بگذار لاله ها دوباره برویند این بار، بر جشن انسان شدن انسان
جام و می سرخ و مستی جام
هوای قلب من ابری است
سراب بود هر آنچه خواب دیده ام به شب
باران نگاهت چون بر تن رنجور من فتاد
گرفته ایی مرا به بند، در این دایره ها سخت
جامدار کاروان ما
تو ای خزان بهار عمر بی ثمرم
سبو سبو ز لبت من چشیده ام می سرخ
در قمار عشق باختم هرچه که بود