The Latest

انسان ها گرچه آزاد و مختار آفریده شده اند، ولی تا حد قرار گرفتن در زمره "ابزار کار" در کنار ابزار دیگر، در حد بیل، کلنگ، گاوهای مخصوص شخم و... تنزل داده شدند، بطوری که کشاورزان با املاک اربابان شان یکجا به فروش می رسیده، و بین خریدار و فروشنده رد و بدل می شدند. جای دوری نرویم، در همین ایران خود ما، روستا، مزارع و اهالی اش یکجا بین مالک جدید و قدیم، تا همین چند دهه گذشته رد و بدل می شد، و ملاکین به داشتن روستا و رعیت بیشتر بر هم پیشی گرفته و فخر می فروختند، و وزن کشی ثروت می شدند.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"مرداد" که می آید انگار زخم های کهنه و نیمه کهنه نیز سر باز می کنند، تا همچنان چرک و خونآبه از زخم "کودتا" و نتیجه اقدامات "کودتاچیان" بیست و هشتمین روز این ماه بیرون زند، و تداعیگر صحنه خیانت باری در تاریخ مبارزات معاصر ایرانیان با استبداد داخلی و استعمار خارجی باشد؛

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 داعش را نباید یک گروه، بلکه یک تفکر باید دانست، زمانی که در 17 خرداد 1396 آن برادر هموطن و تروریست داعشی ما با لباس مبدل وارد محل ساختمان دیدارهای مردمی با نمایندگان مجلس شورای اسلامی شد، و نقاب از چهره برداشت و هموطنان حاضر در این مکان عمومی او را حامل پرچم سیاهی دیدند، که شهادتین را به رنگ سفید بر پهنه پارچه ایی سیاه نقش بسته بود، فورا به مرام و منش او پی برده و ناخودآگاه پا به فرار گذاشتند، زیرا می دانستند وقتی او مامور به عملیاتی شود، دیگر نه دین دارد، نه انسانیت، نه مرام خاصی، نه مردانگی، نه مروت، نه رحم، نه عقل، نه منطق و... او همه را از خود جدا کرده و وانهاده و وارد ماموریتی شده است که بدان از سوی رهبر، خلیفه و یا ولی امر خودخوانده مسلمینش، مامور شده و اختیار و مجوز به آتش گشودن دارد و مختار است که هر که را در مسیر خود یافت به آتش رگبار مسلسل خود ببندد، و یا با مواد منفجره تیکه تیکه کند

داعش مسلکی یعنی گوش به فرمان، عقل، دین، انسانیت تعطیل

شعار توحید و شهادتین را نابود کردی برادر

او دیگر از مرام، مسلک، دین، زبان، قومیت، تفکر و... قربانیانش نخواهد پرسید، و تنها هدفی که دارد عمل به وظیفه دینی است که احساس می کند و یا بر گردنش نهاده اند، تا به زعم خود جهاد کند و بر دشمن تعیین شده پیروز، و یا شهادت را پذیرا شده و راهی بهشت شود؛ عمده همت صرف این می شود که از تمام گلوله ها و بمب هایی که به همراه دارد، کمال استفاده را کرده و هر چه بیشتر کشتار نماید، او از سوی رهبران ایدئولوژیک خود اختیار آتش به هر سو و هر کس را دارد، تا هرچه می تواند، به آنچه که صلاح دانسته و تشخیص داده و یا برایش تشخیص داده اند، عمل کند و در این صحنه کشتار، او در سیاهی انسان هایی که در مقابلش قرار دارند و اکنون از سوی رهبر عزیزش مارک دشمن خورده اند، شلیک خواهد کرد، حتی اگر مثل او مسلمان، از شهادتین گویان، هموطن، و یا حتی از کسانی باشد که مثل او در سحرگاه دوازدهمین روز رمضان، نیت طاعت خداوند کرده و دهان به روزه داری بسته باشند و...

اما این حرف ها دیگر در این لحظه برای او معنی ندارد، اصلا مهم نیست که این افرادی که مارک دشمن بر آنها خورده برای چه، در محل دیدارهای مردمی مجلس شورای اسلامی حضور یافته اند، چه مشکلی آنان را بدینجا کشانده است و...، حتی شاید برای پیگیری مشکلی آمده باشند، که مشکل برادر داعشی ما هم باشد، اما این ها اصلا مهم نیست، که این هموطن چرا و از کجا آمده، او اکنون مارک تعلق به گروه مقابل و یا دشمن را خورده است و باید از روی زمین محو شود، خون، اموال، ناموس و... او همه مباح است.

برای این برادر داعشی مطیع اوامر ولی امر و خلیفه خودخوانده مسلمین! امروز روز کشتار است، پس باید بیرحمانه کشتار کرد، روز دیگر روز تصفیه است، پس باید بی توجه به نتایجش تصفیه کرد، روز دیگر روز غارت است، و او در نقش غارتگری قهار همچون مغول و تیمور ظاهر خواهد شد، روز دیگر روز تجاوز است، و او در نقش متجاوزی بی حد و حصر  و وحشی حضور خواهد یافت، روزی هم روز بخشش است، و او در نقش بخشنده ایی بزرگ بروز خواهد یافت؛ نوبت سر بریدن که شود در نقش قصابی چیره دست، سر انسان ها را همچون سر حیوانات بلکه فجیع تر خواهد برید؛ موقع تصفیه نژادی، برایش رحم و مروتی وجود ندارد و از زن و کودک و پیر و جوان خواهد کشت؛ روزی هم روز اجرای احکام خداست، آنروز هم پیشرو ترین ها، و بیرحم ترین ها در اجرای حدود شرعی، که حد آن را باز خود او تشخیص می دهد، خواهد بود؛ فصل عبادت هم که رسید، او در نقش زاهدترین و خاکسار در برابر خالق خواهد بود، و.... عجوبه ایی است این انسان خالی شده از همه چیز،

داعس مسلک به فرمانده اش می گوید: "قربان محاصره شدیم"

فرمانده اش می گوید:  "عالی است، زین پس می توانیم به هر سو شلیک کنیم"

بله اکنون مدت هاست که در منطقه ما دین و مذهب به وسیله کسب و توسعه قدرت و تعیین مناطق نفوذ قدرتمداران تبدیل شده است، و دیگر دین و مذهب، نه وحدت بخش است و نه نجات بخش، بلکه اسارت زا، بی رحم، خونخوار و... ظاهر شده و هر روزی در نقشی است که صحنه سیاست طلب کند؛ که اینجا دین و مذهب همچون مخدری است تا برادران داعش مسلک ما را به مثل انسان های حشیش مصرف کرده، هر دقیقه ایی به کاری و حالتی گمارد، که هر چه در صلاح و مصلحت خود می بینند، انجام دهند،

اگر قدرت بخواهد خوی خشونت خود را نشان دهد، برادر داعشی ام در نقش خشن ترین، دهشت آفرین ترین، جلادترین، ظالم ترین ها و... ظاهر می شود، اگر خلیفه بخواهند رافت اسلامی نشان دهند او در نقش خدمت گذاری بی منت و بی مدعا و خاکی در خدمت کسانی در خواهد آمد که خلیفه و ولی امرش، امر کند؛ اگر زمانه اقتضای مظلوم نمایی کند، و خلیفه این نقش را از او بخواهد، او بهترین فیلم و رول را در این مسیر بازی خواهد کرد و چنان مظلومیتی از خود به نمایش در خواهد آورد که انگار از او مظلوم تر در این جهان وجود ندارد و...،

این است که انسان داعش مسلک حواس، عقل، وجدان و نیروهای درونی خدادادی خود را تعطیل و تمام حواس خود را معطوف به خلیفه و ولی امر خود خواهد کرد، تا نقش روز، دشمن روز، موضوع روز، رُول روز، شعار روز و... را مشخص کند، و او تمام وجود خود را در خدمت به آن هدف تعیین شده، مبذول دارد، و این رهبرش هست که تعیین می کند رئوف باشد، یا شدید؛ بنشیند، یا قیام کند؛ سکوت کند، یا فریاد بکشد؛ مظلوم باشد، یا ظلم کند؛ کشتار کند، یا کمک کند؛ ببخشید و یا تنبیه کند و... او اکنون بازیچه ایی است، با دست و دهانی به فرمان، و با کلیه حواسش در خدمت اهداف خلیفه و ولی امر قرار دارد، تفکر تعطیل، چشم ها کور، گوش ها کر، تنها چشم و گوش در خدمت منویات خلیفه خودخوانده مسلمین!

که این خلیفه را نیز تنها عده قلیلی در زد و بندهای پشت پرده تعیین کرده و او را تنها گزینه ایی می دانند که همه باید بدان گردن نهند، وگرنه از اسلام خارج و خون، مال، آبرو، ناموس، شخصیت، شغل، انسانیت و هر آنچه خالق هستی عطای شان فرموده است، از سوی نمایندگان او! سلب خواهد شد. شاید این همان مصداق نوشته گزارشگر و روزنامه نگار مشهور لهستانی آقای RYSZARD KAPUŚCIŃSKI   باشد که در سال 1992 در کتاب خود IMPERIUM نوشت :

"سه موضوع تهدید آمیز و همه گیر، جهان را تهدید می کند، اولین ملی گرایی، دوم نژادپرستی و سومین تهدید ناشی از بنیادگرایی مذهبی است. افکار و انسان های مرتبط با چنین تهدید های همه گیری، تفکراتی بسته، تک بعدی، یک شکل و بدون تنوع دارند، که حول یک موضوع، گره خورده و تجمع یافته اند، که آن همان دشمن است." [1]

 

 

[1]" - Three plagues, three contagions, threaten the world. The first is the plague of nationalism. The second is the plague of racism. The third is the plague of religious fundamentalism. […] A mind touched by such a contagion is a closed mind, one-dimensional, monothematic, pinning round one subject only – its enemy." (Extreme Right Wing Political Violence and Terrorism - 2013)   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

جناب آقای صادق لاریجانی خطاب به کسی که خود "رییس جمهور" مستقر و البته منتخب ملت است، فرمودند "شما چه کاره اید؟ اما قانون، عرف، شرع و... همه می گویند که رییس جمهور در کشور "کاره ایی هستند و وظایفی دارند بزرگ و عظیم" و مسولیت رفع مشکلات کشور در بسیاری از امور با ایشان است، اما از شما جناب قاضی القضات می پرسم، چطور موقعی که می خواستید با او مبارزه انتخاباتی کنید تمام معضلات مربوط و نامربوط کشور را به او و کابینه اش نسبت دادید و از او که هیچکاره اش می پندارید، پاسخ مطالبه کردید، و عدم رفع آن را ناشی از بی کفایتی او و کابینه اش می دانستید، آنجا از خود و دیگران که همه در خیر و شر کشور سهیمید، سلب مسولیت کامل می کردید، و حالا که در مقام استیفای حقوق موکلان خود خواسته ایی را که موکلانش با صدای واضح و روشن از او خواسته اند را پیگیری می کند، هیچکاره اش می خواهید جلوه دهید، و بی آبرویش کنید.

اما به شما به عنوان مرد قانون باید پاسخ گفت، حتی پیامبر اکرم (ص) که خود بنیاد این دین را نهاد، که اکنون به خاطر خواندن برخی دروس آن، شما بر کرسی قضاوتش تکیه زده اید هم، هیچ گاه حتی به اصحاب دنباله رویش هم نگفت شما چکاره اید و خود را بی نیاز از فکر و توصیه های مردم مطیع خود نیز نمی دید و به حکم "امرهم شورا و بینهم" و "شاورهم فی الامر" و... امر به توجه به خواست آنان شد و به استقبال نظرات آنان می رفت و حتی علیرغم میلش بر نتیجه خواست جمعی اشان گردن می نهاد (جریان جنگ احزاب)، حال شما عصاره رای یک ملت (که امام خمینی (ره) میزان را رای آنان می داند) را هیچکاره پنداشته و صلاحی را که او بعد از سال ها مدیریت این کشور می بیند، و یا راوی نظرات موکلانش (ولی نعمت همه شمایند) هست، را به هیچ انگاشته در ملا عام او را هیچکاره پنداشتید و هیچکاره اش می خوانید؟!! 

 

 

اما کیست که نداند رُکن رَکین جمهوریت این نظام، در انتخابات و قدرتی نهفته است که خواست مستقیم ملت را منعکس می کند و مردم فردی را به نمایندگی از خود می فرستند که مشروعیت خود را مستقیم و بی واسطه از مردمی می گیرد که به نام شخص او، بسیار روشن، او را طبق برنامه هایش، نماینده خود اعلام و اعلامیه اش را تک تک به نمایندگی از خود، در صندوق هایی امن به دست شما و امثالهم رسانده اند، تا دیگر به او نگویید که "چه کاره اید؟!" ، بله تک تک برگه های رسمی رای، تحت تشریفات رسمی، رسما با مهر و اثر انگشت تک تک مردم و صد شاهد قانونی نوشته و ممهور کرده اند که او "رییس جمهور" و یا "رییس ما ملت ایران" است؛ یعنی آقای لاریجانی و امثالهم در خارج و داخل بدانند، او نماینده ما مردم و مطالبه گر خواست های ماست؛  و در مقابل کسانی چون شما، مطالبه گر خواست ملی است، اما هنوز جوهر وکالت این مردم بر حکم وکیل خود، خشک نشده، شما یادتان رفت و هیچکاره اش اعلام کردید؟!!

گذشته از این که عده ایی چون شما، ظرفیت قانونی متناسب با شان رییس جمهور را برای شخصی که توسط مردم انتخاب شده و قانون او را "عالیترین مقام رسمی کشور" بعد از رهبری می شناسد، [1] قایل نیستند و بعضا مشاهده می شود، مقام محترم ریاست جمهوری اسلامی ایران را به عنوان "رییس قوه اجرا" نزول شان داده، و او را هم شان قوای دیگر از جمله قوه قضاییه می دانید، اما ایشان علاوه بر قوه مجریه، بالاترین مقام رسمی کشور، بلافاصله بعد از رهبری و همچنین مسول اجرای قانون اساسی (که یک میثاق ملی است) هستند، و باید طبق قسمی که در حضور شما و در برابر نمایندگان مجلس شورای اسلامی می خورد، تخلف از قانون اساسی را تذکر دهند، و از آن حراست و پاسداری کنند، این را باید تاکید کرد که ایشان و یا هر کسی که در این مسند به صورت صحیح قرار گیرد، ریاست جمهور (مردم) هستند و مشروعیت خود را مستقیما از موکلان خود گرفته و مامور به حفظ حقوق آنان است، تا از جمله اصول تصریح شده قانون اساسی مثل اصل سی دوم [2]، سی و سوم [3] ، سی و چهارم [4] ،  سی و پنجم [5] ، سی و ششم [6] ، اصل سی و نهم [7]تعطیل نشود، و... و حقوق مردم ضایع نگردد.

آقای لاریجانی بزرگوار! اگر تعطیل شد چه کسی، باید به شما تذکر دهد، آیا بهتر از وکیل این ملت، فرد مناسب تری برای این مهم می شناسید، که هم نمایندگی مستقیم داشته باشد و هم یکی از مظاهر مهم جمهوریت و نماینده جمهور مردم ایران و هم واجد بالاترین استانداردهای فردی و اجتماعی باشد. کسی که طبق قانون مسول پاسداری از قانون اساسی است اگر نتواند، تخلف از قانون اساسی را تذکر دهد، پس چه کسی می تواند، عدم اجرای این اصول را تذکر دهد؟!! هیچکاره انگاشتن چنین مسولی آیا به نظر شما که مرد قانون هستید کار درستی است؟! اگر شما که مرد قانون هستید رییس و وکیل این مردم را هیچکاره انگاشتید، او چگونه می تواند حقوق این مردم را از شما و یا در مقابل دول خارجی مطالبه نماید؟!!

اگر او مسول حل تمام معضلات این کشور است و هر چه مصیبت است در این کشور را فارغ از به وجود آوردندگانش، به عملکرد قوه اجراییه منتسب می شود و پاسخ خواسته می شود، آیا درست است که در موقع حرکت او برای حل آن، او را هیچکاره پندارید و اعلام کنید؛ در حساب کشی پاسخگویی همه کاره و در پیگیری و رفع مشکلات هیچکاره؟! آیا این همان عدالت علوی است؟!! که هیچکاره را مسول تمام مصیبت های کشور دانست، و از او حساب کشید و وقتی هم پیگیری تخلف و یا کاستی را کرد، شما در برابر تریبون های رسمی و در مقابل ملت ایران و جهانیان هیچکاره اش اعلام کنید؟!! این با کدام منطق، عقل، شرع و قانون متناسب است.

جناب قاضی بزرگوار!  اصل سوم قانون اساسی "دولت جمهوری اسلامی ایران" را "موظف" می کند تا "برای نیل به اهداف" ذکر شده در "اصل دوم،"  "امکانات خود را برای امور زیر به کار برد":

6 - محو هر گونه‏ استبداد و خودکامگی‏ و انحصارطلبی‏.     ‎‎‎‎‎‎ 7- تأمین‏ آزادی های‏ سیاسی‏ و اجتماعی‏ در حدود قانون‏.        ‎‎‎‎‎‎ 5 -  مشارکت‏ عامه‏ مردم‏ در تعیین‏ سرنوشت‏ سیاسی‏، اقتصادی‏، اجتماعی‏ و فرهنگی‏ خویش‏.       ‎‎‎‎‎‎9- رفع تبعیضات‏ ناروا و ایجاد امکانات‏ عادلانه‏ برای‏ همه‏، در تمام‏ زمینه‏ های‏ مادی‏ و معنوی‏.          14-  تأمین‏ حقوق‏ همه‏ جانبه‏ افراد از زن‏ و مرد و ایجاد امنیت‏ قضایی‏ عادلانه‏ برای‏ همه‏ و تساوی‏ عموم‏ در برابر قانون‏.

حال باز می گویید، ریاست محترم جمهوری و دولت چه کاره است، اگر کسی متقاضی اجرای اصول قانون اساسی شد "فتنه گر" است، که شما پشت این واژه ایی که هنوز حتی در مورد سردمدارانش هم دادگاه صالحی برگزار نکردید و بدون دادگاه یک جریان سیاسی کلی در کشور را متهم و افرادش را به حکم اعتقاد به مشی سیاسی و اهداف آنها "فتنه" نام نهاده، بدون دادگاه از حقوق اجتماعی اشان محروم می کنید؟! اگر رییس جمهور که مسول اجرای قانون اساسی است، به شما گفت به قانون باز گردید، او را نیز "فتنه" خواهید خواند و از وظایف قانونی اش باز خواهید داشت؟! فاین تذهبون یا شیخ؟!

جناب آقای صادق لاریجانی آیا کسی که به حکم اصل 121 قانون اساسی، در حضور شخص شما در مقابل تمام نمایندگان مجلس شورای اسلامی اینچنین قسم می خورد که "من به عنوان رییس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می‌کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیت هایی که بر عهده‏ گرفته‏ام به کار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم و..." اگر خواست پاسداری از قانون اساسی کشور کند، و به وظایف قانونی اش که بدان قسم خورده است، عمل کند، می شود هیچکاره؟!

اگر او و وکلای مردم در مجلس شورای اسلامی در ذیل تفسیر شما از قوانین نتوانند، حقوق مردم را پیگیری کنند، پس چه کسی اید حقوق آنا را پیگیری کند، آیا شما اجازه می دهید مردم به خیابان آمده و تک تک با حضور خود در خیابان ها، مطالبه ایی را درخواست کنند، آیا این را می پسندید که مردم خود به خیابان بیایند و شخصا مطالبه حقی را کنند، آیا این همه وکیل و وکالت برای این نیست که در دستگاه شما به وکیل مردم  هیچکاره نگویند؟!! آیا این خود فتنه نیست که نماینده مردم را که طبق قانون "رییس جمهور" است، را هیچکاره اعلام کنید، انکار این همه مواد قانون اساسی که مسولیت های رییس جمهور و وکلای مردم را تصریح کرده است، خود خلاف و قابل پیگرد نیست.

 

[1] -  اصل ۱۱۳ :  "پس از مقام رهبری رییس جمهور عالیترین مقام رسمی کشور است و مسوولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه را جز در اموری که مستقیما به رهبری مربوط می‌شود، بر عهده دارد."

[2] - اصل‏ سی و دوم: "هیچکس‏ را نمی‏ توان‏ دستگیر کرد مگر به‏ حکم‏ و ترتیبی‏ که‏ قانون‏ معین‏ می‏ کند. در صورت‏ بازداشت‏، موضوع‏ اتهام‏ باید با ذکر دلایل‏

بلافاصله‏ کتبآ به‏ متهم‏ ابلاغ‏ و تفهیم‏ شود و حداکثر ظرف‏ مدت‏ بیست‏ و چهار ساعت‏ پرونده‏ مقدماتی‏ به‏ مراجع صالحه‏ قضایی‏ ارسال‏ و مقدمات‏ محاکمه‏، در

اسرع‏ وقت‏ فراهم‏ گردد. متخلف‏ از این‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ می‏ شود."

[3] - "هیچ‌کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه‏اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می‌دارد."

[4] - "دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می‌تواند به منظور دادخواهی به دادگاه‏های صالح رجوع نماید. همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاه‏ها را در دسترس داشته باشند و هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد."

[5] - "در همه دادگاه‏ها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد."

[6] - "حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد."

[7] - "هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است."

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

فرزند خلف عموسام ، سرزمین متمدن امریکا را برای اولین بار بعد از انتخاب به ریاست جمهوری امریکا به مقصد شبه جزیره عربی ترک کرد، تا اعراب مجهز به سلاح خونبار "وهابیت" را هر چه بیشتر به سلاح های مجهز جنگی روز نیز تجهیز کرده و با شمشیر بازان این بادیه، به رقص مرگ بپردازد، رقصی که صدای شرشر خون از شمشیرهای آن همواره جاری بوده، و با این فرهنگ منحط جاری خواهد بود، و جرینگ جرینگ دلارهای این تجارت خون، در جیب او و میزبانش، هنگام بالا و پایین پریدن در فضای این رقص نکبت بار پر کرده بود، و این همان ناقوس مرگ است که  برای سرزمین بلازده خاورمیانه به صدا در می آید، و ششلول بندان کابوی و شمشیر زنان عرب هر دو در مستی این رقص خون، از ایران و ایرانیان گفتند و در نابودی آن هم قسم شدند. اما دشمنی شبه جزیره نشینان عرب با ما یک وجه تاریخی و طبیعی دارد و بسیار قابل درک است که نیش این عقرب های زهر تفت داده در زیر آفتاب سوزان صحرا، تاکنون بارها و بارها در تن مردمان ایران زمین فرو رفته است و کینه آنان را در حق هر چه چون ما که "عجم" مان می نامند، پایان ناپذیر است.

 

رقص شمشیر ترامپ و سعودی ها در سفر به عربستان

رقص شمشیر ترامپ و سعودی ها در سفر به عربستان

وقتی این تاجر بر تخت پادشاهی نشسته را با اعراب بادیه نشین شبه جزیره عربی در حال رقص شمشیر دیدم، انزجار از کسانی که نان خود را در خون دیگران قاتق می کنند، تمام وجودم را فرا گرفت، که ما مردمان این منطقه با خون خوارهایی همسایه و هم دین شدیم، که همسایه بودن با آنها تاسف بار و خسارت بار است، و برای خود و سرزمین مان بسیار تاسف خوردم، و از کاشکی های، غیر واقعی و بیهوده با خداوندگارم زمزمه کردم، که مثلا کاش با پنگوئن های قطب جنوب هم دین و همسایه بودیم و... اما چه سود که متاسفانه واقعیت زندگی و تقدیر ما چیز دیگری است.

 

حسن کردمیهن از رهبران بالارفتن  از دیوار سفارت عربستان و محمد باقر قالیباف

حسن کردمیهن از رهبران بالارفتن

از دیوار سفارت عربستان و محمد باقر قالیباف

 

اما نه از آن تاجر و کابوی ششلول بند می توان گلایه کرد که او تاجر سلاح است و برای رونق بازارش به خونریزی و معرکه جنگ نیاز دارد، و نه از شمشیر کشان بادیه های عرب، که آنان نیز بر این سرشت خشن خود خو گرفته اند و شادی اشان هم شمشیرگردانی در آسمان و وحشت آفرینی است، و اگر زورشان برسد کشیدن شمشیر خمیده بر قامت های راست دیگران هم برایشان شادی افزا و مست کننده است؛ لذا گذشته از خصم که در دشمنی شهره است و قهار، در میان خود ما کسانی اند که جاده صاف کن این خصم برای تاختنند، آنانی که در خیانت آمیزترین شکل، روش و زمان به بهانه قتل شیخ نمر از دیوار سفارت و کنسولگری چنین خصمی در تهران و مشهد بالا رفتند و بهانه به یک مردم بهانه جو و کینه جو دادند که همین خطای ما را مبنای جمع کردن دیگران به دور خود کرده، اشک مظلومیت برای خود بریزند و آن را جامه عثمان کنند و در محدود سازی ما هر چه دارند هزینه کنند؛

اما علیرغم این واقعیت، عده ایی بیشرمانه برای نابودی هرچه ارزش و... است، چنین انسان هایی بی مقدار و نادانی، را لقب "انقلابی" دادند و قوه قضاییه ما هم که برای چند عدل لباس بچه گانه وارداتی از ایتالیا توسط فرزند یک وزیر، در حد معاون قوه پا به رکاب و در آماده باش بود تا خوراک جلسات مناظره انتخاباتی رقبا را تدارک دیده و برای امثال پرده درانی پرگوی مثل محمد باقر قالیباف، خوراک تبلیغاتی فراهم کنند، این یاغیان از دیوار سفارت بالا رفته را متناسب با جرم شان نه سیاست کرد و نه محکومیت در خور خسارت شان داد، که دیگر از این غلط ها در این کشور در آینده نکنند و قانون حریم ها را اینگونه خسارت بار نشکنند و آقای حسن کردمیهن که خسارت کار او به منافع و امنیت ملی بر هیچ مسولی پوشیده نیست، در رکاب آقای سردار قالیباف همچون انتخابات قبلی حضور داشت و به ریش همه خندیدند.

مثل همان کاری که با زهرا کاظمی شد و اکنون سال هاست روابط ایران و کانادا در تنش است و هنوز پایانی بر این تراژدی نخورده، چرا، چون یک قاضی ما نخواست مسولیت کشته شدن زندانی دو تابعیتی خود را که هم هموطن او و هم زندانی اش، و هم عضوی از جامعه کانادا، بود را بپذیرد و اکنون این کشور، انقلاب و مردم ایرانند که باید خسارت مسولیت ناشناسی این قاضی بی مقدار را برای سال ها بپردازند تا ببینیم کی این مساله بین ایران و کانادا حل خواهد شد. مساله ایی که باعث شد در طی بیش از یک دهه ده ها بار کانادا ما را در حقوق بشر در دنیا محکوم کند و کانادا به بهشت فراریان و اختلاس گرانی مثل محمود خاوری ها تبدیل شود تا دست قانون ایران به امثال او نرسد و زین پس هر اختلاس گری که از بیت المال کشور غارت کرد فورا به کانادا فرار کند و در پناه سیستم این کشور که با ما قهر است دلارهای غارت شده از این مردم مظلوم را با فراخ بال مصرف کنند و به ریش ملت ما بخندند.

در خصوص عربستان نیز حالا حالاها باید مردم، منطقه، اسلام، ایران و... خسارت بالارفتن از دیوار سفارت عربستان را بپردازند، تا ببینیم کی این مساله نیز حل خواهد شد.

 

حسن کردمیهن  در سفرهای تبلیغات انتخاباتی محمدباقر قالیباف

حسن کردمیهن

در سفرهای تبلیغات انتخاباتی محمدباقر قالیباف

 

آری کسانی که از دیوارهای سفارت عربستان بالا رفتند، جرقه ائتلافی عربی علیه کشورمان را زدند تا همچنان این ائتلاف جمع شوند و در آخرین جمع خود ششلول بندی از سرزمین تمدن هم آمده بود تا میزبان و میهمان، شاخ و دندان به ایران نشان دهند، این بهانه را چه کسی به دست سعودی ها داد، محفل های بی شناسنامه ایی که به نام "حزب الله" و "انقلابی" و "نیروهای ارزشی" و... از جیب بیت المال این کشور ارتزاق می کنند و با چنین تحرکاتی تیشه به ریشه کشور می زنند و این نه اولینش بود، که پیش از این از سفارت انگلیس هم بالا رفتند و میلیون ها پوند انگلیس، خسارتی بود که از جیب این مردم مظلوم، برای جبران شیشه های خالی از مشروبی و...که نیروهای ارزشی در باغ سفارت انگلیس شکستند، و از سوی ما پرداخت شد؛ و نه آخرش خواهد بود، چرا که با آنان برخوردی در خور خسارتشان نشد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

رویارویی مناظراتی آقایان (کاندیداهای ریاست جمهوری) را که دیدم، و عرصه رقابت اوتاد را می بینم، بر خود می لرزم که وای برما که چه مردانی را، کسانی در زمره اوتاد و رجال قرار داده، و به صحنه بزرگان آورده اند، تا این چنین به نامردی و ناروایی، پرده دری کنند و آبرو برند تا شاید چند کلاه نمدی بفریبند، و چند رای به کیسه بی مقدارشان اضافه کنند، از قضا این نقش پرده دری را کسانی به عهده گرفته اند که خود می دانند مهره ایی از کیسه ایی بیش نیستند، و سابق بر این نیز، از این کیسه مهره ماری چون احمدی نژاد بیرون آمد و ویران ساخت و رفت، اما بی هیچ عبرتی او نیز اکنون آمد و دوباره نقش محمود گرفته، به ناروا پرده ها درید، اما او نیز نقش خود را در این بازار خدعه و نیرنگ و عوام فریبی بازی کرد، و دیروز گفت من رفتم، چشم ها البته به این اعمال دوخته و تصمیم خواهند گرفت، امروز پیرمردی در وصف این سردار سرخ مو می گفت:   

"حیف شد که آمدی، و چه خوب شد که رفتی، آنقدر سیاه بودی که زین پس خاکستری را سفید سفید سفید می دانیم، رنگ بنفش به قامت مان بیاید یا نیاید، آزادی به عمرمان قد بدهد، یا ندهد، مهم این است که تو ناشایسته ترین سیاستمدار این سرزمین خواهی بود."

اما اسب سرکش تفکر من نیز بی مهابا به پیش می راند، همواره پر سوال، می گردد و با خود فکر می کنم چرا بدین روز رسیده ایم، و به این وضع گرفتار آمدیم ؟!!

شاید به خاطر  رفتار و کردارهای مان باشد؟!!!!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاندی بعد از 3500 سال، روح و فلسفه زندگی اجداد مهاجر آریایی اش را که نه برای تجاوز و توسعه طلبی، که برای مهیا کردن زندگی، تن به مهاجرتی بزرگ دادند، را کشف و برای ساختن دوباره زندگی، به عمل در آورد، و برای ملتش تبدیل به "مهاتما" و یا همان "روح بزرگ و متعالی" گردید، چرا که او همچون خدایش که خدای تمام بشر است، همه را دوست می داشت، این در حالی بود که رهروان کاروان مبارزه گاندی، هر کدام نامی بر خداوند گذاشته و شمایی از آن ترسیم کرده و با همان صورتواره ایی که از او درک کرده بودند، خود را مرتبط و مقید نموده و راه زندگی از او می جستند، اما گاندی با هیچ کدام از این خدایان و رهروانش عقد اخوت نبسته بود و همه را جلوه ایی از حقیقت دانسته و به رسمیت شناخته، محترم می شمرد، و انسان ها را با خدا و اعتقادشان تفکیک نمی کرد و بلکه با انسانیت شان وحدت می داد، و همه ی انسان ها را فارغ از خدایشان، اعتقاد و فلسفه ی زندگی اشان دوست می داشت،

 

این روح بزرگ حتی یکصد هزار انگلیسی اشغالگر کشورش را که ملتش را برای نزدیک به دو قرن زیر سلطه تمامیت خواهانه خود گرفته بودند، و در امپراتوری آنان خورشید هم بیست و چهار ساعته در آسمان اسیر و گرفتار بود و جایی برای غروب نمی یافت، و او و ملتش اینک به مبارزه با چنین استعمار و استبدادی برخواسته بودند، را هم دوست داشت و نمی خواست در روند مبارزاتش حتی خونی از دماغ این انسان های متجاوز نیز جاری شود، لذاست که روش مبارزه بدون خشونت و مقاومت مدنی را در پیش گرفت تا رقیب را مجبور به پذیرش خواست ملت خود کند.

او در حالی که رهبر ملت هند در روند استقلال طلبی اشان بود و در دل آنان جای داشت، اما نه خواست اکثریت هندو، او را از حقوق اقلیت مسلمان بازداشت، و نه اقلیت در هیاهوی خواست های ناروای اکثریت، از دیدرس این رهبر تیزبین که دیدش به وسعت بشریت بود، خارج شدند، و نه اکثریت را به لحاظ هیاهوی بیشتری که داشتند، مقتدای عمل و مصلحت مبارزه خود قرار داد، بلکه او انسانیت، نرمخویی، عدم خشونت، مهر، آرامش، تامل و مدارا را سرلوحه مبارزه و زندگی خود قرار داد؛ و در پایان راه زندگی این دنیایی اش، در حالی که تازه چند ماهی بود که ملتش را به صبح پیروزی راهبری کرده بود، سینه اش را گلوله های آتشین همسنگری شکافت که به نام خدای هندوان می خواست اندیشه هندویی را بر ملت متکثر و متنوع هند تحمیل کند،

آری در حالی که هند و هندیان مهاتما را چون جان دوست می داشتند، جریان تمامیت خواه، و ملیگرای هندویی، این فرزند سرزمین بهار را به جرم تحت حمایت قرار دادن اقلیت مسلمان هند، و پیگیری حقوق آنان، سینه شکافت، زیرا به زعم هندوهای دوآتشه و به اصطلاح انقلابی چون او، اقلیت مسلمان باید به جرم جدایی پاکستان از هند، خانه و سرزمین خود را به خاطر هندو نبودن و چون هندوان فکر نکردن، ترک می کردند و به پاکستان می رفتند،

آری سینه مهاتما شکافته شد تا در سن 79 سالگی هند و ملتش را در کشاکش نبردهای خودخواهانه اقلیتی و اکثریتی، رها کند تا هم هند و هم جهانی را در داغ مبدع تفکر و عمل بدون خشونت بگذارد. بله گاندی در حالی که مسلمان نبود برای مسلمانان مرد، در حالی که فقیر نبود برای حقوق آنان مبارزه کرد، در حالی که مذهب هندو داشت در به کرسی نشاندن هندوان تلاشی نکرد، او به رای و نظر حق طلبانه و انسانی هر کسی، حتی دشمن خود احترام می گذاشت و برایش اجازه بقا در ایمان و عمل خود قایل بود و او به انسان به واسطه این که انسان است احترام و حق قایل بود و توجهی به دین و مرامش برای برخورداری از حقوق نمی کرد، شاید او این پیام را از "پیر خرقان" ما گرفت که عصاره مدارا بود و می گفت "هر که در این سرای درآمد آب و نانش دهید و از ایمانش مپرسید که آنکه را در نزد باریتعالی به جان ارزد، در نزد ابوالحسن به آب و نانی می ارزد"، نمی دانم شاید گاندی سری به شیراز هم زده بود و در محفل انسانیت سعدی درس انسانیت گرفته بود که می گفت "بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند، چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار، تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی" و...

ولی نه، او هرگز پای به سرزمین برادران آریایی اش در ایران نگذاشت، ولی پیشقراولان فرهنگ ایرانی همچون خواجه معین الدین چشتی، خواجه نظام الدین اولیا، میر سید علی همدانی و بزرگانی از این دست سال ها قبل سفره حکمت و فلسفه پارس را بر قند پارسی سوار و به بنگاله برده بودند، و اینک فرزندان سرزمین بهار را نیز از حکمت و تحمل و مدارای خود سیراب کرده بودند، و لذا گاندی به ایران نیامده، پیام بزرگان پارس را خوب در دسترس داشت و خوب آنرا درک کرد و در جریان مبارزاتش ساری و جاری کرد و با تفکر و عمل "دیگر خواهانه" و تحمل و مدارا و دوری از خشونت خود و انقلابش را جاودانه کرد.  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ایران در پیچ تاریخی قرار گرفته است، و انتخابات اردیبهشت ماه، تعیین کننده خواهد بود، و نمایندگان دو تفکر در مقابل هم صف کشیده اند، یک مسیر به ماجراجویی، جنگ، فقر و ویرانی پیش می برد و دیگری عقلانیت، تدبیر و پیشرفت و توسعه؛

یکی با نادیده گرفتن تاریخ خسارت بار سکانداری نظامیان در دنیا، نظامی، نظامیان و صنعت نظامی را در راس امور قرار می دهد و بر آن تکیه می کند، و دیگری سخن از قرار داشتن مردم و دانشمندان و نخبگانش در راس امور می گوید، و توسعه همه جانبه و آزادی و حقوق آنان را هدف گرفته است، یکی برای کار خود استراتژی ساخت زیر ساخت ها را در نظر گرفته تا مردم نیاز به صدقات یارانه ایی نداشته باشند، دیگری با ساخت لشکر بیکاران و فقرا در هشت سال حکومت یکدست اصولگرایانه، بر موج آنان سوار شده و با توزیع علنی پول و یارانه، می خواهد دوباره رای آنان را گرفته و بر کرسی قدرت نشسته و به سیاست های مخرب و نابودگر خود تداوم بخشد، سیاست هایی که به نام اسلام و انقلاب و کشور پیش برده شد، و نه از اسلام آبرویی گذاشته، نه از انقلاب و نه از کشور و همه را در معرض خطر نابودی و بی اعتمادی قرار داده است.

 راه و روشی که این مردم خود به چشم خود در دولت های نهم و دهم دیدند، که در اثر دخالت های نابجا و نابخردانه چنین تفکری در امور مردم،و تحت سکانداری ایدئولوگ هایی مثل مصباح یزدی و دیگر طرفداران آن دولت کریمه؟! ، چگونه تمام وجوه قدرت این کشور از جمله کشاروزی، صنعت، دانشگاه، اقتصاد، فرهنگ، سیاست و در یک کلام کشور را از ریل حرکت شتابان خود خارج کرد و این کشور در حال توسعه را به مقصد واردات اجناس بنجل خارجی تبدیل، و در حصار تحریم های جهانی قرار داد، و در سایه تعطیلی، بی تحرکی، سکوت، همسویی و... نهادهای نظارتی، بازرسی، برنامه ریزی و بزرگانی که برای همین بر کرسی های بلند تکیه زده اند، هر آنچه خواستند کردند و کشور را در معرض نابودی قرار دادند و متاسفانه هر نام پاکی هم که وجود داشت، از جمله رجایی، پاکدستی، امام زمان، انقلابی، اسلامی، بسیجی، ایثارگری، پرکاری، شهدا، ایثارگران، الگوی جهادی، بصیرت و... را هم وجه منفی دادند و از جمله مراسم کنگره شهدا را به متینگ تبلیغاتی چنین جریانی تبدیل کردند و دیگران را بی بصیرت خواندند و خود را با بصیرت جا زدند.

امروز مردم ایران باز در معرض انتخابند و اصحاب و لشکر نظامیان، سیاسیون، اقتصادیون و کسانی که وضع امروز کشور (بیکاری فقر و به قول خودشان 96 درصد غیر برخوردار) از آثار عملکرد آنان است، اما بی توبه و پشیمانی از عملکرد خود، دوباره به میدان شان آورده اند و سخن از دولت رجایی و عقلانیت بهشتی و طرفداری از فقرا می گویند، ولی متاسفانه هیچ ایمانی نه به رجایی دارند و نه به بهشتی و هدفی که در رابطه با فقرا اظهار می کنند، که فقر و فقرا برای کسانی که اهل دادن صله و صدقه اند خوب نیز می باشد، زیرا لشکر بیکاران و فقرا برای شان جاده صاف کن، بانک رای دائم خواهد بود و می توانند با مقداری پول های مجهول المقصد که معلوم نیست در آستانه انتخابات از کدام صندوق این مردم برداشت می شود، آرای 96 درصد غیر برخوردار را برای ابد در روز انتخابات بخرند، و لذا هدفی برای حل فقر و بیکاری هم ندارند و فقط برای تدام قدرت هایی که نمایندگی اشان می کنند، آمده اند، کسانی که 750 میلیارد دلار درآمد نفتی ایران را در هشت سال دولت های نهم و دهم به نابودی کشاندند و نیروهای کارای نظام را به نام بی بصیرت و... بیرون کردند و... و امروز به دروغ از 96 درصد موهوم سخن می گویند.

 امروز باز مردم ایران در آستانه تعیین سکاندار این کشور بین دو تفکر فوق که در تقابل با هم هستند، قرار دارند، تفکر بابرنامه و هوشمند که به ایران و اعتلای متفکرانه و عاقلانه کشور و مردم خود فکر می کند، و تفکر بی برنامه ایی که در مقابل تنها به طرفدارانش فکر می کند. تفکری که می گوید "با ما باش، هر طور که خواهی باش"، حتی اگر اختلاس های هزاران میلیاردی کردی، نامت هم برده نخواهد شد. همین تفکر امروز بابک زنجانی را به پای چوبه دار برده، ولی مردم را نامحرم دانسته و از حامیان پشت پرده اش که هزاران میلیارد تومان سرمایه این کشور را به این مهره خود دادند و او را تا بدینجا برده اند، سخنی نمی گوید.  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

انتخابات تنها عرصه ایی است که ما مردم می توانیم تا حدودی در سرنوشت و روند زندگی خود دست ببریم، و مردمی در این هنگامه موفقند که طرف های حاضر را با عقبه های شان خوب بشناسند، تا دوباره اسیر هوچیگری و صحنه سازی ها و شعارهای توخالی نشوند، و سرداران سازندگی خود همچون خاتمی و هاشمی را به پای امثال احمدی نژادی های جدید قربانی نکنند، و دوباره اسیر کسانی نشوند که با وعده های پوچ همچون "توزیع پول" می خواهند جیب ها ما را خالی کرده و صدقه وار قسمتی از آن را به خودمان بازگردانند و در کنارش هزاران میلیاردها را از اموال این ملت مظلوم به تاراج برند.

 تجربه ایی که همه ی دنیا در دولت های نهم و دهم به عینه دیدند و شاهد بودند که 45 هزار تومان به مردم دادند، و حتی دکل های حفاری خریداری شده برای صعنت نفت را هم به تاراج برند، چنین جریانی باز در همین انتخابات قصد تکرار همان راه و روش را دارد و می خواهند "شیفتگان قدرت" که به هر دستاویزی درست و غلط دست می یازد، را در نقش "شیفتگان خدمت" تجلی داده و تجربه های تلخ گذشته را بر ما مکرر تکرار نمایند؛ جریانی که در دوره دولت های نهم و دهم در نقش شهید رجایی وارد شد و به هر قیمت و روشی سکان قدرت را بدست گرفت و کشورِ "رو به توسعه" ما را به صفر و زیر صفر رساند؛ امروز رهبران همان جریان از که کاندیدای شان در نقش "شهید رجایی" آمده بود، از آن شهید بزرگوار گذشته و در نقش شهید مظلومی دیگر وارد شده و با هر خدعه و نیرنگی، خبر سازی و سیاه نمایی و... سعی دارد دل مردم با وعده های پوچ و توخالی چند هزار تومان یارانه بیشتر ربوده، راه سلف را پیش گیرد، و ثروت و آبروی کشور را به تاراج برند؛

اگر احمدی نژاد رفت، آنانی که او را آوردند، نه رفته اند، و نه پشیمانند و اظهار توبه و ندامت می کنند و نه مسولیت آن همه خسارت را به عهده گرفته و به روی مبارک می آورند و... همه سر جایگاه هایشان هستند و تریبون ها و پست های خود دارند و امروز احمدی نژاد دیگری را در صحنه حاضر کردند و تا اگر آنروز سردار جنگ و سازندگی (هاشمی رفسنجانی) را سیبل کردند و آبروی او خانواده اش را با همین روش های سخیف قالیبافی توسط احمدی نژاد بردند، امروز شاگرد هاشمی (روحانی) را که نماینده دولت پاک اصلاحات نیز می باشد، را سیبل خود قرار داده و می خواهند به بهانه های ساختگی او را نیز مثل خودشان اهل کاسبی و واردات جلو داده مبارزه دولتش با اختلاس و رانت و قاچاق و... را بی اثر جلوه دهند،

صحنه سازی سخیف این جریان را که با کمک قوه قضاییه کلید خورد و قالیباف راند دوم مناظرات را در روز جمعه با سوار شدن بر این موج کلید زد را می توان در کیس فرزند یکی از ورزای دولت روحانی که تنها دویست میلیون تومان واردات لباس داشته، مشاهده کرد، که به هر خس و خاشاکی دست می زنند تا دولت روحانی را هم مثل خود نشان دهند، اما کسی از این اهالی خدعه و نیرنگ نمی پرسد شما که اینقدر به واردات حساس هستید، بگویید این همه سیگارهای امریکایی را در کشور چه کسی وارد می کند، سلاطین واردات اتومبیل های گرانقیمت پورشه و... از کدام جناح بودند، کدام یک را گرفتید و پرونه اش را به سرانجام رساندید، کیس سردار رویانیان با آن همه پورشه که وارد کرد، کجا رفت، آن هم موقعی که در تحریم بودیم و داروهای سرطانی ها را هم نمی توانستیم وارد کنیم، پشت پرونده یک دهم بودجه کل کشور که به بچه ایی مثل بابک زنجانی داده شد، کیست؟ "برادران قاچاقچی" که احمدی نژاد هم از پیگیری قوه قضاییه در مورد آنها نا امید شد و شکایت آنان را به جمع عمومی مردم آورد، چه کسانی هستند؟

جناب آقای سردار قالیباف دوهزار و دویست میلیارد املاک شهرداری تهران را که از طرف 12 میلیون مردم تهران در دست شما امانت بود را به اجازه چه کسی به دوستان خود با تخفیف های نجومی فروختید و واگذار کردید، آیا بعد از این که تشت رسوایی اش افتاد، اموال مردم بازپس دادید و گرفتید؟ که اینک دویست میلیون تومان ورادات فرزند یک وزیر را دستمایه حمله به دولتی کردید که سد راه بخشش های میلیاردی امثال شما شده است، کسانی که تمام آبرو و تجربه عمر خود را روی دایره ریختند تا خربکاری های همسلکی های شما را تعمیر کند،

جناب قوه قضاییه که خوراک تبلیغاتی آقای قالیباف را در دوره انتخابات با چنین کیس هایی فراهم می کنید، این دویست میلیون تومان کجا و واردات هزاران دستگاه پورشه قاچاق کجا، 25 میلیارد دلار قاچاق که این دولت آن را به ده میلیارد رساند کجا، شما که دویست میلیون تومان جنس وارداتی را ضربتی برخورد می کنی، و قبل از رسیدگی رسانه ایی اش می کنی، بگو ببینم با پرونده دکل های نفتی چه کردی، با پرونده دولتی که ما را به وارد کننده کالاهای چینی تبدیل کرد و تمام صنایع ایران را به خاک سیاه نشاند چه کردی، رویانیان و رحیمی و بقایی و... کجایند، به مرخصی های طولانی اشان فرستادی تا کاندیدا شوند، کدام مقام که جرات اسم بردنش را هم ندارید چهار میلیارد دلار پول این مردم را به بابک زنجانی داد؟

بله امروز همه آنانی که با آمدن روحانی جای خود و دوستان شان را تنگ دیدند و چهار سال از بیت المال بودجه گرفتند تا علیه دولت یازدهم در صدا و سیما و تمام نمازهای جمعه و... تبلیغ کنند و آنان را بکوبند، امروز در یک جبهه قرار گرفته اند تا این دولت و ملت نتوانند ثمره موفقیت های خود را نشان دهند پروژه خدمت خود را به سامان برسانند، فرمان دارند که روحانی را یک دوره ایی کنند، امروز سخنان آقایان قالیباف و رییسی مثل همان آدم متوهمی است که تمام دوره انقلاب را ناکارامد نشان داد، تا دولت پاکدست را بیاورد و ولی فاسد ترین دولت تاریخ ایران را به نام انقلاب و اسلام و شهدا، ولایت، بصیرت، دولت کریمه امام زمان و... و تمام هر خوبی که حاصل انقلاب و جنگ و اسلام بود، ثبت کرد و هنوز دوستان پشت صحنه آن دولت دست بردار نیستند و می خواهند کسانی که علنا اموال مردم را به حراج دوستان خود گذاشتند را دوباره در نقش "بزرگ مردی دیگر" همچون شهید بهشتی در صحنه وارد کرده و آبروی او را هم مثل شهید رجایی ببرند؛

البته تاریخ نخواهد گذاشت امثال شهید رجایی و بهشتی در کنار چنین افرادی قرار گیرند، ولی در روزگاری که همرزمان و خانواده های این شهدای مظلوم هیچ تریبونی ندارند که بگویند اینان قلابی اند و با چنان شهدایی هیچ قرابتی ندارند، رسانه های متنعم از بیت المال، و تحت کنترل نجومی خواران، سعی بر طرح آنان به اسم چنان بزرگانی را دارند و ظالمانه از آنانی که "شیفتگان واقعی خدمت" بودند نیز آبرو می برند و نسل جوان که نه رجایی دید و نه بهشتی، می گوید اگر بهشتی و رجایی هم مثل این ها بودند، پس ...      

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاه بر خوش قسمتی برگی غبطه می خورم

آنگاه که از شاخی جدا شده

در نهری فتاده، سبک و به سرعت می گذرد

بی آنکه فرصتی یابد تا به سبزه زار اطراف دلبسته شود

بی آنکه فرصت ساختنی یافته که پاسخگوی آن باشد

بی آنکه بر سر موری فرود آید و زخمی بر او زند

بی آنکه چشم کسی را کور کند، و یا نگاهی را به دنبال خود کشد

مقصد و راهش نزدیک و در آغوش آب نرم می رود

اما ما چه؟

بر نهری از مسایل، باید به هزار سنگ برخورد کنیم

و معلوم نیست که به مقصد برسیم، یانه

و یا این که تن پوکیده ما در کدام گنداب ته نشین شود

 

 

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه4 از39

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...