The Latest

اینجا خورشیدی مُدام، سخت و لایَنقطع می تابد، نه زمستان می شناسد و نه تابستان، نه بهار، بهاری می کند و نه پاییز، نقش پاییزی دارد. در ذیل نور مداومش خرداد را با شهریور، آذر را با اسفند تفاوتی نیست. غروبی هم ندارد! در حالی که چشمانم از نورش، پوستم از گرما و تابشِ مدامش مجروح و آزرده؛ محصولات و زمین از تداوم تابش و گرمایش خشک شده است.

اینجا اگر بادهای موسمی جنوبشرق، و یا ابرهای باران آور شمالغرب هم با همه ی توان بیایند، چندان از گرما و نورش نمی کاهند، نه وزش بادهای مشرقی، باران زاست و نه حملات ابرهای مغربی، تغییری و طراوتی حاصل می کنند.
خورشیدیست، بلند اختر، که سایه سنگین خود را مستدام ساخته، ابرها را عقیم می کند، بادها را از زایش انداخته، و مجبور به عبور می کند، تا نبارند و زمین و زمینیان ناامید از هر تغییری در وضع خود، زانو به اطاعت محضِ آسمانیان زنند، او به هر قیمتی زمین و زمینیان را مطیع و چشم به دستِ آسمانیان می خواهد. حال آنکه آسمانیان به گاه خلقت امر به سجده بر این موجود (برغم آنان فسادگر) شدند، و متمردین رانده از درگاه؛ اما اینجا بعکس، این زمینیِ مَسجود آسمانیان را زانو زده در برابر بالانشینان می خواهند.
اینجا حتی شب با تاریکی ذاتیش نیز خَم به ابروی این خورشید نمی آورد و نمی تواند آرامشی برای ساکنان خود به ارمغان آورد، و همچنان که شهریار سخن ایران زمین (ره) فرمود" گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان، با همان نَخوَت که دارد آسمانی می کند."
دلم برای ظهور طبیعی و متفاوت چهار فصل، و کارکرد واقعی شب و روز تنگ شده است؛ از این یکنواختی تابش و نور خیره کننده ی لاینقطع اش خسته شده ام، دیگر نمی خواهم به این آسمان نگاهی بیندازم، که هر بار به امید تغییری بدان نگریستم چیزی جز آزردن چشمانم حاصلی نداشت، محیط تابش مداوم و بی تعطیلی این خورشید چشمانم را بسته و گاه بینایی ام را تعطیل کرده است، و شاید او هم همین را می خواهد.
می خواهم وقتی به آسمان می نگرم گاهی آن را تاریک و مملو از ستاره و با ماه ببینم؛ گاهی ابری و یا نیمه ابری باشد، گاهی صاف و آبی، گاهی مملو از باد و خاک، و گاهی تنها خورشید را در پهنه آن مشاهده کنم و... وهر چیز جای خود را داشته باشد، بهار، بهاری کند و طراوت و گل آورد، تابستان گرما، تابش و تیزی خود را به اوج رساند، پاییز چوبِ خزان به همه چیز زند، و زمستان هم در نبود چنین خورشیدی موثر، سرمای استخوان سوزش را به اوج رساند.
از این تابش های مدام و یکنواخت خسته ام؛ دیگر نمی خواهم هر بار که رو به آسمان شدم تو را ببینم، از دیدن و شنیدن دایم تو خسته و بیزارم، که بهشتِ لایتغیر و یکنواخت هم کسالت بار خواهد بود.

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 10:13 شماره پست: 815  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ملامحمد عمر هم رفت (و یا رفته بود و خبر رفتنش رسید) و به کسانی پیوست که ظلم و جنایت در ذیل نام مذهب حقه اسلام در پرونده ی خونبار و رسوایشان مملو است. او کسی است که رهبری جریان طالبان افغانستان را برای سال های اوج جنایاتش به عهده داشت، که به نام اسلام و به نمایندگی از خداوند جنایات بیشماری را در افغانستان مظلوم و علیه مردم فرهنگ پرورش به انجام رساند و البته بدون مجازات این جهان را ترک کرد؛ و اینجاست که تنها اعتقاد به معاد است که به داد انسانِ مظلوم می رسد و دل مملو از آتش خشم او را سرد می کند، زیرا می داند که کارکردِ سازوکار خداوندی کار خود را در همان لحظه مرگ آغاز میکند و محققا او هم اکنون در کمینگاه (مرصاد) خداوندی گرفتار آمده است،

و باید او و امثالهم به خداوند پاسخگو باشد که "کی و کجا من به تو نمایندگی دادم که این همه ظلم را به نام من و رسولم (ص) بر بندگانم روا داری؟!" و یا "کی و کجا من تو و افکار و معلومات ناچیز انسانی ات را میزانسنج تشخیص حق و باطل قرار دادم، که دگراندیشان از بندگانم را این چنین باطل و ناحق و... تشخیص دادی و بدین سختی و وحشیانه سیاستِ شان کردی، کشتی و از حقوقی که به آنان اعطا کردم محروم کردی" و...

اما کسانی نیز هستند که دیگران را با تمام افکار و اعتقاداتِ شان به رسمیت می شناسند و علیرغم ملاعمر و همفکرانش معتقدند که : "در آن "بالاها" جایی است که دو روح هر چند از دو مذهب بیگانه (اگر) پرواز گرفته باشند - اگر بدانجا برسند و یکدیگر را در آن نقطه دیدار کنند - (حتی) دو مذهب نیز با هم آشتی خواهند کرد و یکی خواهند شد (دکتر علی شریعتی، کویر، ص95). 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 11:1 شماره پست: 812

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

انسانِ مغرور، بزرگترین گناه نزد خداوند، که غرور و تکبر خاص خداوندست، که تنها او لایق چنین صفتی است؛ اما انسان هایی را که به کمترین داشته ها دچار غرور و خودپسندیِ بیجا می شوند برخی به چند مقدار مال دنیا، برخی به چند خطِ علمی که از خطوط بیشمارِ دانشِ جهان می دانند و حتی برخی به چند عبادت ناچیز و یا چند پرهیز ساده در اعمال دینیِ خود دچار غرور می شوند و اگرچه هر انسانی می تواند دچار تفرعون شود ولی قلیل انسان هایی هستند که به کرسی های بالا دست می یابند و فرعونیت سراغشان را می گیرد و چنان تفرعونی از خود نشان می دهند که همه ی گذشته ذلت بارشان را فراموش می کنند و می شوند همان فرعون زمانه خود که مظهر غرور و نخوت بود.

اما آنان که از ما روی گردان شده اند و ما را با مراممان به کناری نهاده اند، شاید برخی اوقات بهترین وصف ها را از ما می کنند، و آن موقعی است که از انتهای دل خود به آنچه از ما دیده و تجربه کرده اند سخن بمیان می آورند، فردریک نیچه در کتاب "چنین گفت زرتشت" برخی از ما اهل ایمان را این گونه توصیف می کند؛ واقعا جای تامل دارد: "برخی هستند که به یک مشت پرهیزکاری خود مغرورند و با اتکا آن نسبت به همه چیز دست درازی و بی حرمتی می کند، به طوری که جهان غرق در ظلم و جور آنهاست (ص 117)."

 خداوند در سوره نحل آیه 29 جایگاه متکبرین را این گونه توصیف می کند "پس از درهای جهنم (یا به طبقات آن) وارد شوید در حالی که جاودانه در آنجایید. پس بسیار بد جایی است جایگاه متکبران."  

 + نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 11:14 شماره پست: 811

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بالاخره ماه سخت روزه داری با همه زیبایی ها و مرارت هایش به اتمام رسید، اما برخی از زیبایی ها تنها در سختی هاست که شکل می گیرند و زاییده شرایط سختند، و همین است که عید پایانش را زیبا و دلپذیر می کند و چه زیباست پایان یک دوره ی سختی در حالی که احساس می کنی که در طی آن تصمیم درستی گرفتی و حرکتی شایسته ی وظیفه و انسانیت خود داشتی.
خدایا این عید را برای همه ی انسان های تحت ستم زمین روز شادی قرار ده، تا انشاء الله پایانی باشد بر ظلم و ظالمین.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 5:44 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

واقعا اگر مسلمانیِ ما حداقل به رعایت حق الناس و یا همان حقوق مردم ختم نشود، این مسلمانی ما به چه درد می خورد؟، شاید بهتر باشد این نام مسلمانی را از روی خود برداریم و بیخود مسلمان و مسلمانی را بدنام نکنیم که این بدترین خیانت به اسلام و مسلمانی است؛ که مسلمان باید زینت اسلام و ائمه دین (ص) باشد نه مایه ننگ و بدنامی برای آنان. 

به محیط اجتماعی که نگاه می کنی متوجه می شوی، آنچه که به طرز محسوسی غایبش می یابی، اخلاق، انسانیت و... است. به عنوان نمونه وعده ها و تعهدهای زبانی انگار دیگر پشیزی ارزش ندارد و به قول عامه فقط جنبه سرکار گذاری طرف مقابل را دارد و اگر به رشته تحریر و امضای محکمه پسند در نیاید، انگار نه انگار که تعهدی داده شده است و به آب خورنی انکار و زیر پا گذاشته می شود، اگر فردی احساس کند که تیغش می برد، کوتاهی نکرده و حتی اگر بدهکار باشد قیافه طلبکارانه به خود گرفته و وقیهانه و به راحتی حقی را ناحق می کند و حقوق طرف مقابل را ضایع می کند، کافی است که احساس کند که قانون به نفع اوست دیگر خدا، وجدان، مسلمانی، اخلاق، انسانیت معنی ندارد و...
امروزه خیل عظیمی از مردم این مرز و بوم، جایی در خارج از این مرزهای جغرافیایی را برای زندگی مناسب تشخیص داده و این کشور را به مقصدی در عمقِ سرزمین و فرهنگ دیگران ترک گفته، یا در پروسه ی مهاجرتند و یا در آرزوی مهاجرت؛ چرا؟ دلایل متفاوتی برای آن وجود دارد که شاید مهمترین آن عدم سازگاری با شرایطی است که در جامعه ما جریان دارد و شاید از دلایل عمده ی این شرایط، فراموشی اخلاق، انسانیت و مسلمانی باشد.
به دوستی که در پروسه مهاجرت به کانادا قرار دارد، گفتم در کجای کاری، گفت مراحلی انجام شده و مراحلی در حال انجام است، گفتم مردّدم که دعا کنم کارت حل شود و بروی یا دعا کنم که حل نشود و بمانی، زیرا نمی دانم این رفتن به خیر شماست، یا نه؛ گفت دعا کن که بشود که حتما خیر است، تردید نکن، دعا کن برویم و خلاص شویم؟!!.

اما خلاصی از چه؟ یکی از مواردی که اینان به طمع آن ما را ترک می کنند، نظم، عهد و پیمان، قانونمداری و... است که در سرزمین های دیگر هست و لابد اینجا نیست.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 3:32 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

با برخی که از در تعامل در می آیی و به سخن می نشینی و یا در اعمال شان غور می کنی، دغدغه ی اصلی و وجه همت شان را مرزبندی با دیگران می یابی؛ چنانچه در بین اطرافیانِ شان شدیدا مشغول مرزبندی با کسانیند که در گردونه تفکر سیاسی اشان قرار ندارند، در تفکر مذهبی با آنان متفاوتند (درون مذهبی و برون مذهبی) و... و چنان در این امر فعالند که انگار اینان ماموریتی از جانب خداوند به غیر از این ندارند، که باید آنرا مو به مو به انجام برسانند و در سخن و تصمیم و اعمال شان همواره باید سرلوحه کارشان و مد نظرشان باشد، وقتی هم که از این همه جدایی طلبی اشان سوال می کنی این تفکر خود را به یکی از فروع دین منتسب می کنند و می پرسند، که مگر شما به "تَولی و تَبری" معتقد نیستی؟!! حال آنکه تَبری باید از دشمنان خدا باشد که در این جهان شمارشان بسیار اندک است و اکثرخَلق خدا که در جبهه مقابل این افراد قرار می گیرند یا عامل به واجبی نیستند و یا این که بر حرامی رعایت نمی کنند و یا این که به دلیل ضعف معرفت حکم مذهبی را بر نمی تابند و... و در واقع دشمنی با خدا ندارند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

حضرت آیت الله! که عدد تالیفات شما در مباحث دین و شیعه بسیار است و آگاهی شما از دین و آیین از ما بیشتر، از شما بعید است که این مطلب را ندانی؟!! به خدا اینجا مسجد است، یعنی محلی برای سجود و رکوعِ مومنینِ در برابر خداوند یکتا، و به شما،من و هیچ فرد دیگری تعلق ندارد که برای مردم جهت حضور در آن کارت دعوت بفرستیم یا نفرستیم، که اینان به دعوت من و شما در اینجا حاضر نشده اند (که اگر شده باشند وقت خود را تلف می کنند) و صرفا به فرمان خداوند و رسول رحمتش (ص) که اینجا را برای عبادت توصیه کردند، در آن حضور می یابیم. پس باید توجه داشته باشید که حاضرین چه کسانیند و از چه جایگاهی با آنان سخن می گویید و چه نقشی در این مکان دارید.

ما شیعیان شب های (19، 21، 23 ماه رمضان) قدر را به رسم رایج برای مراسمِ احیا (بیداری عبادی مخصوص این شب) در مساجد و دیگر اماکن مقدس حاضر می شویم و بعد از قرائت مناجات "جوشن کبیر" و...، مراسم به اوج خود می رسد و بزرگی به نمایندگی از جمع حاضر، مراسم "قرآن بسرگیری" را رهبری می کند و بعد از ارایه یک سخنرانی با مضامینی که در جهت آمادگی برای اذکار پایانی است، حاضرین را برای دعاهایی که طی آن خداوند را به خودش، قرآنش، پیامبرش (ص)، و معصومین (ع) قسم می دهیم، مهیا می کند تا در نهایت خواسته های خود را در آخر بیان کنیم و... به همین مناسبت هم در شب نوزدهم ماه رمضان در مسجد محله فرشته حاضر شدیم، هنگامه ی سحر بود که آیت اللهِ عزیز و امام این مسجد که تالیفات او درباره دین و... قفسه های کتاب مسجد را فرا گرفته است، بر منبر موعظه قرار گرفت و در همان آغاز حاضرین را توصیه به خواندن نوافل قبل از نماز های واجب کرد، و در ضمن سخن در این باب، از فردی نمازگزار سخن بمیان آورد که به ایشان مراجعه داشته و به خواندن نوافل و... در حواشی نمازهای واجب معترض بوده که "حاج آقا ما آنقدر وقت نداریم که در مسجد صرف کنیم و به واسطه حواشی نمازهای واجب معطل شویم" و پیشنهاد داشت که برای صرفه جویی در وقت ابتدا نمازهای واجب اقامه شود تا به واجب خود برسند و سریعا مردم مرخص شوند تا به کارشان برسند، در غیر این صورت نمی توانند در نمازهای جماعت حاضر شوند؛ که حضرت آیت الله به این فرد پاسخ لازم مبنی بر لزوم نوافل داده بودند و در خصوص تهدید عدم حضور در نماز جماعت هم گفته بودند که برای حاضر شدن در مسجد و نماز "ما برای کسی دعوت نفرستادیم." این مولف کتب دینی گفتند که به موذن و... توصیه کرده اند که طوری ادعیه و اذان و اِقامه را طول دهند که مردم وقت کافی برای خواندن نوافل هر نماز را داشته باشند.

گذشته از این که آیا خواندن نوافل و حواشی اهمیت دارد و یا اولویت به اقامه نمازهای واجب به جماعت و در زمان مقرر است، باید توجه داشت که مسجد خانه خداست و قرار است پناهگاه مومنین و حتی بندگان خدا باشد، گاه مشاهده می شود که برخی (از امامان مساجد، هیات امنا، خدمت گذاران و...) آن را مُلک خود تلقی کرده و انتظار دارند کسانی در آن حاضر شوند که لابد از سوی آنان دعوت شده اند؛ و اینجاست که انسان به یاد گفته فردریک نیچه (فیلسوف آلمانی از مذهب رهیده) می افتد (گرچه منظور او مومنین مسیحی و یا یهودی بوده) که : "برخی هستند که به یک مشت پرهیزگاری خود مغرورند و با اتکا به آن نسبت به همه چیز دست درازی و بی حرمتی می کنند بطوری که جهان غرق در ظلم و جور آنهاست (چنین گفت زرتشت، ص117)." پس بیاییم به خود آییم و اگر دست اندرکار مُلک خدا شدیم بندگانش را از آنجا فراری ندهیم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 2:5 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گفت : فلانجا و فلانی خوب فعالند.               پاسخ شنید: بله اما آنچه مهم است این که این فعالیت شان به کدام جهت می رود، و این است که مهم می باشد! بالاترین و با انگیزه ترین فعالیت ها را اگر در فرهنگ خودمان بخواهیم مثال بزنیم شاید اکثر افراد فعالیت های مذهبی را نام ببرند، ولی در این رابطه باید گفت ای کاش عده ایی از فعالین این عرصه هرگز فعال نبودند، ای کاش عده ایی از سخنوران این صحنه هرگز سخنی به زبان نمی راندند، و ای کاش عده ایی از مسلمانان اصلا بدنیا نمی آمدند که فعال شوند که وجودشان وهن دین، آیین، خدا و ائمه اشان (ع) است. در عین حال این تنها افراد نیستند که فعالند زیرا هرجا که پول تزریق شود فعال می شود و این پول است که فعالیت می کند، پس می توان گفت که این صاحبان ثروتند که فعالند و پول و سرمایه ترزیق می کنند و افراد مجریِ جهتگیری سرمایه دارانند. پس باید اسیر رویه ی کار نبود بلکه ورای شعار و نشانه های ظاهری اش به نتیجه ایی که از فعالیت ها حاصل می شود، در ارزیابی آن توجه کرد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 5:1 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پایه هایم فرو ریخته است، استخوان های سختِ پاهایم که مرا استوار می داشت، دیگر نرم شده و اکنون توان نگاهداشت بالاتنه ی فربه ام را ندارد، تکیه گاه هایی را که محکم و سفتش می دانستم نیز بی اساس و مغشوشش یافتم و از دست داده ام، و حتی سلیمان مان (ع) را نیز که تنها و استوار برعصایی ایستاده بود را نیز موریانه یی فرصت طلب با جویدن عصا نقش بر زمینش کرد، و اکنون دیگر نه از موسی مان (ع) خبری است که عصایش دریایِ خرابی و فساد را بشکافد و راهی گشاید و نه از عیسی مان (ع) اثری دیده می شود تا بر این مردار زندگی دوباره بخشد و با مرگ احمد (ص) نیز انگار او را با تمام میراثش در مدینه به خاک سپردند و ایسم های خود ساخته امان هم هر یک به نوبت امتحان پس داده اند و چهره ی نازیبایشان را به نوبت نشان داده اند و پته ی خود را بر آب ریختند و اکنون دیگر ایستادنم بر زمین نیز سخت و ناممکن گردیده است و لذا چشم به آسمان و ماورایش دوخته ام، و تصور می کنم که تنها در آنجا می توان سکویی محکم برای ایستادن یافت و لذا سر و گردنم را به سوی آسمان استوار داشته ام، اما آسمان نیز حتی از بارش بارانی ساده بر ما خِسَّت به خرج می دهد و ما مانده ایم و یک صحرایی به وسعت اقیانوسی از تنهایی و سرگردانی. 

آنقدر بدون اتکا و سیال شده ام که به سانِ موجی بی پایه و اساس خود را به بادها سپرده و آنها هستند که مرا به هر طرف که بخواهد می برند. هزاران بار به ساحلم کوبیدند و هر بار توبه کردم که دیگر خود را به بادها نسپارم، ولی باز توبه شکسته و به امید مقصدی که یک یک آنان در گوش هایم زمزمه می کنند به راه می افتم ولی هر بار نیز این دیواره ی سخت ساحل است که از خواب خوش امیدواری به بادها بیدارم می کند لذاست که به جای کوهی استوار به بیدی می مانم که این وزش بادهاست که میزان و جهت تحرکش را تعیین می کند و همپای و به ساز بادها می رقصم. 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 10:53 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

رمضان بهار قرآن و روزه داران در این ماه به خواندن آن توصیه اکید شده اند و من هم کمافی السابق که از مدت ها پیش سرلوحه مواجهه ام با قرآن شده است، تصمیم گرفتم به جای خواندن متن عربی به زیر نویس فارسی آن بپردازم و ببینم که خدا با بشر چگونه سخن گفته است، ولی وقتی در معانی آن عمیق می شوی در برخی از جاها خداوند با پیام های تازه ای که در لابه لای آیات گذاشته است انسان را میکوب می کند و انگار سخنان تازه ایی است و یا پیش بینی وضعیت حال ما کرده و یا سخنانی می گوید که تا به حال نشنیده ام و حتی برخی از این آیات خواننده را با عقاید قبلی اش مساله دار می کند و چارچوب هایی که سال ها در آن زندگی کردی را ویران و یا متزلزل می کند. اینجا به نکاتی بر می خوردی که انگار اولین بار است که شنیده ایی و انگار تاکنون نه کسی از آن سخن گفته و نه فکرش را کرده ایی که آن در قرآن ببینی. به عنوان مثال آیه 78 سوره آل عمران که می فرماید کسانی از اهل دین و تقوا و کتاب آسمانی چنان سخن می گویند و از آنچه می گویند مطمئن نشان می دهند که انگار تمام حق همین است که آنان می گویند و دیگر هیچ، در حالی که خود نیز می دانند این ها نظرات آنهاست که از زبان شان جاری است. آن را در حالی مُرّ قانون خدا معرفی می کنند که در خوش بینانه ترین حالت اجتهاد آنان از مجموع تعالیمی که تاکنون گرفته اند و دیگر هیچ. و خداوند در واقع شاکی جازدن کلام اینان به جای کلام خود می شود.

1-وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَريقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَ يَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ يَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
(در میان آنان کسانی هستند که به هنگام خواندن کتاب (خدا) زبان خود را میپیچند و آن را دگرگون میکنند تا شما گمان برید (آنچه را که میخوانند) از کتاب (خدا) است ! در حالی که از کتاب (خدا) نیست. و میگویند که : آن از نزد خدا (نازل شده) است و با این که از سوی خدا نیامده است و به خدا دروغ میبندند و حال آن که میدانند (که دروغ میگویند).‏)

 

بدست mostafa111 در ژوئن 22, 2015 | 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 4:18 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...