مصطفی مصطفوی
وقتی جنگی آغاز میگردد هر کسی باید سهمی پرداخت کند.
سیاستمداران باید سلاح، ثروتمندان باید مخارج و فقرا هم باید فرزندانشان را گسیل دارند.
وقتی جنگ تمام میگردد، سیاستمدران دست یکدیگر را میفشارند، ثروتمندان قیمتها را افزایش میدهند و فقرا نیز به دنبال گور فرزندانشان میگردند.
آرتور شوپنهاور
«ساعت ۱۲ ظهر روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ مرکز فرماندهی جنگ در عراق دستور پرواز ۱۹۲ بمب افکن و جنگنده را برای حمله به فرودگاههای ایران صادر کرد. ۲۰ دقیقه بعد، صدام وارد اتاق عملیات شد، عدنان خیرالله اعلام کرد «سرور من، جوانها ۲۰ دقیقه قبل پرواز کردند» و صدام پاسخ داد «نیم ساعت بعد کمر ایران را خواهند شکست!» و هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه مهرآباد تهران و... را در ساعت ۲ بعد از ظهر بمباران کردند.» و این چنین بود که جنگ خسارتباری برای هشت سال بین ایران و عراق کلید خورد و سرمایه غیر قابل محاسبه ایی از نیروهای انسانی و مادی دو کشور به هدر رفت، که هنوز بعد از بیش از 35 سال، از ویرانی و خسارت آن کمر راست نکرده ایم.
و امروز شنبه، پنجم آبان ماه 1403، باز بعد از 35 سال، اتاق جنگی به فرماندهی بنیامین نتانیاهو تشکیل شد، و فرمان حمله مستقیم داد، و باز ایرانیان و مردم تهران را، دوباره در بامدادی سرد و پائیزی شاهدِ حمله هوایی دیگری کرد، که نشان داد تیرهای ترکش صلح طلبان و دلسوزان به حال وطن به سنگ خورد، و تمام تلاشِ آنانی که در پی فراری دادن ایران و ایرانیان، از تله ی یک جنگ مستقیم بودند، تا با کاهش تنش در خاورمیانه، آتش شعله ور بحران را کنترل کنند، ره به جایی نَبُرد، و تله ی بزرگی که در 7 اکتبر 2023 در منطقه پهن شد، بالاخره آخرین قربانی خود تا به امروز را نیز، وارد تله ی جنگ مستقیم کرد.
و این چنین بود که اهداف نظامی مختلف و پراکنده ایی در گوشه گوشه خاک ایران، با بمباران هوایی 140 فروند هواپیمای اسراییلی هدف گرفته شد، و به این ترتیب جنگ مستقیمی به ایرانیان تحمیل شد، و به قول خودشان «موثر و هدفمند» تهاجمی بی سابقه را آغاز کردند. جنگی که پیش از این از سوی ج.ا.ایران رسما اعلام و آغاز شده بود، و طی دو عملیات «وعده صادق» یک و دو، از طریق حمله های پر تعداد موشکی مستقیم به اسراییل، پی گرفته شده بود، و اکنون از آن سو نیز رسما آغازش اعلام می شد؛
و بدین ترتیب، جنگ تحمیلی دیگری، توسط جنگ طلبان، در پارچه ایی لطیف و اطلسی، پیچیده، و در بقچه ما ایرانیان نهاده شد، و با رد و بدل شدن آتش مستقیم بین این دو، ایران و اسراییل رسما و در خاک همدیگر، دست به یقه شدند، که جدا کردن این دو از یکدیگر، یا از طریق نابودی یک طرف، یا گفتگوهای صلح، و یا پایانی همچون صلح تحمیلی سال 1367 در جریان جنگ اول خلیج فارس خواهد داشت، تا قابل پایان بخشیدن شود.
و جنگ طلبانی که در دو سوی ماجرا، برای آغاز این جنگ دستپاچه بودند، امروز می توانند شاد و مسرور، جشن آغاز جنگی دوباره را بگیرند، و این نعمت گرانقدری! که منافع دنیایی آنان را تامین می کند، به آغوش کشیده، و در سایه تنش، درگیری و کشتار دیگران، نان کثیف قدرت و ثروت خود را در خون مردم مظلوم خاورمیانه قاتق کنند، و شکم های فربه خود را از قدرت و ثروت پر نمایند، و اهداف کثیف خود را پی گیرند.
همه می دانند، با شروع هر جنگی، این خشن ترین اقشار، رویکردها و تفکرات هستند که سکان جامعه ی جنگزده را به دست خواهند گرفت، و فرمانروایی خود را تحکیم خواهند بخشید، همانگونه که آغاز نبرد خونبار 7 اکتبر 2023، خشن ترین و جنایتکارترین جناح سیاسی اسراییل، یعنی حزب لیکود و نتانیاهو را که، چنان در حاکمیت خود سست و بی پایه شده بودند، که دنیا در انتظار سقوط آنان ساعت شماری می کرد، با این حمله ماندگار کرد و هر چه جنگ، کشتار، ویرانی و جنایت ادامه یافت، در جایگاه خود سفت و محکمتر شدند، هفت اکتبر هدیه ایی بود به نتانیاهو و تندروهای جهانی دیگر، تا حاکمیت بر باد رفته خود را باز یابند، و پیروزی های خود را تضمین کنند.
زین پس، یک ایران جنگزده، پس از یک ویرانی وسیع که در جنگ هشت ساله تجربه کردیم، دوباره رسما وارد جنگ خسارتبار دیگری شد، و طبیعتا این ویرانی و خسارت و کشتار است که، دوباره دامن کشور ما را خواهد گرفت؛ اینک تندروهای بیرحم به حال انسان و انسانیت، که برای پیگیری اهداف خود، از کشتار نصف مردم عالم (چهار و نیم میلیارد انسان) هم استقبال می کنند، می توانند جامعه جنگزده ایران را با اقتدار! زیر مهمیز قدرت خود گرفته، و حاصل جهاد خود برای برپایی این جنگ را دِرو کنند، ایرانی که از جنگ قبلی کمر راست نکرده بود، اینک در جنگ دیگری در غلتید، و متاسفانه عفریت جنگ بر فراز کشورمان به پرواز در آمده است.
این در شرایطی است که همه شاهد تنهایی ایران در منطقه هستند، و اصلا منطقی نبود که ایران و ایرانیان وارد یک جنگ مستقیم دیگر شوند، و تنهایی که در جنگ قبلی هم شدیدا شاهد آن بودیم، و کسی حتی سیم خاردار هم برای دفاع از خود، به ما نمی داد، و امروز نیز همه می بینند که بی دفاع و یارترین کشور در خاورمیانه، ایران است، که حتی کشورهایی که به زعم برخی افراد خام اندیش، عمق راهبردی ایران بودند، در کنار کسانی قرار گرفتند، که در بدترین حالت، چشم طمع به خاک ایران داشته و دارند؛
چین و روسیه در حالی نقطه اتکای برخی در ایران تلقی شدند، که از اولین خیانتکارانِ به تمامیت ارضی ایران بودند، و حتی جلوتر از اسراییل که تاکنون از جزایر ایرانی سخنی نگفته است، در کنار امارات عربی متحده قرار گرفتند، و در حین رویارویی ایران با اسراییل در لبنان و غزه، در کنار دشمنان تمامیت سرزمینی ایران قرار گرفتند، و رسما و علنا از امارات دفاع کردند، و متاسفانه به دنبال دفاع نابخردانه ایران از روسیه در تجاوز به اوکراین، در ماه گذشته، اروپا نیز اعتدال اروپایی خود را به کناری نهاد، و در کنار امارات متحده عربی قرار گرفت، و پا را از حد فرا نهاده، بیشرمانه تر از باقی بازیگران شرقی و غربی جهان، از اشغالی بودن جزایر ما، توسط خودما! در خلیج فارس گفت.
قطعا این جنگ تحمیلی از سوی تمام صلح طلبان و آزادی خواهان ایران و جهان محکوم است، برگ های دیگر از ماجراجویی در انبار باروت خاورمیانه، که اینبار توسط حاکمیت جنایتکار اسراییل، ورق خورد، و به توسعه جنگ در منطقه از سوی بنیامین نتانیاهو دامن زده شد، و همه مردم منطقه و جهان، را متاثر خواهد کرد. شنیدم در این حمله دو افسر فداکار مدافع این آب و خاک هم به شهادت رسیدند، این فقدان دردناک را، به ارتشیان قهرمان مدافع وطن، و ملت ایران و به ویژه خانواده های داغدارشان تسلیت می گویم. #نه_به_جنگ #نه_به_تندروها
کرمان سرزمینی تاثیرگذار در خیزش تمدنی ایران بوده است، همانگونه که تمدن جیرفت، تاریخ زبانزد 2500 ساله ایران را، به یکباره بعد از کشف، به 7 هزار سال اوج داد، و جگرپاره های ایالت باستانی «کارمانیا» در صحنه ی قلم، تفکر، سیاست، علم و...، همواره جلوی چشم هر جستجوگرِ گوهرهای نایاب، رژه می روند، همانگونه که استاد احمد زیدآبادی (1344)، فعال رسانه ای، ستون نویس، فعال سیاسی، و از دردآشنایان دردِ بیدرمان ایران، از آن جمله اند، که قلمی گیرا و راهگشا دارد، که از قضا در این میان، توانایی شگرفی در آفرینش طنز های اجتماعی – سیاسی پر محتوا نیز از خود نشان داده است، که حتی اشک و لبخند را در صورتِ سیلی خوردگان از روزگار نیز، جاری می کند.
نوشتاری که می آید، در گویشِ شیرین کرمانی، از این پولادین مردِ اهل قلم و سیاست ایران، بر آمده از دیار سیرجان است که به تازگی و در میانه ی داستان درد و رنجِ جنگ، کشتار و ویرانی، و چپاول زندگی انسان های بیگناهِ گرفتار آمده در تله ی خونبار خاورمیانه سروده شد، و گویای این حقیقت تلخ است، که باز هم می توان، لبخند به لبان خلق نشاند، در حالیکه اشک از دیدگان شان جاریست، وقتیکه تئوری پردازان خشم و خشونت، [1] در دو سر ماجرای تلخ و خونبار خاورمیانه، سرمست از نوشیدن جرعه های پی در پیِ خونی اند، که از جامِ حماسه یِ سیلِ خون، در منطقه جاریست، و در مستی این شراب زهرآگین، بعضی از آنان تا بدانجا مست شده، و پیش رفته اند، که در بدمستی های طربناک و غافل کننده اش، حتی از کشته شدن «نیمی از عالمیان»، در این نبردِ بی پایان، سخن به استقبال و «ارزیدن» می تراوند! [2]
لبخندی که تلخی این زهر هلاهل را به محاق می بَرَد، تا بتوان آنرا جرعه جرعه سرکشید، و نشان داد، که گرفتار آمدگانِ در چنبره چنین افکار مسمومی هم، در میانه ی غوطه خوردن در امواجی از غم خسران های دقمرگ کننده هم می توانند، حال و روز سیاه شان را به طنز کشیده، و به حال خود، خنده های «غم انگیز تر از گریه» زنند.
و گرچه :
بعد از این عشق، به هر عشق جهان می خندم
هر که آرد سخن از عشق، به آن می خندم
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته، به آن می خندم... [3]
و اما تازه ترین طنز منتشر شده از جناب احمد زیدآبادی :
دوره مصدق تو شهر مِتِنگ داده!
در سفر به ولايت، يكي از همكلاسان دوران دبستانم را ديدم كه شهردار يكي از بخشهاي منطقه شده بود. چند ماهي از شهردار شدنش ميگذشت اما هنوز موفق به انتخاب منشي خود نشده بود. بنابراين، پس از تكهپاره كردن تعارفات معمول و «سوسراغوهاي محلي» عمده مدت ديدارمان صرف بحث درباره دلايل تأخير در انتخاب منشياش شد، به ترتيب زير:
من: خب، چرا اَكو (اكبر) پسر قلي گُنگ را نميذاري منشي؟
او: اَكو؟ اتفاقا منم نظرم به همو بود ولي اَغو (اصغر) مخالفه!
من: اَغو پسر قربونرضا؟ به او چه ربطي داره؟
او: اي بُبِو (تو مايههاي ای پدرم بسوزه!) چطوُ ربط نداره؟ اَغو خودش عضو شوراي اينجاس؟
من: يعني اغو هم رأي آورده و شده عضو شورا؟
او: يِه تِه چي ميگي؟ اغو كه خوبشونه، يه كسایي شدن عضو شورا كه اگر بشنوي هوش از سرت ميپره!
من: چرا نساء دختر كرمعلي را نميذاري؟ بنده خدا دنبال كار ميگشت.
او: زن بذارم منشي؟ مگه از جونم سير شدم؟ ميخواي ملا باقر پدرمه بسوزنه؟
من: به ملا باقر چه ارتباطي داره؟
او: بَه! انگار هچّي حاليت نيس! ملا باقر.....
من: چرا ماشو (ماشاالله) پسر مشطلعت را نميذاري؟
او: ماشو بچه خوبيه، ولي گويا از طرف پدرجديش مالِ اينجا نيس، مالِ خاتون آباده!
من: خب، باشه چه عيبي داره؟
او: چه عيبي داره؟ اگه عيبي نداره برو به قاسو (قاسم) پسر مصمعلي بگو! ميگه با شعارِ «مديران بايد محلي باشن» رأي اُورده و حالا هم به هر ضرب و زوري شده، نميذاره يه غيرمحلي منشي شهردار بشه!
من: حالا از كجا خبردار شده كه اجداد پدري ماشو و مالِ خاتونآبادن؟
او: چُم! برا اينكه نشون بده رو شعار انتخاباتيش وايساده، رفته از بيبي زن پنجعلي سوسراغو كرده و اونم بهش گفته وقتي بچه بوده، از بابوش (پدربزرگش) اشنفته كه پدرجد مصمعلي در دورۀ پيغمبر دزدا از خاتونآباد اومده اينجا!
من: به نظرت قلي پلنگ چطوره؟
او: ئي پلنگو هم خوبه ولي از اين خراسونيايه! ميفهمي كه چي ميگم؟ منظورم اينه كه از طايفۀ شيشاماميهاي طرفِ كفه (شوره زار) است!
من: خب باشه، مگه بايد فرق كنه؟
او: يه من و تِه ميگيم نبايد فرقه كنه، اين شيخكوهزاد كه نميگه!
من: رضو (رضا) چي؟
او: رضو پسر بابونه؟ اونم خوبه، ولي ميگن مشكل سياسي داره!
من: رضو پسر بابونه چه مشكل سياسي ميتونه داشته باشه؟
او: تِه آوازۀ خليلجنگو رِ داري؟
من: ها. چطور مگه؟
او: ميگن دايي بابونه مادر همين رضو بوده!
من: خب، بوده باشه!
او: بازم گفتي كه بوده باشه! چطور بوده باشه؟ خليلجنگو دورۀ مصدق ميگن تودهاي بوده تو شهر مِتِنگ (ميتينگ) ميداده!
من: يعني اين حالا برا رضو پرونده شده؟
او: چم! مَ خبر ندارم! ولي اين هاشو (هاشم) گفته اگه بذارمش منشي، ميره همه جا ميگه كه اين پسرِ خوارزادۀ خليلجنگوس!
من: هاشو پسر مَنگل؟
او: نه. هاشو پسر ميرگُلّه!
من: يعني اونم عضو شوراست؟
او: ها. چي خيال كردي؟ نفر اول شد!....
من: با اين حساب حالا حالاها بايد درگير انتخاب منشي باشي؟
او: حالا باشيم! مگه چطُو ميشه؟ اَ بيكاري كه بهتره! ايجا كه بودجه نداره! هميقدري هم كه داره جواب همين سور و سات شورا رِ نميده! بايد شب تا صبح با اعضاي شورا تو سر و كله هم بزنيم سر همين چيزا ديگه! ئي داسون (داستان) هم نبود بايد سر عليفتح با هم دعوا كنيم. ئي عليفتحو اگه نبود همه بدبخت ميشديم!
من: همون عليفتح كه زبالهها را جمع ميكنه!
او: ها والله! نميدوني چه دونۀ جواهريه! اَ دستش اَ خنده ميميريم. يه بار ميبيني وسط جلسه شورا ميآد تو و يه چيزِ زشتي ميگه و در ميره! يه بار وسط شورا به همي هاشو درباره خرش يه چيزي گفت كه بچّا اَ خنده روده برد شدن.....
[1] - سیّد محمد مهدی میرباقری (1340) روحانی شیعه ایرانی است که ریاست فرهنگستان علوم اسلامی قم و نمایندگی استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری را به عهده دارد. او از مدرسان درس خارج فقه نیز به شمار میرود.
«خودشان بگویند چه هستند! (احمد زیدآبادی)
به طرف گفتهاند "تئوریسین جنگ"، حامیانش عصبانی و دلخور شدهاند.
آیا اگر به او گفته شود "تئوریسین صلح" راضی و خشنود میشوند؟ یا در آن صورت هم پرخاش و تهدید میکنند که چرا یک فرد مدافع "جهاد" و "مقاومت" به صلح و سازش متهم شده است؟ کاش خودشان صریح و روشن و بدون پردهپوشی اعلام میکردند که نهایتاً اهل جنگ هستند یا صلح تا به همان عنوان توصیف شوند. آخر در کدام تاریخ و یا جغرافیای این عالم چنین بوده است که اگر به کسی گفته شود، تئوریسین جنگ، ناراحت شود. اگر گفته شود تئوریسین صلح، باز هم ناراحت شود! اینطور که زبان بشری هم از ایفای کمترین نقش خود در ایجاد مفاهمه قاصر میشود! »
[2] - «دست از سر دین بردارید! (محسن آرمین)
«با شنیدن سخنان آقای میرباقری خلف شایسته مرحوم مصباح که گفته است «اگر برای تحقق آرمانها نیمی از مردم دنیا هم کشته شوند میارزد»، یاد این جمله مرحوم مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری افتادم: «هر وقت و هر زمان كه پيشوايان مذهبى مردم- كه مردم در هر حال آنها را نماينده واقعى مذهب تصوّر مىكنند- پوست پلنگ مىپوشند و دندان ببر نشان مىدهند ... بزرگترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود مادّيگرى وارد مىشود.» خدا رحمتش کند نیست که ببیند چه کسانی جایش را گرفتهاند. از مطهری تا میرباقری، فاصله دین مستقل از قدرت و دین وابسته به قدرت است؛ فاصله نیم قرن انحطاط اندیشه دینی در قرائت رسمی است. آقایان به چه زبانی بگوییم شما شیفته قدرت و فاقد صلاحیت اخلاقی و علمی برای نمایندگی دین خدا هستید. دست از سر دین بردارید.»
[3] - شاعر این شعر ناآشناست، ولی این بند از شعرِ «چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است» که در عنوان این پست آمده است، آغاز یک شعر از شاعر نامی ایران، جناب «رهی معیری» است که می فرماید : «چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است دل آزادهام از صبح طربناکتر است عاشقی مایهٔ شادی بُوَد و گنجِ مراد دل خالی ز محبت صدف بیگُهر است جلوهٔ برقِ شتابنده بوَد جلوهٔ عمر مگذر از بادهٔ مستانه که شب در گذر است لب فروبستهام از ناله و فریاد ولی دل ماتمزده در سینهٔ من نوحهگر است گریه و خندهٔ آهسته و پیوستهٔ من همچو شمع سحر آمیخته با یکدگر است داغ جانسوز من از خندهٔ خونین پیداست ای بسا خنده که از گریه غمانگیزتر است خاکِ شیراز که سرمنزل عشق است و امید قبلهٔ مردم صاحبدل و صاحبنظر است سرخوش از نالهٔ مستانهٔ سعدی است رهی همه گویند ولی گفتهٔ سعدی دگر است»
در اوج نواختن بوق جنگ، و در سایه وحشتِ جنگی خشن، وحشیانه و بیرحمانه در منطقه خاورمیانه، که موحدانی از ادیان موسی و محمد، و با میانداری عیسویان سخت از همدیگر، هر آنچه که در توان و بازو دارند، کشتار، علیل، مجروح و ویران می کنند، و روح و روان انسان و انسانیت را می خراشند، و خون از دل و دیده هر انسان واجد وجدان، و اگاه به خسارتِ جنگ، جاری می کنند، جنگی که این روزها می رود تا علاوه بر فلسطین، لبنان، سوریه، یمن، دامن ایران جنگزده را هم، دوباره بعد از سی و اندی سال بگیرد، و باز ما را در یک جنگ خسارتبار، ناخواسته و تحمیل شده ی دیگر مبتلا و غوطه ور سازد و...،
میان این همه دلهره و نگرانی، مردمی را هم می توان یافت، که بر اعصاب و روان خود مسلط شده اند، و بی اعتنا به بازی جنگسالاران، آنچه بر این دنیای وحشت زده می رود را نادیده گرفته، زیر میزِ بازی جنگ، و شرایط جنگی می زنند، و کار و برنامه ی خود را در پیش می گیرند؛ جنگی که از صدای کر کننده ی بوق و نقاره های وحشتناک آن، صدای بلند انسانیت، توسعه، پیشرفت، اخلاق، شادی و شادکامی، آبادانی و... را به حاشیه ی برده است، و صلح و آرامش را، در این روزگار نحسِ غلبه نوای خسارتبار جنگ، تحت شعاع قرار داده، اما اینان سعی دارند، بی اعتنا به این باد خزانی که بر زندگی ها می وزد، زندگی را پی گرفته، خود و دیگران را از این روند اعصاب خردکن خارج کنند، و همگام با دلسوزان صلح جوی دیگری، که در میان این هیاهوی، سخت در جستجوی صلح، آرامش و زندگی اند، بر این آتش ویرانگر، آبی فشانده، امید، توسعه و پیشرفت آفرین باشند.
جامعه ما به برنامه های بنیادین و مطالعه شده، شادی، امید، پیشرفت، توسعه همه جانبه، بازیابی اجتماعی، نقش گیری مردم در سرنوشت خود و... نیاز دارد، تا در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، بن بست شکنی کرده، بر دردهای جامعه ایی آلوده به بزهکاری های دامنگیر شده اجتماعی (اعتیاد، ناامنی، بیماری های روانی، سرقت و...) ناامیدی، بی برنامگی، کاهش درآمد، رکود در کسب و کارها، عدم اطمینان، ویرانی محیط زیست و... فایق آید و تا حدودی بر این بیماری های اجتماعی روزگار خود، درمان بخشد، «زخم های کهنه ایی که همواره از آن خون تازه جاریست» را التیام بخشد، و این خود نیاز به حرکت و عمل دارد، و این حرکت را لزوما نباید دولت ها و حاکمیت ها آغاز کنند، چنین حرکتی باید از بطن جامعه برخاسته، و آغاز شود، و از دولت ها و حاکمیت ها نیز در این باره کمک گرفت، و آنان را همراه، راهنما و گاه مجبور به همراهی در این روند کرد.
مردم ایران لازم است که چنین رویکردی را در ابعاد کلان و خرد جامعه خود ایجاد کنند، همانگونه که در سطح خرد، اکنون در عمل گروه های کوچکی پی گرفته اند، و جریان داده اند، و تاثیرات بزرگ و دراز مدتی را دنبال می کنند، نسل جوان و نوپایی پا به عرصه کار و تلاش گذاشته، که جامعه ایی پویا، زنده و مملو از زندگی را هدف گرفته و پیگیرند، و خواستار ایجاد ظرفیت هایی اند تا تاثیرگذاری خود در امور اجتماع شان را تضمین نمایند،
نمونه ی چنین رویکردی را در پی ریزی، اجرا و بهره گیری از برگزاری «جشنواره گردشگری سنجد [1] کلامو» [2] و... دیدم، که خواستگاه آن، در محیط عرفان خیز منطقه بسطام است، حرکتی موثر و زیبا، که با استقبال کم نظیر مردمی هم مواجه شد، و روستایی کوچک چون کلامو، در روز جمعه 20 مهرماه 1403 میزبان جمعیت باورنکردنی از مردم منطقه شد، که در میانه راه آرامگاه بزرگانِ عرفانِ شرق و خراسان باستان ایران، بین زادگاه بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی جمع شدند، و برنامه ایی خوب و موثر را رقم زدند، که نشان از شور و اشتیاق جوانان و مردمانی داشت، که هر ابتکار خلاقانه را که در چنته داشتند زدند، تا در روند جامعه خود اثرگذار و مفید باشند، و تغییری در شرایط خود ایجاد کنند.
جوانان خوشفکر و اهل تلاش در دهیاری و شورای این روستا، که نشستند و ظرفیت های ناچیز، و اما مهم خود را مطالعه کرده، و از داشته های ناچیز خود، بهره ی بزرگ و ماندگار، و حتی ملی را هدف گرفتند، از این دقت و وسعت نظر، کارهایی شدنی بیرون کشیدند، که روح زندگی را به دهکده کوچک خود دمیده، حرکت و نتیجه ایی را که در سایه یک همکاری، بر اساس راستی و کار جمعی، کسب شدنی بود را هدف گرفتند، و دنبال کردند، تا بنیاد یک اجتماع صدمه دیده را ترمیم نمایند، و یا در شرایط مردم خود بهبود بخشیده، بر زخم های شان مرهمی نهند، و بهروزی و شادکامی را به کام تشنه ی مردم خود بچکانند و بچشانند،
جشنواره گردشگری سنجد کلامو، جشنواره ایی شاد با روحی سرشار از زندگی، بر پایه تقویت و توسعه اقتصاد روستایی، که پایه سلامت و بقای چنین اجتماعی است، شکل گرفت، تا کجی ها را بپوشاند، و خوبی ها را به چشم ها کِشد، خدمتگذاران به چشم آیند، خدمت و کارشان دیده شود، و نگرانی ها از وضع اجتماعِ غرق در طلاق، تاخیر در ازدواج، شیوع اعتیاد، و دیگر کجی ها، ناامیدی ها برای ساعاتی از ذهن ها رخت بر بسته، درمان چنین زخم های عمیقی، شدنی به نظر آید، و روح ترمیم بیماری ها، باد وزیدن گیرند، و بر روح فرهنگ، اجتماع و جامعه ایی چنین کوچک، اما ریشه دار، نسیم روح بخشِ التیام، وزیدن گیرد، و احیای زندگی، دوباره در چشم ها شدنی به نظر آید، و نوید زندگی، و پایندگی آن، در پس تمام ویرانی ها، رخ نماید.
ناگفته نماند، برگزاری چنین جشن و جشنواره هایی، ریشه در تاریخ و فرهنگ درازدامن این مردم دارد، و در بین ایرانیان، از زمان باستان دوام و بقا داشته است، چرا که در فرهنگ اصیل و پایه ایرانیان، روح کار، تلاش و تولید، و بلافاصله در کنار آن شادی و شادکامی همواره با هم دیده شده و دوام و بقایی دیرینه داشته است، و فرهنگ جامعه کشاورزی محور ایران، از زمان باستان، حول محور کاشت، داشت و برداشت محصول شکل گرفته است، و ختم این فرایند سه گانه، همواره با جشن های خاصی پایان می یافت، تا این مردم صبور و پرتلاش، ضمن نیایش به درگاه یزدان پاک، شادی خود را از ماحصل کار و تلاش خود، ابراز دارند، و در شادی و شادکامی همدیگر شریک شوند، و به صورت جمعی به نیایش و شادی بپردازند،
تناوب زنجیره ایی از رسیدن محصولات، که در ماه ها، فصل ها و گاهشمارهای پشت در پشت، می آمدند و می رفتند، تناوبی مبتنی بر تولید که شادی را هم با خود می آورد، و در هر ماه و فصلِ کاریِ سال، چون ماه های عقرب، قوس، سنبله و... در دوازده ماه متفاوت، و چهار فصل متغیر، جشن هایی که با کاشت و یا برداشت محصولات مختلفی را در سلسله گذر زمان در ارتباط بود، برای آنان شادی و شادکامی به ارمغان می آورد. جشن نوروز پایان زمستان و شروع فرایند کار بهاری، جشن سده، جشن مهرگان، جشن آنابنگان و... هر یک مناسبتی در ارتباط با گاهشمار کشاورزی و یا لوازم و ضروریات های آن، از جمله آب بود که جشن آبانگان با موضوع آب برگزار می شد و... لذا این گونه جشن ها در ناخودآگاه ذهنی این مردم ریشه دار، و خاستگاهی دیرپای دارد.
سنجد و زردآلو به خصوص از محصولات باستانی و پایای منطقه ماست، و حقایق تاریخی نشان می دهد که چوب زردآلو یکی از بهترین نذورات ایرانیان، به معابد و آتشکده های شان بود، هدیه ایی در خور خداوند یکتا، تا آتش نیایش پرستش اهورا مزدا، همواره برپا داشته شده، روح معنویت، پاکی و نیایش دمیده شود، و از طریق جشن های متعدد، بر نعمت های برداشت شده از طبیعت، شکرگزاری شود، پاکی بر روح جامعه و مردمان بقا یابد، مردمی که در اصول فکری شان، پاکی و پایداری آن بسیار مهم بود، تا آب و خاک و روح انسان از پلیدی ها پاک بماند، و لذا ایرانیان در ابتدا و پایان فصل ها، و حتی هر ماه جشن های منظمی را نیایش وار و شاد داشتند، و این یک سنت دیرین، و جا افتاده در جامعه ایرانی است، که این چنین، با روح آنان مساعد، و همراه دیده می شود، و با استقبالی پرشور، حتی در زمانه غلبه جنگ و ویرانی و کشتار، مواجه می شود.
از این رو در جامعه فعلی ایرانیان، اگر مبنا را بر کمک گردشگری، به اقتصاد جامعه و البته خانوارها نهاد، گردشگری در سه نوع آن، یعنی تاریخی، طبیعت گردی و تولید می تواند، در این جامعه کارساز باشد، و در این راه مناطقی که زیرساخت های تاریخی خود را از دست داده اند، و به هر دلیلی، به تاریخ و بناهای باستانی بازمانده از پیشینیان در مناطق خود بی اعتنا بوده، و بلکه بر این سرمایه های بزرگ، و ذخیره ابدی برای جامعه خود، بی رحمانه صدمه زده اند، و نامهربانه از طریق ویران سازی چنین بناها و پتانسیلی، خود را از فرصت های گردشگری منابع تاریخی خود را محروم کرده اند، و نمی توانند، چنین اقتصاد گردشگری را بر بنیاد بناهای تاریخی خود بگذارند، می توانند رویکرد اقتصاد محوری را، کارساز یافته و با راه اندازی، چنین حرکات امید آفرین، مبتنی بر اقتصاد تولید را پی گیرند.
و این یک اصل است که هر جامعه ایی که تولید داشته باشد، زنده است، و جامعه ی بدون تولید، در واقع مرگ خود را امضا کرده است، و حرکت هایی از این دست، که نمونه دیگر آن را می توان در برگزاری جشنواره پیاز جیلان دید [3] ، می توانند راهگشای اهالی تولید باشند، البته متاسفانه به واسطه برگزاری همزمان این دو جشنواره، حضور در جشنواره سنجد کلامو، افتخار حضور در جشنواره پیاز جیلان را از من و بسیاری دیگر سلب کرد.
و این سنجد چقدر مفید [4] و البته عجیب ماندگار و مقاوم است! درختی صبور، پر برکت، که سال ها بی توجهی کشاورزان به زمین های کشاورزیِ واجد درختان سنجد، باعث نمی شود، که از زندگی قهر کند، نا امید شود؛ این درخت پربازده برغم بی مهری ها می ماند، و با شرایط بد خود، سازگار می شود، مرگ و نیستی را از خود می راند، و میوه می دهد؛ بی توجهی می بیند، اما روح امید می دمد، استوار باقی می ماند، تا روزی که، سرمستان از روزگار، بی توجهی ها را به کناری نهاده، دوباره به احیای طبیعت و یا مزارع خود بازگردند، دوباره به خود آیند، و نگاهی هم به زندگی او کنند، آبی روانه ریشه اش، یا تغذیه ایی بر پایش بپاشند،
و در این میان بی مهری ها، شکستن شاخ و برگ هایش و... را تحمل می کند، و دم بالا نمی آورد، و با این که می داند، اگر آفتی بر جانش افتد، کسی بر مرگ او دل نمی سوزاند؛ عبوری اگر از کنارش داشته باشند، بی توجه به شاخه های سایه انداز و با ثمرش، کمی مزاحمش بیابند، بیرحمانه آنرا می شکنند، قطع می کنند و می بُرند و... وقتی بخواهند میوه اش را بچینند، بر شاخ و برگ هایش ترکه های دردآور، و زخم زننده می کوبند، و با همه ی این ها، درخت سنجد باز می ماند، و سایه و میوه می بخشد، و بی منت و شکایت ماندگار است.
درخت های سنجد، ناامید از کمک انسان ها، رشد می کنند و بر خود متکی اند، گاه بود و نبود انسان ها، در وجودشان تاثیری ندارد، و گاهی حتی بودن انسان ها برای شان مرگ به ارمغان می آورد. اما درختان سنجد قطور و کهنسال می شود، و زندگی را میان نابودی طبیعت، بلند فریاد می زنند، میوه ایی ارزان، اما بسیار مفید می دهند، که استخوان ها و مفاصل را قوام و قوت می بخشد، بر زخم های درونی انسان دواست، شیرین و گوارا است، آنگاه که بادهای سرد پائیز بر میوه هایش می وزد، چنان شهد و شیرینی در خود ایجاد می کند، که انسان فراموش می کند، زمستانی سخت، در پی این شیرینکاری طبیعت، در راه است.
اما منطقه زرخیز و باستانی بسطام، محصولات و موضوعات دیگری نیز برای گردشگری، و جشن هایی این چنین، برای بازماندگان از روند جشن های گردشگری مبتنی بر تولید، و اقتصاد محور در خود دارد، که به بلندای تاریخ ایران، در این منطقه سابقه ی حضور دارند، یکی از آنها پرورش میوه زردآلو است، که می تواند موضوع جشنواره ایی تازه، و ابتکاری از این دست باشد، جشنواره گردشگری زردآلو، از بازماندگان چنین ابتکاری [5] است که می تواند مد نظر کسانی باشد، که از این کاروان، دور مانده اند.
روستاهایی مثل گرمن، در جوار قطب عرفان شرق، و عنصر باقی و پایدارِ اصل مدارا و رواداری در زیست و صلح جهانی، یعنی ابوالحسن خرقانی می تواند، بنای گردشگری خود را علاوه بر آثار باستانی بازمانده از، کثیر موارد ویران شده ی خود، بر آن بنا کند، که یکی از آنها ظرفیت گردشگری طبیعت زیبا و قابل اتکایی مثل «کلوت های زیبای گرمن» است، که هنوز باقی اند، و از گزند روزگار و انسانِ زیاده خواه، تا حدودی دست نخورده باقی مانده است، و چوب حراج ویرانی، هنوز بر این اثر طبیعی و زیبا زده نشده، و آن را ویران و صاف نکرده است، زیبای کلوت های گرمن که بسیار جذاب و دیدنی است، با برنامه ریزی مختصری می تواند به محل بازدید توریست های ثابت و روانِ اثر طبیعی و ملی «جنگل ابر» و زائرین ابوالحسن خرقانی تبدیل شود، چنین ظرفیتی با کمی مراقبت، و برنامه ریزی، برای اهالی گرمن نیز مهیاست، که اقتصادی پایدار را در سایه صنعت گردشگری برای خود در نظر گیرند،
اکنون که شورا و دهیاری این روستا، از طریق زیباسازی معابر، احداث ورزشگاه، و بهبود خیابان ها، زیرساخت های توسعه خود را مهیا کرده اند، و اقدامات جذب کننده ایی از این قبیل داشته اند، با ثبت ملی مراسم عاشورا و محرم، خود را در پهنه گردشگری میراث معنوی جای داده اند، در کنار آن، بهره گیری از طبیعت کلوت ها و...، می تواند محور گردشگری مبتنی بر تولید ثروت را کلید زده، اقتصادی ماندگار را از طریق جاذبه های گردشگری از این دست، برای خود فراهم کنند، کاری که عمارت مریم، مدت هاست، زمینه جذب گردشگر و درآمد زایی، را برای این روستا فراهم نموده است، که این خود نمونه کیس اقتصادی است که نشان می دهد، گرمن نیز حرف های زیادی در گردشگری و اقتصاد مبتنی بر آن، برای گفتن دارد.
منطقه بسطام با آثار تاریخی، طبیعی و معنوی خود، از جمله آرامگاه استوانه های مکتب عرفانی خراسان باستان ایران، همجواری با جنگل ابر، و البته وجود بلندترین قله شمال شرق کشور، یعنی قله شاهوار و... در گردشگری ملی و بین المللی و محلی می تواند بسیار موثر و مانا باشد؛
روستای ابر، با تکیه بر گردشگری طبیعت جنگل های هیرکانی، روستای ابرسج با راه اندازی گردشگری متمرکز به محیط زیستگاه قله شاهوار و موضوع ایجاد زیرساخت ها و آمادگی برای پذیرا شدن خیل کوهنوردانی که در قالب راه اندازی چنین تورهایی به راحتی میسر است، و همچنین تعیین تکلیف آرامگاه جناب عبدالله داستانی، پیر و استادِ عارف بزرگ جهان، بایزید بسطامی، و البته یافتن آثاری برای انتساب به شعرای ملی همچون رهی معیری، فروغی بسطامی که به این روستا منتسب هستند و...، روستای زرگر با تکیه بر احیا و ترمیم قلعه ی تاریخی بازمانده در ورودی این روستا، که بزرگ و قابل سرمایه گذاری است، روستاهای قهج، چهارطاق و پرو، خرقان و... با موضوع سازه هایی بازمانده از عهد باستان در خود، روستای گرمن با تکیه بر طبیعت کلوت های زیبای خود و...، می توانند درآمد گردشگری دائمی را برای خود، و منطقه در سلسله ایی از رویدادها و اماکن تاریخی و طبیعت ایجاد نمایند.
و در این بین حفظ و نگهداری از چنین داشته های، که پتانسیل های ماندگاری برای جذب گردشگر محسوب می شوند، و قادرند سرمایه و ثروت را به صورت پایدار به سوی این منطقه کسیل دارند، مهم و اساسی است، تا آن را از گزند تجاوز به حریم شان حفظ کرده، و این ظرفیت های گردشگری را برای آیندگان محفوظ داریم، که این روزها زنگ خطر تجاوز به زمین های اطراف آن، و بستن راه های دسترسی به این سایت های گردشگریِ بی نظیر، از طریق تصاحب راه های دسترسی، کانال های آبرفتی و زمین های اطراف سایت های طبیعت گردی، توسط سودجویان به صدا در آمده است،
و لازم است همانگونه که محیط زیست منحصر به فرد قله بلند و بی نظیر شاهوار، این روزها به مطالبه عمومی و موضوع قابل پیگیری مردم شاهرود، در کل تبدیل شده است، چرا که زیستگاه غنی آن، چندی است که در معرض زیاده خواهی معدنکاران در قله قرار گرفته، موضوع حفظ پتانسیل های باز گفته نیز به مطالبه عمومی مردم منطقه تبدیل شده، حفظ هر یک از این پتانسیل های اقتصاد پایدار، و سایت های گردشگری منطقه نیز، به همین ترتیب موضوع مطالبه مسئولین و مردم روستاهای مذکور تبدیل شود، و از این سایت های گردشگری که می توانند باعث سرازیر شدن پول و سرمایه به اقتصاد مردم منطقه شود، محافظت شود تا از تعدی به زمین های حاشیه کلوت ها، قله شاهوار، محدوده آثار باستانی باقی مانده در منطقه و... جلوگیری شده، و این آثار طبیعی، تاریخی زیبا و منحصر به فرد، از خطر نابودی نجات یابند، و برای آیندگان باقی بمانند.
گردشگری ملی و بین المللی جاری در مرکز عرفان کشور، در منطقه بسطام و خرقان، می تواند با جشنواره های تولیدات کشاورزی، صنایع دستی (همچون تولید نمد، سنجد، زردآلو، پیاز و...)، و البته گردشگری طبیعت گردی قله بینظیر شاهوار، جنگل ابر، و کلوت های زیبای روستای گرمن و... مکمل یک پکیج کامل جذب گردشگر، و سرمایه ایی ماندگار برای بهبود اقتصاد منطقه بسطام در نظر باشند. در این راه، مردم منطقه نباید چشم به اقدامات حاکمیت در این زمینه دوخته، بلکه باید خود حرکت کنند، همان حرکتی که مردم خوشفکر کلامو زدند، برای ابرسج، گرمن و دیگر مناطق این منطقه نیز اجرایی است.
دمکراسی و یا همان مردم سالاری می تواند به کمک آنان بیاید تا با استفاده از ظرفیت های آن، سرمایه های خود را حفظ و بهبود بخشند، و یا مثل کلامو، جیلان و... آنرا گسترش و توسعه دهند، مردم سالاری تنها یک نام نیست، یک اعتقاد، یک حرکت، یک روش، یک تفکر و البته یک خواست فراگیر اجتماعی، و یک ساختار است، که با تکیه بر آن می توان نتیجه آن را در زندگی مردم خود ایجاد کرد، و در سفره مردمِ مشارکتجو و متمدن و مدرن منطقه دید، ظرفیت شوراها، پتانسیل قدرتمندی است که در این زمینه می تواند در نظر گرفته شود.
این خود یکی از وجوه بروز مردمسالاری در سطح کلان و خرد در ایران است، که بعد از انقلاب بزرگ و مترقی مشروطه، پی گرفته شد، انقلابی تاریخی که محدود کردن نقش اراده فردی، در اداره امور جامعه در آن مد نظر بود، تا با دادن قدرت قانونگذاری و تصمیم سازی به نمایندگان مردم (در مجلس، شوراها و...) نقش مردم در اداره جامعه، و حفظ و گسترش ظرفیت های خود افزایش یابد، و از آن زمان تاکنون هدف آزادیخواهان، و حرکت های ضد استبدادی این بود، تا نمایندگان مردم، نقش اجرایی و قانونگذاری که تا پیش از این در اختیار شاه و کدخدا [6] بود را، خود عهده دار شوند، و قدرت این دو، در شوراهای متعدد کشور تقسیم شود، و شوراها نماینده مردم خود باشند، نه نماینده حاکمیت، برای دیکته اوامر قدرت.
و این در ابتدا با تشکیل انجمن های اداره شهر و روستا در ایرانِ پیش از انقلاب می توان دید، که در اثر قوانین ناشی از انقلاب مشروطه آغاز گردید، و قدرت شاه و کدخدا، تا حدودی به انجمن های شهر و روستا منتقل گردید، و بعد از پیروزی انقلاب هم، این مبحث، در راهبرد ایجاد ساختار شوراهای متنوع، در سطح کشور، از جمله در اداره شهر و روستا پیگیری و مطرح شد، و نهایتا در دولت اصلاحات، و ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، این ساختار دوباره بعد از انقلاب احیا، قانونی و اجرایی گردید،
و خواست و تلاش انقلابیونی که، مردم را ولی نعمت خود می دانستند، و به دنبال دادن حق حاکمیت به آنان بودند، در نهایت به کرسی نشست، و این مباحث ریشه ایی را در نهضت دیرپای آزادیخواهی و ضد استبدادی مردم ایران قرار دادند، و دنبال کردند،
یادم هست، زنده یاد آیت الله سید محمود طالقانی، با جدیت تمام، در خطبه های نماز جمعه خود، و البته نقشی که در شورای انقلاب، و خبرگان قانون اساسی در آن موقع ایفا کرد، این مبحث را پی گرفت، و از نخستین رهبران انقلابی بود که موضوع حاکمیت مردم بر امور خود را مطرح و تئوریزه کرد، و روی آن مانور داد، و بحث وجود شورا، و در واقع دادن حق قانونگذاری و تصمیم سازی و حرکت اجتماعی به مردم، در ایده او نقش اساسی داشت،
و طالقانی تمام تلاش خود را کرد، تا مذهبی ترین لایه های انقلابیون را، متوجه این امر سازد، که حتی پیامبر اسلام نیز حرکت خود را با این مردم هماهنگ می کرد، و آنان را در جهت گیری حرکت خود، موثر و صاحب حق می دانست، و از آنان سوال می کرد، و آنان را طرف مشورت خود قرار می داد، و به تصمیم جمع مقید و منقاد بود، و احترام می گذاشت، و بحث های اساسی مرحوم طالقانی نشان از سدهایی داشت، که به خصوص در بین بخشی از جریان مذهبی، حتی بعد از یک انقلاب آزادیبخش، و انتقال از یک نظام دیکتاتوری فردی، به یک نظام مبتنی بر سالاری و حاکمیت مردم، اجازه نمی دادند چنین ساختاری شکل گیرد، کسانی که این امر را بر نمی تافتند،
اما به رغم این مقاومت ها، اکنون شوراهای روستایی، بر جایگاه کدخدا نشسته اند، و به طور نسبی مدیریت مدرن و جمعی آنان، جای مدیریت سنتی را گرفته، و می توانند موثر و اثر گذار، در جامعه خود نقش داشته باشند، باید این امر را مغتنم دانست و از این ظرفیت برای بهبود وضع زندگی خود سود جست، هر چند اندک، هر چند قدمی ساده، که از ایستادن، نظاره کردن، حسرت خوردن و... بهتر است.
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - ارایه محصولات تولیدی در منطقه
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - ارایه محصولات تولیدی در منطقه
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - سیب کلوخی - غذایی محلی در فصل برداشت سیب زمینی در پائیز
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - سیب کلوخی - غذایی محلی در فصل برداشت سیب زمینی در پائیز
جنگ، و تحمیل آتش و ویرانی بر جامعه بشری - کاش به جای آتش، زنگ دلنواز بیداری می زدیم
جنگ، و تحمیل آتش و ویرانی بر جامعه بشری - کاش به جای آتش، زنگ دلنواز بیداری می زدیم
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - بنر مراسم
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - بنر مراسم
[1] - سنجد (Elaeagnus angustifolia) که معمولاً زیتون روسی، توت نقره ای، زیتون ایرانی، یا زیتون وحشی، یا بعنوان سنجید یا سینجید در افغانستان، و در ایران سنجد نامیده می شود، گونه ای بومی در آسیای غربی و مرکزی، افغانستان، از جنوب روسیه و قزاقستان تا ترکیه و ایران است. و اکنون به طور گسترده در آمریکای شمالی به عنوان یک گونه معرفی شده استقرار یافته است. به رغم شباهت ظاهری آن به زیتون (Oly europaea)، اما در خانواده گیاه شناسی متفاوتی Olaceae می آید. سنجد درختچه ای معمولاً خاردار است که ارتفاع آن به 5 تا 7 متر نیز می رسد. ساقه ها، جوانه ها و برگ های آن دارای پوشش متراکمی از فلس های نقره ای است. برگ ها متناوب، نیزه ای شکل، بین 4 تا 9 سانتیمتر طول و 1 تا 2.5 سانتیمتر پهنا، با حاشیه صاف هستند. گلهای بسیار معطر، بهصورت خوشههای یک تا سهتایی تولید می کند، به طول ۱ سانتیمتر با کاسه گل زرد خامهای چهار لوبی. گل ها در اوایل تابستان ظاهر می شوند و به دنبال آنها دسته هایی از میوه های نارنجی- قرمز پوشیده از فلس های نقره ای تولید می کند. میوه خوراکی و شیرین دارد، هر چند دارای بافتی خشک و آرد آلود است. این درخت میتواند نیتروژن را در ریشههای خود تثبیت کند، که بستر معدنی را برای رشد فراهم میکند. در سال 1736 در آلمان رشد کرد. اکنون به طور گسترده در سراسر اروپای جنوبی و مرکزی به عنوان یک گیاه مقاوم در برابر خشکسالی کشت می شود. این گونه گیاهی در اواخر قرن نوزدهم به آمریکای شمالی هم معرفی شد، در خاک فقیر از مواد معدنی هم رشد می کند، میزان مرگ و میر نهال آن پایین است، در چند سال بالغ می شود و با پوشش گیاهی بومی وحشی می تواند رقابت کند. در ایران پودر خشک این میوه را مخلوط با شیر، برای آرتریت روماتوئید و درد مفاصل استفاده می کنند. همچنین یکی از هفت اقلامی است که در سفره هفت سین سنتی نوروز، و جشن سنتی بهار ایرانی استفاده می شود. تکثیر سنجد در درجه اول از طریق بذر است، اگرچه مقداری از انتشار رویشی و یا قلمه زدن است، تخم این میوه به راحتی توسط بسیاری از گونه های پرندگان خورده و منتشر می شود. این درخت از سه سالگی شروع به گلدهی و میوه می کند.
[2] - اولین دوره جشنواره سنجد کلامو در 15 مهرماه 1401، دومین دوره آن در ۱۱ مهرماه 1402 همزمان با هفته گردشگری برگزار شد. سومین دوره آن نیز امسال در جمعه بیستم مهرماه 1403 برگزار گردید، اجرای موسیقی محلی، عرضه محصولات و صنایعدستی، بازدید از باغات سنجد و پذیرایی با غذاهای محلی از مهمترین برنامههای این جشنواره بود. هدف از برگزاری این جشنواره رونق اقتصاد بومی و محلی، معرفی و عرضه محصولات باغی و لبنی و معرفی هویت اجتماعی و فرهنگی منطقه بوده است. روستای کلامو در بخش بسطام، دهستان خرقان، شهرستان شاهرود واقعشده است.
[3] - جشنواره پیاز با استقبال کمنظیر علاقهمندان در روز جمعه 20 مهر ۱۴۰۳ در روستای جیلان شهرستان شاهرود برگزار شد. اجرای گروههای آیینی و موسیقی محلی، استنداپ کمدی با حضور قارنلی کمدین کشوری، برپایی غرفههای صنایعدستی، اجرای مجری توانمند کشوری آقای روزبه رحیمی از مهمترین برنامههای این جشنواره بود، اجرای برنامههای آئینی و موسیقی محلی و عرضه محصولات کشاورزی و لبنی از دیگر برنامههای این رویداد بودند این جشنواره باهدف افزایش شورونشاط اجتماعی و معرفی شایسته توانمندیهای مردم این منطقه برگزار گردید.
[4] - مطالعاتی که روی میوه سنجد انجام شده نشان می دهد که این میوه سرشار از ویتامینهاى A و B بوده و کمى هم ویتامین K در خود دارد؛ از این رو پیش بینی می شود که ضد اسهال خونى و بواسیر باشد، و نیز از نظر املاح معدنى، غنى است، طب سنتی ایرانیان نیز می گوید، سنجد کلیهها را گرم و معده را دباغى کرده، و ادرار را زیاد مىکندف مانع نرمى و پوکى استخوان هاست و آن را درمان مىکند. افراد مبتلا به تکرّر ادرار براى درمان آن، دارویى بهتر از سنجد نمى یابند، چند مطالعه بالینی نشان از اثرات ضد درد و التهاب در عصاره میوه سنجد است از جمله استئوآرتریت، نشان دهنده تأثیر قابل مقایسه این عصاره با استامینوفن یا ایبوبروفن بوده است. گفته می شود که سنجد، گوشتش گوشت بر بدن مىرویانَد، استخوانش استخوان را رشد مىدهد و پوستش پوست انسان را مىپرورد؛ معده را پاک مى کند، مایۀ ایمنى از بواسیر است، ساق پا را قوت مىبخشد و رگ جذام را به کلّى قطع مىکند.
[5] - خبرگزاری میراث آریا، به نقل از روابط عمومی اداره کل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان سمنان گزارش داد که 18 رویدادهای گردشگری شامل آیینها، مراسم، جشنها و مناسبتهای خاص برای دستیابی به اهداف و مقاصد اجتماعی و فرهنگی، با هدف پاسداشت فرهنگ محلی مردم استان در تقویم رویدادهای گردشگری کشور به ثبت رسیده است. تا بستری جذاب و کارآمد از رویدادهای گردشگری متنوع را پیش روی گردشگران گشوده شود. و اخذ گواهینامه ثبت رویدادهای گردشگری باعث شناخته شدن بهتر، و برند شدن آن رویداد در سطح کشور است. که این 18 رویداد عبارتند از : جشنواره اقوام ایرانی گرمسار، جشنواره سفر به دشت شقایقهای میامی، جشنواره گردشگری زاغ بور شاهرود، جشنواره عشایر ایل سنگسر، بزرگداشت روز تاریخانه دامغان و جشنواره پنیر البرز مرکزی سرخه، جشنواره سفر به توران شاهرود، جشنواره اُرس برفی شاهرود، جشنواره سفر به دیار قومس دامغان، جشنواره فرهنگ و هنر شهمیرزاد، جشنواره گولاچ سرخه، جشنواره گل غلتان دامغان، جشنواره آش زنگلاچو دامغان، جشنواره سیب سرخه، جشنواره سنجد کلامو شاهرود، جشنواره نوسال دامغان و جشنواره گل و گلاب شاهرود، جشنواره انار درجزین
[6] - واژه کدخدا معانی متفاوتی همچون فرد دانا، رئیس خانه و مرد خانه، نگهبان و داروغه شهر، وزیر و پیشکار بزرگان، معتمد و رئیس هر یک از محلات شهر، متصدی امور روستا ذکر شده است. کاربرد واژه کدخدا، به عنوان متصدی امور روستا، دارای پیشینه طولانی است و به قرون سوم و چهارم هجری بر میگردد. در دوره صفویه و قاجاریه نیز، مشهورترین و رایج¬ترین معنی کدخدا، همین معنی بوده است منصب کدخدایی در این مفهوم، ریشه در سنت محلی داشته و طی دوره های مختلف تا دوره مشروطه، ساختار و کارکردهای تقریباً مشابهی داشت. در دوره مشروطه و در اولین دوره مجلس ملی، در 14ذیالقعده 1325، با تصویب قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام، ده به عنوان کوچکترین واحد حکومتی و در پایینترین رده تشکیلات پذیرفته شد
«آزادی بدون قدرت حمایت از آن، و در صورت لزوم دفاع از آن، یک توهم بیرحمانه خواهد بود. قدرت دفاع از آزادی تنها ناشی از صنعتی شدن گسترده، و تزریق علم و فناوری مدرن به زندگی اقتصادی کشور میسر است.»
جمشید نوشیروان تاتا (1839-1904 م)
موج مهاجرت ایرانیان به کشورها و مناطق دیگر همچنان ادامه دارد، و شدت بی سابقه ایی هم به خود گرفته است، و این روزها سخن از چندین میلیون ایرانی است، که در یک روندِ چند دهه ایی کشورهای نیم کره غربی را پناهگاهی مناسب برای خود در نظر گرفته، آرزو و آینده خود، و فرزندان شان را در آنجا جستجو کرده و می کنند.
ایرانیانی که امید از بهبودِ اوضاع در سرزمین خود بریده، هرچه داشتند را رها کرده، راهی سرزمین دیگران شده و می شوند، تا در آنجا زندگی خود را بر اساس استانداردهایی که آن فرهنگ و سرزمین جدید به آنان، زندگی و فرزندان شان تحمیل می کند، بسازند، و تن به این امر هم می دهند، چرا که خود را مجبور می بینند، فرایندی که بارها دامنگیر این مردمان شده است.
وقتی موبدان و پادشاهان امپراتوری ساسانی، در کنار هم وحدت هدف یافتند، و اولویت اول شان حفظ دین و سازمان شان، که به اوجب واجبات شان تبدیل شد، و مردم شان در درجه چهارم اهمیت قرار دادند، زمینه شکست ایران و ایرانیان را فراهم کردند، و بدین ترتیب ویرانی ملک و ملت کلید زده شد، و مهاجمانی در آن سوی مرزهای ایران را، به طمع تسخیر این مُلک انداخت، و در این جدایی بین حاکمیت و ملت بود که پیروزی مهاجمانی از راه رسیده، تضمین شد، و نه شاه ماند، نه موبد، و حتی نه دین؛ و فاتحین ماندند و این مردمِ به حاشیه رانده شده از قبل، و مشتخور کسانی که مست پیروزی و قدرت هر چه خواستند با این مردم کردند و...
اما گروه هایی از این مردم، تسلیم مهاجمان نشدند، راه مهاجرت را در پیش گرفتند، پارسیان متواری از ایران، در 1200 سال قبل، از آن دسته ایرانیان اند، که در راه گریز وقتی به ساحل گجرات، در هندوستان رسیدند، مجبور شدند شروط و استانداردهای حاکم این منطقه را، از جمله بکارگیری زبان گجراتی، پوشیدن سبک لباس زنان منطقه و... را بپذیرند، تا اجازه یابند، در این سرزمین بیگانه اقامت گزینند، و البته دین و مرام و سازمان قومی خود را بتوانند حفظ کنند؛ و چقدر غمناک است که انسانی برای حفظ دین و مرام، و یا تفکر خود، مجبور شود سرزمین آبا و اجدادی اش را رها کند، و تن به خطرات راه سفری این چنین دراز، دشوار، و با آینده ایی نامشخص دهد.
به هر تقدیر ایرانیان نشان داده اند، هر جا که رفته اند، آنرا آباد کرده و ساخته اند، و آثاری گرانقدر از خود بر جای نهاده اند، و در این میان، این تنها مام میهن، ایران عزیز بود، که از این تاراج، که بر مُلک و مردمش رفت، متضرر گردید، و البته این میزبانان مهاجرپذیر بودند، که از برکت این مهاجرت ها، و مهاجرینِ با کیفیت، و صاحب فکر و تمدن، به بلنداها دست یافتند.

تولید اتومبیل، ابزار دفاع و نظامی، جواهرات، مواد شیمیایی، محصولات الکترونیکی، لوازم خانگی، انرژی، فناوری اطلاعات، خدمات هواپیمایی، خدمات مشاوره، هتلداری، تنها بخشی از خدمات هلدینگ بزرگ تاتا (TATA Sons) است که با 100 شرکت وابسته، و با بیش از یک میلیون کارمند، در آمدی در حدود 165 میلیارد دلار را، تنها برای سال 2024 برای آن پیش بینی کرده اند، رقمی که از کل در آمد سالانه کنونی کشور ایران نیز بیشتر است.
محصولات این شرکت تمام مناطق هند، یعنی پرجمعیت ترین کشور جهان را، در زیر سیطره نفوذ و گسترش خود دارد؛ خانواده تاتا، یکی از هزاران خانواده مهاجر ایرانی به هند هستند، که همچنین در بنیانگذاری برنامه هسته ایی، راه آهن، تا پایه گذاری بنیان های علمی و صنعتی هند همچون ذوب آهن، و یا هتل سازی و... نیز دخالت موثر داشته اند،
که در زمینه هتلداری تنها هتل «تاج محل» ساخته شده در ساحل منطقه کولابا، یا همان منهتن شهر بمبیی را، می تواند نماد هتل سازی هند، نگین ارزشمند انگشتر شهر بمبیی و خانواده تاتا در هند دانست، که شوکت و عظمت خود را از زمان ساخت و افتتاح آن در سال 1903، تاکنون حفظ کرده، و میزبان بسیاری از رهبران ارشد جهان همچون، محمد علی جناح، بیل کلینتون، ملکه ویکتوریا، محمد رضا شاه پهلوی، باراک اوباما و... بوده است، و این چنین است که خاندان تاتا در هر زمینه ایی دست گذاشتند، هند را مدیون این خانواده پارسی و زرتشتی ساختند، یعنی چند نسل از خاندان تاتا که آمدند و به هند خدمت کردند و رفتند.
این حقیقت خیره کننده را، این روزها در واکنش ها به مرگ آقای راتان تاتا، یکی از بزرگان این خاندان می توان دید، که در چرخه صنعت و اقتصاد هند، متوازعانه، چه نقش برجسته ایی داشته و دارد، و این نشان می دهد که هندی ها با پذیرش مهاجرانی از برادران آریایی خود از ایران، زمینه رشد و توسعه کشور خود را نیز، توسط این مهاجرین مستاصل، فراهم کردند، و امروزه میوه محبت خود در حق مهاجرانی متواری را، که پناه می خواستند، و پناه شان دادند را، بر می چیند.
(قابل توجه هموطنان ایرانی ام، که از حضور برادران همزبان، همکیش، هم نسل، هم فرهنگ، هم تاریخ و... و متواری خود، از سرزمین خراسان باستان ایران (افغانستان)، که موقتا از ظلم طالبان فاشیست، قومیت گرا، خشک مغز و سخت گیر فرار کرده، و ایران را مقصدِ پناه و فرارِ خود قرار داده اند، و در این سو با بی مهری برخی، در ایرانیان مواجهه می شوند.)
اعلام یک روز عزای عمومی، نیمه برافراشته نگه داشتن پرچم هند، در ایالت بزرگ و راهبردی مهاراشترای هند، که اگر دهلی را پایتخت سیاسی هند در نظر بگیریم، بدون شک شهر بمبئی (مرکز این ایالت) پایتخت اقتصاد، سرمایه و صنعت هند محسوب می شود، که به همراه ایالت جهارکند، به احترام این صنعتگر بزرگ هندی که «ایالت عقب مانده ایی همچون جهارکند را شهرت جهانی بخشید» اعلام عزای عمومی کردند.
مرگ آقای راتان ناوال تاتا (2024-1937)، مدیر ارشد و بزرگ خاندان پارسی تاتا که "یک رهبر واقعاً غیر معمول بود که مشارکت فوق العاده او نه تنها گروه تاتا، بلکه ساختار ملت هند را نیز شکل داد" [1] ، جامعه صنعتی، اقتصادی و دلسوزان سیاسی این کشور را عزادار کرد.
او که در روز چهارشنبه 18 مهرماه 1403 در 86 سالگی دیده از جهان فرو بست، اما واکنش ها به خبر مرگ او در جامعه هند و بین الملل، از نفوذ شخصی او که خود را "وقف بشردوستی و توسعه جامعه" هند کرده بود، حکایت دارد، نفوذ این خاندان زرتشتی، و اقلیت ناچیز اما قدرتمند پارسی در ساختار اقتصاد، صنعت، علم، خدمات و فن آوری هند را نشان داد. راتان تاتا از سال 1991 تا 2012 راهبری گروه عظیم تاتا را عهده دار شد، که این ریاست را به کوروش میستری از شرکای دیگر زرتشتی خود محول نمود، اما در سال 2016 با برکناری میستری توسط هیات مدیره شرکت، به عنوان رئیس موقت، دوباره به مدیریت خود بازگشت.
ایرانیان عمدتا در سه مقطع تاریخی، هندوستان را به عنوان یک کشور مهاجرپذیر، در همسایگی شرقی خود به عنوان مقصد مهاجرت انتخاب کردند، و جمعیت قابل توجهی، عمدتا برای حفظ دین و مرام خود، که در اثر محدودیت هایی که در کشور خود با آن مواجه بودند، به ناچار راهی سرزمین «بهارات» شدند، تاریخ گواهی می دهد که در هر سه مقطعِ مهمِ برخاستن موج مهاجرت ایرانیان به هند، فاکتور مذهب در اوج نقش آفرینی خود در جامعه ایران بود، و ناچار باید اعتراف کرد که تبدیل به یکی از دلایل عمده مهاجرت ایرانیان به هند گردید؛
حداقل در نخستین موج مهاجرت ایرانیان زرتشتی به هند، که در سده دوم هجری اتفاق افتاد، موضوع دین و مذهب نقش اصلی را داشت، و این زمانی است که حملات اعراب به منطقه طبرستان و ایالت هیرکانا (گلستان و مازندران فعلی)، برای تبدیل این آخرین مناطق ایران به سیطره سرزمین های فتح شده اسلامی جریان داشت، تا پس از به انقیاد درآمدن این مناطق باقی مانده از امپراتوری ساسانی که تن به تسلیم نمی دادند، پس از تسخیر، تبدیل ایران زرتشتی، به سرزمینی اسلامی شدت گیرد، و این باعث شد که آن دسته از ایرانیان معتقد به دین زرتشت، که تا پیش از این، یک امپراتوری از جمعیت زرتشتی را تشکیل می دادند، و اکنون حاضر به تغییر دین خود، به دین اسلام نبودند، مجبور به فرار و مهاجرت از سرزمین خود شوند.
برخی از این ایرانیان هند را مقصد اقامت جدید خود برگزیدند، در حالی که هرگز نمی دانستند همین مهاجرت، بعدها آنان را به بزرگترین جزیره زرتشتیان جهان تبدیل خواهد کرد، و از این رو بود که یکی از شاخه های زرتشتی مهاجر به هند، عده ایی از اهالی ایالت هیرکانای باستان، و از منطقه شهر ساری کنونی اند، که به ایالت گجرات هند مهاجرت کرده، و شهر نوساری (Navsari) را که همان ساری جدید است را، در آنجا برای خود بنا نهادند، اینان اکنون به پارسیان هند مشهورند، و کسانی را شامل می شوند، که در واقع بزرگترین تجمع زرتشتیان جهان را تشکیل داده اند، در حالی که تنها 70 هزار نفر بیش نیستند!
تاسفبار است که جمعیت زرتشتیان در کل جهان آنقدر آب رفته است، که اکنون تنها سیصد هزار نفر بیشتر تخمین زده نمی شود، که نزدیک به سی درصد این جمعیتِ محدودِ بازمانده از یک امپراتوری بزرگ از زرتشتیان، که در زمان ساسانیان بر بخش بزرگی از جهان متمدن آنروز حاکم بودند، یعنی حدود 70 هزار نفر را در ایالت مهاراشترا و شهر بمبئی و اطراف در خود جا داده است [2] اما حضور اندک پارسیان باقی مانده از ایران باستان، در این منطقه، بسیار بارز و البته مهم است، چرا که از نظر اقتصادی اقلیتی با نفوذ در ساختار اقتصاد و صنعت هند به شمار میآیند.
چنین آماری تاسفباری، خود نشانگر آب رفتن جمعیتی بزرگ از پیروان زرتشت یکتاپرست تاریخ ایران است، که زمانی به وسعت یک امپراتوری بزرگ و بی نظیر در جهان بودند، و اکنون به جزیره هایی بسیار کوچک، از جوامع دینی و فرهنگیِ ناچیز تقلیل یافته اند، که متاسفانه جمعتی 70 هزار نفره، بزرگترین اجتماع آنان در جهان به شمار می رود! ایرانیانی که مرام و فرهنگ ایران باستان خود را حفظ کرده اند؛ کسانی که خود را از بهدینان می دانند، و توانسته اند بر هویت فرهنگی و دینی خود باقی مانده، آن را تحویل آیندگان دهند.
چرا که از انسجام خاصی برخوردار بودند، و سیاست مناسبی را برای بقای اقلیت خود در جامعه اکثریت هند اتخاذ کردند، و با گذشت نزدیک به ۱۲۰۰ سال، بسیاری از سنن ایرانی را حفظ و نگهداری می کنند. اما متاسفانه همین جمعیت ناچیز هم، در معرض خطر نابودی قرار دارد، چرا که امروزه جامعه پارسی به دلیل بالا رفتن سن ازدواج، افزایش میزان طلاق و بسته بودن جامعه آنان به روی غیر پارسیان و پارهایی علل و عوامل دیگر، روز به روز در حال کوچکتر شدن است.
موج دوم مهاجرت ایرانیان به هند، در زمان حاکمیت سلسله صفویان در ایران صورت گرفت، که این سلسله را می توان اوج شیعه گری در ایران دانست، مهاجران جدید ایرانی به هند شامل شهروندان، اندیشمندان، شعرا، دانشمندان و ایرانیانی بود که دربار گورکانیان (که به مغولان نامیده می شوند) هند را مقصد مهاجرت خود انتخاب کردند، امپراتوری پارسی زبانی که، هند را به عرصه فرهنگ و زبان پارسی تبدیل کرد، و تولیدات پارسی این دوره، در زمینه زبان و ادب پارسی خیره کننده و بس عظیم است، و در همین زمان بود که هند، بعد از اسلام، به یکی از خیره کننده ترین سیستم های حاکمیتی، از لحاظ ثروت و سیستم حکومتی، با آثار و تولیدات عظیم فرهنگی تبدیل شد، بناهای این دوره، امروزه سمبل هند هستند، مثل بنای مهم تاج محل در شهر آگرا و... که این مهاجرت ها تا زمان قاجار نیز کم و بیش ادامه یافت، و از جمله، از جمعی از مردم یزد می توان یاد کرد، که به مهاجرین دیگر ایرانی در هند پیوستند و...
و آخرین موج مهاجرین ایرانی به هند را، متقاضیان تحصیلات عالی تشکیل دادند که با وقوع انقلاب اسلامی و برخاستن خیزش کسب مدارج علمی، و عدم وجود ظرفیت دانشگاهی کافی در کشور، به واسطه اجرای انقلاب فرهنگی، اخراج اساتید و...، دانشگاه های هند را به مقصد تحصیل خود تبدیل، و در آنجا اقامت گزیدند.
اما آنچه برجسته ترین جامعه ایرانیان را، در بزرگترین دمکراسی، و پرجمعیت ترین کشور جهان، یعنی هند به رخ می کشد، نقش بزرگی است که در اقتصاد، صنعت و فناوری هند دارند. در این بین یکی از بزرگترین خاندان های زرتشتی، خاندان «تاتا» هستند، که بعد از مهاجرت به هند، برای 800 سال جامعه ایی کشاورزی را در هند تاسیس و اداره کردند، اما با ورود صنعت به هند، در زمان حاکمیت بریتانیایی ها، در این زمینه نیز بسیار فعال شدند، و خود یک ستون صنعتی شدن هند بودند، و با تحرک جناب جمشید تاتا [3] ، گروه تاتا به مرور شکل گرفت، و پیش رفت تا به این مرحله از رشد و شکوفایی دست یافت، باشد که از گزند روزگار محفوظ بماند.
این گروه صنعتی که در سال 1868 م توسط شخص وی شکل گرفت، امروز تنها بخشی از خانواده عظیم تاتا را تشکیل می دهد، چرا که به یک شرکت خوشه ایی و چند ملیتی تبدیل شده است که با مرکزیت شهر بمبئی فعالیت دارد. تاتا اکنون بزرگترین هلدینگ خصوصی هند است، که از شرکتهای شناخته شده این گروه میتوان به شرکت های تاتا موتورز، تاتا استیل، خدمات مشاوره تاتا، هتلهای تاج، جگوار کارز، لندرور، تاتا پاور و تاتا دوو و... اشاره کرد. [4]
شرکت پسران تاتا، شرکت هلدینگ سرمایه گذاری اصلی و حامی شرکت های تحت نظر تاتا است. 66٪ از سرمایه سهام این شرکت توسط تراست های بشردوستانه، در بخش آموزش، سلامت، تولید، معیشت، هنر و فرهنگ حمایت می کنند، و البته هر شرکت در مجموعه تاتا، به طور مستقل، تحت هدایت و نظارت هیئت مدیره خود، فعالیت دارند.
فقدان راتان تاتا در چهارشنبه گذشته، یکبار دیگر پارسیان هند را در دید و نظر دیگران قرار داد، و واکنش هایی را برانگیخت که روح انسان مدارانه ایرانیان را هم به رخ جهانیان کشید، به طوری که پیام های تسلیت رهبران اقتصاد، سیاست و صنعت هند، بار دیگر به فروتنی، جوانمردی، انسان دوستی، نوع جویی، فرهنگ کار و تلاش ایرانی و... متوجه شد، و این عنصر قدرتمند در خاندان تاتا که در واقع ویژگی فرهنگی ایرانیان نیز در مجموع می باشد، تاکید دارد.
در مراسم تشیع او که در محل برگزاری رسمی اینگونه مراسمات در ورلی (Worli) در شهر بندری و بزرگترین شهر هند یعنی بمبئی صورت گرفت، ابتدا با ادای احترام نظامی پلیس و تشریفات ایالتی همراه بود، و تابوت حامل جسد وی در گل های سپید (رنگ سپید نماد ایرانیان اصیل است) پیچیده شده و از خانه او به این مکان حمل شد، تا برای ادای احترام عمومی به این مرد عرصه صنعت، اقتصاد و فن آوری هند آماده شود، او که بیمارستان بریچ کندی بمبئی را آخرین ایستگاه سفر این دنیایی خود قرار داد.
نخست وزیر هند آقای نارندرا مودی همانروز در تماس با برادرش، نوئل تاتا (Noel Tata) این حادثه را تسلیت گفت، و راتان را «یک رهبر تجاری بینا، یک روح دلسوز و مهربان، و یک انسان فوق العاده» توصیف کرد، و به او ادای احترام کرد و از منحصر به فردترین جنبههای شخصیتی او یعنی «اشتیاق به رویاهای بزرگ» یاد کرد، که «در صف مقدم اهدافی مانند آموزش، مراقبت های بهداشتی، بهداشت و رفاه حیوانات» در هند بود.
مودی گفت تاتا رهبری پایداری را برای یکی از قدیمیترین، و معتبرترین مجموعه های تجاری هند به نام گروه تاتا فراهم کرد و در عین حال سهم او بسیار فراتر از اتاق هیات مدیره بود. نخست وزیر هند افزود، «او به لطف فروتنی، مهربانی و تعهد تزلزل ناپذیرش برای بهتر کردن جامعه، خود را در خدمت بسیاری از مردم ما قرار داده است» نارندرا مودی اضافه کرد «زمانی که سروزیر بودم، اغلب در گجرات او را ملاقات می کردم و در مورد موضوعات مختلف تبادل نظر کردیم. دیدگاه های او را بسیار غنی یافتم. این تعاملات زمانی که به دهلی آمدم (نخست وزیری) ادامه یافت. درگذشت او به شدت دردناک است. در غم او من با خانواده، دوستان و ستایشگران او در این ساعت غم انگیز شریکم، روحش را خداوند شاد کند.» نخست وزیر به دلیل شرکت در اجلاس کشورهای «آسه آن» عازم خارج از کشور بود، لذا در مراسم تشییع راتان تاتا شرکت نکرد و آمیت شاه، فرد دوم کابینه دولت حزب BJP به نیابت از نخست وزیر در این مراسم حضور یافت.
حزب کنگره، حزب اپوزیسیون در مجلس هند، و از جمله سکاندار آن آقای راهول گاندی و دیگر مقامات اصلی آن، از جمله مان موهان سینگ، نخست وزیر سابق این حزب و... نیز ضمن اعلام غم عمیق خود از راتان تاتا به عنوان «غول صنعت هند، و بشردوستی که چشم انداز شرکت های هندی را شکل داد» یاد کردند.
گروه های ملیگرای هندو که اینک حاکمیت را در دهلی به دست دارند نیز، به این مرگ و فقدان واکنش نشان دادند، گروه هایی که در فلسفه سیاسی و فرهنگی خود، طبق تعالیم بنیانگذاران آن، مذاهبی با خاستگاه غیرهندی را «دیگران» می دانند، و خواهان پاکسازی هند از اینگونه فرهنگ و مذاهب (اسلام، مسیحیت و...) هستند، که باید هندی های گرویده به این ادیان را، به دین های هندی خود باز گرداند و...،
و از جمله گروه اصلی و مادر آنها، یعنی گروه RSS به این مرگ و فقدان، برخوردی مثبت داشتند، چرا که زرتشتیان و هندوها، عموزاده های هم فرهنگ، هم کیش و هم نژاد تلقی می شوند، این دو خود را از نژاد آریایی اصیل، و با فرهنگ مشترک باستانی می دانند، و از یک ریشه که در عمق تاریخ به هم اتصال می یابد، هستند.
در همین رابطه موهان بهاگوات رهبر گروه داوطلبان ملی (RSS)، فقدان این رهبر صنعتی هند را که به خاطر اقدامات و تفکر منحصر به فردش، الهام بخش خواند، آن را تسلیت گفت و عنوان داشت که راتان تاتا «به رغم دست یافتن به قله ها (ثروت و موقعیت)، سبک سادگی و فروتنی اش مثال زدنی بود» و هند گوهری گرانقدر را از دست داد. «او که استانداردهای بسیار خوبی را در بخش های مهم صنعت همراه با ابتکارات جدید و موثر ایجاد کرد. همکاری و مشارکت مستمر ایشان در انواع کارها به نفع جامعه باقی ماند. چه در مسئله وحدت و امنیت ملی باشد و چه هر جنبه ای از توسعه یا رفاه کارکنان شاغل؛ جناب راتان با تفکر و کار منحصر به فرد خود الهام بخش باقی ماند. ما تهنیت و احترام قلبی خود را تقدیم ایشان کرده و از خداوند خواهان آرامش برای روح از بدن جدا شده اش هستیم.»
لازم به ذکر است که راتان تاتا، بهاگوات را در هیجده آوریل 2019 در دفتر مرکزی سازمان RSS در شهر ناگپور ایالت مهاراشترا ملاقات کرده بود، شهر ناگپور یکی از مناطق فعالیت آغازین شرکت تاتا، در زمان بنیانگذاری این شرکت توسط سِر جمشید تاتا بوده است. که این دومین دیدار این صنعتگر هندی از این دفتر بود. اولین دیدار مربوطه به 28 دسامبر سال 2016، در تولد 79 سالگی تاتا، وقتی اتفاق افتاد که در یک نبرد تلخ در اتاق هیئت مدیره تاتا با کوروش میستری، رئیس برکنار شده این شرکت بود، و کار مدیریت گروه تاتا قفل شده بود.
پس از درگذشت راتان تاتا، رئیس افسانهای گروه تاتا، جامعه تجاری در ایالت بنگال غربی، اودیسا و سراسر هند در سوگواری به سر میبرد. و ادای احترام رهبران صنعت و سازمان ها به او جریان یافت، و ابراز تاسف عمیق و تحسین خود را برای میراث تاتا ابراز می دارند. رهبری تحول آفرینی که درآمد گروه تجاری تاتا را از 4 میلیارد دلار در زمان آغاز کار خود، به بیش از 100 میلیارد دلار، در دوره مدیریت خود افزایش داد.
برای مردم شهر صنعتی جمشیدپور، که بنای این شهر توسط جمشید تاتا، بنیانگذار این شرکت گذاشته شد، تاتا فقط یک شرکت نیست، بلکه یک هویت اولیه است. کارمندان شرکت تاتا از مرگ او با اندوهی عمیق یاد می کنند. شهری که به هنگام بنیانگذاری اش، بنیانگذارش آقای جمشید تاتا، به آقای دواراب، فرزند خود عنوان داشت :
«حتما خیابانهای وسیع و کاشته شده با درختان سایه دار، از همه انواع دیگر که سریع رشد میکنند، قرار دهید. مطمئن شوید که فضای کافی برای چمنها و باغها وجود دارد. مناطق زیادی را برای فوتبال، هاکی و پارکها رزرو کنید. مناطق مشخص برای معابد هندو، مساجد محمد و کلیساهای مسیحی در نظر بگیرید.»
راتان تاتا، یک طراح با قابلیت بود، و آروزی ایر ایندیا را محقق کرد. در همکاری با شرکت ایرآسیا هند، و سپس با ویستارا که یک شرکت ایرلاین در ارتباط با سنگاپور ایرلاین است در بخش هواپیمایی نیز فعال شد. «ایر ایندیا»، «ایر ایندیا اکسپرس» و «ویستارا» در روز پنجشنبه به یاد پدرسالار گروه تاتا، راتان تاتا، که هوانوردی به طور ویژه در قلب او بود، در اعلامیههای حین پرواز خود، یاد او را گرامی داشتند. این مقامات روز پنجشنبه گفتند که سه شرکت هواپیمایی مذکور که بخشی از گروه تاتا هستند، در پروازهای خود در طول روز، او را بزرگ خواهند داشت.
راتان تاتا یک رهبر شاخص تجاری بود که به واقع مجسمه انسانیت نیز بود، که روح مهربانی سرمایه داری را متبلور کرد، جاناتان رینولدز، وزیر بازرگانی و تجارت دولت بریتانیا، به راتان تاتا به عنوان «تیتان» دنیای تجارت که نقش بزرگی در شکلدهی صنعت بریتانیا ایفا کرد، ادای احترام کرده است «از شنیدن خبر درگذشت راتان تاتا متأسفم. او واقعاً غول دنیای تجارت و کسی بود که نقش بزرگی در شکل دادن به صنعت بریتانیا داشت». رینولدز گفت: «افکار و دعای من با دوستان، خانواده و همه اعضای گروه تاتا است.»
سونتا ردی، مدیر عامل، بیمارستان های آپولو در هند نیز گفت : «آقای تاتا راه را برای همه شرکت ها نشان داد، تا سود را با هدف و مهر ترکیب کنند. من راه و سیاست مردم دوستانه گروه تاتا را تحسین می کنم. در طی جلسات شخصی، او علاقه عمیق خود را به حمایت از تحقیقات بهداشتی، و یافتن راه حل های بهتر برای درمان سرطان ابراز کرد. چشم انداز مراقبت های بهداشتی عالی هند، برای همه، توسط هر دو شرکت ما (تاتا و آپولو) مشترک بود. وقار و فروتنی او، او را به یک رهبر تجاری مورد احترام جهانی تبدیل کرد.»
وزیر کشور هند، آقای امیت شاه، سروزیر ایالت مهارشترا اکنات شینده، و معاونش دویندرا فدناویس، سروزیر ایالت گجرات، بهوپندارا پاتل، وزیر اقتصاد دولت مرکزی، پیوش گویال، در مراسم احترام نظامی پلیس ایالت مهارشترا در ورلی شرکت کردند، و بر پیکر راتان تاتا ادای احترام نمودند.
امیت شاه در یک پست توئیتری نوشت : «به میلیونها هندی ملحق شدهایم که در مرگ غمانگیز جناب راتان تاتا غمگین شدند. همچنین از طرف نخست وزیر حضرت نارندرا مودی تاج گل گذاشتم».
وزیر خارجه هند، جیشنکار مرگ راتان تاتا را «پایان یک دوره» ارزیابی کرد، او تاتا را در ارتباط عمیق با مدرنیزاسیون صنعت هند دانست، « درگذشت راتان تاتا پایان یک دوران است. او عمیقاً با نوسازی صنعت هند مرتبط بود. و حتی بیشتر از آن با جهانی شدن هند»
سیدارتا موهنتی رئیس شرکت بیمه هند (LIC) نیز عنوان داشت : «حضرت راتان نیوال تاتا، نماد صنعت هند و شخصیت جهانی خیرخواه و با بینش است که زندگی خود را وقف حفظ میراث تاتا کرد، و آن را به نیروگاهی از شیوه های تجاری اخلاقی، نوآوری و بشردوستی تبدیل کرد. از دست دادن او خلایی ایجاد می کند که هرگز نمی توان آن را پر کرد، اما روح او همچنان به جهان الهام می بخشد.»
خاندان امبانی هم به راتان تاتا ادای احترام کردند، ثروتمندترین فرد هندی، آقای موکش امبانی، در آخرین مراسم وداع راتان تاتا در محل برگزاری مراسم عمومی، به همراه خانواده اش حاضر شد ادای احترام کرد و تاج گلی را تقدیم نمود، آقای پیوش گویال وزیر اقتصاد هند را نیز در این مراسم همراهی کرد، او همچنین بلافاصله بعد فوت آقای تاتا، در بیمارستان بریج کندی نیز حاضر شد.
کرتیواسان رئیس شرکت مشاوره ایی تاتا (TCS) عنوان داشت : «خرد، شفقت و تعهد او به ارتقای زندگی میلیون ها نفر، او را در سراسر جهان مورد احترام قرار داد. رهبری قابل توجه او، با ترکیبی منحصر به فرد از فروتنی و اعتماد مشخص شده است، او موهبتی نادر برای ایجاد احساس ارزشمندی و شنیدن در اطرافیانش داشت، و تحسین و احترام همه کسانی را که افتخار آشنایی با او را داشتند را به دست آورد. رویکرد او به رهبری، همراه با مراقبت واقعی او از مردم، اثری محو نشدنی بر هر یک از ما بر جای گذاشته است.»
شاپور میستری رئیس گروه پالونجی شاپورجی از دیگر پارسیان همکار با تاتا عنوان داشت: «خاندان میستری همکاری و ارتباط درازی را با گروه تاتا و آقای راتان تاتا داشتند، مرگ ناگوار آقای تاتا نشانگر پایان یک دوره است. او همیشه به عنوان یک رهبر که اثری ماندگار در تکامل گروه تاتا از خود به یادگار گذاشت شناخته شده است. این ضایعه را به خانواده او، فرزندان عزیز، و کل برادران تاتا تسلیت قلبی می گوییم. روحش قرین آرامش باد.»
رئیس جمهور هند، و دیگر مقامات برجسته هندی، در سراسر این کشور، نیز فقدان صنعتگر بزرگ پارسیان هند را تسلیت گفته، و به این مرگ واکنش نشان دادند.
روحش شاد که تبلور یک ایرانی اصیل در غربت بود.

[1] - https://thewire.in/news/ratan-tata-no-more
[2] - هند بزرگترین جمعیت زرتشتیان جهان را در خود دارد که با حدود 70 هزار نفر در رده اول است، ایران با 25 هزار نفر زرتشتی در رده دوم، امریکا به 11 هزار نفر در رده سوم، افغانستان با 10 هزار نفر در رده چهارم، کانادا، پاکستان هر کدام با 5 هزار نفر در رده پنجم، سنگاپور با 4500 نفر در در رده ششم، بریتانیا با 4 هزار نفر در رده هفتم، استرالیا با 2700 نفر در رده هشتم، کشورهای حوزه خلیج فارس با 2200 نفر رده نهم، و نیوزیلند و ج. آذربایجان هر کدام با 2 هزار نفر در رده دهم، پذیرایی این بازماندگان امپراتوری ایران قرار دارند.
[3]- جمشید نوشیروان تاتا (۱۸۳۹ – ۱۹۰۴) از پیشگامان صنعت مدرن هند بوده است. او در یک خانواده پارسی در شهر نوساری ایالت گجرات زاده شد. از او که بنیانگذار گروه صنعتی تاتا محسوب می شود با لقب «پدر صنعت هند» یاد می کنند امروزه قسمتی از این تشکیلات اقتصادی عظیم، به وسیلهٔ افراد خاندان تاتا اداره می شود
[4] - شرکت های گروه تاتا عبارتند از : Indian Hotels Company ، Tata Chemicals ، Tata Communications, Tata Projects ، Tata Consultancy Services ، Tata Elxsi ، Tata Global Beverages ، Tata Investment Corporation ، Tata Motors ، Tata Power ، Tata Steel ، Titan Company ، Trent, Air India, ، Voltas ، Cromā and BigBasket
امروز بعد از یکسال، وقتی به روندهای آغاز، حین و بعد از عملیات «طوفان الاقصی» [1] نگاه می کنم، آن شکی را که بر هدایت شده و مشکوک بودن این عملیات، که در ساعات اولیه شروع آن عملیات هالیوودی توسط حماس و... در ذهنم خُطور کرده بود، در حال تبدیل به یقین است، که این عملیات با اطلاع اسراییل و دست های پشت پرده انجام گرفت، و اسراییل چند هزار نفر از مردم خود را طعمه عملیاتی قرار داد که در واقع تله ایی بزرگ و چیده شده برای ج.ا.ایران و بازوان آن، و یک نیروی وسیع از طرفداران جنبش ضد صهیونیسم بود، تا به یکباره تمام نیرو، امکانات و سرمایه چند دهه ایی بازیگران عرصه آزادیخواهی فلسطین و فلسطینیان را، در دام کشتار، ویرانی و اتلاف، گرفتار و مستهلک کند، طوری که راه برون رفتی از آن متصور نباشد.
توفانی که با حمله 7 اکتبر (2023) حماس، جهاد اسلامی و... به داخل مرزهای اسراییل وزیدن گرفت، و چندی نگذشت که سکان دمنده و قدرتمند آن، توسط حریف از دست حماس و... ربوده شد، و زان پس، این اسراییل بود که جهت وزش سخت و خونبار و ویرانگر این توفان را بدست گرفته، و تعیین کننده جهت آن شد؛ و دیگر اجازه نداد تا به هیچ بهانه ایی، و توسط هیچ بازیگر دیگرِ منطقه ای و بین المللی، لحظه ایی از وزیدن و غرش باز ایستد؛ و تمام مساعی ملی، منطقه ای و بین المللی نتوانست، این دمنده خونبار و ویرانگر را از دست صهیونیست ها خارج نماید، و به بهانه صلح، آتش بس، توافق، منافع شریک راهبردی اسراییل یعنی امریکا و... این توفان را از غرش باز دارند، و این چنین بود که همه در زمین این بازی ویرانگر، مطابق منافع اسراییل بازی کردند، چه آنان که خالصانه آرمان آزادیبخشی و حقوق بشری داشتند، و یا آنان که جنگیدند، یا آنان که نشستند و تماشا کردند، یا آنان که مساعی قدرت و منافع خود را در نظر گرفته، و حرکاتی آفریدند، یا آنان که سکوت را مناسب حال خود دیدند و... همه و همه در این صحنه، خرج یک هدف شدند، تداوم کشتار، ویرانی و اتلاف سرمایه از کسانی که در خط مقدم جنگ با اسراییل، صهیونیسم و... صف کشیده و نبرد می کردند.
برخی از دستاوردهای این توفان ویرانگر را در گزاره های زیر می توان خلاصه کرد، دستاورد که چه عرض کنم، نتایج طبعی :
الف) در نتیجه این حمله قبح کشتار یهودیان و اسراییلی ها دوباره بعد از هولوکاست [2] شکسته شد، کشتاری که پیش از این نازی ها وسیع تر از آن را مرتکب شده، و این قبح از پیش شکسته شده بود.
ب) قبح حمله به خاک اسراییل دوباره شکسته شد، این تابو نیز در خلال جنگ های اعراب و اسراییل، و در زمان حمله موشکی صدام [3] در خلال جنگ دوم خلیج فارس، از قبل شکسته شده بود، و برای سیستم بین الملل تازگی نداشت،
ج) نفرت از اسراییل و صهیونیست ها در اثر جنایت، کشتار و ویرانی، که دوباره مرتکب شدند، در جهان گسترش کم سابقه ایی یافت؛ اما آیا نفرت از یهود به خصوص افراط گرایان آنان، یعنی صهیونیست ها امری تازه است؟ این نفرت به وسعت تاریخ یهود است، و عمری طولانی دارد، نفرتی تاریخی [4] ، دیرپا و سوال برانگیز، که می تواند ریشه در حسادت از موفقیت های این اقلیت، و البته منش های زشت آنان، چون تکبر و خود برتر بینی آنان، و اجازه به خود برای ارتکاب به هر جنایتی در راه هدف و... داشته، و امروزه جهان برای کنترل این نفرت، قوانینی برای حمایت از این اقلیت بسیار ناچیز، اما قدرتمند جهانی، وضع کرده است.
د) به خطر افتادن پیمان ابراهیم [5] و روند صلح اعراب و اسراییل، که این را آینده نشان خواهد داد، آیا تهاجم طوفان الاقصی در این امر موفقیتی داشته، و یا نه این پیمان راه خود را پیش خواهد گرفت، و یا به محاق و فراموشی خواهد رفت، سکوت و یا همراهی کشورهای تاثیرگذار عربی با اسراییل در این یک سال، خلاف این جهت را نشان می دهد.
ذ) تمرین شلیک موشک و پهپاد توسط فن آوران نظامی ج.ا.ایران، که انتظار می رفت این توان موشکی و پهپادی بتواند ضعف ایران را در صحنه های نبرد هوایی جبران کند، که البته نتیجه آن در چهار کیس حمله ی موشکی اخیر، یعنی موارد زیر روشن است :
1- نتایج حمله موشکی به عوامل مخل امنیت کشور، پناه گرفته در خاک پاکستان [6] منفی بود، و بازدارندگی لازم را نداشت، و بعد از جنگ خسارتبار هشت ساله، برای اولین بار خاک ایران را طعمه حمله یک ارتش بیگانه یعنی پاکستان کرد، که به تلافی این حمله موشکی استان سیستان و بلوچستان ایران بمباران شد، و در این کیس ناموفق و خسارتبار ارزیابی می شود، چرا که پای حمله یک کشور اتمی منطقه را به تجاوز و حمله مستقیم به خاک ایران باز کرد، و قبح شکنی وحشتناکی را در پی داشت؛ مورد هدف قرار گرفتن توسط کشورهای مجهز به سلاح اتمی.
2- در حمله موشکی سپاه پاسداران به کردستانات عراق [7] و سوریه [8] واکنشی تا کنون نداشته ایم، چرا که نه حاکمیت کردستان عراق، و چه داعش که هدف این حمله در سوریه و عراق بودند، توان پاسخ متقابل را نداشتند، و بازدارندگی حمله موشکی قابل سنجش نیست،
3- در حمله موشکی و پهپادی در عملیات وعده صادق 1 به اسراییل، باز هم ناموفق بود و بازدارندگی لازم را نداشت، چرا که اگرچه به یک حمله محدود به پایگاه هوایی اصفهان و... منجر شد و این تنها پاسخ اسراییل به آن بود، اما همین حمله محدود نیز تجاوزی مجدد به خاک ج.ا.ایران، توسط یک قدرت اتمی دیگر در منطقه محسوب می شود.
لذا در نتیجه موشک پرانی سپاه پاسداران به طرف های خود در منطقه، نتایج آن اسفبار بوده و باعث شکستن قبح حمله به خاک ایران از سوی دو قدرت اتمی منطقه به ایران شده است، و این پایان ماجرا نیست و با وقوع عملیات وعده صادق 2 اکنون تمام ظرفیت نظامی کشور در انتظار حمله ایی است که حتی بایدن رئیس جمهوری امریکا هم از گستره آن بی اطلاع است، و باید دید که آیا در این کیس، شلیک 180 موشک به اسراییل، در عملیات وعده صادق 2، باعث بازدارندگی لازم خواهد شد یا نه؛
باید دید آیا شرایط جهانی و منطقه ایی به اسراییل اجازه پاسخ متقابل را خواهد داد یا خیر؟! امیدوارم شرایط جهانی به کمک ج.ا.ایران آمده، دیپلماسی و... اسراییل را از حمله متقابل منصرف نماید، ورنه کاخ شیشه ایی ما در بخش زیرساخت های نظامی، اقتصادی، فنآوری کشور، در نبود سیستم دفاع هوایی کارآمد، و سامانه های ضدهوایی موثر، همچون «گنبد آهنین»، که اسراییل را در برابر چنین حملاتی مصون داشت، بسیار شکننده و بی دفاع می نماید.
امروز که در اثر عملیات های پی در پی اسراییلی ها، میزان نفوذ امنیتی – اطلاعاتی آنان بر تشکیلات، افراد و ساختار فعال در جنبش های ضد اسراییلی - ضد صهیونیستی، بر همگان روشن شده است، دیگر کمتر کسی می تواند این ادعا را مطرح کند که اسراییلی ها در حمله طوفان الاقصی غافلگیر شدند، و مدعی شکست اطلاعاتی و نظامی آنان در این حمله شود.
این حمله، میزان نفوذ اسراییل بر تمام نسوج این جنبش در فلسطین، لبنان، ایران، سوریه و... را روش نمود، و اسراییلی ها در درازای این جنگ یکساله، سطح سیطره خود را بر حریف، در خلال عملیات های شان علیه این گستره وسیع از جبهه درگیر با خود لو داده اند؛
و میزان آلودگی تشکیلات محور مقاومت در سطح کشوری، گروهی و فردی، به ویروس جاسوسی سازمان های تخصصی اسراییل در این زمینه را نشان دادند، و دیگر وجود چنین سیطره ای بر کسی پوشیده نیست، تا بتوان ادعا کرد که در 6 اکتبر 2023 مقامات اسراییل بدون اطلاع از عملیاتی چنین هالیوودی و گسترده، در دام عملیات «طوفان الاقصی» افتاده اند، عملیاتی که تمام نیرو و امکانات حماس، جهاد اسلامی و... و بعد از آن حزب الله لبنان، انصارالله یمن، حشد الشعبی عراق و در نهایت سپاه پاسداران و ج.ا.ایران در آن شرکت جستند.
نمونه بارز این نفوذ را در تشکیلات و در بین نیروهای سپاه پاسداران و البته حزب الله لبنان می توان این روزها دید، امروز می توان فهمید که حاج قاسم سلیمانی، سید حسن نصرالله، اسماعیل قاآنی، هاشم صفی الدین، اسماعیل هنیه، سردار عباس نیلفروشان، سردار سید رضی موسوی و... در عمیق ترین تونل ها، در پستوی خانه های امن، در تو در توی اتاق های جنگ، اماکن دیپلماتیک خود با تمام امکانات شان زیر نگین کنترل صهیونیست ها بودند، و هیچ حرکت آنان از دید اسراییل به دور نبوده است، که این چنین در لحظه ایی که اسراییل تصمیم به کنترل حزب الله می گیرد، در یک هفته و یا ده روز، توانست یک نیروی بنام و سرتیر گروه های موسوم به مقاومت، یعنی حزب الله لبنان را در مقابل چشم جهانیان، به همراه هدایت کنندگان ایرانی و یا همکاران فلسطینی اش و...، از بین ببرد، که حتی این گروه و حامیانش فرصت نیابد که نفر جایگزینی را برای طعمه های در دام افتاده این سازمان عریض و طویل نظامی، امنیتی، سیاسی و... معرفی نماید، و سلسله کشتار و ویرانی چنان دامنگیر حزب الله و همکارانش در منطقه شد، که بازیابی آن بسیار مشکل، و بلکه شاید ناممکن می نماید.
این حجم از سیطره بر حزب الله، و تحرکات ج.ا.ایران، توسط اسراییل، این فرضیه را آشکار می کند که اسراییلی ها و طراحان پشت پرده عملیات 7 اکتبر 2023 از انجام چنین عملیاتی، پیش از وقوع آن آگاه بوده، و بر چنین اشتباه بزرگی از سوی حماس چشم بستند، و حتی چند هزار نفر از اتباع خود را طعمه و در معرض آنان قرار دادند، تا چنین صحنه ایی از جنگ اتفاق افتاده، و آفرینندگان آن، کاملا در تله ایی از کشتار، ویرانی و قساوت فراگیر، گرفتار کنند، و دیگر آنان را رها نکنند،
امروز بعد از یک سال، نتایج تهاجم موسوم به طوفان الاقصی نشان می دهد که اسراییلی ها در یک برنامه ریزی، تمام پتانسیل های مخالفین خود را درگیر این حمله کردند و اجازه دادند تا به صحنه آمده، و بروز و ظهور یابد، و اکنون به مرور در حال نابودی آن ظرفیت ها هستند.
حجم کشتار و قساوت و جنایتی که در 7 اکتبر از سوی برخی رزمندگان حماس صورت گرفت، مجوز جنایت و کشتارِ بسیار بسیار بسیار بزرگتری را، در حجم چندین ده برابری و باور نکردنی ایی، برای اسراییل فراهم کرد، تا در میان هیاهوی تمام موافقین و مخالفین، اسراییلی ها هر چه بخواهد از مخالفین خود و... کشتار کنند، و مناطق و داشته های شان را ویران سازند، و حجم آوارگانی باورنکردنی را روی دست همپیمانان محور مقاومت بگذارند.
اکنون هفتاد درصد زیرساخت و منازل غزه ویران شده، و بیش از چهل هزار نفر از این مردم محاصره شده، کشتار، قتل عام و نسل کشی شدند، مجروحین و معلولین این عملیات از شمار خارجند، و دیگرانی که باقی مانده اند، چون گرسنگان و تشنگانی اند که از این نقطه به آن نقطه، در زمین بازی ویرانی و کشتار غزه شوت می شوند، و معلوم نیست کی اجازه خواهند یافت، تا به آرامش و صلحی دست یافته، و دوباره به منازل اکثرا ویران خود باز گردند.
غزه شخم شد، و اکنون شخم لبنان، با بمب های سنگرشکن یک تنی، و حتی گفته می شود، بمب های اروانیوم ضعیف شده، هر شب ادامه دارد، و هیچ نیروی بازدارنده بین المللی، منطقه ایی و ملی در لبنان و... نیست، تا جلودار ماشین جنگی کشتار و جنایت و ویرانگری صهیونیست ها باشد و آن را متوقف نماید.
و اسراییل در این حملات یکساله خود همچنین آنقدر از نیروهای فعال سازمان ملل در منطقه فلسطین کُشت، که دیگر سازمان ملل به یک نیروی خنثی و کُتکخور در منطقه نبرد تبدیل گردیده، نقشی در خور، در این بحران بزرگ منطقه ندارد، و حتی اعتراض دبیرکل این سازمان نیز، به ممنوع الورودی او به خاک اسراییل منتهی شد، و از معادلات اخراج گردید، همانگونه که سازمان های بین المللی حقوق بشری، از صحنه های جرم و جنایت کشورهایی با سیستم جنایتکار در حق مردم بی دفاع خود، اخراج می شوند، تا ناظری بر اعمال دیکتاتورها و عُمال شان نبوده و آنان هر چه می خواهند بر سر مردم تحت سیطره خود بیاورند، اسراییل نیز با بازوهای سازمان ملل در فلسطین این چنین کرد.
با این حال بعد از موشک باران اسراییل توسط ج.ا.ایران نیز، این ایران است که در صف ویرانی و حمله انتظار می کشد، تا بعد از شخم لبنان توسط جنگنده های پیشرفته اسراییلی، و یا حتی در حین همین عملیات جاری در آنجا، اگر اسراییلی های خواستند، بدین پروژه نیز اقدام کنند، و همانگونه که سپاه پاسداران، قبح حمله به اسراییل را، بعد از جنگ های اعراب و اسراییل، و حمله موشکی صدام به این کشور، برای سومین بار شکست، این اسراییل است که بعد از جنگ خسارتبار هشت ساله، و این آخر، حمله تلافی جویانه هوایی پاکستان به استان سیستان و بلوچستان، این امکان را یافته است که، قبح حمله به خاک ایران را برای دومین بار بعد از پاکستان بشکند، و ایران را بمباران کند.
و همان پروژه پاکستانی ها را، این بار اسراییلی ها در حجمی وسیع تر، در دست اجرا دارند، و شکستن قبح حمله به خاک دیگر کشورها، که توسط موشک های سپاه پاسداران شکسته شد، اینک در حمله به ایران، شاید در این سو نیز شکسته شود، و زنجیره ایی از پاسخ و حمله شکل گیرد، که این همان جنگ رسمی تلقی خواهد شد، که ایران را ویران خواهد ساخت،
و بلکه این ظرفیت را دارد که منطقه را به جنگی بزرگ بکشد، و اسراییلی ها امروز خود را مجاز می بینند تا به هر میزان، و در هر سطحی که بخواهند، هدف خود را در خاک ایران انتخاب، و آنرا هر زمان که شرایط شان اقتضا کرد، مورد هدف قرار دهند، تنها ملاحظه ایی که دارند، انتخابات امریکاست، که این عملیات را مطابق با طرح پیروزی دونالد ترامپ جمهوریخواه اجرا کنند، یا خانم کملا هریس دمکرات! و این ملاحظه انتخاباتی این دو کاندیداست، که نوع عملیات و حواشی آن روشن خواهد کرد!
حقیقت دیگری که عملیات توفان الاقصی روشن کرد این بود که غرب و شرق، به رغم تمام جنگ ها و رقابتی که با هم دارند، یکپارچه بر موجودیت اسراییل استوار ایستاده اند، و حتی درگیری نظامی آنان در اوکراین و...، باعث نشده است که حرکتی در بازداری اسراییلی ها از کشتار و ویرانی در غزه، لبنان، سوریه و... داشته باشند، و جبهه موسوم به غرب و شرق، تنها طرف مشورت اسراییل بودند تا آنان را به سمتی هدایت کنند که منافع بیشتری نصیب آنان شود، وجود فاکتور غرب و شرق، با همه جنگ زرگری و یا واقعی که دارند، در این کیس، عاملی بازدارنده و متوقف کننده نبود، و نیست. بدا به حال آنان که از سیاست نگاه به شرق خود، ذخیره ایی برای حمله اسراییل را در نظر داشتند.
اعراب در خلال این یکسال جنگ نشان دادند که آنها هم بعد از قرارداد ابراهیم، راه خود را مبنی بر توسعه کشورهای خود، انتخاب کرده، و در این راه و هدف پایبندی خود را نشان داده اند و لذا بر این وضع، خود را به ندیدن و نشنیدن زدند، و سیاست اصولی بی طرفی، و حتی حمایت از اسراییل را در پیش گرفتند، و تو گویی بر این کشتار و ویرانی، بی رغبت هم نبوده و نیستند، چرا که نیروهایی در این عملیات کشتار و ویران می شوند که ظن ارتباط با مزاحم منطقه را بر پیشانی خود دارند، و بی سر و دست کردن ج.ا.ایران، مطابق منافع آنان، در این مسیر تلقی می شود، و اگرچه ژست هایی در پستوی جلسات گرفتند، اما هیچ حرکتی از سوی سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب، شورای همکاری کشورهای خلیج فارس و... برای توقف کشتار و ویرانی و قتل عام جمعی در منطقه، دیده نشده و نمی شود، به جز قطر که طرف حماس در مجموعه گروه های اخوان المسلمین قرار دارد و قطر و ترکیه در این کیس با هم تشریک مساعی کمی دارند.
ترکیه هم که در آروزی احیای امپراتوری عثمانی است، و با تاکید بر ملیگرایی پان ترکیسم، گاهی صداهایی از خود بروز می دهد، اما همه می دانند، مانوری تبلیغاتی و سیاسی بیش نیست، و این داد و فریاد های جناب رجب طیب اردوغان هم، برای پوشش دادن به آن وجه اسلامیتی است که از امپراتوریِ عثمانیِ مد نظر او، در وجه کشورگشایی خود بر آن سوار کرده بود، و ترکیه انتظار دارد در زد و بندهای بین المللی بتواند از عوارض جنگ های بین غرب و شرق، اسراییل و ایران، چین و امریکا، روسیه و اروپا و... بهره جسته و یک اتحاد پان ترکیستی را تدارک بیند، که زمینه آقایی ترکیه بر ترک ها را مهیا کند.
بازی ترکیه بین بازی بزرگ غرب و شرق در موضوع اوکراین، یا جنگ ارمنستان و آذربایجان، اختلاف بین قطر و عربستان و... و اینک جنگ در فلسطین، لبنان، سوریه و... از تمام هنر ترک ها پرده برداشت که همواره می خواهند دامن خود را از هر جنگ و منازعه به دور داشته، فرصت طلبانه رشد مداوم اقتصادی و فن آوری خود را حفظ، و نیم نگاهی هم به اتحادیه ترک ها داشته باشند، و توسعه طلبی منطقه ایی و بین المللی خود را پیش گیرند.
#نه_به_جنگ
#نه_به_جنگطلبی
[1] - در ۱۵ مهر ۱۴۰۲، با تهاجم حماس به جنوب اسرائیل از نوار غزه یک درگیری مسلحانه میان اسرائیل و گروههای شبهنظامی فلسطینی به رهبری حماس آغاز شد. ارتش اسرائیل پس از پاکسازی خاک اسرائیل از ستیزهجویان حماس، با انجام یک کارزار گسترده بمبارانهای هوایی علیه اهدافی در غزه، و در پی آن با تهاجم زمینی گسترده به نوار غزه آن را تلافی کرد. بیش از ۱۴۰۰ اسرائیلی که بیشترشان غیرنظامی بودند، و تا ۱ آوریل ۲۰۲۴ حدود ۳۲٬۸۴۵ فلسطینی (به گفتهٔ وزارت بهداشت تحت کنترل حماس) از جمله بیش از ۶٬۰۰۰ کودک، در این جنگ کشته شدهاند و ۷۵٬۳۹۲ فلسطینی نیز مجروح شدهاند. حماس از سپرهای انسانی استفاده کرده و پناهگاهها، دپوهای اسلحه و پرتاب کنندههای موشک را در نزدیکی مدارس، مساجد و بیمارستانها قرار داده است
[2] - کشتار یهودیان توسط حزب نازی در خلال جنگ جهانی دوم در ارودگاه های که از اسرای یهودی تدارک دیده شد از جمله آشویتس و.... که آماری در حدود شش میلیون را بیان می کند، البته در این زمینه تحقیقات بی طرفانه ایی انجام نشده است و این کیس در هاله ایی از ابهام رها شده ولی در اصل ضدیت هیتلر با یهودیان و محدودیت های اعمالی علیه آنان نمی شود تشکیک کرد.
[3] - حملههای موشکی عراق به اسرائیل از ۱۷ ژانویه تا ۲۸ فوریه ۱۹۹۱ به طول انجامید در پی حمله نیروهای ائتلاف با رهبری آمریکا به عراق، صدام حسین برای رسیدن به دو هدف بزرگ به اسرائیل حمله کرد. اول آنکه وی میدانست با آغاز این جنگ حداقل هشت کشور مسلمان از ائتلاف خارج خواهند شد و هدف دوم، ورود ایران به این کارزار برای حمایت از عراق بود تا اینگونه موفق شود، مسیر جنگ خلیج فارس را عوض کند اما آمریکا و اردن از اسرائیل خواستند که صبوری کند و پاسخ ندهد؛ ملک حسین پادشاه اردن، نخست وزیر اسرائیل اسحاق شامیر را متقاعد کرده بود که ثبات اردن را در نظر گرفته و حریم هوایی آن را نقض نکند و اینگونه صدام حسین را در رسیدن به اهداف خود ناکام گذاشتند
[4] - یهودستیزی (Antisemitism) نگرش ضد سامی به ستیزهجویی با یهودیان و نگاه منفی و کینهجویانه همراه با پیشداوری نسبت به آنچه یهودی است گفته میشود. یهودستیزی نوعی نژادپرستی در نظر گرفته میشود تاریخ یهود ستیزی در اروپا اساساً با دوران پیدایش مسیحیت و داعیهٔ پیروان آن برای سلطهٔ انحصاری و به رسمیت شناساندن زورمدارانهٔ دین خود بهعنوان یگانه مذهب رسمی شروع میشود.
[5] - توافقات ابراهیم یا پیمان ابراهیم Abraham Accords بیانیه مشترک اسرائیل، امارات متحدهٔ عربی و ایالات متحده بود که در ۱۳ اوت ۲۰۲۰ منعقد شد از این عنوان همچنین برای اشارهٔ کلی به توافقنامههای صلح به ترتیب توافقنامهٔ صلح اسرائیل-امارات متحدهٔ عربی و توافقنامهٔ عادیسازی روابط بحرین– اسرائیل استفاده شد. از زمان صلح مصر سال ۱۳۵۷ و صلح با اردن در ۱۳۷۳، این اولین باری بود که یک کشور عربی با اسرائیل روابط عادی برقرار میکرد. این توافقنامهها توسط وزیران امور خارجهٔ بحرین عبداللطیف بن راشد الزایانی و امارات عبدالله بن زاید آل نهیان و نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو در ۱۵ سپتامبر سال ۲۰۲۰ در کاخ سفید امضا شد
[6] - حمله جمهوری اسلامی ایران به پاکستان حمله موشکی توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خاک پاکستان در ساعات پایانی ۲۶ دی ۱۴۰۲، به آنچه مقرهای گروه جیشالعدل توصیف کرد است. منطقهای که هدف حمله موشکی قرار گرفت، منطقهای به نام کوه سبز واقع در ایالت بلوچستان پاکستان بود. به گفته سپاه، یکی از مهمترین مقرهای گروه جیشالعدل، در این منطقه واقع شدهاست. دو روز بعد در پنجشنبه ۲۸ دی، وزارت امور خارجه پاکستان اعلام کرد که مخفیگاه چند گروه شبه نظامی مخالف خود در نزدیکی شهرستان سراوان استان سیستان و بلوچستان را مورد هدف قرار دادهاست. وزارت امور خارجه پاکستان، از این حملات به عنوان «حملات دقیق نظامی هدفمند علیه مخفیگاههای تروریستها» یاد کرد. همچنین این وزارت خانه افزود: «پاکستان به حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران احترام کامل میگذارد و تأکید کرده که این حملات تنها «در خدمت امنیت پاکستان» بودهاند
[7] - حملههای موشکی ۲۰۲۴ ایران در عراق و سوریه یک رشته حمله موشکی بود که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ۲۶ دی ۱۴۰۲ انجام شد ایران با انجام یک سری حملات هوایی و پهپادی در عراق و سوریه مدعی شد که مقر منطقه ای موساد (سازمان اطلاعات اسرائیل) و چندین پایگاه گروههای تروریستی را در پاسخ به حمله انتحاری کرمان هدف قرار داده است
[8] - حملهٔ موشکی ۲۰۱۷ دیرالزّور به حملات سپاه پاسداران به استان دیرالزور در مرز سوریه و عراق پس از انجام حملات ۱۳۹۶ تهران گفته میشود. نیروی هوافضای سپاه پاسداران در آخرین دقایق روز یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ و همزمان با آخرین شب قدر[۲] ماه رمضان با نام عملیاتی «لیلةالقدر» به وسیلهٔ شش فروند موشک بالستیک میانبرد از پایگاههای موشکی نیروی هوافضای سپاه در استانهای کرمانشاه و کردستان مواضع داعش (مقرّ فرماندهی و مراکز تجمع و پشتیبانی) در منطقه دیرالزور سوریه (فاصله حدود ۶۵۰ کیلومتر) را هدف گرفت
فرهنگ و منش احمد علم الهدی، با فرهنگ و منش خراسان و خراسانیان بیگانه است، این صدای خراسان و خراسانیان نیست!
ایالت خراسان باستانِ ایرانِ تمدنی، که از آنسوی رود آمودریا، گاه تا دروازه ایالت راگا (ری در تهران کنونی) و گاه تا نیشابور وسعت داشته و دارد، و مردمی را شامل می شود که در خوی رواداری، جوانمردی و فتوت، اخلاق عرفانی، مملو از تحمل، تسامح و تساهل و... سرآمد عصر خود بوده، و هستند، در حالی که مردانی به سانِ ابومسلم خراسانی (۷۱۸-۷۵۵ م) [1] ، احمد شاه مسعود ( ۱۳۳۲ – ۱۳۸۰ خورشید) [2] و... و زنانی به سانِ گردآفرین توسط حکیم توس (۴۰۳-۳۱۹ ه.ش) در تاریخ دلاوری شان به ثبت رسانده، که از فرط شجاعت، ریشه از ظلم می کندند،
ولی گاه در میان خراسانیان همچون غایرخان حاکم شهر اُترار (فاراب) را هم می توان دید که به طمع ثروت و قدرت، دنیا را در معرض هجوم مغول نهاد، آنگاه که چشم های حرامی اش را، رنگ کالاهای چشمنواز کاروان تجاری چنگیز ربود، و به طمع غارت این ثروت متعلق به چنگیز و مردمش، آن حاکمِ مصمم و محکم همسایه، که این تحفه ها را روانه ایران کرده بود، تا دل ایرانیان را به سرزمین و مردم خود پیوند زند، اما کاروان و کاروانیان تجاری مغول، طعمه نادانی و طمع غایرخان ها شد، و زان پس بود که برای سال های طولانی، مغولان این بهانه را یافتند که از سر ایرانیان و دیگر ملل همجوار مناره ها ساخته، و شهر و دیارشان را سوختند، و از خون بزرگ و کوچک این مردمِ مظلوم، جوی های خونِ روان تدارک دیدند.
اکنون نیز در بین خراسانیان چنین نابخردانی را می توان یافت، آنگاه که طالبان قدرت و شوکت قومی، افغانستان مظلوم و پاره تن خراسان را، بعد از چشیدن طعم آزادی نسبی، دوباره به زیر مهمیز ظلم و تکبر و نخوت کودکانه خود کشیده، و اکنون به نام اسلامی منحط و ویرانگر، به قتل عام فرهنگ، زبان و مردم پارسیگو و غیر پارسیان در این خطه ی ادب خیز ایرانِ تمدنی و فرهنگی مشغولند، و خوی استکبار، کشتار و انتحار خود را در رگ رگِ جامعه ایی که معدن فرهنگ مدارا و رواداری، شعر و هنر، تسامح و تساهل، عرفان و معرفت و... بوده و هست، تزریق می کنند،
این جاهلانِ به دامن دین آویخته، این خطه زرخیز از ایالت خراسان باستان را که تنها تفکر جلال الدین محمد بلخی اش (۶۰۴ -۶۷۲ ه.ق) کافیست تا دنیای معرفت را بر بنیانی محکم از تفکر انسان ساز استوار سازد را، به بدترین فجایع اخلاقی، انسانی، حقوق بشری و... آلوده اند و این غنیمت جنگی را، در پرتو جنگ افروزی بی پایان خود یافتند، تا مصداق، معنی و تجلی «مفسد فی الارض» را پیش چشم جهانیان، قرار دهند و برایشان معنا بخشند.
در حالیکه روح مدارا و رواداری شرقی و خراسانی، که نوبر خراسانیان برای اهل جهان است، و آن نیز ناشی از عرفان ریشه دار این منطقه است، چنان ریشه محکمی که، وقتی سبکسران نادان و نارواداری، به دلیل سطح پایین تفکر، و درنیافتن روح بلند تفکر ابوالحسن خرقانی (۳۵۲-۴۲۵ ه.ق)، به خاطر تفکر پدر، سر از بدن فرزند بریدند، و آنرا بر دروازه خانه این کوه صبر و عرفان و مدارا آویختند، اما ابوالحسن حتی با دیدن این حجم از قساوت کج اندیشانِ اهل خشونت در دیار خود، یک جمله از نابردباری از زبان پر از حلم، صبر، معرفت و مدارایش صادر نشد و در مقابل، جملاتی سراسر پذیرش، رواداری، تساهل، تسامح، تحمل و... از او شنیده شد، پر از اخلاق و انسانیت، و البته مروت و جوانمردی که خاص فتوت عرفانی، و عرفان منطقه بسطام، و در کل خراسان است،
تا آنجا که می گوید : «هر که در این سرای در آمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید، که آنکه نزد باری تعالی به جانی اَرزد، بر خوان ابوالحسن به نانی خواهد ارزید»، و بی آنکه دین و آئین نقشی در ارتباطات انسانی این چنین نگرشی، نقشی داشته باشد، با این جمله پر از معنا و فلسفه مدارا و تحمل، بنیان احکام «شرک» و «کفر» و «زندقه» را که اساس کشتار، جنگ، درگیری و خشونت «هفتاد و دو ملت» در جهان، علیه هم بوده و هست را بر می چیند و چنین استدلال می کند، که وقتی جان را که بهترین داده و سرمایه است، خداوند بی نگاه به فکر و اندیشه انسان ها، به همه هدیه می دهد، پس تو ای انسان! تو را چه می شود که این چنین طاغی می شوی، که هدیه ایی خداداد را، از یک انسان، به خاطر تفکر دگراندیش او بستانی؟! و یا نه، حتی کمتر از این، از او روی برگردانی، و از پذیرش و پذیرایی او به خاطر اندیشه متفاوتش در گذری؟!
در گفتار اهل خراسان چنین دریایی از رواداری، تحمل، تساهل، تسامح و مدارا موج می زند؛
تا آنجا که شادروان دولتمند خالزاده (۱۹۵۰ –۲۰۲۴) [3] موسیقی دان بزرگ تاجیک، در آنسوی آمودریا می گوید :
هرکه ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد
هر که مارا خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گُلی از باغ وصلش بشکفد، بی خار باد
در دو عالم نیست ما را باکسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد راحتش بسیار باد
و...
حال این فرهنگ خراسانی مدارا و تحمل کجا، و این نهال جنگ که کاشته می شود، و هر روز با وسواس تمام توسط جنگ طلبان آبیاری می شود کجا؟! مداقه ایی که می خواهد جنگ و درگیری ریشه گیرد، و ریشه های ستبر خود را در نسوج این مردم صلحجو دوانیده، و در بدنه ی اجتماع ما جا خوش کند، و در سرزمین ما ماندگار و خانگی شود، و ما را در چرخه ایی پایان ناپذیر از خشونت، ویرانی، غارت و مرگ گرفتار کند؟! تا ظهور مهدی!
آقای احمد علم الهدی که در افراطی گری دستی بلند دارد، و بارها دست خود را در حقوق این مردم، تجاوزکارانه، و بی توجه به حق الناس، و غیر قانونی فرو برده است، از محروم کردن همشهریان و هم استانی های خود از شنیدن موسیقی زنده و اصیل ایرانی گرفته، تا پاک کردن نقاشی های شاهنامه حکیم توس از در و دیوار شهر و دیارِ فردوسی، تا پایین آوردن مجسمه حکیم توس از دانشگاهی که به نام او، در شهر و دیار او مزین است و... را می توان در کارنامه حاکمیت غیر قانونی و خودمختار او بر خراسان دید.
چنین تفکری در شدیدترین وجه ممکن، در نماز جمعه دیروز (13 مهر 1403) مشهد، شلیک موشک های انتقام را، "اعلام جنگ" نامید و در کنار مرقد امام هشتم، که او خود طبق تاریخ، و به نقل از همین آقایان، با قاتل خود (مامون خلیفه عباسی)، در حالیکه از پیش بر این قتل خودآگاه بوده است، اینچنین از درِ صلح و مدارا و تساهل در آمد، و در کنار این خلیفه عباسی قرار گرفت، و ولیعهدی اش را عهده دار گردید و... برگزار شد، عنوان داشت :
«عملیات وعده صادق ۲ مسئله انتقام نبود بلکه اعلام جنگ با استکبار بود و مبارزه با استکبار تا ظهور امام زمان (عج) ادامه دارد. جبهه مقدم این جنگ اسراییل است».
چنین عاشق جنگ و کشتاری، فراموش می کند که رهبر که بر او اولی تر است، سال ها از "انتقام" سخن می گوید، و لابد نه از اعلام جنگ، و از پایان اسراییل و... در آینده نزدیک، و نه اینکه قرار است جنگ و حاکمیت اسراییل تا ظهور امام زمان ادامه یابد، که جناب علم الهدی خط اول جبهه جنگ پایان ناپذیر خود را در اسراییل قرار دهد، که تا ظهور! جنگی بی پایان را در آنجا ادامه دهیم! اما تو گویی علم الهدی ها خر خود را می رانند و با ادبیات مقتدای خود هم بیگانه اند، که جملات و حکم خود را با سخن و حاکمیت دستگاه او هم هماهنگ نمی کنند، و همیشه پیش تر و جلوتر از رهبر و دستگاه حاکمیتی او، اسب خود را می تازد و در مدار افراط خود، با سرعت تمام می رانند، با متصدیان امر در می آویزند، و حکم خود را بر دستگاه های اجرایی کشور تحمیل می کنند.
احمد علم الهدی که تو گویی دلش برای جنگ و خون و خونریزی لک زده و بی تاب است، و درگیر کردن کشور در جنگ بی پایان دیگر را، بر وفق طبع خود یافته، و آنرا یک ارزش، افتخار، هدف دنیایی و آخرتی می داند، که چنین پیشاپیش از همه، اعلام جنگ را در شیپور می دمد، تا جایی که وقتی همه ی جامعه ی جنگزده ما، در بیشترین حد آن، از «انتقام» سخت و نرم سخن می گویند، چنین آقایانی که مصداق «تغار ماستی شکست و ریخت، جهان به کام کاسه لیسان شد» از ولع تمام خود به آغاز و اعلام جنگی بی پایان پرده برداشته، و علنا و رسما از «اعلام جنگ» در تریبون مورد توجه خود، سخن می رانند، پیش از آنکه طبق قانون اساسی موجود در کشور، رهبر از چنین واژه ایی استفاده کند،
آن هم جنگ با «استکبار»، که لابد کل جهان غرب (و البته نه استکبار شرق که ما با آنان در تجاوز به اوکراین همکاسه شده ایم) مد نظر ایشان است و نه البته اسراییل به تنهایی! اما اگر جناب علم الهدی در ریشه این واژه ی مورد استفاده خود علیه غیر، کمی غور می کرد، پر بودن این واژه را از کبر، نخوت، خودپرستی و... می توانست فهمید، و پیش از اعلام چنین جنگی با دیگران، باید ایشان خود را محاسبه می کرد، که چقدر از این خصیصه زشت و پلید پاکند؟
کسی که به خود اجازه داد، روزی بسیاری از مردم معترض ایران، که بر این آب و خاک و انقلاب مالکند (در حالی که او و امثالهم بر اریکه های قدرت بر این مردم، مستاجر و موقتند) را، «بزغاله و گوساله» و مگس خطاب کند، و یا به رغم آزادی های قانونی، و صدور احکام برگزاری کنسرت های موسیقی، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور، با حکم متصدیان قانونی امر در آویزد، و به خود اجازه داد که یک شهر و بلکه یک استان را برای رعایت حال خود، از نواختن و شنیدن موسیقی زنده، قرق، پاکسازی و ممنوع کند، تا خود حال خوشی داشته باشد، و نفسش از حاکمیت حکم خود حال بیاید، و طبق اعتقاد خود، محیطی آرام و مناسب برای حال خود، تدارک بیند و... حرف خود را غیر قانونی به کرسی نشاند.
و بدین ترتیب، طبق سلیقه و خواست شخصی اش، به فتوایی که تنها برای خود و مقلدانش حاکم و جاری بود، مردم بیشمار کلان شهر مشهد، که خود شاید دومین شهر بزرگ ایران، به لحاظ تعداد جمعیت است را، از شنیدن کنسرت های موسیقی محروم کرد، اما در دید متکبرانه این تفکر چه باک؟! وقتی طبع آقایانی مثل علم الهدی حتی نواختن و شنیدن آن بخش از موسیقی، که هر روزه از صدا و سیمای ج.ا.ایران نیز پخش می شود را، برای مردم تحت حاکمیت خود در خراسان، جایز و لازم نمی دانند! خوب نشنوند! چه می شود مگر؟!
آیا این اعمال، همان مصداق بارز بروز خصیصه «استکبار» در انسان نیست؟ که جناب علم الهدی باید با آن «اعلام جنگ» کند؟ اعلام جنگ و ستیز با زورگویی افرادی که وقتی بر کرسی قدرت قرار گرفتند، بر خلاف تمام موازین قانونی، عرفی و تشکیلاتی جامعه، طبق طبع، خواست، سلیقه و رای خود، یک ملت را از حلالی محروم می کنند، چرا؟! چون آن حلال را آنان حلال نمی دانند! و کسی را بر این ظلم و زورگویی بارز فریادی نیست! و اگر هم هست، گوشی برای شنیدن آن اعتراض نبوده، و کسی بر آن وقعی نمی نهد، چرا که عده ایی، طبقه ایی، تفکری و... می خواهد، خود در آرامشی گورستانی، ناشی از حاکمیت احکامِ برخاسته از منویات دل خود، غرق باشد، و در این میان اگر یک ملت در احساس ظلم، غرق در خوندل خوردن، و خشمی ناشی از در مظلومیت قرار گرفتن، هم شدند، باکی نیست!
جناب علم الهدی!
اگر اعلام جنگی هم توسط جنابعالی در جایگاه پیشنماز جمعه مشهد جایز، لازم و قانونی باشد، بهترین و شایسته ترین آن، اعلام «جهاد اکبر» است، آن هم برای خود، تا جنگی را با خود در پیش گیرید، تا تقوا پیشه کنید و خلقی از زورگویی و تحمیل شما خلاص شوند، تا در نتیجه تقوا و اعتقاد به حق الناس و معاد و... به خود اجازه ندهید حقوق عمومی این مردم را، این چنین بر طبق سلایق و منویات دل خود ضایع کنید، و خلقی را از حلال خدا محروم نمایید.
ملت فلسطین هم در چنین احساس ظلم و اعمال زوری غرق بودند، آنگاه که مبارزانِ شان در 7 اکتبر سال گذشته (2023)، وارد سرزمین دشمن خود شدند، و چنان از کینه آخته بودند که نبرد مقدس خود برای سرزمینشان را، به ظلمی ناپاک و ناشایست آلودند، همچون ظلمِ صهیونیست ها و دیگر جنایتکارانی از این دست در حق دیگران؛
آری فلسطینیان نیز در آن آوردگاه، چنان غرق در چنین احساس مظلومیتی ناشی از زورگویی و تحمیل طرف مقابل بودند، که موازین «عیاری» و اخلاقی و انسانی خراسانیان را در نبرد خود با اسراییل، به کناری نهاده، کودک، زن، خانه و کاشانه، حرمت زندگی و... را از سرباز دشمن خود تمیز ندادند، و از کودکان و زنان دشمن خود به اسارت بردند، کُشتند و...، فجایعی که همه دیدند و متنفر شدند،
چراکه در اسراییل هم خاخام هایی (روحانیت یهود) هستند که همچون شما، که «الله» را مستمسک اعمال و افکار شخصی پر از نخوت و کبر و غرور خود قرار داده اید، خداوند «یهو» را ملاک و مستمسک حرکت، و حاکمیت حکمِ خود قرار داده، و هر ظلم و زورگویی را به نام خدای موسی بر دیگران روا می دارند، و این چنین است که مردم تحت سیطره خود را دچار عصیان و بی پروایی در تعدی و ظلم به دیگران می کنند.
و البته بر فرزندان اسراییل نمی توان خرده گرفت، و اگر معتقد به مندرجات مکتوب در کُتب الهی باشیم، نمی تواند بر آنان حَرَجی باشد! و آنان چرا نباید چنین روا دارند؟! چرا که تورات که از اولین کُتب الهی است، از برتری و «فضیلت آنان بر جهانیان»، و «سرزمین موعود» برای شان و... سخن می گوید، و گیرم که تورات را رُهبانان یهود، تحریف و دستکاری کرده باشند، در قرآنی که مدعی عدم تحریف و دستکاری اش هستیم نیز بار بار، از برتری فرزندان اسراییل گفته می شود (که صد البته بیشتر از آن را باید در تورات دید، تا در قرآن)، که خداوند آشکارا آنان را بر جهانیان فضیلت و برتری داد (كلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ) [4]
ما مردم خاورمیانه انسان های نگون بختی هستیم که در این خطه از جهان به دنیا آمدیم، در این خانه وحشت و خونریزی و جنگ طلبی، که نبردی بی پایان حتی «تا ظهور امام زمان» توسط امثالهم به راحتی اعلام می شود، ظهوری که تنها در ورژن اسلامی اش، بیش از هزار سال است که اتفاق نیفتاده است، و در ورژن موسوی اش، نزدیک به سه هزار سال است که مومنین یهود، منتظر منجی موعود خود هستند، و در ورژن هندویی اش بیش از آن انتظار کشیده و می کشند و... و معلوم نیست چند هزار سال دیگر هم، چنین ظهوری به طول خواهد انجامید، و تا آن موقع، جناب علم الهدی اعلام جنگ می کند، که بی پایان تا ظهور ادامه دهیم، و خط مقدمش را هم در جوار «بیت المقدس» قرار می دهد تا دره های اطراف آن پر باشد از اجساد مردمی که بر مبنای مندرجات در کتب الهی، قرن هاست که با هم جنگیده اند و بجنگند، و از هم بکُشند و سرزمین از هم بگیرند و باز پس دهند و... الی یوم الظهور.
زندگی ما، اینجا در خاورمیانه، در جنایت و خونریزی، غارت و چپاول، خشونت و بی رحمی دفن شده است، منطقه ایی که حتی موحدین آن نیز، همدیگر را بر نمی تابند و یکدیگر را از کافر و مشرک خطاب می کنند [5] ، چرا که البته طبق احکام دین، خون، مال و ناموس کافر و مشرک مباحتر می شود! و این چنین است که در افراط علیه زندگی، خانه و کاشانه، زن و کودکِ دشمن فرضی، غرق می شویم، و جنایت می آفرینیم، و نمی توانیم، با هم در یک همزیستی، زندگی مسالمت آمیز، صلح آمیز، و عاری از خون، جنایت، غارت و ویرانی شریک شویم، و قرن هاست که زیر خروارها خاکستر جنگ و خونریزی دفنیم،
جنگی که قرن هاست شرکت در آن افتخار، و مرگ در آن شهادت و ارزش، و کشتار در آن جهاد، غارت و چپاول در آن مباح، تصاحب ناموس و مال و املاک همدیگر در آن غنایم جنگ، و مصادره دارایی دیگران حلال و... تلقی می شود، که باید خمس آن را به حاکم دینی پرداخت، تا حِلّیّت آن نیز به اوج رسد، و در خونسردی تمام، با وجدانی راحت و... با افتخار خون ریخت، تصاحب کرد، و به راحتی از حلقوم های خالی از رحم و وجدان فرو برد، و در پی آن اجری که نزد "مالک یوم الدین" محفوظ است! و بهشت ارزانی چنین انسان هایی است.

عده ایی انگار دچار پرستش «جنگ» شده اند
که به استقبالش سخت مشتاق و به اعلامش بسیار شتابزده اند
[1] - بهزادان پور ونداد هرمزد ملقب به اَبومُسْلِمِ خُراسانی فرمانده نظامی ایرانی و رهبر جنبش سیاهجامگان در خراسان بود که توانست با براندازی حکومت بنی امیه، حکومت بنی عباس را پایهگذاری کند. نام اصلی او بهزادان پور وندیداد یا ونداد (پسر ونداد) بود که به توصیه ابراهیم امام، یکی از بزرگان بنی عباس، به عبدالرحمن تغییر نام داد و با حکم وی رهسپار خراسان شد تا رهبری جنبش ضد اموی در این منطقه را بر عهده بگیرد. وی پس از پیروزی بر حاکم خراسان و تسخیر مرو، سپاهی را روانه عراق نمود و توانست در سال ۱۳۲ هجری قمری، مروان، آخرین خلیفه اموی را شکست دهد. با بر تخت نشستن ابوالعباس عبدالله سفاح به عنوان اولین خلیفه عباسی، امارت خراسان به ابومسلم سپرده شد. اما قدرت و نفوذ وی برای خلیفه و اطرافیان او نگرانکننده بود. سرانجام، ابومسلم در سال ۱۳۳ ه.خ (۱۳۷ ه.ق)، به نحو توطئهآمیزی به دستور منصور، دومین خلیفه عباسی به قتل رسید.
[2] - مارشال دوستم رهبر ازبکان افغانستان : «احمد شاه مسعود در دشمنی عیار و در دوستی وفادار و متعهد بود.»
[3] - دولتمند خالُف یا دولتمند خالزاده موسیقیدان، نوازنده و خواننده تاجیک بود. او استاد موسیقی محلی جنوب تاجیکستان بود که فلک نام دارد.
[4] - نزدیک به یک سوم متن قرآن به داستان فرزندان «اسراییل» و داستان این قوم مورد توجه خاص خداوند اختصاص دارد، تو گویی در این جهان مردمی دیگر نمی زیستند، چه در چین، چه در هند، چه در اروپا و... تا خداوند آیه ایی و یا داستانی از آنان بیاورد و حکایت فرزندان یعقوب، چنان دل خداوند را ربوده است که و آن را در قرآن روایت کرده، که گویا آنان شاهکار خلقت اند و... آنجا که می فرماید
یـابنی اسراییل... وانی فضلتکم علی العــلمی «ای بنی اسرائیل، من، شما را بر جهانیان، برتری بخشیدم» . بقره/ آیه۴۷.
و یا آنجا که می فرماید :
وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ «85» و زكريّا، يحيى، عيسى و الياس همه از شايستگانند.
وَ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ «86» و اسماعيل و يَسَع و يونس و لوط را، و همه را بر جهانيان برترى داديم.
وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ «87» واز پدران وذرّيه وبرادرانشان، كسانى را برگزيديم و به راه راست هدايتشان كرديم.
و یا آنجا که می فرماید :
«وجـوزنا ببنی اسراییل البحر... قال اغیر الله ابغیکم الـها و هو فضلکم علی العــلمین. و بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم (سپس) گفت: «آیا غیر از خداوند، معبودی برای شما بطلبم؟! خدایی که شما را بر جهانیان برتری داد! » اعراف/ آیه های ۱۳۸ و آیه۱۴۰.
یا آنجا که می فرماید:
« و لقد نجینا بنی اسراییل و لقد اخترنـهم علی علم علی العــلمین.» ما بنی اسرائیل را از عذاب ذلت بار رهایی بخشیدیم ما آنها را با علم (خویش) بر جهانیان برگزیدیم و برتری دادیم. سوره دخان/ آیه های۳۰ و ۳۲.
[5] - «تفاوت ما با دشمن (اسراییل) در این است که ما خدا داریم اما دشمن بی خداست و چون ما خدا داریم هر دو طرف شهادت و پیروزی برای ما پیروزی است.» نماز جمعه 13 مهرماه 1403 احمد علم الهدی
انقلاب، انقلابیون و بالتبع مردم ایران را در چرخه ایی از جنگ و درگیری داخلی و خارجی غرق کردند، دایره ایی که هر تصمیم و حرکت نابجا، خشونت آمیز و حذف گونه، دلیلِ ایجادِ واکنشی متقابل از این همین نوع در چرخه ایی از تکرارهای خسارتبار گردید، تا روندی از جنگ و خونریزی و اتلاف سرمایه ها همیشه در کشور جریان داشته باشد، تا جایی که حتی لذت جشن پیروزی انقلاب 57 را نچشیده، سلسله ایی از اتفاقات ناگوار و پی در پی، و انقلاب ها در انقلاب 57 و... روندی را ایجاد کرد، که در این 45 سال اجازه ندادند تا ایرانیان هیچ پیروزی بنیادی (آزادی، استقلال، مردم سالاری و...) که همواره به دنبالش بودند را، در پرونده خود نگه داشته، ثبت، و تثبیت کنند، و حول آن با افتخار وحدت یابند و بایستند، و انسجام گیرند، و دل خوش دارند، و در این روند هر چه گذشت، مثلا شعار وحدت در جامعه متنوع ایران بلندتر و رساتر شنیده شد، و در عمل این انفکاک، تفرقه و شکاف بود که در اثر تصمیم و عمل دست ها و افکار مشکوک، عمق و گسترش داده شد و...
و اگر نگوییم پیش از انقلاب، حداقل پس از پیروزی این انقلاب بود که فتیله تنشی را کبریت زدند که ایران و ایرانیان را همواره در التهاب بی پایانی نگه داشته، و دورنمای توسعه و پیشرفت در خور این کشور بزرگ و ملت متمدن که هیچ، حتی داشتن زندگی معمولی را هم از نظرگاه این مردم دور کردند، تنشی که دورنمایی از خاموشی آن را کسی ندیده و نمی بیند، و اکنون سه نسل بعد از انقلاب، شاهد این روندند، و حفظ و تداوم این تنش بی پایان را شاهدند و «شرایط حساس کنونی» هیچ گاه پایان نیافت، و هر چه گذشت، شرایط حساس و حساس تر شد، تا یک ملت غرق در نا امیدی، بسیاری از آرزوهای خود را به گور بردند، و نخبگانش راه فرار را در پیش گرفته، راهی کشورها و مناطق دور دست شوند، آنانکه امیدی در بهبود شرایط خود ندیدند، و ماندن را عمر تلف کردن به حساب آورده، و به واقع عطای چیدن میوه های جنبش آزادیبخش و استقلال طلب خود، کشور دوست داشتنی شان، تاریخ افتخار آمیز شان، افتخار داشتن استوانه های علم و معرفت و... خود را رها کرده، همه آنچه داشتند را گذاشتند و رفتند، و عطایش را به لقایش بخشیدند، و از صحنه ی «حساس کنونی» گریختند.
و این بعلاوه یک باقی مانده بسیار زیادی از این مردم است، که له شده زیر هزار مشکلِ متراکم، ماندند و آچمز شده، همواره حل مسایل خود را، به خاطر شرایط حساس کنونی، به زمانی دیگر معوق می بینند، و در سایه سنگین تنش و درگیری و جنگ های قاچیده شده در لاک (ظریفی چوبی که در قدیم در آن خمیر نانوایی درست می کردند، تا بماند و برای پخت آماده شود) تنش مداوم، در گوشه ی رینگ خاورمیانه ی پر از جنایت، خودکامگی، تمامیت خواهی، جنگ، استبداد و...، خود و کشور شان را مشتخور ملس این و آن می یابند.
اشتباهات راهبردی، ناشی از عدم درک نرمال، و غرق شدن در آمال و آرزوهای باطل، و دست زدن به تحمیل و زورگویی و...، تمام نیرو، سرمایه و عزت و کرامت این مردم، کشور و انقلاب را به هدر داد، آنان که اکثریت مردم خود را به مرور به کناری نهاده، و تکیه به نیروی نظامی- انقلابی، و یا حزب اللهی را برای خود کافی و ممکن دیدند، و کلکسیونی متکثر از اکثریت نیروی کشور را حذف و منزوی ساختند، و حضور این اکثریت را در صحنه کشور نه لازم، بلکه مضر به حال خود، و طرح های کوته نظرانه شان یافتند، و فکرش را نکردند که تکیه به جریان «حزب الله» ویرانی حتمی را در پی خواهد داشت، چرا که حداقل تاریخ گواهی می دهد که کوه های بلند و عظیم قدرت، به خاطر تکیه به عصایی این چنین، چگونه فرو ریختند، و این سنت خداوندی، و یا بازخورد نظم طبیعی این دنیاست، که وقتی صاحبان حق را بی حق کنی، ضربات چوب طبیعت یا «کارما»، و یا پاسخ سنت خداوندی، چیزی جز نکبت و پشیمانی را برای صاحبان چنین اندیشه ایی به همراه نخواهد داشت.
به کناری نهادن اکثریت یک ملت متکثر و متنوع، و جایگزین کردن آنان با اقشاری از اقلیتی که «پا به کار» تلقی می شوند، و به هر طرح و نقشه ایی چشم و گوش بسته تن می دهند، گروهی ذوب شده، که فکر، عقل و ایمان به کناری نهاده، مطیع باشند و...، و تکیه بر نیروی امنیتی، اطلاعاتی و نظامی، آن هم تنها برای حفظ وضع موجود، که چیزی جز تثبیت حاکمیت انحصاری طبقه روحانیت بر تمام شوون کشور را در پس خود ندارد، خفت مردم، کشور و انقلاب را در پی داشته و خواهد داشت، و قربانی کردن ارزش های اساسی دینی و دنیایی انسان، از جمله آزادی و دمکراسی، و یا آنچه از آن مردم سالاری یاد می شود، که تضمین کننده کرامت و عزت خدادادی به مردم است، به پای چنین خواست و هدف ناچیزی، ذلت و خواری حتمی و... را به همراه خواهد داشت، و این ظلمی آشکار و نابخشودنی است.
کافی است که این روزها در بین این مردم چرخ زد، تا نتیجه چنین رویکردی را به چشم سر دید، و واکنش آنان را به حوادث روشن این روزها مشاهده کرد، و فهمید که بین فهم و عمل تصمیم سازان جامعه، و عکس العمل مردم چقدر شکافی عمیق ایجاد شده است، که در غم طرف مقابل شادند، در شادی او غمگین! تا جایی که حتی وقتی سربازی مثل سید حسن نصرالله در خط مقدم مبارزه با اشغالگری مناطق کشورش و ظلم اسراییل در فلسطین می جنگد، و کشته می شود، گروه زیادی از این مردم بر این کشته، که تا آخر ایستاد و جنگید، نگاهی متفاوت از حاکمیت دارند، با دیدی متفاوت به نبرد، حضور و هدفش می نگرند، اما آیا او سربازی در حد این نگاه تحقیرآمیز و... است؟! و یا اینکه چنین هدف گیری هایی است که سرباز میدان را طعمه این نگاه مردم خود می کند؟!
به حتم، هیچ ملتی به سرباز مدافع، و یا کسی که در راستای منافع و امنیت او می جنگند، چنین نگاهی ندارد، مگر این که نه او را در راستای منافع، و نه در مسیر امنیت خود تلقی کتند، و این یک اصل کلی و دائم است که مرزداران هر کشور، حتی اگر سربازان یزید هم باشند، شامل دعای خیر مردم خود بوده، و خواهند بود، اما هدف گیری های اشتباه، پراکندگی و عدم وحدت، گسیختن شیرازه انسجام و وحدت اجتماعی، تمامیت خواهی ها، خودی و غیر خودی کردن مردم، تقلیل انقلاب به خود و جناح خود، تقلیل اهداف والای انقلاب به حاکمیت مطلق روحانیت بر کشور و... چنان واکنش نفرتی را ایجاد می کند که به چنین سربازی نیز، به دیده شک و تردید نگریسته، و در بدترین حالت دیده می شود که از کشته شدن او و... حتی بعضی که کم هم نیستند، خوشحال هم می شوند! چرا که او را نیز مخل آزادی، ثروت و مانع اهداف خود می بینند.
حذف و یکدست سازی، اخراج و خالص سازی، و در نتیجه پاکسازی صحنه جامعه از اثرگذاری اقشار مختلف و متنوع مردم، که غیر خودی تلقی می شوند و...، صاحبان حق را بی حق، و آنانی را که روزگاری در مجموع «ولی نعمت» تمام تصمیم سازان و سکانداران قدرت در کشور تلقی، و خوانده می شدند، را به بیگانه شدگان تبدیل می کند، و چنان پیش می رود که امروز زندان ها از افراد لایق آن خالی اند، چپاول گران اموال مردم، اختلاس گران، زمین خواران بزرگ، آنان که حتی املاک عمومی و از جمله مایملک حوزه های علمیه و موقوفات را به تیول خود در آورده، و بیشرمانه رسما و قانونا به نام خود و فرزندان خود ثبت رسمی کرده اند و... خالیست، و به جای آنان، رادمردان و رادین زنان معترض و پاکدستی را می بینیم که به چنین وضع موجودی معترضند، و اعتراض خود را در قانونمندترین، مدنی ترین، صلح آمیزترین، بی خشونت ترین و... شکل ممکن بیان می کنند، و تجربه خود، و تاریخی از مبارزه این ملت برای آزادی و مردم سالاری را، به ایجاد کنندگان چنین وضعی متذکر شده، و در نتیجه عمل خیرخواهانه آنان در حق اجتماع و قدرت، این حصر، زندان، تبعید، تحدید، اخراج و تهدید است که نصیب آنان می شود.
و شریف زیستن در جامعه مدعی انقلابی، علوی و... چقدر پر هزینه شده است، که آنانکه به واقع مصداق این جمله کارگردان مشهور سینمای ایران، جناب مسعود کیمیایی اند که می گوید «خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن. خیلی زیاد....خیلی....»، کسانی همچون میرحسین موسوی، سید مصطفی تاجزاده، مهدی کروبی، مهدی بازرگان، یدالله سحابی، حسینعلی منتظری و... که پشت سلاحی قانونی و مدنی چون ابراز نظر آزادانه، و گوشزد کردن تئوری و اهداف انقلاب، اساس و بنیان آن، در مدنی ترین شکل ممکن، ایستاده و هستی و عمر خود را فدای آرمان این مردم کرده و می کنند، دچار مشکلات عدیده می شوند؛ تقابل با چنین نیرویی، نشان از آخرین میخ ها بر تابوت ارزش های انسانی، انقلابی و ایرانی خواهد داشت، تا نشان دهد که از آزادی غلافی توخالی از شعارهایی چند باقی نمانده، کلمه مقدسی که دهه هاست شاه بیت سخن تمام آزادیخواهان، و انقلابیون ایران و جهان است،
و از جمله اهالی قدرت در این روزها نیز، آنرا بارها به زبان آورده اند، و روزگاری شاید با مبارزان در راه کسب آن همسنگر بودند، و این مردم برایش خون های بسیار دادند، و مبارزات بزرگ به راه انداختند، و پیشروتر از تمام ملل منطقه، آزادی از استبداد داخلی و سلطه خارجی را در سرلوحه آرمان خود نگه داشتند، و متاسفانه هر بار بعد از پیروزی، این میوه های گرانقدر، از سفره آنان به عناوین و بهانه های مختلف ربوده شد، یا فدای سلطنت و مقتضیات حاکمیت فردی و طبقاتی، و وجه تمامیت خواهانه و یکدست و خالص ساز آن شد، و یا زیر پای هجوم و نفوذ خارجی، و جنگ های خسارتباری که ما در ساده لوحی تمام، آنرا نعمت انگاشتیم، له و نابود شد.
و در حالی که جریان تصمیم ساز کشور، سخت مشغول تحقق این شرایط از طریق پالایش و یکسان سازی های خالص ساز و یکدست ساز، و بی اعتبار و اثر کردن وجوه تضمین کننده این آزادی، استقلال و حق اثرگذاری مردم، از جمله قانون اساسی برخاسته از انقلاب آزادیبخش 57 و... بودند، و تمام نیروی انقلاب و کشور را در این زمینه به خدمت گرفته، و ظرفیت های مالی، تبلیغاتی، گروه های مرجع، امنیتی، اجتماعی، اطلاعاتی، سیاسی، فرهنگی و... بدین امر اختصاص یافته و خرج و مستهلک می شدند، و جریان سازان این وضع خسارتبار، مرتب پیروزهای پی در پی خود را، از طریق شکار در مرغدانی کشور، و ایستادن بر اجساد قربانیان این روند، از قانون گرفته، تا افراد، نهادها و... جشن می گرفتند، و سنگر به سنگر، به زعم خود پیش می رفتند، اسراییل و لابد دیگر رقبا و دشمنان این مردم، انقلاب و کشور، ایران را به محیط تاخت و تاز اطلاعاتی و امنیتی خود تبدیل کردند،
و از این روست که مدت هاست که شاهد نتایج و میوه های شوم این عملیات گسترده ایم، به طوری که کار به جایی رسیده است که هیچ حرکتی در ایران و بین همپیمانانش به دور از چشم آنان نیست، و هر حرکتی را پیش از شروع، عقیم می کنند، میهمانان صف اول مراسم افتتاحیه دولت جدید (مسعود پزشکیان) را در امنیتی ترین و مخفی ترین اماکن کشور، بی هیچگونه ردی از خود، ترور کرده جنازه اصلی ترین مهیمان صف اول مراسم تحلیف را، در مقابل چشم میهمانان دیگر این مراسم، روی دست نظام می گذارند و می روند؛
اسناد مهمترین و راهبردی ترین پروژه های علمی کشور را از مخفی ترین مکان ها ربوده، بار کامیون می کنند و به سلامت از کشور خارج کرده در مقابل چشم رهبران جهان و جهانیان، ربایش خود را به رخ ما می کشند، دانشمندان هسته ایی را در ناشناخته ترین لباس، در بین خیل محافظین، و مردم عادی شکار کرده و از بین می برند، یا نیروهای کلیدی که سال ها هزینه ی گزافی را پشت خود داشتند، و کشور از آنان سرمایه هایی ساخته بود تا در چنین روزهایی، قفلی از کار ایران را باز کنند را، در تونل های زیر زمینی رصد کرده، و یافته، و به موقع تکزنی می کنند و...
مرگ سید حسن نصرالله در تونل های زیر زمینی مقر حزب الله لبنان، در جمعه گذشته، در قلب امنیتی ترین، ایزوله ترین، اختصاصی ترین و... اماکن این گروه در ضاحیه بیروت، تنها پایان یک رهبر پرشور انقلابی، و مبارز علیه سلطه و زیاده خواهی اسراییل بر مردم منطقه و فلسطین نبود، بلکه ضرب شست و پرده برداری هزارمین بار، از پروژه نفوذ در سری ترین، امنیتی ترین، اساسی ترین ارکان بانیان وضع موجود را به نمایش گذاشت،
و اگر پند گیرند، راه حکمت در پیش، باید پایانی بر سیاست های اشتباه چند دهه ایی خود زده، روح ملیِ مالِ خود دانستن کشور را در مردم ایران زنده کنند، و سیاست هایی که ظرفیت های این مردم، کشور و انقلاب را خرج اهداف ناچیز و کوته بینانه ایی از جمله حاکمیت بلامنازع و مطلق طبقه روحانیت بر تمام ارکان تصمیم ساز و اجرایی کشور را تضمین می کند را به کناری نهند، و بیش از این یک کشور بزرگ و غنی همچون ایران را به تنگدستی و افلاس نکشیده، و آن انقلاب کم نظیر و خیره کننده آنان را که باید سکوی پرش ایرانیان به سوی ارزش های متعالی انسانی از جمله آزادی، مردم سالاری و استقلال بود را فدای آن و... ننمایند، انقلابی که باید جمع بندی و تحقق اهداف بزرگ چند انقلاب شکوهمند پیش از خود می بود، اما تمام نیرو، توان و ظرفیتش خرج هیچ شد؛
کرامت و عزت یک ملت لگدمال اهداف شخصی، جناحی، گروهی و طبقاتی گردید، و استقلال کشور فدای اهداف ناچیزی از این دست شد، تا تفوق یک طبقه بر حاکمیت ایران تثبیت و دائمی شود! و در نتیجه ی چنین اشتباه راهبردی بود که ایران و انقلاب، در بُعد بین المللی به پادوی متجاوز بدعهدی مثل ولادیمیر پوتین، و روسیه تبدیل شد، کشوری که ایران همیشه در طول تاریخ خود، زخم های عمیقی از دست اندازی های این همسایه مزاحم و متجاوز را، بر تن و جان خود داشته و دارد، و امروز در اثر این نابخردی ها، ایران به مشتخور ملسِ ناچیزهایی مثل ملا هبت الله آخند زاده (طالبان)، الهام علیف (آذربایجان)، شیخ محمد بن راشد آل مکتوم (امارات) و... تبدیل شده است، تا هر روز با دست اندازی به منافع و امنیت ملی ایران، ایرانیان را به چالش مضحکه خود در منطقه و جهان تبدیل سازند.
دهه ها مشغولیت به تثبیت حاکمیت بلامنازع طبقه روحانیت بر کشور، تمام ظرفیت های داخلی و خارجی کشور را نابود و مستهلک کرد، و کشور را در چرخه ایی انداخت که هم آزادی بدست آمده از انقلاب های متعدد مردم ایران، هم استقلال کشور که حاصل مبارزات پیگیر مردم ایران بود، هم انسجام و یکپارچگی این ملت و... را فدای چنین هدف ناچیزی کرد، و کشوری مستهلک، با منابع مصرف شده، نیروی پراکنده، سازمانی درهم و برهم، هزینه هایی سنگین و... بر جای مانده است که نه راه پس دارد و نه راه پیش، تنها راه باقی مانده تسلیم است، و یا انتحاری که به نابودی تام و تمامش ختم خواهد شد، و نعشی را بر زمین سوخته منطقه خاور میانه خواهند انداخت، که هر تیکه آن، طعمه کفتاری ناچیز، چون باز گفته ها خواهد شد.
راه سوم باقی مانده بازگشت به مردم، و دست کشیدن از چنین روندی است، که نه تسلیم در خود دارد و نه انتحار.
انسان می ماند و «ای کاش» های فراوانی که قلب را می فشارد.
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای (ز بهر) هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
نبردی که خارج از دیدرس رسانه ها و اطلاع کافی مردم ایران، چندماه پس از بهمن 1357 آغار شد، و مدت ها بود که در مرزهای غربی ایران جریان داشت [1] در چنین روزی در 31 شهریور 1359، یعنی یک سال و نیم پس از پیروزی انقلاب 57، بالاخره با حمله شدید و گسترده نیروهای بعث عراق به مناطق مختلف کشورمان، رسمیت یافت چرا که صدای انفجارهایش را همه حتی در پایتخت شنیدند، و ایران و عراق بدین ترتیب بود که وارد طولانی ترین جنگِ قرن بیستم شدند، و گرچه بعد از هشت سال رکوردشکنی های خسارتبار، کشتار و ویرانی بی وقفه، با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد، توسط بنیانگذار ج.ا.ایران، در سال 1367، پایان یافت، ولی به رغم این پایان اجباری، این جنگ خسارتبار ایران را در دره ایی بی انتها از عطش ادامه جنگ و درگیری گرفتار کرد، که تا کنون از آن رهایی نیافته، و به معنای واقعی ورود به شرایط صلح، و خروج از حالت و شرایط جنگ و درگیری، و امضای قراردادهای ترک مخاصمه را، انگار کسی باور نکرد، آنرا جدی نگرفت و صلح واقعی هرگز حقیقت بیرونی نیافت.
این در مورد طرف دیگر این جنگ یعنی عراقی ها نیز شاید صدق می کرد، و سردمداران این کشور که هنوز از خونریزی و ویرانی ایران به اندازه کافی سیر نشده بودند، و عقده های جنگ و ویرانی و خونریزی گلوی شان را همچنان می فشرد، و از این عقده حُناق گرفته بودند، جبهه ی دیگری گشودند، و نبرد خود را با همسایه کوچک دیگر خود، یعنی کویت و... پی گرفتند، در ایران نیز بازسازی و نوسازی واقعی خرابه های جنگ در کشور پا نگرفت، و آنطور که ژاپن بعد از جنگ، اروپایی بعد از جنگ، شبه جزیره کره بعد از جنگ و... ویرانی های خود را ساختند و توسعه و پیشرفت را هدف گرفتند، سازندگی و توسعه در ایران جدی گرفته نشد، و به زودی کشتی اقدامات بازسازی دولت سازندگی که در این راه مصمم هم به نظر می رسید و پرکار و پر انگیزه حاضر شده بود، و به راهبری مردی مثل مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی راه افتاده بود نیز، به بهانه های مختلف به گِل نشانده شد، و ساخت خرابی های ناشی از جنگ ویرانگر هشت ساله، نیمه تمام رها شدند، و از سر لوحه کار دائمی دولت های بعدی به مرور خارج، و در نتیجه اتفاق نیفتاد، و تو گویی خروج از شرایط جنگی، در اولویت اول تصمیم سازان کشور قرار نگرفت، و شاید به همین دلیل است که هنوز که هنوز است، گَردِ جنگ و ویرانی بر چهره اکثر شهرهای جنگزده کشور نشسته، و از آن زدوده نشده است؛ مثلا خرمشهر، آبادان و... هرگز به شرایط عادی قبل از جنگ خود باز نگشتند، نخلستان هایش هنوز ویرانند و احیا نشدند، نهرهایش لایروبی و قابل کشتیرانی نشد و...
به رغم فرو خفتن لهیب شعله های داغ این جنگ هشت ساله و طولانی، روحیه نبرد و جنگ طلبی نیز، همچنان در بین جنگجویان زنده نگه داشته شد، تو گویی انگار آنان فرصت کافی نیافته بودند تا تمام خشاب پر از گلوله و کینه خود را در بدن دشمن متجاوز خالی کنند، و در این حال روانی بود که از جنگ و نبرد بازشان داشتند، و این خشم نهفته و عمیق، در سینه های شان حفظ شد و شراره کشید، و همچنان زنده نگه داشته شده، تا در جایی دیگر از آن سود جسته شود،
و در این سو کسانی بودند که گویا باور قلبی به پایان جنگ نداشتند، و در جستجوی جبهه ایی جدید بودند، تا خاکریزها را دوباره برپا کنند، و شاید به همین دلیل بود که خاکریزهای نبرد سابق را به مرور از جبهه های غرب کشورمان، به ساحل شرقی مدیترانه منتقل، و یک جنگ سرد، و گاه گرم و بی پایان را، در آن نقطه پی گرفتند، که گاهی شراره های آن، صورت بسیاری را سوزانده و می سوزاند، و فتیله ادامه اش همواره در دسترس کسانی بود، که گاهی به جنگ نیاز می یافتند، تا نبرد آرمانی خود را در آن نقطه از جهان پی گرفته، ادامه دهند. و بدین ترتیب بود که دیگر "میدان" در خدمت کشور و سیاست های کلی آن نبود، بلکه این کشور بود که به خدمت میدان در آمده، همه در خدمت به میدان به صف در شدند و به پای این میدانِ جنگ بی پایان قربانی شدند.
حوادث بعدی هم به کمک این سناریو سازان جنگ آمد، تا این نبرد بی پایان هرگز خاتمه نیابد، از جمله پا گرفتن گروه های مسلح و تروریست و بی رحمی همچون داعش، طالبان و گروه های تکفیری دیگری از این دست که از جمله می رفتند تا مرزهای سیاسی چند کشور منطقه شامات را در هم ریخته، سازمان جدیدی را به جغرافیای منطقه، مطابق با اهداف و سیاست های حمایتگران منطقه ایی و جهانی خود تحمیل نمایند.
هدف گیری موجودیت اسراییل، نبردِ در آب نمک خوابیده ایی بود، که بهانه ایی درازمدت را برای استمرار جنگ و نبرد مهیا می کرد، اینک ایران می رفت تا پرونده جنگ های اعراب و اسراییل را تحویل گرفته، و کار به سامان نرسیده و شکست خورده تمام کشورهای عربی را، ما ایرانیان به تنهایی و با چند جزیره شیعه نشین در منطقه به عهده گرفته، و دنبال کنیم، و این چنین بود که تب جنگ، همواره در درجه بالایی از پتانسیل ایجاد جنگ های فراگیر و ویرانگر و بلکه محو کننده، حفظ شد و هر روزه ایرانیان و... اجساد فرزندان خود را در یک سکوت خبری، تشییع کردند، و به خاک سپردند؛
و این طراحان عملیات 7 اکتبر 2023 بودند (که این روزها به سالروز آن نزدیک هم می شویم)، که آتشی وسیع را در نیزارهای خشک خاورمیانه انداختند، که تمام طرف های درگیر در منطقه را، دچار تراژدی خونریزی و خرابی های بی پایانی کرده، و تلاش و تمام مساعی اهل صلح در جبهه قدرت های منطقه ایی و جهانی هنوز نتوانسته است، لگام بر دهان این اسب چموش و پا به رکاب جنگ کشیده، خط پایانی بر خونریزی، جنایت و ویرانی آن رسم کند.
تا کنون غزه و اریحا، با ده ها هزار کشته و زخمی، و ویرانی در حدود 90 درصد، روی دست مردم خاورمیانه مانده است، و اکنون لبنان در نوبت دوم تکرار این تراژدی، هر روزه بمب و ترور را تجربه می کند و مناطق کرانه باختری رود اردن و سوریه نیز در ردیف های بعدی، هر روزه قتلگاه بهترین جوانان خاورمیانه است، که فریاد مظلومیت آنان، در میان هیاهوی انفجارها، و خدعه و نیرنگ جنگ طلبان و... گُم می شود، و هر روز نسل کشی تمام عیاری در مقابل چشم جهانیان صورت می گیرد، و ادامه دارد، و دو طرف هر چه در چنته دارند را رو می کنند، تا آمار کشتار، جراحت و ویرانی طرف مقابل خود را افزایش دهند، و هر دو طرف از نابودی کلی طرف مقابل خود سخن می گویند، و بشریت در باتلاق این جنگ و ویرانی بی پایان گرفتار آمده، و افقی از صلح در پس خاک غلیظ برخاسته از صحنه جنگ دیده نمی شود.
بذرهای کینه ایی کاشته شده است که تا سال ها دامن مردم این منطقه را رها نخواهد کرد. و تو گویی ناف ما مردم خاورمیانه را با جنگ و ویرانی و کشتار بریده اند، و دارم باور می کنم که ما همان موجیم، که آرامش ما، عدم ماست؛ و کسی در هیاهوی این جنگ، ضجه مادران فرزند از دست داده، و صاحبان زندگی های ویران شده و... را نخواهد شنید، فریاد کسانی که زیر آوار این همه جنگ و جنایت در حال خفه شدن هستند را حتی امدادگران پرهیاهویی که از وحشت وسعت ویرانی و کشتار و جنایت، بی اختیار به این سو و آن سو می دوند نیز، نخواهند شنید، چه رسد به آنانی که کیلومترها آنطرف تر، هر روز منتظر خبر کشتاری عظیم تر، در این مناقشه بی پایانند، و میان اخبار به جستجو نشسته اند که بالاخره آخر کار این منازعه ی بین گلادیاتورها به کجا خواهد انجامید، و در این میان، این غرش گلوله هاست که شنیده می شود، و هر طرف که صدایی مهیب تر، از کشتار و جنایت و ویرانی ایجاد کند، چشم ها را به سوی خود بیشتر خیره خواهد کرد، و کف و هورای شدیدتری از سوی طرفداران خود دریافت می کند.
و این چنین است که در خلال بازی این جنگ بی پایان، فرایند و برنامه های توسعه و ساخت کشورمان دهه هاست که به مرور به کناری نهاده شد، و پولی برای عمران و آبادی و اداره عزتمندانه و زندگی با کرامت ایرانیان باقی نماند، و در بی پولی و فرار سرمایه های انسانی و مالی، تمام داشته های یک ملت، حتی منابع ذخیره شده در میلیون ها سال گذشته، آثار هنری و تاریخی اش، املاک و دارایی هایش، محیط زیست و دارایی های عمده اش و... به حراج های مخفیانه گذاشته می شود، تا این روزهای شوم بلکه سپری شوند،
و در این میان فشار همه جانبه بر مردم ایران هم هر لحظه اضافه می شود، و دست سردمداران کشور در جیب مردم خسارت دیده از یک جنگ بی پایان، در قالب مالیات هایی که هر روز دامنه اش گسترش می یابد، همواره هست، به خصوص افزایش افسار گسیخته تورم و گرانی که بواقع خراج و مالیاتی است که حاکمیت ها از مردم فقیر و غنی خود، علی السویه می گیرند، خراجی بیرحمانه که مدام دریافت می شود، و افزایش و گسترش می یابد، و همه این درآمدها در چاه ویل و سیری ناپذیر اداره میدانِ این جنگِ بی پایان سرازیر گشته و می شود، تا چهره فقر، و عدم توسعه ایران، هر روز واضح تر از گذشته، به همه جهانیان رخ نمایاند، و همه دلسوزان را انگشت به دهانِ له شدن، زیر آوار عقب ماندگی های غیر قابل جبران نگه دارد.
و در این جنگ های بر پا شده (یا به قول مرحوم مادرم خمیرهای دِقاچیده و آماده زدن به تنور داغ)، همیشه جوانان، پیران و میان سالانی هستند که به زور و یا به اختیار، راهی میادینی این چنین می شوند، که ریسک مرگ در بالاترین حد آن است، شکارگاه هایی که شما شکار دشمن، و دشمن شکار شماست، شکارگاهی برای سلاخی بهترین انسان که برای ایده خود می توانند از جان نیز بگذرند، نادره های دوران که در خون خود غلت می زنند و... آنچه امروز در جنگ اسراییل با فلسطینیان، لبنانی ها و... و در نبرد روسیه و اوکراین می بینیم، به واقع همین شکارگاهی است که انسان ها فراهم می کنند، و روزی چنین شکارگاهی بین ما و عراقی ها جریان داشت، صدها هزار کشته، نتیجه این نبردهای ظالمانه و خسارتباری است که دامن انسان را رها نمی کند. یاد و خاطره آن جانفشانی ها گرامی باد.
[1] - در سال ۱۳۵۸ تعداد ۸۴ مورد و در ۶ ماههٔ اول سال ۱۳۵۹ نیز ۵۵۲ مورد (جمعاً ۶۳۶ مورد) تجاوز مرزی از سوی عراق به خاک ایران انجام شد. که ۴۹۰ مورد از این تجاوزها از سوی وزارت امور خارجه وقت علیاکبر ولایتی با اسناد معتبر به سازمان ملل گزارش شد.
آه ای نور و روشنایی!
تو ستون اندیشه،
و دغدغه ما برای هزاره هایی؛
چشم ها از وقتی که باز شدند،
خیره از درخشش تو،
در تو محو گردیدند،
دل ها همواره دیده به تو باختند،
اهریمن را در تاریکی نهاده،
یار و فریادرس خود را، در تو جُستند،
قربانی ها نثارت کردند،
تا قربانی این و آن نشوند؛
معابدی عظیم ساختند،
تا تو را در آن محفوظ دارند،
و گاه خود در آن پناه گیرند؛
معابد عظیم و پر زرق و برق وقفِ زایشگر نور کردند،
و آتش در این میان بود که پرستیدنی شد،
چرا که پرتو افکن تو بود؛
عده ایی کمر به خدمت آتش بستند،
چراکه تو را در خود داشت،
این شد که خادمان آتش نیز، بر سر و چشمان خلق سوار شدند؛
اما آنان چون آتش سوزنده، و همچون او از بین برنده، ظاهر شدند،
و در خیانتی آشکار،
نوردان معابد را، با هزارتویی از تاریکخانه های خود محصور کرده،
تو را در قلب معبد،
محبوس تاریکی های خود نمودند؛
و در گرداگرد نور،
سیاه چاله ها حفر، و تو را کاملا از این سیاه چاله ها زدودند،
و جویندگان نور را، در تله ی این سیاهی ها گرفتار کردند،
و عاشقان نور را، به خادمان خود مبدل،
رهرو و جانثار خود ساختند؛
کسانی که مدهوش به عشق نور،
برای درک نور،
بی پروا می شتافتند، و در این راه، سر از پا نمی شناختند،
ناگاه به خود آمده،
در این سیاه چاله ها اسیر،
و به بردگانی برای خادمانِ معابد مبدل شدند؛
خادمانی که اینک خود، صاحب خدمتگذارانی گوش به فرمان، و پرشمار می شدند،
و این چنین بود که خادمانِ معبدِ نور،
بی نیاز نشستند،
و بر نیاز دیگران،
ستون حکمرانی بی پایان خود را استوار ساختند.
آری این چنین بود که داشتن چون تویی نیز،
به سان زنجیری برای انسان شد،
از سِری همان زنجیرهای بی شماری که بر دست و پای انسان پیچیدند،
تا انسان، ایستاده، در زنجیر بماند،
و هزاره ها در انتظارِ رهایی،
منتظر بمیرد؛
روزگاری شوم، و بی پایان.
كاش در وانفسای یافتن نور،
انسان خورشیدی را می یافت،
که نورش را بدون خوف و خطر می توانست به خانه خود راه دهد،
و انسانِ در جستجوی نور،
خانه و خانمان، بدین راه نمی باخت،
سبزی باغ های شان،
به چپاولِ در کمین نشستگانِ بر جویندگانِ نور، نمی رفت؛
انسان بدان نور بود که آغوش گشود،
و چون در آغوش اینان افتاد،
دیگر راهی برای رهایی نیافت،
چون شکاری در دام عنکبوتی گرفتار آمده،
یا پیچکی بی ثمر،
که بر دست و پا، و زندگی اش بپیچید،
شیره جان و زندگی اش را خرده خرده سر کشد و..
و انسانِ در بند را، به تفاله ایی بی مصرف،
با آرزوهایی بلند، برای پرواز در اوج انسانیت، در آورد؛
و به قول مرحوم پدرم،
چون "غلافی از آدم"
در زندانی پر از هیاهوی شکارهای پی در پی، اما مملو از سکوت، انتظار و ایستایی برای مرگ، رها شود.
ایستاده در آفتاب، لرز زند و انتظار کشد،
در زنجیر شده،
خالی از خود،
غرق در افکار رهایی باشد،
نور و روشنایی را در خیال خام خود به نظاره نشیند،
نوری که جز سوزش پوست،
نصیبی بر اندام سوخته اش زین آتش بیداد نداشت،
غارت شده از هرگونه زیبایی،
زمخت و بی توان از هر گونه حرکت،
به تماشای سوختن خود ایستاده،
نابودی را در آغوش کشد.









