در نتیجه ارثبر میدانند، رضاشاهی که آثار سازندگی او در ایران هنوز میدرخشد، و 17 سال حاکمیت او، ایرانی ویران را در مسیر توسعه و پیشرفت انداخت و...،
و چه آنان که برایشان فرق نمیکند، صدام به آنان قدرت و حاکمیت دهد، یا نتانیاهو، قدرت را از دست هر دشمن کثیفی میپذیرند، و این لقمه کثیف برایشان همواره گوارا به نظر آمده است، و تنها به صندلی قدرت فکر میکنند و تصرف آن و...، آنان باید بدانند این دیگر بحث رژیم و افراد و یا طبقات حاکم بر ایران نیست، که بگوییم چه کسانی باشند، و چه کسانی نباشند، سخن از خلع سلاح ایران است، همانگونه که بین محمد جولانی و بشار اسد برای خلع سلاح کنندگانی از این دست، تفاوتی نبود، و بلکه در دولت دستنشانده محمد جولانی، که جایگزین دیکتاتور بعثی همچون بشار اسد شد، زیرساخت و تمامیت ارضی سوریه را، از زمان بشار اسد، بیشتر بمباران، خلع سلاح، و در معرض خطر قرار دادند.
برای ایران و ایرانیان که به عنوان جزیره تنهایی، همواره در معرض سلسلهای پر تعداد از تجاوزات تاریخی بوده، و از عواقب آن رنج برده، و آن را در روند تاریخی خود داشته است، و برای بقا همواره جنگیده است، بسیار بی منطق و زورگویانه است که سخن از خلع سلاح او گفته شود، و این به نفع غرب هم نیست که ایران را این چنین ضعیف کرده، آنرا به زور به دامن شرق (روسیه و چین) هل داده، و میدهند.
این یک اشتباه راهبردی از ناحیه غرب (امریکا و اروپا) است که زمام راهبری سیاست خود در خاورمیانه را به تندروهای راستگرای صهیونیستی همچون بنیامین نتانیاهو سپردهاند، کینه توزانی که تقابل تاکتیکی بین ج.ا.ایران و اسراییل، و همراهی تاکتیکی بین ج.ا.ایران و روسیه در بحث اوکراین را بهانه کرده، آنرا به یک رویارویی راهبردی تبدیل کرده، بندهای بین خود با ایران را، یک به یک پاره میکنند، و پیش میآیند، و در همراهی با نتانیاهو (که آبرویی برای انسانیت، برای اخلاق دینی، برای غرب لیبرال و... نگذاشته است)، اکنون به تقابل همه جانبه با ایران میاندیشند.
غرب در یک اشتباه بزرگ، یک صهیونیست ترمز بریدهایی همچون نتانیاهو را بر مقدرات اسراییل حاکم نگه داشت، و اجازه کشتار، تندروی و ویرانی بسیار به او داد، تا «کارهای کثیفی» را از طرف غرب انجام دهد، در اثر فعالیتهای آتش به اختیار او، رشتههای اتصال همکاران عرب امریکا، به غرب نیز یک به یک پاره شد و میشود، و آنان را نیز به دامن روسیه، چین و دیگر نقاط اتکایی به غیر از غرب هل داده و میدهد.
غرب با فراهم کردن امکانات برای تجاوز اسراییل به خاک ایران، جنگهای نیابتی را به جنگ رو در رو و مستقیم تبدیل کرد، و باعث رنجش خاطر شدید افکار عمومی مردم ایران گردید، مردمی که با وجود تبلیغات شدید ضدغربی، که شبانه روز از سوی ساختار رسانهایی کشورمان نواخته و دنبال میشود، اما همچنان نظر مثبت به غرب، و فرهنگ و ساختار آن داشته، و این در جان و تن ایرانیان باقیست، و در مقایسه با فرهنگ و ساختار خشن و بیخدای شرق، همواره آنانرا ترجیح داده و میدهند، و همچنان غربی فکر میکنند تا شرق چپگرا، و...
تا آنجا که تمام طیفهای متضاد فعال در دو سرِ پیوستار صحنه سیاست ایران، از اعضای شرقگرای حزب توده، یا چریکهای چپگرای مسلح ضد فرهنگ و ایدئولوژی غرب در ایران گرفته، تا دیگران در آنسوی پیوستار فعالان سیاسی ایران، عملا غرب را به شرق ترجیح میدهند، همانانکه با مشاهده فضای تنگ داخلی، بعد از پیروزی انقلاب 57، برای خود، باز غرب را ملجا و پناه خود یافتند، و تشخیص دادند و انتخاب کردند، و آنرا برای سکونت خود برگزیدند، حال آنکه قاعدتا باید شرق را مناسب برای خود و اهل خود میدیدند، آنانکه وقتی بین انتخاب غرب و شرق برای پناه گرفتن گیر کردند، از راستگرایان تا چپگرایان، مذهبی و غیرمذهبی، دیندار و آتئیست، انقلابی و ضدانقلاب، روحانی و مُکلا و... همه اکثرا غرب را پذیرنده، مناسب خود و خانواده خود دیده و میبینند و...، از این روست که غرب نباید چنین پایگاه فکری و اجتماعی را با حرکات تندروهایی امثال نتانیاهو به باد دهد، و این موقعیت را به حراج گذاشته، ایران و ایرانیان را به زور به دامن شرق فراری و سوق دهد.
در این روند گرچه رهبران فرصت سوز کشورمان نیز مقصرند، همانها که بستگان خود را برای تحصیل و اقامت به غرب میفرستند، خود برای درمان و... راهی غربند، و... ولی در شعار که میشود، خود را ضد غربی معرفی کرده، برای ایران و ایرانیان هزینههای گزاف میسازند، آنان که تجاوز شرق به دیگر ملتها و کشورها را شیرین، و حرکتی لازم و بخردانه و طبیعی ارزیابی کرده و میبینند، و در مقابل، تجاوز غرب به دیگران را تلخ و حرام و شایسته جهاد و مقابله اعلام میکنند و...، اینان با ادامه چالش چند دههایی با غرب و تشدید آن، تمام توان و ظرفیت کشورمان را فرسودند، و اکنون میروند تا شرایط را برای تکرار فاجعه شهریور 1320 [3] فراهم کرده، و پازل آن شرایط را دوباره باز بیافرینند.
چرا که با ادامه روند تقابل غرب (امریکا و اروپا) و شرق (روسیه و چین)، که این روزها شدت گرفته، و احتمال درگیری این دو، از هر زمانی، از شروع تجاوز روسیه به اوکراین بیشتر شده است، و چنانچه این تقابل و این درگیری به اوج خود برسد، و ج.ا.ایران بخواهد سیاست همراهی تاکتیکی خود با روسیه را، همچنانکه از زمانِ آغاز این تجاوز شروع، و ادامه داد را، تکرار کند، بیشک ایران در میانه جنگ غرب و شرق، صدمه بسیاری خواهد دید، بیشتر از آنچه در جنگ جهانی دوم، نصیب ایرانیانی شد که در آن جنگ خود را بیطرف معرفی کردند، و با این حال کسی خسارت این اشغال و تجاوز را به ایرانیان نپرداخت، از آنان دلجویی و عذرخواهی نکرد و...
در روند فراهم کردن پازلهای شرایط تکرار فاجعه شهریور 1320، نقش رهبران کنونی ایران نیز، در تاریخ کشور ثبت خواهد شد، چراکه برغم همراهی ج.ا.ایران با روسها، این موجودیت بد عهد نشان داده که به همپیمانان خود هرگز وفادار نبوده، و در چنین مواقعی در حرکت راهبردی و توسعه طلبانه خود به سوی آبهای گرم جنوب، هرگز به خود تردید راه نداده و نخواهند داد، همانگونه که پیش از این در تجزیه ایران، با تجزیه طلبان آذربایجان و کردستان و... همراه شدند و هرچه در چنته داشتند رو کردند، و از آن سو غرب نیز ایران را پایگاه خود در این نقطه از آسیا میخواهد، و این دو باعث خواهند شد، تا همان شرایطی که در شهریور 1320 ایران را از جنوب طعمه حمله غرب کرد، و از شمال توسط روسها در معرض تجاوز و اشغال قرار داد، دوباره تکرار شود.
با این تفاوت که سیستم حاکمیتی رهبران ایران که در 1320 توسط پهلویها اداره میشد، سیاست موازنه بهتری را در سرلوحه کار خود داشتند، و حداقل بیرطرفی اعلام کرده بودند، تا رهبران و حاکمیت ج.ا.ایران که به شرق گرایش داشته و دارند، و بیشتر با سیستم و رویکرد فکری و حاکمیتی کره شمالی، ونزوئلا، کوبا، چین و روسیه راحتند، تا با سیستم، حاکمیت و رویکرد فکری آلمان و فرانسه و انگلیس و امریکا.
اما واقعیت اینکه ایران، متعلق به فرهنگ شرق تمدنی، و در کنار آن واقع شده است، و باید روابط همسایگی خوب و متوازنی با شرقِ قطب مقابل با غرب داشته، و در عین مراقبت از خود در مقابل زیاده خواهی، و سیستم خشن و ضد انسانی شرق چپگرا، باید سیاست دشمنی بیمارگونه با غرب تمدنی و لیبرال را به کناری نهاده، در عرصه بین الملل حضوری مستقل یابد، و در امور جهان مشارکت داشته، و این مشارکت را در همراهی با دیگران دنبال کند، تا دنیایی انسانیتر بسازد، دست از نمایندگی خدا برای اصلاح امور جهان برداشته، و بعنوان یک سیستم انسانی واقعگرا، مثل دیگران خود را در نظر گرفته، ارزشها و اهداف خود را در جمع، و با آنان و در کنار آنان دنبال کند، و از تکروی مغرورانه و ناشی از تفکرِ تافته جدا بافته، خود را رهانیده و باز گردد، تا جهان در یک روند جمعی اصلاح شود، و راه خود را به سوی خیر باز یابد.
آنان که در جنگ جهانی دوم، و در آستانه شهریور 1320 آنگونه سیاست بی طرفی در پیش گرفتند، آن همه خسارت را برای کشور شاهد بودند، حال اینان که در این روزها سیاست شرقگرا در پیش دارند، در آستانه تقابل سخت غرب و شرق، با چه خسارتی کشور را روبرو خواهند کرد؟!

« فکر نمیکنی غیر معمولتر از معمول، شاهانه عمل میکند؟»
تهران - یکشنبه 6 مهرماه 1404 برابر با 28 سپتامبر 2025
[1] - مکانیسم ماشه یا اسنپبک سازوکاری در چارچوب برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک (برجام) است که به اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد اجازه میدهد در صورت نقض تعهدات از سوی ایران، بدون نیاز به رأیگیری، تحریمهای قبلی شورای امنیت را دوباره اعمال کنند
[2] - برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک یا در ایران به اختصار برجام و در غرب، توافق هسته ای ایران یا اولین توافق ایران در زمینه هسته ای نیز نامیده میشود؛ برنامه ای است که در راستای توافق بر سر برنامه هستهای ایران و به دنبال تفاهم هستهای لوزان در سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵) در وین اتریش بین ایران، اتحادیه اروپا و گروه ۱+۵ انجام شد مذاکرات رسمی برای طرح برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک (برجام) درباره برنامه اتمی ایران با پذیرفتن توافق موقت ژنو بر روی برنامه هستهای ایران در نوامبر ۲۰۱۳ آغاز شد و به مدت ۲۰ ماه کشورها درگیر مذاکره بودند و در آوریل ۲۰۱۵ تفاهم هستهای لوزان شکل گرفت
[3] - پس از آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بیطرفی خود را اعلام کرد. با این حال، پس از حملهٔ آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ و به دلیل هممرزی گستردهٔ ایران با شوروی، بیطرفی ایران برای متفقین کافی به نظر نمیرسید. نیروهای متفقین در شهریور ۱۳۲۰ با استناد به حضور کارشناسان آلمانی در ایران، روابط سیاسی و اقتصادی با آلمان و همچنین با ارجاع به قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی که به شوروی در شرایطی خاص اجازهٔ حضور نظامی در ایران میداد، به ایران حمله کردند و بخشهای گستردهای از کشور توسط نیروهای بریتانیا و شوروی اشغال شد
« ریدم تو انسانیت »
عنوان خالگوبی بر پشت بنیامین نتانیاهو،
کاریکاتور رسانه امریکایی
« نمیخواهم ببینم که نتانیاهو با یک موشک تکهتکه میشود، دوست دارم او را در دادگاه عدالت ببینم»
گابریل بوریک (رئیسجمهور شیلی)
سربازان و مدافعان وطن، فارغ از اینکه جنگها، چگونه و توسط چه کسانی آغاز شود، ادامه یابد، تشدید شود و...، از شروع تا آخرین لحظاتِ اعلام آتش بس، جانفشانی خواهند کرد، و راهی جز جنگیدن، کشتن، و کشته شدن ندارند؛ کودکی ده ساله بیش نبودم که جنگ خسارتبار 8 ساله با رژیم بعث عراق، 45 سال پیش، در همین روزها (31 شهریور 1359) شکل روشنتر و جدی به خود گرفت [1]، و با حمله گسترده هواپیماهای عراقی، و بمباران تهران و...، اهداف اشغالگرانه شکل آشکارتری یافت، و این جنگ خانمان برانداز و اهریمنی، سایه سنگین، شرورانه و ددمنشانهاش را بر سر مردم ایران و عراق نهاد.
نزدیک به 5 سال از آن روزِ زهرآگین گذشت، تا جسم و جانی بگیرم، سن و سالی بیابم، و از فرصت حضور در جبهه، و افتخار دفاع از وطن برخوردار شوم، و بتوانم در خیل کسانی در تاریخ ایران باشم که هزارههاست مجبور شدند، برای ایران و دفاع از ایرانیان تیغ زنند و بجنگند. 15 ساله بودم که از سوی سپاه پاسداران شاهرود، برای اعزام به جنگ، مناسب تشخیص داده شده، و در بهار 1364 با تنی چند از همکلاسیها در مدرسه راهنمایی، پس از گذراندن دوره آموزشی سی یا چهل روزهایی، عازم صحنه نبرد شدیم،
در آن روزها، آنچه برای جنگجویانی همچون ما مطرح و مهم نبود، اینکه خورشت زهرآگین جنگ را، در اتاقِ فکر کدام پایتخت (بغداد، ریاض، تهران، مسکو، لندن، واشنگتن و...) پخته و یا توسط چه کسانی میپزند، آنروزها نگاهمان بی توجه به همهی این گونه مسایل، به قدمهای پلید سربازان دشمن دوخته شده بود، که خاک ایران را لگدکوبِ تجاوز خود کرده، و قصد داشتند تا پیش آمده و خاک ما را تصرف کنند و...، و ما دیوانهوار عاشق پیوستن به صفوفِ گامهایی بودیم که در مقابل دشمن، استوار، و بر زمین میخکوب شده بود، تا از پیشروی آنان جلوگیری کرده، و یا آنان را به عقب براند،
میخواستم هم، عقلم قد نمیداد که بفهمم که این جنگ و جنگها چگونه شکل میگیرند، و آنرا در کدام پستو میپزند و...، و این بعدها بود که با رها شدن از جنگ، و اینکه سن و سالی یافتم، اسرار جنگ بیرون زد، و ما هم در پیشینه سیاسی، دیپلماتیک و نظامی آن جنگِ خونین و ویرانگر، خواندیم و به دنبال پاسخ به این سوال گشتیم، که چه شد، ایران و ایرانیان، و در سوی مقابل، عراق و عراقیها دچار چنین جنگ خسارتبار و ویرانگری شدند، و شدیم؛
چه شد که ما را در دراز دامنترین جنگ جهان، در قرن بیستم گرفتار کردند، تا در آن بمانیم و رکورد طولانیترینها را بزنیم؛ و چه شد که سخن دلسوزان و میانجیگران داخلی و خارجی، زیر سم اسب سرکش عدم انعطاف، اشتباه محاسباتی، تندروی و... له شد، تا کار ما به آنجا ختم شود که خسارتبارترین روزهای جنگ، در ماهها و سالهای پایانی این جنگ رقم خورَد، و کسی به آن نبرد خونبار پایان نداد، تا ما بمانیم و ویرانی و جراحتهای جنگ، و سوالهای دیگری از این قبیل و...
اما این روزها برای ما روشن است که جنگها را یک طرف تدارک ندیده و نمیبیند، در زیر این دیگ جوشان روغنِ داغ، که رزمآوران و مردم درگیر در آن را سرخ و کباب میکنند، خیلیها هیزمها نهاده، آنرا شعلهور میکنند، تا بسوزاند و نابود کند. اکنون نزدیک به 45 سال از آن روز نحس، در تاریخ ایران میگذرد، که ایران و عراق را برای دههها دچار عوارض و عقب ماندگیهای بزرگی کرد، شیرازه صلح، توسعه، انسانیت، رفاه، میانهروی و... را از هم گُسست، و ما را در جنگ و خشونت و ویرانی و عواقب آن غرق کرد.
اما کسانی که از حوادث تلخ تاریخ عبرت نگیرند و تغییر رویه ندهند، تاریخ را همواره به تکرار خواهند نشست، و به همین دلیل هم، نگونبختی و این طالع نحس دامن ما را رها نکرد و نمیکند، و سایه جنگ، از این کشور و مردم دور نشد، و تاکنون ما را همراهی میکند، تا به ویژه ایران، همچنان بعنوان تنهاترین بازیگر جنگهای خاورمیانه، اینبار در تنور جنگهای مذهبی - تمدنی بر سر فلسطین درگیر و بسوزد، این بود که در اوج آن، در 5 آبان 1403 و بعد از 44 سال، کشورمان باز دوباره شاهد تجاوز اسراییل به مرزهای مقدس خود بود، و جنگ را همچون مشتی چدنی در پارچهایی اطلسی پیچیده، آماده کردند و بر گونهی ایران نواختند، و باز این هشدار هم نادیده گرفته شد، تا اینکه جنگ گستردهتری موسوم به «جنگ 12 روزه» در بامداد 23 خرداد 1404 دامنگیر شهرها، مراکز علمی، نظامی، صنعتی و دانشمندان و جنگ آوران ما گردید و...
باید بگویم اگرچه در آن روزهای آخر دهه 1350 و یا در درازای دهه 1360 درکِ درستی از روند پیدایش این جنگ و یا جنگها نداشتم، اما امروز میتوانم بفهمم و بگویم که خشت خشتِ بنای جنگها چگونه توسط دو طرف بر دیوارهی تنورِ داغ جنگ نهاده میشود، تا بنایی بدقواره، بلند و دهشتناک شکل گیرد، و ناگهان بر سر همهی مردمِ درگیر در آن خراب شود، مردمی که در آتش افروزی آن جنگ دستی نداشته، و تنها مظلومانه باید هزینههای آنرا بپردازند؛ بیدادگران فراوانی باید، تا شعله جنگی افروخته شود، و بنای زیبای صلح و آرامش را ویران، و کشتار به راه اندازد، تا زان پس تابوت به اهل عزا بفروشند و...، و جالب است در هر جنگ قاچیده شده در تغار ملتها، دو طرف فریاد مظلومیت نیز سر میدهند!
دنبال کنندگان پرونده جنگ کنونی بین اسراییل و دیگران (حماس، حزبالله، سوریه، یمن، ایران و...) که روشنترین گواه بر این ادعاست، قبول خواهند کرد که بر این آتش افروزی، دو طرف نقش اساسی داشتند، و بعدها این آتش گستره گرفت و بر دامن ملتهای زیادی افتاد، دوام و بقای کسانی را تضمین کرد، که از شرایط صلح نفعی نمیبرند، و سود جنگ به حساب کسانی واریز شد، که در جنگ بقا و سود خود را جستجو کرده و میکنند، بعنوان نمونه، چنین جنگی اگر نبود، امروز بنیامین نتانیاهو، و اعوان و انصارش و... میبایست، در اقلیت، و برکنار از قدرت بودند؛ و آتش شرایط صلح، دامن جنگ طلبانی چون آنان را میگرفت، و کبابشان میکرد، اما امروز این صلحجویان و اکثریت مردم منطقه هستند که میسوزند، و این اقلیت، جنگطلب و اهالی اردوگاه خشونت و ویرانی، میدانداری میکنند و...، جنگ برای اینان نعمت است.
تهران - چهار شنبه 2 مهرماه 1404 برابر با 24 سپتامبر 2025
#نه_به_جنگ
#نه_به_ویرانی
#صلح
[1] - این جنگ از مدتها پیش از 31 شهریور 1359 آغاز شده بود، درگیریهای مرزی، سیاسی، دیپلماتیک و... و کسی آنرا جدی نگرفت، هشدارها شنیده نشد، تا به یک نبرد گسترده و فراگیر و درازدامن تبدیل شود و دو ملت ایران و عراق را به عزا بنشاند.
درونمایه و هدف اعلام شدهی خیزشهای آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]
اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و میکند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت میشود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزشهای متعدد، ادامه یابد.
ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و میبیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 میگذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و میکند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزشِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.
و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتادهترین وعدههای خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنبالهرو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و مییابد.
و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتیها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که میگوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلانتری که میباید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاستگذاری، و اعمال کند، اما دالانهای تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.
در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویهها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شدهاند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی میکند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل میشوند.
روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،
و مجلسی که باید «در راس امور» میبود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر میاندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده میشود.
چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک میکند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،
و درازمدت، پروژهداران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهرههای سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن دادهاند، که دامیست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].
حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویههای ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.
درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کنندهایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانیست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.
امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیتترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخهای بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده میشود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرفهای خارجی امضا میکند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر میمانند، و...
نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی میکنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرفهای بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده میشود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانهها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.
و اینچنین است که رویههای دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسلهوار دنبال میشود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور میکنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه میگذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق میافتاد،
جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،
حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز میشد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حسابهای بانکی مجزای خود را باز کردهاند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...
این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه میکند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو میریزد، از سکه میافتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش مییابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانهها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] میتوانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری کند.
امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، میتوانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.
شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16 سپتامبر 2025
[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم میخورد، تعریف شده است»
[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام میشود
[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود میکند، پول کم میآورد، پول چاپ میکند و تورم ایجاد میکند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمیدهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف میکنیم.»
[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجیدلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر میرود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنیسازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهیات میکنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطهای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی میتواند هزینههای سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر میخواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردیتری شود.»
[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجهای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باختهاند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد میتوان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیادهخواهی سیاسی تلف میکنند؟ چرا گمان میکنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار میدهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه سادهانگار هستند که فکر میکنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورایعالی امنیتملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد میکند؛ پس بهطریق اولی در موضوعات امنیتملی جایگاهش دهبرابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»
[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانونگریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان میدهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه میگیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً میخواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا میگذارد، بلکه به جامعه پیام میدهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی میدانند و هر زمان که اراده کنند، میتوانند از مسیر غیرقانونی خواستههای خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بیقانونی مشروع» ترسیم میکند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی میشود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی میدهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست میدهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار میگیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»
[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقیامیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»
[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش میدهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبهنفس و اطمینان مقام مسئول و شکلگیری نوعی رفتار محافظهکارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر میشود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات میکند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان میدهد که دولتهای هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»
[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایرانمال و بانکآینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژهای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیلبدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»
[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهانکاری و روایتسازی ادامه دهد، نهتنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»
[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد میکشیدند، اینها متوجه نمیشوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفتهاند را هم نمیتوانند مدیریت کنند. میگویند میخواهند رئیسجمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم میگویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش میدهد، میشود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»
[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره میکند؟ امام جمعه مشهد فرمودهاند: «خداوند این نظام را اداره میکند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بینظیر است». یا شیخ! از تریبونی یکطرفه مدعی شدهاید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره میکند و همین امر موجب قدرت و استحکام بینظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده میشود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بیآنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست میفرمایید! ...»








