The Latest
خداوندگارا!
همه ی چشم ها به سوی توست
ایزدا!
به غیرِ تو دخیل بستن هم خطاست
مهربانا!
پس چشم های غم زده ی ما را ناامید از درگاه پر خیر و برکتت باز نگردان
صاحبا!
ای تغییر دهنده ی حال انسان و طبیعـــــت، حال ما را به بهترین حال دگرگون فرمــــــــــا
شب های قدر هم یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و خواهند رفت
همچنان که این ماه رمضان هم آمد،
لاجرم رفتنی است و تقدیری جز رفتن ندارد
اما!
تکرار آمدن و رفتن ها؟!!
مجالس همان مجالس
سخنان همان تکرار هر ساله
داستان همان داستان
آنچه گفته می شد، باز هم گفته شد
نمی دانم تا به کی به تکرار خواهیم نشست
واگو کردن داستان تاریخ را
آیا تغییری در پی اش داریم؟!!
یا نه باید نشست تا رمضانی دیگر و باز تکرار همان که بود
مردم بریتانیا به خروج از اتحادیه اروپا رای دادند و تصمیم به جداکردن سرونوشت خود از دیگر اروپاییان گرفتند و دیوید کمرون نخست وزیر و سکاندار این کشور که مخالف رای ملت خود فکر می کند نیز گفت که بعد از سه ماه استعفا خواهد داد زیرا انگلستان در شرایط جدید به رهبر جدیدی نیاز دارد، بدین ترتیب روند بسیار جالبی از حاکمیت دمکراسی در این کشور پادشاهی به نمایش گذاشته شد و بلوغ مردم و حاکمیت انگلیس را در چشم جهانیان نمایان کرد، گذشته از این که مردم بریتانیا تصمیم مناسبی گرفته اند و یا خیر برگزاری یک رفراندوم مهم و گرفتن یک تصمیم اساسی توسط مردم یک کشور و گردن نهادن حاکمیت آن به خواست مردمش و... چیزی نیست که نمره بیست را به آنان ندهیم.
امروز در حالی که مردم کشورهای شرقی منجمله کشورهای خاورمیانه ایی در تحمیل خواست خود به حکام شان ناتوانند و منفورترین حکام در بالاترین کرسی ها تکیه زده اند و عملا مردم این منطقه در بن بست قرار دارند و حتی کودتا و دخالت نظامی و دخالت خارجی باعث می شود که یا روسای جمهور این کشورها دو دوزه تحرکات نظامیان حاکم باشند و یا مثل رییس جمهور مرسی (منتخب مردم مصر) در زندان حکم ابد بگیرد، در آنسوی مدیترانه سیستم های کارآمدی از حاکمیت مردم جریان دارد که اولا امور مهم خود را از مردمشان سوال می کنند و ثانیا رهبران مادی؟! آنان وقتی با خواست متفاوت مردم خود مواجهه می شوند، این آنان هستند که خود را لایق ترک صحنه می بینند.
اینجاست که به چرایی یکی از سوالات مهم مردم کشورهای عقب نگهداشته شده پاسخ داده می شود که از دلایل عقب ماندگی خود می پرسند، و آن حاکمیت افکار عمومی بر تصمیمات رهبران کشورهای غربی است.
تقلیل دین و مذهب به فقه و قرار دادن فقه در راس امور دین و مذهب شاید یکی از اشتباهات ما مسلمانان است که موجب بدنامی اسلام و دین در عصر حاضر شده است. فقه چالش برانگیزترین، پرنمودترین مورد اختلاف در هر مذهب است و بیشترین اختلافات درون مذهبی نیز در همین بخش قرار دارد و حال آنکه والاترین بخش هر دین و مذهب پاسخی است که به سوالات اساسی انسان ها می دهد و در نتیجه هدایت فکری بشر به سوی معرفتی را مهیا می کند که در زندگی انسان کارگشاست و افق زندگی او را تا دور دست ها در گذشته و آینده مشخص می کند. این که چگونه طهارت خود را تامین کنیم، چطور بجنگیم، چطور عقوبت کنیم و... مسایلی است که شاید عقل بشری در هر دوره و زمانی بتواند فارغ از این که به چه مذهب و دینی معتقد هست یا نیست، موثرترین و کارآمدترینش را متناسب با شرایط و تجربه خود دریابد، ولی پاسخ به این سوالات اساسی است که در خصوص مبدا و معاد انسان است و از بغرنجترین نیازهای معرفتی بشر است که هویت او را مشخص و نهایت و عاقبت او را نشان می دهد و این است که از دین انتظار می رود.
امروز وقتی از یک رهگذر در اتوبوس شنیدم که "داعش یعنی همان اسلام اصیل و داعشیان همان نمونه این روزی محمد (ص) هستند" آه از نهادم بر آمد که این مردم چگونه به این نقطه نظر رسیده اند و حبیب خدا (ص) با آن همه مهر و عطوفت و رحمت برای جهانیان را در کنار داعشی هایی قرار می دهند که چشم بسته خون می ریزد و بمب های انتحاری اشان جان انسان ها را بی آنکه بشناسد می گیرد و تحمل هیچ کس جز خود را ندارند و خود و مرام و مذهب و سیستم شان را حق تمام می دانند حال آنکه محمد (ص) همه را به رسمیت می شناخت و می توانم قسم بخورم که اگر یهود بن قریظه بر عهد خود با مسلمانان باقی می ماندند و با قریش در جنگ خندق و حمله به مدینه هم پیمان نمی شدند و پیمان خود را با محمد (ص) نمی شکستند، شاید امروز یهود در کنار مدینه (مرکز اسلام) زندگی می کرد و هیچ کس را یارای تعرض بدان ها نبود. و اگر پیامبر (ص) در ابلاغ پیامش مورد تعرض دیگر قبایل آن روزگار قرار نمی گرفت، مجبور به هیچ جهادی (غزوه و سریه ایی) نمی شد و اگر این جنگ ها به او تحمیل نمی گردید، امروز دیگر آیات جهاد و قتال هم در قرآن نبود که اسلام را به واسطه آنها به خشونت متهم گردد و محمدی (ص) که ما می شناسیم نه مرد شمشیر و جهاد، که مرد سخن و کلام منطقی و رحمت آمیز بود. زیرا معجزه او در عصر خشونت و خونریزی قبیله ایی و عشیره ایی، کتاب بود و خدایش از خواندن و تعقل و تفکر با او سخن می گفت و...
یکی از مشکلات امروز جهان اسلام تقلیل اسلام به فقه و شریعت، و استفاده ابزاری از دین برای کسب قدرت و ثروت است لذا هر جنبشی که به پا می شود به جای هدف اصلی اسلام و هر دین و مذهبی که معرفت افزایی و آشنایی و راهنمایی انسان ها به اصل متعالی توحید است را به فراموشی سپرده و خداوند را به کناری نهاده و بلافاصله سخن از حاکمیت و اجرای شریعت دینی و اسلامی می کنند، که امروز در این خصوص هزاران تفسیر و فتوا از آن در بین مسلمانان وجود دارد و همین تنوع نشان از اختلاف در این خصوص است و همین وجه اختلافی هدف اصلی خود قرار داده و در صدر اولویت های خود قرار می دهند و در اولین فرصت اقدام به اجرای حدودی می کنند که نظرات و فتاوای متفاوتی در مورد آن وجود دارد و هزار سخن در مورد اصل، فرع، کارایی، اثر بخشی و... آن وجود دارد و میزان اجرای همین احکام، ملاک اسلامیت و مسلمانی خود قرار می دهند و برخی آنقدر به شیوه سنتی و اجرای آن در قرون اولیه نزدیک می شوند که حتی شمشیر می شود وسیله اجرای حدودشان و ملاعام می شود محل عقوبت خلافکاران شان و کشتار و خشونت می شود نمود و بروز اسلام شان در حالی که پیامبر (ص) به مظهر عطوفت و رحمت برای جهانیان مشهور و معرفی شده است و خشونت تنها در شان دشمنان اوست تا روش و سنت او.
زندگی! ارزشمندترین داشته ی هر موجود
ولی چقدر بی معنی و بی ارزش شده ایی
آنقدر که دیگر حتی به ادامه ات هم نمی توانم دعا کنم
ادامه ات بی حاصلی، و پایانت بدبختی است
بین درخواست پایانت و یا دعا به ادامه ات گیر کرده ام
سرگردان، و "به درد چه کنم، چه نکنم گرفتار شده ام"
تغییر تنها راه چاره و داروی این درد است
این نیز به تصمیمی بسته و وابسته است
تصمیمی که گرفتنش سخت، و اکنون از عهده خارج
آه ای شمشیر!
انگار تو را برای ریختنِ خون ما ساختند، برای به بندگی و به بند کشیدن مان؛ برای نابودی و غارتِ مان، و من در حالی تو را خطاب قرار می دهم که بودی و هستی و انگار خواهی بود! و تنها این حاملانت هستند که تغییر می کنند و هر روز به نامی مامور سیراب کردن تو از خونِ ما می شوند، انگار خداوند نیز ما را خلق کرد تا زایش کنیم و زیاد شویم و خوراکِ هر روزه ات را مهیا کرده تا از ما در پای تو خون بریزند و تو همواره مست از خون ما در هوا چرخان باشی؟!. جان ما، ناموس و مال ما، ملعبه کسانی است که تو را در دست دارند. آیا روزی فرا خواهد رسید که دیگر به خون ما تشنه نباشی؟ فکر نکنم؟! چنین دور نمایی را نمی بینم؟ آنچه بر گذشتگانم گذشته است نیز چیز دیگری را روایت می کند. انگار تنها بدین شراب سرخ فام است که مست می شوی و با هر مستی ات، هوسِ خون ریزی ات نیز سیراب ناپذیر، افزون می شود و انگار تشنه تر و هریسانه تر به خون مان می شوی. آیا کسی طلوع خواهد کرد که به نابودی ات قیام کند؟ اما چه می گویم؟! هر که قیام کند لاجرم خود نیز مسلح به توست، و هماو باز جایگزینی در دست ندارد الا تو. نمی دانم راه خلاصی ما از تو چیست؟ آیا باید همه بی جان و بی خون شویم تا دیگر موضوعیتت از بین برود؟! مُخَم دیگر هنگ کردم و ذهنم نمی تواند حتی دنیایی خالی از تو را در ذهن خود بسازد؛ که دنیایی خالی از تو با این سایه سنگینی که داری اصلا محال و غیر قابل تصور است. انگار موقعی که جدم قابیل از بطن مادرم حوا متولد می شد، همزادی به نام شمشیر را نیز با خود به این جهان آورد و تو نیز چون ما ابدی و این جهانی شدی.
از همان لحظه که ما را آفرید از ما توقع همانی داشت که بنا نهاده بود، یعنی انسان بودن و انسانیت؛ او می خواست با حیوانات که ذیل شان مایند، متفاوت باشیم، از ملائک و فرشتگان نیز متفاوت؛ نه اسیر حیوانیت و نه اسیر عبادت و فرمانبرداری ناشی از تکوین، بلکه او می خواست که ما تنها همان باشیم که از یک انسان توقع است و آن انسانیت است و بس و انسانیت را با انسان بودن می توان به اوج رساند، فارغ از شعارها، آرمان ها، مسلک و مرام ها، رنگ و نژادها و... انسانیت همان انسانیت است و بس. همان رعایت حقوق دیگران، همان راستی و درست کرداری، همان پاکی و.... مهم نیست که تو به کدام قبله نماز می گذاری، پیر و مرادت کیست، در کدام محراب به او سجده می کنی، مدعی کدام کتاب و سنتی و... مهم این است که تو چقدر انسانی، چقدر راهنمایی، چقدر بی آزاری، چقدر از ظلم به دوری، به چه مقدار درست و پاکی، چقدر خیرخواهی و...
برادر هندو و آریایی من! سوالی همواره مرا به خود مشغول کرده بود که تو چطور و چرا به رود گنگ (آب)[1] و... ایمان آوردی و باز همچنان در این عصر یکتاپرستی بر ایمان خود بر طبیعت باقی مانده ایی، و حتی برای مردن هم بدو پناه می بری[2]و یا خاکستر تن رنجور از ظلم و رنج روزگارت را که اکنون سوخته و به خاکستر تبدیل شده است را نیز بدان می سپاری، تا آرامش یابد و زخم های بی شمارش التیام یافته و در تولدی دوباره بی عیب و نقص بتواند خود را بروز دهد؟!
این همه انتظار از این طبیعت چیست؟!
اما از وقتی به طبیعت اطراف خود در تعمق و تعقل نگاه می اندازم می بینم که همین طبیعت است که هر ساله در یک زایشی خداگونه همه نوع نعمتی را برای مان فراهم می کند و همین جاست که می توانم شهادت دهم که تو به درستی مادران و عناصر زایشگر زمین را یافته و شناخته و به ستایش آب و نور[3] و... اقدام کرده اید و در زمانی که خالق آنان بر شما پوشیده بود به آنها رو نمودید.
اما ای اجداد من! اصلا غمگین نشوید که به کشف خالق هستی مفتخر نشدید، ماکه شدیم هم (در عصر پرشتش خدای یگانه) باز روزیده بزرگ را فراموش کرده و در بین خلایقش به دنبال روزی دهنده هستیم تا بساط شکم مان برقرار باشد و لذا انسان هایی هم بر این موج سوار شده و بساط سلطنت خود بر سر ما گسترانیده اند و هر یک بر قطعه ایی و جمعیتی از ما حکمرانی می کنند، و باید بگویم باز تو از ما پیشروتر بودی که از سلاطین عصر خود عبور کرده و خداوندگارانی بزرگتر همچون آب و نور را برای پرستش انتخاب کردید و به تقدس آن پرداختید، که به واقع زایشگرانی قهارند.
[1] وجعلنامن الماء کل شی ء حی (آیه سی سوره انبیا) هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم
[2] پیران سالخورده هندو برای طی آخرین ساعات عمر خود به بنارس (وارانسی یا کعبه هندوان) می روند تا در آنجا بمیرند و یا بدن مردگان را در آتش سوزانده و خاکسترش را به گنگ می سپارند.
[3] عنصر اصلی در فلسفه ایرانی که در افکار و فلسفه سهروردی بزرگ نیز منعکس شده است
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 9:28 AM توسط سید مصطفی مصطفوی | 3 نظر
اگرچه زندگی نعمتی است بزرگ و فرصتی است بی بدیل که نمی توان برایش قیمتی معین کرد، ولی گاهی انسان آرزو می کند کاش هرگز این فرصت را نمی یافت و یا چنین نعمتی شاملش نمی شد تا در نتیجه برخی صحنه ها، بعضی آدم ها و... را نبیند و برخی سخنان را نشنود. قتل و کشتار محاصره امان کرده، ظلم بیداد می کند، بشریت سقوطی بزرگ را تجربه می کند، قصه پر غصه بشریت را انگار پایانی نیست، هرچه پیش می رویم در منجلاب جهل و حیوانیت فرو می رویم و بشر رها شده در بین گرگان درنده که یکی به نام دین و خدا از قافله انسان ها می دَرَد، یکی برای منابع طبیعی و ثروت شان، یکی برای قدرت نمایی و اثبات قدرتش، یکی برای نژاد خود دیگران را به نابودی می برد، یکی برای کشور گشایی و وسعت سرزمینی و... خلاصه، گاه انسان فکر می کند کاش هرگز به دنیا نیامده بود تا این همه نازیبایی را ببیند واقعا زندگی در این جنگل حیوانیت چه آرزویی باطل است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 10:39 AM توسط سید مصطفی مصطفوی | يک نظر
اینجا دنیاست! مرگز سورپرایز شدن، مخلوط و ملغمه ای از خیر و شر، نمی توان گفت اینجا میخانه است و گرگ سرا؛ و یا آنجا مسجد است و انسان سرا، فرزند این گرگ را انسانیت ممکن نیست، و یا فرزند آن انسان را گرگ شدن نشاید، بلکه بسیاری از گرگ ها فرزند همین انسان هایند و حتی از گرگ ها هم درنده ترند و گذاشتن نام گرگ بر آنها فریاد گرگ ها را هم به اعتراض بلند می کند؛ و یا فرزند گرگی، انسانی می شود و بلکه از انسان هم انسان تر. این است که فرد به فرد باید حکم کرد، پس وارد دانشگاه، حوزه و یا مسجد و میخانه و... شدی هرگز انتظار نداشته باش آن چیزی را ببینی که دوست داری و یا منتظرش هستی، چون ممکن است با چیزی مواجه شوی که انتظارش را نداری. اینجا دنیاست و همه چیز در آن ممکن
این شعر از فریدون مشیری جالب است:
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب ، مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری ، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 4:44 PM توسط سید مصطفی مصطفوی | 2 نظر









