The Latest
خسارات حیثیتی و محدود کننده ایی که آقای احمد جنتی به عنوان سکاندار رد و تایید صلاحیت های انتخاباتی در شورای نگهبان به کشور و انقلاب زده است، شاید با دستگاه های محاسبه انسانی قابل محاسبه نباشد و تنها این خداوند است که می تواند چنین اَبَر محاسبه گری باشد که این خسارات را حساب کند.
کمال و سعادت قله هایی است که بشر در صدد فتح آنند و لازمه فتح این قلل نیز انسانیت است و خدایی شدن. ائمه معصومین (ع) فارغ از وجه اعتقادی ما شیعیان، فاتحان قلل سعادت و کمالند و آنان انسانیت را به اوج رسانده اند، لذا بزرگداشت آنان بزرگداشت انسان کمال یافته است. انسان ها ذاتا کمال طلبند و در این مسیر حرکت می کنند عده ایی به مقصد می رسند و عده ایی در بین راه باز می مانند، عده ایی نا امید شده و کمال جویی را رها کرده و به حیوانیت رو می کنند و خود را مشغول به آن می کنند تا از طعنه وجدان خود رها شده خود را ملامت درونی خود خلاص کنند. میلاد امام حسن عسکری (ع) بر بشریت مبارک باد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۴ ساعت 14:20 شماره پست: 874
ما انسان ها همچون کوهنوردانی هستیم که به قصد فتح قله ایی حرکت می کنیم، و یا در آرزوی فتح قله ایی هستیم، عده کثیری به قصد فتح حرکت می کنند اما عده یی قلیل به قله ها می رسند، و در هر مرحله و ارتفاعی عده ایی متناسب با سطحِ تلاش و همت خود ریزش می کنند، در هر مرحله و در هر ارتفاعی در راه ماندگانی دیده می شوند که از حرکت باز مانده اند. تنها عده ی کمی موفق به فتح قلل می شوند. آنچه که تعیین کننده است همت است و تلاش، بلند نظرانی که ارتفاعات را هدف گرفته اند و ثابت قدم باشند مسلما به بلند جایگاه ها می رسند. عده زیادی تنها می نشینند و به ارتفاعات نگاه می کنند و در اندیشه خود، خود را در آنجا تصور می کنند اما هیچ حرکتی از خود نشان نمی دهند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ ساعت 19:50 شماره پست: 873
پیروزی عقلا بر جنگ طلبان، دیپلماسی بر مبارزه طلبی، گفتگو بر چنگ و دندان نشان دادن، پیروزی صلح طلبان بر جنگ طلبان مبارک باد، خدایا گشایشی در کار همه مستضعفین عالم ایجاد فرما. به کوری چشم صهیونیست ها، عربستانی ها، دلواپسان و دشمنان داخلی این روند صلح جویانه، برجام بالاخره اجرایی شد و مردم ایران حاصل عمل خود در انتخابات 24 خرداد را نقدا دریافت داشتند، امیدوارم مردم کشورم با شرکت پرشور در انتخابات هفت اسفند امسال پیروزی های خود را استمرار دهند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴ ساعت 1:47 شماره پست: 872
قاعدتا باید در آستانه تحولی جدی باشیم، خرابی های مان اوج گرفته است، و این سنت و قانون ثابت الهی است که کار و بنای نابسامان، باید به سامان برسد، امروز کارمان به جایی رسیده است که اگر بخواهیم خود را معرفی کنیم، به قول قدیمی ها می گوییم "من آنم که رستم بُوَد پهلوان"، آری اگر بخواهیم از خود تعریف کنیم می گوییم ما پیامبری (ص) داریم که اینچنین بود و...، فرهنگ علوی (ع) ما اینچنین است، اسلام چنین و چنان است، مثلا اسلام دین آزادیبخش و رها کننده از قیود است و...
ولی در عمل که نگاه می کنی، سقوط های پیاپی اخلاقی و اجتماعی را تجربه می کنیم که این سقوط با چاشنی سقوط اقتصادی و فرهنگی هم همراه شده است. کاروان علم را دیگران پیش می برند و... ، با جنایاتی که در جهان اسلام در حال وقوع است، بربریت، خشونت و حق خوری جای اخلاق و فرهنگ را گرفته و وجود این فضایل در اسلام اگرچه افتخارآمیز است، ولی احتمالا اخلاق و انسانیت نیز مرکزیت خود را به جای دیگری در جهان انسانی شیفت خواهند داد.
از آن همه فضایل که امروز در متون اسلامی هست و بدان افتخار می کنیم، در صحنه اجتماع نمودی زیادی وجود ندارد و حتی صدر نشینانِ واجد مکارم اخلاق و علم در جهان اسلام انگشت شمارند و...
با این همه آیا زمان آن فرا نرسیده که به شکست های پی در پی خود اعتراف کنیم و به عملکرد و رویه های جاری خود نگاهی از نو افکنیم و تغییری در افکار و سیاست های جاری خود دهیم، چون خداوند در آیه یازده سوره رعد هشدار داده است که "خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد، مگر آنکه خود وضع و حال شان را تغییر دهند (إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم)" آیا نمی خواهیم در خود تغییری دهیم؟!!
علیرغم شدت گرفتن سقوط ممالک اسلامی، این وضعیت جدیدی نیست و قبلا هم بوده، همچنان که دوست شفیق جناب آقای سید جمال الدین اسد آبادی، جناب حاج سیّاح محلاتی در خاطرات خود عنوان می دارد که "در مقام انصاف، انسان به هر جا میرود عالم مسلمان را ذلیل، و ممالک اسلامیّه را خراب، و همه را با هم منافق میبیند... و از تمام نقاطی که دیدهام بدتر ایران است" و سپس به زعم خود به دلایلش می پردازد و عنوان می کند که "جهت آن هم این است که در تمام زمین به این شدّت ظلم از امراء و نفوذ جهل از ملاها نیست. این دو سنگ آسیاب در ایران در نهایت قوّت و شدّت عموم مردم را خرد میکنند، زیرا هرکس برای حفظ خودش در مقابل این دو قوّه ناچار به تزویر و دروغگویی است که سبب انحطاط اخلاق است"
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی ۱۳۹۴ ساعت 19:58 شماره پست: 871
بی تو تنهایم، ای تنهاترین!
گاه سینه ام از غم و درد می خواهد پاره شود، و قلبم از حلقومم بیرون زند، چنان غمی مستولی می شود، که نفس به شماره می افتد و می خواهم استخوان های سینه ام را بشکافم و شُش هایم را آزاد کرده تا در فضایی باز، خارج از هرگونه حصری نفس بکشند؛ اما دریغ که نه به این کار قادرم و نه اتفاق می افتد.
می مانم و می کِشم، صبر می کنم و ادامه می دهم، چاره یی نیست، هست؟!!، گاه غمگینم، گاه شاد، می گذرد این قافله و رغبت خواب ماندنم و گذشتن این قافله نیز برای من و عده یی دیگر به آرزویی تبدیل شده است؛ بهارم گذشت و تا واپسین لحظات، وقت چندانی نیست، در سرازیری افتاده ام و برای رسیدن به لحظه موعود چند صباحی بیش نمانده؛ نمی دانم در آن لحظه راغب و خوشحال به ترک خواهم بود، و یا این که از ترس باید پای بر زمین کشید و خار و خاشاکی برای گرفتن و ماندن جست؛ و حسرتی برای فرصتی، برای دوباره ماندن که، برایش التماس خواهم کرد؟!!.
امید دارم که سبکبال باشم و آن لحظه، لحظه آغاز پرواز و اوج گرفتن، و خنده زنان بر آنچه گذشت، بگذرم، اما این خوف نیز هست که همچون دلبسته ایی، بال شکسته مجبور به عبور شوم تا خود را به جایی رسانم که خود باز آغاز رنج است و درد.
در عین سادگی، در حکمتش مانده ام، که چگونه و برای چه این را برایمان رقم زد، کی از ما عهد گرفت و کی و با چه منطقی ما بر این روند تن دادیم و با او چنین عهدی بستیم؛ حکایت عجیب و غریبی است. اما هرچه هست زیباست، گاه از او فراریم، گاه امان یافته در دامنش، گاه به شِکوه نشسته، گاه به شُکرگزاری مشغول، هر لحظه و هر ساعتی به نوایی، گاه شاد می نوازد و گاه غمگین، حکایت غریبی است، ساده، اما بسیار پیچیده.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ ساعت 6:41 شماره پست: 870
باید به هر پدیده و یا تفکری نگاه منصفانه داشته، حتی تفکراتی که کاملا از نظر ما منحرف و باطل به نظر می رسند، گاه تفکراتی مورد حمله شدید قرار می گیرد و این حمله از حدود علمی و نقد منصفانه ی خود خارج شده و به تکفیر می رسد، و این شیوه مذموم ِتکفیر متاسفانه به متفکرین ما در عصر حاضر و گذشته ضربات مهلکی زده است و گاه بیخود و به شیوه غیر ضرور به حذف آنان انجامیده است.
شیوه تکفیری مسلکِ انگ زدن و سپس حذف، ما را از تسلسل و رشد پله ایی و مداوم در ساختن پایه های تفکری و تمدنی خود باز داشته و به انقطاع تفکر و در نتیجه این خود به یکی از علل شکست در تمدن سازی ما منتهی شده است، و همین شکست به این امر منجر شد که نگاه ها به خارج از مرزها گشوده شود و به لاغری اندام تمدنی منجر شده و نهایتا به هجوم های پی در پی خارجی مبتلا شویم.
کاری که در غرب کمتر اتفاق افتاد و تسلسل و به دنبال هم بودن ها و نقد و مبارزه علمی ادامه دار، به آنان کمک کرد که راه خود را بیابند و حتی اگر نیافته باشند در مسیر یافتن ماندند؛ کاری که از ما دریغ شد و آن هم ناشی از "خود حق مطلق بینی ها" بود، و این که دیگران را به طراز و مقیاس خود کشیدیم و تعیین انحراف دیگران را از انحراف از خودِ "حق مطلق دیده شده" سنجیدیم.
ای کاش بازگشتی به خود داشته باشیم و خود را با همه آنچه هستیم قبول کنیم و به ساخت و تغییرش (اگر لازم است) همت گماریم، در غیر این صورت همچنان نگاه به خارج از مرزها و هجوم ها به این اندام نحیف ادامه دار خواهد بود. ای کاش صاحبان سخن و تفکر به خاطر نوع نگاه متفاوت شان از صفحه ها و تریبون ها و از دسترس مردم دور نشوند و مردم نیز در ارتباط با آنان و همگام با کاروان تفکر پیش روند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۴ ساعت 5:45 شماره پست: 869
به نظر می رسد "معروف و منکر" تنها در امور دینی و مذهبی تبلور نمی یابد، و امور دیگر را هم شامل می شود، و می توان مطمین بود که خداوند هرگز اجر کسانی که مردم را به معروف دعوت می کنند را ضایع نخواهد کرد، که او قول داده است به قدر ذره ایی کار خوب یا بد را نادیده نخواهد گرفت و به حساب خواهد آورد و به میزانسنج انسانیت خود در روز حساب خواهد کشید، و لابد بر همان اساس اجر و جزا خواهد داد.
به نظر می رسد که حتی اگر آمر به معروف و ناهی از منکر در اعتقادات خود به ایمانی درست به خودِ خدا هم نرسیده باشد، و به قول یکی از دوستان "بین شش و چهار گیر کرده" باشد و مردد که آیا اصلا خدایی وجود دارد یا خیر؟! و در عین حال در این ماموریت انسانی برای تقویت پاکی و نزول بدی شرکت کند، در سنت و قانون خداوندی تفاوت نمی کند، و او یک آمر به معروف و ناهی از منکر است و اجر و پاداش او هم به مقدار دیده می شود و عدل و رحمت خداوندی اقتضا می کند که داده شود.
گاه در بین خلایق خداوند به انسان هایی پاک و با فضیلت برخورد می کنی که در اعتقادات کاملا با تو متفاوت و گاه متضادند، البته در حالی که تو خود را حق و هدایت یافته مطلق می دانی و خارج از آن را ...؛ ولی چنان فضیلت هایی در آنان موج می زند که در دلت حسرت می خوری که حتی کمی از آن را هم نداری، مثلا می گوید سی سال است که برای پاکی تن و جان خود به ورزش سحرگاهی اهتمام دارد و آنگاه تو خود را می بینی که برای به جای آوردن دو رکعت نماز صبح به سختی بیدار می شوی، این در حالی است که او تا به حال در یک سوم عمر معمول خود بیداری سحرگاهی داشته و به ورزش پرداخته است و در این مسیر پاک بسیاری را نیز به این معروف دعوت کرده و با خود همراه کرده است، و یا این که دروغ نمی گوید و از دورغگو بیزار است و... این ها اگر فضیلت و معروف نیست پس چیست؟! مگر عرفای ما "درک سحر" را یکی از تحفه های توبره عرفان و از چشمه های حکمت و معرفت نمی دانند، و در آرزوهای خود ندارند؟!
پس باید گفت فارغ از این که به کدام خدا و پیام آورش ایمان داشته باشیم و یا نداشته باشیم، مهم انسان بودن است که در رفتارها تبلور می یابد، و اگرچه گفتار هم مهم است، ولی کردار است که میزانسنج انسان بودن در ماجرای معاد خواهد بود و میزان انحراف از معیار را مشخص خواهد کرد و ایمان و یا عدم ایمان به خالق کل هم تنها حسابی است بین یک مخلوق و خالق که با رضایتی و به لبخندی حل و فصل خواهد شد و تمام.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 5:46 شماره پست: 867
خداوند در آیات 14 و 15 سوره الرحمن برای چندمین بار متذکر می شود که ما انسان را از گِل و جن را از آتش آفریدیم؛ به طور سمبلیک مشخصات گِل فروتنی، افتادگی، آرامش، عدم تکبر و... است، اما اگرچه نمی خواهم مخلوقات خداوند از نوع جن را به شرارت متهم کنم، ولی مشخصه آتش سوزاندن، شرارت و... است.
قاعدتا انسانی از جنس گل باید فروتن و افتاده باشد، اما برخی از انسان ها از شدت تکبر و شرارت، انسانیت شان زیر سوال است، مثال بارز آن حکام عربستانند که تحت تفکر وهابیت، شرارت، تکبر و جنایت و خونریزی مشخصه اصلی اشان شده است.

امروز وهابیت جهان و انسانیت را به مضحکه خوی حیوانی و دلارهای نفتی خود گرفته اند و هر روز قسمتی از جهان اسلام را به جنگ های توسعه طلبانه خود می کشند. سال هاست که مردم کشورهای جنوب آسیا (هند، افغانستان و پاکستان) که مردمی نرمخو و عارف مسلکند در خون خود غرقند، آنان گرفتار ظلم افرادی اند (دیروز طالب و امروز داعش و...) که از مدارس تروریسم پرور مذهبی مرتبط با عربستان تولید شده اند.
این جنگ اکنون از جنوب آسیا به غرب آسیا کشیده شده و سوریه و عراق را درنوردیده، لیبی، یمن، بحرین، نیجریه و... را در خود فرو برده و دنبال این هستند که این آتش را به دامان ما هم بیندازند، اما این ها در داخل کشورمان هم کسانی دارند که با بالا رفتن از دیوار نمایندگی های عربستان بهانه لازم را به دست این شعله افروزان بدهند که این ام الفساد منطقه (وهابیت – عربستانی) حالا حالاها بتوانند روی آن مانور دهد.
وهابیت در آتش افروزی تنها نیست و هستند کسانی که تاکنون با آتش افروزی های خود کشور ما را با مشکلات زیادی مواجه کردند که نمونه اش همین هایی است که اگرچه مسولین امر در میدان فلسطین اعلام راهپیمایی اعتراضی می کنند، اما آنان خودسرانه سر از سفارت عربستان در خیابان دیگری در می آورند و دست اندرکاران حفاظت از نمایندگی ها هم چشم می بندند و یا مسامحه می کنند و این چنین خسارات مالی، حیثیتی اعمال شان را حالا حالاها باید کشور پرداخت کند.
شما در تاریخ این اعمال نگاه کنید این آتش افروزان متخصص خراب کردن روابط خارجی با دیگر کشورها هستند و بلدند که چه کنند؟!! همین چند وقت قبل از سفارت انگلیس بالا رفتند و همین کردند و کشور چند میلیون پوند خسارت کارشان را داد و داستان تمامی هم ندارد، رهبران بحران آفرین پشت چنین تجمعاتی ترجیح می دهند روابط کشور با دیگران دایم در تنش باشد و لذا در هشت سال حکومت دلواپسان روابط کشور با جهان نزدیک به صفر شد و حال که کسی آمده و می خواهد این وضع را ترمیم کند آتش افروزی ها ادامه دارد تا روابط ایران با جهان پا نگیرد.
آتش افروزان داخلی و خارجی می خواهند قیچی شوند بر روابط کشورمان با دیگر ملل جهان و تا بحال هم در این امر موفق بودند، زیرا در این کار استادند و شرارت در ذات شان انگار خلق شده و انگار از نسل انسان نیستند. اگر قوه قضاییه کسانی که از دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند و آن همه رسوایی را به بار آوردند را مجازات می کردند امروز دیگر اینان جرات نمی کردند این کار را با نمایندگی های عربستان کنند.
البته دشمن دانا بلندت می کند، بر زمینت می زند نادان دوست.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 15:10 شماره پست: 866
برخی انقلاب را با هرج و مرج و انقلابی گری را با اوباش گری اشتباه گرفته اند، که این چنین حرمت حریم ها را می شکنند و به راحتی از هر دیواری که دلشان خواست، تصمیم می گیرند و بالا می روند و هر فحشی و شعاری را که دوست داشته باشند نثار هر که بخواهند می کنند و هر موقع که دل شان خواست خیابان ها را عرصه حضور بی مجوز و خسارت بار خود می کنند، کنسرت های مجوز دار را به تعطیلی می کشانند، سخنرانی بزرگان را بهم می زنند و...









