The Latest
دولت یازدهم تحت شدیدترین فشارها از ناحیه مجلس قرار دارد در هر جلسه یی از این مجلس یکی دو وزیر را به مجلس می کشانند و یا سوال می کنند و یا کارت زرد و قرمز می دهند و حسابی وقت دولت را صرف تهیه جواب برای سوالات جور واجور خود می کنند و بخش عظیمی از توان مدیران نداشته این دولت صرف تهیه پاسخ به این و آن می گذرد. دولت هر حرکتی بخواهد کند باید خود را آماده سوال مجلس و پاسخ به آن باشد و این روند هم تمامی ندارد و مجلس در این مدت کم در این زمینه رکوردهای مثال زدنی را شکسته است که در گینس قابل ثبت است. انگار مجلس نقش چوب لای چرخ گذاری در کار دولت جدید را به عهده گرفته و خوراک تبلیغات ضد دولتی را برای روزنامه ها و رسانه ازجمله صدا و سیما مهیا می کند. همین چند روز پیش وزیر آموزش و پرورش را به مجلس خواستند و سوال این بود که چرا مدیران قبلی را برداشتی و مدیران غیر همسو با ما را به کار گماردی. این کاسبکاران فتنه که روزی دولت نهم و دهم را عهده دار بودند و مدیران که چه عرض کنم حتی تا رده کارشناسان و اساتید کلاس های درس و... غیر همسو را از بدنه دولت و نهادهای آن پاکسازی کرده اند، امروز به وزرای دولت یازدهم فریاد بر می آورند که چرا مدیری را آورده ایی و مدیری که ما گذاشته بودیم را عوض کردی و فردی که ما او را قبول نداریم به کار گماردی؟!.
خداوند در آیه شریفه ی آخر سوره زیبا و پر از مفاهیم بالای "فاطر"، باد غرور از بینی همه ی بندگانی که بر برج های بلند خود بزرگ بینی و غرور بیجا نشسته اند و خیلی خودشون قبول دارند، را خالی کرده و آنها را از خوابی در آن فرو رفته اند، بیدار می کند.

آنجا که می فرماید :
"و اگر خدا از کردار زشت خلق مواخذه کند، در پشت زمین هیچ جنبنده یی باقی نگذارد؛ ولیکن (کیفر) خلق را به تاخیر می افکند تا به موقع معین (که حکمش اقتضا کند)؛ و چون هنگام اجل آنان فرا رسد خدا به احوال بندگانش کاملا بیناست (و مقدار مجازات و عفو هرکسی را می داند)."
این آیه اساسی که آینده را نشان می دهد برای همه ما انسان ها در هر سطحی قابل توجه است؛ علی الخصوص بندگانی از بندگان خدا که خود، ظرفیت، توانایی، محدودیت های و.. خود را فراموش کرده و برای خود تقدس قایلید و هاله یی به دور خود پیچیده اند و خود را جدای از طبقه ی خلق خدا تلقی کرده و برای خود حق سلطانی، آقایی، سروری بر دیگران قایلند و خود را نماینده خداوند و یا نماینده نمایندگان او می دانند، پس اگر از جنس آنانی هستید که به اسلام ایمان دارید که این آیه تکلیف همه ما را مشخص کرده است و اگر در کسوت اسلام نیستید کافی است که به درون خود مراجعه یی داشته و تامل کنید متوجه خواهید شد که به چه بیماری هایی در درون دچارید. چه بندگانی از بندگان گنهکار و یا کم گناه خداوند را از حق منحرف و به خود مشغول کرده و یا به ظلم متوقف کرده اید و یا با تفکرات خود سر کار گذاشته و در خدمت منافع خود گرفته اید. به خود آیید و بر ظلمی که بر خود و دیگران روا می دارید پایان دهید و به خاطر خداوند تعالی و خودتان هم که شده از فرازی که بر آن تکیه زده اید، فرود آیبد و همچون رسول رحمت (ص) و ائمه (ع) ما در ردیف دیگر خلق خدا قرار گیرید، آنگاست که این امر بر شما روشن خواهد شد که بر دیگران برتری خاصی ندارید و با آنها در تمام کاستی ها و داشته ها مشابهید و به دروغ برای خود جایگاه ویژه یی قایلید و علم خود را بالاترین علم، قدرت و جایگاه خود را مقدس ترین و ثروت خود را پاک ترین، نسل خود را خالص ترین و... می دانید. از برج های بلند نامربوط فرود آیید و هم ردیف دیگر بندگان خدا قرار گیرید و با راکعین و سجود کنندگان به رکوع و سجود بروید آنگاه خواهید دید که جماعتی که نازل شان می دیدید در برخی موارد حتی بر شما برتری هم دارند. این پیله ی ابریشمی محکم که از جنس غرور و خود پرستی است و آن را سخت به دور خود پیچیده اید را اگر می توانید بدرید و خود را خلاص کنید. آنگاه خواهید دید که بسیاری از اعمال خلافی که قلب بشر از وجودش در فشار است، پایان خواهد یافت. ای کسانی که خود را خاص می بینید؟! خدا حتی آخرین پیام آورش (ص) را مثل دیگران اعلام می کند که تنها نکته یی که او (ص) را از دیگران تمایز می بخشد نزول وحی به قلب مبارکش می باشد. حال آنکه اگر تنها خُلق احسن او (ص) را در نظر بگیریم او معجزه یی بی نظیر بود، او (ص)همواره هم سطح دیگر خلایق خود را قرار می داد و با آنان مشی می کرد، با گروهی از آنان نبود بلکه همه را داشت. لذا ما انسان ها با پایین آمدن از این فراز سراب گونه از بی کسی و تنهایی که در آن گرفتار شده ایم خلاص خواهیم شد. پس به خلق خداوند بپیوندید تا در یک فرایند بده و بستان عیوب خود را در تماس با دیگران ببینید و بر فرایندی که خودتان تنها حسابرس خود بودید پایان دهید که در غیر این صورت همواره به خود نمره بیست خواهید داد. انسان باید در امتحانی شرکت کند که طراح سوال، ممتحن و مصحح اش دیگری باشد تا بتواند ارزیابی درستی از خود بدست آورد وگرنه در امتحانی که خود طراح سوال، ممتحن و مصحح آن باشی، همواره بیست خواهی گرفت!! و در این غفلت تا ابد خواهی ماند و خواهی مُرد تا "موقع معین" فرا رسد.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 ساعت 23:49 شماره پست: 421
تولد نوزاد خانه نورانی و پاک نبوت حضرت فاطمه (س) مبارک باد، خانه یی که استوار به دو نور تابان یعنی رسول رحمت (ص) و همسر محبوبش حضرت خدیجه کبری (س) بود؛ این سرور و شادی بر همه آزاد زنان عالم مبارک باد. همچنین تولد فرزند خلف این خاندان نورانی، حضرت امام خمینی (ره) بر تمام آزاد مردان جهان مبارک باد.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ساعت 19:16 شماره پست
دعای شریف کمیل را می توان یکی از عارفانه ترین و با اصالت ترین مناجات هایی دانست که در دسترس ما قرن بیست و یکمی ها قرار گرفته، این دعا به امام عارفان علی (ع) منتسب می گردد که به یکی از یارانش به نام کمیل بن زیاد آموخته است؛ از آنجا که فرازهایی از برخی ادعیه که به ائمه (ع) نسبت داده می شود، را به سختی می توان با خصوصیات آنان (ع) و آن شناختی که ما از ائمه (ع) داریم، سازگار یافت؛ ولی کمیل شریف فاقد چنین فرازهایی است. به عنوان مثال آنچه در زیارت عاشورا شامل صدور فراز های لعن و نفرین در حق دیگران (حتی دشمنان) است بعید به نظر می رسد که از دهان مبارک یا دل رحیم بی کینه ترین موجودات عالم یعنی ائمه اطهار (ع) صادر شده باشد؛ این فراز ها بیشتر به خواست ما شیعیان احساساتی نزدیک است تا کلام ائمه هدی (ع)؛ این فرازها مغایر با روح جوانمردی، کرامت، رحمت، بخشش، هدایت گر و... و دل های پاک از کینه و مملو از صفا و رحمت آنها می نمایاند؛ و به نظر بعید می رسد که آن نورهای واحده یی (ع) که از رحمت للعالمین (ص) نشان، تربیت، ماموریت، خصلت، نشات و... دارند، حتی برای دشمنان خود عاقبت بدی را خواستار شوند، در حالی که آنان خود پیام آور داستان یونس (ع) هستند و بهتر از ما داستان حضرت (ع) را می دانند، این دور از درجات عالیه آنان است که حتی چنین حد از خشم و نفرت را نسبت به بندگان گنهکار خداوند داشته باشند و اگر این برای یونس (ع) عییب است صد البته برای ائمه (ع) بیشتر عیب خواهد بود و همچنین آنان به این امر واقفند که خالق هستی نیز برای هیچ بنده یی چنین عاقبتی را نمی خواهد و این عمل خود انسان هاست که آنان را لایق و مستوجب عذاب و لعن می کند ولاغیر لذا لعن و نفرین بعید است که از دهان ائمه (ع) ما خارج شده باشد که آنان هر حادثه یی را تقدیر و خواست خداوند و لازمه حفظ دین و خلق خدا دانسته و به خواست خداوند راضیند و در این زمینه به مقام رضا رسیده اند، ولی دعای عرفانی کمیل خالی از هرگونه مطامع انسانی از جمله "انتقام" است که در مضامین این چنینی زیارت عاشورا موج می زند و از انجا که مطامع انسانی از جمله انتقام کشی از خصوصیات انسان های ضعیف النفس است، بعید به نظر می رسد که ائمه (ع) ما که مکمل حرکت رحمت للعالمین (ص) هستند از انتقام و... بگویند و... خداوند را به چنین ورطه یی دعوت کنند که این نشان از عدم رضاست؟!. نمونه ی بارز آن وصایای امام علی (ع) به امام حسن مجتبی (ع) در خصوص قاتلش می باشد که هیچ بویی از انتقام و خشم به قاتلش در آن حس نمی شود و اگر این امام رئوف و مهربان (ع) از ضربه مرگبار قاتل خود جان سالم به در می برد، این مثل روز روشن است که قاتل خود را مورد بخشش قرار می داد که آنان (ع) بر نفس و خواهش های آن کاملا مسلط اند و قطعا آنچنان که نفس های ناکامل، اسیر، نزدیک به خوی حیوانی، تربیت نیافته، مکتب حق ندیده، امام زنده (ع) درک نکرده، مملو از هوای نفس، سیر افاق و انفس نکرده، الوده ی و... ما تمنا می کند با آنچه نفس آنان (ع) بدان راضیند و بر آن آروزمندند بسیار متفاوت خواهد بود. دعای مملو از معرفت و شناخت کمیل می تواند نماینده اذهان پاک و فارغ از مطامع دنیوی یکی از ائمه (ع) باشد که انسان را به تور می برد، سفری به درون ذهنی پاک و خالی از کینه از بندگان خدا و پر از معرفت به خالق باری تعالی.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ساعت 12:20 شماره پست: 419
از شروع دولت تدبیر و امید، رییس محترم ج.ا.ایران سفرهایی به استان ها و... داشته اند و از جمله اکنون سفری به استان سیستان و بلوچستان دارد ولی انگار صدا و سیما ما نمی خواهد حرکتی از خود نشان دهد و به تحرکات این دولت پوششی دهد تا مردم ببینند که نماینده یی که انتخاب کرده اند چه می کند و یا چه می گوید، آقای سردار عزت الله خان ضرغامی، خودت داور یک قضاوت منصفانه شو و عملیات پوشش رسانه یی یکی از سفرهای استانی دولت قبلی را با یکی از سفرهای این دولت مقایسه کن و خودت ببین چقدر دستگاهی که بر آن حکم می راندی و می رانی، ملی!! است؟! آن گاه که دوربین هایت در تعداد زیاد و از نمای نزدیک تمام حرکات شبانه روزی دولت قبلی را زیر پوشش خود داشتند که انگار دارند حماسه یی تکرار نشدنی را روایت می کنند و... آن هم به طور کامل و به تعداد زیاد (البته درستش همان بود که در آن دولت انجام دادید و این باید برای همه دولت ها ادامه یابد). لیکن اکنون شما این دولت را این چنین از "بیت المال" و سهم منصفانه و در خور رییس اول این جمهوری محروم کرده اید. ظاهرا باید وقتی مسولیت ها را می دهند این جمله را روی حکم های انتصاب امثال شما بنویسند و هر مسئولی مثل شما قسم یاد کند که دستگاه عریض و طویلی که مردم به او می سپارند مِلک شخصی او و یا جناحی که به آن وابسته است، نیست و "استفاده اختصاصی ممنوع". تا مسولینی مثل شما بفهمند که مثلا صدا و سیما یک بخش از بیت المال این مردم و عمومی است نه ملک شخصی و یا رسانه یک جناح خاص در کشور؛ این دستگاهی عظیم و پرخرج با بودجه یی کلان از جیب این ملت، باید در خدمت کشور باشد نه یک عده و یا جناحی خاص. باید ایمان و یقین داشت و مطمئن بود که در دنیای "باقی" حتما باید جوابگوی استفاده شخصی از امکانات بیت المال خواهیم بود، پس برای تامین دنیای دیگران و منفعت سیاسی آنان، نباید آخرت خود را این چنین به حراج گذارد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ساعت 12:57 شماره پست: 418
وقتی به تاریخ پیشرفت کشورها و تمدن ها نگاه می کنیم، کشورها و تمدن هایی را موفق می یابیم که ملت هاشان در مرکز جوشش و تاثیر گذاری آن بوده اند نه دولت ها. قطار پیشرفت این کشورها و تمدن ها را ابتدا ملت هاشان به حرکت در آورده اند نه سران حکومت ها. اگرچه در پس پیشرفت این ملت ها می توان دست های توانایی را دید که ملت هایشان را هدایت کرده اند؛ ولی آنچه تمدن های باستانی چند هزار ساله هند و ایران را به وجود آورد، ملت مهاجری بودند که به قصد داشتن سرزمین های جدید و مناسب حرکت کردند و امروز هزاره هاست که از حرکت آنان می گذرد و آثارشان هنوز که هنوز است باقی است. گذشته از بدی استعمار، آنچه هند را به مستعمره انگلستان تبدیل کرد، کمپانی هند شرقی بود که با سرمایه گذاری بخشی از جزیره نشینان انگلستان به وجود آمد و بعدها طی دهه ها سال قدم به قدم پیش رفت و شبه قاره هند را به تسخیر خود در آورد و سپس ملکه انگلیس چندین دهه بعد از ورود این مردمانش، به هند وارد شد و آن را رسما ضمیمه امپراطوری خود نمود. تمدن سازان بزرگ، ملت هایی داشتند که پیش قراولان حرکتی شدند که بعد ها دولت هاشان به دنبال آنان حرکت پیروی کننده داشتند. بخش خصوصی و مردم اروپا ابتدا به قاره امریکا مهاجرت کرده و این روند سال ها ادامه داشت تا در آنجا مستقر شدند و بعد از این بود که دول اروپایی بعدها حرکت مردم خود را تکمیل و در آنجا مستقر شدند. لذا نتیجه می گیریم هدف گیری و حرکت ابتدا باید مردمی باشد و سپس دولت ها از آن حمایت کنند ولی به نظر می رسد این روند برای ملت هایی مثل ما برعکس شده است و این حاکمیت ها هستند که هدف گیری و حرکت می کنند و انتظار است که مردم دنباله روی کنند. شاید این است اشتباه و عامل درجا زدن ما و نتیجه آن هم این است که مردم خود را عادت داده ایم که چشم به دهان و دست قدرت حاکمه باشند تا فکری برای آنان کند و راهی برای حل مشکلات شان بیابد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 22:32 شماره پست: 417
این یک امر معمول بین ما ایرانیان شده است که وقتی یک بزرگی (و یا حتی کوچکی) می میرد عزیز می شود و حتی دشمنانش هم بعد از مرگش از غلاف دشمنی کمی خارج شده و به بازماندگانش پیام تسلیت و هم دردی می دهند. کسانی که سایه اش را هم با تیر می زدند در مدح فرد درگذشته جملاتی را ردیف کرده و به تعریف و تمجید از او می پردازند. این است که برای بعضی ها این تنها مرگ است که باعث می شود آنها بین مردم شناخته شوند و بخشی از حق مطلب در مورد آنها ادا شود. آقای ابراهیم حاتمی کیا وقتی در برنامه راز در شبکه چهار سیما در خصوص شهید مرتضی آوینی می گفت اذعان داشت که قبل از شهادت این هنرمند شاخص مقامات و مسولین توجهی به آوینی نداشتند تا این که شهید شد و بر جنازه اش رهبری حاضر شد و از آن به بعد آوینی، اوینی شد و شهید آوینی شناخته شد و مقاماتی یافت و سرور شهیدان اهل قلم شد و... این از نتایج فرهنگ ماست که مرگ باعث نجات بزرگان ما از حصاری می شود که دست اندرکاران تریبون های عمومی و موج سازان تبلیغاتی برای بعضی ساخته اند. تنها در زمان مرگ این انسان هاست که تریبون داران و موج سازان تبلیغاتی خیال شان راحت شده که دیگر از متوفی کاری ساخته نیست، دیگر امتحان زندگی اش تمام شده، هر چه بود تمام شد، حرکت نابجایی از او دیگر متصور نیست و... لذا به تجلیل از او و معرفی اش اقدام می کنند چون در این زمان دیگر خطری از ناحیه او متصور و متوجه فردی نخواهد بود و می توان بخشی از واقعیت های شخصیت او را برای جامعه بازگفت، می توان مثلا شخصیت اسطوره یی او را فاش کرد و... ؟!! مرگش باعث می شود که قسمتی از حق مطلب را در مورد او ادا کنیم. این مرگ است که باعث می شود رقبا حصارها را از رقیب بردارند و از محدودیت ها رهایش کنند تا فضایلش بیان شود و مردم بفهمند که چه نعمتی بوده که از آن بی اصلاع بودند و اکنون از دستش داده اند. اینجاست که معاویه بن ابوسفیان هم که در دشمنی اش با علی (ع) هیچکس نمی تواند شکی داشته باشد بر مرگ علی (ع) اشک می ریزد و فردی که در نابودی علی (ع) و خط او از هیچ اقدامی فروگذار نکرده، دیگر لزومی به حصار کشیدن بر فضایل علی (ع) نمی بیند و خود نیز از حصار خود ساخته ی خود رها می شود و قطراتی از اشک در فقدان علی (ع) می ریزد و یا در فضیلتش سخنی به زبان جاری می کند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ساعت 15:3 شماره پست: 414
خداوند به عصر و زمان قسم یاد می کند؛ و این عصر و زمان نیز تعیّن خاصی ندارد و برای هر دوره یی ساری و جاری است و معتقد است که همه ی انسان ها در خسرانند، به غیر از آنانی که عمل صالح انجام می دهند و به خیر و صبر توصیه می کنند. اما عمل صالح و عمل شر چیست؟ عمل صالح عملی یزدان پسند و کار شر عملی شیطان پسند می باشد؛ وقتی انسان در شهادتین (اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد ص عبده و رسوله) که معبر ورود به اسلام است، تفکر می کند، آن را تمام رهایی می یابد و جز رهایی در آن نمی بیند. ورود انسان به اسلام با آزادی آغاز می شود؛ و تفاوت مسلم و شیطان پرست نیز در همین است که اسلام انسان را آزاد می کند و مریدان شیطان، انسان را به بند می کشند. لازمه ورود به اسلام، آزادی از بندها و بازگشت به اصل انسانیت خویش می باشد، که همان آزادی از قیود باطل و بیهوده می باشد. شیطانی بودن نیز به بند در آمدن است. تو برای مسلمانی باید از بنده ها رها شوی تا وارد جرگه مسلمانی شوی. از بند انسان های به بند کشنده، اشیا به بند کشنده، تفکرات به بند کشنده و...
این روزها اگر به جوانه های لطیف گیاه و درخت ها نگاه کنیم، فرا رسیدن فصل نو شدن و شکفتن را خواهیم دید و می بینیم که آنان چگونه وقت آن را حس کرده و دسته جمعی به پوسته ی کلفت و زمختی که بین آنان و آزادی، بین آنان و جهان تازه، بین آنان و هوای تازه، بین آنان و زندگی حایل شده است، هجوم برده و آن را دریده و بیرون می زنند. و البته این پوست زمخت که غیر قابل عبور هم می نمایاند، محصول دست ساز خودشان متناسب با دوره عارضی سرد و خشونت بار زمستان و وسیله یی برای دفاع در آن دوره بود، آنان به درستی دریافته اند که نباید در پیله بر خود تنیده آن روزگار ماند، که ماندن در آن جز مرگ، نیستی، تباهی، پوسیدن، خفه شدن، نابودی و خسارت در بر ندارد و اکنون باید قهرمانانه و بی هیچ گونه ترسی از نو شدن و روبرو گشتن با جهان جدید، دریده و بیرون زد. تا دوباره دور دیگری از زندگی را رقم زده و تجربه کرد و با همه توان به تولید زیبایی و فایده اقدام و بی حاصلی دوره خواب و غفلت زمستانی را جبران و روح زندگی را بر شاخسار خلقت جاری کرد که این اصل لایتخلف خداوندی است که "تلك الأيام نداولها"؛ و اکنون در پس آن زمستان سرد و طولانی، بهاری زیبا و طرب انگیز در پیش است. البته جوانه ها خود خوب می دانند که این زایمان بزرگ، قدری زمانبر است و زمستان نیز در این لحظات آخرین، دست و پاهای خود را خواهد زد و خدا کند که این جوانه های لطیف که به امید و آرزوهای بزرگ بیرون زده اند در دست های سرد زمستان دوباره گرفتار نشده و در این کشاکش تغییر، با سرمایی نابهنگامی به پودری خشک تبدیل نشوند، و فرصت یابند که دوره گرما را حس کنند و حماسه زنده بودن، مولد بودن و سرور را با موفقیت بسرایند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392 ساعت 8:49 شماره پست: 410
دین ما آیین سخن و منطق است به طوری که معجزه پیامبرش (ص) قرآن، یعنی کتابِ سخن و هدایت می شود. اسلام را موسسش (ص) با شمشیر نگستراند، بلکه منطق و استدلال نهفته در این آیین که مطابق ذات و خلقت انسان بود به همراه چاشنی رحمت، مهر و دیگر خصوصیات خوب فردی حاملش (ص) بود که آن را پیش برد و قلوب صحرانشیان خشن را هم نرم و به خود جذب کرد. در این جا ممکن است این سوال پیش آید که پس در این صورت این همه نبردهایی که پیامبر (ص) ما انجام داد، چه بود؟ باید در پاسخ گفت که این نبردها نه از بهر گشایش سرزمین ها، بلکه برای دفاع از خود بود. پیامبر رحمت (ص) در 13 سال حکومت داری خود در مدینه (که آن را نیز نه از راه کشورگشایی بلکه با خواست و استقبال مردمانش که بعدها انصار نامیده شدند در اختیارش قرار گرفت)، یا به تحریک و یا به هر دلیل دیگر مورد هجوم دیگران قرار گرفت و او تنها به دفاع از خود بود که به این همه جنگ و نبرد مبتلا شد.

انقلاب و خیزش ما نیز انقلاب سخن و منطق بود و این سخن و منطق بود که بر آهن و قدرت استیلا یافت و در ادامه نیز در حوزه اندیشه و علم تنها سلاح آن باید سخن و منطق باشد و غیر از آن انحرافی بیش نیست. موجودیت اسلام و انقلاب هر دو بر منطق، سخن و درستی استوار است در غیر این صورت از اصل خود جدا افتاده اند. انقلاب ما انفجار نور بود و لذا یکی از مواردی که باید همچون همین انفجار نور چشم ها را خیره می کرد انفجار علوم خصوصا بُعد انسانی آن می بود که این طور نشد. حال سوال این است که چرا؟
شاید یکی از دلایل آن ترس از تغییر باشد. نو آوری در علم مثل زلزله ویران گر است یعنی نظریه یی علمی می آید و ماهیت صحنه گذشته را کاملا عوض می کند و لذا عرصه علم باید همواره پذیرای تغییر باشد و آمادگی پذیرش نظریات علمی - انقلابی را داشته باشد که اگر نداشته باشد، بر مراحل گذشته خواهد ماند و پیشرفت نخواهد کرد. در علم خط قرمزی وجود ندارد که اگر داشت و دنیا بر نظر کلیسا مبنی بر مسطح بودن زمین (به عنوان خط قرمز و نکته مقدس) می ماند و این همه اکتشاف جدید در کشف آسمان و افلاک میسر نمی شد.
این که ما یک نظر غالب مثلا در موضوع امامت شیعه داشته باشیم و آن را خط قرمز غیر قابل عبور قرار دهیم، راه را بر نظریات جدید در این رابطه (که البته نیز نقطه قوت ما در همان است و این بومی ترین مساله برای ماست و در آن از متبحرتین ها هستیم) خواهیم بست و در همان مرحله و نظریه یی که غالب شده، متوقف؛ و چنانچه آن نظر غالب، هم مثل نظر کلیسایی مسطح بودن زمین باشد، باید گفت در همان جهل، خود را متوقف کرده ایم. اگر علوم انسانی می خواهد رشد کند باید محققان آن آزاد از هر گونه داغ و درفش سخن گویند و بنویسند و بیان کنند و نقد کشند و رشد کنند. در غیر این صورت وسایل سکون علمی خود را فراهم و مردابی خواهیم ساخت که در تعفن آن خود خواهیم پوسید.
تاسف بار تر این که عرصه داران علوم دین علیرغم اهمیت و نقش اساسی آن در زندگی بشر، همچون عرصه داران علوم دیگر گشاده و باز فکر نمی کنند و بسیار بدانچه معتقدند تعصب دارند و لذا بیشتر از این که به فکر توسعه آن باشند و به حفظ (وضع موجود) آن حساس و مصرند، در حالی که دانشمندان دیگر علوم برای آنچه بدان اعتقاد دارند تعصبی نداشته و وجه همت خود را یافتن راه ها و فرمول های جدید منطقی تر و معقول تر و به فکر نو آوریند، تا حفظ تئوری های موجود، این است که رشد، بالندگی، به روز شدن و نمو در این حوزه ها تندتر از حوزه دین به نظر می رسد.
بدتر از آن این که در هر دوره یی ادیان گرفتار یک قرائت خاص از دین هستند و آن را چارچوب لایتغیر و وحی مُنزل برای خود و دیگران تلقی کرده و عبور از آن را توهین به مقدسات به حساب می آورند و شکستن مرزهای نظری این قرائت خاص ِ غالب را گناه محسوب کرده و مستوجب عقوبت می دانند.
حال این که حداقل در مورد اسلام، ما بر این اعتقادیم که عرصه آن تا ابد برای تحقیق و نو آوری و کشف بطون جدید آن باز و محققین می توانند در این اقیانوس بسیار عمیق و وسیع غور کنند و دُرهای گهرباری را صید نمایند (مثلا برای بالاترین منبع اسلام یعنی قرآن کریم هفتاد بطن ذکر می کنند). ولی با این حال متاسفانه تاریخ اسلام نیز شاهد دربدری محققینی بوده و می باشد که خواستند از زمانه خود و نظریه غالب آن کمی فاصله بگیرند و نظرات دیگری را بیان کنند. ملاصدراها در دربدری و در سنین بسیار پایین توسط حاکمان بر نظریه غالب هر زمانه، از فعالیت باز ماندند.
حلاج ها بر دار شدند و این همان جمود و انحراف است که با هر نوآوری که در چارچوب نظریه غالب زمانه نگنجد که مواجه می شود آن را بر نمی تابد و بدبختانه این بر نتافتن را هم با سخن پاسخ نمی دهد بلکه به قدرت تمسک می جوید و سعی در انهدام نظر و نظردهنده می کند.
حال آنکه آزادی بیان برای اسلامی که خود را جهانی می داند، برای خود وظیفه جهانی قایل است، قصد دارد که قلوب بندگان خدا را در سراسر گیتی مجذوب خود کند و راهنمایی آنان را وظیفه ی خود می داند، همچون آب برای ماهی دریا، ضروری است. امروز باید اسلام واقعی و غرب جا عوض کنند و این اسلام باشد که منادی آزادی بیان و سنگردار مبارزه با استبداد و وکیل مدافع آزادی بیان و حقوق بشر و دیگر فضیلت های انسانی باشد ولی جهان اسلام اکنون گرفتار بسیاری از نارسایی های اساسی و بدیهیات اولیه در این رابطه از فقدان رعایت جمله حقوق بشر و کرامت انسانی است. و البته این آزادی بیان برای صاحب نظران، نظریه پردازان اسلامی و متفکرین آن، از این آب هم واجب تر و ضروری تر است که آنانند که گفتمان سازی خواهند کرد و اسلام عزیز و یا انقلاب ما را معرفی خواهند نمود. وسیله دفاع از اسلام و انقلاب در حوزه سخن تنها سخن و منطق و با قول لیّن و یا مجادله احسن است و غیر آن پذیرفتنی نبوده و انحراف و خود خواهی خواهد بود. داغ و درفش در حوزه سخن زیبنده اسلام ِمدعی جهانی بودن، نبوده و هرگز نمی باشد.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:2 PM | یکشنبه هجدهم اسفند 1392









