The Latest
جامعه یِ قبل از ظهور حضرت عیسی مسیح (ع) منتظر ظهور منجی بود که بیاید و آنان را از وضعیتی که در آن گرفتار آمده بودند، نجات دهد. مردم آن دوره در حالی منتظر منجی بودند، که دین یهود در اوج اجرای احکامی بود که علمای یهود می خواستند، که نمونه آن جایگاه "نهی از منکر" بود. قدرت و برد اجتماعی و جایگاه نهی از منکر را می توان در داستان حضرت مریم (س) در قرآن به عینه دید.
فشار اجتماعی در برابرِ انجام خلاف عفت عمومی در جامعه یِ حضرت مریم (س) آنقدر زیاد و در حدی از افراط پیش رفته بود که وقتی آن پاک بزرگ با دردِ زایش پسری عبدالله به نام عیسی مسیح (ع) در لحظه وقوعش مواجه شد، وحشت از وقوع آن و ترس از مواجهه با مردمی که به انتظارش نشسته بودند، او را به درخواست مرگ و نیستی از خداوند فرا خواند، تا نباشد و نبینندش و به فراموشی اش سپرده شود و نامی و یادی از او نماند!
این در حالی است که آن حضرت مجهز به ذکر الله بود که آرامشش می داد، اعتقاد به نصر خداوندی داشت که در این ماموریت همراهش خواهد بود و قاعدتا او بر آن معتقد بود، او مستقیما با فرشته ی بشارت دهنده ملاقات و گفتگو کرده بود و از کیفیت ماموریتی که خداوند برای او در نظر گرفته بود، اطلاع داشت، و از خود مطمئن بود که عملِ خلاف شرعی انجام نداده، و به معجزه ی الهی حاملش بود و در به وجود آمدنش نقش اساسی به عهده داشت، مطلع بود و...
باید گفت این شرایط نتیجه ظلمِ مذهبی و عرف ظالمانه یی بود که در جامعه ی منتظر منجیِ مریم پاک (س) ساری و جاری بود، ظلمی مذهبی و اجتماعی ناشی از اجرای افراطی فقه مورد نظر علمای یهود و عرفی رایج که کمر این اجتماع را زیر بار خود خم کرده بود؛ که حتی جان مریم پاک هم در انجام ماموریت الهی را نیز از درد مواجهه با آن می فشرد.
قرآن کریم این جریان را این طور حکایت می کند؛ آنگاه که آن زنِ پاک (س) با فرشته نازل شده از سوی خداوند مواجه شد و آن بشارت دهنده ی رحمت الهی"گفت من فقط فرستاده پروردگار توام، براى اين كه به تو پسرى پاكيزه ببخشم (۱۹- مریم)" در این لحظه مادرِ رحمت و بخشش در پاسخ"گفت چگونه مرا پسرى باشد با آنكه دست بشرى به من نرسيده و بدكار نبوده ام (20- مریم)" پیام رسان خداوند"گفت [فرمان] چنين است پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است و تا او را نشانهاى براى مردم و رحمتى از جانب خويش قرار دهيم و [اين] دستورى قطعى بود (21- مریم)" و "پس [مريم] به او [عيسى] آبستن شد و با او به مكان دورافتادهاى پناه جست (22- مریم)" و از این شرم که به واسطه ترس از روبرو شدن با مردم بود، از آنان دوری گزید؛ و انگار تا به آن موقع (که درد زایمان گرفت) باورش نمی شد که این وضع اتفاق خواهد افتاد تا این که "درد زايمان او را به سوى تنه درخت خرمايى كشانيد گفت اى كاش پيش از اين مرده بودم و يكسر فراموششده بودم (23- مریم)" و اینجا بود که آرزوی مرگ و پاک شدن از صفحه روزگار را کرد.
این قدرت نهی از منکر درونی شده در جامعه مریم پاک است که شکل گرفته و انسانی طاهر چون او را این چنین گوشه گیر می کند، آن هم به جرمی نکرده و مریم مقدس (س) حتی با دیدن آن همه معجزات که در حین این ماه ها از شروع آبستن شدن به مسیح (ع) تا به زمان زایمان و گفتگوی فرشته حق با او و... اتفاق افتاد؛ ولی باز تصور فشار اجتماعی که باید با آن مواجهه شود او را به مرحله یی رساند که تقاضای مرگ کند، مرگی که یکسر با فراموش شدن، همراه باشد. این است ظلم مذهبی – اجتماعی که حتی بی گناهان را هم تحت فشار خود قرار می دهد و له می کند.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 7:14 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
خدایا تابستانی داغ و جهنمی گذشت و از آن داغیِ تحمل ناشدنی اش کاسته شد و بر این رفتن سُرور از کوی و برزن برخاست و غریوِ شادیِ خَلقِ تو به آسمان رسید و حتما تو هم بر این شادی، شاد شدی. اما اِنگار این پاییز، بر پایان این کوره ی داغ نمی تواند، پایانی اساسی باشد و در حالی که اعتدالِ دما را به مقدار قابل توجهی شاهدیم، و در پس این پاییزِ نسبیِ غم ها، امید به زمستانِ این سرکشی های نامیمونِ گرمایِ طاقت فرسا و غیر قابل تحملِ تابستان گذشته را داریم، اما در همین پاییزِ غمِ آن همه سوختن هایِ جانگداز، باز اشعه های همان خورشیدِ سوزنده و کشتار کننده از نِعَم تو، گهگاه باز گرمایِ خود را به چهره یِ سوختگان آن تابستان داغ می فشاند؛ و می خواهد بگوید که خیال نکنید که گذشت! که باقیست ماجرای این سوختن ها.
سرشاخه های سبز و باطراوتِ سوخته از داغیِ آن روزهایِ سخت و غم انگیز، هنوز تسکین نیافته اند و گاه حتی بر شاخسارانِ سبزِ صنوبران و سَروهای بلند قامت و بلندنظر، خشک مانده اند و هنوز زایش های سبزِ جدید بر شاخه هایی آنان، آن سبزی تلالو دارِ شایسته و بایسته را ندارند و یا شاید بر زایشی جدید هنوز هم موفق نشده اند؛ که خود از آن شرایطِ خسارت بار رنج ها و خسارت ها دیدند و به ترمیم خویشتن مشغولند. گرچه فضای تلطیف شده از بارش هایی چند و آن بارشِ سیل آسا، دل ها را امیدوار کرد و می کند، لیکن باز برای بازگشت به دوره ی سبز و طرب انگیز و گذر از خشکالی های پی در پی، افقِ روشن و واضحی نیست؛ چرا که خورشید در وسط همین پاییزِ سرور انگیز و معتدل هم گاه چهره هایی خشمگین می نمایاند، که انگار می خواهد بگوید که حتی می تواند در دلِ زمستانِ پیش روی ناامیدی ها، هم به باز تولید غم و اندوهِ داغیِ تحمل ناپذیرش اقدام کند. این خورشید سوزان می خواهد به جنگِ قانون طبیعتِ خداوندی برود که در زمستانِ نا امیدها، امید را بی اثر کند و بندگان خدا را در نومیدی قرار دهد.
انگار نه انگار که ابرهای سِتبر سبزی آفرین دستِ رد به سینه ی خورشید زده اند، ولی او بی شرمانه هرگز به روی خود نمی آورد که دیگر شرایط تغییر کرده و او نیز باید خود را تغییر دهد. هنوز این خورشیدِ سوزنده ی آن تابستانِ سخت که زمین و آسمان و در و دیوار را با خَلق خدا درگیر کرده بود و از همین طریق به آزارشان سخت اشتغال داشت، نمی خواهد گذر ایام و یا درگذشت خود و منشِ مرگ و نیستی آفرینش را باور کند و اعتقادی به پاییزِ خود و انشاالله زمستانِ وجودش، و یخ زدن آن همه داغی را ندارد.
خدایا بیم آن می رود که پاییزِ کم توانِ شده از قلع و قمع تابستانی، به زمستانی در خور منتهی نشود و آن خورشید بی شرمِ تابنده ی تابستانِ سخت، در دوره ی زمستانِ وجودش هم گرمای تابستان را باز تولید کند. خدایا امیدها بعد از سَروها و صنوبرانِ بلند قامت و استوار که تنها سرشاخه های آنان سر به تعظیم تو فرود آورده اند و در پای خود به هیچ سنجدِ کَجی تعظیم نمی کنند، تویی.
پس یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی أحسن الحال؛ و بر این اعتدال، دوام ده. تابش آن خورشید داغ و غیر قابل تحمل را مجالی بدان تابشِ سختِ دوباره مده، که زمینُ آسمانت را بر موجودات غیر قابل تحمل کند. گرچه مدعی نور است، اما نوری تاباند که چشم های بصیرِ زیادی را کور و یا محکوم به ندیدن کرده است. آری خورشیدِ زندگی بخش هم گاهی قاتلِ امید و زندگی می شود.
+ نوشته شده در شنبه یکم آذر 1393ساعت 4:53 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
به نام تو ای مهربان ترین مهربانان؛ ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیتِ انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.
دانشجوی رشته مطالعات هند در دانشگاه تهران هستم. علیرغم گذشت بیش از نیمی از عمرم هنوز خود را نیازمند تبادل افکار و اندیشه برای یافتن راه می دانم و امیدوارم بتوانم راه خود را بیابم و به سعادت و آنچه آرزوی صالحان و هدایت یافتگان است دست یابم و در این راه امید به یاری خدا و خلق خدا دارم.
آنچه در این وبلاگ می آید نظرداشت های نویسنده است که انسانی متصل به وحی خداوندی نیست لذا خالی از اشتباه و اشکال نیز نخواهد بود و باید ما انسان ها با بکار گیری عقل و وحی همدیگر را تصحیح کنیم. دورد خدا بر انبیا و اولیا خدا، صالحان، مصلحان و هدایت یافتگان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 10:28 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
جناب برادر عزت الله ضرغامی!
به رسم شباهتِ ریاست به " لُنگی" که هر روز بر پای کسی بسته و بالاخره دیر و یا زود دوره ی تک تک ریاست ها، به پایان خواهد رسید و یا احدی از خَلق پایانش می دهد، و یا خالق خود دست به کار شده و پایانش را رقم خواهد زد؛ که این قانونِ قراردادیِ اوست که مقرر فرمودند چیزی در این جهان به جز او دائم نباشد و در همین راستا، در اکثر مواقع خوشبختانه انسان ها دائم نیستند که اگر بودند چقدر دلگیر و کسل کننده و ملال آور، بودند.
به مصداق همین قانون نانوشته ی نافذ، دوره حکمرانی شما هم بر صدا و سیما بعد از ده سااااال به پایان رسید؛ بر این رفتن و آمدن قصد هیچ واکنشی نداشتم و می خواستم بی اعتنا بگذرم، ولی این جمله شما در مراسم تودیع که "مراقب باشید مردم مجازی که برای ما طراحی و تداعی می کنند را مردم ندانید که این ها مردم ما نیستند"1 نگذاشت، بر آن بی اعتنا بگذرم.
اما شما که باید امانت دار بیت المال همین مردم (که بخش های بزرگی از آن را مجازی و فتنه و... می نامید) در بخشِ فرهنگ ساز کشور در دستگاه عریض و طویل صدا و سیما بودید، ولی به سان نماینده ی یک جناح خاص سیاسی، شرایط حاضر شدنِ کسانی بر صحفه تلویزیون و رسانه ی ملی! را فراهم کردید، که از آنان بودید و به حذف و محدود سازی دیگرانی تمام قد ایستادید که از جناح شما نبودند و در "بیست و سی" ، "جهت اطلاع" و هزار برنامه ی خاص دیگر رقبای جناح خود را، بدون توجه به ملاک های اسلامی و اخلاقی، آبروداری و نگاه به سوابق شان، مورد حمله ی بی وقفه و پایان ناپذیر قرار دادید و سعی کردید حتی السابقون این انقلاب و کشور را از چشم مردم بیندازید و کنار خیانت کاران به کشور به تصویر بکشید و ذهن مردم را نسبت به آنان مساله دار کنید، و تمام هنر و هنرمندانِ در دسترس را در این راه به خدمت گرفتید و از هر فرصتی نیز استفاده کردید، و آتش تهیه ی بسیاری از حذف ها از انقلابیون، وفاداران به نظام و السابقون را شدید ریختید تا شرایط را برای دیگر حذف گرانِ از نوع خود برای حذف آنان که دوست شان نداشتید فراهم کنید و...
می خواستم با هیچ واکنشی به بدرقه اتان بنشینم، تا شما بمانید و عملکردتان و حق هایی که ندادید و بسیار کم دادید، و یا ضایع کردید، که باید در پیشگاه خداوند و مردم در این جهان و آن جهان (که برایم بودنش یقینی است)، پاسخگو باشید، چون دوره ی شما در صدا و سیما، همچون دیگرانی که گذشتند، گذشت و شما هم امتحان خود را پس دادید؛ و صدا و سیما به عنوان امکانی عظیم و پرخرج از بیت المال این مردم، که مربوط به تک تکِ این مردم و از جمله به مردمی که به قول شما "مجازی" و غیر واقعی و یا فتنه و... نامیدی اشان، تعلق دارد و شما آن را به تمامی به انحصار جناح خود در آوردید.
اگرچه شما و امثالهم بخش های عظیمی از این مردم را مجازی، فتنه و... می شمارید، اما این مردم همانگونه که خداوند گاه در قرآن به عنوان "یا ایهاالناس" و یا "یا ایها المومنون" و در قانون اساسی بدون هیچ تبعیضی خطاب شان قرار می دهد، واقعیتی اند انکار ناپذیر که چه من و تو بخواهیم و یا نخواهیم هستند و واقعیند و صدا و سیما به عنوان امانتی گرانقدر که با فکر و فرهنگ آنان مرتبط بود، از طرف همین مردم تحویل شما شد، اما این چنین ناشیانه تقسیم شان کردید و عمق قلبت را نسبت به آنان آشکار کردی. امانتی که در دست شما بود، از قبال زحماتِ تک تک همین مردم ظلم دیده، زجر کشیده، شهید داده، و زندان کشیده، محدود شده، تحریم شده، به غارت رفته و... به دست شما افتاد، تا ده ساااال آنچه خود صلاح می دانستید، بکنید که این رسم امانت داری نبود.
فعلا با نمره شما در عملکردت در صدا و سیما کاری ندارم، و این جمله شما در جلسه تودیع، مرا به تامل واداشت که این چند جمله را با شما بازگویم، که اگر با همین تفکر و میزانی که دارید، در مسئولیت جدید در شورای عالی فضای مجازی و انقلاب فرهنگی عمل قرار گیرید، و در حالی که با مردم سازنده یِ این فضا چنین بی اعتقاد و مساله دارید، در آن مسئولیت با آنان چه خواهید کرد؟!! در حالی که آنان را مجازی و غیر واقعی و غیر از مردم خود می دانید و چه ماموریتی را در آن شورا علیه آنان دنبال خواهید کرد، در حالی که بسیار به آنان مشکوکید و به دیگران توصیه به بی توجهی به آنان می کنید که به حرف این قشر از مردم گوش ندهند و بر نصایح آن کر و کور شوند.
آری با چنین نگرشی، نگرانی از شما همچنان باقیست که با این نگاه در شورای عالی فضای مجازی با مردم مجازیِ آن دیار!! چگونه معامله خواهید کرد؟! و حکایت شما در شنای عکسِ جهت، با این مردم، که بدون هیچ هزینه یی از بیت المال، با هزینه ی جیب های کوچک خود به کاری که وظیفه ی خود می دانند، مشغولند، انگار ادامه خواهد داشت. که خدا همه ما را به راه راست هدایت کند.
سردار ضرغامی!
در حال نوشتن این مطلب بودم که اذان مغرب آن را قطع کرد و در مسجد محل، روی فرشی به نماز قرار گرفتم که تاریخ بافت آن سالِ 1364 را نشان می داد، و ناگهان تفکرات آن سال های نوجوانی خود در جبهه ها به یادم آمد، که در آن زمان تنها کسانی را خوب، خودی، انقلابی، لایق، و... می انگاشتم که در جبهه و دفاع از خاک کشور حاضر می شدند و دیگران را دچار مشکل و غیر خودی می دیدم. ولی ساااال هاست که به اشتباهم پی برده و فهمیده ام که این دید آن روزها، چقدر بی اساس بود و در این فکرم که در حالی که ما در آن زمان در حال جنگ بودیم، کسانی هم بودند که چرخ های دیگر این جامعه را به گردش در می آوردند تا زندگی ادامه یابد و از جمله امروز در این مسجد با زانویی دردناک بر فرشی نرم و راحت زانو بزنم که احتمالا چون از سرِ صدق و صفا بافته شده، بعد از آن همه سال، همچنان استوار و البته نرم و راحت زانوی دردناک ما را در آغوش خود می گیرد تا بدون درد به عبادت خدا بپردازیم. پس همه، چه آنهایی که ما خوششان داریم و چه آنانی که ما خوششان نداریم مردمند و مردمی واقعی و صاحب حق و نه مجازی؛ آنچنان که شما و امثالهم می پندارید.
برادر ضرغامی!
از این خامی به درآیید که دیگرانی را که با خود همراه نمی بینید (و یا حتی هستند) و در فضای مجازیند، را مجازی و غیر واقعی بدانید که آنان نیز واقعی اند و از همین مردم، و فقط چون شما از تریبون های مفتِ بیت المال بهره یی ندارند، از جیب خود خرج می کنند و تریبونی در فضای مجازی برای گفتن حرف های (حسابی و یا غیر حسابی، منطقی و یا غیر منطقی و...) خود تدارک می بینند و حرف هایی می زنند که ممکن است با خواست شما و امثالهم ناسازگار؛ ولی به دلیل دوست نداشتنِ شان مجازی شان مخوان. البته اگر حرف شما را بپذیریم که حاضرین در فضای مجازی مردمی مجازیند و از مردم ما نیستند، باید گفت که صدا و سیما نیز یکی از حاضرین در همین فضای مجازی است و نتیجتا تو هم در دایره یی، که خارج از دایره اش می خوانی، قرار داری. در دایره یِ خارج از این مردم، خود نیز حاضری.
جناب سردار!
این فتیله را گوش خود بیرون کن که همه همانطور که شما می خواهید، فکر کنند و یکدست شوند که خداوند هم چنین چیزی را که شما و امثالهم می خواهید را به مصلحت خَلق و خِلقت نمی داند و لذا در قرآن می فرماید : "وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" (و اگر خداوند می خواست شما را به صورت امتی واحد قرار می داد، ولیکن خداوند هرکس را بخواهد گمراه و هرکس را بخواهد هدایت می کند و هرآینه از آنچه انجام می دادید، بازخواست می شوید.)
1- http://www.tasnimnews.com/Home/Single/554421
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 9:32 AM توسط سید مصطفی مصطفوی
حوادثی که در جهان اسلام در حال وقوع است، حکایت از تفرقه، شکاف و اختلافی دارد که به دشمنی و خون ریزی تبدیل شده و می رود که به بحرانی فراگیر در جهانِ اسلام تبدیل شود، همین علاوه بر ضایع کردن قدرتِ داخلی مسلمانان، شرایط را برای موج سواری حریفانِ اسلام و مسلمانان فراهم کرده تا دخالت کرده و به این کوره یِ داغ بِدَمَند و خون ریزی ها به جدال های جدی و طولانی بدل شود و نهایتا اسلام در سرزمین های اسلامی و به دست مسلمین به اضمحلال و نابودی کشیده شود.
این جاست که باید چاره یی اندیشید، برخی به مقابله نظامی با طرف مقابل می اندیشند که شاید در کوتاه مدت چاره ایی جز آن نباشد ولی به نظر می رسد در درازمدت نه به نفع ما خواهد بود نه به نفع اسلام عزیز و باید خودخواهی ها را به کناری گذاشت و برغم خود حق بینی، با تفکر و تعقل درباره علل این وضع، به جستجوی راه علاجی غیر از مقابله نظامی پرداخت. واقعیتی است که دو طرف خود را حق دانسته و خود را در حال نبرد جهادی با دیگری می بینند و در این راه منتظر نصر خداوندی به خود هستند. فارغ از این که این نصر نصیب کدام طرف خواهد شد، این بستگی به ما مسلمانان دارد که با بکارگیری عقل بشری گره از این کورگره باز کنیم.
طرف مقابل به جای خود، و او را به کناری فرض کنیم، اگر این نظریه رایج بین ما که داعش و امثالهم را بازمانده و ادامه دهنده ی تفکر و ظلم اموی بدانیم (http://hawzahnews.com/detail/News/338959)، آیا به مصلحت اسلام و حتی ماست که این خونریزی و جدال تاریخی بعد از نزدیک به 1400 سال همچنان ادامه داشته باشد؟!! بلاشک ما خود را حق می دانیم، همچنان که روایاتی، ائمه ی (ع) ما را جانشینان برحق رسول هدایت (ص) می دانند، ولی آیا حق بودن یعنی ادامه دادن به جدال و خصومت ها؟!!
آنچه بین یک مسلمانِ اموی، عباسی و... و مسلمانِ علوی (ع)، حسنی (ع)، حسینی (ع) و... تفاوت را نشان می دهد، باید در رفتاری تبلور یابد که از او سر می زند، که البته آن رفتار و عملکرد نیز از تفکرش نشات می گیرد؛ و باید دید که چقدر این رفتار به انسانیت و اخلاق نزدیک و یا دور است. این که ما بگوییم اسلامِ ما اسلامِ مصطفوی (ص) و درست است و یا آنان بگویند اسلامِ آنان اسلامِ احمدی (ص) و درست است، کار و ره به جایی نخواهیم برد.
در مسیر ایجاد شرایط قضاوت بر درستی و یا نادرستی یک نظر در دید مردمِ قاضیِ جهان، این صحنه عمل است که می تواند بازگو کننده درستی و یا نادرستی هر کدام باشد. این زمانی عینی و ملموس می شود که دو جامعه آرمانی مذکور به صحنه ی عمل درآیند، و پیاده شوند و بشر عملا ببیند که در حرکتِ انسان به سوی کسبِ مواهبِ انسانی که خداوند برای انسانِ مسئول و مختار قایل شده، کدام یک از جوامع (اموی و یا علوی) بیشتر می توانند بستر رشد و تعالی دنیایی و آخرتی انسان را فراهم سازد. کدام یک از حُکام این دو تفکر می توانند مثلا به مهمترین وسیله ی رشدِ فکریِ انسان ها یعنی آزادی، وسعتِ عمل و عرصه بروز بیشتری می دهند که بشر به عنوان انسانِ ناطق، متفکر و مُتَعَقّل، نیک تفکر کند و قدرت و آزادی انتخاب داشته باشد و... وگرنه مناقشه ی زبانی و کلامی مبنی بر ادعایِ درستی و یا نادرستی بیشتر مناسبِ محافل علمی است،
به نظر می رسد که دو جناحِ درگیر باید حد و حدود و سهم همدیگر را به رسمیت بشناسند و جامعه خود را بنا کنند و به معرض دید جهانیان قرار دهند و آنگاه انسانِ خداجو در هر مسلک و دینی که باشد خود می تواند بین این دو به مقایسه پرداخته و به بهترین آن متمایل و یا آن را انتخاب کند.
با کشیدن مناقشه ی حق بودن به عرصه های خون ریزی و جدال بی پایانِ تاریخی، مشکل می توان حقی را اثبات کرد و بیشترین حاصل و نتیجه اش افزایش کینه ها، طولانی کردن تاریخِ نفرت و متعاقبا شرایط سو استفاده خصم را مهیا خواهد کرد و در نهایت آبرو ریزیِ بزرگی برای اسلام، اهل اسلام و ادیان توحیدی به ارمغان خواهد آورد و بشر حق طلب را در یافتنِ مدینه یِ فاضله خود در بستر ادیانِ توحیدی، ناامید خواهد کرد.
سوالی که مطرح است این که چه باید کرد؟ در پاسخ به این سوال باید گفت موضوع این سوال در هر طرف به خود آنان بر می گردد که چه باید بکنند. ما که به طرف مقابل نمی توانیم این را دیکته کنیم که چه بکند و آنان خود می دانند که بر مدار خون می خواهند پیش بروند و یا صلح، بلکه اختیار خود را تنها در دست داریم. مهمترین کاری که باید کرد کاهش التهابی است که ایجاد شده، زیرا ادامه این التهاب به سود اسلام و البته دو طرف و خاصتا ما نخواهد بود، که در صورت ادامه ی این وضع نیرو و امکانات بیشتری طبق قاعده طبیعی "پیش بَرَندِگیِ قدرت و ثروت"، به جبهه مقابل سرازیر خواهند شد؛ همچنان که القاعده ی منحصر به چند هسته ی مبارز در نقاط محدودی در خاور میانه در گذشته، امروز به گروه های مبارزی در سراسر جهان اسلام تبدیل شده اند. پس ادامه التهاب و التهاب آفرینی به نفع التهاب آفرینان خواهد بود.
ما باید از خود شروع کنیم و التهاب آفرینی های خود را بر آتشی که دیگران برای سوختن همه ما روشن کرده اند، کاهش دهیم و خود نفت بر این شعله های سوزاننده نریزیم. اگر بپذیریم که این کشمکش و خون ناشی از خون هایی است که بین ما (امویان و علویان) ریخته شده، باید پرسید که تا به کی روشِ خون در برابر خون، چشم در برابرِ چشم و... باید ادامه یابد که اگر چنین روندی را ادامه دهیم به قول معروف چشمی در جهان باقی نخواهد ماند.
به عنوان مثال امویان خونی از اسلام و مسلمانان ریخته اند که معتقدیم خون خدا (ثارالله) بود، این کاملا برای خود ما پذیرفته شده است و طبق اعتقاد ما و خصوصیاتی که از حسین بن علی (ع) می دانیم این کاملا درست، اما بهای این خون چیست؟!! و تا کجا باید پیگیر قصاص آن بود. آیا ما علویان وارث این خون ریخته شده و اولیای دم آن خون های پاک و مظلوم بر خاک کربلا ریخته شده هستیم؟!! آیا خون های پاک ریخته شده از ائمه ما مهمترند یا پیامی که حامل آن بودند؟!! آیا بقای اسلام عزیز مهمتر است یا پیگیری خون های عزیز ریخته شده؟!!
این ها سوالاتی است که در این محرم حسینی (ع) همزمان با اشتغال به عزاداری سرور آزادگان جهان ذهن مرا مشغول خود کرده بود و با خود سبک و سنگین می کردم و می دیدم که در حالی که جبهه داعشی و داعش مسلک در حال بر افروختن رگ بر گردن جوانان اهل سنت است، که چه نشسته اید که اینان لعن صحابه می کنند و خلفا و ام المومنین عاشیه را به تمسخر و توهین گرفته اند و... و خون ما را یکسر مباح می کنند، ما نیز در این سو چه می کنیم؟!! بعضا همان می کنیم که آنان می کنند. گذشته از این که در بین روایات و اعتقادات ما (فارغ از درستی و یا نادرستی روایات) روایاتی وجود دارد که می گوید امام زمان (عج) که بیایند، چه می کند و چه می کند؟! و از جمله حرم نبوی (ص) را از لوث دو خلیفه بعد النبی (ص) یعنی ابوبکر و عمر پاک خواهد کرد و انتقام قتل حضرت فاطمه (س) را از آنان خواهد گرفت، و یا این که غیر پیروان علی (ع) در اسلام اهل ضلالتند و اهل بهشت نخواهند بود و بوی بهشت را نخواهند چشید و... که این ها خود عاملی انگیزاننده به دشمنی و تفرقه اند.
در کنار این احادیث ما هر ساله مشغول برگزاری مراسم عزا، ماتم و لعن این و آنیم، که این روند در حال توسعه نیز می باشد و هر ساله پر شورتر برگزار می شود، که این نیز خود به نوعی به تازه کردن خون های ریخته شده منتج می شود، رگ بر گردن جوانان شیعه متورم می کند که باید انتقام خون های ریخته شده از آل الله (ع) را گرفت و... و از سوی دیگر نمود بیرونی آن نیز معرفی می شود، ولی آیا زنده نگهداشتن صحنه جنگ و جنایت عاشورا نیست، اگر هست چرا باید این جنگ و جنایت ادامه یابد، مگر ما چند حسین (ع) و چقدر اصحابِ حسین (ع) داریم که در این جنگ نابرابر قربانی کنیم. ادامه این آتش افروزی، و بالفعل شدن بیشتر این نفرت انگیزی ها، خون های بیشتری را طلب خواهد کرد و حوادثی همچون کربلا بیشتر آفریده خواهد شد و دور نفرت و خون همچنان ادامه خواهد یافت.
اما آیا ائمه (ع) ما هم به خون های ریخته شده از خود به همین منظر نگاه می نگریستند، و خواهان ادامه این خون ریزی ها بودند، آیا امام علی (ع) در وصیت خود به امام حسن مجتبی (ع) که وارث خون و ولیِ دمِ او بعد از شهادتش بود، خونی را که از او توسط ابن ملجم ریخته شده بود را به رقیب و یا دشمن سیاسی خود، معاویه نسبت داد؟!! نه؛ او قتل خود را علیرغم این که به معاویه هم کاملا می چسبید، به قاتل خود (و نه حتی دیگر خوارج) محدود کرد و به ولیِ دمِ خود فرمودند که اگر خود زنده ماندم که می دانم چه کنم (می توانم به جان و دل شهادت دهم که قطعا این کریم وابن الکریم، می بخشید) و اگر با ضربه او از این دنیا رفتم که تو یک ضربه بیشتر حق نداری بر او وارد کنی که او تنها یک ضربه بر من وارد کرده است.
پس ما ولیِ دمِ اولیا خدا (ع) نیستیم که ببخشیم و یا نبخشیم. باید دید امام زین العابدین (ع) بر این خون چه کرد، که ولیِ دمِ امام حسین (ع)، او بود. به نظر می رسد که باید فتیله این خون خواهی ها را پایین کشید، که خون های بیشتری ریخته نشود. امروز خونریزی های رسوا و وحشیانه بین مسلمانان در منظر جهانیانی است که سال ها جنگ و خونریزی را در سرزمین های خود به کناری نهاده و خود را قافله سالار تمدن و انسانیت می بینند، و ادامه روند فعلی در سرزمین های اسلامی خدای نکرده ثابت کننده حرف آنانی خواهد شد که می گفتند، برای متمدن شدن باید (همه چیز را کنار گذاشت و) از نوک پا تا سر غربی شد و برای رهایی از عقب ماندگی و توحش راه دیگری نداریم؟!!.
این که عده یی از ما در آرزوی خرابی قبرِ صحابه پیامبر خود در حرم نبوی (ص) باشند که کسی بیاید و آنجا را از بدن خاک شده یِ آنان پاک کند، و یا این که بعضی در فکر خراب کردن قبور فرزندان رسول خدا (ص) همچون قبر حسین (ع) در کربلا و و یا علی مرتضی (ع) در نجف باشند، افتضاحی است که وجود دارد و این دو نگرش دو رویِ یک سکه یِ رسوایند، که به نام اسلام از سوی دو طرف ضرب می شود، که به نظر می رسد هر دو به بیراهه رفتن است و نشان از عدم تحملِ همدیگر حتی در حد عدم تحمل جنازه اموات همدیگر است و لذا به نظر می رسد هر دو نگرش بیانگر کوسِ رسوایی دینی است که در اختلافات داخلی خود غرق شده و در عین حال داعیه جهانی بودن دارد، خون از خود می ریزد و وعده صلح جهانی می دهد. بی عدالتی می کند و از عدل سخن می گوید. ظلم می کند و از فنا و برچیدن ظلم می گوید. بداخلاقی می کند و داعیه معجزه خُلق اَحسن دارد. بی عقلی می کند و قرآنش شدید به تَعقل می خواند، از زشتیِ نابرابری می گوید و در نابرابری حتی در حقِ اعتقاد و انتخاب راه غرق است، از رسول رحمت و مهر (ص) می گوید و بدترین بی مهری ها و خشونت ها را مرتکب می شود، از خدای رحمان و رحیم می گوید و در رفتارش نه رحمتی است و نه رحمانیتی، از شهادت و جهاد می گوید و زشتی غارت، چپاول، و کشتار را به رخ جهانیان می کشد، از آزادی انسان از بندها می گوید و در بِه بَند کشیدن جان، تن و فکر بشر تحت سلطه ی خود گوی سبقت را از همه ربوده است و... این است نتیجه این صحنه ی رسوا که وهنِ اسلام، پیامبر و اولیا و تفکر اسلامی و نهایتا ادیان توحیدی خواهد بود.
به نظر می رسد که امروز ما برای برون رفت از این شرایط خطرناک، حداقل در بین شیعه ابتدا به تَعَقُل و شعوری نیاز داریم که شرایط مذکور را فهم کند، تا از شور آفرینی های بی مورد در عزاداری ها خودداری؛ و به جای روضه خوانی ها و مدح و یا لعنِ این و آن، پیام و راهی که صاحبان چراغ هدایت (ع) و یاران با معرفت شان دنبال می کردند و جامعه یی که قصد ساختنش را داشتند را بازگو کنیم و بشناسانیم.
ذکر ظلم های رفته شاید آن حاصلی که باید، نداشته باشد، که ظلم در عالم بسیار است و اگر هر ظلم دیده یی بخواهد این چنین از ظلم هایی که به او می شود و یا شده بگوید، جهان در همهمه ی ذکرِ ظلم ها، کَر و گوش ها از شنیدن آن بی حوصله خواهد شد. از خون های ریخته شده اگر بخواهیم بگوییم، که خون های ریخته شده آنقدر زیاد است که اگر آنان را جاری کنیم، خود ما را هم با خود خواهد برد؛ جهان مملو از خون های ریخته شده است که به حق و یا ناحق قرن هاست که ریخته می شود. بیش از این عزا و ماتم شاید به صلاح نباشد که اگر بشر بخواهد سوگوار از دست رفتگان خود باشد، اولا از شمار خارجند و تمام طول سال را که صرف کنیم، باز وقت کم خواهیم آورد. و در عین حال اگر این کار باب شود و طرف مقابل هم به همین رویه روی آورد، که کم کم هم دارد روی می آورد، آنان نیز خون های زیادی دارند که می توانند در طول سال به سوگواریش بنشینند، همانطور که در قتل خلیفه سوم این کار را معاویه کرد و موفق شد به همین بهانه ی ناچسب، کشتیِ عدالتِ محض (ع) را به گِلِ صفین و نهایتا حکمیتِ مزورانه یِ عمروعاص ها فرو برد و چنین انسان هایِ ضعیف در تقوا و فرصت طلب در جامعه اسلامی برای سو استفاده در بین اهل اسلام زیادند.
باید سعی کرد در حرف و عمل پیام حسین (ع) و... را تبیین کرد و عرصه را از شور انگیزی و شور انگیزان گرفت و آن را به شعور انگیزی و شعور انگیزان سپرد، تا با انتشار پیام هادیان (ع)، هدف و مقصدشان روشن و منتشر گردد و در این صورت است که برای هر دو طرف ره گشا خواهد بود و راه درست زیستن، در این مزرعه با ارزش دنیا، برای نیل به خداگونه شدن را به ما می آموزد. حسین (ع) خونِ خود را اهدا کرد تا ارزش کرامتِ انسانی را به ما انسان ها یاد آور شود که آن را به پایِ هیچ و پوچ این دنیا نریزیم.
سخن گفتن او با جبهه مقابل و فرصت دادن به آنان برای هدایت (حتی به قیمت جان خود، یارانش و اسارت خاندان پیامبر)، عدم حرص او به کشتن و خون ریختن از آنان، و طمع او بر هدایت آنان، اهدا تمام آنچه داشت جهت به راه آوردن آنان، تامل و بردباری در مقابل همه ی طعنه ها و تنهایی ها، شنیدن فحش ها و اهانت ها و عدم مقابله به مثل و... نشان می دهد که او همه یِ آنانی که به قتل و جنایت کمر بسته بودند را دوست می داشت چرا که در خَلق و مسلمانی با او یکی بودند و در زمره امت جدش (ص) قرار داشتند و او مامور به هدایت آنان بود و نه نابودی آنان، که اگر بر اعتقادات خود استوار باشیم و معتقد به توان دَخل و تصرف ائمه (ع) خود بر امور دنیا، حسین (ع) می توانست با کمک نیروهای ماورایی همه آنان را نابود کند، ولی در قاموس ائمه (ع) و نبی مکرم اسلام (ص) جز تَمَسُک به قوانین طبیعی برای مبارزه با حریف و هدایت بشر سابقه یی وجود ندارد.
پس ما هم دست از این اهداف پیش پا افتاده (از جمله نابودی قبور دشمنان و...) و دشمن انگارانه آنان برداریم و چون علی (ع) و... آنان را دشمن ننگریسته و بلکه از کیش خود دانسته و خیرخواه بر آنان باشیم و در عمل و تفکر خیر آنان را بخواهیم تا شاید در دل های آنان نیز تغییر ایجاد شود و همان کنند که ما می خواهیم. این همان سعی خواهد بود که ائمه ما در هدایت و تعامل با آنان داشتند. این را کنیم تا لااقل یک طرف دست از لج بازی های ویرانگر بردارد و اگر هم با کربلایی دیگری مواجهه شدیم و راه فراری نبود، باز می توان کاری علوی (ع)، حسنی (ع)، احمدی (ص) و... کرد و یا در خور صحنه ی پیش آمده کاری عاشورایی
امروز بیشتر از مراسم های اقامه عزا، ماتم و لعن این و آن که زیادند، به مراسم ذکر الله، بصیرت دینی، تبیین اهداف دین و جایگاه آن، شناخت خدا و هدف خلقت، مبدا و معاد، تقوا و اخلاق، شعور و معرفت، شناخت انسان و هدف زندگی او، شناخت انبیا و راه و هدف آنان، نقش اخلاق در دین و دینداری، و... محتاجیم. امروز نیاز به شور نداریم، به شعوری نیاز داریم که به تحمل و بردباری و شکیبایی ختم شود. باید نشست و به ضعف های خود در زمینه اعتقادی و تفکری پرداخت. امروز به آزادی سخن گفتن برای اهلِ تفکر نیاز داریم که پیام های گاه متضاد مبادله شود و سِرِه از ناسِرِه جدا شده و اصلاح شویم. خود را اصلاح کنیم و انسانِ مسلمان شویم، آنگاه حریف نیز چاره یی جز گردن نهادن به حق نخواهد داشت.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 8:13 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
شنیدم که بر منبری گفته می شد "هر چه می خواهی، از این خاندان (اهل بیت نبی مکرم اسلام) بخواه و..." در حالی که آنان خود تا این حد برای خود قایل نبودند و برای حل مشکلات خود به اهلش در دنیا مراجعه می کردند. وصفی که از ائمه اطهار (ع) در بعضی از منابر محرم و... می شود، سوال های بسیاری در خصوص نقش آنان در زندگی بشر، در ذهن سوال گر انسان ایجاد می کند، گاهی در خصوص نقش آنان در مدار این دنیا چنان تصویری ترسیم می شود که انگار آنان را خدا اعزام کرده است تا حَلُ المسایل همه ی مشکلاتِ دنیاییِ فردی و جمعی ما شوند و تمام مشکلات خود را از طریق آنان حل کنیم. انگار خداوندی که خود را از رگ گردن به بندگانش نزدیک تر اعلام می کند، واسطه یی بین خود و بندگانش خلق کرد تا از طریق آنان انسان ها به او نزدیک شوند و آنان (ع) پلی باشند بین او و انسان ها. از آنجا که آنان جانشین و ادامه راه آخرین پیامبر خدا (ص) هستند به نظر می رسد بیشتر از این که به پل و یا واسطه شبیه باشند، به راهنمایانی شبیه اند که ما را به، و یا در جاده یی که به خداوند ختم می شود، راهنمایند. به نظر می رسد، آنان همچون علایم راهند که در رنگ و چهره های مختلف مطابق با پیامی که در هر نقطه از این راه سعادت نیاز است، در قامت میدان دار راهنمایی ظاهر می شوند تا ما را به جهتی هادی باشند که راهیست اصیل و در بین راه های دیگرِ موجود، سهل الوصول تر به خداست. لذا به نظر نمی رسد که باید در حل مسایل خود تا این حد در آنان متوقف شد و گرچه آنان رهنمایانی بسیار خوب، آگاه و امینند و در صورت درک حضوری آنان می توان خود را دربست در این مسیر به آنان سپرد تا به مقصد مان رهنمون باشند، لیکن خداوند به غیر از آنان، قرآن و عقل را هم به ما داده است تا با مدد گرفتن از عقل، قوانین طبیعت را کشف کرده و مشکلات دنیایی خود را حل کنیم. لذا از قرآن ناطق و قرآن مکتوب انتظار بی موردِ دیگری جز هدایت نباید داشت. آنان شفایِ درد بی معرفتی و درد قلب های زنگار گرفته از جهل ما خواهند بود، ولی برای درمان ریتم نامناسب قلبِ مریضِ ماهیچه ایی خود باید به پزشکانی مراجعه کرد که (فارغ از اعتقادات شان) قوانین طبیعیِ حاکم بر بدن و بر این عضوِ حیرت انگیز را خوب فهمیده اند و مدار مرگ، زندگی و کارکرد آن را خوب می دانند. ائمه (ع) ما هم چون انسان هایی مثل ما (الا یوحی) بودند، به هنگام دردِ تن، خود به طبیب متوسل می شدند. در خانه علی (ع) آنگاه که دردی جسمی ظاهر می شد در حالی که از پنج تن آل عبا، چهار تن حضور داشتند باز این طبیبِ تن بود که حکم به درمان می داد و دارو و درمان تجویز می کرد. برای درمان دیگر درد های دنیایی خود نیز به همین صورت باید به اهلش مراجعه و از آنان کمک خواست و یا خود با کمک از علم و تدبیر بشری به حل آن پرداخت. برای حل دردها و مشکلات جسمی و دنیایی، باید قوانین حاکم خداوندی بر طبیعتِ این دنیا را شناخت و از این راه به حل آن اقدام کرد، انتظار از کسانی که برای این منظور از جانب خداوند اعزام نشده اند، بی مورد است که ائمه طاهرین (ع) خود نیز همچون ما وقتی به این مشکلات مبتلا می شدند به اهلش مراجعه می کردند؛ در امر جنگ و جهاد به فرشتگان متوسل نمی شدند (گرچه خداوند ممکن بود خود به کمک شان اعزام دارد)، بلکه به بازوی دلاوران و مشاورتِ فرماندهان کار آزموده متوسل می شدند؛ در جنگ احزاب رسول خدا (ص) طرح و نقشه یی آسمانی برای مقابله با دشمن نداشت، که این زمینیانی در اطرافش، همچون سلمان فارسی بودند که طرح کندن خندق به دور مدینه را دادند و... و مشکل رسول خدا (ص) و اهل دینش را حل کردند. و لذا ما هم باید برای رهایی از مشکلات دنیایی خود، با تدبیر دنیایی به حل آن اقدام کنیم. که خداوند می فرماید از تو حرکت و از ما برکت؛ ما باید حرکت حساب شده خود را کرده و خداوند نیز اگر خواست در این راه عنایت خود را شامل ما خواهد کرد. لذا اگر تمام تدبیر لازم را اندیشیدیم و عمل کردیم آنگاه قدرت های ماورایی می توانند به اذن خداوند کمکی برسانند. ائمه (ع) هادی اند و انتخاب و رفتن راه با ماست. و برکت و عنایت هم تنها از جانب خداست که اگر بخواهد شامل می کند و تنها در حل مسایل خود باید به عقل و تدبیر خود تکیه کرد و نیم نگاهی هم به آسمان داشت، که اگر خالق، حرکت و سعی ما را ببیند، آنگاه ممکن است مددی برساند در حالی که مجبور به این امر نیست، بلکه به انجام و یا عدم آن نیز مختار است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 9:31 AM توسط سید مصطفی مصطفوی
عدل به یک معنی، یعنی قرار گرفتن امور در مواقع آن، یعنی هر چیز و هر شخصی در جای لایق خود قرار گیرد و یا افراد مطابق با تخصص و لیاقت شان در جایگاه ها قرار گیرند، در ایام محرم قرار داریم و خون هایی ارزشمند از اهل هدایت در سال شصت و یک هجری ریخته شده که هنوز از جوشش نایستاده است، وقتی به ریشه این حادثه توجه می کنیم می بینیم که امور و اشخاص از جایگاه خود خارج شده بود. از منابر هدایتِ رسول خدا (ص) کسانی بالا رفتند که با دین خدا و رسول (ص) و تعالیم و قواعد آن آشتی نداشتند و فاقد مدارج لازم علم، تقوا، تعهد و معرفت به دین بودند و صِرف این که با هزار سیاست ورزی و سیاسی کاری حاکم بر مسلمین شده بودند، بر منابر، امامت جمعه و جماعت، مسند صدور فتوا و... تکیه زدند، در حالی که اعلم تر و اولی تر از آنها بسیار بودند که به حاشیه رانده شده و یا به تبعید و یا به صورت نانوشته به خانه نشینی محکوم شدند. و در کنار آن کاش این حکام در حکومت داری هم به ظلم، فساد، تعدی به حقوق دیگران و... اقدام نمی کردند، که در این صورت شاید در مقام زمامدار قابل تحمل بودند.
عامل بسیاری از بهم ریختگی ها خارج شدن امور، افراد و... از مواقع لایق آنهاست. چنانچه توجه کنیم ریشه ی بسیاری از اعتراضات، قیام ها و انقلابات در جوامع کنونی و قبلی، همین خروج از مدار عدل است. شاید بتوان گفت که بیشترین بهم ریختگی ها و خروج از مدار عدل در بین ما مسلمانان و یا حتی مذاهب توحیدی اتفاق افتاده باشد، حادثه عاشورا شاید نمونه روشنی در این زمینه باشد که می بینیم وارثان رسول رحمت (ص) در کمتر زمانی بعد از او، از مواهب و حقوق اجتماعی خود محروم شدند و این محرومیت ها پایانی نداشت. پس باید این سخن خداوند را در قرآن یاد آورد که:
اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (عدالت پیشه کنید که این به تقوا نزدیک تر است. تقوای خدا را پیش گیرید که همانا خدا به آنچه انجام می دهیم آگاه است.)
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 4:31 PM توسط سید مصطفی مصطفوی |
امام حسین (ع) چنان زندگی و عمل کرد، که اسوه ی امت محمدی (ص) باشد و با دیدن عمل و منش او انسان ها به سمتی بروند که باید، و زینت و افتخار پیامبری (ص) باشند که معجزه اش اخلاق نیکو، منش انسانی و قرآنی سراسر تعبد و تعقل بود؛ و نهایتا او می خواست که اشرف مخلوقات، خدایی شود و زندگی سراسر رحمت و عزت برای انسان ها فراهم گردد. او می خواست که معرفت، عقل و وجدان انسان ها را بیدار کند. او بدین راه شد تا به بصیرت و معرفت انسان ها بیفزاید و از انحراف و منکرشان باز دارد.
حال چرا عده یی نهضت معرفت افزا و بیدار کننده او را به نهضت اشک تبدیل کرده اند و تنها در مصائب او متوقف شده ایم، نمی دانم، اکنون بعضا به وضعی مبتلاییم که در مراسم محروم او سعی می کنیم همچون زنانِ جوان از دست داده نوحه سرایی کنیم و بی اعتنا به همه ی جوانب حرکت او، در ظلم هایی متوقف شویم که عده یی از امت محمدی (ص) در حق دیگرانی از امت او در گمراهی کامل مرتکب شدند.
اهل کوفه که چنین ظلمی را تحت رهبری حاکمیت آل سفیانی به انجام رساندند، مسلمان و از قضا از جماعتِ جهاد گرانی بودند که دین اسلام را به خارج از جزیره العرب گسترش می دادند؛ کوفه پادگان و تجمعی از مجاهدان بود که بدین منظور در این شهر گرد آمده بودند و در محرم سال شصت و یک هجری طبق حکم شرعی صادره از ناحیه شریع قاضی که از قضا از منصوبین علی (ع) بر این مسند بود، و همو بر خروج امام حسین (ع) از اسلام رای داد و کوفیان بدین معرکه آمدند تا قربه الی الله به زعم خود با یک خروج کرده از دین خدا و رسولش؟!! مبارزه کنند.
لذا این که بعضی از منبری های ما، سپاهیان مقابل امام حسین (ع) را "کافر" و یا حتی "زنازاده" خطاب می کنند، به نظر درست نباشد که آنان مسلمانانی بودند که در اثر عوام فریبیِ حکومتِ وقت و اعوان و انصارش ره گم کرده و به بی راهه یی وحشتناک برده شدند. آنان جماعتی مرید و چشم به دهان این و آن بودند که توسط مرادهایی که برخی به طمع قدرت و ثروت و برخی برای رضای خدا از طریق جلب رضایت "اولی الامر" زمان خود (یزید بن معاویه؟!) بدین راه آمده بودند.
کوفیان از جمله مسلمانانی بودند که عقل، منطق و میزانی که رسول رحمت (ص) از جانب خداوند برایشان و انسان ها آورده بود تا راهنمای عمل شان در مسیر زندگی سراسر دوراهی تردید باشد را به کناری گذاشته بودند و مطیع محضِ دیگرانی شدند که مدعی جانشینی خدا و رسولش (ص) بودند؛ و این بود سرانجامِ کسانی که دل و ایمان خود را یکسره در اختیار مرادها نهادند؛ مرادهایی که انسان هایی معمولی و مدعی بیش نبودند و... و نهایتا آنان را به کشتن انسان هایی صالح مثل حسین (ع) و یارانش به معرکه ی رسوای کربلا بردند؛ تا این ننگ تا ابد بر دامن ما مسلمانان بماند که در حماقت پیشروییم.
صحنه یِ عاشورا، صحنه یِ رسوایی بی معرفتی و مرید شدن انسان ها به این و آن بود. عاشورا و کربلا نشان داد که این انسان هایِ مریدند که ملعبه دست قدرت طلبان و سیاست پیشه هایی می شوند که ارزش ها و خوبی ها را به مسلخ مصلحت قدرت و ثروت خود می برند و بی شرمانه و مزورانه به دست انسان هایِ مرید، سعی در نابودی و انهدام موانع پیش روی خود دارند؛ و لذا در یادبود حادثه عاشورا باید به معرفت پرداخت و روی تفاوت بین خطِ حقِ حسین (ع) و خطِ ناحق و انحرافِ یزید پرداخت. تا در سایه روشن شدن تفاوت ها، انسان ها با معرفت به انتخاب دست زنند نه این که تنها سوگوارِ حوادثی شوند که در تاریخ عرب و وحشی گری های آنان رسم و رایج بود و بسیار هم تکرار شده بود.
این یزید بن معاویه که حادثه عاشورا را رهبری کرد از این بدتر را در مدت سه روز تسخیر مدینه النبی (ص) مرتکب شد و چنان به سر اهالی آن آورد که تاریخ از ذکر آن جنایاتِ عُمالش شرم دارد، پیش از او نیز تاریخ حملات اعراب قبیله نشین و غارت و کشتار جنایت آنان شهره ی عام و خاص بود و در طول سال تنها در سه یا چهار ماهِ حرام بود که این رسمِ معمول و رایج آنان توافقی متوقف می شد تا به تجارت خود بپردازند و اعراب متموّل ثروت خود را بی خطر در راه ها جابجا کنند و زوار کعبه یِ پر از بت، بی خوف و خطرِ هجوم وحشیانه قبایل رقیب به مکه بیایند و ثروت بوسفیانیان افزایش یابد.
لذا این کشت و کشتارها و ظلم ها و بی قید و بندی ها، حتی در فرهنگِ عربِ پیامبر (ص) دیده هم همچنان باقی ماند و از بین نرفت و در کربلا به خاندان پیامبر (ص) هم چهره ی کریه خود را گشود و حتی حرمت ماه حرام محرم را هم که در جاهلیت نگهداشته می شد، نگه نداشت و جنایت کربلا آفریده شد. لذاست که باعث به بوجود آمدن این تراژدی وحشتناک و رسوا، بی معرفتی و عدم شناخت مسلمانان از پیروانِ رسول الله (ص) بود و این جاست که ما نیز اگر نمی خواهیم همچون آنان شویم، محتاج معرفتیم تا اشک، و باید نهضت اشک را برچینیم و نهضت معرفت ایجاد کنیم که چون معرفت آید، اشک نیز از روی معرفت سرازیر خواهد شد و نه از روی احساس، که این اشک های در پرتو معرفت زیباتر و برازنده تر مردمی است که مدعی دین آخرین هستند و از اشک ناشی از احساسات به قلیان درآمده برتر و سازنده تر خواهد بود.
حسین (ع) به عنوان جانشین رسول هدایت (ص) مامور به هدایت ما بود نه مامور به ساختن صحنه هایی که اشک ها را جاری کند، و این هدایت حسین (ع) است که نتیجه بخش تر است، اشک هم بعد از هدایت خواهد آمد اما نه فقط بر خون های ریخته شده، و ظلم های روا داشته شده که تاریخ مملو از خون ها و مظلومیت هاست، اشک بعد از معرفت یابی بر کمبودهایی خواهد بود که ما مسلمانان در تقوا و انسانیت داریم و فرق بین حق و باطل فقط در کاهش و افزایش همین تقوا و انسانیت است وگرنه هر دو جریان حق و باطل کم یا زیاد خون هایی از همدیگر ریخته اند و خواهند ریخت.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت 10:10 AM توسط سید مصطفی مصطفوی
گرچه ائمه و اولیا الهی (ع) به هدایت ما انسان ها مامور و برگزیده شده اند، ولی در مسیر ماموریتِ هدایتی که داشتند، آنچه حق و لازم می دانستند، به انجامش اقدام می کردند و قاعدتا نباید کارشان را از ناحیه سناریویی از پیش تعیین شده دانست که برایشان از قبل نوشته شده، که اگر اینطور باشد، کارشان آن اهمیتی که برایش قائلیم، نخواهد داشت.
فرض بر این بگیریم که امام حسین (ع) مامور به آفریدن صحنه ی عاشورای سال 61 هجری بر طبق یک سناریوی از پیش نوشته شده بود، در این صورت کارش به مثابه بازی در فیلمی با سناریویِ کاملا تعیین شده بود، و با این اِطلاق ایشان در حد یک بازیگر و کارش را در حد یک فیلم بدون نقشی اساسی برای بازیگر آن در حادث شدنش تقلیل داده ایم، که بازیگرش نهایتا با تعهد کامل سعی بر اجرای احسنِ مو به موی صحنه هایی است که برایش نوشته و تدوین کرده اند؛ و او باید واو به واو متنی را بخواند و فریم و به فریم صحنه یی را اجرا کند که کارگردانی برایش نوشته و تدوین گری تدوینش کرده، و بدانش مامورش کرده است.
در اینجا او انسانی است که خود بدانچه انجام می دهد کاملا بی اختیار است و برای رسیدن به مزدی و... که برای کارش خواهد گرفت، نقش ایفا می کند. این در حالی که حسین (ع) حداقل به اعتقاد ما شیعیان جانشین رسول هدایت (ص) است و مامور به هدایتِ انسان های عصر خود و اعصار دیگر و به کار خود ایمان دارد و در هر دو راهی به کاری اقدام می کند که آن را در راستای هدایت بشر، موثر و مطابق شرع و عقل ببیند، او با اختیار تمام و با بکار گیری تمام قوای خدا دادی و عقل و درایت خود به پیش می رود تا کاروان بشر را به سمتی بخواند که خیر آنان در آن است و به خدا و یا خداگونه شدن ختم می شود. اینجا و در این صورت است که او سیّدُالشُهدا می شود، چرا؟ چون کاری که او کرده دیگر شهدا توفیق به انجامش نداشتند و آن کار خودش بود نه کارگردانی در پس صحنه.
بزرگی کار او در سایه اختیار و قدرت مانوری است که دارد وگرنه برای بازیگر نقش حسین (ع)، بازی چنین صحنه هایی افتخاری نیست، که ارزش حماسه به این است که حماسه ساز با اختیار، انتخاب و تفکر آنرا بسازد و حماسه سرایی، روایت گری و سرودن آن از زمین تا آسمان با ساختن حماسه متفاوت است. کار حسین (ع) زمانی ارزشمند است که او انسانی مختار باشد و به انجام و یا عدم انجام مراحل کار آزادی کامل و حق انتخاب داشته باشد.
اگر او (ع) مامور به انجام سلسله یی از اقدامات بود، دیگر انجام وظیفه یی خالی از انتخاب و اختیار بیش نبود که انجام وظیفه اگرچه خوب و ستودنی است، اما خارق العاده نیست و چنین جایگاهی به فردی نمی دهد.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 7:20 PM توسط سید مصطفی مصطفوی | نظر بدهید
محرم با آمدنش، یاد برخی ها را هم برای ما با خود می آورد، نام هایی که با محرم گره خورده اند؛ روز اول محرم بود که ناگهان نام این پیرمردِ نازک تنِ قد خمیده ی ایام کودکیِ خود را به یادم آوردم، و فاتحه یی روانه ی روحش کردیم. او که در طولِ ایام سال، این روزها پیدایش می شد و بعد از آن هم می رفت تا سالِ دیگر، همین روزها دوباره ببینیمش، و به همین دلیل هم ما او را "عباس محرمی" نامیده و می شناختیم. روحش شاد باد و قرین رحمت الهی.
محرم با فرهنگ ایرانی ما عجین شده و دل ها را به خود جذب می کند، مجموعه یی از نواها، موسیقی ها، هنرها، داستان ها و... است که برخی به فراموشی رفته و برخی همچنان پابرجاست، برخی فربه تر شده و برخی لاغر. در این ایام از هر قشری (حتی گنهکاران قهار هم) حسینی (ع) می شوند، این سفره یی است که هر که نانِ خود را در آن می جوید، برخی نان دنیایِ خود و برخی برای آخرتِ خود در آن نانی تدارک می بینند، و به امید دَهِش اهل خانه یِ نبیِ خدا (ص) دست به اقدام می زنند و به تجارت ثواب با آن خاندان کریم (ع) مشغولند و از این قِبال شاید رضای خداوند و لطف و نظر او را جستجو می کنند.
برای برخی موسم محرم، موسم عزاست و لذا آن را به فصلِ اشک تبدیل می کنند و به همین دلیل هم تمام تلاش خود را برای گرفتن اشک از عزادارن حسینی (ع) (بعضی به هر طریق) صرف می کنند و با بیان داستان های جور واجور از این صحنه (حتی راست و دروغ)، بیشتر به میزان اشک های جاری شده و ناله های سرداده شده متوجه اند و جواز اشک و عزا را حتی به ریا هم برای عزاداران این ایام موثر و لازم می شمارند؛ و توصیه به تباکی (يعني خود را به گريه زدن. که مي تواند به قصد ريا و خود نمايي باشد و مي تواند براي خدا باشد) می کنند.
اما برای برخی این صحنه و تمام سیره و روش ائمه ی دین کلاسِ معرفت افزایی است تا انسان بفهمد که چه هست و چه باید باشد و چه باید بکند، تا به مقصود که "خداگونه" شدن است، برسد. لذا محرم برای آنان صحنه رمز گشایی از نوع تفکر و عمل، سیره و راه و روش اولیا خدا (ع) است و لذا در اقیانوس هدایت به دنبال گوهر معرفت و شناخت خود و راه و مقصد می گردند، و در همین راستاست که زینب کبری (س) این همه ظلم و خسارت را این چنین توصیف می کند که "چیزی غیر از زیبایی در این راه ندیدم" (ما رَاَیتُ اِلاّ جَمیلا).
از گذر معرفت است که چنین دیدی به انسان دست می دهد. لذا محرم برای این قشر انسان ها فصلی برای معرفت و دوره یی تلاش برای شناخت حسین، حسینیان، حسین صورتان و حسین سیرتان (ع) خواهد بود. در طول تاریخ عاشورا نبرد این دو رویکرد همواره وجود داشته و گاهی غلبه با اهل معرفت و اکثرا غلبه با اهلِ عزا و اشک بوده است.
برای برخی این ایام موعد و میعادگاه دیدار با آشنایان و دوستان است، برخی آن را وسیله رزق خود قرار داده اند و این ایام را وسیله تامینِ دنیایِ خود می دانند و لذا کش دادن و ادامه یِ آن را خواستارند، برخی مقاصد سیاسی خود را در این ایام جستجو می کنند، و آن را طوری روایت می کنند که تایید کننده راه و تفکرشان باشد.
ولی سوالی که بعد از این همه پرداختن به این صحنه ی تاریخی هنوز در پرده ابهام مانده و باز نمی شود این که امام حسین (ع) برای چه در چنین صحنه یی حضور یافت و کارش چگونه به این آوردگاهِ بلا ختم شد؟! سوالی که به دلیل قِلّتِ متونِ تاریخیِ موجود از این عصر و غلبه ی اهالی اشک بر اهالی معرفت در بین شیعیان و... هنوز کاملا روشن نیست و مناقشه همچنان برپاست.
ولی به نظر نمی رسد که امامِ هدایت (ع) چنین حماسه یی را برای فراهم آوردنِ وسیله یِ گریستن، اقامه عزا و... برای دوستارانش سروده باشد تا تنها دل های اشک ریخته اشان شفاف و رقیق شود و ثوابی برای آخرت خود تدارک بینند، البته زندگی اولیا حق (س) برای بشر هر لحظه اش حماسه و غرور است، که در این کیس ما روی این چند ساعتِ ظهر عاشورای سال 61 هجری ذره بین انداخته ایم و دقیق شده ایم.
باید پذیرفت که آنان مصداق آیه ی "بِگو من هم انسانی مثل شما هستم..." (قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْيُوحَى إِلَيَّ (کهف 11) هستند و تنها وظیفه اشان هدایت بشر است و لذا هر حرکتِ آنان را باید در راستای هدایت بشر تفسیر کرد که از هادی جز هدایت نباید تصور کرد. قطعا ایشان نمی خواستند با خلقِ چنین صحنه ی دلخراشی شرایط مظلومیت و خدای ناکرده مظلوم نمایی و اشک گیری از پیروان خود را فراهم کند؛ تاریخ می گوید که او به هدایت کوفیان می شتافت که بدین راه او را دعوت کرده بودند و در این راه به چنین صحنه یی کشانده و ناخواسته مبتلا شد و تلاش هایش برای خلاصی از آن هم با لجاجتِ طرف مقابل بی ثمر ماند.
ایشان مایل به حدوث چنین ظلمی نبود زیرا گرچه به تصریح آیه قرآن آنان انسانی مثل ما هستند، اما در این راه با ما متفاوتند و گرچه ما قاعدتا راضی به هر چه پستی و سقوط برای دشمن خود هستیم، ولی هادیانی از این دست (ع)، حتی راضی به سقوط اخلاقی، دینی، معرفتی، دنیایی و... دشمن خود هم نیستند و راضی به انجام چنین ظلمی توسط آنان نیز هرگز نمی باشند و حتی رسوایی دنیایی و آخرتی دشمن خود را هم نمی خواهند؛ که خود خواسته تن به چنین صحنه یی دهند که دشمن را رسوای دنیا و آخرت کنند؟!!
و لذاست که در مذاکرات و مکاتبات باقی مانده از این رسول هدایت (ع) با دشمن مقابل می بینیم که او تمام تلاش خود را کرد، که نه آنان مرتکب چنین ظلمی و ننگی شوند و نه خود او مظلوم چنین صحنه یی واقع شود و اگر سپاه مقابل اجازه می داد بی شک همانگونه که در مراودات و درخواست هایش با آنان عنوان داشته اند رو به سرزمینی دیگر، غیر از کوفه در یمن و... می کرد تا چنین لکه ننگی بر دامن پیروان جدش (ص) و حتی بشریت ننشیند.
چنین هادیانِ خدایی مبرای از آنند که راضی به ارتکاب چنین ظلم و ننگی حتی از ناحیه رقیب و یا دشمن خود باشند. او راضی به جهنمی شدن هیچ یک از ما نیست (چه یزیدی باشیم، چه حسینی و...)؛ او خود را هادیِ هر دویِ ما می داند و او چون امامان این دنیایی و غیر معصوم نیست که تنها هادی، مدافع، خیرخواه، فراهم کننده ی منفعت و... دسته و جناح خود باشد، بلکه به همه ی پیروان جدش و حتی غیر پیروانِ از اسلام و بشر، خود را متعلق می داند.
او به اصرار هدایت طلبانیِ از کوفه بدانجا روانه شد و اگر ره بر او نبسته بودند در اجرای وظیفه ی هدایت در بین آنان جای می گرفت و حال که ورق برگشته و چنین او را ره بسته بودند، متقاضی رفتن به مرزهای دور دست یمن، روم، ایران و... بود تا چنین فاجعه یی رخ ننماید.
و چه زیبا و طرب انگیز است آن اشکِ ناخواسته، که بی تلاش و نوحه گری گوینده، بدون بالا و پایین زدن های بی مورد و روضه خوانی های غیر لازم، از پسِ معرفتی در پی یک دوره سخنوری آگاهی دهنده بیرون می جهد، آنگاه که شهیدِ باقی، استاد مطهری (ره)، حضور قاسم فرزند امام حسن مجتبی (ع) را در این میدانِ معرفت، تنها روایت می کند، و خود عنان دل از کف می نهد و می گوید که "بر فَرَس تندرو هرکه تو را دید گفت، برگ گل سرخ را باد کجا می برد"
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 12:11 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
{jcomments on}









