The Latest
باید متبلا شوی تا بتوانی حال فرزندان و یاران صدیق پیامبر (ص) را خوب درک و لمس کنی، آنگاه که می دیدند یاران واقعی خدا و رسولش (ص) به حاشیه رانده و ابوذرها در ربذه در حصرند و بر مصادر و منابری که رحمت للعالمین (ص) جلوس می کرد و از جلب و جذب انسان ها به خدا و انسانیت می گفت، کسانی تکیه زده اند که که نفرت و خشونت و خون می سرایند و بویی از کلام و پیامش (ص)، در سخن شان به مشام نمی رسد، نه در راستای منش اویند و نه در روش (ص)؛ جگرهاشان خون می شد آنگاه که انحراف می دیدند، استخوان در گلو و خار در چشم، کاری از دست شان بر نمی آمد، تنها دارایی که داشتند جان شریف شان بود که گاه حتی از دادن آن هم مضایقه نمی کردند تا ره با اصلاح امت جدشان (ص) ختم شود، ولی باز فتنه آنقدر بالا بود که گرچه این خون ها بیداری هایی به دنبال می آورد ولی باز کمی که می گذشت، این خواب بود که چشم مهاجر و انصار و تابعین را می ربود تا حکومت های چند صد ساله جور بر کاخ های بی رونق و تاریک و وحشت زای بغداد و شام برقرار بمانند و به نام خدا و رسول (ص) آن کنند که تنها زیبنده خودشان بود؛ و نه خدا بدان شایسته بود و نه رسولش (ص).
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 22:13 شماره پست: 932 توسط سید مصطفی مصطفوی
روزگاری بود که بشر در ناآگاهی دست به اقداماتی می زد که بعدها با رشد و توسعه فکری که می یافت می فهمید که در اشتباه بوده است، ولی این روزها روند آگاهی ما انسان ها به جایی رسیده که دیگر خوب و بد را در حد مناسبی تشخیص می دهیم و در یک کلام می دانیم که چی خوبه و یا بده؛ اما باز اشتباهات ما فاحش است. این خاص مردم عادی (مثل من هم) نیست، بزرگان، علما، دانشمندان، رهبران و... هم می دانند چه کار را خدا دوست داره و کدام را نداره، چه کاری درسته و یا نادرسته، کدام خیره و کدام شر و... ولی باز خطاهای آنها هم فاحش است؟!!
امروز دنیا در اگاهی بسیار مناسبی از مضرات اعمالش، دست به کارهایی بسیار ناشایست در حق خود، طبیعت، دیگران می زند، دبیرکل سازمان ملل خوب می داند که با قطعنامه و یا موضع گیری اش چه عواقب نابهنجاری برای ملت ها رقم می زند و در عین حال آنی می کند که نباید؛ رهبران جوامع می دانند که چه بر سر ملل خود می آورند ولی باز آن را مرتکب می شوند. آنکه در قدرت بی حد و حصر هستند می دانند که ابزار قدرت را ملت ها به آنان نداده اند تا رقبای خود را به زیر بکشد و له و نابود کنند، بلکه باید این قدرت وسیله پیشرفت ملت ها شود، ولی افسوس که زیر چکمه های قدرت شان انسان های زیادی له می شوند و سرمایه هایی بزرگ از ملت ها نابود می شوند و به روی مبارکشان هم نمی آورند و دریغ از حتی اشاره ایی، پشیمانی، اصلاحی و...
نمی دانم چرا به چنین وضعی گرفتار شدیم، آیا نمی توانیم تصمیم به تغییر بگیریم؟ برایمان تغییر به صرفه نیست؟ خودمان را به نادانی می زنیم و... امروز گاه در آگاهی کامل از مضرات اعمال خود، آن را مرتکب می شویم، خدا می ماند با این بشر چه بکند.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 16:44 شماره پست: 931 توسط سید مصطفی مصطفوی
آب و هوای دل انگیز بهاری زمین و زمان را به وجد در می آورد؛ بلبلان را به خواندن، شعرا را به شعر گفتن، حکما را به درس های بزرگ رهنمون می کند و...
واقعا زنده شدن را هر لحظه می توان حس کرد، این جا رشد و تکامل و تغییر را می توان به چشم دید، رستاخیز طبیعت است تا بعد از یک زمستان سرد، زمین و زمینیان را فرصت دوباره برای روییدن عنایت کند و مخلوقات هر یک نشان دهند که چه در چنته دارند تا رو کنند.
گاهی برخی انسان ها نالانند که فرصتی برای بروز نداشتند، ولی طبیعت این فرصت را هر سال یک بار به همه می دهد تا هر موجودی خود را در یک فضای مناسب نشان دهد و پتانسیل های خود را بروز دهند.
امروز روز سیزده فروردین و روز طبیعت است. طبیعتی که دست نخورده و بِکرش بسیار زیبا و دل انگیز است. طبیعتی که ما انسان ها هم یکی از اجزای آنیم و باید حدود آن را حفظ کنیم، و اگرچه قدرت نابودیش را هم داریم ولی لازم است برای حفظ منافع خودمان هم که شده در حفظ طبیعت کوشا باشیم و به عنوان جزعی از آن در هارومونی زیباییش دست نبریم تا بماند و به زایش مشغول باشد تا ما هم زنده بمانیم.
از کوه که بالا می روی بوته های سوخته ایی را می بینی که دستی از روی نادانی و... به آتشش کشیده است؛ به دوست همراهم می گفتم اگر در مسیر توچال هر نفر یک بوته را آتش بزند و یا بکند، ظرف یک هفته آیا از این طبیعت بوته ایی باقی خواهد ماند تا دوباره سبزی را بر این کوه زیبا دید؟!! پس باید طبیعت را جزعی از زندگی خود دانست و در حفظ آن کوشا بود تا زندگی برای طبیعت جریان داشته و ما هم در کنارش بمانیم.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 8:42 شماره پست: 927 توسط سید مصطفی مصطفوی |
طبیعت خشک و پوشیده از خاک و سنگ ما، که رنگ خاکی اش خشکی و بی حاصلی را فاش فریاد می زند، چنانچه فرصتی بیابد که نفسی بکشد و باران و نمی به خود ببیند، و این خورشید مسلط و سوزنده بر این خاک هم اگر کمی از استیلای خود غافل شود و فرصتی دهد، انقلابی به سبزی بهار بپا می شود و زمین رویندگان گوناگون خود را بیرون می ریزد و دگرگونی را رقم می زندکه نتوانی باور کنی؛ از لای یک سنگ گُلی به بار می نشیند که در زیبایی و طراوتش در تعجب مانی. پس کاش این شرایط بهاری کمی ادامه یابد، ولی افسوس که این خورشید سوزندگی خود را خواهد گستراند و همه این نرمه رو های زیبا و سبز را خواهد سوزاند و سبزی را به رنگ خاک خواهد کرد، مگر این که از این خورشید سوزنده و بی رحم به نوعی خلاصی یابیم.
این روزها طبیعت انقلابی را تجربه می کند که بهترین نشانه رستاخیز بزرگ هم هست و منکران معاد را بهترین نشانه است که نشان می دهد چگونه برانگیختن انجام خواهد شد، به قول دایی رضا بسطامی (قبلا شرحی از ایشان در نوشته هایم آمده است) روزی خواهد رسید که نوروز ایرانی جهانی خواهد شد انشاالله.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 17:6 شماره پست: 916 توسط سید مصطفی مصطفوی |
یک نسل قبل در میان ما، پیران قوم را عادتی بود که چون فرزندی خداوند به عددی از فرزندان شان عطا می کرد و در این فرزند کمی قدرت تمیز می دیدند، فورا او را بر زانوان نشانده و به نظم و شعر اصول دین بدو می آموختند و در هر لحظه کودک را به امتحان می کشیدند و تمرین می دادند که : "اصول دین برچند؟" و چون کودک به یاد می آورد و می گفت: "بر پنج" می گفتندش که "حال بشمار" و کودک نیز به همان طریقت که آموخته بود آهنگین شروع به شمارش می کرد که "اول توحید، دوم عدل، سوم نبوت، چهارم امامت و پنجم معاد روز قیامت؛" و جمع نیز با اتمام این شعرواره آهنگین در زبان کودکانه او، به تشویق جمعی اش کوشا بودند و...
آری یک نسل قبل بزرگان این چنین دین را در ذهن و زمین بِکرِ کودکان خود می کاشتند و اصول بدو می آموختند و بر فروع او را عامل می ساختند، تا بزرگ که شد بر سبیل گذشتگان حرکت خود استوار سازد و خود در امر دین آگاه و عامِل باشد و البته از این کلاس های خانگی و مُلایی، انسان هایی بیرون می آمدند که حکمت، شعر، ادب، ضرب المثل، نگارش، دستور و... را در حد اعلی به زبان بسیار شیوایی احاطه داشتند و در حالی که چند کلاس قرآنی بیش نمی آموختند، خود مفسر و مداقه گر در بوستان و گلستان سعدی (ره)، شعر حافظ (ره)، شاهنامه فردوسی (ره) و... که استوانه های ادب فارسی اند می شدند.
کاری که از لیسانسه های امروز هم حتی نشاید و شاید از رو خوانی اش هم بر نیایند، و اگر جوانی بخواهد بداند که بزرگان ادب فارسی چه گفته اند، امروز باید بزرگان وقت ادب فارسی را فراخوانده تا چنین متونی را بخوانند و به تفسیر کلمات آن یک به یک اقدام نمایند تا به فهم شان در آید.
اما این امر در کلاس مُلایی آن روز مقدور بود و کودکان آن روز ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه ندیده، بر این امر توانا می شدند و مُلای چنین کلاس هایی هم خود فارغ التحصیل جایی نبود جز اینکه تنها سرآمد شاگردان ملایی دیگر که بعد از استاد بر کرسی او می نشست و خرقه ملایی این چنین دست به دست می گشت.
عمق ادبی و نگارش های یک نسل قبل حکایت از احاطه آنان به ادب و نگارش دارد و انسان انگشت به دهان می ماند که چگونه این متون ادبی را فهم می کردند، چه برسد به نگارش آن که خط، خطِ نوشته های شان مملو از آیات، امثال، اشعار و نظم و نثر بود.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 11:1 شماره پست: 914 توسط سید مصطفی مصطفوی |
نوروز، بهار دید و بازدیدهاست (صله رحم) و در این ایام دیدارها تازه می شود؛ از جمله طبق رسم نیکویی، مردم به دیدار اهل عزا می روند، آنانی که عزیزی را از دست داده اند و امروز عید اول آنان بعد از آن عزاست؛ از جمله دید و بازدید های ما طبق همین رسم نیکو، دیدار با خانواده جوان از دست داده ایی بود که به تیر ناجوانمردی چندی پیش کشته شد، در حالی که به کسب روزی حلال از منزل خارج شده بود.
و به نقل از مامور پرونده اش در پلیس آگاهی، می گفتند "به رسم مظنون یابی و یا یافتن سرنخ قتل و یا انگیزه قاتل برای قتل، هرچه گشتیم تا شاید نقطه ای از اقدام نامربوط در زندگی مقتول بیابیم، نیافتیم، و همین دل ما را هم به درد می آورد که نمی توانیم از کنار پرونده اش به راحتی بگذریم، که او بیگناه و این چنین بی آزار بود و اگر انسان شروری بود، بستن پرونده اش راحت تر بود؛ و در حالی که هیچ سرنخی برای دنبال کردن نداریم، ولی دل مان نمی آید پرونده بی سرنخ را پایان یافته تلقی و قاتل را رها و پرونده را به دادسرا ارسال داریم و..."
نوروز ما ایرانیان را چنان به جوش و خروش می اندازد که انگار مسول تحویل سال ماییم و ما می خواهیم سال را تحویل کنیم، غافل از این که تحویل سال یک موعد مقرر زمانی است که چه ما در خواب باشیم و یا بیداری و... تحویل خواهد شد، ولی خدا را شکر که سال جدید امروز در ساعت هشت صبح به سلامتی تحویل شد و ما سال جدید را با موفقیت آغاز کردیم!! و انگار نفسی به راحتی کشیدیم؟!! که گذشت دوره سخت تحویل.
و خدا می داند در پایان چنین سالی که به این آرامش و امنیت تحویل شد (1395)، در کجای روزگارمان قرار خواهیم داشت و چه تقدیری از زندگی امان در این یکسال رقم خورده خواهیم دید. من که هنگام تحویل سال 1394 هرگز فکر نمی کردم اینجایی باشم که الان هستم!!
ولی از خدا می خواهم همه دوستان و حتی همه انسان ها در انتهای سال 1395 جایی باشند که وقتی سر بر می گردانند و به یکسال زندگی خود نگاه می کنند خوشحال باشند و احساس مباهات کنند و با خود بگویند که چه سال خوبی را پشت سر گذاشتیم. آمین رب العالمین
+ نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 13:15 شماره پست: 911توسط سید مصطفی مصطفوی |
"(سه شنبه ۱۸ اسفندماه ۹۴ آقای مصباح یزدی در دفتر آقای سعید جلیلی) من کسی را ندیدم در بین دوستانی که دیدم، مثل جناب سید حسن نصرالله باشد نسبت به مقام معظم رهبری. میفرمود شما خیال نکنید ما منتظریم آقا امر کنند تا ما یک کاری را انجام دهیم. احتمال بدهیم که کاری را دوست دارند انجام میدهیم. چون برای ما ثابت شده که خدا به ایشان فهمی و بصیرتی داده که چیزهایی میفهمند و ما نمیفهمیم. او جز رضای خدا چیزی نمیخواهد. یعنی اگر احتمال بدهیم ایشان چیزی را دوست دارند، دنبال آن احتمال میرویم. چه برسد به اینکه دستور بدهد .خاک بر سر منی که دستور بدهد این کار را بکن و من تمرّد کنم. بفرمایند این کار را نکن، با کمال پررویی عکسش را عمل کنم. چقدر آدم میتواند پست بشود؟ من و شما باید سعی کنیم این وظایف را در هرحالی خوب بشناسیم. آنچه میتوانیم و قادریم عمل کنیم. برای من چه ربطی داشته باشد، اصلا تو چه داری؟ تو کی هستی؟ اگر میخواهی چیزی باشی، او باید تو را بالا ببرد. پس باید کاری کنی که او دوست دارد (1)"
جناب آقای محمد تقی مصباح!
این نوع طرز تفکر "مریدی و مرادی" و عمل بر اساس ذهن خوانیِ "مراد" که آن را شما علیرغم نظامِ استقرار یافته اسلامی با همه قوانین و دستگاه هایش تبلیغ و تجویز می کنید، اگر پا بگیرد آیا سنگ روی سنگ باقی می ماند؟!! آیا در این کشور "مراد" کم داریم؟! و اگر هر "مریدی" برای عمل به ذهن خوانی مراد خود روی آورد و از روی این ذهن خوانی ها اقدام کند آیا کسی از اکابر و بزرگان رقیب باقی می ماند؟!!، و اگر این اقدام خطرناک در یک طرف پا بگیرد آیا در بین رقبا هم کسانی یافت نخواهند شد که جوابش بدهند؟!! و ادامه تسلسل وار این حرکت آیا از جامعه امن و قانونی چیزی باقی خواهد گذاشت؟!! البته شما با نظریه تکقرائتی (2) که دارید شاید خواهان حذف رقبا به تمامی باشید ولی از قانون چیزی باقی نخواهد ماند و تضمینی هم برای بودن شما بعد از رقبای تان نخواهد بود که پایگذاران چنین بنای هرج و مرجی خود از آن مصون نخواهند بود.
در این جامعه یی که شکاف و رقابت به حدی رسیده که رهبران برخی جناح های داخل نظام، به خون طرف مقابل خود در داخل نظام، تشنه اند تا جایی که بزرگِ خاندان بنیانگذار انقلاب (ره) و جانشین ایشان در بین اهل بیت کرامش و... جناب آقای سید حسن خمینی را در عین شایستگی های ذاتی، علمی، حوزوی، حق اخلاقی اش بر این نظام و مردم، سوابق درخشان، تایید مراجع عظام و... در یک اقدام کاملا جناحی و خودخواهانه نمی توانند احراز صلاحیت کنند (3) که تا در برابر رای مردم قرار گیرد و احتمالا بر مسندی مشورتی و تصمیم گیر بنشیند و... و در مقابلش آدم های بسیار کوچکتری از همین فیلتر جناحی می توانند احراز صلاحیت شوند و...
و یا شخصیتی مثل آقای هاشمی رفسنجانی را که از استوانه های نظام و انقلاب و مورد تایید بنیانگذار و رهبری فعلی هستند را رد صلاحیت می کنند (4) و یا فرزند فاضل بنیانگذار انقلاب (5) و فرزند برومند جناب سید روح الله خاتمی جناب سید محمد خاتمی را ممنوع الهمه چیز می کند و... و در مقابلش غارت گران بیت المال و منحرفین و انجمن حجتیه ایی ها گشاده دست راست راست می گردند و... آیا تجویز اقدامات غیر قانونی عاقلانه، حکیمانه، فیلسوفانه، اخلاقی، دینمدارانه و... است؟!!
اگر چنین روندی که شما به تبلیغش سخن می گویید شکل گیرد آیا امثال "سعید عسکر" (6) کم اند که دست به جنایت های خونین دوباره در درون نظام بزنند، آیا آن موقع خود شما هم احساس امنیت خواهی کرد که تنها پس از رحلت امام (ره) از گرد راه رسیدی و قصد داری انقلابیون و السابقون را کنار بزنید و مصادر این انقلابِ خون را از "خون داده ها"، "جنگ رفته ها"، "انقلاب کرده ها" ، "زندان رفته های رژیم گذشته" و... بگیری و آن را به مصادره خود و یاران تربیت شده اتان در آورید؟!!
جناب آقای محمد تقی مصباح!
تاریخ نشان داده است که این تیغی که شما برای رقبای سیاسی خود تیز می کنید، دو لبه است و ابتدا ممکن است سر رقیب را ببرد، ولی بعد از رقیب نوبت تئوریزه کنندگان و فراهم کنندگان آن نیز سر خواهد رسید، همانگونه امروز شر القاعده، داعش و... گریبان تئوری پردازان و فراهم کنندگانش را هم گرفته و رهایشان نخواهد کرد تا به نابودی اشان بینجامد (7).
پس چنین تئوری عملِ غیر قانونی را تجویز نکنید که ممکن است در مرحله اول دامان رقبای سیاسی شما را بگیرد ولی در مرحله بعد خود شما و دست پرورده هایتان را هم طعمه خود خواهد کرد و در گردابش فرو خواهد برد، این قانون خداوندی است که کسی که باد بکارد طوفان درو خواهد کرد، پس بی قانونی و ذهن خوانی و عمل به چنین شیوه ایی را تبلیغ نکنید که هر دو طرف ضرر خواهند کرد، و این یعنی نابودی قانون، و نابودی قانون یعنی نابودی این انقلاب و کشور است (8)؛ و این انقلاب آمد تا جلوی بی قانونی ها و خودکامگی ها را بگیرد که اگر قرار است با این تئوری پردازی ها بی قانونی را حاکم کنید، لطفا به نام اسلام، شیعه، انقلاب انجام ندهید زیرا بی قانونی و هرج و مرج برازنده دشمنان اسلام و انقلاب است.
جناب آقای محمد تقی مصباح!
چون در سلک اهل علمید، این شیوه نگرش از شما بعید است؛ در حالی که از اهل علم انتظار می رود که مردم را به منطق و ملاک های قوی و چکش کاری شده از جمله قانون برای عمل ارجاع دهند و آن را ملاک عمل آنان معرفی کنند، اما شما مریدان خود را برای عمل، به دل هاشان رجوع می دهید که ذهن خوانی کنند و فتوا دهند و به نام رهبری به اقدامات من درآوردی اقدام کنند.
این تئوری شما خیلی خطرناک است و مریدان را حتی از گفته های صادره از دهان ها هم که هزار اما و اگر و تفسیر می تواند داشته باشد، دور کرده و به قانون که عصاره تمام حرف هاست، ارجاع نمی دهید که هیچ، آنها را به ذهن خوانی مرادها و عمل بر اساس استنباط از آن ارجاع می دهد و خدا می داند که هر مریدی از ذهن مراد خود چه خواهد خواند؟!!.
اگر این اسب چموش ذهن خوانی و عمل بر اساس خواسته های مراد های این دنیایی (9) به حرکت درآید و هر کس بر اساس استنباط خود از ذهن این افراد عمل کنند، نتیجه هرج و مرج و جنایت هایی خواهد بود که این اسب چموش سال هاست که هر از چند گاهی در جاهایی در این کشور عرصه داری کرده و خود را نشان داده است و اعمالش در این سال ها به جنایات و اشتباهات "خودسرها" مشهور است (10) و برای آبروی انقلاب، اسلام و کشور خسارت های بسیار به بار آورده است.
تئوریزه کردن این حرکت غیر قانونی، از آنجا که طبق نظر امام خمینی (ره)، عمل خلاف قانون حرام است (11)، خود حرام خواهد بود، و انجام حرام از ناحیه شما به عنوان مسول موسسه امام خمینی (ره) که به نام ایشان، باید تئوری پرداز تفکر ایشان باشید، انتظار نمی رود که مریدان خود را به بی قانونی و اعمال خودسرانه و استنباطی و ناشی از ذهن خوانی ها دعوت کنید.
چشم به دهان مراد بودن ها در تاریخ این کشور امثال "خواجه نظام الملک توسی" ها را از این مردم گرفته است و آنگاه که آن شیعه اسماعیلیه کارد تیز شده توسط مراد خود را در سینه این وزیر آگاه ایرانی که در دربار سلجوقیان حنفی مسلک فرو می کرد، نمی دانست و حتی می توان گفت نمی خواست که بداند که چه کسی را از دسترس این مردم مظلوم دور می کند و به قتل می رساند و تنها می خواست ماموریت داده شده از سوی مراد خود را به انجام رساند (12).
شما که نظام مریدی و مرادی را با این شدت (و شیوه افراطی ذهن خوانی و عمل بر اساسش را) تبلیغ می کنید، احساس خطر نمی کنید؟!! مگر در تاریخ همین انقلاب ندیدید که همین چشم و گوش بستن ها به عقل و درون، و گوش و چشم باز کردن ها در مقابل خواست مراد و منویات دل او، با مجاهدین مبارز زمان طاغوت که الحق مبارزانی سخت کوش و در مبارزه استوار بودند، چه کرد و با تبدیل یک غیر معصوم جایزالخطا به اسم مسعود رجوی به پیر و مراد هزاران مجاهد و فرزندان شیعه این کشور به آلت دست دشمن این آب و خاک (صدام) تبدیل شدند.
از خود نمی پرسید چگونه می توان یک مجاهد مبارز را به این اوج از سقوط کشید که همکاسه دشمن آب، خاک، ناموس و نسل کشور تبدیل کند، آیا چشم و دهان بستن مریدها و تعطیلی عقل نبود که باعث این خسارت شدید به فرزندان غیور و مبارز شد، که آنها را به این ورطه از سقوط کشید؟!! آیا آن مریدی که گوش به فرمان مرادش فریاد مستضعف پرور شهید رجایی را خاموش می کرد، اگر کمی به عقل خود مراجعه می کرد و تنها گوش به فرمان این و آن نبود و تنها کمی فکر می کرد، آیا افراد خائن لایق مرگ نمی یافت که دست به کشتن چنین معلم دلسوزی نزند. حال شما از این هم فراتر رفته و مریدان را به ذهن خوانی مرادشان فرا می خوانید و توصیه می کنید "من و شما باید سعی کنیم این وظایف را در هرحالی خوب بشناسیم. آنچه میتوانیم و قادریم عمل کنیم".
1- http://www.rajanews.com/news/236957
3- http://fararu.com/fa/news/261792
4- http://www.yjc.ir/fa/news/4393141
5- http://farsi.rouhollah.ir/library/sahifeh?volume=21&page=170
6- http://www.parsine.com/fa/news/267479 http://namehnews.ir/fa/news/120536
8- http://www.hawzah.net/fa/Article/View/86878
9- که از قضا تمام مرادهای فعلی غیرمعصومند و واجد هزاران خطا و بدفهمی های احتمالی
10- http://fararu.com/fa/news/162381 http://aftabnews.ir/fa/news/340596
12- http://mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=89489 poek.tama.ir/myfolder/10069/files/8nzam.ppt
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 14:42 شماره پست: 908 توسط سید مصطفی مصطفوی |
سال در حال تحویل شدن است و سال جدید در راه و عنقریب که برسد، و من مانده ام که بر این تحویل سال باید گریست و یا خندان بود، گریان بدین لحاظ که هر لحظه به "آخر خط" نزدیکتر می شویم و جشنِ پایان فرصتِ عمر چندان منطقی به نظر نمی رسد و خندان از این جهت که زمستانی سخت و سرد و سالی سخت و پرحادثه گذشت و نوید بهار و سالی جدید در میان است و امید به بهبود و تغییری شادی بخش موجود، و امیدواریم که سال جدید شروعی برای بهتر شدن و موفقیت های جدید باشد و همین شاید وجه تبریکزای گذشتن آن و آمدن این است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 11:2 شماره پست: 907 توسط سید مصطفی مصطفوی |
انسان ها موجودات عجیبی اند و انگار چنان حریمی با دیوارهای بلند دارند که دیگران را بدان راهی نیست و تنها در چهار دیواری حریم خود زندگی می کنند و گاه خود نیز در این چاردیواری گرفتار آمده و قادر به دیدن بیرون و بیرونی ها نیستند و لذاست که در حالی که غرق در بین هزاران همنوع خودند، اما احساس تنهایی می کند و لشکری از آدم ها را در کنار خود نه می بینند و نه حس می کنند، البته خداوند هم ظاهرا همینطور است و در بین این همه مخلوق تنهاست و در تنهایی خود غرق است.
او نیز چون انسان در تنهایی خود با خود سخن می گوید به عنوان مثال آنگاه که از خلق بشر فارغ گردید به خود فتبارک الله (1) گفت، گذشته از این که چنین موجودی لایق تبریک بود یا نبود، باید اذعان داشت که این تبریکی است که خداوند به خود می گوید، وگرنه خالق را در مقابل مخلوق چه جای اِفِه (2) آمدن است، آن هم برای کسانی که ضعیف و بی مقدارند. قاعدتا خداوند نیازی به اِفِه آمدن برای خلق ندارد و این تبارک را به خود گفته است.
لذا گاه در میان آدم ها غرقی و احساس تنهایی می کنی، این هم شاید از رگه هایی باشد که ما از خالق خود به هنگام دمیدن روح خدایی در کالبد جسمانی خود به ارث برده ایم، گاه انسان غرق نعمت است و احساس خال بودن می کند، گاه انسان غرق ثروت است و احساس فقیری می کند و... این ها از شگفتی های انسان است.
1- (مومنون/14) ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقين (ترجمه) سپس آن نطفه را لخته خونى ساختيم، آن گاه آن لخته خون را به صورت پاره گوشتى (که گويى) جويده شده درآورديم; پس آن قطعه گوشت را استخوان هايى چند ساختيم، آن گاه استخوان ها را با گوشت پوشانديم، سپس آن را آفريده اى ديگر ساختيم ( به او حقيقت انسانى بخشيديم ). پس خداوند که بهترين آفرينندگان است پرخير و برکت است.
2- اِفِه اظهار فضل کردن، غرور و قدرت خود را به رخ کشیدن و... است؛ معمولا انسان های ضعیف النفس که کمبود شخصیت دارند برای جبران کمبودهای خود، داشته ها و نداشته های خود را به رخ دیگران می کشند و خداوند قطعا بری از چنین صفت زشتی است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 9:51 شماره پست: 906 توسط سید مصطفی مصطفوی |









