The Latest

پلاسکو و سانچی به فاصله زمانی کمی در مقابل دیدگان همه ما و مردم دنیا علیرغم این که با تمام امکانات و در بالاترین سطوح ممکن خود وارد صحنه شدیم، ابتدا در آتشی اندک گرفتار شدند و منتظر نجات ماندند و اقدامات ما سودی نداشت و در نهایت در برابر چشمان همه سوختند و نابود شدند، و کاری از ما برای نجات شان ساخته نبود، و بدین سان پرده از یک حقیقت بزرگ برداشته شد، که اگر دنیا کشوری را طرد کند، آن کشور باید نشسته و شاهد نابودی خود باشد.

نادیده امان گرفتند، تا پلاسکو و سانچی بسوزد و نابود شود

ساختمان پلاسکو به وسیله آتش سوزی کوچکی که در یکی از طبقاتش آغاز شد، ابتدا به علت غفلت و سرگرمی مسولین شهرداری تهران و از جمله شهردارش آقای قالیباف در مسایل انتخابات ریاست جمهوری و عدم سرعت عمل آتش نشانی، و بعد به علت عدم تجهیز آنان به علوم و وسایل روز، در مقابل چشمان همه ما در مرکزی ترین نقطه پایتخت کشورمان، در تهران سوخت و با تمام زندگی بسیاری از تجار و تولید کنندگان پوشاک کشور ما تبدیل به تلی از زباله و خاکروبه شد، هر چند ما تمام سعی خود را کردیم که این نشود، ولی شد.

و اکنون نفتکش "سانچی" که یکی از تانکرهای نسبتا بزرگ و جدید حمل فرآورده های نفتی کشور بود، در یکی از شلوغ ترین چهار راه های پر رفت و آمدِ ترابری دریایی، و در مرکز تدارک غول های صنعتی آسیایی از جمله کره، ژاپن، چین، تایوان و... دچار حادثه شد و برای بیش از یک هفته در آتش خود سوخت، و در انتظار کمک ماند و در نهایت بعد از هشت روز با همه ی بار و مسافرینش نابود، و در قعر آب های منطقه فرو رفت و همه را به داغ فرزندان و ثروت این مردم نشاند.

 ولی از آنجا که ما جامعه ایی شعار زده هستیم، و همواره حقایق را نادیده گرفته و پشت حرف ها و شعارهایی که می سازیم، مخفی شده، و همه چیز را به فراموشی خواهیم سپرد، حال آن که خود می دانیم این شعارها را خود می سازیم، و فریاد می زنیم و آنقدر می گوییم که خودمان هم باورمان می شود.

نمونه بارز شعار زدگی ما آن موقعی معلوم شد که یکی از استوانه های این انقلاب یعنی سید محمد حسین بهشتی به شهادت رسید و ما زیر جنازه اش فریاد زدیم "امریکا در چه فکریه، ایران پر از بهشتیه"، غافل از این که ایران هرگز دیگر همچون بهشتی را در اختیار نخواهد داشت و در واقع با رفتن بهشتی و مطهری این انقلاب بی سر شد، و از رهبران، ایدئولوگ ها و استوانه های ارزشمند خود تهی گردید، کسانی که در آینده باید بر آنان تکیه می کرد، و این روزها می فهمیم که انقلابیونی چون آنان و بسیاری دیگر از از السابقون انقلاب که منزوی شدند چقدر برای این انقلاب و کشور ارزشمند بودند، و رفتند و جایگزینی هرگز نداشتند، و نخواهند داشت.

اما ما بعد از هر حادثه ایی بی خیال دلایل اصلی و اساسی و نتایج حوادث، همواره واقعیت ها را نادیده گرفته، و باز اسیر حرف های بی اساسی می شویم، که زده ایم، و بی خیال این که اگر دیگر کشورها با کشورمان همراهی نکنند، در مقابل چشم همه، در آتشی محدود برای روزها خواهیم سوخت و ذوب خواهیم شد و کاری از پیش نخواهیم برد، از یاد می بریم که به چه دلیل دچار این مصیبت ها شدیم و می شویم.

درس عبرت این دو حادثه این بود که همانگونه که اگر یک جامعه خانواده و یا فردی را بایکوت کند، متضرر خواهد شد، اگر جامعه بین الملل هم کشوری را بایکوت کند، در قهقرا فرو خواهد رفت، بلایی که کشورمان در آن گرفتار شده و هزینه های زیادی را به ثروت، اندوخته و فرصت های تاریخی کشور و مردم ایران وارد می کند، لذا تا دیر نشده باید عقلا راهی برای برون رفت از این وضع یافته وگرنه آینده ما، همان وضع کشورهایی مثل کره شمالی خواهد بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

عیسی مسیح، کسی که خداوند وعده داده است که در دنیا و آخرت رو سفید باشد، کسی که معجزه وار فرزندی بدون پدر، و از مادری پاک زاده شد، او که روح خداست، و منجی قوم یهود، و نجات دهنده انسان عصر قدیم، چه زیبا سنت خداوندی را تبیین فرمودند که "هر كس شمشير بردارد، با شمشير هلاك خواهد شد" [1] بدین سان قانون حاکم بر طبیعت در اندیشه این پیام آور الهی (ع) ظهور و بروز یافت که خشونت و ظلم به اهل آن باز می گردد، و در نهایت باعث نابودی شان خواهد شد.

 این روزها فلسفه تکیه به بُعد "جنگ و جهاد" و پیشبرد و حفظ خشونت بار اسلام انگار طدرفداران زیادی در بین جامعه اسلامی یافته و در هر گوشه از حوزه های علمیه اسلامی، نظریه پردازان معتقد به شمشیر این امر را تئوریزه، و در صحنه عمل نیز سلاح به دستانی مسلمان (اگر بدبینانه بدان ها ننگریم) برای رضای خدا و با هدف گسترش سیطره و نفوذ اسلام، شمشیرها از غلاف بیرون کشیده و در این راه جهاد می کنند، فارغ از این که راه و سیره پیام آور این دین در "لااکراه فی الدین" و "خلق نیکو" و "فراخی سینه" و "تحمل و بردباری" و... تبلور داشت و دست به شمشیر شدن های او نیز قائدتن از سر ناچاری و حالت دفاعی داشت.

لذا اینان که بقای دین و در واقع خود را بر کارایی شمشیرهای شان می بینند، و تمام سعی شان بر توسعه سلاح و قدرت سخت است، باید بدانند که طبق پیش بینی عیسی مسیح (ع)، با همان سلاحی هلاک خواهند شد، که خود بدان دست یازیده اند، به همین دلیل چنانچه دغدغه خدا و دین داشته باشیم، باید به منطق، قانون، اخلاق، انسانیت و در یک کلام از جایگاه خدایی نزول کرده، کمی انسان شویم، تا ماندگار گردیم، که بدیلی برای این ها در این جهان نیست، و لاجرم آنانی ماندگار خواهند شد که سلاح شان منطق، قانون، اخلاق، انسانیت باشد، که عاقبت صاحبان شمشیر، کشته شدن به وسیله همان شمشیر بوده و خواهد بود.

 

منبع) این باعث تاسف است که دنیا مسلمانان را در جنگ و جهاد آنقدر افراطی ببینند که طراح این کاریکاتور بدان اشاره دارد که اگر مسلمانان آنقدر از هم بکشندکه آخرین نفرشان بماند، او شمشیری در دست دیگر خود خواهد گرفت و با خود به جنگ و جهاد خواهد پرداخت.

 

[1] - انجیل متی - 26 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاش برخی نعمت های خداوند تجدید و تکرار پذیر بود، و چه خوشبخت مردمی که شامل این لطف شدند و یا هستند، و اینک ما داستان این برخورداری ها را می خوانیم و غبطه می خوریم، وقتی در قرآن به داستان مردمی می نگریم که شامل این مواهب خاص و نعمت هایی رشک بر انگیز خداوند شدند، آه از محرومیت مان به آسمان می رود، به خصوص فرزندان اسراییل (یعقوب ع) که تاریخی مملو از عنایت خداوند را پشت سر گذاشتند و انگار خداوند آقایی دنیا را به این ها داده و پیام آورانی بزرگ را اختصاصی برای راهنمایی آنان قرار داد، و هرچه این مردم در گمراهی فرو رفتند باز بزرگی از بین شان از راه رسید و هدایت شان کرد تا آنجا که موعودی چون عیسی برای شان اعزام کرد که در دنیا و آخرت چهره اش مشعشع و از مقربان است، [1] عده ایی از آنانرا سلیمان بخشید که پادشاهی دادگر، حکیم، قدرتمند و... بود، تا آنان را به اوج عزت و خوشبختی رهنمون کند، در این میان خوش شانس ترین ها کسانی بودند که خداوند مقرر کرد تا در غاری بخوابند تا دوران ظلم و استبداد زمانه اشان بگذرد و وقتی از خواب شان بیدار کرد که پیروزی حاصل شده بود و مردم به مقصود رسیده بودند و همه ابرهای تیره نامردمی ها به کناری رفته بود، و مبارزه علیه ظالم وقت به پایان رسیده بود و روزی از خواب طولانی بیدار شدند که دیگر اثری از ظلم و ظالمِ مستبد وقت نبود، و صبح آزادی مدت ها بود که دمیده بود؛  [2] این ها شاید از خوش شانس ترین بندگان خدا بودند که دوران تباهی را در خواب گذراندند و آنچه از ظلم بود و بر دیگران گذشت را ندیدند؛ وقتی دوستی نوشت  "دلم خواب می خواهد طولانی تر از خواب اصحاب کهف"  با پوست و استخوانم حس کردم که چقدر باید شامل لطف خداوند شوی که دوره ایی که دیگران باید ببینند و بکشند، تو در خوابی خدادادی باشی و نبینی بسیاری از حوادث و ناکامی های پیر و فرتوت کننده را.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

باید به صدا و سیما (یا به اصطلاح رسانه ملی)، ائمه جمعه و جماعت، ستاد هماهنگی تبلیغات اسلامی، تریبون داران ثابت کنگره های بزرگداشت شهدا و... همه کسانی که از بودجه های کلان فرهنگی این مردم استفاده کردند و در این چند ساله (با توجه به حضور رقیب در راس قوه مجریه) سنگ تمام گذاشتند و سیاه نمایی های بزرگ و بی وقفه کردند، تبریک گفت، شاباش داد، و جامعه یکدست اصولگرای صاحب تریبون های ملی و رسمی می تواند این روزها حاصل تلاش شبانه روزی و موثر خود را در نا امیدی مردم در خیابان ها ببینند و جمع کند، تریبون دارانی که از بیت المال این ملت خوردند و مجهز شدند و بی توجه به موفقیت های دولت، چون سکاندارش از رقیب بود، هر حرکتش را به باد انتقاد جمعی و مدام گرفتند، و تمام موفقیت های ذی قیمتش زیر صدای بوق های گوشخراش و بلند خود گم کردند، مسخره کردند، طعن زدند، تهمت زدند،  هجوخوانی کردند، رجز خوانی کردند، شانتاژ کردند، شلوغ کردند، بلوا کردند و...، تا دیده نشود، باید به همه شما تبریک گفت، این روزها می توانید میوه تلاش خود و نتیجه زحمات شبانه روزی و دلواپسانه اتان را از سنگفرش شهرهای بزرگ و کوچک کشور بچینید.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گمان کنم نتوانستیم باور کنیم،

دیدیم و باورمان نیامد،

در حیرت و گیجی صحنه ی رفتنش ماندگار شدیم،

در صورت زرد و بی خونش، ناباورانه خیره ماندیم،

باور نکردیم از میان مان [1] رفته است،

حتی دلمان نمی آمد که به خاکش بسپاریم،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 جریان شکست خوردگان از مردم در انتخابات 29 اردیبهشت 1396 هنوز چند ماهی از انتخابات نگذشته، دست به بازی رسوایی زده و می خواهند مردم را با منتخب خود و نتیجه رای شان درگیر کنند، و لذا راهبردشان را بر پشیمانی مردم از رای و نماینده اش قرار داده اند، و مردمی را پشیمان می خواهند که سیل وار در صف های رای حاضر شدند و آن حماسه را آفریدند و بازی خسارت بار اصولگرایان را بر هم زدند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاش قفل دلم می شکست، و چشم هایم نیز چون آسمان این روزهای وطن، این چنین خشک و عقیم نبودند، و چون باران های موسمی هند، راه باریدن به خود می گرفتند، و از آسمان دل مان غم ها جاری می شدند و می گذشتند.

 ابرهای غم، آسمان دل مان را سیاه کرده اند، اما انگار چشم ها نیز چون آسمان همچنان خسیسی می کنند و نمی بارند، و با این نباریدن، عقده ها بیشتر سنگینی می کند، تا به زخمی متراکم از امراض تبدیل شده، و به جای اشک، زین پس از زخم هامان خون جاری گردد.

کاش آسمان و چشم های مان به بارانی خیس و بهاری می شد و اینقدر خسیس نبودند.

کاش آسمان و چشم ها خسیسی نمی کردند

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

چه تقارن هایی که در این چند روزه اتفاق نیفتاد، از یک طرف یلدا که فلسفه وجودیش نوید پایان طولانی ترین تاریکی هاست، و هر سال با آمدنش فاش فریاد می زند که "تاریکی چون به اوج رسید، کلید نابودیش را فشرده، حرکت به سوی نور آغازیدن خواهد گرفت." [1] از سوی دیگر زلزله هایی که با آمدن شان گفتند "دنیایی که برای خود فراهم کرده اید را به ثانیه هایی زیر رو خواهیم کرد"، و دنیا این روزها غرق در جشن تولد روحی خدایی (ع) است [2] ، که تجلی رحمت بی منتهی یزدان پاک بر بشر، و نمونه کامل انسانیت انسان بود، و همچنان چهره خاورمیانه ی ما خونمال از سیطره جویی هاست [3] و...

جهانشهر انسانیت در سایه یلدا، کریسمس، زلزله

اما جهانشهر انسانی [4] این کره خاکی بی اعتنا به جداماندگان از قافله انسانیت، با تکیه به ارزش های مکتب پایدار و شاخص انسانی که دارد، و بی توجه به آنان که در درگیری با خود غرقند، راهش را به پیش می راند، و بی توجه به هجوم و اعمال یهودیت صهیونیزمِ فارغ روح موسویت، اسلام داعش مسلکِ خشن، پررو و خسارتبار جدا افتاده از اسلام رحمانی، بودایی ات کشتارگر و تسویه قومی کننده و جدا افتاده از فلسفه عدم خشونت بودای بزرگ [5]، مسیحیت و یهودیت جنگ راه انداز و تجارت مسلک و... کار خود را پیش می برد و پایه های جهانشهری جدید را محکم می کند، که در آن جهانشهر دیگر همچون سرای "ابوالحسن خرقانی" [6] کسی از مرام و مسلکت برای برخورداری تو از خداداده ها، نخواهد پرسد، و میزان محبوبیت تو در آن جامعه، انسانیت و نزدیکی ات به خوی انسانی و این بن مایه خدادادی خواهد بود، و دیگر هیچ

این روند ادامه خواهد داشت تا موج این یاغی های عصر جدید هم بخوابد، و آنان نیز در نهایت دست از کشتارهای خود که بر مبنای برتری جویی، خود حق مطلق بینی و... به راه انداخته اند، بردارند و خود از کرده خود پشیمان شوند و به جامعه انسانی بازگردند، شاید روزی برسد که اینان نیز خود از بوی مشمئز کننده خون های جاری شده در اثر خودخواهی، تمامیت خواهی، خود حق مطلق بینی های خود و...، بدشان بیاید و راه و رسم انسانیت پیشه، و راهشان را در همین مسیر انسان بودن بیابند و دنبال کنند؛ وگرنه آنقدر به جور و ستم خود ادامه دهند، تا دنیای انسانیت آنها را نیز مثل تفاله های دیگر، به زباله دان تاریخ رهسپار کند، و میوه آگاهی ملت ها بالاخره به بلوغ خود رسیده و ایده هایی اینچنینی را از معده خود بیرون انداخته و دفن کنند.

رسم تاریخی برخورد جامعه انسانیت با سماجت کنندگان بر باطل بودن، اینست، که جهانشهر انسانیت فرصت می دهد تا بروز و ظهور کنی، و چون به اوج رسی اگر منطبق با حق و انسانیت باشی که در اوج، اوج می گیری و ماندگار می شوی، وگرنه، تصمیم خود را بر نابودی ات خواهد گرفت؛ فرصتی که وجدان انسانیت به افکار پلیدی از این دست داده، تا بالاخره به پایان خود برسند و افکار پلید خودبرتربینی، تمامیت خواهی، سلطه جویی، خود حق مطلق بینی و... را کنار بگذارند و ماندگار شوند، در غیر این صورت جایی جز زباله دان تاریخِ کجی ها در انتظارشان نخواهد بود، که این زباله دان مملو است از یاغیانی از این دست، که درس عبرت تاریخ شده اند.

[1] - یلدا طولانی ترین شب سال است و از آن پس شب ها (تاریکی) به بلندی میل خواهند کرد تا به کمترین مقدار زمانی خود برسند و بازگشت کنند

[2] - کریسمس و یا تولد عیسی روح الله

[3] - یمن، سوریه، افغانستان، عراق، فلسطین و...

[4] - مرزها در این دنیای انسانی سست و بی معنا شده اند و اکنون بشتر سخن از بشریت است تا من و این و آن، درد مشترک، کره مشترک، انسانیت مشترک، منافع مشترک، خطر مشترک، ارزش های مشترک و... بشری در معرض دید قرار گرفته است.

[5] - از اساس فلسفه بودایی، هندی و شرقی "آهیمسا" و یا دوری از خشونت است، و اساس حرکت پیروان بودای بزرگ و برهمای بی همتا در آسیای شرق، جنوب شرقی و هند، بر همین فلسفه گرانقدر استوار است، ولی انگار در میانمار و جنوب شرق آسیا این تعلیم بزرگ بشری به فراموشی سپرده و کشتار قومی به راه انداخته اند، چیزی که اگر فراگیر شود منبع بزرگ انسانی آسیا را به خون خواهد کشید و میلیاردها انسان را در این منطقه به زحمتی بزرگ خواهد انداخت، کاری که درمیانمار جریان دارد و هنوز مهار نشده است.

[6] - ابوالحسن خرقانی عارف نامی ایرانی، و کعبه دل عارف شهیر بایزید بسطامی، به اهل خانه اش از مراعات حال مراجعین سفارش می کند : "هرکه در این سرای (خانه ابوالحسن) درآمد (وارد شد)، آب و نان دهید و از ایمانش مپرسید، که آنکه نزد حضرت باری تعالی به جان ارزد (ولایق خلقت شود) در سرای ابوالحسن نیز (البته) به نانی ارزد."

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاش چرخ دنده های خرد کننده این ثانیه شمار گذشت عمر، می شکست و دیگر گذشت این لحظات بدترکیب و بدقواره را مدام فریاد نمی کرد و هشدار نمی داد، لحظاتی که سخت و جانفرساست، و روح و جان مان را فرسایش می دهد، عمری که مثل ابر می گذرد، و این ساعت دیواری هم با تیک تاک های خود آتش دلهره ی گذر این عمر لعنتی را لحظه به لحظه گزارش می کند، انگار می خواهد ما را زودتر از موعد مقرر بُکشد؛ اما کاش می کُشت، که زجرکُش می کند، یکی نیست به این ساعت دیواری بِگه خوب گذشت که گذشت، اگر نگذرد که ما دِقمرگ می شویم، اگر نگذرد و تمام نشود که زیر این شکنجه بیش از پیش له می شویم، گذشت این لحظات، غم ندارد، شادی آفرین است، بُگذار بِگذرد و شکنجه ها به پایان برسد؛ خدا که خود معترف است [1] که ما را در شکنجه آفریده است، هم نمی خواست تا ابد در این شکنجه بمانیم، تو چرا نگرانی و هی با تیک تاک هایت دل آشوبِ مان  می کنی، و دایم می گویی دارد می گذرد و گذشت، گذشت که گذشت، کاش خیلی زودتر از این ها گذشته بود.  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خداوند انسان را با عقل و تفکر آفرید، تا زمینه پرواز و اوجش را فراهم نموده و از زمین بلندش کند، و هزاره هاست که به برکت تفکر و تعقل انسانی، تمدن ها شکوفا شدند، و انسان به پیش رفت و به وضع کنونی اش دست یافت؛ اما تفکری که باید در خدمت انسان قرار گیرد، بارها به گردنبندی از آتش تبدیل شد و گردن ها زد و خون های بسیار جاری کرد و می کند و در سایه خودخواهی سردمداران تفکر، که خواستند آنرا به وسیله ایی برای سیطره خود و تفکرشان استفاده کنند، امروز به جایی رسیده ایم که مستبدین می گویند"یا با مایی، یا بر ما" و حد وسطی نمی بینند، به حدی که امروز دیگر سخن از نبرد بر سر سرزمین، ثروت نیست، و عصر فعلی را به "جنگ تفکر و اندیشه" اطلاق می نمایند، و این به بدین دلیل است که سردمداران خودخواه تفکر، تصور می کنند آنچه آنان می گویند عین و تمام حقیقت است.

چگونه تفکر به بلای جان بشر تبدیل می شود

ولی آنچه که حقیقت و حق مطلق است، تنها به خداوند متعال است، که می توان نسبت داد؛ و حق و حقیقت نه جا دارد و نه مکان، و حال چطور این انسان طاغی مدعی می شود که حق و حقیقت تنها نزد من و یا ماست و بس، خود حکایت غریبی است؛ حق، حقیقتی متکثر است که در وجود هر ذره ای می تواند باشد و هست، و این که همه ی حق در یک نقطه متمرکز شود، تنها در وجود لایزال الهی است که امکان بروز دارد، در بقیه موارد پراکنده و نزد همه مقداری از حق و حقیقت وجود دارد، و میزان آن بسته به نزدیکی و دوری آنان از حقیقت کل است.

جستجو برای حق و حقیقت، راهیست به سعادت، و "خود حق مطلق انگاری" مناقشه ایی است که پیروان مکاتب مختلف فکری را بیرحمانه در مقابل هم قرار داده است؛ حال آنکه خالق هستی انسان را در باب انتخاب راه رسیده به حق و حقیقت آزاد گذاشته است، و این بیخردانند که از یگانگی راه و تمرکز حق در خود و تفکر خود می گویند، و تمرکز و مطلقیت راه و حق و حقیقت خاص خداوند است و در هیچ ذره ایی غیر از او تمرکز نمی یابد، زیرا اصلن چنین ظرفی که بخواهد مطلق چیزی را در خود جای دهد وجود ندارد و این تنها خداوند است که لایق داشتن مطلق هر چیزی است.

نبرد خونبار اندیشه ها، نشانه بی اساسی اندیشه هایی است که بشر را با خون تحت سیطره خود در می آورند، وگرنه اندیشه درست و منعکس شده از حق و حقیقت، نیاز به زور ندارد و مثل آب خواهد بود و به نرمی در دل انسان ها رسوخ می کند و نیاز به زور و خونریزی برای گسترشش نیست، اندیشه هایی که بر بال شمشیر و زور عمر خود را طولانی می کنند، باطلند و تا زمانی می توانند بشر را در سیطره زیانبار خود نگهدارند که این زورشان حضور داشته باشد، و با تمام شدن این زور، با زور نشستگان بر این سفره تفکری، متفرق خواهند شد، و چنین تفکری سریعن به موزه های تاریخ تفکر خواهد پیوست، و رسوایی را برای خود تا ابد باقی خواهد گذاشت. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه2 از39

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...