The Latest

  امروز جمله ایی از آقای محمد تقی مصباح یزدی دیدم که فرموده اند "هیچ روایتی نداریم که بگوید اطاعت از کسی که با رای اکثریت مردم سر کار آمده، واجب است." [1] اما سوالی که از این استاد حوزه وجود دارد اینکه، چرا در قرائت اسلامی که امام خمینی نماینده آن است برای فرمان یک پلیس راهنمایی و رانندگی سر چهارراه که ساده ترین نماینده قانون است، اساس و روایت اسلامی بقدری هست که بنیانگذار این انقلاب تخلف از فرمان او را حرام شرعی اعلام می کند، اما در قرائت شما از اسلام روایتی برای وجوب اطاعت از اوامر نمایندگان خاص برگزیده اکثریت صاحبان حق (مردم) مثل رییس جمهور و نمایندگان آنان وجود ندارد؟!

جناب آقای مصباح! اساس کل این "جمهوری اسلامی" حد اقل در نوشته های قانونی محکم آن همچون قانون اساسی بر پایه رای اکثریت این مردم نهاده شده و شکل گرفته است، و اولین اصل قانون اساسی [2] آن به حقانیت و اصالت رای اکثریت مردم اشاره دارد، ولی این جمله شما ضمن نادیده انگاشتن این اساس و حتی اولین اصل قانون اساسی، که همه مسولین و قوانین جاری کشور جایگاه و مشروعیت خود را از بندهای همین قانون می گیرند، قیامی است علیه قانون اساسی و زدن پنبه اساس "جمهوریت" نظام و خراب کردن پایه های اساس حاکمیت مردم که در قانون اساسی این کشور واضح و روشن بیان شده است، و توسط بنیانگذاران این انقلاب تئوریزه و به قانون واجب الاطاعه برای همه [3] تبدیل شده است، از کسی که باید ایدئولوگ انقلاب و "جمهوری اسلامی" باشد، کاملا محل شک و سوال برانگیز است که بخواهد پنبه قانون اساسی این کشور و این "جمهوری اسلامی" را بنیادا بزند، قانونی که بعد سال ها مجاهدت مردم و مسولان، به عنوان عهد و میثاقی بین مردم و مسولین دست اندر کار آن باید در تمام ادوار مبنای عمل و گفتار آنها باشد.

این از کسی که در فقه، فلسفه و یا برخی دیگر علوم آنقدر می داند که علامه اش می نامند [4] ، بسیار تعجب برانگیز است، که برای چنین امر مسلم عقلی و قانونی و حتی شرعی به دنبال روایت بگردد، این حرف از کسی که  فلسفه خوانده است بسیار تعجب برانگیز است، که چنین نتیجه گیری کند که اگر در امری روایتی نداشتیم، پس وجوبی در آن نیست، به فرض این که حتی آن اسلامی که از قرائت شما بیرون می آید، حقوق یک اکثریت از یک جمعی را نادیده گرفت و روایتی مبنی بر وجوب رعایت حق آنان در خود نداشت، و قوانین اساسی این انقلاب و جمهوری اسلامی که بر خون برپای شده هم چیزی مبنی بر وجوب رعایت حق اکثریت مردم نگفت، آیا عقل را هم هیچ می انگارید؟! جناب مصباح! اگر روایت نداشتید، عقل هم تعطیل، تجربیات بشر هم به هیچ؟!! از خوتان بپرسید که عقل چه می گوید، عقل که یکی از منابع فقه شیعه هست. جناب آقای مصباح! اگر در امری روایتی نداشتید، قانون هم تعطیل؟! در حالی که قوانین عادی و اساسی این کشور که توسط اسلام شناسان بنیانگذار این "جمهوری اسلامی" نوشته شده، تصریح دارد که همه مصادر این کشور از صدر تا ذیل آن، مستقیم و یا غیر مستقیم توسط رای اکثریت این مردم تعیین می شوند و اطاعت از آنها را طبق قانون مذکور و تمام قوانین عرفی جهان واجب می داند، دیگر نباید برای یافتن وجوب اطاعت از فردی که به صورت قانونی بر مصدری نشسته دلیل روایی یافت.

جدای از عقل و عرف که وجوب اطاعت صاحبان حق، طبق آن امری کاملا مبرهن و روشن است، آیا واقعا در قرائتی که شما از اسلام دارید، وجوبی بر اطاعت از درخواست های نمایندگانِ صاحبانِ حق (اکثریت مردم) قایل نیست؟!، و اگر قایل نیست، برای یافتن این وجوب نباید در روایات گشت، باید در میثاق نامه ها و عهدها به دنبال این حق و وجوب گشت، و در واقع باید در قانونی نگریست که چون عهدی بین صاحبان حق (مردم) و افراد مسول (که مردم بر آنان حق دارند) که همه بدان قسم یاد کرده اید، [5] ساری و جاری است، و اصلا نیاز به گردش در روایات نخواهد بود.

 این یک اصل عقلی و عرفی و حتی شرعی است که اگر صاحبان حق کسی را در مسندی به نمایندگی گذاشتند، حرف او به نمایندگی از آنان که او را در آن مسند نهاده اند واجب الاطاعه می شود. در ثانی کسانی که این قانون اساسی را نوشته اند و حقوقی را در حق تعیین سرنوشت [6] و آزادی انتخاب به مردم داده اند، کسانی بودند که علاوه بر صاحب نظر بودن در امر دین و اصول آن، صاحبان انقلاب و بنیانگذاران آن بودند و این قانون را از متن و حاشیه اسلام و اهداف مردم انقلابی و رهبران آن بیرون کشیدند و به امضای این مردم به عنوان "ولی نعمت" و همه از صدر تا ذیلِ کسانی که در اداره جامعه گمارده شده اند، رسانده اند، و همچنین امام خمینی که خود بنیانگذار این انقلاب بود بر آن صحه گذاشت، و حالا کسی بعد از سی و چند سال بیاید بگوید کسی که با رای مردم روی کار می آید واجب الاطاعه نیست، جای سوال دارد، آیا دستورات رهبری (که با رای غیر مستقیم مردم)، رییس جمهور و نمایندگان شوراها (که مستقیم ) با رای مردم انتخاب می شوند واجب الاطاعه نیستند؟!

جناب مصباح! این رای شما، پنبه اصول قانون اساسی کشور را که بنیادش بر انتخاب و انتخابات گذاشته شده است را می زند و همه را نادیده گرفته و نمایندگان مردم را از وجوب اطاعت خالی و بری نموده و منصوبان این مردم را هیچ کاره می پندارد که وجوبی بر اطاعت از آنان نیست. این سخن از کسی که می خواهد ایدئولوگ این انقلاب از خون برخواسته باشد، بعید است که حتی به وجوب اطاعت از قوانین اساسی این کشور و "جمهوری اسلامی" هم ایمان نداشته و بی ایمانی خود را به رکن رکین قوانین این کشور که تمام مسولیت ها و قوانین را ناشی از انتخاب مردم می داند، می رساند؛

کسی که به قوانین اساسی این  "جمهوری اسلامی" ایمان ندارد، چطور می تواند برای آن نظریه پردازی کند، شما را نباید ایدئولوگ این انقلاب که ایدئولوگ نظام فکری غیر از این انقلاب و بنیانگذران و مردمش باید دانست و لذا از عنوان این انقلاب و جمهوری اسلامی خارج شوید و دیدگاه های متمایز خود را که سازگاری با اصول این "جمهوری اسلامی" ندارد را در قالب یک سیستم جدید بیان کنید، ما و دیگر مردم هم مخلص شما هستیم و دیدگاه شما را دیده و اگر پسندیدم قبول می کنیم، وگرنه کسی که می خواهد پنبه و اساس رکن "جمهوریت" این نظام را بزند، چطور می تواند، ایدئولوگ مناسبی برای اهداف مردم و بنیانگذارانی باشد که بعد از آن همه خون می خواستند حق مردم را از مستبد و دستگاه استبدادی اش بگیرند و به صاحبان آن یعنی مردم بدهند، براستی این انقلاب چقدر بی کس و کار مانده است که چنین تفکراتی باید ایدئولوگ آن شوند.

جناب استاد! به خود بیایید و این قدر حقوق مردم را نادیده نگرفته، و از قهر آنان بترسید، امامی که امام بود و بنیانگذاری بی رقیب، این مردم را "ولی نعمت" می دانستند، شما چطور به خود اجازه می دهید که خود را از جانشینان بدانید و این چنین حقوق "ولی نعمت" خود را نادیده گرفته و بی حقش کنید.

 

[1] - منبع : روزنامه "شاخه سبز" مورخ 15/دیماه/1395

[2] - اصل 1 قانون اساسی) حكومت ايران جمهوري اسلامي است كه ملت ايران‌، براساس اعتقاد ديرينه‌اش به حكومت حق و عدل قرآن‌، در پي ‌انقلاب اسلامي پيروزمند خود به رهبري مرجع عاليقدر تقليد آيت‌الله العظمي امام‌خميني‌، در همه‌ پرسي دهم و يازدهم فروردين‌ ماه يكهزار و سيصد و پنجاه و هشت هجري شمسي برابر با اول ودوم جمادي‌الاولي سال يكهزار و سيصد و نود و نه هجري قمري با اكثريت 2 /98% كليه كساني كه حق راي داشتند به آن راي مثبت داد."

[3] - متن اصل یکصد و هفتم قانون اساسی: "پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی «قدس سره الشریف» که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری درباره همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم و یکصد ونهم بررسی و مشورت می کنند هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می نمایند. رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسوولیت های ناشی از آن را برعهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است."

[4] - http://www.mesbahyazdi.ir/node/6295  "علامه مصباح: خداوند به دست امام (ره) که مورد استضعاف مضاعف بود، قدرت‌های منطقه را به زانو درآورد"

[5] - اصل ۶۷ قانون اساسی) سوگند نمايندگان مجلس، نمايندگان بايد در نخستين جلسه مجلس به ترتيب زير سوگند ياد كنند و متن قسم‏نامه را امضاء نمايند. بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم "من در برابر قرآن مجيد، به خداي قادر متعال سوگند ياد مي‌كنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مي‌نمايم كه پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم، وديعه‏اي را كه ملت به ما سپرده به عنوان اميني عادل پاسداري كنم و در انجام وظايف وكالت، امانت و تقوي را رعايت نمايم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پايبند باشم، از قانون اساسي دفاع كنم و در گفته‏ها و نوشته‏ها و اظهارنظرها، استقلال كشور و آزادي مردم و تأمين مصالح آنها را مد نظر داشته باشم." و یا اصل ۱۲۱ قانون اساسی) سوگند رييس جمهور رييس جمهور در مجلس شوراي اسلامي در جلسه‏اي كه با حضور رييس قوه قضاييه و اعضاي شوراي نگهبان تشكيل مي‏شود به ترتيب زير سوگند ياد مي‌كند و سوگندنامه را امضاء مي‌نمايد. بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم "من به عنوان رييس جمهور در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند ياد مي‌كنم كه پاسدار مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي كشور باشم و همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه ايفاي مسووليتهايي كه بر عهده‏ گرفته‏ام به كار گيرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلاي كشور، ترويج دين و اخلاق، پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودكامگي بپرهيزم و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كنم. در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم و با استعانت از خداوند و پيروي از پيامبر اسلام و اإمه اطهار عليهم‏السلام قدرتي را كه ملت به عنوان امانتي مقدس به من سپرده است همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم."

[6] - اصل 56 قانون اساسی) "حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست‌و هم او، انسان را بر سرنوشت‌اجتماعي خويش حاكم ساخته‌است‌.هيچ‌كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب‌كند يا درخدمت‌منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را ازطرقي كه در اصول بعد مي‌آيد اعمال مي‌كند."  و یا اصل 59 قانون اساسی که می گوید "در مسائل بسيار مهم اقتصادي‌، سياسي‌، اجتماعي‌و فرهنگي ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همه‌پرسي و مراجعه‌مستقيم به آراي مردم صورت گيرد. درخواست مراجعه به آراي‌عمومي بايد به تصويب دو سوم مجموع نمايندگان مجلس برسد." علاوه بر آن امام خمینی خود فرموده اند (http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6440/7044/85438/ ) «از حقوقِ اولّیه هر ملّتی که باید سرنوشت و تعیینِ شکل و نوعِ حکومتِ خود را در دستداشته باشد.» «باید اختیار دست مردم باشد، این یک مسأله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد که مقدرات هر کس باید دستِ خودش باشد.» «این ملّت، یعنی هر ملتی حق دارد سرنوشت خود را تعیین کند، از حقوق بشر است، دراعلامیّه حقوقِ بشر، هر کسی هر ملّتی، خودش باید سرنوشت خودش راتعیین کند. ملّت ما همالان همه ایستاده‏اند و می‏خواهند سرنوشت خودشان را تعیین کنند.»

lpl

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آه ای جبرییل امین! تو مخزن اسرار خلقت انسانی، و اکنون تو بعد از خداوندگارم، بایگانی سیار اسرار خلقت مایی و بهتر از هرکسی از تاریخ و نوع پیام های رد و بدل شده بین زمین و آسمان از بدو خلقت آدم تا حداقل 1400 سال پیش با خبر و آگاهی، تو حضوری قوی بین آسمان و زمین داشتی و نقش آفرینی خود را در این باره کرده ایی، تو پیام های بیشماری از آسمان برای بشر آوردی و با تمام پیامبران در ارتباط بودی و به قولی با 124 هزار تن از برگزیدگان بشر مرتبط شده و پیام رسانی کرده ای، نمی دانم آیا تو هم یکبار مصرفی و با ختم نبوت تاریخ مصرف تو هم به پایان رسید و اکنون به ابد پیوستی، یا این که نه هنوز هستی و باز تاریخ بشر را ورق می زنی و خواهی زد و تماشگر وضع بغرنج سلسله وار مایی. فقط این را می دانم که ماموریت پیغام رسانی ات با ختم نبوت به پایان رسید و دیگر بر بشری نزول وحی نخواهی کرد و پیامی از این دست از آسمان نخواهی آورد.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

محمد ای آخرین پیام آور خداوند بر ما، درود آفریدگار جهانیان و بندگان آزاده اش بر تو و خاندان تو باد! 

بگذار فارغ از مقامات و درجات معنوی، ایمانی، تقوا، درستکاری، انسانیت، جوانمردی، عطوفت، وحی و...که داری، و تفاوتی که در آن با هم داریم، باز همان برادرت خطاب کنم، زیرا که خویشاوندی نزدیکی را با تو حس می کنم، احساس می کنم بعد از این همه که بر ما گذشت و می گذرد، باز باید به تو بازگشت، تو که معدن و چشمه اصلی آزادی و رهایی و ایمانی، تو که نوید انسانیت، مهر، رحمت، فروتنی و... هستی؛

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این یک پدیده روانشناختی – اجتماعی جهانی است، که انگار نه جهان اول می شناسد و نه جهان سوم، که هر دو جامعه به اصطلاح پیشرفته و عقب مانده به آن مبتلایند، و آن این که مردم حافظه تاریخی خود را گاه در مواقع حساسِ انتخاب انگار به فراموشی سپرده و یا به کناری گذارده و اقدام می کنند، و انتخابی می کنند که در گذشته آن را امتحان کرده و خساراتش را به عینه دیده اند.

جهان در آستانه ورود به قرن بیست و یکم بود که بشر خسته از جنگ های خونین، چالش های بی پایان، درگیری های ویرانگر، رقابت های بچه گانه بر سر توسعه طلبی های نژادی و سرزمینی و... خود را آماده می کرد تا در یک تحول تاریخِ سده ها، نوع دیگری از زندگی و انسانی شدن را بعد از یک قرن جنگ و کشتار و بی رحمی (قرن بیستم) در قرن جدید (قرن بیست و یکم) آغاز و حس کند، به خصوص این که از دو ابرقدرت آن روز یکی (شوروی) صحنه را خالی کرده بود و باقی مانده (امریکا) هم قاعدتا دیگر به جنگی نیاز نداشت زیراکه رقیبش، خود فروپاشیده بود و لذا سخن از عدم لزوم ساختاری های نظامی همچون ناتو بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"متوجه شدم که فضای مجازی می‌تواند دین و اسلام را از بیخ ریشه کن کند و چنین قدرتی را دارد. بدحجابی بد است اما فضای مجازی صدبرابر بدتر است. امروز فضای مجازی در منکرات در اولویت قرار دارد و حتی موضوع انتخابات و حجاب در اولویت‌های دوم و سوم قرار دارد" [1]

 

اما براستی این "فضای مجازی" چیست و چه تعریفی دارد که اینچنین با او نامهربانانه سخن گفته و از آن کینه بروز می دهیم: [2]

 "مجموعه ای از ارتباطات درونی انسان ها از طریق رایانه و وسایل مخابراتی بدون در نظر گرفتن جغرافیای فیزیکی است"

"محیط الکترونیکی واقعی است که ارتباطات انسانی به شیوه ای سریع، فراتر از مرزهای جغرافیایی و یا ابزار خاص، خود، در آن زنده و مستقیم روی می دهد. فضای مجازی را مي توان براي توصيف تمام انواع منابع اطلاعاتی موجود شده از طريق شبکه های رايانه ای به کار برد، در حقيقت فضای مجازی نوع متفاوتی از واقعيت مجازی و ديجيتالی است که توسط شبکه های رايانه ای همپيوند تامين می شود که با اندکی مسامحه می توان آن را مترادف با شبکه جهانی اينترنت دانست"

"فضای مجازی در هر تعبيری و با هر تعريفی، قلمرويی وسيع، بديع و بکر است که براي ساکنان خود امکانات، آزادی ها، فرصت ها، دلهره ها، آسيب ها و محدوديت های نوينی را به همراه دارد"

آنچه از تعاریف مذکور بر می آید فضای مجازی ایجاد کننده "امکانات"، "محیط الکترونیکی"، "مجموعه ایی از ارتباطات" و... است که بنیاد یک ارتباط تسهیل شده، سریع، آزاد انسانی را از طریق بستر امکانات فنی ایجاد می کند و به زبان دیگر "تنها یک امکان فنی برای ارتباط" است که می تواند روابط انسان ها را خارج از مرزهای غیر واقعی بین انسان ها (سیاسی) فراهم نماید؛ پس می توان گفت یک وسیله است؛ مثل وسایل دیگری که بشر برای راحتی و تسهیل و پیشبرد امور خود ابداع کرده است.

اما ابزار دست ساز بشری همیشه مثل یک تیغ دولبه اند و اگر بخواهیم چنین فتواهایی برای ابزار صادر کنیم برای اغلب اختراعات بشر همین فتوا صادق است؛ چقدر انسان ها که به وسیله اسلحه، موشک، چاقو، هواپیما، قطار، اتومبیل، چماق، دارو، کشتی، آوار محل سکونت، عوارض جاده ها و... کشته نمی شوند، پس باید آنها را تحریم و آنها را منکر بزرگ شمرد. حکومت ها، مذاهب، نحله های فکری، فرقه های مذهبی، نظریات علمی و... چقدر در طول تاریخ باعث کشمکش و کشتار شده و می شوند، آیا باید آنها را تحریم کرد و وجودشان را منکر بزرگ شمرد؟!!

طالبان و داعش و امثالهم برای ندیدن صور ناجور تلویزیون ها را شکستند، آیا از دید صاحبان چنین نظریاتی باید فضای مجازی و اینترنت را شکست و جمع کرد تا مردم صور ناجور و آنچه ما صلاح نمی دانیم را نبینند و خبرهای ناطور را نشنوند و از پدیده های جدید بی بهره شوند، که عده ایی از فضای مجازی به استفاده ناجور می کنند؟!!

این کاملا استدالال مردودی است که برای جلوگیری از سو استفاده عده ایی که ممکن است از مسجدی کاربرد مسجد ضرار کنند، دستور به ویرانی همه مساجد را داد؛ این در حالی است که مساجد به خودی خود یک وسیله بیش نیستند و وسیله را نمی توان برای کاربرد دوگانه اش از میان برداشت.

اما کلام مهمتر و سوال اساسی این است که این چه دین و اسلامیست که آنقدر بی پایه و اساس و سست است که اگر در معرض باد وسایل تسهیلگر فن آوری اطلاعات و ارتباطات وسیع انسانی قرار گیرد از "بیخ ریشه کن" می شود، حتی بنای خانه عنکبوت هم که در قرآن کریم از آن به عنوان سست ترین یاد شده است [3] در برابر وزش بادها اینچنینی، آنقدر سست و بی پایه نیست، آنچه به نظر می رسد این که ما باید در آن اسلامی که در دست ماست شک کنیم، که این چنینی در برابر پیشرفت های تکنولوژی ارتباطات بشری می تواند آسیب پذیر باشد. نه این که جلوی استفاده از دست آوردهای فن آوری بشری را بگیریم و آن را "منکر بزرگ" بشماریم.

اگر در فضای مجازی انسان هایی هستند که محتوای بد منتشر می کنند، باید سقوط اخلاقی این فرزندان خود و جامعه امان را بپذیریم و به ریشه یابی علل آن پرداخته و به تربیت مردم خود اقدام کنیم نه این که این وسیله ارتباطی بین آنان را تحریم، و با چنین فتاوی اسلام را دینی ضد پیشرفت، آسایش، علم، آزادی بیان و... معرفی نماییم؛ سقوط مردمی که اقدامات ناشایست دارند، ربطی به وسایل تسهیلگر و تسریع گر ارتباطی آنان ندارد، سقوط اخلاقی آنان در مرحله اول به محیط و پیام هایی بستگی دارد که مراجع فرهنگ جامعه منتشر می کنند و در مرحله دوم خود آن انسان ها.

ضرب المثل انگليسی:
اشتباه پزشک، زيرخاک دفن ميشود
اشتباه يک مهندس، روی خاک سقوط ميكند
اشتباه يک معلم، روی خاک راه ميرود و جهانی را به فنا ميكشد...!

امیدوارم با این اشتباهات تجویزی در وضعی قرار نگیریم که جهانی را با اهلش به فنا بکشیم  

گیرم که حرف های شما درست، و فضای مجازی را کفر و فساد سر گرفته است (که هرگز چنین نیست و اینان همان مردمی هستند که از ملت زمان رسول الله همه بهتر بودند، همان امت همیشه در صحنه و حماسه ساز و...)، در این صورت هم باید گفت فضای مجازی تولید گر هیچ محصولی نیست بلکه منتشر کننده تولیدات تولید کنندگانش است که در واقع همان مردمی هستند که بزرگان و تربیت دهندگان شان (خانواده و اجتماع) آنان را این طور تربیت کرده اند و اکنون فضای مجازی به عنوان یک "آینه" نشان دهنده جامعه ایی است که از این دانشگاه بیرون آمده اند و در آن صورت هم "خود شکن، آینه شکستن گناست" (گناه است)

 

[1] - http://www.asriran.com/fa/news/509364 این سخن آقای موحدی کرمانی (رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران) خطاب به اعضای ستاد امر به معروف و نهی از منکر تهران در تاریخ 14/9/1395 می باشد.

[2] - http://cyber-khmohammadi.blogfa.com/post/1  برگرفته از درس مطالعات فضای مجازی حجت الاسلام دکتر سعیدرضا عاملی (استاد دانشگاه تهران – دانشکده مطالعات جهان)

[3]  -  مَثَلُ الذَّین اَتَّخذوا مِن دُونِ اللهِ اَولیاءَ کَمَثَلِ العَنکبُوتِ إتَّخَذَت بَیتاً و إنَّ اَوهَنَ البُیُوتِ لَبیتُ العَنکبُوتِ لوکانوا یَعلموُنَ سوره عنکبوت آیه 41 «مثل کسانی که غیر خدا را به دوستی گرفته‌اند مثل خانه‌ایست که عنکبوت بنا می‌کند و اگر بدانید سست‌ترین بنا خانه عنکبوت است».

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای محمد!

درود پروردگار و جهانیان به روح پاک و بی آلایش تو، روانت در نعمت خداوند غرق باد

ای فرزند ابراهیم و اسماعیل!

ای فرزند پاک عبدالله و آمنه که زوجی بیش نبودند جز پدر و مادر فرزندی چون تو، که توسط آنان می آمد تا ماموریت دارِ رساندن آخرین پیام های اورمزد [1] بزرگ بر زمینیان شوی و در ناباوری خلق به سان دیگر مردمان روحت در آخر به آسمان ها پر کشد، هماو که بشری بیش نبودی و تنها فرق تو با دیگران به غیر از تقوا، پیامی بود که آوردی! [2]

اما ای عبد و پیام آور پروردگار بزرگ!

پیش از تو نیز دیگر پیام آورانی آمدند و پیام هایی را از آسمان به زمین آوردند، و البته با آمدن شان فتنه ها و معضلات بشری را هرگز پایانی نبود، و شاید بتوان گفت که بر دامنه و پیچیدگی آن نیز افزوده شد، چرا که تا قبل از آن اگر موضوع درگیری های بشری بر موضوع ثروت و قدرت دور می زد، اکنون موضوع دیگری هم بدان افزوده شده بود و آن هم اختلافات عقیدتی و مذهبی، و لذا خون و خونریزی فرزندان آدم که بزرگترین فتنه عالم از زمان زایش بشر بود و هست، همچنان ادامه یافت و بغرنج تر هم شد.  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

از آنجا که وظیفه دین و مذهب انسان سازی است، لذا دین و مذاهب باید به انسان سازی بپردازند نه انسان کشی. انسان برای مذهب، یا مذهب برای انسان؟ این سوالی است که همواره ذهنم را به خود مشغول کرده بود ولی آنچه از تاریخ رشد انسان در طی میلیون ها سال می توان فهمید، این که انسان به همراه کتاب و یا رسولی آفریده نشد، بلکه میلیون ها سال انسان بود و زندگی کرد و در طول زمان و این اواخر با ظهور سلسله پیامبران و کتب الهی به مقتضای حال و نیاز مواجهه شده است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"به من خون بدهید (جانفشانی کنید) و من به شما آزادی خواهم داد [1] "

این نظریه در خلال مبارزات انقلابی ممکن است ساری و جاری باشد و جانفشانی باعث کسب آزادی گردد و شواهد تاریخی و معاصر نیز نشان می دهد که با خون می توان بر مستبدترین و مسلح ترین حکام پیروز و آزادی را کسب کرد، ولی بعد از پیروزی شاید این گفته دیگر نتواند مورد استناد قرار گیرد و دادن آزادی به اراده انقلابیونی منوط می شود که سکان قدرت را بعد از پیروزی به دست می گیرند، اینجاست که حتی اجرای اساسی ترین قوانین و وعده های انقلابی نیز منوط به اراده آنانی خواهد بود، که در قدرتند و قانون را تفسیر و اجرا می کنند و این آنان هستند که هر طور که بخواهند از آن تلقی و تلقی خود را به عنوان یک اقدام انقلابی به اجرا می گذارند. حوادث جاری در کشورمان نشان دهنده این وضع است.

 

به متن این آگهی روزنامه اطلاعات در 28 بهمن سال 1357 توجه کنید :  

"انتخاب بحق نخست وزیر قانونی ایران جناب اقای مهندس مهدی بازرگان برهبری حضرت آیت الله العظمی امام خمینی را بعموم هم میهنان غیور تبریک و تهنیت میگوئیم.          ستار- ابی – شهرام  [2] "

 

ما که سن مان قد نمی دهد، ولی این آگهی نشان می دهد که روزی چتر و دایره بزرگ این انقلاب روی سر هموطنان اهل موسیقی آن موقع همچون آقایان ستار، ابی، شهرام نیز گسترده بوده است، که امروز جلای وطن کرده و هنر موسیقی خود را در خارج از کشور هر طور که می خواهند بُروز می دهند، و در آن زمان آنان نیز خود را انقلابی و در جرگه انقلاب می دانستند که نسبت به تحولات آن و هم میهنان "غیور" و انقلابی خود حساس بوده و ابراز احساسات و همراهی می کردند، اما باعث تاسف است که دایره و چتر در بر گیرنده خودی ها (و یا به روایتی انقلابی ها) به مرور زمان آنقدر آب رفته و کوچک شده است که امروز حتی جناب محمد رضا شجریان، با آن نوای "ربنای" نورانی و موسیقی سنتی عالی اش که متن و موسیقی اش پرواز دهنده روح شنونده به آسمان هاست، هم در زیر چتر و دایره تنگ موجود "انقلاب" و "انقلابی گری" امروز جا ندارد.

این دایره چنان تنگ و تنگ تر و این چتر چنان کوچک و کوچکتر می شود که در مورد اهالی هنر که چه عرض کنم، در بین اهل سیاست هم با بی توجهی زاید الوصفی در حال اخراج رهبران و انقلابی ها و السابقون این انقلابِ خون و حتی بیوت رهبران آن آنقلاب نیز هست، و امروز در زیر چتر کوچک و دایره تنگ مهیا شده برای "انقلابی ها" و "خودی ها"، حتی جناب سید محمد خاتمی (که فرزند روح الله است)، یا آقای هاشمی رفسنجانی (که از استوانه های این انقلاب و نظام است)، و یا آیت الله صانعی (که مرجع مسلم و نابقه حوزه قم و شاگرد امام است) و از همه مهمتر خانواده خود امام و... هم جا نمی شوند، و حتی حرم امام هم از این دایره تنگنظرانه خارج و ممنوع التصویر شده و صدا و سیما مراسمات و برنامه های متصدیان این مکان که بیت امام هستند را نیز پخش نمی کند.

روز به روز هم اوضاع بدتر می شود، و حتی در روز اربعین حسینی از سخنرانی آقای دکتر علی مطهری (فرزند برومند ایدئولوگ این انقلاب یعنی علامه شهید مرتضی مطهری) در کنار مرقد امام رضا رسما و بی پرده جلوگیری شده؛ و آن هم سخنرانی اعلام شده، و در مورد مسایل مذهبی (تحلیل واقعه کربلا)، که قانونی و از پیش هماهنگ شده است و بدین ترتیب تمام قوانین آزادی بیان، عرف، حرمت مسولین کشور و نمایندگان این مردم و... زیر پا گذاشته می شود و نایب رییس مجلس شورای اسلامی هم از سخن گفتن حتی در مورد کربلا منع می شود، و مقامات مشهد این سخنرانی مذهبی را نیز در ردیف کنسرت های موسیقی قرار داده و آن را نیز ممنوع می کنند، از مجریان این طرح فاش و رسوا باید پرسید اگر مطهری نتواند حرف بزند پس طبق "قانون نانوشته" و "مصلحت" مد نظر شما چه کسی را توانایی حرف زدن خواهد بود؟!!.

و بدتر از همه جناب موحدی کرمانی (امام موقت جمعه تهران و رییس حزب جامعه روحانیت مبارز و...) که در دفاع از این اقدام مقامات مشهد، گفتند :

"... مطهری ابتدا باید نظراتش را با حضرت آقا تطبیق کند و برود پیش ایشان بگوید که من قصد دارم این حرف را بزنم. ... باید در برابر مقام معظم رهبری و برای رضای خدا دهان‌ها را ببندیم."

اما آقای موحدی کرمانی! اگر قرار بود دهان ها را ببندیم و همه به دهان یک نفر برای سخن گفتن خود نگاه کنند که دیگر چه لزومی به این همه تریبون و این همه روحانیت و تربیت طلاب حوزه های بیشمار علمیه بود، چرا باید شما که قصد تکرار سخنان تنها یک نفر (مقام معظم رهبری) را دارید در گوشه گوشه این کشور تریبون مجزا داشته و سخن گفته و خطبه به تکرار برانید؟!! همه تریبون ها را تعطیل کنید و مقام معظم رهبری خود راسا خطبه ها را برای تمام کشور بخوانند و از طریق تلویزیون و یا ویدئو کنفرانس برای نماز جمعه های تمام کشور پخش شود؛ این همه خطیب و خطبه جمعه برای چیست که در اکناف کشور تدارک دیده می شود؟!!

با این منطق چرا این همه مراسم عزاداری مجزا با آن همه سخنران باید در کوشه و کنار کشور داشت، همین مراسم عزاداری و سخنرانی های مذهبی حسنیه امام خمینی که در محضر معظم له اجرا می شود را برای همه کشور پخش کنید و همگام با افق آنجا عزاداری کرده و به سخنران مذهبی آنجا گوش کنند؟!!.

با این استدلال دیگر اصولا نیاز به قانون و قانون گذاری نبود، کافی بود فتاوا و سخنان ایشان (و هر کسی در این جایگاه قرار می گیرد) هر روز بخشنامه شود و دیگر نه نیازی به مجلس شورای اسلامی بود، و نه شورای نگهبان، و نه ده ها مجمع قانون گذاری مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی و...،  شوراهای اسلامی شهر و روستا و... و این همه دنگ و فنگ انتخابات و.... این دولت و دستگاه اجرایی را هم تعطیل کنید و ائمه جمعه (مثل شما) امور اجرایی استان ها را به عهده گیرند و طبق مصلحت هر کار می خواهند کنند و حساب و کتاب بشود آنطور که شما می خواهید.

 ولی جناب آیت الله موحدی کرمانی! از دید آنان که این انقلاب را هدایت و به پیروزی رساندند از جمله امام خمینی، همه افراد با همه سلایق و افکار در این انقلاب احترام داشتند و در قانون اساسی آن نیز دارند و از جمله آزادی بیان، تجمعات، اعتراض، مخالفت و.... به رسمیت شناخته شد و قرار نبود که شما و امثالهم خارج از مدار قانون سخنان کسی را این طور ارزیابی کنید که "به نظر من سخنان وی (مطهری) به مصلحت کشور نیست" و با همین نظر درب جلسات قانونی سخنرانی دیگران را ببندید. این نه شیوه علوی است نه مبتنی بر قانون اساسی است و نه معقول است و نه به مصلحت است و نه مطابق شرع و اسلام، و نه عرف است؛ که این تنها سلیقه شما و امثالهم می باشد که به قانون نانوشته ایی منجر شده و همان سلیقه را به حکم تبدیل کرده و به اجرا می گذارید؛ این عین فرار از قانون و عمل به هوای نفس و هرج و مرج است که گریبان شما را گرفته و شما و امثالهم آن را به نام "مصلحت" به خورد جامعه مظلوم و خون داده و تشنه آزادی می دهید.

چرا باید سلیقه ایی و بنا به مصلحت خود و گروه و دسته سیاسی خود، چتر و دایره ایی درست کنید که در زیر آن نه قانون اساسی جای دارد و نه قوانین خرد و کلان تصویب شده انقلاب و کشور و تصمیمات ارکان اجرایی کشور و نه حتی سخنان و حرمت نایب رییس مجلس شورای اسلامی که فرزند برومند ایدئولوگ بزرگ این انقلاب است؟!! و... "و این تذهبون"  

وای به آینده ایی که این روند ادامه یابد و این چتر اختصاصی تر و تنگتر بشود و خیلی های دیگر را از زیر خود به زور سلیقه حاکم اخراج کند و زمینه های نابودی کشور و انقلاب را فراهم کند، آنروز انجمن حجتیه ایی ها به آرزوی دیرینه خود یعنی نابودی این نظام مذهبی قبل از ظهور، خواهند رسید و هیچکس هم نخواهد گفت چرا؟ چون این نابودی با این همه فساد سیاسی، اقتصادی و... و چنین اعمال خارج از قانونی، کاملا طبیعی و منطقی خواهد نمود.

جناب آفای موحدی کرمانی! شما که بنا بر مصلحتِ تشخیصی خود عمل می کنید، این حق را برای دیگران هم باقی بگذارید که بگویند این کارهای شما و امثالهم غیر قانونی و به مصلحت نظام و کشور و انقلاب نیست و از آنان نخواهید حرف های خود را قبل از ابراز، با شما (که از اعمالتان انتقاد دارند) هماهنگ کنند؟!!،

جناب آقای موحدی کرمانی! به عنوان یک جنگ رفته باید بگویم متاسفانه روندی که باز شمردم، مدت زیادی است که به عنوان یک روند عادی در آمده است و این انقلاب و کشور در حال طی کردن شرایطی است که باید گفت مدت هاست که شاهد آب رفتن دایره خودی ها و جای گرفتن افرادی در این دایره هستیم که زمینه را برای چنین روزی (نابودی) آماده می کنند، که این نتیجه سکوت و یا همین نسخه پیچی های امثال شماهاست.

 

 

 

 

[1] -  آقای سوبهاس چاندرا بوس (Subhas Chandra Bose) از انقلابیون برجسته هندی و بنیانگذار ارتش ملی هند بعد از استقلال است که در خلال مبارزات مردم هند علیه استعمار بریتانیا بر هند به ملت هند این را عنوان داشته بود

“Give me blood and I will give you freedom!”   (Subhas Chandra Bose)

[2]-  آگهی در روزنامه اطلاعات 28 بهمن 1357  منبع (@sasanvalizadeh)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دوست عزیزیم جناب محمد آقا در پاسخ به پست "ترامپ رییس جمهور امریکا شد - این پیروزی بر دلواپسانِ جنگ طلب مبارک باد" برایم مرقوم فرمودند  :

شما منو دلواپس جنگ طلب دیدید؟!

و بعد هم در انتهای متن یکطرفه به قاضی رفته‌ات (اید) ابراز امیدواری نمودید که

خداوند کید و مکر همه شما را به خودتان بازگرداند و در اهداف شوم تان ناامیدتان کند که بر بستری از خون و بدبختی دیگران منافع خود را در نظر گرفته اید.

دم شما گرم !

استکبار و استبداد

محمد جان! دم شما هم گرم، آب تان سرد، نان و رزق تان پر برکت، آرزوهاتان برآورده به خیر، و شادی قرین حال و زندگی اتان باد

و اما پیام تبریک ارسالی؛ همانگونه که می دانید، جناب "دونالد ترامپ" رییس جمهور جنگ طلب، هیاهوگر و خطرناک امریکا آمدند و جهانی در شوک آمدنش فرو رفت، از جمله بر کسی پوشیده نیست که ایشان وعده پاره کرده معاهده بین المللی "برجام" را نیز داده اند و گرچه این ادعای عملی نشده، ولی مرا به یاد صدام بعثی انداخت که معاهده بین المللی 1975 الجزایر را مقابل چشم جهانیان پاره کرد، و بعد از آن، همان کرد که من و شما ناظر بر قسمتی از آن در جنگ هشت ساله و دفاع مقدس بودیم، و چه عزیزانی که در مقابل چشم خود در خاک و خون ندیدیم و هزار میلیارد دلار خسارت که تنها به ایران خورد، و من و توی سرگرم جنگ، شاید آن را کمتر دیدیم و حس کردیم و...

اما آن دو (ترامپ و صدام) بیگانه اند، و منافع خود را دنبال می کنند و این حق برای آنان محفوظ و قابل درک است. بُهت و حیرت من از مدعیانی است که همآواز و همصدا و هم مسیر با چنین انسان های جنگ و منفعت طلبی (صهیونیسم، اعراب کینه جو و...)، در داخل کشور آرزوی نابودی صلح و پاره شدن این قرارداد بین المللی را می کنند، که به زحمتِ سال ها مقاومت این مردم بر ناروایی ها و عقب ماندگی های ناشی از تحریم، و به واسطه دیپلماسی مردانِ مردِ صحنه مذاکره بدست آمد.

لذا خواستم به این عزیزانِ اصولگرای دلواپس (البته برای منافع خود) تبریک بگویم، که شاید به آرزوی خود رسیدند و اگر با بحران آفرینی و هزار اقدام نسنجیده، در خلال مذاکرات و بعد از آن نتوانستند از امضا و اجرایش جلوگیری کنند و حتی به لغوش موفق نشدند، اما اکنون ترامپی آمده، که راهی را که آنان بر آن ناتوان بودند، زحمت کشیده برایشان هموار سازد، که البته امیدوارم خداوند کید و مکر همه آنان را (ترامپ، دلواپسان جنگ طلب و فرصت طلب داخلی، صهیونیسم بین الملل، اعراب کینه جو) به خودشان بازگرداند و در اهداف شوم شان ناامیدشان کند که بر بستری از خون و بدبختی دیگران، منافع خود را در نظر گرفته و تعریف می کنند.

محمد جان! من که شما را از این تیره و تبار نمی دانم، ولی چون این نوشته را به خود گرفتی، حال با شرایط ذیل خود را بسنج، اگر در این جبهه ایی شامل تبریک این دوستِ دوستدارِ همیشگی ات خواهی بود، این تبریک به کسانی بود که :

نان و موقعیت خود را در آشوب و بحران وضع کشور و درگیری آن در نبردها می بینند. کسانی که صدها میلیارد دلار از ثروت این مردم را در هشت سال حاکمیت یکدست خود بر شوون این کشور، به باد فنا دادند و فرصتِ بیش از 700 میلیارد دلاریِ درآمد تاریخی ایران را نابود کردند و به رغم این درآمد و ثروت های دیگر اندوخته شده ی قبلی، ویرانه ایی با بدهی ها، صندوق های خالی، بانک های ورشکسته، صنعت به گل نشسته، بیکاری بی سابقه، رشد منفی اقتصادی، رکورد فساد تاریخی، روابط خارجی نزدیک به صفر، دشمنان بسیار، دوستان بسیار کم و... تحویل دولت بعدی دادند.

کسانی که با این همه مسایلی که گفتم و نگفتم، اکنون معاف از هرگونه سوال و یا مجازات، بعد از سال ها که پرونده های متعدد آنان، که یکی پس از دیگری فاش می شود، راستِ راست می گردند و در حاشیه امن و مصون از هرگونه سوالی و محاکمه ایی راحتند و سفرهای استانی خود را دارند و بر صفحه رسانه میلی حاضرند و سودای سوار شدنِ مجدد بر سکان این انقلاب و کشور بر خون نشسته، در سر دارند و تنها لطفی که شد، رهبری معظم از ایشان (و البته نه از همپالگی های او که زمینه این همه خرابی را فراهم نمودند) خواهش کردند [1]که در انتخابات ریاست جمهوری 1396، و (البته نه انتخابات های بعدی) با "ملاحظه حال صلاح خود او و صلاح کشور" شرکت نکنید. البته "نگفتم هم شرکت نکنید گفتم صلاح نمی دانم" و لذا اگر صلاح دانستند می توانند این دفعه هم بیایند؟!!

محمد جان! من به این عده از آقایان تبریک گفتم که بعد از بیش از سه سال بعد از رفتن آنان از کرسی قدرت، هنوز دولت بعدی گرفتار چک های برگشتی و بدهی های برجای مانده از آنان است و آنرا می پردازد و خرابکاری های شان را آباد و صاف و صوف می کند و به جبران ویرانی های شان مشغول است و انتظار می رود تا دهه ها این کشور تاوان عقب ماندگی ها و خرابی های گاه جبران ناپذیر این این دوره را بپردازد و...؛

و همین آقایان به جای این که سر به زیر اندازند و سکوتی از شرم داشته باشند، گردن فراز داشته و داد از خرابی میهن و سستی مجری فعلی را می دهند؟!! و به سازنده ویرانه های شان اعتراض می کنند و جریان دلواپسان را با کمک رسانه ها و تریبون های ملی و ارتذاق کننده از بیت المال به راه انداخته و سخت مدعی اند، شرم باد بر این "رو" که از سنگپای قزوین نیز رو دار تر است.

بردن کشور ذیلِ بندِ هفتِ منشورِ مللِ متحد که از طریق قطعنامه های متعدد (به قول آقایان مدعی، کاغذپاره های) سازمان ملل در بیخردی و اهمال آنان میسر شد و شرایط و خطر حمله نظامیِ قانونی جهانی به کشور را فراهم نمود و هر لحظه که دشمن اراده می کرد، می توانست حمله ایی قانونی به این آب و خاک داشته باشد، را برجام از سر این مردم و آب و خاک دور کرد، و این بیخردان (و البته آگاهان مکار و حیله گر) بنای نابودی آنرا در سر داشتند و دارند، و اما هر چه کردند و می کنند، تا به حال در داخل بدان موفق نشدند، و حال با آمدن ترامپ (این عنصر خطرناک و غیر قابل پیش بینی در امریکا) باید به دلواپسان و این گونه افراد گفت که با کمی دعا و مددِ روزگار به آرزوی خود خواهید رسید و این بنای ضعیف صلح و دوری از خون نیز احتمالا به دست ترامپ به نفع شما و دیگر همکاران بین المللی اتان، ویران خواهد شد، و او در آنسو و شما در اینسو نفع نبرد برخاسته از این صحنه ی ان فتنه و خون را خواهید برد.

محمد جان! این کل سخن من بود که شما هم از آن مطلع شدید، حال اگر شما هم از این جماعتید که تبریک این موفقیت را از این دوستِ خود بپذیرید و اگر نیستید که دم شما گرم برادر!

اما آن محمدی که من می شناسم از پیشکسوتان روزهای جنگ و شجاعت و دفاع از آب و خاک این کشور است، او کجا و هزاران میلیارد غارت کجا، او کجا و نفع اقتصادی و سیاسی بردن از جنگ و بحران کجا، او کجا و تاجر و کاسب فتنه شدن کجا، او کجا و کاسب تحریم و جنگ و بحران شدن کجا، قاعدتا محمد و امثالهم از این کجی ها مبرایند.

اما محمد جان! خطری که ما را تهدید می کند دنباله روی از خناثان و خرس خاله های دلواپسِ جریان اصولگرایی است که به تزویر و کید و مکر، انقلابی بودن، مبارز بودن و مسلمان بودن را با هم خطی با خود و همسو و هم مسیر بودن با جریان خود یکی می نمایانند، و وای بر تک تک ما که اگر در این فتنه گرفتار شده و این دو را یکی بگیریم در صدد تحکیم و توسعه آن باشیم، که سخت خود، کشور و انقلاب را در خسران فرو خواهیم برد. نگاه کن به کسانی که از دیوار سفارت و کنسولگری عربستان و انگلیس بالا رفتند، ببین چقدر خسارت به کشور زدند، تاوانش را کِه داد، کشور، انقلاب، خون های مظلوم منا، شیعیان بحرین و یمن و... بر پا کنندگان این معرکه ها همان دلواپسانی هستند که امن و مصون از مجازات راست، راست می گردند و به ریش هرچی قانون و... می خندند.

پس محمدجان! قبول کن که هستند فرصت طلبانی که معرکه می خواهند تا رضا قنبری و رضا ناردی ها نقش بر زمین شوند و خوشه ی خود از خرمن خون های این جوانان نایاب وطن برگیرند، کسانی که تجارت سیاسی و اقتصادی خود را در گرو فتنه، جنگ و بحران می بینند و زبانا و قدما در این راه فعالند و...، ننگ بر آنان باد که در دوره دست و پا زدن مردم در کمبودها و مرارت های ناشی از تحریم، خون و مال مردم را در شیشه کردند و به غارتِ باند و گروه و جناح خود بردند؛ و با دلارها و ثروت این مردم نرد عشق باختند و بر ثروت و قدرت خود افزودند.

محمد جان! می دانم که از آنان نیستی، و با سبقه ایی که در شما سراغ دارم نخواهی بود، امیدوارم که هیچکدام مان هم وسیله ی اهداف و جاده صاف کن این جماعتِ دون نشویم. آری برادر! این پست (http://mostafa111.ir/neghashteha/trip/998) خطاب به آنان بود که معرکه می خواهند، تا خوشه از خرمن خون برچینند

 

[1] - http://roozplus.com/fa/news/9510

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امام خمینی همیشه از جبهه داخلی شکوه و شکایت داشت، خصوصا از روحانیت متحجر، منفعت طلب های وابسته به بازار و ثروت، از قاعدین به روز انقلاب، جنگ و ایستادگی و... اما کسانی که کوچکترین زحمتی برای این انقلاب و کشور و پیروزی این مردم نکشیدند، یکهویی بعد از رحلت امام صاحب انقلاب و کشور و مناصب آن شدند و السابقون این صحنه را یک به یک و گروه گروه با انگ و مارک های مختلف و این آخری انگ "فتنه" که بیشتر برازنده سیاست مبتنی بر حیله و نیرنگ خود آنان بود، از صحنه خارج کردند و تمام تریبون ها را از آن خود کردند و مناصب غیر انتخابی را مادام العمر به خود اختصاص دادند و مهمتر از همه در هشت سال حاکمیت یکدست خود بر سه قوه و دیگر مجاری قدرت کشور، در یک حاشیه امن و غیر پاسخگو، این کشور به بدهکارترین، بی کار ترین، فاسد ترین و... ، تبدیل کردند و در دوره پر درآمد نفت و... با رقم های نجومی بیش از هفتصد میلیارد دلار، تولید و اقتصاد و رشد و توسعه کشور را مفلوک طرح های نابخردانه خود کرده، ارتباطش را با دنیا قطع، و در روابط با جهان به نزدیک صفر کاهش دادند، در این سه سال گذشته نیز که رقیب داخلی قدرت را از چنگ آنان ربود از هر دشمنی و تبلیغ ناامیدی و کارشکنی برای ناامیدی مردم از انتخاب شان، فرو گذار نکردند و نمی کنند و هر آنچه در چنته داشتند و دارند رو کردند تا این امیدی که با آمدن دکتر روحانی زنده شده بود، را در هم شکنند و از مردم بگیرند، اما کاری که روحانی و همکارانش در این سه سال پر زحمت، خشن، پر بحران و... گذشته کردند، تنها جلوگیری از فروپاشی بود، فروپاشی اقتصاد و...، او با نبرد دیپلماسی برجام را بر کشورهای قدرتمند جهانی با منطق و گفتگو تحمیل کرد و نظریه گفتگوی تمدن ها که با روح صلح جوی ایرانی سازگار است و در سازمان ملل خاک می خورد، را عملی کرد، اما این برجام که حاصل این گفتگوی پربار بود، سه دشمن اصلی داشت (به غیر از رقبا و آنانی که از تحریم سودهای میلیارد دلاری بردند)، یکی صهیونیسم بین الملل و علی الخصوص اسراییل، دیگری اعراب کینه جو و ضلع سوم آن متاسفانه در کشور کسانی بودند که انقلاب و ایران را در هشت سال حکومت یکدست خود بدین مصائب و وضع اسفبار بی سابقه گرفتار کرده بودند، و متاسفانه این اقلیت ناچیز بر تمامی تریبون های ارتزاق کننده از بیت المال هم مسلط بوده و هستند و صدا و سیما که باید رسانه ملی باشد، ارگان رسمی آنان بود و هست.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه6 از39

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...