The Latest
کاش قلم می توانست بِغُرد و احساساتم را بیرون بریزد و به ثبت لحظه لحظه های زندگی امان اقدام کند، ولی افسوس که هزار فیلتر و بند، حرکت قلمم را کُند و دست به عصایش می کند و سرعت چالاک و پرشواره اش را به حرکت پیری عصازن مبدل، تا نتواند آنچه در اندرونش می جوشد را بروز و ظهور دهد.
ای کاش می توانستم لحظه ها را ثبت کنم، لحظه های شکست و پیروزی را؛ چرا که این لحظه ها هر دو زیبایند، فرق هم نمی کند، هر دوشان تماشایی اند، و تعجب این که این روزها شکست و پیروزی برایم دارای یک معنی شده است؟!! انگارخیلی تفاوتی هم نمی کنند، دیگر شکست ها اشکی بر چشم هایم جاری نکرده، و یا پیروزی ها آنچنان که باید، از جایم نمی کند؟!
شاید این حالت خوبی نباشد، شاید اصلا این ها را شکست و پیروزی نمی دانم! شاید آنها را عددی در عِداد به حساب نمی آورم؟! نمی دانم؛ شاید پوستم کلفت شده و بی حس و ستبر شده ام؟ شاید دیگر بعد از آن همه سقوط این افتادن ها را دیگر سقوط نمی دانم؛ دیگر آن احساسات تلخی را که نسبت به باعث و بانی اش داشتم، ندارم؛ و آنان را در زمره آلت دست مردان دنیایی اشان می بینم که آنان را به ماموریتی گمارده اند و آنان نیز به انجام آن سخت جان می کنند تا نتیجه بگیرند و گزارش موفقیت دهند، نوچه هایی بی ارزش که زیاد هم به پای شان بپیچی و از چرایی اعمال شان بپرسی، نهایت خواهند گفت "ماموریم و معذور".
دیگرا انگار برایم تفاوت ندارد که شکست خورده باشم و یا پیروز?! به راستی شکست و یا پیروزی چیست؟! عقب افتادن دیگری، پیروزی ما؟! عقب افتادن ما و پیشروی دیگری، شکست ما؟! اکنون دیگر این مفاهیم برایم بی معنی شده اند، و دیگر این ها را به واقع شکست و پیروزی نمی دانم. در این دنیای یخ زده نوشتن یادگاری بر یخ ها چه معنی می تواند داشته باشد و یا چه اعتباری است این موفقیت؟!! آیا ثبت نامی بر تابلوی یخ زده مسندی که تا به حال هزاران بار دست به دست شده است، واقعا پیروزی است؟!! که پاک شدنش را شکست بدانیم؟!!
هر لحظه ای که بر روزگار ما می گذرد، لحظه ایی است که باید می گذشت و تفاوت ما با دیگران در واکنش ماست به این لحظات، گاه خامی می کنیم و واکنشی سخت داریم، البته این اقتضای انسانیت است و ما هم انسانیم و باید واکنش های انسانی داشته باشیم، که اگر نداشته باشیم، دیگر در انسان بودن خود باید در شک و تردید افتیم، آدم بدون واکنش، یا به سمت فرشته ها صعود گرفته و یا به سمت حیوانات هبوط کرده است.
شکست و پیروزی را به سخره باید گرفت، وگرنه این شکست و پیروزی است که ما را به سخره خواهند گرفت.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 9:16 شماره پست: 897
وقتی از جناب دکتر برای ناراحتی های جسمی ام درخواست دارویی موثر و درمانگر کردم، پاسخش این بود، دارویی که به هر دردی درمانگر باشد،"گرسنگی" و "تحرک" است، یعنی تا می توانی نخور و تا می توانی تحرک جسمی داشته باش.
این جمله را یک دکتر داروساز می گوید که عمری در این زمینه گذرانده است، ایشان می گوید دردهای بشر همه اش درمان دارد ولی مافیای داروساز جهان نه اجازه چنین کشفی را می دهد و نه می خواهد که بشر به چنین جایی برسد، دنیا یعنی تجارت و برای تجارت هم دست به هر عمل کثیفی می زنند، هر تجارتی به مشتری نیاز دارد و مافیای داروساز جهان متقاضیان دارو و درمان را به عنوان مشتری نگاه می کند.
این دوست عزیز که خود را بدین امر مفتخر می داند که روستازاده ایی است صادق و راستگو، و از هرچی دورغ و دروغگویان بیزار است، خود آمر به معروف قهاری است و امر به معروف اعظمش هم امر به ورزش (صبحگاهی و کوهنوردی آخر هفته) است. فردی را چنین مقیّد به این معروف ندیده ام.
از خیرات همنشینی با چنین بزرگمردی انس با کوه بود که به برکت همین انس و چندین هفته تمرین کوهنوردی، برای اولین بار این جمعه مفتخر به فتح قله توچال (1) به ارتفاع 3962 متر شدم، صعودی درس آموز که حدود 5 ساعت به طول انجامید. فتح قلل کوه ها کاریست سخت و نیازمند به تمرین و ممارست، البته فتح قلل زندگی نیز همینطور است، پس پیش به سوی فتح قلل فتح شدنی،که این هدف تنها نیازمند انگیزه، تمرین، تصمیم و... دارد.
این جمعه روز خاصی بود صبح فتح قله توچال؛ و بعد از ظهر نیز با رای خود تلاش برای فتح کرسی های مجلس شورای اسلامی و خبرگان! مردم با چه شور و نشاطی و پرحجم آمده بودند و سعی داشتند آینده خود و کشورشان را رقم بزنند، و علیرغم ناملایماتی که بر آنان تحمیل شد، چون روزنه ایی برای تغییر و تاثیر گذاری یافتند، آمدند تا تغییر دهند و تاثیر بگذارند و البته این عاقلانه ترین و موثرترین کار ممکن بود.
ما ملت ایران ضرر قهر با صندوق های رای را بارها تجربه کرده ایم و با هر قهری با صندوق ها و عدم مشارکت اساسی در تعیین نمایندگان خود، افرادی با کمترین برخورداری از رای این ملت، بر کرسی های بزرگ این کشور تکیه زدند و ضررهای فوق بزرگی را به کشور و انقلاب تحمیل کردند،
یکی از اهداف عمده این انقلاب خونین و انقلابیونش کسب حق تعیین سرنوشت بود (2) و انتخابات مظهر اعمال حق تعیین سرنوشت است و میزانسنج انقلابی بودن هر فرد مدعی، میزان اعتقاد او به دادن این حق در حد تمام و کمال به آنانی است که برای کسب آن خون دادند، سلب این حق و یا مانع تراشی در این راه نیز ضدانقلابی ترین عمل و خیانت به آرمان های انقلاب و اسلام خواهد بود.
خلاصه این جمعه ایی به یاد ماندنی برایم خواهد بود.
1- قله_توچالhttps://fa.wikipedia.org/wiki/
2- http://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/81470/3#5
+ نوشته شده در شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 20:28 شماره پست: 896 توسط سید مصطفی مصطفوی |
فریاد و ناله دردآلود برادران و اجدادم را از عمق تاریخ رنج آلودشان هنوز می شنوم، که البته انگار پایانی هم بر درد و آلام ما نیست و هر روز، روزگار بر روزگارییان تکرار می شود. قرن هاست که برادران و اجدادم بر خط و نوشتن آگاه شده اند، لیکن انگار نه قلمی می تواند و اجازه می یابد که بی پرده از دردها بگوید و نه فضایی حاصل می شود که حوصله شنیدن شرح درد و رنج ها را داشته باشد، و لذاست که انگار اجداد باهوشم درد دل های خود را در قالب زمزمه ها و یا نواهای موسیقی سروده و از خود بجای گذاشته و بدین طریق آن را به ما رسانده اند.
موسیقی یکی از حاملان نوای دردآلود بشر است که اجدادمان آن را در آن برای مان به یادگار گذاشته اند، موسیقی کلاسیک هند که تبلور آن در نواهای رمزآلود مذهبی (1) آنان خود را بروز می دهد، فریاد دردی را منعکس می کند که از تاریخ رنج برادران مهاجر آریاییم که بدان سرزمین رفتند، نشان ها، نقش ها و روایت ها دارد. نی چوپان ایرانی هم همان سوزی را دارد که اجداد ما سال ها نواختند و سینه به سینه دردهای خود را بر نواهای موسیقی نی سوار کرده و به ما رسانده اند. تا آنجا که مولوی بلخی نیز در مطلع کتاب مثنوی اش ما را به صدای نی دلالت می کند که از جدایی ها و... شکایت می کند.
دردهای مردمی عادی که از زندگی و عمر خود، چیزی جز زندگی نمی خواستند ولی حتی این نیز از آنان دریغ شد، و زیر چرخ سیاستِ سیاست بازان و رهبران مکار و خدعه گر خود له شدند و صدای شان به کسی نرسید و یا برای آن گوش شنوایی نیافتند، جز آلات موسیقی که در تنهایی غم انگیز خود بنوازند و نوایی را بسرایند که حامل دردهای شان باشد، ملودی های خاص که روایتگر دردهای پدران برای فرزندان نادیده اشان شود.
آنان نواختند نوایی را که از دل شان بر می خواست و آن را سوار بر صدای برخواسته از تارهای کشیده شده و ناگهان رها شده ای کردند، و یا نوایی را سوار صدای سرگردان پیچیده شده در فضایی محدود و یا ملودی را سوار بر ملکول های هوای فشرده شده ایی که از سوراخ های مختلف تعبیه شده بر چوب نی خارج می شدند و... تا هر کدام صدا و نوایی را که با حساب و کتاب در ابزاری ایجاد کنند. ابزاری که در هر زمانی که بر آن دمنده ایی بدمد، نوایی بیرون جهد که راوی درد دل های آنان باشد.
آری سازندگان وسایل موسیقی در این خطه و یا حتی باید گفت در جهان، وسایلی را ساختند که روایتگر غم و شادی آنان باشد و تا ابد نوایی را با آیندگان روایت کند که حامل دردها و شادی های آنان باشد.
1- https://www.youtube.com/watch?v=HHtVyGhrPm0
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 15:59 شماره پست: 894
آنروز ها که صحنه های جور واجور بازی های روزگار را ندیده بودم، همواره این سوال برایم بغرنج بود که چطور صحابه و انصار نظاره گر حذف شعار و منش محمد (ص) و خاندان (ع) او شدند و این خاندان حکیم چگونه غافلگیر و اسیر صحنه چینانِ خدعه گرِ مکار و سحر کننده شدند، و یا چطور صحابه و انصار بدین روند به راحتی تن دادند، اسلام، منش اسلامی و انسانی آنان چطور در یک شیب تند و بازگشت به تاریکی در مدت کوتاهی دفن شد، در حالی که برایش ده ها نبرد کرده بودند و هزاران شهید و خسارت دیده بودند، میلیون ها راه سخت مجاهده را خود و همیاران شان به عینه لمس کرده بودند و... اما باز بدین وضع تن دادند.
اکنون دیگر این مسایل به راحتی قابل هضم و حل است، برای همه این ها می توانم در نمونه های کوچک و بزرگ در تاریخ زندگی خود نمونه بیاورم. که چطور مثلا صاحبان ثروت و مدعیان معنویت همدیگر را می یابند و تیر و تخته در کنار هم قرار می گیرند و ضلع دیگری که شریعتی آن را "زور" می خواند نیز تامین و تدارک دیده می شود و مثلث "زر"، "زور" و "تزویر" تشکیل می شود و صحنه هایی را به نمایش می گذارند که فکرش را نتوانی کرد و عده ایی علیه عده ایی بی توجه به عواقبش قیام و قعود کرده و حتی گوش به فرمان تاریکی، به خاموشی خورشید قیام می کنند، تا نوری نپراکند و حساب و کتاب عده ایی مستور بماند و...
این سوال را زیاد می شنویم که کدام دین به حق است؟!! ولی این اصولا سوال مناسبی نیست، چرا که روزگاری همه ادیان در وضعیت خوب، مناسب و به حق بودند، که توانستند دل انسان های عصر خود را بربایند، و خلاهای زندگی آنان را پر کردند و به سوال های اساسی اشان پاسخ دادند؛ لذا شاید مناسب ترین معیار برای ارزیابی هر دینی این باشد که هر جامعه ایی چه نوع انسان هایی را به عنوان برونده تربیتی خود پرورش می دهند و خروجی جامعه مدعی، چه نوع انسان هایی و با چه مشخصاتی خواهد بود.
این شاید بهترین معیاری باشد که هر دینی که انسان های انسان تری بیرون دهد، همان دین را باید نمره خوب داد؛ اگر دینی هزاران ادعا داشته باشد ولی برونده آن انسان های باشد که بویی از انسانیت نبرده اند هزار خوبی اش بی فایده خواهد بود و ادعاهای مطرح شده اش را هم نمی تواند موثر و مفید ارزیابی کرد، چرا که اگر ادعایی به فعلیت نتواند تبدیل شود، چه فایده ایی دارد.
همه ادیان آمده اند که انسان ها انسان تر باشند و انسانانه تر زندگی کنند و انسان ها را به سمت سعادت هدایت کنند ولی اگر دینی برای زندگی معتقدان خود انسانیتی به ارمغان نیاورد، بهتر است مدعی نشود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 23:22 شماره پست: 890
بسیاری از داشته هایم را باخته ام، ولی هنوز قمار شرف و انسانیت به پایان نرسیده و بسیاری برای باختن مانده، که دزدان در کمینش نشسته اند، گاه فشار دزدان سرگردنه به سرگیجه ام انداخته و یا به انتحارم فرا می خواند، تا بر این وضع بشورم، اما باز حسی به متانتم می خواند. دزدان انسانیت تو را به سان نوچه ها می خواهند، شرفت را می گیرند تا نوچه صفت، مجری اوامرشان باشی. بی هیچ شخصیتی، تفکری، اختیاری، حدودی و... همه چیز تعطیل، و گوش به فرمان.
نیم سانت در حریم شان ورود کنی غوغا به پا می کنند و هماو برای تو اصلا حریمی قایل نیست، رگباری سخن می گوید و حتی لحظه ایی اجازه پاسخ به تو نمی دهد، و در واقع گوشی برای شنیدن ندارد و می خواهد تنها سخن گو باشد. هنگام سخن چهره در چهره چشمانش را برایت گرد می کند و می خواهد بدین وسیله تو را بترساند و تنها با رد و بدل کردن چند کلمه تو را مطیع خود کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 15:1 شماره پست: 887
به حرکت در سایه ام فرا می خوانند، اما خطر حرکت در روشنایی را به امنیت حرکت در تاریکی ترجیح می دهم، از آلودگی ها آگاهم و دیده ام که چگونه دوستانی حتی در زیر روشنایی روز ضرباتی پی در پی و مهلک را از نابکاران دریافت داشته اند، و همین فرمانم می دهد که در سایه حرکت کن، اما هم از تاریکی می ترسم و هم از حرکت در تاریکی متنفرم، حرکت در سایه و روشن را هم دوست ندارم و این نوع حرکت مرا از خودم هم متنفرم می کند. دوست دارم بدون هیچ نقابی در روشنایی کامل روز و بدون هیچ گونه حرکت زیکزاکی طی طریق کنم، بی دغدغه از اطرافم، بی ترس از دست ها و چشم های ناپاک، در صراط مستقیم باشم. در حالی که دوست دارم انسان زیرکی باشم، اما هرگز دوست ندارم که دیگران را به بازی های زیرکانه خود بگیرم، دوست دارم همانی باشم که هستم، به سادگی آب، بی تکلف، خالی از هر شیله و پیله. ای کاش زمانی برسد که انسان ها مجبور نباشند که انتخاب هایشان را برای خوشایند دیگران تغییر دهند.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 21:40 شماره پست: 885
امروز آقای سردار محسن رضایی (دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام) بر کرسی سخنرانی تکیه زد که روزی معلم شهید این انقلاب "دکتر علی شریعتی" تکیه می زد و با سخنان حکیمانه خود از جذب جوانان این کشور به جریانات سوسیالیستی، کمونیستی و التقاطی در زمانی جلوگیری کرد که آنروز هرگز روحانیت چنین توانی از خود نشان نداد و به جوانان این کشور در آن روزهای حساس که صحنه انقلاب و انقلابی گری دست حریف بود، فهماند که از دل تشیع هم می توان مبارزه با ظلم بیرون کشید و این تنها جریان چپ نیست که تئوری مبارزه و مشی آن را در خود دارد؛ و امروز در بین مدیران ارشد ج.ا.ایران می توان افرادی را یافت که می گویند "اگر شریعتی نبود ما هم یک چریک فدایی و.... بودیم."
آری او دکتر شریعتی بود و این دکتر رضایی، او قهرمان مبارزه با استبداد داخلی و این قهرمان مبارزه با متجاوز خارجی، اما این کجا و آن کجا، خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا، دکتر شریعتی تا شهادت بر عهد و پیمان ماند تا به صورت مرموزی از میان برداشته شد، و امروز جسد پاک این معلم مبارز در دمشق منتظر انصاف و ترحم یکی از همرزمانش است، که امروز بر اریکه های این انقلاب به ثمر نشسته تکیه زده اند، تا اجازه یابد بعد از سی و چند سال از شکست استبداد، به کشور خود باز گردد و در جایی که انقلاب را به دل جوانان این مرز و بوم پمپاژ می کرد، دفن شود؛ ولی مبارزین همسنگر او امروز او را فراموش کرده و مورد بی اعتنایی قرار می دهند تا در دمشق بماند و سند رسوایی انقلابیونی باشد که با هم به مبارزه با استبداد برخواستند و...
بگذریم از این ها، امروز در مراسمی شرکت جستم که برای تجلیل از شهدای انقلاب و حریم انقلاب در حسینیه ارشاد تشکیل شده بود، تجلیل از 1800 شهید منطقه سه تهران، و فرمانده ما در جنگ، جناب سردار محسن رضایی که به واسطه فرماندهی اش در جنگ بارها خدمت امام (ره) رسیده بود، سخنران چنین مراسمی بود و بر مکانی حضور یافت که به قول خود ایشان یکی از کانون های انقلاب بود و شهید مطهری و مرحوم شریعتی! (ظاهرا دکتر محسن رضایی اعتقادی به شهادت دکتر علی شریعتی ندارند و از لفظ مرحوم برای شریعتی استفاده کرد) و... را در خود دیده است.
اما مهمترین نکته ایی که در سخنان آقای محسن رضایی جلوه داشت حمله ایشان به آیت الله هاشمی رفسنجانی بود که چرا به رد صلاحیت آیت الله سید حسن خمینی توسط شورای نگهبان قانون اساسی اعتراض کردند؟!!، و آقای محسن رضایی بدون ذکر نامه آقای هاشمی این کارش را ضد انقلابی تفسیر و اعلام کردند؟!! ظاهرا از این پس باید جرم جدیدی را هم به جرم های رایج بین انقلابیون اضافه کرد، که اگر کسی از حرمت و حیثیت خاندان بنیانگذار ج.ا.ایران دفاع کند، این خود می شود حرکت ضد انقلابی، حتی اگر این دفاع را یکی از استوانه های انقلاب و فردی مثل هاشمی رفسنجانی انجام دهد؟!! و نیروهای درجه چندم زیردست آقای هاشمی در زمان مسولیت های خطیر، او را نیز رد صلاحیت کرده و ضد انقلابش خطاب خواهند کرد.
جناب سردار رضایی، حرکت آقای هاشمی رفسنجانی در اعتراض به رد صلاحیت سکاندار بیت شریف امام خمینی (ره) را همچنین عملی در راستای جدایی دین از سیاست ارزیابی کردند و عنوان داشتند که کسانی که سخن از شورایی شدن رهبری و رد صلاحیت نمایندگان توسط شورای نگهبان می رانند، به دنبال جدایی دین از سیاست هستند و این یک عمل ضد انقلابی است؟!!
به عبارتی آقای دکتر رضایی عنوان داشتند که اگر ظلمی دیدی و اعتراض کردی، همین می شوی عمل ضد انقلابی و خودت هم ضد انقلاب خواهی شد؟!!.
جناب آقای دکتر رضایی با چنین منطقی، چرا به مهاجر و انصار زمان پیامبر (ص) خرده می گیرید و آنها را به بی وفایی متهم می کنید، که چرا آنان به ظلم هایی که به خاندان رسول (ص) شد، تن دادند و سکوت کردند؟!! آقای فرمانده عزیز آنها هم مثل امثال شما برای حفظ اسلام و حاکمیت اسلامی، هر حرکت اعتراضی به حاکم وقت را حتی اگر در جهت ظلم به اهل بیت رسول (ص) بود را قابل اغماض می دانستند و با اشاره به وظیفه خطیر حاکم اسلامی او را در این زمینه صاحب حق و دست باز می دانستند و در این راستا غیر قابل نگوهش؟!!. شما هم علاوه بر سکوت در این خصوص حاکم وقت را مجوز می دهید که با معترضین به این ظلم در حق خاندان امام (ره) را به عنوان ضد انقلاب برخورد هم کنند؟!!
جناب سردار رضایی! شما که می گویید "نباید چندگانگی ایجاد شود و باید انسجام درونی نظام حفظ شود وگرنه مشروطه تکرار می شود و انقلاب شکست می خورد" و به دنبال فرمولی هستید که مردم از حکومت جدا نشوند، لابد باید بدانید که انشقاق ها زمانی ایجاد می شود که حقوق متناسب با حق افراد داده نشود، لابد نظر شما این نیست که مردم یکپارچه بنشینند و نگاه کنند و آیت الله جنتی و... (شورای نگهبان) در یک امنیت کامل و آهنین هرکاری که دلش خواست بکند و همه روزه سکوت بگیرند و نگاه کنند که فردی که سکان بیت بنیانگذار این انقلاب (ره) را عهده دار است زیر پای کسانی که مدعی اسلام و انقلاب هستند و در واقع علنا سود جناح سیاسی خود را اعمال می کنند، له شود؛ و هیچ نگویند که توسط امثال شما متهم به ضد انقلابی نشوند؟!!
این سکوتی که شما توصیه می کنید، انقلابی بودن را نشان نمی دهد بلکه توصیه به روش "قاعدین" می کنید کاری که امثال آقای مصباح یزدی در زمان دستگری امام خمینی (ره) قبل از انقلاب انجام دادند، مثل همان ها که نشستند و نظاره کردند که حاکم وقت با اهل بیت رسول الله (ص) هر چه خواستند کردند و به اسم فتنه و خروج بر حاکم مسلمین در کربلا و... سلاخی اشان کردند.
آقای دکتر رضایی عزیز! انقلابی بودن قاعدتا این نیست که چشم و دهان بر خلاف ها بست، مثلا هزاران میلیارد از بیت المال در زمان دولت "خودی" ها به غارت رود و حتی آنها را به میز محاکمه نکشیم و غارت گران اموال این مردم حتی به سوالی هم در این زمینه پاسخ ندهند و در هیچ محکمه یی قلدرانه حاضر نشوند و ما هم جریان را کش ندهیم، چون آبروی خودمان خواهد رفت. و باز دوستانی مثل شما علیرغم هشت سال حاکمیت دوستان انقلابی امان، در همین مجلس شهدا مدعی شوید که اقتصاد این کشور را دست انقلابیون ندادند و دست لیبرال ها ماند، و اگر مثل جنگ، سیاست، هسته ایی و.... دست انقلابیون می دادند چنین و چنان می کردند؟!!؛
برادر عزیز! در هشت سال گذشته این آقای احمدی نژاد و تیم انقلابی ایشان نبودند که کشوری با بیش از چهار درصد رشد اقتصادی از دولت قبلی تحویل گرفتند و با منفی پنج درصد رشد اقتصادی تحویل دولت بعدی دادند، آیا این دوستان انقلابی شما و ما نبودند که کشوری با نزدیک به هزار میلیارد دلار درآمد را به یک کشور ورشکسته و بدهکار تبدیل کردند و بیکاری، بی سامانی، فساد و غارت بیت المال و... را به اوج رساندند؛ حال شما تازه مدعی می شوید که اقتصاد این کشور دست انقلابیون نیفتاد که مثل جنگ و هسته ایی و... متحولش کنند؟!!.
آقای رضایی عزیز! اگر همین آقای هاشمی که شما امروز او را ضد انقلاب و حرکاتش را ضدانقلابی اعلام می کنید، نبود که طبق حکم امام خمینی (ره) باید امثال شما به دلیل شکست هایی که در آخر جنگ به کشور و انقلاب و رزمندگان تحمیل کردید، محاکمه نظامی می شدید، حال که نشدید و مانده اید، امروز به فردی مثل هاشمی می تازید که به تجاوز به حریم آبروی بیت امام (ره) اعتراض می کند و آنان که بیت امام (ره) را رد صلاحیت می کنند، را بی صلاحیت و رد صلاحیت شده اعلام می کنند.
آقای رضایی عزیز! بگذار امثال شما این دفاع از بیت امام و یارانش را جو سازی تعبیر و تفسر و اعلام کنند، ولی این جوسازی نیست، بلکه این دفاع از حق و حقوق بیت امام (ره) است که پیش بینی این وضع را قبل از مرگ خود کرده بودند و فرمودند که "احتمال قوی میدهم که پس از من برای انتقامجویی از من به بعضی از نزدیکانم و دوستانم تهمتها که من آنها را ناروا میدانم، بزنند. و به آتشی که باید مرا بسوزانند، آنان را بسوزانند. و احیانا به صورت دفاع از من، انتقام مرا از آنها بگیرند."
آقای رضایی عزیز! چشمانت را باز کن و ببین که در حال حمله به همسنگرانت هستی که از بیت امام (ره) دفاع می کنند و سود حمله ات به کام امثال آقای مصباح یزدی خواهد رفت، که نه در جنگ و نه در انقلاب هیچ نقشی نداشتند و جز "قاعدین" آن زمان بودند و امروز بر سفره این انقلاب از متنعم ترین ها هستند و مشغول کنار گذاشتن السابقون، مجاهدان و فعالین این انقلابند. این را می خواهید آقای رضایی عزیز؟!!
دکتر! سردار عزیز! آن موقع که این عناوین را نداشتید که بهتر از الان در خط امام بودید، چرا چهره امامی (ره) را که بارها زیارت کردید را فراموش کرده اید؟! ما که از سربازان تو بودیم و چهره امام (ره) را هم ندیدیم باید از بیت شریفش دفاع کنیم ولی شما دفاع که نمی کنی که هیچ، عَلَمُ توقی هم که به دفاع بلند شده است را هم می خواهید بیندازید؟!! این شرط انصاف نیست آقای دکتر؟!! آقای سردار بزرگ؟!!
ttp://rezaee.ir/fa/news/2682
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 23:46 شماره پست: 883
سالروز جشن های پیروزی انقلاب شکوهمند مردم ایران در بهمن ماه 1394، زمانی آغاز شده است که شعار اساسی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی مردم فهیم کشورمان هنوز در کوچه ها و خیابان های شهرهای این دیار عزیز طنین انداز است، فریادی که از عمق جان کسانی خواست که خلاصی از استبداد داخلی و سلطه خارجی را سرلوحه اهداف خود قرار داده بودند.
این مردم برضد سیستمی قیام کردند که همه را مجبور به عضویت در حزب وابسته به دربار (رستاخیز) می کرد و همه را زیر نگین خود می خواست، و همین کشیدن مردم به زیر سلطه بود که آنان را به نافرمانی و قیام وادار کرد و از آنجا که نصیحت های بنیانگذار این انقلاب بزرگ حضرت امام خمینی (ره)، هم در گوش شخصیت مغرور حاکم جور وقت موثر نیفتاد، آن حادثه عظیم افتاد و از آن پس این خون بود بین این مردم و حاکم مستبدشان به قضاوت نشست و نهایتا هم خون بر شمشیر پیروز شد.
خجسته ایام آزادی گرانبار و ملت ایران از استبداد و وابستگی مبارک باد.
فجر انقلاب بر همه آزادگان مبارک باد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 16:1 شماره پست: 882
هند از چنان گستردگی فرهنگی و قومی برخوردار است که گاهی با توجه به تفاوت ها آنها را با سریش هم نمی توان به هم چسباند، این کشور واجد اقوامی در غرب است که انگار از اهالی خاور میانه اند و اقوامی در شرق که از جمله اقوام زرد آسیایی می مانند، اما این یک معجزه است که در کنار هم بودن را می توان در اینان مشاهده کرد، یکی از وجوه بارز این سرزمین وجود دمکراسی است که حاکمیت خود را از طریق سیستم حزبی قوام یافته ای در نسوج سیاسی و اجتماعی هند جریان داده است و دمکراسی به عنوان تحفه ارزشمند غرب از میراث های ارزشمند زمان استعمار است که به این جامعه متنوع کمک می کند که بتوانند همه به طور نسبی از حقوق و سهم خود در قدرت برخوردار باشند (کم و بیش).
علاقه مردم به هنر سینما بستر دیگری را فراهم کرده است که این هنر نیز باعث گره زدن این مردم به هم شود و بزرگان موسیقی و علی الخصوص ایکون های هنر سینما امروز به نخ تسبیح همبستگی ملی هندی ها تبدیل شده اند، امروز چه در بمبیی (مراتی زبان)، یا در کلکته (بنگالی زبان)، یا در مدرس (تامیل زبان) و یا در دهلی، لکنو و... (هندی زبان) و... شاهرخ خان و آمیتاباچان و... ایکون های هنری مشترک و ملی همه مردم دوستار هنر هند شده اند و همه آنها را دوست دارند چه مسلمان باشند همچون شاهرخ خان و چه هندو باشند همچون آمیتاباچان، تفاوت نمی کند این هنر است که آنها را محبوب و باعث وحدت ملی هندی ها کرده است.
با توجه به شکاف های اجتماعی و قومی که گاه در کشور ما بروز می کند و نشانه های خطر را در گسیختگی فرهنگی به رخ بیننده می کشد و حتی دست اندر کاران برنامه هنری قدیمی مثل "فیتیله" را به کامِ خشن خود می کشد و گاه مشاهد می شود که آگاهانه و ناآگاهانه برخی در زمزمه های جدایی قومی از خارج و داخل می دمند، شاید هنر ایرانی بتواند به داد کشور آمده و نقش چسبانندگی خود را بازی کند و در حفظ این خاک و فرهنگ نقش خود را باز یافته و بازی کند. این روزها در جشن های عروسی گاهی انسان مشاهده می کند حاضرین با هر قومیتی با نواهای اقوام دیگر ایرانی کاملا همراهی کرده و آنان را از خود دانسته و همبستگی قومی را کاملا به نمایش می گذارند، و این خود نشان از یک پتانسیل قوی برای ماست تا از آن برای خود در کنار عوامل چسباننده دیگر استفاده کنیم.
همانطور که عکس شاهرخ خان، آمیتاباچان و... در گوشه و کنار هند در نبود مظاهر واقعی تجانس فرهنگی، خلاها را پر و به نوعی ضعف پوشانی می کند، هنرمندان میدان دار عرصه هنر در ایران هم می توانند نخ تسبیح چسبانندگی ملی ما شوند و در کنار مشترکات دیگر نقش خود را در جای خود داشته باشند. پس بیاییم به هنر و هنرمندان خود ارج نهیم، برای ایران و برای این خاک و بوم و بر و حفظ آن از این همه آشوب که در کنارمان جاری است به هنر و هنرمندان میدان دهیم و از پتانسیل آنان استفاده کنیم و این نباشد که هنرمندی به شهری برود و این چنین که بر سر سرکار خانم فاطمه معتمد آریا در کاشان آمد با او برخورد شود و کنسرت های هنرمندان برهم زده شود و... بیاییم برای ایران دست از این اشتباهات برداریم.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 7:24 شماره پست: 881









