چاپ کردن این صفحه

تقدیر نخواهم مَن، مقدار، نه این مقدار!
مطلب ویژه

09 شهریور 1405
Author :  

 

می‌سازمش هر دم،

ویران شده می‌یابم،

حیرانم از این ساختن، ویران، زِ ویرانی!

دلشاد زین سوختن! خوشحال به ویرانی!

رویاست همه سُکناها،

تقدیر بدین خواری‌ست!

یاری ندیدم من،

باقی همه ویرانی‌ست،

گفتند برون افتاد، از پرده رُخی چون گُل،

یک پرده به جا ماندُ، زان پس همه ویرانی،

گُلرخ شده‌ست چون بُت،

هم پرده به بتخانه‌ست‌،

مشغول منم اکنون، سیلان به بتخانه،

عمریست که مشغولم، بر پرده و این بت‌ها،

از جمله شهیدانم، بر این دَرُ این خانه،

نی می به ساغر ماند،

نی ساقیُ نی شاهد!

نی خُم به داد آمد، بر دردُ فغان ساکت!

وادی، همه مدهوشند، بیهوش بدین حالند،

نی جام زَدَست دستی، نی ساقی و پروانه،

بر دردِ همه جان‌ها، این سوخته پروان [1] ها،

"سرگرم کار خویش" [2] ، هم شاهدُ هم ساقی‌ست،

تقدیر همین بوده‌ست؟!

مقدار، همین مقدار؟!

تقدیر نخواهم مَن، مقدار، نه این مقدار!

به نظم درآمده در دوشنبه 9 شهریور 1405،  31 آگوست 2026

[1] - پروان به معنای بلندپرواز، بالنده، اوج گیرنده، رشدیابنده

[2] - آتشی شب در نیستانی فتاد     سوخت چون عشقی که در جانی فتاد       شعله تا مشغول کار خویش شد      هر نیی شمعِ مزار خویش شد      نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟      مر ترا زین سوختن مطلوب چیست؟     گفت آتش بی سبب نفروختم     دعوی بی معنی‌ات را سوختم      زانکه می‌گفتی نی‌ام با صد نمود      همچنان دربند خود بودی که بود      با چنین دعوی چرا ای کم عیار        برگ خود می‌ساختی هر نوبهار      مرد را دردی اگر باشد خوش است      درد بی دردی علاجش آتش است  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آخرین‌ها از  مصطفی مصطفوی

موارد مرتبط