مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):
قانون اساسی هر کشوری مَرجع رُجوع، هنگام اختلاف و خطر است، کشورهایی که قانون و یا قانون اساسی در آن حاکم است، قانونمند شمرده شده، و از ثبات بسیاری برخوردارند، و بسیار کمتر از دیگران دچار انقلاب و جراحیهای خونینِ دگرگون کنندهِ خسارتبارِ اجتماعی، و یا شورشهای ویرانگر و پر از کشتار، و مجادلات بی سرانجام خواهند شد،
در اینگونه کشورها افکار عمومی و جهتگیری رای مردم، تغییر دهنده، و تصحیح کننده روند حرکت کشور، و رفتار مسئولان و نهادهای آن خواهد بود، تمام دست اندرکاران از بالا تا پائین، کرسی مسئولیت خود را انتخابی، و همواره موقت میبینند، و از این رو، برای جهتگیریِ افکار عمومی و رای و خواست مردم خود ارزش زیادی قائل بوده، و نظری دقیق و اساسی بر آن دارند، و تصمیمهای خود را با آن تراز کرده، مطابق با نظرسنجها، رفتار حال و آینده خود را با خواستِ مردمِ خود تطبیق میدهند.
از این روست که امسال امریکا دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال، و حاکمیت جمهوری فدرال دمکرات خود را بر اساس سیستم آزاد و متکثر جشن میگیرد، و در این 250 سال گذشته، شاهد کمترین قیامها و خیزشهای مردمی بوده، و روند قدرتگیری علمی، سیاسی، دیپلماتیک، نظامی و... خود را در ثبات داخلی دنبال کرده، و همواره پیشرو، غیر قابل توقف و سرآمد جهان خود را نشان داده است، چرا که مردم و مسئولان آن، التزام خود را به قانون نشان داده، و به پیش میتازند، حال آنکه در کشورهایی که خواست افراد، طبقات اجتماعی، ایدئولوژی حاکمیتی و قدرتمندان ملاک تصمیمسازی و رفتار حاکمیتی شد، ثبات اجتماعی از آن جوامع رخت بر بسته، در نبرد بقا برای همیشه غرق شده، و آن کشورها یا در دوره ایستایی مردابوار قرار میگیرند و یا همواره در تلاطم و خیزش، اعتراض و ناآرامی سیر میکنند و عمر میشمارند.
شاید نمونه بارز چنین پدیدهایی ایران خود ما باشد که در طی نزدیک به صد سال گذشته، حداقل سه خیزش بزرگ و انقلابهای اساسی (جنبش خونین مشروطه، نهضت پر از ناآرامی ملی شدن صنعت نفت، و انقلاب بزرگ و سراسری 1357) را تجربه کرده است، که هر کدام برای دههها ایرانیان و ایران را در بی ثباتی، ناآرامی، و ایستایی فرو برد، و در سالهای بین این سه خیزش بزرگ نیز، دهها قیام خونینِ بزرگ و کوچک مردمی را نیز شاهد بودیم، تا این مردم بتوانند رای، خواست و نظر خود را بر رهبران و سیستم فرمانروایی حاکم بر خود تحمیل نمایند، که همواره نیز از پذیرش آن امتناع شد، و رهبران و سیستمها تمام امکانات ملی را به خدمت گرفتند تا راه گریز جسته، تا از آن امتناع کنند.
شاید از این روست که جامعه ایران همواره متلاطم، و مستعد خیزشهای بزرگ و خونین بوده، و در بی ثباتی خسارتباری باقی ماند، تا رقبای منطقهایی و جهانی ایران مرزهای ثبات و پیشرفت را در نوردیده، به پیش بتازند، و جامعه درونی ایران همچنان درگیر به مهمیز کشیدن قدرتِ سیستم و حاکمان خود در دایره قانون تلاش میکند، و به همان میزان که این خواست مردمی ادامه دارد، از ثبات، توسعه و پیشرفت باز مانده، تا جایی که اکنون ایران برای کسب حق حیات، با قدرتهای منطقهایی و جهانی در نبرد است، که اگر ثبات داخلی وجود داشت، شاید هرگز دچار درگیری خارجی نمیشد.
یکی از دلایل عمده این روندِ بی پایان، قانون ناپذیری سیستم و رهبران ایران، در طول تاریخ آن بوده است، چراکه قانون مشروطه به امضای مظفرالدین شاه قاجار رسید، اما نه قاجارها، و پی آن نه پهلویها نخواستند که در جایگاه حکمرانی مشروطه خود محصور بمانند، و امور کشور را به مجلس و مجریان انتخابی بسپارند، لذا جنگ مردم ایران و نمایندگان آنان در احزاب و در مجالسِ گوناگون، همواره با حاکمیت خود ادامه داشته است، و این خود یکی از دلایل بی ثباتی یکصدساله گذشته ایران بوده است،
روندی که هرگز پایان نپذیرفت و حتی بعد اعلام سیستم جمهوری، بعد از انقلاب 1357 نیز، با قدرتگیری راستگرایان تمامیتخواه، خالص ساز و یکدست طلب، در مراجع بالادستی، و تفسیر قانون قانون اساسی در کشورمان، بدنه جمهوریت قانونی همواره نحیف و لاغرتر شد، به طوری که در پی آن، "رئیس جمهور" در یک روندی چند دههایی به "رئیس قوه مجریه"، و از "بالاترین مقام رسمی کشور" در قانون اساسی انقلاب، به یکی از "سران سه قوه"، تقلیل جایگاه داده شده است، که کنترلی بر روند قدرت، تصمیم سازی و اجرا در کشور ندارد، و این "رئیسِ" "جمهور" ایرانیان از ابزار قدرت و اِعمال آن تهی شد، تا جایی که هم اکنون وسیله ارتباطی با "جمهور ایرانیان" ندارد، و صدا و سیما ساز خود را می زند و دولت ساز دیگری، و حتی رئیس جمهور را هم اگر بخواهد سانسور و از دیدرس جمهور ایرانیان خارج میسازند، و به جایش، این سکوی ارتباطات ملی به یک باند اقلیت سپرده، تا هر مخالف خود، حتی رئیس جمهور و مجلس را هم به سخره گرفته، و مجریان صدا و سیما برای مردم ایران رجز بخوانند که هرکه این وضع را نمیخواهد و برنمیتابد، میتواند کشور را ترک کند، و از ایران برود و...
یا "مجلس" نیز از "راس امور" بودن به زیر کشیده شده، و قدرت قانون گذاری کشور بین مراکز مختلف از جمله شوراهای پرشمار انتصابی تقسیم گردید، به طوری که اکنون مصوبات این شوراها به عنوان اسناد نهادهای بالادستی، ملاک عمل قانونگذاری مجلس، و تصمیم سازی، بخشنامه نویسی، و صدور دستورالعمل توسط دولت و وزرا تبدیل شده است، و دست و پای رئیس جمهور و ارکان دولت و مجلس، بعنوان عالیترین نمایندگان این مردم را در مانور تصمیم سازی، قانون گذاری و اجرا میبندد.
این است که کشور همواره در آشوب و اعتراض غرق میشود و راهکاری برای تمکین جزایر قدرت، بر خواست مردمی که روزگاری از آنان بعنوان "ولی نعمت" همه مسئولان یاد میشد، یافته نمی شود، و اینجاست که در حالیکه از 13 عضو صاحب رای در شورای عالی امنیت ملی کشور 12 نفر، به تفاهم با امریکا و صلح رای میدهند، آن یک نفرِ مخالف آنقدر در مراکز اصلی قدرتِ تصمیمساز نفوذ و کنترل دارد، که میتواند فراتر از رای رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی، و تمام آن 12 نفر، که نماینده نهادهای مختلف کشورند، کشور را مطابق با نظر خود، به گروگانِ خواست خود بگیرد.
چنین مشکلی تنها در ایران هم نیست، این پدیده نامیمونیست که در کشورهایی دیگر هم مصادیق آنرا میتوان دید، کشورهایی که عمدتا راستگرایان افراطی، قدرت را در دست گرفتند، نمونه بارز این پدیده شوم، هند است، که نزدیک به 80 سال بعد از پیروزی انقلاب آزادیبخش خود، و چشیدن طعم قانون، دمکراسی و آزادی، که هندیها را از سلطه خارجی (بریتانیا)، و قوانین ظالمانه ناشی از بالانشینی و خاکسترنشینی مردمانِ یک و نیم میلیاردیاش، در تقسیم بندی ظالمانه طبقات سنتی مذهب و فرهنگ هندو خلاص کرده بود، و همه را از برهمن (روحانی هندو)، تا خاکسترنشینان در پایینترین طبقات هندو یعنی دالیتها، که در فرهنگ هندو، نجس انگاشته شده، و نباید حتی نیایش مذهبی را بخوانند و بشنوند، و با دیگر طبقات همغذا شوند و...، در برابر قانون سوشیال، سکولار، دمکرات و تکثرگرای ناشی از قیام مردم هند به رهبری مهاتما گاندی، در تساوی قرار داد،
اما امروز با قدرتگیری راستگرایان مذهبی هندو، اساس حرکت و تصمیم حاکمیت راستگرایان هندو، بر خدمت به فرهنگ و دین هندو قرار میگیرد، و دیگران در جمله اغیار (Others) نگریسته شده، به شهروند درجه دوم تقلیل مییابند، و این چنین است که حداقل یک پنجم جمعیت هند، یعنی اقلیت مسلمان و... آن، به عنوان "غیر" و خارجی در نظر گرفته شده، دین و آئین شان مهاجم، و لایق محدودیت و نابودی، و حقوق شان پایمال، و شهروندان درجه دوم نگریسته، مساجدشان یک به یک به دلایل واهی ویران، و بر ویرانههای آن معابد هندو ساخته میشود و... و همین است که این بزرگترین و باثباتترین دمکراسی جهان، به سوی شورش و انقلاب رهنمون میگردد.
آقای دونالد جان ترامپ، به عنوان یک راستگرای ملیگرای فاشیست، که بر فرمانروایی و والاتباری سفیدها، مسیحیان، یهودیان، جنس مرد و... اعتقاد دارد، بعد از 250 سال که امریکاییها از شاه و سیستم شاهی رهایی یافتهاند، و این لنگرگاه دمکراسی، آنان را به ثبات رسانده است، در جایگاه چهل و هفتمین رئیس جمهور امریکا، تمایل خود برای "شاه" بودن، به جای "رئیس جمهور" بودن را مخفی نکرده، و در روش حکمرانی خود، از دایره اختیارات داخلی و البته جهانی خارج شده، و نوعی دیکتاتوری، تمامیت خواهی، افسارگسیختگی، بی قانونی و... در رفتارِ حکمرانی او، چه در داخل امریکا و در صحنه بین الملل بروز داده میشود،
از هر کنوانسیون بین المللی که نپسندد خارج میشود، هر نهاد و قانون بین المللی و داخلی را که مزاحم خود ببیند، کنار میگذارد، و از معاهدات تبعیت نمیکند، هر تصمیمی که بخواهد، بی توجه به الزامات قانونی و توافقات داخلی و جهانی و افکار عمومی اتخاذ میکند و... از این رو جامعه جهانی و افکار عمومی امریکا را دچار واکنش کرده است، نامه سرگشاده پرفسور جفری ساکس [1]، استاد مُبَّّرَز و مشهور دانشگاه کلمبیا، به اعضای پارلمان امریکا، در سوم مهر 1405، بیانگر همین دغدغه، و واکنشی به قانون گریزی رئیس جمهور، و دعوت کنگره امریکا، به انجام وظیفه نمایندگی در کنترل قدرت اوست.

مجلس نمایندگان آمریکا به پایان دادن به جنگ علیه ایران رأی میدهد.
عکس: مارک راینستاین
جنگ "شاه دونالد دیوانه" را با ایران پایان دهید [2]
نامه ایی سرگشاده به اعضایی کنگره ایالات متحده
جفری ساکس
25 سپتامبر 2026
اعضای محترم کنگره!
دونالد ترامپ در اظهاراتی بهراستی نامعقول خطاب به رهبران جهان در سازمان ملل، اعلام کرد که «تصمیم بزرگی پیش رو دارد» : اینکه آیا با ایران توافق کند یا در عوض «جمهوری اسلامی را نابود سازد» و ایران را «بدون هیچگونه شانس بقا، به جهنم بفرستد».
او این موضوع را به عنوان انتخابی شخصی مطرح کرد. مخالفت قاطع مردم آمریکا با جنگطلبی ترامپ، هیچ اهمیتی برای او ندارد. و در مورد رأیدهندگان نیز افزود که برای انتخابات میاندورهای پیشِ رو، در تصمیمگیریهای خود و تعیین سرنوشت ایران، «هیچگونه اعتباری قائل نیست».
هیچچیز این رئیسجمهور را مهار نمیکند. او نه پایبند قانون است، نه قانون اساسی، نه منشور سازمان ملل و نه افکار عمومی در داخل و خارج از کشور. وقتی در آغاز سال از او پرسیدند که آیا قدرتش حد و مرزی دارد، گفت: «بله، یک چیز هست: اخلاقیات خودم. ذهن خودم. این تنها چیزی است که میتواند جلوی مرا بگیرد.»
ترامپ سخنرانی خود را با اشاره به دویست و پنجاهمین سالگرد «اعلامیه استقلال» و ستایش آزادی آمریکا آغاز کرد [3]. واقعیت این است که خوی استبدادی ترامپ بسیار فراتر از رفتار «جورج سوم» ــ پادشاهی که مستعمرات علیه او شوریدند ــ است. یکی از اتهاماتی که بنیانگذاران آمریکا به آن «پادشاه دیوانه» (جورج سوم) وارد میکردند، این بود که او کوشیده بود نهاد نظامی را مستقل از قدرت غیرنظامی و برتر از آن قرار دهد؛ با این حال، «پادشاه دیوانه»ی ما نیز به این نتیجه رسیده است که بقای یک تمدن [4] کامل، تنها در دستان اوست.
جسارت ترامپ در ابراز تحقیر نسبت به کنگره ناشی از آن است که اعضای جمهوریخواه کنگره، در حالی که از رئیسجمهور خود هراس دارند، از انجام وظایف قانونیشان شانه خالی کرده و به خاطر منافع مالی انتخاباتی حاصل از «آیپک» [5] و مجتمع نظامی-صنعتی [6]، پشت به موکلان خود کردهاند.
قانون اساسی در خصوص مسئولیت کنگره هیچگونه ابهامی ندارد. اصل یکم، بخش هشتم، اختیار انحصاری اعلام جنگ را به کنگره — و نه رئیسجمهور — واگذار کرده است. این موضوع یک انتخاب یا گزینه اختیاری نیست؛ قانون اساسی نمیگوید که کنگره میتواند خود را به مردن بزند و اجازه دهد رئیسجمهور اعلام جنگ کند. تدوینکنندگان قانون اساسی آگاهانه چنین تصمیمی گرفتند، زیرا صراحتاً با اختیار پادشاه برای کشاندن کشور به جنگ مخالف بودند.
(الکساندر) همیلتون در مقاله ۶۹ فدرالیست [7] به عموم مردم امریکا اطمینان داد که اختیارات جنگی رئیسجمهور بسیار کمتر از اختیارات پادشاه بریتانیا (در زمان استعمار امریکا) خواهد بود. مدیسون این اصل را در نامهای به (رئیس جمهور) جفرسون در سال ۱۷۹۸ به صراحت بیان کرد: «قانون اساسی بر این فرض استوار است — فرضی که تاریخِ تمامی حکومتها نیز آن را اثبات میکند — که قوه مجریه آن شاخهای از قدرت است که بیشترین علاقه و تمایل را به جنگ دارد؛ از همین رو، با دقتی سنجیده، اختیار تصمیمگیری درباره جنگ را به قوه مقننه واگذار کرده است.»
طراحی دقیقِ بنیانگذاران [نظام سیاسی]، به دلیل سرسپردگیِ مغایر با قانون اساسیِ اعضای جمهوریخواه کنگره (پارلمان امریکا) در برابر ترامپ و «مجتمع نظامی-صنعتی-دیجیتال» از میان رفته است. و البته، در دوران ریاستجمهوری دموکراتها نیز، هنگامی که آن رؤسایجمهور تصمیم به جنگ میگرفتند، اکثر اعضای دموکرات کنگره نیز چشم خود را بر این ماجرا میبستند.
جنگ با ایران حماقت ترامپ است، اما ناتوانی کنگره در جلوگیری از آن، مایهٔ شرمساری این نهاد به شمار میرود. این جنگی بیهدف است که رنج و مصائب گستردهای را برای مردم ایران به بار آورده، دهها میلیارد دلار هزینهٔ مستقیم تحمیل کرده و آسیبهای سنگینی به پایگاههای نظامی آمریکا در هشت کشور خاورمیانه وارد ساخته است. بسته شدن تنگه هرمز نیز موجب جهش قیمت جهانی و داخلی نفت، گاز، کودهای شیمیایی و سایر اقلام شده است. افزون بر این، جهانیان به خوبی دریافتهاند که ایران قادر است در برابر تجاوزگری ایالات متحده ایستادگی کند؛ هرچند این مقاومت به بهای تحمل رنج و فداکاریهای عظیم مردم ایران و منطقه تمام شده است.
میدان نبردِ مبتنی بر هوش مصنوعیِ آمریکا — که بسیار هم بر آن مانور داده میشد — به هولناکترین شکل ممکن رسوا شد. در نخستین روز جنگ، یک موشک آمریکایی به مدرسهی ابتدایی دخترانهای (میناب) در آنجا اصابت کرد و جان بیش از ۱۵۰ نفر را گرفت که اکثرشان دختران هفت تا دوازدهساله بودند؛ بنا بر گزارشها، تحقیقات خودِ ارتش نشان داد که اتکای بیشازحد به هوش مصنوعی در تعیین این هدف نقش داشته است. ترامپ مسئولیت را متوجه «ایران یا کس دیگری» دانست و اکنون، پس از گذشت هفت ماه، دولت نه یافتهای ارائه کرده، نه عذرخواهیای کرده و نه غرامتی به خانوادهها پرداخته است.
تهدید رئیسجمهور مبنی بر نابودی یکی از کشورهای عضو سازمان ملل متحد که از تریبون مجمع عمومی بیان شد، ترامپ را در برابر جهانیان رسوا کرد. این اقدام همچنین ناقض ماده ۲ (بند ۴) منشور سازمان ملل بود؛ مادهای که حتی تهدید به استفاده از زور علیه کشوری دیگر را ممنوع میسازد. تقریباً تمام جهانیان در بهت و حیرت فرو رفتهاند.
من برای شما مینویسم چون نمیتوانید به سادگی از بیملاحظگی ترامپ بگذرید و سرتان را در سکوت تکان دهید. شما وظیفهای دارید که باید انجام دهید، پس آن را انجام دهید. حزب جمهوریخواه بزدل باید حداقل شجاعتی پیدا کند تا به ترامپ بگوید: «نه، تو قدرت نابودی ایران را نداری. هر جنگی با ایران به ما بستگی دارد و ما از تو حمایت نمیکنیم و رأیدهندگان ما میخواهند این جنگ متوقف شود.» اکثریت قاطع آمریکاییها با این جنگ مخالفند و نظرسنجیها نشان میدهد که مخالفت با جنگ رو به افزایش است. چند جمهوریخواه این شجاعت را پیدا کردهاند. هفته گذشته سه جمهوریخواه دیگر از صفوف حمایت از جنگ خارج شدند. همکاران آنها باید از آنها پیروی کنند.
بسیاری از شما از پیمانکاران نظامی و شرکتهای فناوری که عمیقاً درگیر جنگ هستند، کمکهای مالی دریافت میکنید. بسیاری از شما از آیپک، که حامی جنگی است که نتانیاهو برای آغاز آن بسیار تلاش کرد، پول دریافت میکنید. این باید متوقف شود، زیرا این یک کوتاهی در انجام وظیفه قانونی شما و نقض سوگند شماست.
کنگره قدرت بودجه را در دست دارد. سال مالی در 30 سپتامبر به پایان میرسد و هر لایحهای که پنتاگون را تأمین مالی میکند، فرصتی برای شماست تا بودجه عملیات تهاجمی غیرمجاز علیه ایران را ممنوع کنید.
مسیر درست برای ایالات متحده ساده است: کنگره باید بودجه را قطع کند و آمریکا نیز باید از انجام حملات بیشتر دست کشیده و نیروهای خود را به خانه بازگرداند. برای پایان دادن به جنگی که خودمان آغاز کردهایم، نیازی به توافق با ایران یا هیچکس دیگری نداریم. با خاتمه دادن به این جنگ، بلافاصله نوعی عقلانیت و ثبات به بازارهای جهانی انرژی و زنجیره تأمین مواد غذایی بازمیگردد و وضعیت قیمتها برای آمریکاییها و مردم سراسر جهان بهبود مییابد.
آمریکا چه افولی را تجربه کرده است؛ آن هم نسبت به آن لحظه باشکوه که جان اف. کندی در ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۳، پس از مذاکره بر سر «پیمان منع جزئی آزمایشهای هستهای» با اتحاد جماهیر شوروی، پشت همین تریبون در سازمان ملل ایستاد. او خطاب به رهبران حاضر گفت که این پیمان میتواند همچون یک اهرم عمل کند؛ و میگویند ارشمیدس هنگام تشریح اصول اهرم، خطاب به دوستانش گفته بود: «جایی به من بدهید تا بر آن بایستم، آنگاه جهان را تکان خواهم داد.» ای همساکنانِ این سیاره: بیایید ما نیز در اینجا، در این مجمعِ ملتها، موضع خود را استوار کنیم و ببینیم آیا میتوانیم در عصر خویش، جهان را به سوی صلحی عادلانه و پایدار سوق دهیم.
اعضای کنگره، برای حفظ شرافت کشور و قانون اساسیمان، باید به وظیفه خود در متوقف کردن این جنگ و جلوگیری از تلاش گستاخانه، ویرانگر و مغایر با قانون اساسی ترامپ برای تصاحب قدرت عمل کنید.
با احترام،
جفری دی. ساکس
استاد دانشگاه کلمبیا
[1] - Jeffrey Sachs جفری دی. ساکس استاد اقتصاد با شهرت جهانی، نویسنده آثار پرفروش، آموزگاری نوآور و از پیشگامان جهانی در حوزه توسعه پایدار است.
[2] - Stop Mad King Donald’s Iran War
[3] - سخنرانی ترامپ در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل در 22 سپتامبر 2026: «برای من افتخار بزرگی است که همزمان با جشن ۲۵۰ سالگی شکوه، آزادی و استقلال، جهان را به آمریکا دعوت کنم؛ دو قرن و نیم پس از آنکه آرمان آزادی جایگاه حقیقی خود را در این قاره پیدا کرد. با افتخار اعلام میکنم که آمریکا بازگشته و کشور ما امروز قدرتمندتر از هر زمان دیگری است. اقتصاد ما مایه مباهات جهان است. ارتش ما قدرتمندترین نیروی نظامی روی کره زمین به شمار میرود. فناوری ما برتر از هر فناوری دیگری است. انرژی ما جهان را به حرکت درمیآورد. آمریکا در حال رشد است، ملت ما شکوفا میشود، قدرت ما رو به گسترش است، کشورمان در بهترین وضعیت تاریخ خود قرار دارد و آیندهای بسیار درخشان در پیش داریم."
[4] - 7 آوریل 2026 – "دونالد ترامپ، در پستی در حساب خود در شبکه تروث سوشال تمدن ایران را به نابودی تهدید کرد. آقای ترامپ در این پست خود نوشت: «یک تمدن کامل امشب از بین خواهد رفت؛ تمدنی که هرگز دوباره بازنخواهد گشت. من نمیخواهم چنین اتفاقی بیفتد، اما احتمالا رخ خواهد داد.» ترامپ در ادامه نوشت: «با این حال، اکنون که ما به یک تغییر رژیم کامل و تمامعیار رسیدهایم، جایی که ذهنهایی متفاوت، باهوشتر و کمتر افراطی حاکم هستند: شاید اتفاقی واقعا شگفتانگیز و انقلابی رخ دهد؛ چه کسی میداند؟ امشب خواهیم فهمید.» او در پایان نوشت: « یکی از مهمترین لحظات در تاریخ طولانی و پیچیده جهان. ۴۷ سال اخاذی، فساد و مرگ، سرانجام پایان خواهد یافت.»"
[5] - AIPAC کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل یک گروه لابیگری آمریکاییِ حامی اسرائیل است که از سیاستهای تقویتکننده روابط ایالات متحده و اسرائیل حمایت میکند. این سازمان که در سال ۱۹۵۴ با نام «کمیته صهیونیستی آمریکا برای امور عمومی» تأسیس شد، در سال ۱۹۵۹ نام کنونی خود را برگزید. آیپک یکی از تأثیرگذارترین گروههای لابیگری در ایالات متحده محسوب میشود.
[6] - military-industrial complex صاحبان سرمایه در صنایع جنگی که سیاست و جنگ را در امریکا هدایت میکنند.
[7] - Federalist «فدرالیست» مجموعهای متشکل از ۸۵ مقاله و نوشته است که توسط الکساندر همیلتون، جیمز مدیسون و جان جی و با نام مستعار مشترک «پوبلیوس» برای ترویج تصویب قانون اساسی ایالات متحده نگاشته شدند. این نوشتهها از قرن نوزدهم به بعد، در مجموع با عنوان «مقالههای فدرالیست» شناخته شدند.
#نه_به_جنگ
#نه_به_دیکتاتوری
#نه_به_قانونگریزی








