مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):

قانون اساسی هر کشوری مَرجع رُجوع، هنگام اختلاف و خطر است، کشورهایی که قانون و یا قانون اساسی در آن حاکم است، قانونمند شمرده شده، و از ثبات بسیاری برخوردارند، و بسیار کمتر از دیگران دچار انقلاب‌ و جراحی‌های خونینِ دگرگون کنندهِ خسارتبارِ اجتماعی، و یا شورش‌های ویرانگر و پر از کشتار، و مجادلات بی سرانجام خواهند ‌شد،

در اینگونه کشورها افکار عمومی و جهت‌گیری رای مردم، تغییر دهنده، و تصحیح کننده روند حرکت کشور، و رفتار مسئولان و نهادهای آن خواهد بود، تمام دست اندرکاران از بالا تا پائین، کرسی مسئولیت خود را انتخابی، و همواره موقت می‌بینند، و از این رو، برای جهت‌گیریِ افکار عمومی و رای و خواست مردم خود ارزش زیادی قائل بوده، و نظری دقیق و اساسی بر آن دارند، و تصمیم‌های خود را با آن تراز کرده، مطابق با نظرسنج‌ها، رفتار حال و آینده خود را با خواستِ مردمِ خود تطبیق می‌دهند.

از این روست که امسال امریکا دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال، و حاکمیت جمهوری فدرال دمکرات خود را بر اساس سیستم آزاد و متکثر جشن می‌گیرد، و در این 250 سال گذشته، شاهد کمترین قیام‌ها و خیزش‌های مردمی بوده، و روند قدرت‌گیری علمی، سیاسی، دیپلماتیک، نظامی و... خود را در ثبات داخلی دنبال کرده، و همواره پیشرو، غیر قابل توقف و سرآمد جهان خود را نشان داده است، چرا که مردم و مسئولان آن، التزام خود را به قانون نشان داده، و به پیش می‌تازند، حال آنکه در کشورهایی که خواست افراد، طبقات اجتماعی، ایدئولوژی حاکمیتی و قدرتمندان ملاک تصمیم‌سازی و رفتار حاکمیتی شد، ثبات اجتماعی از آن جوامع رخت بر بسته، در نبرد بقا برای همیشه غرق شده، و آن کشورها یا در دوره ایستایی مرداب‌وار قرار می‌گیرند و یا همواره در تلاطم و خیزش، اعتراض و ناآرامی سیر می‌کنند و عمر می‌شمارند.

شاید نمونه بارز چنین پدیده‌ایی ایران خود ما باشد که در طی نزدیک به صد سال گذشته، حداقل سه خیزش بزرگ و انقلاب‌های اساسی (جنبش خونین مشروطه، نهضت پر از ناآرامی ملی شدن صنعت نفت، و انقلاب بزرگ و سراسری 1357) را تجربه کرده است، که هر کدام برای دهه‌ها ایرانیان و ایران را در بی ثباتی، ناآرامی، و ایستایی فرو برد، و در سال‌های بین این سه خیزش بزرگ نیز، ده‌ها قیام خونینِ بزرگ و کوچک مردمی را نیز شاهد بودیم، تا این مردم بتوانند رای، خواست و نظر خود را بر رهبران و سیستم فرمانروایی حاکم بر خود تحمیل نمایند، که همواره نیز از پذیرش آن امتناع شد، و رهبران و سیستم‌ها تمام امکانات ملی را به خدمت گرفتند تا راه گریز جسته، تا از آن امتناع کنند.

شاید از این روست که جامعه ایران همواره متلاطم، و مستعد خیزش‌های بزرگ و خونین بوده، و در بی ثباتی خسارتباری باقی ماند، تا رقبای منطقه‌ایی و جهانی ایران مرزهای ثبات و پیشرفت را در نوردیده، به پیش بتازند، و جامعه درونی ایران همچنان درگیر به مهمیز کشیدن قدرتِ سیستم و حاکمان خود در دایره قانون تلاش می‌کند، و به همان میزان که این خواست مردمی ادامه دارد، از ثبات، توسعه و پیشرفت باز مانده، تا جایی که اکنون ایران برای کسب حق حیات، با قدرت‌های منطقه‌ایی و جهانی در نبرد است، که اگر ثبات داخلی وجود داشت، شاید هرگز دچار درگیری خارجی نمی‌شد.

یکی از دلایل عمده این روندِ بی پایان، قانون ناپذیری سیستم و رهبران ایران، در طول تاریخ آن بوده است، چراکه قانون مشروطه به امضای مظفرالدین شاه قاجار رسید، اما نه قاجارها، و پی آن نه پهلوی‌ها نخواستند که در جایگاه حکمرانی مشروطه خود محصور بمانند، و امور کشور را به مجلس و مجریان انتخابی بسپارند، لذا جنگ مردم ایران و نمایندگان آنان در احزاب و در مجالسِ گوناگون، همواره با حاکمیت خود ادامه داشته است، و این خود یکی از دلایل بی ثباتی یکصدساله گذشته ایران بوده است،

روندی که هرگز پایان نپذیرفت و حتی بعد اعلام سیستم جمهوری، بعد از انقلاب 1357 نیز، با قدرت‌گیری راستگرایان تمامیت‌خواه، خالص ساز و یکدست طلب، در مراجع بالادستی، و تفسیر قانون قانون اساسی در کشورمان، بدنه جمهوریت قانونی همواره نحیف و لاغرتر شد، به طوری که در پی آن، "رئیس جمهور" در یک روندی چند دهه‌ایی به "رئیس قوه مجریه"، و از "بالاترین مقام رسمی کشور" در قانون اساسی انقلاب، به یکی از "سران سه قوه"، تقلیل جایگاه داده شده است، که کنترلی بر روند قدرت، تصمیم سازی و اجرا در کشور ندارد، و این "رئیسِ" "جمهور" ایرانیان از ابزار قدرت و اِعمال آن تهی شد، تا جایی که هم اکنون وسیله ارتباطی با "جمهور ایرانیان" ندارد، و صدا و سیما ساز خود را می زند و دولت ساز دیگری، و حتی رئیس جمهور را هم اگر بخواهد سانسور و از دیدرس جمهور ایرانیان خارج می‌سازند، و به جایش، این سکوی ارتباطات ملی به یک باند اقلیت سپرده، تا هر مخالف خود، حتی رئیس جمهور و مجلس را هم به سخره گرفته، و مجریان صدا و سیما برای مردم ایران رجز بخوانند که هرکه این وضع را نمی‌خواهد و برنمی‌تابد، می‌تواند کشور را ترک کند، و از ایران برود و...

یا "مجلس" نیز از "راس امور" بودن به زیر کشیده شده، و قدرت قانون گذاری کشور بین مراکز مختلف از جمله شوراهای پرشمار انتصابی تقسیم گردید، به طوری که اکنون مصوبات این شوراها به عنوان اسناد نهادهای بالادستی، ملاک عمل قانون‌گذاری مجلس، و تصمیم سازی، بخشنامه نویسی، و صدور دستورالعمل توسط دولت و وزرا تبدیل شده است، و دست و پای رئیس جمهور و ارکان دولت و مجلس، بعنوان عالیترین نمایندگان این مردم را در مانور تصمیم سازی، قانون گذاری و اجرا می‌بندد.

این است که کشور همواره در آشوب و اعتراض غرق می‌شود و راهکاری برای تمکین جزایر قدرت، بر خواست مردمی که روزگاری از آنان بعنوان "ولی نعمت" همه مسئولان یاد می‌شد، یافته نمی شود، و اینجاست که در حالیکه از 13 عضو صاحب رای در شورای عالی امنیت ملی کشور 12 نفر، به تفاهم با امریکا  و صلح رای می‌دهند، آن یک نفرِ مخالف آنقدر در مراکز اصلی قدرتِ تصمیم‌ساز نفوذ و کنترل دارد، که می‌تواند فراتر از رای رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی، و تمام آن 12 نفر، که نماینده نهادهای مختلف کشورند، کشور را مطابق با نظر خود، به گروگانِ خواست خود بگیرد.

چنین مشکلی تنها در ایران هم نیست، این پدیده نامیمونی‌ست که در کشورهایی دیگر هم مصادیق آنرا می‌توان دید، کشورهایی که عمدتا راستگرایان افراطی، قدرت را در دست گرفتند، نمونه بارز این پدیده شوم، هند است، که نزدیک به 80 سال بعد از پیروزی انقلاب آزادیبخش خود، و چشیدن طعم قانون، دمکراسی و آزادی، که هندی‌ها را از سلطه خارجی (بریتانیا)، و قوانین ظالمانه ناشی از بالانشینی و خاکسترنشینی مردمانِ یک و نیم میلیاردی‌اش، در تقسیم بندی ظالمانه طبقات سنتی مذهب و فرهنگ هندو خلاص کرده بود، و همه را از برهمن (روحانی هندو)، تا خاکسترنشینان در پایین‌ترین طبقات هندو یعنی دالیت‌ها، که در فرهنگ هندو، نجس انگاشته شده، و نباید حتی نیایش مذهبی را بخوانند و بشنوند، و با دیگر طبقات هم‌غذا شوند و...، در برابر قانون سوشیال، سکولار، دمکرات و تکثرگرای ناشی از قیام مردم هند به رهبری مهاتما گاندی، در تساوی قرار داد،

اما امروز با قدرت‌گیری راستگرایان مذهبی هندو، اساس حرکت و تصمیم حاکمیت راستگرایان هندو، بر خدمت به فرهنگ و دین هندو قرار می‌گیرد، و دیگران در جمله اغیار (Others) نگریسته شده، به شهروند درجه دوم تقلیل می‌یابند، و این چنین است که حداقل یک پنجم جمعیت هند، یعنی اقلیت مسلمان و... آن، به عنوان "غیر" و خارجی در نظر گرفته شده، دین و آئین شان مهاجم، و لایق محدودیت و نابودی، و حقوق شان پایمال، و شهروندان درجه دوم نگریسته، مساجدشان یک به یک به دلایل واهی ویران، و بر ویرانه‌های آن معابد هندو ساخته می‌شود و... و همین است که این بزرگترین و باثبات‌ترین دمکراسی جهان، به سوی شورش و انقلاب رهنمون می‌گردد.

آقای دونالد جان ترامپ، به عنوان یک راستگرای ملیگرای فاشیست، که بر فرمانروایی و والاتباری سفیدها، مسیحیان، یهودیان، جنس مرد و... اعتقاد دارد، بعد از 250 سال که امریکایی‌ها از شاه و سیستم شاهی رهایی یافته‌اند، و این لنگرگاه دمکراسی، آنان را به ثبات رسانده است، در جایگاه چهل و هفتمین رئیس جمهور امریکا، تمایل خود برای "شاه" بودن، به جای "رئیس جمهور" بودن را مخفی نکرده، و در روش حکمرانی خود، از دایره اختیارات داخلی و البته جهانی خارج شده، و نوعی دیکتاتوری، تمامیت خواهی، افسارگسیختگی، بی قانونی و... در رفتارِ حکمرانی او، چه در داخل امریکا و در صحنه بین الملل بروز داده می‌شود،

از هر کنوانسیون بین المللی که نپسندد خارج می‌شود، هر نهاد و قانون بین المللی و داخلی را که مزاحم خود ببیند، کنار می‌گذارد، و از معاهدات تبعیت نمی‌کند، هر تصمیمی که بخواهد، بی توجه به الزامات قانونی و توافقات داخلی و جهانی و افکار عمومی اتخاذ می‌کند و... از این رو جامعه جهانی و افکار عمومی امریکا را دچار واکنش کرده است، نامه سرگشاده پرفسور جفری ساکس [1]، استاد مُبَّّرَز و مشهور دانشگاه کلمبیا، به اعضای پارلمان امریکا، در سوم مهر 1405، بیانگر همین دغدغه، و واکنشی به قانون گریزی رئیس جمهور، و دعوت کنگره امریکا، به انجام وظیفه نمایندگی در کنترل قدرت اوست.

 

مجلس نمایندگان آمریکا به پایان دادن به جنگ علیه ایران رأی می‌دهد.

عکس: مارک راین‌ستاین

جنگ "شاه دونالد دیوانه" را با ایران پایان دهید [2]

نامه ایی سرگشاده به اعضایی کنگره ایالات متحده

جفری ساکس

25 سپتامبر 2026

اعضای محترم کنگره!

دونالد ترامپ در اظهاراتی به‌راستی نامعقول خطاب به رهبران جهان در سازمان ملل، اعلام کرد که «تصمیم بزرگی پیش رو دارد» : اینکه آیا با ایران توافق کند یا در عوض «جمهوری اسلامی را نابود سازد» و ایران را «بدون هیچ‌گونه شانس بقا، به جهنم بفرستد».

او این موضوع را به عنوان انتخابی شخصی مطرح کرد. مخالفت قاطع مردم آمریکا با جنگ‌طلبی ترامپ، هیچ اهمیتی برای او ندارد. و در مورد رأی‌دهندگان نیز افزود که برای انتخابات میان‌دوره‌ای پیشِ رو، در تصمیم‌گیری‌های خود و تعیین سرنوشت ایران، «هیچ‌گونه اعتباری قائل نیست».

هیچ‌چیز این رئیس‌جمهور را مهار نمی‌کند. او نه پایبند قانون است، نه قانون اساسی، نه منشور سازمان ملل و نه افکار عمومی در داخل و خارج از کشور. وقتی در آغاز سال از او پرسیدند که آیا قدرتش حد و مرزی دارد، گفت: «بله، یک چیز هست: اخلاقیات خودم. ذهن خودم. این تنها چیزی است که می‌تواند جلوی مرا بگیرد.»

ترامپ سخنرانی خود را با اشاره به دویست و پنجاه‌مین سالگرد «اعلامیه استقلال» و ستایش آزادی آمریکا آغاز کرد [3]. واقعیت این است که خوی استبدادی ترامپ بسیار فراتر از رفتار «جورج سوم» ــ پادشاهی‌ که مستعمرات علیه او شوریدند ــ است. یکی از اتهاماتی که بنیان‌گذاران آمریکا به آن «پادشاه دیوانه» (جورج سوم) وارد می‌کردند، این بود که او کوشیده بود نهاد نظامی را مستقل از قدرت غیرنظامی و برتر از آن قرار دهد؛ با این حال، «پادشاه دیوانه»ی ما نیز به این نتیجه رسیده است که بقای یک تمدن [4] کامل، تنها در دستان اوست.

جسارت ترامپ در ابراز تحقیر نسبت به کنگره ناشی از آن است که اعضای جمهوری‌خواه کنگره، در حالی که از رئیس‌جمهور خود هراس دارند، از انجام وظایف قانونی‌شان شانه خالی کرده و به خاطر منافع مالی انتخاباتی حاصل از «آیپک» [5]  و مجتمع نظامی-صنعتی [6]، پشت به موکلان خود کرده‌اند.

قانون اساسی در خصوص مسئولیت کنگره هیچ‌گونه ابهامی ندارد. اصل یکم، بخش هشتم، اختیار انحصاری اعلام جنگ را به کنگره — و نه رئیس‌جمهور — واگذار کرده است. این موضوع یک انتخاب یا گزینه اختیاری نیست؛ قانون اساسی نمی‌گوید که کنگره می‌تواند خود را به مردن بزند و اجازه دهد رئیس‌جمهور اعلام جنگ کند. تدوین‌کنندگان قانون اساسی آگاهانه چنین تصمیمی گرفتند، زیرا صراحتاً با اختیار پادشاه برای کشاندن کشور به جنگ مخالف بودند.

(الکساندر) همیلتون در مقاله ۶۹ فدرالیست [7] به عموم مردم امریکا اطمینان داد که اختیارات جنگی رئیس‌جمهور بسیار کمتر از اختیارات پادشاه بریتانیا (در زمان استعمار امریکا) خواهد بود. مدیسون این اصل را در نامه‌ای به (رئیس جمهور) جفرسون در سال ۱۷۹۸ به صراحت بیان کرد: «قانون اساسی بر این فرض استوار است — فرضی که تاریخِ تمامی حکومت‌ها نیز آن را اثبات می‌کند — که قوه مجریه آن شاخه‌ای از قدرت است که بیشترین علاقه و تمایل را به جنگ دارد؛ از همین رو، با دقتی سنجیده، اختیار تصمیم‌گیری درباره جنگ را به قوه مقننه واگذار کرده است.»

طراحی دقیقِ بنیان‌گذاران [نظام سیاسی]، به دلیل سرسپردگیِ مغایر با قانون اساسیِ اعضای جمهوری‌خواه کنگره (پارلمان امریکا) در برابر ترامپ و «مجتمع نظامی-صنعتی-دیجیتال» از میان رفته است. و البته، در دوران ریاست‌جمهوری دموکرات‌ها نیز، هنگامی که آن رؤسای‌جمهور تصمیم به جنگ می‌گرفتند، اکثر اعضای دموکرات کنگره نیز چشم خود را بر این ماجرا می‌بستند.

جنگ با ایران حماقت ترامپ است، اما ناتوانی کنگره در جلوگیری از آن، مایهٔ شرمساری این نهاد به شمار می‌رود. این جنگی بی‌هدف است که رنج و مصائب گسترده‌ای را برای مردم ایران به بار آورده، ده‌ها میلیارد دلار هزینهٔ مستقیم تحمیل کرده و آسیب‌های سنگینی به پایگاه‌های نظامی آمریکا در هشت کشور خاورمیانه وارد ساخته است. بسته شدن تنگه هرمز نیز موجب جهش قیمت جهانی و داخلی نفت، گاز، کودهای شیمیایی و سایر اقلام شده است. افزون بر این، جهانیان به خوبی دریافته‌اند که ایران قادر است در برابر تجاوزگری ایالات متحده ایستادگی کند؛ هرچند این مقاومت به بهای تحمل رنج و فداکاری‌های عظیم مردم ایران و منطقه تمام شده است.

میدان نبردِ مبتنی بر هوش مصنوعیِ آمریکا — که بسیار هم بر آن مانور داده می‌شد — به هولناک‌ترین شکل ممکن رسوا شد. در نخستین روز جنگ، یک موشک آمریکایی به مدرسه‌ی ابتدایی دخترانه‌ای (میناب) در آنجا اصابت کرد و جان بیش از ۱۵۰ نفر را گرفت که اکثرشان دختران هفت تا دوازده‌ساله بودند؛ بنا بر گزارش‌ها، تحقیقات خودِ ارتش نشان داد که اتکای بیش‌ازحد به هوش مصنوعی در تعیین این هدف نقش داشته است. ترامپ مسئولیت را متوجه «ایران یا کس دیگری» دانست و اکنون، پس از گذشت هفت ماه، دولت نه یافته‌ای ارائه کرده، نه عذرخواهی‌ای کرده و نه غرامتی به خانواده‌ها پرداخته است.

تهدید رئیس‌جمهور مبنی بر نابودی یکی از کشورهای عضو سازمان ملل متحد که از تریبون مجمع عمومی بیان شد، ترامپ را در برابر جهانیان رسوا کرد. این اقدام همچنین ناقض ماده ۲ (بند ۴) منشور سازمان ملل بود؛ ماده‌ای که حتی تهدید به استفاده از زور علیه کشوری دیگر را ممنوع می‌سازد. تقریباً تمام جهانیان در بهت و حیرت فرو رفته‌اند.

من برای شما می‌نویسم چون نمی‌توانید به سادگی از بی‌ملاحظگی ترامپ بگذرید و سرتان را در سکوت تکان دهید. شما وظیفه‌ای دارید که باید انجام دهید، پس آن را انجام دهید. حزب جمهوری‌خواه بزدل باید حداقل شجاعتی پیدا کند تا به ترامپ بگوید: «نه، تو قدرت نابودی ایران را نداری. هر جنگی با ایران به ما بستگی دارد و ما از تو حمایت نمی‌کنیم و رأی‌دهندگان ما می‌خواهند این جنگ متوقف شود.» اکثریت قاطع آمریکایی‌ها با این جنگ مخالفند و نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که مخالفت با جنگ رو به افزایش است. چند جمهوری‌خواه این شجاعت را پیدا کرده‌اند. هفته گذشته سه جمهوری‌خواه دیگر از صفوف حمایت از جنگ خارج شدند. همکاران آنها باید از آنها پیروی کنند.

بسیاری از شما از پیمانکاران نظامی و شرکت‌های فناوری که عمیقاً درگیر جنگ هستند، کمک‌های مالی دریافت می‌کنید. بسیاری از شما از آیپک، که حامی جنگی است که نتانیاهو برای آغاز آن بسیار تلاش کرد، پول دریافت می‌کنید. این باید متوقف شود، زیرا این یک کوتاهی در انجام وظیفه قانونی شما و نقض سوگند شماست.

کنگره قدرت بودجه را در دست دارد. سال مالی در 30 سپتامبر به پایان می‌رسد و هر لایحه‌ای که پنتاگون را تأمین مالی می‌کند، فرصتی برای شماست تا بودجه عملیات تهاجمی غیرمجاز علیه ایران را ممنوع کنید.

مسیر درست برای ایالات متحده ساده است: کنگره باید بودجه را قطع کند و آمریکا نیز باید از انجام حملات بیشتر دست کشیده و نیروهای خود را به خانه بازگرداند. برای پایان دادن به جنگی که خودمان آغاز کرده‌ایم، نیازی به توافق با ایران یا هیچ‌کس دیگری نداریم. با خاتمه دادن به این جنگ، بلافاصله نوعی عقلانیت و ثبات به بازارهای جهانی انرژی و زنجیره تأمین مواد غذایی بازمی‌گردد و وضعیت قیمت‌ها برای آمریکایی‌ها و مردم سراسر جهان بهبود می‌یابد.

آمریکا چه افولی را تجربه کرده است؛ آن هم نسبت به آن لحظه باشکوه که جان اف. کندی در ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۳، پس از مذاکره بر سر «پیمان منع جزئی آزمایش‌های هسته‌ای» با اتحاد جماهیر شوروی، پشت همین تریبون در سازمان ملل ایستاد. او خطاب به رهبران حاضر گفت که این پیمان می‌تواند همچون یک اهرم عمل کند؛ و می‌گویند ارشمیدس هنگام تشریح اصول اهرم، خطاب به دوستانش گفته بود: «جایی به من بدهید تا بر آن بایستم، آن‌گاه جهان را تکان خواهم داد.» ای هم‌ساکنانِ این سیاره: بیایید ما نیز در اینجا، در این مجمعِ ملت‌ها، موضع خود را استوار کنیم و ببینیم آیا می‌توانیم در عصر خویش، جهان را به سوی صلحی عادلانه و پایدار سوق دهیم.

اعضای کنگره، برای حفظ شرافت کشور و قانون اساسی‌مان، باید به وظیفه خود در متوقف کردن این جنگ و جلوگیری از تلاش گستاخانه، ویرانگر و مغایر با قانون اساسی ترامپ برای تصاحب قدرت عمل کنید.

با احترام،

جفری دی. ساکس

استاد دانشگاه کلمبیا

 

[1] - Jeffrey Sachs جفری دی. ساکس استاد اقتصاد با شهرت جهانی، نویسنده آثار پرفروش، آموزگاری نوآور و از پیشگامان جهانی در حوزه توسعه پایدار است.

[2] - Stop Mad King Donald’s Iran War

[3] - سخنرانی ترامپ در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل در 22 سپتامبر 2026: «برای من افتخار بزرگی است که هم‌زمان با جشن ۲۵۰ سالگی شکوه، آزادی و استقلال، جهان را به آمریکا دعوت کنم؛ دو قرن و نیم پس از آنکه آرمان آزادی جایگاه حقیقی خود را در این قاره پیدا کرد. با افتخار اعلام می‌کنم که آمریکا بازگشته و کشور ما امروز قدرتمندتر از هر زمان دیگری است. اقتصاد ما مایه مباهات جهان است. ارتش ما قدرتمندترین نیروی نظامی روی کره زمین به شمار می‌رود. فناوری ما برتر از هر فناوری دیگری است. انرژی ما جهان را به حرکت درمی‌آورد. آمریکا در حال رشد است، ملت ما شکوفا می‌شود، قدرت ما رو به گسترش است، کشورمان در بهترین وضعیت تاریخ خود قرار دارد و آینده‌ای بسیار درخشان در پیش داریم."

[4] - 7 آوریل 2026 – "دونالد ترامپ، در پستی در حساب خود در شبکه تروث سوشال تمدن ایران را به نابودی تهدید کرد. آقای ترامپ در این پست خود نوشت: «یک تمدن کامل امشب از بین خواهد رفت؛ تمدنی که هرگز دوباره بازنخواهد گشت. من نمی‌خواهم چنین اتفاقی بیفتد، اما احتمالا رخ خواهد داد.» ترامپ در ادامه نوشت: «با این حال، اکنون که ما به یک تغییر رژیم کامل و تمام‌عیار رسیده‌ایم، جایی که ذهن‌هایی متفاوت، باهوش‌تر و کمتر افراطی حاکم هستند: شاید اتفاقی واقعا شگفت‌انگیز و انقلابی رخ دهد؛ چه کسی می‌داند؟ امشب خواهیم فهمید.» او در پایان نوشت: « یکی از مهم‌ترین لحظات در تاریخ طولانی و پیچیده جهان. ۴۷ سال اخاذی، فساد و مرگ، سرانجام پایان خواهد یافت.»"

[5] - AIPAC کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل یک گروه لابی‌گری آمریکاییِ حامی اسرائیل است که از سیاست‌های تقویت‌کننده روابط ایالات متحده و اسرائیل حمایت می‌کند. این سازمان که در سال ۱۹۵۴ با نام «کمیته صهیونیستی آمریکا برای امور عمومی» تأسیس شد، در سال ۱۹۵۹ نام کنونی خود را برگزید. آیپک یکی از تأثیرگذارترین گروه‌های لابی‌گری در ایالات متحده محسوب می‌شود.

[6] - military-industrial complex صاحبان سرمایه در صنایع جنگی که سیاست و جنگ را در امریکا هدایت میکنند.

[7] - Federalist «فدرالیست» مجموعه‌ای متشکل از ۸۵ مقاله و نوشته است که توسط الکساندر همیلتون، جیمز مدیسون و جان جی و با نام مستعار مشترک «پوبلیوس» برای ترویج تصویب قانون اساسی ایالات متحده نگاشته شدند. این نوشته‌ها از قرن نوزدهم به بعد، در مجموع با عنوان «مقاله‌های فدرالیست» شناخته شدند.

#نه_به_جنگ

#نه_به_دیکتاتوری

#نه_به_قانون‌گریزی

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

در دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال امریکا از استعمار بریتانیا، که آزادیخواهان امریکایی، نبرد آزادیخواهانه خونینی را هم تجربه کردند، پادشاه بریتانیا در بحرانی‌ترین زمان روابط امریکا و اروپا، از امریکا دیدار می‌کند، مثل این که رئیس جمهور امریکا، بعدها در سالگرد حمله 9 اسفند، به ایران سفر کند، تو گویی که می‌خواهند در جشن سالگرد جنایات کشور خود، شریک شود، این پیچیدگی فرهنگ سیاسی، و از بیشرمی سیاستمداران حکایت دارد، روزنامه "هندو" چاپ دهلی نو (هندوستان) به این سفر، اینچنین واکنش نشان داد و نوشت:

«پادشاه بریتانیا، چارلز، و ملکه کامیلا، روز دوشنبه برای یک سفر چهار روزه وارد ایالات متحده شدند، سفری که پس از تیراندازی شام خبرنگاران [1] کاخ سفید و در میانه اختلاف نظر بین متحدان نزدیک، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. این سفر رسمی، که تاکنون پر سر و صداترین و مهمترین سفر در دوران سلطنت چارلز بوده است، دویست و پنجاهمین سالگرد اعلام استقلال ایالات متحده از حکومت بریتانیا را گرامی می‌دارد و اولین سفر یک پادشاه بریتانیایی به این کشور در دو دهه اخیر است. این سفر با یک دیدار خصوصی با رئیس جمهور دونالد ترامپ، که خود را طرفدار سلطنت می‌داند، آغاز می‌شود و شامل سخنرانی در کنگره و یک شام مجلل در کاخ سفید است.» [2]

این در حالیست که نبرد امریکایی‌ها علیه استعمار بریتانیایی‌ها به حدی شدید بود که رسانه کانادایی "آتش" یکی از این نبردها را این چنین به تصویر کشید: «۲۷ اپریل ۱۸۱۳؛ روزی که ۱۸۰۰ نیروی آمریکایی با ورود به یورک (تورنتوی فعلی)، این شهر را اشغال کردند. روز ۲۷ اپریل ۱۸۱۳، نبردی در یورک (تورنتوی فعلی) بین نیروهای بریتانیایی و نیروهای آمریکایی رخ داد که به «نبرد یورک» The Battle of York شهرت دارد. در این روز، آمریکایی‌ها با ناوگانی متشکل از ۱۶ کشتی و ۱۸۰۰ نفر نیرو، وارد کانادا شدند و پس از پیشروی به سمت یورک و شکست دادن پادگان انگلیسی‌ها که تنها ۷۰۰ سرباز داشت، کنترل شهر را به دست گرفتند. در این زمان، Sir Roger Hale Sheaffe، ژنرال بریتانیایی به نیروهای خود دستور عقب‌نشینی داد. آنها نیز در هنگام ترک یورک، آذوقه‌های خود را آتش زدند تا باروت که در آن زمان بسیار ارزشمند بود به دست آمریکایی‌ها نیفتد. در این هنگام، یک انفجار مهیب رخ داد که باعث کشته و زخمی شدن بیش از ۲۰۰ آمریکایی شد. آمریکایی‌ها نیز برای تلافی کردن این اتفاق، یورک را غارت کردند و ساختمان‌های پارلمان Upper Canada را به آتش کشیدند. البته، این تهاجم و غارت آمریکایی‌ها بدون پاسخ نماند. نیروهای بریتانیایی در ۱۸۱۴ به تلافی این اقدام، به شهرهای بوفالو و واشنگتن حمله کردند و این شهرها را به آتش کشیدند.»

در چنین شرایطی، راستگرای ویرانگر مناسبات جهانی همچون ترامپ که ایده‌های مذهبی و ایدئولوژیک مسیحی-یهودی را در برنامه‌های حکمرانی خود دارد و در آرزوی شاه بودن هم هاست، از نردبان دمکراسی امریکا بالا رفته، و آرزو دارد با ویرانی این نردبان، دیگر کسی غیر از خود و فرزندانش از این نردبان بالا نیایند و حکومت را خاندانی و موروثی کند، تا باز هم بعد از 250 رهایی از سیستم پادشاهی بریتانیا، در امریکا نیز تخم و ترکه این و آن بودن، به پایه اشغال پست رهبری امریکا تبدیل شود.

این البته مصیبت جامعه بشری است که حتی بعد از رهایی از سیستم‌های دیکتاتوری فردی و پادشاهی، باز هر لحظه در معرض موروثی شدن قدرت، در پس نبردهای خونین رهایی‌بخش بوده و هست، و امریکا که داعیه آزادی و دمکراسی و مردم سالاری دارد نیز، اکنون با رهبری مواجه است که بیشتر دوست دارد در جایگاه شاه باشد تا رئیس جمهور، آن هم که در کشوری که امید می‌رفت لنگر مردم سالاری و دمکراسی در جهان باشد، اما اکنون گرفتار راستگرایانی شده است که در جهانِ اندیشهِ ویرانگرِ راستگرایانه خود، مردم آزاد خود را، رعیت و یا مرید خود می‌خواهند.

باعث تاسف است که هجوم راستگرایان به جریان آزادیخواهی و رهایی‌طلبی ملت‌ها، و مبارزه با آزادی و مردم سالاری که در جوامع عقب مانده دنیا (از جمله اینجا در خاورمیانه) شدیدا جریان دارد، حتی در جهان رها شده از این بلیه نیز دیده می‌شود، رگه‌هایی از تحجر و بازگشت به ظلم و تعدی به حقوق بشر در این نقاط مهم جهان هم دیده می‌شود، و زنگ‌های این خطر را حتی در خاکریزهای نخست لیبرالیسم نیز می‌توان شنید، چه رسد به بنیادهای نوپای آزادیخواهی که مثل کِش، احتمال بازگشت آنان به پادشاهی و زعامت موروثی خاندانی هست.

نهال‌های نوپایی آزادی و دمکراسی که زیر پای راستگرایان بیشرم، له می‌شود، چکمه‌هایی که بر خون هزاران آزادیخواه پای می‌گذارند و حق حاکمیت بر بشر را از عموم شهروندان دهکده جهانی گرفته، و به خاندان‌های فرمانروایی می‌سپارند، و بیشرمانه از "فَرِّ ایزدی" بر شانه‌های خود و فرزندان‌شان می‌گوید و رنگ مذهب و خدا هم بر این تمامیت خواهی و ظالمانه و خودخواهانه می‌پاشند، تا ننگ بردگی‌خواهی آدمیان را به دامن خدا هم بپاشند و بیالایند، و بگویند که انسان‌ها در نظام خلقت خداوند هم طبقه بندی شده‌ آفریده شده‌اند و کسانی به واسطه تولد از ژن برخی مخلوقات او، حق الارث پادشاهی و راهبری می‌یابند و...

شاهرود - سه شنبه 8 اردیبهشت 1405، 28 آوریل 2026، 60 مین روز از جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 22 آتش بس

[1] - شامگاه ۲۵ آوریل ۲۰۲۶، در نزدیکی محل اصلی بازرسی امنیتی شام سالانه خبرنگاران کاخ سفید در هتل واشینگتن هیلتون در واشینگتن دی.سی.، صدای تیراندازی شنیده شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، ملانیا ترامپ، بانوی اول، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور و اعضای کابینه به‌وسیلهٔ سرویس مخفی ایالات متحده از مکان خارج شدند. این اولین شام خبرنگاران کاخ سفید بود که ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور در آن شرکت می‌کرد.

[2] - King Charles jets to U.S. for trip overshadowed by Iran war, White House Correspondents’ dinner shooting

Britain’s King Charles and Queen Camilla arrived in the United States on Monday for a four-day trip, a tour which ‌has taken on even greater prominence after the White House Correspondents’ dinner shooting and amid ​acrimony between the close allies. The state visit, by far the most high-profile and ⁠consequential of Charles’s reign, marks the 250th anniversary of the U.S. declaration of independence from British rule, and is the first to the country by a British monarch for two decades. It begins with a private meeting with self-proclaimed royal fan President ‌Donald Trump, and includes an address to Congress and a lavish dinner at the White House.

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

نامه [1] بتسی رید [2] سردبیر بخش امریکایی [3] روزنامه بریتانیای «گاردین» [4] که با خوانندگانش از لنگرگاه جهان آزاد و لیبرال صادر می‌شود، از روند و وضعیت آزادی رسانه‌ها و دمکراسی در این جامعه می‌گوید، جالب و اندیشه برانگیز است.

گاردین به رسم معمول رسانه‌های غیر وابسته به خزانه ثروتمندِ دولت‌ها، از هزاران خواننده خود در سراسر جهان تقاضای کمک مالی نمود، و برای متقاعد کردن آنان به این کمک، از وضعیت خود در جامعه رسانه‌ایی امریکا و همکارانش گفت، تا توان استمرار فعالیت مستقل رسانه‌ایی خود را، خارج از دایره قدرت فرمانروا و فرمانروایی تضمین نماید.

نکات آمده در این نامه، نشانگر ارزش دمکراسی و نبردی دارد که حتی در کشورهای آزاد و لیبرال جهان، برای بود و باش آن جریان دارد. او به نقش بود و باش رسانه‌های آزاد بعنوان رکن پایه در تداوم مردم سالاری اشاره دارد که در نبود آن مردمسالاری هرگز شکل نخواهد گرفت، و اینکه حتی در مهد دمکراسی‌های پایای جهان نیز در خطر است، و نیاز به پاسداشت دارد، چه رسد به جامعه استبدادزده، که ناپایداری و حمله به جریان آزاد رسانه‌ایی مستقل، یک عادت معمول، و مشخصه جامعه استبداد زده آنان است.

 گاردین با پیشینه بیش از دو سده [5] کار رسانه‌ایی، که نشان از پایداری و ثبات آن در جامعه بریتانیا دارد، که چنین رسانه‌هایی توانسته‌اند بود و باش خود را ادامه، و گذر از توفان‌های بزرگ را با بقای خود نوید دهند، پدیده‌هایی که حتی از بزرگترین جنگ‌های ویرانگر جهانی، هم عبور کرده‌اند، نبردهایی که بنیان‌های بسیاری را زیر و رو کرد، در حالیکه جامعه رسانه، یکی از ضربه پذیرترین بخش‌هاست، که به هر بادی می‌لرزند، و هر توفان که بر آزادی و دمکراسی وزید، ابتدا آنان را ناکار کرد، و زبان‌ صاحبان سخن را لال، و چشم‌های بینای جامعه یعنی رسانه‌ها و احزاب را کور کرد، تا ملت‌ها نفهمند و ندانند که چه بر سر آنان آمده و می‌آید، احزاب و رسانه‌ها رکن پایه فرایند و کارکرد چشم و زبان هر جامعه زنده و آزاد هستند، و وضعیت آنان شاخصی بنادین در سنجش میزان آزادی و دمکراسی در هر جامعه‌ایی.

بقای بیش از 200 ساله گاردین، ماندگاری این چشم و زبان را به چشمان جهانیان می‌کشد، همزمان گویای این واقعیت هم هست که همین رسانه با این سابقه نیز اکنون در معرض خطر هضم در هجوم راستگرایان ضد دمکراسی، حتی در امریکا قرار دارد و این اعلام خطر را در بین کلمات نامه [6] بتسی رید (سردبیر بخش امریکایی گاردین) می‌توان دید و حس کرد.

او نیز حتی در آن نقطه امید جهانی به بقای آزادی و دمکراسی، از «کورسوی امید» برای جامعه دمکراسی‌خواه جهان می‌گوید، و در لنگرگاه دمکراسی جهان، از آثار چکمه‌های استبداد بیشرم ترامپیسم داد سخن دارد، که امریکا را نیز به جمع «دموکراسی‌های درگیر جنگِ» بقا سقوط داده است، که با پیروزی راستگرایان گستاخ، فاسد و تمامیت‌خواهی همچون دونالد ترامپ، که تمام هنجارهای انسانی، قانونی و اخلاقی را در جهان به چالش کشیده، و در مسیر تندباد خطر جدی قرار داده است، که حتی مردمسالاری امریکا که نقطه امید دمکراسی‌خواهان جهان است خود «درگیر جنگ» بقا شده، اما او در عین حال از این امید می‌گوید که «هنوز هم می‌توان از حقوق و آزادی‌ها (ی شهروندان جهان) دفاع کرد، حتی در برابر دولت‌هایی که مصمم به از بین بردن آنها هستند.»

گرچه مستبدان فهمیده اند که «خفه کردن مطبوعات آزاد از جمله موثرترین روش‌ها ... برای حفظ قدرت (ظالمانه) است» اما با زنده نگه داشتن جریان آزاد اندیشه و اطلاع رسانی، هرچند ناچیز از حقایق جامعه خود به صورتی پایدار، و حتی با «تعداد انگشت‌شماری از رسانه‌های خبری مستقل و شجاع» می‌توان ناامید نشد و «شکست قطعی» را به مخالفان آزادی و دمکراسی چشاند، و پیروزی را در آغوش کشید، چراکه استبداد خلاف شان و جایگاه آدمیت است و با روح اخلاقی، انسانی مخالف است و هرچند دوران دور و دراز بقای استبداد، درصد بزرگی از جامعه را آلوده خود کرده باشد، و قدرت با « آزار و اذیت و حذف فیزیکی» به نبرد با آزادیخواهان و جریان آزاد اندیشه برخیزد.

دمکراسی و آزادی لازم و ملزوم یکدیگرند، بود و باش هر یک، بودن دیگری را پایدار می‌کند. اما حتی در جامعه امریکا هم «رسانه‌های خبری با تهدیدها، دعاوی حقوقی و تحقیقات جنایی از سوی دولت ترامپ روبرو هستند»، ولی همچنان رسانه‌ها و افرادی وجود دارند که به رغم این شرایط به کار خود ادامه می‌دهند، و کورسوی امید به بقای آزادی و دمکراسی را روشن نگه می‌دارند، همچنان که گاردین مدعی است که «مصمم است تا با ارائه گزارش‌های صادقانه و بی‌طرفانه از قدرتمندان - از ترامپ گرفته تا اوربان، نتانیاهو تا پوتین و فراتر از آن -» روند حرکت اینانرا به جهانیان بشناساند.

گزارش‌های خبری و تحلیلی گاردین در جریان جنگ نابرابر، غیرقانونی، خطرناک و ویرانگر امریکا و اسراییل علیه ایران که از 9 اسفند 1404 تا کنون ادامه داشته است، نشانگر حرکت مناسب این رسانه بریتانیایی است، که سردبیر بخش امریکایی این رسانه به این جمعبندی رسیده است که «طبق گزارش معتبرترین نهاد ناظر بر دموکراسی در جهان، دموکراسی ایالات متحده اکنون بیش از هر زمان دیگری از دهه ۱۹۶۰ در معرض خطر است و این امر با کاهش شدید آزادی مطبوعات مشخص می‌شود. تلاش حساب‌شده برای تضعیف رسانه‌های مستقل، مستقیماً از سوی رژیم اوربان - که آشکارا مورد تحسین و تقلید ترامپ و متحدانش قرار گرفته است - صورت می‌گیرد و کارشناسان خاطرنشان می‌کنند که دولت ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، این کار را با سرعتی بسیار فراتر از دولت مجارستان (به رهبری ویکتور اوربان) انجام می‌دهد. با توجه به اینکه شبکه خبری سی‌بی‌اس اکنون در مالکیت یکی از متحدان ترامپ است، تصاحب قریب‌الوقوع سی‌ان‌ان توسط همان میلیاردر، تهدید ای‌بی‌سی به از دست دادن مجوزهای تلویزیونی‌اش از سوی کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) که همسو با ترامپ است، به دلیل یک شوخی جیمی کیمل و ادامه تعدیل بودجه و مداخلات سردبیری جف بزوس در واشنگتن پست، رسانه‌های خبری مانند گاردین که خود را وقف پوشش این دولت با شفافیت اخلاقی و واقعیِ سازش‌ناپذیر کرده‌اند، کمیاب‌تر و حیاتی‌تر از همیشه شده‌اند.»

شاهرود- دوشنبه 14 اردیبهشت 1405، 4 می 2026، روز 66 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 28 آتش بس

[1]-

 Betsy Reed

US editor, the Guardian

Annual press freedom appeal: help us reach our goal of 60,000 acts of support

Dear reader,

Seeing last month’s footage of elated Hungarians filling the streets to celebrate the overwhelming defeat of their authoritarian leader, one couldn’t help but feel a glimmer of hope for the world. For those of us living in our own embattled democracies – the US among them – it offered a reminder that rights and freedoms can still be defended, even against governments determined to dismantle them.
Over his 16 years as prime minister, Victor Orbán found that choking the free press was among his most effective methods of retaining power. He tightened his grip to the end, with allies seizing control of the country’s largest newspaper months before the election. By the time of his ouster, 80% of Hungary’s media was under government control.

Yet a handful of brave independent news outlets held on, and Orbán’s decisive defeat was due in no small part to their efforts. They reported on opposition leader Péter Magyar’s campaign when official media refused to mention or air him. They endured harassment and physical removal when covering Orbán’s stage-managed, state-media-only events.

Democracy is best served by a robust, thriving free press. But when that freedom is under attack, even a determined few news organizations can ensure the full truth still reaches the public. As the number of US news outlets facing threats, lawsuits and criminal investigations from the Trump administration grows, the Guardian remains resolute in our mission to provide honest, unflinching scrutiny of the powerful – from Trump to Orbán, Netanyahu to Putin, and beyond – paywall-free to the world.

Today is World Press Freedom Day, and we’re looking for 60,000 readers to support our annual appeal with $5 or more. Do you have the means to be one of them? We’re especially grateful for anyone able to set up a monthly contribution: reliable funding is vital for sustaining us throughout this dangerous period, right to its end.

When I wrote to you during our press freedom campaign last year, we were just 100 days into Trump’s second term, with only a preview of what was to come. According to the world’s most credible democracy watchdog, US democracy is now more imperiled than at any point since the 1960s, marked by a precipitous decline in press freedom. The calculated effort to weaken independent media comes straight from the Orbán regime – penly admired and imitated by Trump and his allies – with experts noting that Trump’s second-term administration is executing it at a pace that far exceeds Hungary’s own.

With CBS News now owned by a Trump ally, the impending takeover of CNN by the same billionaire, ABC being threatened with losing its TV licenses from the Trump-aligned FCC over a Jimmy Kimmel joke and Jeff Bezos’s continued cuts and editorial interventions at the Washington Post, news outlets like the Guardian, dedicated to covering this administration with uncompromising moral and factual clarity, are rarer and more vital than ever.

What gives me hope, and deep gratitude, is the unwavering support we’ve seen from readers in the US and around the world. It is no exaggeration to say that we are here because of you, and a critical proportion of our funding comes from people’s generous response to emails like this. Reader funding not only powers our work but, more importantly, it safeguards the financial independence that underpins our editorial freedom and courage.If you haven’t supported us before, we would be hugely grateful for your backing on this global day of solidarity for independent journalism. Anything you can spare goes directly toward our work – not into the pockets of a billionaire or corporation with other interests at heart.

Support the Guardian

Yours,

Betsy

 

[2] - Betsy Reed

[3] - US editor

[4] - the Guardian

[5] - گاردیَن (به انگلیسی: The Guardian ) یک روزنامهٔ بریتانیایی است که از سال ۱۸۲۱ میلادی منتشر می‌شود. این روزنامه ابتدا در شهر منچستر منتشر شد.

[6] - گاردین

درخواست سالانه آزادی مطبوعات: به ما کمک کنید تا به هدف ۶۰،۰۰۰ اقدام حمایتی خود برسیم

بتسی رید

سردبیر آمریکایی، گاردین

خواننده گرامی،

با دیدن فیلم ماه گذشته از مجارستانی‌های سرخوش که خیابان‌ها را پر کرده بودند تا شکست قاطع رهبر مستبد خود را جشن بگیرند، نمی‌توانستیم کورسوی امیدی برای جهان احساس نکنیم. برای کسانی از ما که در دموکراسی‌های درگیر جنگ خود - از جمله ایالات متحده - زندگی می‌کنیم، این یادآوری بود که هنوز هم می‌توان از حقوق و آزادی‌ها دفاع کرد، حتی در برابر دولت‌هایی که مصمم به از بین بردن آنها هستند.

ویکتور اوربان در طول ۱۶ سال نخست وزیری خود دریافت که خفه کردن مطبوعات آزاد از جمله موثرترین روش‌های او برای حفظ قدرت است. او تا پایان، قدرت را در دست گرفت و متحدانش ماه‌ها قبل از انتخابات، کنترل بزرگترین روزنامه کشور را به دست گرفتند. در زمان برکناری او، ۸۰ درصد رسانه‌های مجارستان تحت کنترل دولت بودند.

با این حال، تعداد انگشت‌شماری از رسانه‌های خبری مستقل و شجاع به کار خود ادامه دادند و شکست قطعی اوربان تا حد زیادی به تلاش‌های آنها بستگی داشت. آنها در حالی که رسانه‌های رسمی از ذکر یا پخش اخبار رهبر مخالفان، پیتر ماگیار، خودداری می‌کردند، کمپین او را گزارش می‌دادند. آنها هنگام پوشش رویدادهای صحنه‌سازی‌شده و صرفاً رسانه‌های دولتی اوربان، مورد آزار و اذیت و حذف فیزیکی قرار گرفتند.

دموکراسی به بهترین شکل توسط مطبوعات آزاد قوی و پررونق خدمت می‌کند. اما وقتی این آزادی مورد حمله قرار می‌گیرد، حتی تعداد کمی از سازمان‌های خبری مصمم نیز می‌توانند اطمینان حاصل کنند که حقیقت کامل همچنان به مردم می‌رسد. با افزایش تعداد رسانه‌های خبری ایالات متحده که با تهدیدها، دعاوی حقوقی و تحقیقات جنایی از سوی دولت ترامپ روبرو هستند، گاردین همچنان در ماموریت خود برای ارائه بررسی صادقانه و بی‌چون و چرای قدرتمندان - از ترامپ گرفته تا اوربان، نتانیاهو تا پوتین و فراتر از آن - به جهانیان، بدون پرداخت هزینه، مصمم است.

امروز روز جهانی آزادی مطبوعات است و ما به دنبال ۶۰،۰۰۰ خواننده هستیم تا با ۵ دلار یا بیشتر از فراخوان سالانه ما حمایت کنند. آیا شما توانایی مالی دارید که یکی از آنها باشید؟ ما به ویژه از هر کسی که بتواند کمک مالی ماهانه را تنظیم کند، سپاسگزاریم: بودجه قابل اعتماد برای ادامه حیات ما در طول این دوره خطرناک، تا پایان آن، حیاتی است.

سال گذشته، وقتی در جریان کمپین آزادی مطبوعات برای شما نامه نوشتم، تنها ۱۰۰ روز از دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ گذشته بود و تنها پیش‌نمایشی از آنچه قرار بود در پیش باشد، داشتیم. طبق گزارش معتبرترین نهاد ناظر بر دموکراسی در جهان، دموکراسی ایالات متحده اکنون بیش از هر زمان دیگری از دهه ۱۹۶۰ در معرض خطر است و این امر با کاهش شدید آزادی مطبوعات مشخص می‌شود. تلاش حساب‌شده برای تضعیف رسانه‌های مستقل، مستقیماً از سوی رژیم اوربان - که آشکارا مورد تحسین و تقلید ترامپ و متحدانش قرار گرفته است - صورت می‌گیرد و کارشناسان خاطرنشان می‌کنند که دولت ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، این کار را با سرعتی بسیار فراتر از دولت مجارستان انجام می‌دهد.

با توجه به اینکه شبکه خبری سی‌بی‌اس اکنون در مالکیت یکی از متحدان ترامپ است، تصاحب قریب‌الوقوع سی‌ان‌ان توسط همان میلیاردر، تهدید ای‌بی‌سی به از دست دادن مجوزهای تلویزیونی‌اش از سوی کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) که همسو با ترامپ است، به دلیل یک شوخی جیمی کیمل و ادامه تعدیل بودجه و مداخلات سردبیری جف بزوس در واشنگتن پست، رسانه‌های خبری مانند گاردین که خود را وقف پوشش این دولت با شفافیت اخلاقی و واقعیِ سازش‌ناپذیر کرده‌اند، کمیاب‌تر و حیاتی‌تر از همیشه شده‌اند.

آنچه به من امید و قدردانی عمیق می‌دهد، حمایت بی‌دریغ خوانندگان در ایالات متحده و سراسر جهان است. اغراق نیست اگر بگوییم که ما به خاطر شما اینجا هستیم و بخش مهمی از بودجه ما از پاسخ‌های سخاوتمندانه مردم به ایمیل‌هایی از این دست تأمین می‌شود. بودجه خوانندگان نه تنها به کار ما قدرت می‌دهد، بلکه مهم‌تر از آن، استقلال مالی را که زیربنای آزادی و شجاعت تحریریه ماست، حفظ می‌کند.

اگر قبلاً از ما حمایت نکرده‌اید، از حمایت شما در این روز جهانی همبستگی برای روزنامه‌نگاری مستقل بسیار سپاسگزار خواهیم بود. هر چیزی که بتوانید دریغ کنید، مستقیماً به کار ما اختصاص می‌یابد - نه به جیب یک میلیاردر یا شرکتی که منافع دیگری در سر دارد.

از گاردین حمایت کنید

با احترام،

بتسی

در اوج نواختن بوق جنگ، و در سایه وحشتِ جنگی خشن، وحشیانه و بیرحمانه در منطقه خاورمیانه، که موحدانی از ادیان موسی و محمد، و با میانداری عیسویان سخت از همدیگر، هر آنچه که در توان و بازو دارند، کشتار، علیل، مجروح و ویران می کنند، و روح و روان انسان و انسانیت را می خراشند، و خون از دل و دیده هر انسان واجد وجدان، و اگاه به خسارتِ جنگ، جاری می کنند، جنگی که این روزها می رود تا علاوه بر فلسطین، لبنان، سوریه، یمن، دامن ایران جنگزده را هم، دوباره بعد از سی و اندی سال بگیرد، و باز ما را در یک جنگ خسارتبار، ناخواسته و تحمیل شده ی دیگر مبتلا و غوطه ور سازد و...،

میان این همه دلهره و نگرانی، مردمی را هم می توان یافت، که بر اعصاب و روان خود مسلط شده اند، و بی اعتنا به بازی جنگسالاران، آنچه بر این دنیای وحشت زده می رود را نادیده گرفته، زیر میزِ بازی جنگ، و شرایط جنگی می زنند، و کار و برنامه ی خود را در پیش می گیرند؛ جنگی که از صدای کر کننده ی بوق و نقاره های وحشتناک آن، صدای بلند انسانیت، توسعه، پیشرفت، اخلاق، شادی و شادکامی، آبادانی و... را به حاشیه ی برده است، و صلح و آرامش را، در این روزگار نحسِ غلبه نوای خسارتبار جنگ، تحت شعاع قرار داده، اما اینان سعی دارند، بی اعتنا به این باد خزانی که بر زندگی ها می وزد، زندگی را پی گرفته، خود و دیگران را از این روند اعصاب خردکن خارج کنند، و همگام با دلسوزان صلح جوی دیگری، که در میان این هیاهوی، سخت در جستجوی صلح، آرامش و زندگی اند، بر این آتش ویرانگر، آبی فشانده، امید، توسعه و پیشرفت آفرین باشند.

جامعه ما به برنامه های بنیادین و مطالعه شده، شادی، امید، پیشرفت، توسعه همه جانبه، بازیابی اجتماعی، نقش گیری مردم در سرنوشت خود و... نیاز دارد، تا در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، بن بست شکنی کرده، بر دردهای جامعه ایی آلوده به بزهکاری های دامنگیر شده اجتماعی (اعتیاد، ناامنی، بیماری های روانی، سرقت و...) ناامیدی، بی برنامگی، کاهش درآمد، رکود در کسب و کارها، عدم اطمینان، ویرانی محیط زیست و... فایق آید و تا حدودی بر این بیماری های اجتماعی روزگار خود، درمان بخشد، «زخم های کهنه ایی که همواره از آن خون تازه جاریست» را التیام بخشد، و این خود نیاز به حرکت و عمل دارد، و این حرکت را لزوما نباید دولت ها و حاکمیت ها آغاز کنند، چنین حرکتی باید از بطن جامعه برخاسته، و آغاز شود، و از دولت ها و حاکمیت ها نیز در این باره کمک گرفت، و آنان را همراه، راهنما و گاه مجبور به همراهی در این روند کرد. 

مردم ایران لازم است که چنین رویکردی را در ابعاد کلان و خرد جامعه خود ایجاد کنند، همانگونه که در سطح خرد، اکنون در عمل گروه های کوچکی پی گرفته اند، و جریان داده اند، و تاثیرات بزرگ و دراز مدتی را دنبال می کنند، نسل جوان و نوپایی پا به عرصه کار و تلاش گذاشته، که جامعه ایی پویا، زنده و مملو از زندگی را هدف گرفته و پیگیرند، و خواستار ایجاد ظرفیت هایی اند تا تاثیرگذاری خود در امور اجتماع شان را تضمین نمایند،

نمونه ی چنین رویکردی را در پی ریزی، اجرا و بهره گیری از برگزاری «جشنواره گردشگری سنجد [1] کلامو» [2] و... دیدم، که خواستگاه آن، در محیط عرفان خیز منطقه بسطام است، حرکتی موثر و زیبا، که با استقبال کم نظیر مردمی هم مواجه شد، و روستایی کوچک چون کلامو، در روز جمعه 20 مهرماه 1403 میزبان جمعیت باورنکردنی از مردم منطقه شد، که در میانه راه آرامگاه بزرگانِ عرفانِ شرق و خراسان باستان ایران، بین زادگاه بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی جمع شدند، و برنامه ایی خوب و موثر را رقم زدند، که نشان از شور و اشتیاق جوانان و مردمانی داشت، که هر ابتکار خلاقانه را که در چنته داشتند زدند، تا در روند جامعه خود اثرگذار و مفید باشند، و تغییری در شرایط خود ایجاد کنند.

جوانان خوشفکر و اهل تلاش در دهیاری و شورای این روستا، که نشستند و ظرفیت های ناچیز، و اما مهم خود را مطالعه کرده، و از داشته های ناچیز خود، بهره ی بزرگ و ماندگار، و حتی ملی را هدف گرفتند، از این دقت و وسعت نظر، کارهایی شدنی بیرون کشیدند، که روح زندگی را به دهکده کوچک خود دمیده، حرکت و نتیجه ایی را که در سایه یک همکاری، بر اساس راستی و کار جمعی، کسب شدنی بود را هدف گرفتند، و دنبال کردند، تا بنیاد یک اجتماع صدمه دیده را ترمیم نمایند، و یا در شرایط مردم خود بهبود بخشیده، بر زخم های شان مرهمی نهند، و بهروزی و شادکامی را به کام تشنه ی مردم خود بچکانند و بچشانند،

جشنواره گردشگری سنجد کلامو، جشنواره ایی شاد با روحی سرشار از زندگی، بر پایه تقویت و توسعه اقتصاد روستایی، که پایه سلامت و بقای چنین اجتماعی است، شکل گرفت، تا کجی ها را بپوشاند، و خوبی ها را به چشم ها کِشد، خدمتگذاران به چشم آیند، خدمت و کارشان دیده شود، و نگرانی ها از وضع اجتماعِ غرق در طلاق، تاخیر در ازدواج، شیوع اعتیاد، و دیگر کجی ها، ناامیدی ها برای ساعاتی از ذهن ها رخت بر بسته، درمان چنین زخم های عمیقی، شدنی به نظر آید، و روح ترمیم بیماری ها، باد وزیدن گیرند، و بر روح فرهنگ، اجتماع و جامعه ایی چنین کوچک، اما ریشه دار، نسیم روح بخشِ التیام، وزیدن گیرد، و احیای زندگی، دوباره در چشم ها شدنی به نظر آید، و نوید زندگی، و پایندگی آن، در پس تمام ویرانی ها، رخ نماید.

ناگفته نماند، برگزاری چنین جشن و جشنواره هایی، ریشه در تاریخ و فرهنگ درازدامن این مردم دارد، و در بین ایرانیان، از زمان باستان دوام و بقا داشته است، چرا که در فرهنگ اصیل و پایه ایرانیان، روح کار، تلاش و تولید، و بلافاصله در کنار آن شادی و شادکامی همواره با هم دیده شده و دوام و بقایی دیرینه داشته است، و فرهنگ جامعه کشاورزی محور ایران، از زمان باستان، حول محور کاشت، داشت و برداشت محصول شکل گرفته است، و ختم این فرایند سه گانه، همواره با جشن های خاصی پایان می یافت، تا این مردم صبور و پرتلاش، ضمن نیایش به درگاه یزدان پاک، شادی خود را از ماحصل کار و تلاش خود، ابراز دارند، و در شادی و شادکامی همدیگر شریک شوند، و به صورت جمعی به نیایش و شادی بپردازند،

تناوب زنجیره ایی از رسیدن محصولات، که در ماه ها، فصل ها و گاهشمارهای پشت در پشت، می آمدند و می رفتند، تناوبی مبتنی بر تولید که شادی را هم با خود می آورد، و در هر ماه و فصلِ کاریِ سال، چون ماه های عقرب، قوس، سنبله و... در دوازده ماه متفاوت، و چهار فصل متغیر، جشن هایی که با کاشت و یا برداشت محصولات مختلفی را در سلسله گذر زمان در ارتباط بود، برای آنان شادی و شادکامی به ارمغان می آورد. جشن نوروز پایان زمستان و شروع فرایند کار بهاری، جشن سده، جشن مهرگان، جشن آنابنگان و... هر یک مناسبتی در ارتباط با گاهشمار کشاورزی و یا لوازم و ضروریات های آن، از جمله آب بود که جشن آبانگان با موضوع آب برگزار می شد و... لذا این گونه جشن ها در ناخودآگاه ذهنی این مردم ریشه دار، و خاستگاهی دیرپای دارد.

سنجد و زردآلو به خصوص از محصولات باستانی و پایای منطقه ماست، و حقایق تاریخی نشان می دهد که چوب زردآلو یکی از بهترین نذورات ایرانیان، به معابد و آتشکده های شان بود، هدیه ایی در خور خداوند یکتا، تا آتش نیایش پرستش اهورا مزدا، همواره برپا داشته شده، روح معنویت، پاکی و نیایش دمیده شود، و از طریق جشن های متعدد، بر نعمت های برداشت شده از طبیعت، شکرگزاری شود، پاکی بر روح جامعه و مردمان بقا یابد، مردمی که در اصول فکری شان، پاکی و پایداری آن بسیار مهم بود، تا آب و خاک و روح انسان از پلیدی ها پاک بماند، و لذا ایرانیان در ابتدا و پایان فصل ها، و حتی هر ماه جشن های منظمی را نیایش وار و شاد داشتند، و این یک سنت دیرین، و جا افتاده در جامعه ایرانی است، که این چنین، با روح آنان مساعد، و همراه دیده می شود، و با استقبالی پرشور، حتی در زمانه غلبه جنگ و ویرانی و کشتار، مواجه می شود.

از این رو در جامعه فعلی ایرانیان، اگر مبنا را بر کمک گردشگری، به اقتصاد جامعه و البته خانوارها نهاد، گردشگری در سه نوع آن، یعنی تاریخی، طبیعت گردی و تولید می تواند، در این جامعه کارساز باشد، و در این راه مناطقی که زیرساخت های تاریخی خود را از دست داده اند، و به هر دلیلی، به تاریخ و بناهای باستانی بازمانده از پیشینیان در مناطق خود بی اعتنا بوده، و بلکه بر این سرمایه های بزرگ، و ذخیره ابدی برای جامعه خود، بی رحمانه صدمه زده اند، و نامهربانه از طریق ویران سازی چنین بناها و پتانسیلی، خود را از فرصت های گردشگری منابع تاریخی خود را محروم کرده اند، و نمی توانند، چنین اقتصاد گردشگری را بر بنیاد بناهای تاریخی خود بگذارند، می توانند رویکرد اقتصاد محوری را، کارساز یافته و با راه اندازی، چنین حرکات امید آفرین، مبتنی بر اقتصاد تولید را پی گیرند.

و این یک اصل است که هر جامعه ایی که تولید داشته باشد، زنده است، و جامعه ی بدون تولید، در واقع مرگ خود را امضا کرده است، و حرکت هایی از این دست، که نمونه دیگر آن را می توان در برگزاری جشنواره پیاز جیلان دید [3] ، می توانند راهگشای اهالی تولید باشند، البته متاسفانه به واسطه برگزاری همزمان این دو جشنواره، حضور در جشنواره سنجد کلامو، افتخار حضور در جشنواره پیاز جیلان را از من و بسیاری دیگر سلب کرد.

و این سنجد چقدر مفید [4] و البته عجیب ماندگار و مقاوم است! درختی صبور، پر برکت، که سال ها بی توجهی کشاورزان به زمین های کشاورزیِ واجد درختان سنجد، باعث نمی شود، که از زندگی قهر کند، نا امید شود؛ این درخت پربازده برغم بی مهری ها می ماند، و با شرایط بد خود، سازگار می شود، مرگ و نیستی را از خود می راند، و میوه می دهد؛ بی توجهی می بیند، اما روح امید می دمد، استوار باقی می ماند، تا روزی که، سرمستان از روزگار، بی توجهی ها را به کناری نهاده، دوباره به احیای طبیعت و یا مزارع خود بازگردند، دوباره به خود آیند، و نگاهی هم به زندگی او کنند، آبی روانه ریشه اش، یا تغذیه ایی بر پایش بپاشند،

و در این میان بی مهری ها، شکستن شاخ و برگ هایش و... را تحمل می کند، و دم بالا نمی آورد، و با این که می داند، اگر آفتی بر جانش افتد، کسی بر مرگ او دل نمی سوزاند؛ عبوری اگر از کنارش داشته باشند، بی توجه به شاخه های سایه انداز و با ثمرش، کمی مزاحمش بیابند، بیرحمانه آنرا می شکنند، قطع می کنند و می بُرند و... وقتی بخواهند میوه اش را بچینند، بر شاخ و برگ هایش ترکه های دردآور، و زخم زننده می کوبند، و با همه ی این ها، درخت سنجد باز می ماند، و سایه و میوه می بخشد، و بی منت و شکایت ماندگار است.

درخت های سنجد، ناامید از کمک انسان ها، رشد می کنند و بر خود متکی اند، گاه بود و نبود انسان ها، در وجودشان تاثیری ندارد، و گاهی حتی بودن انسان ها برای شان مرگ به ارمغان می آورد. اما درختان سنجد قطور و کهنسال می شود، و زندگی را میان نابودی طبیعت، بلند فریاد می زنند، میوه ایی ارزان، اما بسیار مفید می دهند، که استخوان ها و مفاصل را قوام و قوت می بخشد، بر زخم های درونی انسان دواست، شیرین و گوارا است، آنگاه که بادهای سرد پائیز بر میوه هایش می وزد، چنان شهد و شیرینی در خود ایجاد می کند، که انسان فراموش می کند، زمستانی سخت، در پی این شیرینکاری طبیعت، در راه است. 

اما منطقه زرخیز و باستانی بسطام، محصولات و موضوعات دیگری نیز برای گردشگری، و جشن هایی این چنین، برای بازماندگان از روند جشن های گردشگری مبتنی بر تولید، و اقتصاد محور در خود دارد، که به بلندای تاریخ ایران، در این منطقه سابقه ی حضور دارند، یکی از آنها پرورش میوه زردآلو است، که می تواند موضوع جشنواره ایی تازه، و ابتکاری از این دست باشد، جشنواره گردشگری زردآلو، از بازماندگان چنین ابتکاری [5] است که می تواند مد نظر کسانی باشد، که از این کاروان، دور مانده اند.

روستاهایی مثل گرمن، در جوار قطب عرفان شرق، و عنصر باقی و پایدارِ اصل مدارا و رواداری در زیست و صلح جهانی، یعنی ابوالحسن خرقانی می تواند، بنای گردشگری خود را علاوه بر آثار باستانی بازمانده از، کثیر موارد ویران شده ی خود، بر آن بنا کند، که یکی از آنها ظرفیت گردشگری طبیعت زیبا و قابل اتکایی مثل «کلوت های زیبای گرمن» است، که هنوز باقی اند، و از گزند روزگار و انسانِ زیاده خواه، تا حدودی دست نخورده باقی مانده است، و چوب حراج ویرانی، هنوز بر این اثر طبیعی و زیبا زده نشده، و آن را ویران و صاف نکرده است، زیبای کلوت های گرمن که بسیار جذاب و دیدنی است، با برنامه ریزی مختصری می تواند به محل بازدید توریست های ثابت و روانِ اثر طبیعی و ملی «جنگل ابر» و زائرین ابوالحسن خرقانی تبدیل شود، چنین ظرفیتی با کمی مراقبت، و برنامه ریزی، برای اهالی گرمن نیز مهیاست، که اقتصادی پایدار را در سایه صنعت گردشگری برای خود در نظر گیرند،

اکنون که شورا و دهیاری این روستا، از طریق زیباسازی معابر، احداث ورزشگاه، و بهبود خیابان ها، زیرساخت های توسعه خود را مهیا کرده اند، و اقدامات جذب کننده ایی از این قبیل داشته اند، با ثبت ملی مراسم عاشورا و محرم، خود را در پهنه گردشگری میراث معنوی جای داده اند، در کنار آن، بهره گیری از طبیعت کلوت ها و...، می تواند محور گردشگری مبتنی بر تولید ثروت را کلید زده، اقتصادی ماندگار را از طریق جاذبه های گردشگری از این دست، برای خود فراهم کنند، کاری که عمارت مریم، مدت هاست، زمینه جذب گردشگر و درآمد زایی، را برای این روستا فراهم نموده است، که این خود نمونه کیس اقتصادی است که نشان می دهد، گرمن نیز حرف های زیادی در گردشگری و اقتصاد مبتنی بر آن، برای گفتن دارد.

منطقه بسطام با آثار تاریخی، طبیعی و معنوی خود، از جمله آرامگاه استوانه های مکتب عرفانی خراسان باستان ایران، همجواری با جنگل ابر، و البته وجود بلندترین قله شمال شرق کشور، یعنی قله شاهوار و... در گردشگری ملی و بین المللی و محلی می تواند بسیار موثر و مانا باشد؛

روستای ابر، با تکیه بر گردشگری طبیعت جنگل های هیرکانی، روستای ابرسج با راه اندازی گردشگری متمرکز به محیط زیستگاه قله شاهوار و موضوع ایجاد زیرساخت ها و آمادگی برای پذیرا شدن خیل کوهنوردانی که در قالب راه اندازی چنین تورهایی به راحتی میسر است، و همچنین تعیین تکلیف آرامگاه جناب عبدالله داستانی، پیر و استادِ عارف بزرگ جهان، بایزید بسطامی، و البته یافتن آثاری برای انتساب به شعرای ملی همچون رهی معیری، فروغی بسطامی که به این روستا منتسب هستند و...، روستای زرگر با تکیه بر احیا و ترمیم قلعه ی تاریخی بازمانده در ورودی این روستا، که بزرگ و قابل سرمایه گذاری است، روستاهای قهج، چهارطاق و پرو، خرقان و...  با موضوع سازه هایی بازمانده از عهد باستان در خود، روستای گرمن با تکیه بر طبیعت کلوت های زیبای خود و...، می توانند درآمد گردشگری دائمی را برای خود، و منطقه در سلسله ایی از رویدادها و اماکن تاریخی و طبیعت ایجاد نمایند.

و در این بین حفظ و نگهداری از چنین داشته های، که پتانسیل های ماندگاری برای جذب گردشگر محسوب می شوند، و قادرند سرمایه و ثروت را به صورت پایدار به سوی این منطقه کسیل دارند، مهم و اساسی است، تا آن را از گزند تجاوز به حریم شان حفظ کرده، و این ظرفیت های گردشگری را برای آیندگان محفوظ داریم، که این روزها زنگ خطر تجاوز به زمین های اطراف آن، و بستن راه های دسترسی به این سایت های گردشگریِ بی نظیر، از طریق تصاحب راه های دسترسی، کانال های آبرفتی و زمین های اطراف سایت های طبیعت گردی، توسط سودجویان به صدا در آمده است،

و لازم است همانگونه که محیط زیست منحصر به فرد قله بلند و بی نظیر شاهوار، این روزها به مطالبه عمومی و موضوع قابل پیگیری مردم شاهرود، در کل تبدیل شده است، چرا که زیستگاه غنی آن، چندی است که در معرض زیاده خواهی معدنکاران در قله قرار گرفته، موضوع حفظ پتانسیل های باز گفته نیز به مطالبه عمومی مردم منطقه تبدیل شده، حفظ هر یک از این پتانسیل های اقتصاد پایدار، و سایت های گردشگری منطقه نیز، به همین ترتیب موضوع مطالبه مسئولین و مردم روستاهای مذکور تبدیل شود، و از این سایت های گردشگری که می توانند باعث سرازیر شدن پول و سرمایه به اقتصاد مردم منطقه شود، محافظت شود تا از تعدی به زمین های حاشیه کلوت ها، قله شاهوار، محدوده آثار باستانی باقی مانده در منطقه و... جلوگیری شده، و این آثار طبیعی، تاریخی زیبا و منحصر به فرد، از خطر نابودی نجات یابند، و برای آیندگان باقی بمانند.

گردشگری ملی و بین المللی جاری در مرکز عرفان کشور، در منطقه بسطام و خرقان، می تواند با جشنواره های تولیدات کشاورزی، صنایع دستی (همچون تولید نمد، سنجد، زردآلو، پیاز و...)، و البته گردشگری طبیعت گردی قله بینظیر شاهوار، جنگل ابر، و کلوت های زیبای روستای گرمن و... مکمل یک پکیج کامل جذب گردشگر، و سرمایه ایی ماندگار برای بهبود اقتصاد منطقه بسطام در نظر باشند. در این راه، مردم منطقه نباید چشم به اقدامات حاکمیت در این زمینه دوخته، بلکه باید خود حرکت کنند، همان حرکتی که مردم خوشفکر کلامو زدند، برای ابرسج، گرمن و دیگر مناطق این منطقه نیز اجرایی است.  

دمکراسی و یا همان مردم سالاری می تواند به کمک آنان بیاید تا با استفاده از ظرفیت های آن، سرمایه های خود را حفظ و بهبود بخشند، و یا مثل کلامو، جیلان و... آنرا گسترش و توسعه دهند، مردم سالاری تنها یک نام نیست، یک اعتقاد، یک حرکت، یک روش، یک تفکر و البته یک خواست فراگیر اجتماعی، و یک ساختار است، که با تکیه بر آن می توان نتیجه آن را در زندگی مردم خود ایجاد کرد، و در سفره مردمِ مشارکتجو و متمدن و مدرن منطقه دید، ظرفیت شوراها، پتانسیل قدرتمندی است که در این زمینه می تواند در نظر گرفته شود.

این خود یکی از وجوه بروز مردمسالاری در سطح کلان و خرد در ایران است، که بعد از انقلاب بزرگ و مترقی مشروطه، پی گرفته شد، انقلابی تاریخی که محدود کردن نقش اراده فردی، در اداره امور جامعه در آن مد نظر بود، تا با دادن قدرت قانونگذاری و تصمیم سازی به نمایندگان مردم (در مجلس، شوراها و...) نقش مردم در اداره جامعه، و حفظ و گسترش ظرفیت های خود افزایش یابد، و از آن زمان تاکنون هدف آزادیخواهان، و حرکت های ضد استبدادی این بود، تا نمایندگان مردم، نقش اجرایی و قانونگذاری که تا پیش از این در اختیار شاه و کدخدا [6] بود را، خود عهده دار شوند، و قدرت این دو، در شوراهای متعدد کشور تقسیم شود، و شوراها نماینده مردم خود باشند، نه نماینده حاکمیت، برای دیکته اوامر قدرت.

و این در ابتدا با تشکیل انجمن های اداره شهر و روستا در ایرانِ پیش از انقلاب می توان دید، که در اثر قوانین ناشی از انقلاب مشروطه آغاز گردید، و قدرت شاه و کدخدا، تا حدودی به انجمن های شهر و روستا منتقل گردید، و بعد از پیروزی انقلاب هم، این مبحث، در راهبرد ایجاد ساختار شوراهای متنوع، در سطح کشور، از جمله در اداره شهر و روستا پیگیری و مطرح شد، و نهایتا در دولت اصلاحات، و ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، این ساختار دوباره بعد از انقلاب احیا، قانونی و اجرایی گردید،

و خواست و تلاش انقلابیونی که، مردم را ولی نعمت خود می دانستند، و به دنبال دادن حق حاکمیت به آنان بودند، در نهایت به کرسی نشست، و این مباحث ریشه ایی را در نهضت دیرپای آزادیخواهی و ضد استبدادی مردم ایران قرار دادند، و دنبال کردند،

یادم هست، زنده یاد آیت الله سید محمود طالقانی، با جدیت تمام، در خطبه های نماز جمعه خود، و البته نقشی که در شورای انقلاب، و خبرگان قانون اساسی در آن موقع ایفا کرد، این مبحث را پی گرفت، و از نخستین رهبران انقلابی بود که موضوع حاکمیت مردم بر امور خود را مطرح و تئوریزه کرد، و روی آن مانور داد، و بحث وجود شورا، و در واقع دادن حق قانونگذاری و تصمیم سازی و حرکت اجتماعی به مردم، در ایده او نقش اساسی داشت،

و طالقانی تمام تلاش خود را کرد، تا مذهبی ترین لایه های انقلابیون را، متوجه این امر سازد، که حتی پیامبر اسلام نیز حرکت خود را با این مردم هماهنگ می کرد، و آنان را در جهت گیری حرکت خود، موثر و صاحب حق می دانست، و از آنان سوال می کرد، و آنان را طرف مشورت خود قرار می داد، و به تصمیم جمع مقید و منقاد بود، و احترام می گذاشت، و بحث های اساسی مرحوم طالقانی نشان از سدهایی داشت، که به خصوص در بین بخشی از جریان مذهبی، حتی بعد از یک انقلاب آزادیبخش، و انتقال از یک نظام دیکتاتوری فردی، به یک نظام مبتنی بر سالاری و حاکمیت مردم، اجازه نمی دادند چنین ساختاری شکل گیرد، کسانی که این امر را بر نمی تافتند،  

اما به رغم این مقاومت ها، اکنون شوراهای روستایی، بر جایگاه کدخدا نشسته اند، و به طور نسبی مدیریت مدرن و جمعی آنان، جای مدیریت سنتی را گرفته، و می توانند موثر و اثر گذار، در جامعه خود نقش داشته باشند، باید این امر را مغتنم دانست و از این ظرفیت برای بهبود وضع زندگی خود سود جست، هر چند اندک، هر چند قدمی ساده، که از ایستادن، نظاره کردن، حسرت خوردن و... بهتر است.  

Click to enlarge image 621870.jpg

جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی

[1] - سنجد (Elaeagnus angustifolia) که معمولاً زیتون روسی، توت نقره ای، زیتون ایرانی، یا زیتون وحشی، یا بعنوان سنجید یا سینجید در افغانستان، و در ایران سنجد نامیده می شود، گونه ای بومی در آسیای غربی و مرکزی، افغانستان، از جنوب روسیه و قزاقستان تا ترکیه و ایران است. و اکنون به طور گسترده در آمریکای شمالی به عنوان یک گونه معرفی شده استقرار یافته است. به رغم شباهت ظاهری آن به زیتون (Oly europaea)، اما در خانواده گیاه شناسی متفاوتی Olaceae می آید. سنجد درختچه ای معمولاً خاردار است که ارتفاع آن به 5 تا 7 متر نیز می رسد. ساقه ها، جوانه ها و برگ های آن دارای پوشش متراکمی از فلس های نقره ای است. برگ ها متناوب، نیزه ای شکل، بین 4 تا 9 سانتیمتر طول و 1 تا 2.5 سانتیمتر پهنا، با حاشیه صاف هستند. گل‌های بسیار معطر، به‌صورت خوشه‌های یک تا سه‌تایی تولید می کند، به طول ۱ سانتیمتر با کاسه گل زرد خامه‌ای چهار لوبی. گل ها در اوایل تابستان ظاهر می شوند و به دنبال آنها دسته هایی از میوه های  نارنجی- قرمز پوشیده از فلس های نقره ای تولید می کند. میوه خوراکی و شیرین دارد، هر چند دارای بافتی خشک و آرد آلود است. این درخت می‌تواند نیتروژن را در ریشه‌های خود تثبیت کند، که بستر معدنی را برای رشد فراهم می‌کند. در سال 1736 در آلمان رشد کرد. اکنون به طور گسترده در سراسر اروپای جنوبی و مرکزی به عنوان یک گیاه مقاوم در برابر خشکسالی کشت می شود. این گونه گیاهی در اواخر قرن نوزدهم به آمریکای شمالی هم معرفی شد، در خاک فقیر از مواد معدنی هم رشد می کند، میزان مرگ و میر نهال آن پایین است، در چند سال بالغ می شود و با پوشش گیاهی بومی وحشی می تواند رقابت کند. در ایران پودر خشک این میوه را مخلوط با شیر، برای آرتریت روماتوئید و درد مفاصل استفاده می کنند. همچنین یکی از هفت اقلامی است که در سفره هفت سین سنتی نوروز، و جشن سنتی بهار ایرانی استفاده می شود.  تکثیر سنجد در درجه اول از طریق بذر است، اگرچه مقداری از انتشار رویشی و یا قلمه زدن است، تخم این میوه به راحتی توسط بسیاری از گونه های پرندگان خورده و منتشر می شود. این درخت از سه سالگی شروع به گلدهی و میوه می کند.

[2] - اولین دوره جشنواره سنجد کلامو در 15 مهرماه 1401، دومین دوره آن در ۱۱ مهرماه 1402 همزمان با هفته گردشگری برگزار شد. سومین دوره آن نیز امسال در جمعه بیستم مهرماه 1403 برگزار گردید، اجرای موسیقی محلی، عرضه محصولات و صنایع‌دستی، بازدید از باغات سنجد و پذیرایی با غذاهای محلی از مهم‌ترین برنامه‌های این جشنواره بود. هدف از برگزاری این جشنواره رونق اقتصاد بومی و محلی، معرفی و عرضه محصولات باغی و لبنی و معرفی هویت اجتماعی و فرهنگی منطقه بوده است. روستای کلامو در بخش بسطام، دهستان خرقان، شهرستان شاهرود واقع‌شده است.

[3] - جشنواره پیاز با استقبال کم‌نظیر علاقه‌مندان در روز جمعه 20 مهر ۱۴۰۳ در روستای جیلان شهرستان شاهرود برگزار شد. اجرای گروه‌های آیینی و موسیقی محلی، استنداپ کمدی با حضور قارنلی کمدین کشوری، برپایی غرفه‌های صنایع‌دستی، اجرای مجری توانمند کشوری آقای روزبه رحیمی از مهم‌ترین برنامه‌های این جشنواره بود، اجرای برنامه‌های آئینی و موسیقی محلی و عرضه محصولات کشاورزی و لبنی از دیگر برنامه‌های این رویداد بودند این جشنواره باهدف افزایش شورونشاط اجتماعی و معرفی شایسته توانمندی‌های مردم این منطقه برگزار گردید.

[4] - مطالعاتی که روی میوه سنجد انجام شده نشان می دهد که این میوه سرشار از ویتامین‌هاى‌ A و B بوده و کمى هم ویتامین‌ K در خود دارد؛ از این رو پیش بینی می شود که ضد اسهال خونى و بواسیر باشد، و نیز از نظر املاح معدنى، غنى است، طب سنتی ایرانیان نیز می گوید، سنجد کلیه‌ها را گرم و معده را دباغى کرده، و ادرار را زیاد مى‌کندف مانع نرمى و پوکى استخوان هاست و آن را درمان مى‌کند. افراد مبتلا به تکرّر ادرار براى درمان آن، دارویى بهتر از سنجد نمى ‌یابند، چند مطالعه بالینی نشان از اثرات ضد درد و التهاب در عصاره میوه سنجد است از جمله استئوآرتریت، نشان دهنده تأثیر قابل مقایسه این عصاره با استامینوفن یا ایبوبروفن بوده ‌است. گفته می شود که سنجد، گوشتش گوشت بر بدن مى‌رویانَد، استخوانش استخوان را رشد مى‌دهد و پوستش پوست انسان را مى‌پرورد؛  معده را پاک مى‌ کند، مایۀ ایمنى از بواسیر است، ساق پا را قوت مى‌بخشد و رگ جذام را به ‌کلّى قطع مى‌کند‌.

[5] - خبرگزاری میراث آریا، به نقل از روابط عمومی اداره کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان سمنان گزارش داد که 18 رویدادهای گردشگری شامل آیین‌ها، مراسم، جشن‌ها و مناسبت‌های خاص برای دستیابی به اهداف و مقاصد اجتماعی و فرهنگی، با هدف پاسداشت فرهنگ محلی مردم استان در تقویم رویدادهای گردشگری کشور به ثبت رسیده است. تا بستری جذاب و کارآمد از رویدادهای گردشگری متنوع را پیش روی گردشگران گشوده شود. و اخذ گواهینامه ثبت رویدادهای گردشگری باعث شناخته شدن بهتر، و برند شدن آن رویداد در سطح کشور ‌است. که این 18 رویداد عبارتند از : جشنواره اقوام ایرانی گرمسار، جشنواره سفر به دشت شقایق‌های میامی، جشنواره گردشگری زاغ بور شاهرود، جشنواره عشایر ایل سنگسر، بزرگداشت روز تاریخانه دامغان و جشنواره پنیر البرز مرکزی سرخه، جشنواره سفر به توران شاهرود، جشنواره اُرس برفی شاهرود، جشنواره سفر به دیار قومس دامغان، جشنواره فرهنگ و هنر شهمیرزاد، جشنواره گولاچ سرخه، جشنواره گل غلتان دامغان، جشنواره آش زنگلاچو دامغان، جشنواره سیب سرخه، جشنواره سنجد کلامو شاهرود، جشنواره نوسال دامغان و جشنواره گل و گلاب شاهرود، جشنواره انار درجزین

[6] - واژه کدخدا معانی متفاوتی همچون فرد دانا، رئیس خانه و مرد خانه، نگهبان و داروغه شهر، وزیر و پیشکار بزرگان، معتمد و رئیس هر یک از محلات شهر، متصدی امور روستا  ذکر شده است. کاربرد واژه کدخدا، به عنوان متصدی امور روستا، دارای پیشینه طولانی است و به قرون سوم و چهارم هجری بر می‌گردد. در دوره صفویه و قاجاریه نیز، مشهورترین و رایج¬ترین معنی کدخدا، همین معنی بوده است منصب کدخدایی در این مفهوم، ریشه در سنت محلی داشته و طی دوره های مختلف تا دوره مشروطه، ساختار و کارکردهای تقریباً مشابهی داشت. در دوره مشروطه و در اولین دوره مجلس ملی، در 14ذی‌القعده 1325، با تصویب قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام، ده به عنوان کوچک‌ترین واحد حکومتی و در پایین‌ترین رده تشکیلات پذیرفته شد

انقلاب، انقلابیون و بالتبع مردم ایران را در چرخه ایی از جنگ و درگیری داخلی و خارجی غرق کردند، دایره ایی که هر تصمیم و حرکت نابجا، خشونت آمیز و حذف گونه، دلیلِ ایجادِ واکنشی متقابل از این همین نوع در چرخه ایی از تکرارهای خسارتبار گردید، تا روندی از جنگ و خونریزی و اتلاف سرمایه ها همیشه در کشور جریان داشته باشد، تا جایی که حتی لذت جشن پیروزی انقلاب 57 را نچشیده، سلسله ایی از اتفاقات ناگوار و پی در پی، و انقلاب ها در انقلاب 57 و... روندی را ایجاد کرد، که در این 45 سال اجازه ندادند تا ایرانیان هیچ پیروزی بنیادی (آزادی، استقلال، مردم سالاری و...) که همواره به دنبالش بودند را، در پرونده خود نگه داشته، ثبت، و تثبیت کنند، و حول آن با افتخار وحدت یابند و بایستند، و انسجام گیرند، و دل خوش دارند، و در این روند هر چه گذشت، مثلا شعار وحدت در جامعه متنوع ایران بلندتر و رساتر شنیده شد، و در عمل این انفکاک، تفرقه و شکاف بود که در اثر تصمیم و عمل دست ها و افکار مشکوک، عمق و گسترش داده شد و...

و اگر نگوییم پیش از انقلاب، حداقل پس از پیروزی این انقلاب بود که فتیله تنشی را کبریت زدند که ایران و ایرانیان را همواره در التهاب بی پایانی نگه داشته، و دورنمای توسعه و پیشرفت در خور این کشور بزرگ و ملت متمدن که هیچ، حتی داشتن زندگی معمولی را هم از نظرگاه این مردم دور کردند، تنشی که دورنمایی از خاموشی آن را کسی ندیده و نمی بیند، و اکنون سه نسل بعد از انقلاب، شاهد این روندند، و حفظ و تداوم این تنش بی پایان را شاهدند و «شرایط حساس کنونی» هیچ گاه پایان نیافت، و هر چه گذشت، شرایط حساس و حساس تر شد، تا یک ملت غرق در نا امیدی، بسیاری از آرزوهای خود را به گور بردند، و نخبگانش راه فرار را در پیش گرفته، راهی کشورها و مناطق دور دست شوند، آنانکه امیدی در بهبود شرایط خود ندیدند، و ماندن را عمر تلف کردن به حساب آورده، و به واقع عطای چیدن میوه های جنبش آزادیبخش و استقلال طلب خود، کشور دوست داشتنی شان، تاریخ افتخار آمیز شان، افتخار داشتن استوانه های علم و معرفت و... خود را رها کرده، همه آنچه داشتند را گذاشتند و رفتند، و عطایش را به لقایش بخشیدند، و از صحنه ی «حساس کنونی» گریختند.

و این بعلاوه یک باقی مانده بسیار زیادی از این مردم است، که له شده زیر هزار مشکلِ متراکم، ماندند و آچمز شده، همواره حل مسایل خود را، به خاطر شرایط حساس کنونی، به زمانی دیگر معوق می بینند، و در سایه سنگین تنش و درگیری و جنگ های قاچیده شده در لاک (ظریفی چوبی که در قدیم در آن خمیر نانوایی درست می کردند، تا بماند و برای پخت آماده شود) تنش مداوم، در گوشه ی رینگ خاورمیانه ی پر از جنایت، خودکامگی، تمامیت خواهی، جنگ، استبداد و...، خود و کشور شان را مشتخور ملس این و آن می یابند.

 اشتباهات راهبردی، ناشی از عدم درک نرمال، و غرق شدن در آمال و آرزوهای باطل، و دست زدن به تحمیل و زورگویی و...، تمام نیرو، سرمایه و عزت و کرامت این مردم، کشور و انقلاب را به هدر داد، آنان که اکثریت مردم خود را به مرور به کناری نهاده، و تکیه به نیروی نظامی- انقلابی، و یا حزب اللهی را برای خود کافی و ممکن دیدند، و کلکسیونی متکثر از اکثریت نیروی کشور را حذف و منزوی ساختند، و حضور این اکثریت را در صحنه کشور نه لازم، بلکه مضر به حال خود، و طرح های کوته نظرانه شان یافتند، و فکرش را نکردند که تکیه به جریان «حزب الله» ویرانی حتمی را در پی خواهد داشت، چرا که حداقل تاریخ گواهی می دهد که کوه های بلند و عظیم قدرت، به خاطر تکیه به عصایی این چنین، چگونه فرو ریختند، و این سنت خداوندی، و یا بازخورد نظم طبیعی این دنیاست، که وقتی صاحبان حق را بی حق کنی، ضربات چوب طبیعت یا «کارما»، و یا پاسخ سنت خداوندی، چیزی جز نکبت و پشیمانی را برای صاحبان چنین اندیشه ایی به همراه نخواهد داشت.

به کناری نهادن اکثریت یک ملت متکثر و متنوع، و جایگزین کردن آنان با اقشاری از اقلیتی که «پا به کار» تلقی می شوند، و به هر طرح و نقشه ایی چشم و گوش بسته تن می دهند، گروهی ذوب شده، که فکر، عقل و ایمان به کناری نهاده، مطیع باشند و...، و تکیه بر نیروی امنیتی، اطلاعاتی و نظامی، آن هم تنها برای حفظ وضع موجود، که چیزی جز تثبیت حاکمیت انحصاری طبقه روحانیت بر تمام شوون کشور را در پس خود ندارد، خفت مردم، کشور و انقلاب را در پی داشته و خواهد داشت، و قربانی کردن ارزش های اساسی دینی و دنیایی انسان، از جمله آزادی و دمکراسی، و یا آنچه از آن مردم سالاری یاد می شود، که تضمین کننده کرامت و عزت خدادادی به مردم است، به پای چنین خواست و هدف ناچیزی، ذلت و خواری حتمی و... را به همراه خواهد داشت، و این ظلمی آشکار و نابخشودنی است.

 کافی است که این روزها در بین این مردم چرخ زد، تا نتیجه چنین رویکردی را به چشم سر دید، و واکنش آنان را به حوادث روشن این روزها مشاهده کرد، و فهمید که بین فهم و عمل تصمیم سازان جامعه، و عکس العمل مردم چقدر شکافی عمیق ایجاد شده است، که در غم طرف مقابل شادند، در شادی او غمگین! تا جایی که حتی وقتی سربازی مثل سید حسن نصرالله در خط مقدم مبارزه با اشغالگری مناطق کشورش و ظلم اسراییل در فلسطین می جنگد، و کشته می شود، گروه زیادی از این مردم بر این کشته، که تا آخر ایستاد و جنگید، نگاهی متفاوت از حاکمیت دارند، با دیدی متفاوت به نبرد، حضور و هدفش می نگرند، اما آیا او سربازی در حد این نگاه تحقیرآمیز و... است؟! و یا اینکه چنین هدف گیری هایی است که سرباز میدان را طعمه این نگاه مردم خود می کند؟!

به حتم، هیچ ملتی به سرباز مدافع، و یا کسی که در راستای منافع و امنیت او می جنگند، چنین نگاهی ندارد، مگر این که نه او را در راستای منافع، و نه در مسیر امنیت خود تلقی کتند، و این یک اصل کلی و دائم است که مرزداران هر کشور، حتی اگر سربازان یزید هم باشند، شامل دعای خیر مردم خود بوده، و خواهند بود، اما هدف گیری های اشتباه، پراکندگی و عدم وحدت، گسیختن شیرازه انسجام و وحدت اجتماعی، تمامیت خواهی ها، خودی و غیر خودی کردن مردم، تقلیل انقلاب به خود و جناح خود، تقلیل اهداف والای انقلاب به حاکمیت مطلق روحانیت بر کشور و... چنان واکنش نفرتی را ایجاد می کند که به چنین سربازی نیز، به دیده شک و تردید نگریسته، و در بدترین حالت دیده می شود که از کشته شدن او و... حتی بعضی که کم هم نیستند، خوشحال هم می شوند! چرا که او را نیز مخل آزادی، ثروت و مانع اهداف خود می بینند.

حذف و یکدست سازی، اخراج و خالص سازی، و در نتیجه پاکسازی صحنه جامعه از اثرگذاری اقشار مختلف و متنوع مردم، که غیر خودی تلقی می شوند و...، صاحبان حق را بی حق، و آنانی را که روزگاری در مجموع «ولی نعمت» تمام تصمیم سازان و سکانداران قدرت در کشور تلقی، و خوانده می شدند، را به بیگانه شدگان تبدیل می کند، و چنان پیش می رود که امروز زندان ها از افراد لایق آن خالی اند، چپاول گران اموال مردم، اختلاس گران، زمین خواران بزرگ، آنان که حتی املاک عمومی و از جمله مایملک حوزه های علمیه و موقوفات را به تیول خود در آورده، و بیشرمانه رسما و قانونا به نام خود و فرزندان خود ثبت رسمی کرده اند و... خالیست، و به جای آنان، رادمردان و رادین زنان معترض و پاکدستی را می بینیم که به چنین وضع موجودی معترضند، و اعتراض خود را در قانونمندترین، مدنی ترین، صلح آمیزترین، بی خشونت ترین و... شکل ممکن بیان می کنند، و تجربه خود، و تاریخی از مبارزه این ملت برای آزادی و مردم سالاری را، به ایجاد کنندگان چنین وضعی متذکر شده، و در نتیجه عمل خیرخواهانه آنان در حق اجتماع و قدرت، این حصر، زندان، تبعید، تحدید، اخراج و تهدید است که نصیب آنان می شود.  

و شریف زیستن در جامعه مدعی انقلابی، علوی و... چقدر پر هزینه شده است، که آنانکه به واقع مصداق این جمله کارگردان مشهور سینمای ایران، جناب مسعود کیمیایی اند که می گوید «خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن. خیلی زیاد....خیلی....»، کسانی همچون میرحسین موسوی، سید مصطفی تاجزاده، مهدی کروبی، مهدی بازرگان، یدالله سحابی، حسینعلی منتظری و... که پشت سلاحی قانونی و مدنی چون ابراز نظر آزادانه، و گوشزد کردن تئوری و اهداف انقلاب، اساس و بنیان آن، در مدنی ترین شکل ممکن، ایستاده و هستی و عمر خود را فدای آرمان این مردم کرده و می کنند، دچار مشکلات عدیده می شوند؛ تقابل با چنین نیرویی، نشان از آخرین میخ ها بر تابوت ارزش های انسانی، انقلابی و ایرانی خواهد داشت، تا نشان دهد که از آزادی غلافی توخالی از شعارهایی چند باقی نمانده، کلمه مقدسی که دهه هاست شاه بیت سخن تمام آزادیخواهان، و انقلابیون ایران و جهان است،

و از جمله اهالی قدرت در این روزها نیز، آنرا بارها به زبان آورده اند، و روزگاری شاید با مبارزان در راه کسب آن همسنگر بودند، و این مردم برایش خون های بسیار دادند، و مبارزات بزرگ به راه انداختند، و پیشروتر از تمام ملل منطقه، آزادی از استبداد داخلی و سلطه خارجی را در سرلوحه آرمان خود نگه داشتند، و متاسفانه هر بار بعد از پیروزی، این میوه های گرانقدر، از سفره آنان به عناوین و بهانه های مختلف ربوده شد، یا فدای سلطنت و مقتضیات حاکمیت فردی و طبقاتی، و وجه تمامیت خواهانه و یکدست و خالص ساز آن شد، و یا زیر پای هجوم و نفوذ خارجی، و جنگ های خسارتباری که ما در ساده لوحی تمام، آنرا نعمت انگاشتیم، له و نابود شد.  

و در حالی که جریان تصمیم ساز کشور، سخت مشغول تحقق این شرایط از طریق پالایش و یکسان سازی های خالص ساز و یکدست ساز، و بی اعتبار و اثر کردن وجوه تضمین کننده این آزادی، استقلال و حق اثرگذاری مردم، از جمله قانون اساسی برخاسته از انقلاب آزادیبخش 57 و... بودند، و تمام نیروی انقلاب و کشور را در این زمینه به خدمت گرفته، و ظرفیت های مالی، تبلیغاتی، گروه های مرجع، امنیتی، اجتماعی، اطلاعاتی، سیاسی، فرهنگی و... بدین امر اختصاص یافته و خرج و مستهلک می شدند، و جریان سازان این وضع خسارتبار، مرتب پیروزهای پی در پی خود را، از طریق شکار در مرغدانی کشور، و ایستادن بر اجساد قربانیان این روند، از قانون گرفته، تا افراد، نهادها و... جشن می گرفتند، و سنگر به سنگر، به زعم خود پیش می رفتند، اسراییل و لابد دیگر رقبا و دشمنان این مردم، انقلاب و کشور، ایران را به محیط تاخت و تاز اطلاعاتی و امنیتی خود تبدیل کردند،

و از این روست که مدت هاست که شاهد نتایج و میوه های شوم این عملیات گسترده ایم، به طوری که کار به جایی رسیده است که هیچ حرکتی در ایران و بین همپیمانانش به دور از چشم آنان نیست، و هر حرکتی را پیش از شروع، عقیم می کنند، میهمانان صف اول مراسم افتتاحیه دولت جدید (مسعود پزشکیان) را در امنیتی ترین و مخفی ترین اماکن کشور، بی هیچگونه ردی از خود، ترور کرده جنازه اصلی ترین مهیمان صف اول مراسم تحلیف را، در مقابل چشم میهمانان دیگر این مراسم، روی دست نظام می گذارند و می روند؛

اسناد مهمترین و راهبردی ترین پروژه های علمی کشور را از مخفی ترین مکان ها ربوده، بار کامیون می کنند و به سلامت از کشور خارج کرده در مقابل چشم رهبران جهان و جهانیان، ربایش خود را به رخ ما می کشند، دانشمندان هسته ایی را در ناشناخته ترین لباس، در بین خیل محافظین، و مردم عادی شکار کرده و از بین می برند، یا نیروهای کلیدی که سال ها هزینه ی گزافی را پشت خود داشتند، و کشور از آنان سرمایه هایی ساخته بود تا در چنین روزهایی، قفلی از کار ایران را باز کنند را، در تونل های زیر زمینی رصد کرده، و یافته، و به موقع تکزنی می کنند و...

مرگ سید حسن نصرالله در تونل های زیر زمینی مقر حزب الله لبنان، در جمعه گذشته، در قلب امنیتی ترین، ایزوله ترین، اختصاصی ترین و... اماکن این گروه در ضاحیه بیروت، تنها پایان یک رهبر پرشور انقلابی، و مبارز علیه سلطه و زیاده خواهی اسراییل بر مردم منطقه و فلسطین نبود، بلکه ضرب شست و پرده برداری هزارمین بار، از پروژه نفوذ در سری ترین، امنیتی ترین، اساسی ترین ارکان بانیان وضع موجود را به نمایش گذاشت،

و اگر پند گیرند، راه حکمت در پیش، باید پایانی بر سیاست های اشتباه چند دهه ایی خود زده، روح ملیِ مالِ خود دانستن کشور را در مردم ایران زنده کنند، و سیاست هایی که ظرفیت های این مردم، کشور و انقلاب را خرج اهداف ناچیز و کوته بینانه ایی از جمله حاکمیت بلامنازع و مطلق طبقه روحانیت بر تمام ارکان تصمیم ساز و اجرایی کشور را تضمین می کند را به کناری نهند، و بیش از این یک کشور بزرگ و غنی همچون ایران را به تنگدستی و افلاس نکشیده، و آن انقلاب کم نظیر و خیره کننده آنان را که باید سکوی پرش ایرانیان به سوی ارزش های متعالی انسانی از جمله آزادی، مردم سالاری و استقلال بود را فدای آن و... ننمایند، انقلابی که باید جمع بندی و تحقق اهداف بزرگ چند انقلاب شکوهمند پیش از خود می بود، اما تمام نیرو، توان و ظرفیتش خرج هیچ شد؛

کرامت و عزت یک ملت لگدمال اهداف شخصی، جناحی، گروهی و طبقاتی گردید، و استقلال کشور فدای اهداف ناچیزی از این دست شد، تا تفوق یک طبقه بر حاکمیت ایران تثبیت و دائمی شود! و در نتیجه ی چنین اشتباه راهبردی بود که ایران و انقلاب، در بُعد بین المللی به پادوی متجاوز بدعهدی مثل ولادیمیر پوتین، و روسیه تبدیل شد، کشوری که ایران همیشه در طول تاریخ خود، زخم های عمیقی از دست اندازی های این همسایه مزاحم و متجاوز را، بر تن و جان خود داشته و دارد، و امروز در اثر این نابخردی ها، ایران به مشتخور ملسِ ناچیزهایی مثل ملا هبت الله آخند زاده (طالبان)، الهام علیف (آذربایجان)، شیخ محمد بن راشد آل مکتوم (امارات) و... تبدیل شده است، تا هر روز با دست اندازی به منافع و امنیت ملی ایران، ایرانیان را به چالش مضحکه خود در منطقه و جهان تبدیل سازند.

دهه ها مشغولیت به تثبیت حاکمیت بلامنازع طبقه روحانیت بر کشور، تمام ظرفیت های داخلی و خارجی کشور را نابود و مستهلک کرد، و کشور را در چرخه ایی انداخت که هم آزادی بدست آمده از انقلاب های متعدد مردم ایران، هم استقلال کشور که حاصل مبارزات پیگیر مردم ایران بود، هم انسجام و یکپارچگی این ملت و... را فدای چنین هدف ناچیزی کرد، و کشوری مستهلک، با منابع مصرف شده، نیروی پراکنده، سازمانی درهم و برهم، هزینه هایی سنگین و... بر جای مانده است که نه راه پس دارد و نه راه پیش، تنها راه باقی مانده تسلیم است، و یا انتحاری که به نابودی تام و تمامش ختم خواهد شد، و نعشی را بر زمین سوخته منطقه خاور میانه خواهند انداخت، که هر تیکه آن، طعمه کفتاری ناچیز، چون باز گفته ها خواهد شد. 

راه سوم باقی مانده بازگشت به مردم، و دست کشیدن از چنین روندی است، که نه تسلیم در خود دارد و نه انتحار.

انسان می ماند و «ای کاش» های فراوانی که قلب را می فشارد. 

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای (ز بهر) هیچ بر هیچ مپیچ 

دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

صفحه1 از3

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.