پیشگفتار مترجم (سایت یادداشتهای بی مخاطب):
یکی از دلایل تضعیف انقلاب شکوهمند 57، پروژه خالصساز و یکدست سازی بود که بلافاصله بعد از پیروزی آن کم و بیش، درست و یا نادرست کلید خورد، سرعت گرفت و همچنان با شدت ادامه دارد، و آنان که در این انقلاب و پیروزی آن دست داشتند، به مرور از گردونه خارج، و به قولی از "قطار انقلاب" پیاده شدند و یا پیاده کردند، که در پی این حذفها، چرخهایی از اعتراضات و نبردهای جانبی آغاز شد، که توان ملی، و انرژی انقلاب را در پیگیری اهداف درست خود، یعنی آزادی و... را کاهش داده، و یا از آن منحرف کرد و... و انسجام اجتماعی را مورد خدشه قرار داد.
موج سرکشی که همچنان سر ایستادن نداشته و ندارد، به طوری که آش ناخوردنی این دیگ جوشان، آنقدر شور شده است که وقتی تمام کشور از بالا تا پایین، از انسجام ملی در مقابله با هجوم خارجی سخن میگویند، همزمان جزایرِ قدرتِ موثرِ یکدست ساز از تریبون ملی، و تجمعات ملی و... یقه تیم مذاکره کننده، و رئیس جمهورِ مامور به مدیریت شرایط سخت جنگی کشور را رها نکرده، و همواره مورد هدف قرار میدهند و میگیرند، و حتی به مرگ و نابودی محکوم میشوند، و پنبه زندگی، کار و بود و باششان زده میشود و...
همین حرکت خطرناک باعث گردید که یک انقلاب فراگیر مردمی، به اهداف و ایدئولوژی اقلیتها و باندهای خاص فعال در قدرت تقلیل و کاهش یابد، و با به کنار نهادن اکثریت، در نتیجه زمینه اعتراضات بزرگ فراهم، و زمینهساز کشتار و ویرانی اجتماعی فراوانی برای کشور و انقلاب گردد، که هر چه میگذرد فاصله وقوع اعتراضات در کشور کمتر شده، فراوانی و شمولیت معترضین در آن افزایش مییابد، کشتار و ویرانی آن شدت میگیرد، به طوریکه در نتیجه آخرین خیزش فراگیر مردمی در دیماه 1404، قدرتهای خارجی نیز به طمع افتاده، جنگ اسفند 1404 را به کشور تحمیل کردند تا به قول خود به هدف "رژیم چنج" دست یابند، و اگر نبود پایمردی مردم ایران، که به طور سنتی در مقابله با این نوع دست اندازی خارجی، مقاومت کرده و به حرکت در میآیند، کار ایران به مشکل میخورد، چراکه مهاجمان اهداف خطرناکی را دنبال میکردند، و از پاکسازی تمدنی و فرهنگی ایران سخن گفتند.
در چنین فضایی بود که بدخواهان منطقهایی و جهانی بوی به نفس افتادن و یا انداختن انقلاب و کشور را، توسط این تمامیت خواهیها شنید، و تصور کردند که اهداف انقلابی که در بین اقشار گوناگون ملت ایران پذیرفته شده بود، دیگر به حاشیه رفته، و به آخر خط رسیده است، حال آنکه این مردم که در حول شعار و هدفهای آن انقلاب، از مشروطه تا کنون توافق داشته و دارند، که عبارتند از دوری از دیکتاتوری، زورگویی؛ گرایش به قانونگرایی، رسیدن به آزادی و استقلال، و بنای یک جمهوری (و در واقع دمکراسی که به قول بنیانگذار ج.ا.ایران مثل همین جمهوری فرانسه باشد)، که خواستهای دینی و فرهنگی این مردم، در رفتار و اندیشه فرمانروایان مد نظر قرار گیرد.
و نشان دادهاند هر حرکتی که این موارد را مورد خدشه قرار دهد را نخواهند پذیرفت، اهدافی که اکثریت مطلق جناحهای کشور از روشنفکر و عوام، تا دانشجو و طلبه، بازاری و کشاورز، راست و چپ و... در مورد آن همنظر بودند و...،
اما پروژه خالص سازی، یکدست سازی و حرکت به سمت یک مفهوم «ناب» (که در نظر برخی، اندیشه خودشان نابترین مفهوم تلقی میشود)، این هدف یکدست ساز هرگز از حرکت باز نایستاد، به طوری که حتی شرایط جنگ سختی که با دو ابرقدرت اتمی جهان، یعنی امریکا و اسراییل نیز درگرفت، باعث نگردید که توپخانه تبلیغاتی این جریان، و دیگر سازوکارهای آن از شلیک و فعالیت باز ایستند، و همواره کسانی را در بین مردم ایران هدف گرفته، و آنها را "دیگری" تعریف کرده، و برای پیاده کردن آنان از قطار جامعه، و حتی فراری دادنشان به خارج از کشور، مشغول بوده و هستند، سیل مهاجرت ها نشانه بارزی از این وضعیت است.
روند حرکتی که امروز دامنگیر کشور شده، و بزرگترین اعتراضات، و بی وقفهترین آن در خارج از کشور، جریان دارد و پیاده نظام و بدنه رهبری و دستگاه تبلیغاتی این حرکت اعتراضی، همان کسانیاند که به خارج از کشور فراری داده شدند، به طوری که اکثریت تهیه کنندگان خوراک تبلیغاتی و شاغل در رسانههای غیر قابل کنترل، و با سرمایه گذاری خارجی، از جمله رسانههایی همچون ایران اینترنشنال، بی بی سی، من و تو و.... و بیشتر فعالین معترض در این صحنه، همان کسانیاند که عرصه را برای کار در کشور خود تنگ دیدند، و به دامن غرب خزیدند.
با این حال، در این روند ویرانگر، هیچگونه قدرتی، حتی در بالاترین درجات سیاسی، از جمله روسای جمهور هم نتوانستند، وقفه ایجاد کنند، و این توپخانه را به خاموشی، هرچند موقت وادار کنند، از این رو مثلا انتقاد از شیوه تبلیغاتی صدا و سیما به نفع جریانات خاص سیاسی از این دست را، حتی در سخن تمام روسای جمهور کشور هم میتوان دید، که در نتیجه این واکنش، حتی این بالاترین مقامات هم بیشتر مورد هدف این توپخانه قرار گرفتند، و چنان نابودگرانه عمل شد که زمینه را برای حرکات خیابانی علیه دولتهای مستقر فراهم کردند،
نمونه بارز آن دولت دکتر حسن روحانی و وزیر خارجه آن دکتر محمد جواد ظریف هستند، که در دوره ریاست جمهوری خود، بنا به روند تعیین شده کشور، دو پروژه مهم را در کشور کلید زدند، یکی اصلاح قیمت انرژی، و دیگری مذاکرات با شش قدرت تراز اول و برتر جهانی بود، که به قرارداد برجام منجر شد، که در هر دو مورد چنان مورد حمله قرار گرفتند، که عادی سازی اعدام مجریان و راهبران آن دو پروژه نیز، در فضای جامعه زمینه سازی شد و میشود و... حال آنکه این دو مامورانی از ناحیه مردم و یا حاکمیت بودند که در کسوت جایگاه انتخابی و یا انتصابی خود عمل کردند.
مقاله ایی که ترجمه آن میآید مکانیسم چنین حرکت خطرناکی را نشان میدهد، و روند تبلیغات، و شیوه تحرک راستگرایان در جهان را علیه "دگر تعریف شدگان" توضیح میدهد، موضوع این مقاله «دگرسازی» اقلیت مسلمان هند است، که هندوهای افراطی تا حد نابودی و ریشه کن نمودن آنان از جامعه هند، برنامه دارند، حال آنکه مسلمانان هند با بیش از یک پنجم جمعیت یک و نیم میلیاردی هند، واقعیتی انکار ناپذیر در این کشورند و دوران حاکمیت مسلمانان آنقدر سازنده و موفق بود که هند را به ثروتمندترین کشور دنیا در زمان خود تبدیل کرد،
و چنان ثروتی در هند، در ذیل حاکمیت مسلمانان موج میزد که طمع بریتانیایها را برای غارت آن برانگیخت، آنگونه که مجبور شدند، طی یک پروژه دو سدهایی، از طریق تاسیس کمپانی هند شرقی، و سپس حاکمیت مستقیم، این ثروت عظیم را مورد هدف قرار داده، و چنان این کشور را از این ثروت جارو کردند، که هند به فقیرترینها در جهان تبدیل شد، به طوریکه بعد از پیروزی انقلاب هند در سال1947 علیه سلطه بریتانیا، هندیها چنان فقیر بودند که این کشور در زمره یک کشور و مردم اعانه بگیر، برای دههها در بین ملل فقیر جهان مطرح بود،
آنچه که در برخورد با اصلاح طلبان در چند دههی گذشته در کشور شاهد بودیم، نمونه بارز حرکتی خسارتبار، در همین وسعت بود، که اقلیتی موثر و تریبوندار، آنرا در ایران دنبال کرده، و تمام نیروها، بدنه و رهبری آن را خانه نشین، در حصر، و محدود و منهدم میخواستند و...
بله در روند حذفی یکدست ساز و خالص ساز، فعالان سیاسی ما هم دچار نوعی فاشیسم، و حرکت فاشیستی شدهاند که تکثرگرایی و همه شمولی را بر نمیتابند، آنچنان که خداوند رنگارنگ آفرید و این تکثر را به رسمیت شناخت، موجودیت داد. ولی اینان نمی پذیرند تا همان کنسرت فراگیر آدمهای جورواجوری که در روند انقلاب و پیروزی آن شرکت داشتند، در ادامه نیز حضور یابند و کار کشور را همه با هم، به سامان برند، و این همه اعتراض به وجود نیاید که طرف خارجی بر موج آن سوار شود و بیشرمانه به خود اجازه دهد که از پاکسازی تمدنی ایران سخن گوید، درست است که او بیشرم است، اما زمینه جری شدندش را کسانی در داخل، با همین سیاستهای کثیف فراهم کردند.
بعد از این مقدمه دردناک و استخوان سوز، اما به مقاله بپردازم :
فاشیسم در هند
چرا فاشیسم هنوز میلیونها نفر را در گوشه کنار جهان به خود جذب میکند [1]
فاشیسم در شمایل حسِ تعلق، احیاگری و امید از راه میرسد. این مقاله توضیح میدهد که فاشیسم چگونه عمل میکند و چرا همچنان برای میلیونها نفر در سراسر جهان جذابیت دارد.
نوشته: دیپ شارما [2]
31 می 2026
جنبشهای سیاسی راست افراطی در سراسر جهان دیگر در حاشیه اجتماع پنهان نمیشوند. آنها با صدایی بلندتر، از نظر رفتار انتخاباتی قویتر، از نظر مالی قدرتمندتر و به طور فزایندهای با زبان اقتدارگرایی راحتتر ظاهر میشوند.
در مجارستان، ویکتور اوربان شانزده سال را صرف تمرکز قدرت حول محور حزب خود و در عین حال تضعیف نهادهای مدنی کرد. در ترکیه، دستگیری روزنامهنگاران، دانشگاهیان و چهرههای مخالف، پس از کودتای نافرجام سال ۲۰۱۶، بنیانِ مخالفتها را در این کشور از بین برد. در ایالات متحده، دونالد ترامپ بارها مشروعیت انتخابات ۲۰۲۰ را به چالش کشید، و به بحران سیاسی که، در حمله ۶ ژانویه به ساختمان کنگره امریکا به اوج خود رسید، دامن زد.
الگوهای رفتاری پوپولیسم اقتدارگرا در هند هم در حال ظهور است، جایی که سیاست ملیگرای هندو از حاشیه سیاست بیرون آمده و به قدرت رسیده است - نهادهای عمومی را به سلاحهایی برای ساکت کردن مخالفان و اپوزیسیون تبدیل کرده، و دستگاه دولتی، رسانهها و حتی سینما را به تصرف خود درآورده است. اما فاشیسم در هند را باید در چارچوب مرزهای هند، شناخت.
از سال ۲۰۱۴، جریان اصلی خبری هند به طور فزایندهای به بازجوییهای دادگاههای ایدئولوژیک شباهت پیدا کرده است. تبلیغات جناح راست، و ویدیوهایی از کشتار توسط دستههای اوباشِ [3] آنان، مانند هدایا و غنائم جنگی در گروههای پلتفرم واتساپ [4] دست به دست میشوند. شعارهای سیاسی حول محور تحقیر و پاکسازی ملی (از دیگران) ساخته و فریاد زده میشوند. اکوسیستمهای اخبار جعلی آنلاین (لشکر سایبری تشکلهای هندوی افراطی)، هر روز بیوقفه پارانویا، شکایت و سوءظن را به میلیونها هندی القا میکنند.
نگرانکنندهتر این است که چقدر همه این مسایل غیر عادی، عادی و روزمره شده است. اینجاست که باید ایستاد و از خود پرسید:
چرا میلیونها نفر از مردم عادی هنوز تحت تأثیر جنبشهای فاشیستی قرار میگیرند - مدتها پس از آنکه تاریخ ثابت کرد که آنها به (کدام نا)کجا (آباد)ختم میشوند؟
بخشی از پاسخ این پرسش در نکتهایی نهفته است که مورخ، جورج موسه [5] با روشنی چشمگیری آن را درک و بیان کرده است. فاشیسم به دلیل بدیع و اصیل [6] بودنش موفق نشد. فاشیسم به این دلیل موفق شد که مستقیماً به خلاء عاطفی موجود در جامعه اشاره میکند. فاشیسم از امیدها، ترسها، آرزوها، تعصبات، نفرت و خیالپردازیهای آرمانشهری موجود در جامعه خود بهره برده، و آنها را در یک جنبش سیاسی قدرتمند گردهم آورد. [7]
به عبارت دیگر، فاشیسم چیزهای بسیار ناچیزی را ارائه میدهد که اصیل باشند.
هواداران ترامپ در یک تجمع سیاسی در ایالات متحده پلاکاردهایی با شعار «آمریکا را دوباره عالی کنیم» در دست دارند.
امید: نوید تجدید حیات ملی
در فاز نخست، جنبش فاشیستی خود را به عنوان یک نیروی ویرانگر معرفی نمیکند. آنان خود را به عنوان یک نیرویی امیدآفرین بروز میدهند. نازیسم در درون یک جامعه تحقیر شده، بعد از یک شکست نظامی، که به لحاظ اقتصادی فروریزی کرده بود، دچار ناآرامیهای سیاسی شده، غرور ملی آلمانها جریحه دار بود، بعد از جنگ جهانی اول، در جمهوری وایمار آلمان [8] زاده شد. هیتلر میلیونها آلمانی را در ابتدا با شعار دیکتاتوری و یا تسویه نژادی به خود جلب نکرد، بلکه آنان را با نوید بازسازی و اصلاح سریع به خود جذب کرد.
آلمانی که او از آن سخن میگفت، از بزرگی و عظمت خود افتاده بود، ملتی که ضعیف شده بود، به آن خیانت شده بود، آلوده و تحقیر شده بود، به ویژه از ناحیه جناج چپ؛ که در چنین شرایطی تنها یک حرکت ملی متحد میتوانست قدرت آنرا بازیابی کند. همان قول و تعهد عاطفی که اکنون، در مرکز سیاست اقتدارگرایان امروز نیز به همان صورت زمان هیتلر قرار دارد و بیان میشود.
جنبشهای فاشیستی و رهبران پوپولیست آن، همگی با زبان تجدید حیات سخن میگویند، پیش از آنکه از زبان شمولیت همه در این فرایند سخن بگویند. آنها قول میدهند که عظمت از دست رفته را باز گردانند، آلام جریحه دار شده تمدنی را ترمیم کنند، و ملت را به هویت "درست" [9] خود باز گردانند.
این گویش و گفتار احساسیِ نزدیک به درون بدنه جامعه، به صورت آشکاری در هند هم دیده میشود. زبان ملیگرایی هندو به صورت ثابتی از ایده بازسازی تمدنی هند سخن میگوید. از تمدن افتخارآمیز هندو که روزی توسط فرمانروایی مسلمان [10] ، قانون اساسی سکولار [11]، مخالفان [12]، اقلیتها [13]، لیبرالها [14] و یا خیانت تاریخی تضعیف شده است.
معبد رام که بر ویرانه مسجد ویرانشده بابری در آیودیا (فیض آباد) ساخته شده است، شاید یکی از بارزترین نمونههای این منطق باشد. گاردین گزارش داد که (نارندرا) مودی (نخست وزیر هند) این رویداد را به عنوان تحقق «رویایی که بسیاری سالها در سر میپروراندند» توصیف کرد. در اندیشه هندوتوا (ملیگرایی هندو)، ساخت معبد نمایانگر تصحیح نمادین تحقیر تاریخی بود - بازیابی تمدنی که سرانجام جایگاه شایسته خود را بازپس میگیرد.
ترس: جستجو برای دشمنان درونی
اگر امید مردم را به سوی جنبشهای فاشیستی میکشاند و جلب میکند، ترس به آنان میآموزد که چه کسی را باید سرزنش کنند. سیاستهای فاشیستی به متقاعد سازی اجتماعی مشغول است که به جامعه تلقین کند که زوال آنها ناشی از «توطئههای بیگانگان» است که از درون عمل میکنند:
- اقلیتها و مهاجران (دیگران)
- مخالفان و روشنفکران (غرغروها، همانگونه که گوبلز آنها را مینامید)
- روزنامهنگاران منتقد و «ضدملیها» (دشمنان داخلی)
این سادهسازیها، از نظر سیاسی ویرانگر است چراکه موضوعات پیچیده و پر از جنبههای مختلف را، به توضیحی ساده منتقل میکند که بیحسکنندگی را برای جامعه در خود دارد. آلمان نازی این مکانیسم را از طریق به تصویر کشیدن سیستماتیک یهودیان به عنوان عناصری فاسد، خائن و خطرناک برای بدنه ملت، در جامعه آلمان در نظر گرفت. نکتهایی که صرفاً در آن تبعیض نبود، بلکه یک شرطیسازی عاطفی بلندمدت نیز در آن قرار داشت.
باید به مردم آموزش داده میشد - به آرامی و مکرر - که کل یک گروه را با خودِ خطر مرتبط بدانند. مانند هند امروز، شهروندان مسلمان روزانه از طریق یک کمپین هماهنگ اطلاعات نادرست در مورد نفوذ، تهدیدات جمعیتی، ناسازگاری تمدنی و نظریههای توطئه مانند جهاد عشقی، اسکان غیرقانونی، تروریسم، در معرض قضاوت قرار میگیرند و اغلب از آنها خواسته میشود که وفاداری خود را به هندوهای اکثریتگرا، آنطور که هندوها میل دارند ثابت کنند.
آنها فضایی ایجاد میکنند که، در آن کل گروهها (ی اقلیت، مخالف، دگر اندیش و...) از نظر فرهنگی در درون ملت خود مورد سوءظن قرار میگیرند. ما به نقطهای رسیدهایم که دیگر "شهروندی" برای هندی بودن کافی نیست - سوالی که در مقاله قبلیام بررسی کردهام، «زمانی که شهروند بودن دیگر کافی نیست».
سودهیر چودری، مجری برنامه پربیننده Zee News، نشان میدهد که چگونه رسانههای جمعی به طور سیستماتیک «دشمن درونی» را میسازند. چودری از یک فلوچارت پیچیده برای تقسیم زندگی روزمره مسلمانان به دستههای افراطگرایی استفاده کرد و نظریههای توطئه حاشیهای را، به آگاهی ملی جریان اصلی تبدیل کرد. (گرافیک اصلی هندی با استفاده از هوش مصنوعی برای خوانندگان جهانی به انگلیسی ترجمه شده است.)
اشتیاق: میل به تعلق داشتن
هانا آرنت هشدار داد که احساس تنهایی یکی از شرایط اساسی است که جوامع را برای چیرگی جنبشهای تمامیتخواه و رژیمهای اقتدارگرا آماده میکند. او نوشت: «آنچه مردم را برای سلطه تمامیتخواه آماده میکند این است که تنهایی به یک تجربه روزمره تبدیل شده است.» [15]
جنبشهای فاشیستی این خلأ عاطفی و غریزی را درک میکنند و در مقابل حس تعلق را به جامعه خود ارائه میدهند. نه تعلق دموکراتیکی که حول همزیستی و کثرتگرایی بنا شده باشد، بلکه ادغام عاطفی در ملت، در اکثریت، در جنبش و در رهبر.
در چنین شرایطی فرد منزوی ناگهان احساس میکند که بخشی از چیزی بزرگتر، ابدی و از نظر تاریخی مهم شده است. اینجاست که شرایطی مانند بیکاری، خشونت خیابانی و سیاستمداران بیوجدان، و چنین واقعیتهای تلخی بعنوان هزینهای در نظر گرفته میشود که یک ملت برای «عظمت» خود باید بپردازد، و این شرایطی است که باید تحمل شود!
چنین مردمی با هم راهپیمایی میکنند. با هم شعار میدهند. با هم شعارها را تکرار میکنند. با هم نمادها را به تن میکنند. و اینچنین است که جنبش فاشیستی اضطرابهای خصوصی را به حایشه رانده، آنرا به یک هویت جمعی تبدیل میکند.
در هند، این اشتیاق برای هویت جمعی، اغلب به شکل احیای تمدن باستانی که دچار وقفه، تحقیر و فراموشی شده بود، خود را نشان میدهد. تهاجمات خارجی، حکومت استعماری و دههها شکست سیاسی، فصلهایی از روایت بزرگتر از افول شکوه آن میشوند. به نسل فعلی و سربازان پیاده هندوتوا (ملیگرایان افراطی هندو) گفته میشود که آنها یک مأموریت تاریخی را به ارث بردهاند: تکمیل کار ناتمام احیای ملی.
نقشهای به رنگ زعفران از بهارات کبیر (هندوستان بزرگ، شکستناپذیر)، که توسط یکی از رهبران هندوتوا به اشتراک گذاشته شده است. زعفران همچنین رنگ جنبش هندوتوا در هند است. متن این نقشه چنین است: «زمانی، (هند) چنین بود، و این عزم راسخ است - که آن را دوباره به آن شکل بازگردانیم!!» که یادآور یک مضمون تکراری در سیاست هندوتوا است: احیای عظمت تمدنی از دست رفته. [16]
وعده تعلق اغواکننده است زیرا زندگی عادی را به هدفی تاریخی تبدیل میکند. در یک جنبش فاشیستی، فارغالتحصیل بیکار دیگر فقط برای یافتن کار تلاش نمیکند - او در بیداری تمدنی ملت شرکت میکند. و بدین وسیله فرد در جامعه فاشیستی، بلافاصله از بار بیاهمیتی رها میشود.
و نارضایتی/اعتراضها و سختیهای فردی در داستان بزرگتری درباره سرنوشت ملت حل شده و نادیده گرفته میشوند. به همین دلیل است که جنبشهای احیای ملی اغلب چنین وفاداری شدیدی را در بین طرفداران خود دارد. رهبران جنبشهای اقتدارگرا به تودههای همراه خود میگویند که اجدادشان شکوهمند بودهاند، فرهنگشان در معرض تهدید است، ملتشان از جایگاه شایسته خود در تاریخ محروم شده است - و آنها برای بازگرداندن آن، برگزیده و مبعوث شدهاند.
تبدیل پیشداوری و تعصبها به تنفر
جنبشهای فاشیستی اغلب با نفرت آغاز نمیشوند - این جنبشها تعصبات، ترسهای نیمهشکلگرفته و کینهها را میگیرند و آنها را به فضای لفاظیهای سیاسی میکشانند، و به آنها مشروعیت، زبان و هدف سیاسی میدهند.
جورج موسه مشاهده کرد که جنبشهای فاشیستی به شدت از اسطورهها، تعصبات، ناسیونالیسم رمانتیک و خیالپردازیهای به ارث رسیده از اروپای قرن نوزدهم بهره بردهاند. آنها این باورها را از هیچ نیافریدهاند، آنها را جمعآوری کردهاند، در تبلیغات سازماندهی کرده، و در زندگی مشترک سیاسی ادغام کردهاند.
تعصب وقتی در تلویزیون تکرار میشود، توسط سیاستمداران تأیید میشود، در رسانههای اجتماعی پخش میشود و توسط چهرههای فرهنگی یک جامعه تکرار میشود، دیگر شرمآور نیست. در آن مرحله، جمعیت طرد شده توسط جنبش فاشیستی دیگر صرفاً منفور نیستند؛ بلکه به عنوان مشکل در نظر گرفته میشوند. وفاداری آنها زیر سوال میرود، حضورشان زیر سوال میرود، و تعلق آنها مشروط میشود.
در هند، این تغییر را میتوان در زبان روزمره مردم شنید. اصطلاحات تحقیرآمیزی مانند «نفوذی»، «تروریست» و «جهادی» اکنون به راحتی در تجمعات سیاسی، مناظرات تلویزیونی، تزریقهای رسانههای اجتماعی و مکالمات روزمره مردم عادی به کار میروند. با تکرارِ کافیِ این موارد، دیگر مانند تهمت به نظر نمیرسند و بلکه به توصیف تبدیل میشوند.
تعصب به خودی خود ناپایدار است. باید تیزتر شود، پر تکرارتر شود و از نظر احساسی تحریک شود. تبلیغات مدرن این کار را با کارایی بیرحمانهای انجام میدهد. از طریق استودیوهای تلویزیونی، گروههای واتساپ، تزریقهای الگوریتمی و پیامرسانی هماهنگ سازی شده گروهای هماهنگ سایبری، بیوقفه عمل میکنند و سوءظن را در افکار روزمره تک تک مردم، نسبت به سوژههای خود جای میدهند.
این منطق چیز جدیدی نیست. رژیم نازی آن را به کمال رساند: یهودیان صرفاً به عنوان مخالف به تصویر کشیده نمیشدند، تفکر و تبلیغات نازی آنها را به عنوان آلودهکننده معرفی میکرد - چیزی که ملت را از درون فاسد میکرد. هدف فقط خصومت نبود، بلکه غیرانسانیسازی سوژهها نیز مد نظر بود (تا بتوان هر کار حیوانی را بر آنان انجام داد).
امروزه، این سازوکارها با ابزارهای پیچیدهتری به کار گرفته میشوند. در هند، هویت مسلمان از طریق تهمت، تهدید و به عنوان یک "مشکل" مطرح میشود. جزئیات ممکن است تغییر کند، اما نتیجه آن سوءظن مداوم و طرد مسلمانان از زندگی عمومی هندیان است.
با گذشت زمان، تکرار کار خودش را میکند. تعصب کمکم تبدیل به هوشیاری میشود. و وقتی این دگرگونی کامل شد، نفرت دیگر خود را نفرت نمینامد. خود را میهنپرستی مینامد.
گزارشی از بیبیسی، که واقعیت در حال تغییر برای مسلمانان در هند را برجسته میکند. نشان میدهد که چگونه وعده یک هویت ملی خالص شده، به طور سیستماتیک جوامع هدف (مثلا مسلمانان در هند) را به حاشیه زندگی عمومی سوق میدهد.
آرمانشهر: خیال یک جامعه پاک
هر جنبش فاشیستی در نهایت نوید نوعی آینده پاکشده را میدهد: یک ملت احیا شده، مردمی متحد شده، جامعهای که سرانجام پاکسازی شده، عاری از فساد، و با دشمنان داخلی که همگی ناپدید شدهاند.
سیاست فاشیستی شیفتهی گذشتههای اسطورهای است و در هستهی خود، فاشیسم شرایط خیالی از جامعه خالص سازی شده ارائه میدهد. برای مثال، آلمان نازی، خلوص نژادی، خون، خاک، مردانگی قهرمانانه و خیالپردازی دربارهی یک جامعهی ملی ارگانیکِ عاری از آلودگی توسط بیگانگان را رمانتیکوار جلوه میداد. دموکراسی، کثرتگرایی، اختلاف نظر و تنوع، نه به عنوان نقاط قوت، بلکه به عنوان نشانههای زوال تمدن و حتی ضعف آن به تصویر کشیده میشدند.
در هند، تصور ملگیرایی "هندوتوا" به صورت فزاینده ایی بر رویای تمدن یکپارچه فرهنگی هندو دور میزند، ملتی که از تناقضهای درونی پاک شده، همواره تحت سلطه اکثریت است، و از دغدغههای ناشی از تکثرگرایی و حتی خودِ سکولاریسم هم رهایی یافته است. ملتی بدون مسلمانان؛ بدون روشنفکران مخالف؛ بدون معارض ایدئولوژیک؛ و عاری از اصطکاکهای فکری و اخلاقی زائیده دموکراسی.
آرمانشهرِ یک جنبش فاشیستی، آیندهای برای رسیدن نیست، بلکه سکوتی است که از عدم آنچه و آنانی است که حذف شدهاند، ناشی میشود.
فاشیسم نه تنها عدم ترس و تنفر، بلکه یک آینده متعالی را نیز به هواداران خود پیشفروش میکند،
[1] - https://fascisminindia.substack.com/p/why-fascism-still-attracts-millions
[2] - Deep Sharma دیپ شارما نویسنده و محقق ساکن بریتانیا است که آثارش به بررسی فاشیسم، ناسیونالیسم، تبلیغات و زوال دموکراسی در هند معاصر میپردازد. او با بهرهگیری از تاریخ سیاسی، مطالعات فاشیسم و مقایسه تاریخی، چگونگی تطبیق ایدههای اقتدارگرایانه با جوامع دموکراتیک مدرن را بررسی میکند. او کتاب «فاشیسم زیرلایه در هند» را مینویسد.
[3] - mob-lynching
[4] - WhatsApp
[5] - George Mosse «جورج» لاخمان موسه (۲۰ سپتامبر ۱۹۱۸ - ۲۲ ژانویه ۱۹۹۹) مورخ اجتماعی و فرهنگی یهودی-آمریکایی متولد آلمان بود که از دوران نازیها مهاجرت کرد.
[6] - original
[7] - George Mosse, The Fascist Revolution: Toward a General Theory of Fascism. Madison: University of Wisconsin Press, 1999.
[8] - Weimar Republic
[9] - true
[10] - Muslim rule
[11] - constitutional secularism
[12] - dissenters
[13] - minorities
[14] - liberals
[15] - Hannah Arendt, The Origins of Totalitarianism. New York: Schocken Books, 1951.
35 Likes∙
[16] - تاکنون هرچه از این نقشه های توسعه طلبانه، که توسط هندوئیسم ملیگرا منتشر شده بود را که دیده بودم، تنها متجاوز به بخشی از سرزمینهای میراث تمدن ایران بزرگ و فرهنگی از جمله افغانستان و... بود، اما این نقشه جدید حتی خاک ایران کنونی را هم ضمیمه "بهارات بزرگ" کرده، حال آنکه تمدن ایران پا به پای تمدن هند پیش رفته و ایران کنونی تنها بخشی از ایران تمدنی بزرگ است، که متاسفانه این نیز به خاک و محدوده مورد ادعای هندوئیسم افراطی ملیگرا ملحق شده است، و این نشان می دهد که ملیگرایی هندوئیسم به سمت توسعه طلبی فزاینده ایی پیش میرود که چنانچه افسانه های دینی خود را مد نظر برای تعیین حدود حکومتی خود قرار دهد، کل جهان در سیطره هندوئیسم باید باشد، چرا که جهان بینی این فرهنگ و این آئین، یک جهان بینی جهانشمول و شامل تمام بشریت و موجودات و خلقت ماورایی زمینی هم هست، و این زنگ خطری نه تنها برای ایران و بلکه برای کل جهان خواهد بود، که چنانچه اینان فرصت یابند، توسعه طلبی خود را تنها شامل سرزمین های قبل از استقلال هند نخواهد کرد، بلکه بسیاری از سرزمینهای همسایگان را نیز در تیرس توسعه خود دارند









