The Latest

ای منتهی انسانیت، ای منتهی صلح و سلامت، ای عصاره عزت، ای منتهی فرو افتادگی و خصوع، ای خالی از غرور بیجا، ای عزیز خالق یکتا، ای امید تنهایان و جداماندگان، ای غمخوار غم دیدگان، ای یاور ستم دیدگان، ای روشنگر اذهان، ای نور منشعب از نور، ای ایجاد کننده سرور و ریحان، ای حامی مظلومان و ستمدیدگان، ای امید امیدواران و ناامیدان ای آب حیات تشنه کامان، ای غرق در روضه و رضوان، ای منتهی آمال آرزومندان، ای مددکار بی کسان، و... 

مددی، یا رسول الله مددی،
مددی، ای واژه ها

برای صدا کردنش مددی
تو را صدا می زنم ای آخرین پیام آور باری تعالی برما، تو را خطاب قرار می دهم، چرا که تو را قطعه ایی از او می دانم، که او مرا به خود می خواند و هر چند دوست ندارم واسطه ایی بین من و او باشد، ولی در این روز زیبای تولد میمون و مبارکت می خواهم تو را دروازه ایی به او قرار دهم. که تو خود، خود را شهر علم خواندی و حتما به روزگار ما نیز آگاهی که اگر نبودی چطور باید خود را شهر علم بنامی، در حالی که تو بری از رجس و پلیدی و دروغی. از تو مدد می جویم برای همه کاستی هایم، برای همه نداشته هایم، برای همه ی داشته های نکبت بارم، برای همه نداشته های عزت آورم.
یا رسول الله!
جهانی از ارتباط با آسمان ها، با تو به انتها رسید، و جهانی از تاریکی و فساد و ظلم ادامه یافت. این پایان و آن ادامه سوال انگیز است؟! اما امروز روز تولد توست و نمی خواهم به شکوه بنشینم و عیدی تولدت را مددی می طلبم که شامل همه ما کنی، و یا دعایی که در حق ما مستجاب باشد، که همه گرفتار و التماس دعا دارند.
مردمان غارت زده بسیارند، در زندان افتادگان بی گناه، در کنج خانه ها محدود شدگان، از حقوق خود جدا افتادگان، از سلامتی به کنار افتادگان، چشم به راه هان، آرزو به زمین ماندگان، عزت های پایمال شده، ظلم دیدگان، ظالمین بر صندلی غرور و نخوت نشسته، دستان به آسمان بلند شده، بی خانمانان و از خانواده جدا افتادگان، بی یار و همسر ماندگان بسیارند و...
از که و از کجا و از چه بگویم؟!! که بسیارند آنچه باید طلب کرد، و فعلا آسمان نزدیک ترین و تواناترین در اجابت است، پس یا رسول الله تو نیز از خدایت که خدایمان است، برایمان بخواه آنچه را که نیاز داریم، از آنچه که به ذکر آمد و یا نیامد. در این روز فرخنده ی تولد میمون و مبارکت تغییری در امورمان صورت گیرد که خیر ما در آن است.
مددی یا رسول الله مددی.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ ساعت 10:39 شماره پست: 858 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تاریخ تکرار مکرر حوادثی است که به معماها و سوال های تکراری نسل های متفاوت انسانی پاسخ یکسان اما در دوره های زمانی متفاوت می دهد و شاید بتوان گفت سوال های تکراری نسل ها، جواب های تکراریِ تاریخی در بر دارد و در این میان تنها کسانی نیاز به پاسخ عینی نمی یابند که با نوشته های برجای مانده نسل ها قرین و همراهند و تجربه دیگران را می آموزند، وگرنه تاریخ همواره درس هایی یکسان برای نسل ها و عصرهای متفاوت خواهد داشت، چراکه فقط این زمان وقوع حوادث است که تغییر می یابد ولی ماهیت حوادث تکراری و یکسان است، چرا تکراریست؟ برای این که خالق، قوانین و پدیده ها یکسانند و فقط این دوره آمدن و رفتنِ این پدیده هاست که متفاوت می شود.

نگاه کنیم به سه پدیده انسان، خدا، رفتار. خداوند امریست ثابت (دوستدار و به دیده عرفانی عاشق مخلوقات خود، که همواره توصیه هایی یکسان برای بهتر زیستن او دارد تا انسان بتواند دوره گذار این دنیایی را با موفقیت طی و به اصل خویش بازگردد)، انسان مخلوقی پیچیده اما با ماهیتی نسبتا ثابت (کمالجو، خودخواه، آرمان طلب، پرخواه، زیاده خواه و... هرکدام کم و زیاد همه دارند)، لذا رقابت انسان های کم و بیش برخوردار از این خصوصیات، تنها در کسب و دفع است. رفتار انسان ها هم باز ثابت است و هر انسانی با توجه به برجستگی در هر یک از خصوصیاتش اقداماتی یکسان داشته و از بین گزینه های پیش رو انتخاب هایی نسبتا محدود و تکراری با همسانان خود می کند.
و شاید همین منطق است که باعث به وجود آمدن و تکرار مکرر پدیده هایی تکراری همچون "ظالمین"، "مظلومین"، "جنایت کاران"، "پرهیزگاران" و... می شود، و دوره های زمانی همواره به تکرار و بازتولید این بِرندها با کم و کاست مشغول است. لذاست که واژه هایی همچون "حسین زمانه"، "یزید و یا ِشمر زمانه"، "موسی و یا فرعون زمانه"، "تفکر دُگم و مُتِصَلب"، "جاهلیت جدید"، "چنگیز و یا نِرون زمان" ، "تفکر خفقان آور قرون وسطایی"، "اصلاح، اصلاح طلب و مصلح قرن"، و... معنی ملموسی دارد و مصداقی عینی در هر زمانی می یابند. پس هم تاریخ یکسان است و هم انسان و هم حوادثی که بر او می رود.
و انسان اگر بخواهد اسیرهمان دامی نشود، که دیگران افتادند (تکرار رفتار ثابت)، باید بال های اندیشه ی خود را همواره در آسمان اطراف خود به پرواز در آورد و اسیر "نظام مرید و مرادی" زمان خود نشود و گیرنده هایش را به اسارت یک کانال خاص در نیاورد، زیرا هر کانالی را منشایی است که معمولا ما از غایت و هدفش بی خبریم، و در حالی که دل بدان داده ایم یک آن متوجه می شویم که مثلا اگرچه مسلمانیم و پیرو متعالی ترین دین، لیکن سر از لشکر یزیدِ مسلمانِ فامیل پیامبر (ص) و... درآورده ایم و الله اکبر گویان و شادتین بر لب، به عمل به تکلیفی مشغولیم که به کشتن بهترین های خلق جهان یعنی حسین (ع) منتهی خواهد شد، و می شویم همان "شمر زمانه"؛ به همین راحتی.

"گذشته چراغ راه آینده است" شاید بهترین نتیجه این بحث باشد، و نامی است که استاد "محمود تفقدي جامي" بر کتاب ارزشمند خود نهاد و آن را با این جمله از جناب تولستوی آغاز کرد که "ما بايد از چيزهايي‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آوريم‌ كه‌ همه‌ مي‌دانند و كسي‌ را ياراي‌ گفتن‌ آن‌ نيست‌." از این جمله زیبای نویسنده شهیر روس تبار استفاد کنم و بگویم "ما باید از چیزهایی سخن به میان آوریم که همه باید بدانند ولی گاه در یک نقطه تاریخی مهم از زندگی خود در یک خلسه فرو رفته و غافلند و از یاد برده اند" 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ ساعت 7:7 شماره پست: 857  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اینان دو روی یک سکه اند سکه ی ظلم به انسان، خدا و رسولانش (ع)؛ یکی به نام مسیح (ع) و دیگری به نام محمد (ص)، اما هر دو بر قامت طمعه های خویش لباسی از رنگِ نارنج می پوشانند و به قربانگاه می برند، یکی در "گوانتانمو بی" و...، دیگری در "موصل"، "رقه"، "حلب"، "چترال"، "کویته"، "شاه جوی"، "رمادی"، "زاریا"، "الجیزه"، "فزان"، "برقه"، و... 

به نمایش های وحشتی که این وحشیان و جاهلان عصر جدید به راه می اندازند که نگاه می کنی، متوجه می شوی که حکایت همان حکایت استثمار انسان است، که آنان انسان را در مقابل قدرت خود کمر خم و مطیع می خواهند، تا حاصل دست رنجش را، و آنچه خداوند برای بشر به ودیعه گذاشته در دست کسانی باشد که زورمندند، فقط ادبیات شان متفاوت است، آن یکی پشت نام مسیح (ع) ایستاده و آن دیگری پشت نام محمد (ص)؛ هدف یکی است به تعظیم کشیدن انسان و غارت او.
اما اگر خداوند می خواست دوباره رسولی برای بشر اعزام کند حتما با او و بشریت سخن از این ظلم می کرد و چنانچه می خواست سخنی ممزوج با قسم با انسان کند، به کمر خم نارجی پوشان در حال هدایت به قربانگاه های ظلم قسم یاد می کرد؛ به رگ های مظلوم آنان آنگاه که خون سرخ و گرم شان در مظلومیت کامل جاری می شد، و به نفس های آخرشان که در اسارت ظلم و بین دست های جنایتکار جلادان جاهلیت وهابی عصر جدید و فولاد به خدمت گرفته شده در پای ظلم، کشیده شد، قسم یاد می کرد.
شروع قرن بیست و یکم این امید را در دل انسان تازه کرد که شاید از زیر خاکسترهای آتش خونبار و سوزنده ی جنگ های جهانی اول و دوم که میلیون ها خون، به ناحق بر زمین ریخت، جوانه های صلح بیرون آید ولی دست هایی از آستینِ جاهلیتِ خشنِ و مدرن وهابی و نقشه های ترسیم شده صلیبی، دست در دست هم دادند و جنگ زرگری به نام 11 سپتامبر به راه انداختند و آتشی به جان منطقه ما و بشریتِ این قرن انداختند، که حکایت سوداگرانانه ایی از شروع جنگ سوم جهانی را تداعی می کند.
این همان حکایت چشمه جوشان دائمی است که شیطان از ابتدای خلقت بشر راه انداخت و این چشمه ی جوشان همچنان می جوشد و جگرپاره های خشم و خشونت و ظلم را به بشریت ارزانی می دهد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ ساعت 5:53 شماره پست: 856 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاش در حالی که قدرتان را می دانستم، می بودید، تا از جان و دل در خدمتِ بی منت تان باشم. اکنون که نیستید می فهمم که چه بودید و چه را از دست دادم.

کاش بودید و گرفتار مسائل تان بودم، اکنون می فهمم که همین گرفتاری ها و مسایل تان توفیقی بود که اکنون دیگر ندارم. حال راحت از مسایل تان هستم؟!، اما این مسایل و گرفتاری ها ثروتی بود که با رفتنتان بر باد رفت.

روحتان شاد باد ای پدر و مادر عزیز.
خدایا از دعای خیرشان ما را محروم مگردان.

دراین غروب دلگیر پنج شنبه حق داران ما را در جوار رحمتت متنعم گردان، آمین رب العالمین

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 گاهی طبیعت معلم انسان می شود و درس هایی بزرگ می آموزد؛ همین شب یلدا مثال خوبیست که ما ایرانیان آن را جشن می گیریم و واقعا جای جشن هم دارد. یلدا فرصت مناسبی برای نشستن و گفتن، همنشینی با بزرگان و... است، اما جشن و شادی مهم یلدا به خاطر شروعِ پایان شب های سیاه، طولانی، سرد و زُمُخت زمستان است و اگرچه در یلدا، شب با همه ی سنگینی و سیاهی اش به خود غره می شود که قدرتش به قدری طولانی شده که دیگر از این طولانی تر امکان ندارد، اما یلدای مغرور باید بداند، که این شروعِ پایانی خواهد شد بر ظلمات، سردی، تاریکی و تاراجِ سیاهی ها، و این نوید و همان درسی است که به غمدیدگانِ تاراجِ تاریکی داده می شود که سیاهی و ظلمات را پایانی آغاز شده که به کوتاهی عمر سیاهی ها خواهد انجامید. کنار بزن ای گرمای آفتاب، کنار بزن ای روشنایی روزهای بلند و گرم، کنار بزن این سردی و سنگینی شب های بلند را. جشن یلدا مبارک باد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 19:56 شماره پست: 852  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این روزها در نقطه نقطه ی سرزمین های اسلامی و غیر اسلامی تفکراتی خود را نمایان کرده اند که هر کدام داعیه نمایندگی از خداوند دارند و خود را نماینده خدا دانسته و لذا هر یک ریاست بر جهانیان را خاص خود می دانند و در راه کسب، تحکیم و توسعه این ریاست، هر اقدامی را برای خود مجاز دانسته و حتی آن را عین عمل صالح می دانند و جزای این اعمالِ (گاه جنایت بار) خود را بهشت می پندارند و...

اما آنچه از پیامِ ختم نبوت و آنچه از اسلام و روند کار و پایان پرونده وحی دیده ایم این شاید باشد که خداوند با ختم نبوت و وحی نشان داد که دیگر نمی خواهد بشر را از طریق آسمان و دست های مستقیم آسمانی به راهی بیاورد که خود می خواهد و این تصمیم و رشد بشری، این قوانین و سنت خداوندی، این زمین و زمینیان و... هستند که باید راه خود را بیابند و پیش روند و البته اکنون قرن هاست که انسان در این مسیر با همه ی کم و کاستی هایش در حال حرکت آزمون و خطاست و سعی می کند راه خود را در این بین بیابد و در این مسیر به دست آورد هایی (میراث بشری) هم دست یافته است، که بسیار ارزشمند و راهگشاست.
اگرچه حکومت صالحان واقعا منظور و خواست بشر و خداست، و مطلوب هر دو، ولی این که چه کسی از بین ما انسان ها صالح است، چیزی است که فقط خدا می داند و کشف صالح توسط بشر بسیار مشکل و شاید محال است، تنها خداست که آگاه به سِرّ درونِ انسان است و درون افراد بعد از قرار گرفتن آنان بر سریر قدرت است که برای ما مشخص می شود و آن موقع است که می توان گفت آیا طبق اصول حرکت کرده اند و یا نه.
قضاوت در خصوص داشتن شایستگی ها، قبل از آزمون، امری عبث است و معلوم نیست بعد از به قدرت رسیدن همیشه به همان مسیری بماند که باید باشد، و این که آیا منتخب و مکشوف ما بعد از تسخیر کرسی قدرت خود را مقید به اصول و قانونی که باید اجرا کند می داند و در این مسیر خواهد بود و یا خیر و... بعدها مشخص می شود.
لذا بشر فاقد معصومیت از گناه و خطا، قابل اعتماد نیست و نخواهد بود؛ نمونه اش انسان های بزرگی است که در تاریخ اسلام در کنار آخرین پیام آور خداوندی تربیت شدند ولی رفوزه های بزرگ شدند و از صحابه خاص رسول خدا (ص) چه پرونده هایی از جنایات و اشتباهات بزرگ و چه میراث بدی که به جای مانده است و لذا تنها راه برای مبنا یابی تبدیل خواست و انتظارات به قانون و قرار دادن قانون به عنوان مبنا و صراط است و نه این که فرد یا افراد مبنا قرار گیرند، که افراد هر لحظه آماده افتادن به لغزش و انحرافند، حتی اگر انسان هایی پاک بوده باشند.
آنچه می تواند انسان را کنترل کند قانون نوشته شده و ناظرانی بالا دست و قدرتمند است، نه خدا (که بعد از ختم نبوت و غیبت، حداقل تا ظهور منجی کار انسان و جهان را به انسان و سنت خود محول کرده)، و نه حتی قوای درونی انسان که هر لحظه کنترل را از دست آدمی می ربایند و او را به راه شر می برند و این موارد راه تضمین شده ایی برای کنترل انسان بر تخت قدرت نشسته نیستند.
در مورد منجی (عج) هم طبق اعتقاد ما مسلمانان، خداوند منجی (عج) را قرار داد تا هر موقع که صلاح دید اعزام نمایند ولی اکنون حداقل 13 قرن (یعنی سیزده نسل) از غایب شدن منجی (عج) می گذرد و خداوند صلاحی برای اعزام ایشان ندیده است و معلوم هم نیست که مصلحت ظهور منجی ما چه موقع خواهد بود و منجی های مد نظر ادیان دیگر هم به همین سرنوشت دچار شده اند، لذا این ماییم که باید با کمک عقل و وحی راه خود را بیابیم و این راه های زمینی است که در دسترس ماست.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۴ ساعت 14:27 شماره پست: 851  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

هجرت یکی از رسوم دیرین بشری است که او برای بهتر شدن شرایط زندگی اش بدان اقدام می کند؛ و آنگاه که تحمیل های غیر قابل تحمل طبیعی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باعث شرایطی می شود که دیگر تغییر در این شرایط غیر ممکن به نظر می رسد و آنگاست که بشر دست به هجرت می زند تا این شرایط را برای خود بشکند؛ تاریخ رشد و نمو انسان مملو از مهاجرت های بزرگ است و آخرین پیام آور آسمانی حضرت محمد (ص) نیز بعد از 10 سال تلاش برای تغییر شرایط مکه ممکن ساختن زندگی برای پیروانش در آن، بر این سنت دیرین بشری مهر تایید نهاد و آن را امضا فرمودند و به مسلمانان توصیه کردند برای حفظ کرامت انسانی و اعتقادات خود، سرزمین ظلم و کفر را ترک و در یک مرحله به کشور حبشه و در مرحله بعد به مدینه النبی (ص) هجرت کنند و خود نیز در چنین روزی (اول ربیع الاول سال اول هجری) به کاروان مهاجرینی پیوست که از ظلم حکام مکه به این شهر پناه آورده بودند و در پرتو این حرکت تمدن ساز خود پایه گذار سیستم حکومتی شدند که 13 سال پیامبر (ص) خود شخصا هدایت آن را عهده دار بودند و همین خود نمونه بسیار مناسبی از تجربه موفق حکومتِ صالحان بود که برای بشریت به نمایش در آمد، تا الگویی برای انسان صالح و صلح جو باشد.

هجرت را محمد (ص) به ما نیاموخت، اما به صورت امضایی سنتِ رایج بشری را که در طول تاریخ بشر تمدنساز و تاریخساز بود را برای مسلمانان احیا کرد وعملا به یارانش و بشریت بعد از خود یادآور شد که تمدن سازان تن به تحمیل و ظلم نمی دهند و برای دنبال کردن اهداف شان و داشتن زندگی کرامتبار، حتی می توانند زیر سلطه نجاشی (پادشاه مسیحی حبشه) زندگی کرد و تن به خفت تحمیلِ اعتقادات منجمد بت پرستان روزگار را نداد. او به ما یاد داد که همیشه راهی هست که زیر بار ظلمِ ظالمان نرفت و از آن فرار کرد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ ساعت 11:20 شماره پست: 849  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گرچه متاسفانه ادبیات و هنر ما آقا رضایِ (ع) حضرت موسی بن جعفر (ع) را به "گنبد طلاییش"، "کبوتران حرمش" ، "ضامن آهو شدنش"، "آب گوارای حوض اسماعیل طلاییش" ، "پنجره فولاد بارگاهش" و... تقلیل داده است و وقتی کلمه رضا را می شنویم همانها که در مورد این امام برایمان برجسته کرده اند، در ذهن ها تداعی می شود، ولی آیا این ها فضیلت هایی خاص و قابل توجه برای چون اوست، که چنین امامی به آنها معرفی شوند؟!! البته که نه، و تقلیل ایشان به این موارد ظلمی بیش بر خاندان رسالت (ص) نیست، و بوسیدن درودیوارهای حرمِ امام، حاصل پمپاژ چنین نگرشی به جان عُشاق از مومنین و دوستدارانش  خواهد بود و نتیجه اش نیز متهم شدن به کفر و بت پرستی و شماتت و تمسخرِ توسط رقیب خواهد بود. 

این را باید بخشی از مظلومیت این امام اهل تقوا، عالم، آگاه و بصیر در نظر گرفت، در حالی که عملکرد و عمر شریفش برجستگی های بهتری برای ارایه به دوستدارانش و علی الخصوص بشریت دارد و او خود را امامی مسلط به مذاکره علمی و منطقی، سیاست ورزی مقتدر، واقع بین و در عین حال آرامانگرا، متبحر در گفتگوی تمدن ها، مُتِخَلِق در تحمل مذهبی، باطل کننده سحرِ مکرِ مکاران زمانه و سیاستِ سیاست پیشه گان عصر، اسطوره تقوا، اخلاق و صداقت، همصدا با آسمانیان و در ارتباط تنگاتنگ با آسمان و... به بشریت عرضه کرد.

هماوردی او با مامون عباسی و علمای اهل ادیان دیگر، کلاس بزرگ درس آموزییست برای دست اندرکاران سیاست و گفتگوی بین الادیانی تا درس سیاست توام با اخلاق و تقوا و گفتگوی همراه علم و تحمل بگیرند.
ای کاش بزرگان خود را به آنی بشناسیم شان که هستند.

شهادت امام هشتم، حضرت رضای آل محمد (ع) در یک هماوردی سیاسی با سیاستمدارترینِ از حکام بنی عباس، یعنی مامون اتفاق افتاد و آن هنگامی بود که حریف قَدَر قُدرتش مامون عباسی از شکست های سیاسی خوار کننده و متوالی در برابر این امام که اخلاق و تقوا را در رفتار سیاسی خود حاکم کرده بود، و معجزه خیره کننده یکجا شدن سیاست، تقوا و اخلاق را در چهره بهت زده بندگان خدا که تا آن موقع کمتر این پدیده ها را در کنار هم دیده بودند، نمایان کرد و به جذب بندگان خدا به این نور بدیع منجر گردید لذا مامون عباسی به تنگ آمد و تصمیم به ترور او گرفت تا صورت مساله سیاسیی را که خود برای نابودی سیاسی - اجتماعی امام نوشته بود را با ترور ایشان پاک کند.
شهادت امام هشتم (ع) بر همه ی کسانی که چون او اخلاق و تقوا را روح حاکم بر سیاست ورزی دنیایی خود قرار داده اند، تسلیت باد. ننگ بر آنانی باد که دم از اسلام می زنند و اخلاق و تقوا در سیاستِ شان جایی ندارد و برای حذف رقیب سیاسی خود استفاده از هر حربه ایی را مجاز و مباح می دانند.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۴ ساعت 10:48 شماره پست: 848

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تاریخ همیشه تکرار می شود؛ اگر تاریخ را بخوانیم و بدانیم، در این صورت است که شاید از تکرارش بتوان جلوگیری کرد. دولت "تدبیر و امید" که روی کار آمد سکاندارش رییس جمهوری بود که آمد تا روابط ایران با جهان را پس از یک ویرانی عظیم، پس از یک سیل عظیم که آمد و همه چیز را با خود برد و... دوباره بسازد و آن را به مدار و ریل منطقی خود باز گرداند و او در این مسیر ریسک آبرویی را به جان خرید که ممکن بود خود و جناحش را به باد فنا دهد و البته در این راه چاره ایی جز مذاکره با دنیا نداشت و نبود و مذاکره روی موانعی که در این مسیر قرار داشت (هسته ایی) بالطبع اجتناب ناپذیر و لازم بود.

این سیاست بنیادین، منطقی و به موقع البته مخالفانی سرسخت و پرقدرت هم داشت که در سال های تحریم همچون اختاپوس بر اقتصاد و جریان ثروت، رسانه و... کشور چنگی عمیق زده بودند و لذا چه آنان که دلواپس سودهای کلان خود بودند که در ورای پیروزی این حرکت از دست می رفت و چه آنان که در جناح مقابل، نیش به اقتضای طبیعت می زدند و چه اعراب همسنگر شده با اسراییل و... در مقابل این سیاست ایستادند؛ اما عده ایی در این مسیر و در حالی که مدعی العموم به تماشا نشسته بود، طوری پیش رفتند که فرزندان این ملت و سربازان این نظام و کشور را به هر نام ناجوری که بیشتر لایق خودشان بود خواندند و هر چه خواستند نثارشان کردند و...
اما این حکایت تکراری تاریخ است، و تاریخ اسلام هم قبلا این را تجربه کرده است؛ امام حسن مجتبی (ع) را نیز مردمی از همین دست ابتدا ترور شخصیت کردند و بعد هم زمینه قتلش را فراهم نمودند و در مظلومیت کامل به شهادت رساندند و جسدش را هم تیرباران کردند و حتی اجازه نیافت که در خانه مادرش دفن شود؛ چرا، چون حرکت سیاسی او را نپسندیدند، حتی یارانش او را به هر نامی که خواستند صدا زدند، به حدی که آثار این ترور شخصیت را حتی قرن ها بعد در رفتار شیعیان امروز هم می توان دید، که برای برادرش حسین (ع) بیش دو ماه عزاداری می کنیم و برای او (ع) حتی یک روز هم به عزا نمی نشینیم، این در حالی است که سالروز شهادتش با رحلت جانگداز جدش (ص) همزمان است و ما قاعدتا باید در سه عزای محمد (ص)، حسن (ع) و البته از همه سنگین تر پایان وحی و ارتباط وحیانی با خداوند بسیار عزادار باشیم، ولی باز منبری ها و مداح ها را به زور باید مجبور کرد تا حداقل در این روز از کربلا بیرون آیند و سری هم به مدینه و دردهای سبط اکبر (ع) رسول الله (ص) بزنند و از آن هم بگویند، اما دریغ که از او گفتن در زبان شان نمی چرخد و برای گرم کردن روضه امام حسن (ع) هم ناچار به کربلا می روند، زیرا معرفتی به این امام و حرکتش نیست که بتوان مجلسش را گرم کرد؟!.
اما حکایت بدگویان امام حسن (ع) را نباید تنها در جبهه معاویه جستجو کرد که البته او در این زمینه ید طولانی داشت و بسیار هم متبحرانه برخورد کرد؛ اما تیغ کشنده تروریست هایی که او را ترور کردند را باید در بین یاران او و پدرش (ع) جستجو کرد، آنگاه که می شنوی فردی همچون "حُجربن عدی" این امام را "مُذِلُ المومنین" خطاب کرد، این در حالی است که "ابن عدی" از پرهیزگاران روزگار و یگانه های طرفدار خاندان پیامبر (ص) بود و حتی اُمُ المومنین عایشه (همسر پیامبر ص) وقتی می خواهد سند و دلیل بر محکومیت معاویه آورد، به کشتن حجربن عدی توسط معاویه استناد می کند که "ای معاویه تو کسی را کشتی که در هر شب هزار رکعت نماز می خواند".
امروز هم حکایت، حکایتِ تکرار تاریخ است و شماتت کنندگان روند صلح و صلح طلبی در اکثر تریبون های موجود از جمله نمازهای جمعه، صدا و سیما و... دست انداخته و شدیدا بر طرفداران و مجریان "گفتگو" می تازند و حتی مجریان یادواره شهدا و جانباختگان دفاع از این مرز و بوم، وقتی می خواهند یادواره ایی برای شهدا بگیرند، برایشان مهم نیست که سخنران مراسم خود یک روز در انقلاب و جنگ حضور نداشته باشد، مهم این است که سخنانی بگوید که یادواره را به متینگ سیاسی علیه حرکت سربازان عرصه گفتگو و دیپلماسی این کشور و حرکت نجات بخششان تبدیل کند و آنان را بکوبد و سیاست و راهبردش را منکوب و ترور شخصیت شان کند، تا شاید به زعم خود آرایی به صندوق رای نمایندگان همفکر خود جلب و سرازیر کنند، حتی اگر منافع ملی این کشور به باد فنا رود، حتی اگر در این مسیر همسنگر نخست وزیر اسراییل شوند و... و زحمتِ زحمتکشانی که این کشورِ به بن بست برده شده را می خواهند به مدار طبیعی باز گردانند، از بین برود و حتی اگر بر سر این زحمتکشان همان آید که بر سر امیرکبیر (ره)، مظلوم مدینه (ع) و... آمد.

این همان شرایطی که ما امروز عملا امام حسن (ع) را لایق یک روز عزا نمی دانیم، در حالی که امام شهیدمان حسین (ع)، خود در رکاب برادر شجاع و دلاورش حسن (ع) سال ها با افتخار فرمانبدار و مطیع بود، اما ما از حرکت حسن (ع) خوش نداریم و خود را بیشتر حسینی (ع) می خواهیم تا حسنی (ع).

نسل بعدِ شماتت کنندگان سیاست ورزی عاقلانه و واقع کرایانه پیامبر (ص) در جریان صلح حدیبیه، در زمان امام علی (ع) و همچنین امام حسن (ع) به شماتت این بزرگواران برخواستند و فتنه برپا کردند و بر آنان تاختند که خونتان مباح است؟!!، و امروز هم همینطور است و ظاهرا تاریخ قصد تکرار دارد این نوع انسان ها به جز شمشیر و مقابله جویی راهی دیگر در ذهن ندارند و راه های صلح آمیز را باعث اضمحلال خود و تفکر خود می بینند و مسیر گفتگو با غیر را باعث رخنه دشمن و نابودی خود ارزیابی می کنند؛ ولی کدام عاقلی است که بتوان بگوید همواره در مقابل غیر شمشیر از نیام برکشیده باید بود.

تو ای محمد!

پیامبر بیداری و آزادی و قدرت

در خانه تو حریقی دامن گستر در گرفته است 

و در سرزمین تو سیلی بنیان کن از غرب تاختن آورده است و خانواده تو دیری است که در بستر سیاه ذلت به خواب رفته است

برخیز و بر سرشان فریاد زن 

قُم فَانذر 

بیدارشان کن 

ای خداوند!

تو که همه فرشتگان را در پای آدم به سجده افکندی اینک نمی بینی که بنی آدم را در پای دیوان به خاکِ سجود افکنده اند (دکتر علی شریعتی - فلسفه نیایش)

شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی (ع)، کریم خاندان رسول (ص) تسلیت باد 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 11:52 شماره پست: 847  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای کاش تمدید عمر بعضی در دست صالحان هر عصر خود بود و آنان می توانستند صالحی را از بین خود برای مدتی طولانی تر برای اهل زمین حفظ کنند و ای کاش عمر هر راهبری به میزان عدل و رضایتِ رعیتش بود، در آن صورت امروز ما بیست و هشتم صفر را به سوک اسطوره و عصاره اخلاق (ص) نمی نشستیم و در بودن ایشان (ص) و امام حسن مجتبی (ع) کرامت به اوج می رسید، و با بودن علی ابن موسی الرضا (ع) گفتگوی های علمی و منطقی با خُلق احسن بین مسلمانان که چه عرض کنم، گفتگوهای خالی از قساوت و کینه بین ادیان نیز در یک فضایی علمی و مناسب در جریان بود؛

و عیسی مسیح (ع) به نمایندگی از چند صد میلیون مسیحی جهان و برادرش محمد (ص) با خُلق نیکویش میزبان موسیِ (ع) سخن کننده با خداوند بود و این همه رنجِ جنگ و خون ریزی دیگر وجود نداشت و زرتشت بزرگ (ع) همه را به کردار، پندار و گفتار نیک فرا می خواندند و در این صورت امروز، دیروز و فردای بشریت واجد راهبرانی بود که آنان را به سوی خدای بزرگ و سعادت دنیا و آخرت می بردند؛ و سلیمان (ع)، داوود (ع) و نوح (ع) و... هر یک کمکیار بزرگان اهل صلح بودند تا تمام ظرفیت جهان در خدمت توسعه فن آوری ها و علم  قرار گیرد و بشر به اوج برسد و اقوام و ادیان در کنار هم و نه در مقابل یکدیگر به ساخت جهانی پر از صلح، علم و فضیلت و مملو از اخلاق محمدی (ص) مشغول بودند.

اما اینها تنها آرزویی بیش نیست و صالحانی همچون محمد (ص) تنها 63 سال می توانند زمین را از فیض خود برخوردار نمایند و با رحلت خود نسل ها را به عزای خود نشانده و در حسرت یک روز زندگی در تحت راهبری خود نشانده اند و امروز عده زیادی از مدعیان جانشینی آنان اغلب به کشتار دیگران مشغولند و دیگران را فقط به خاطر نبودن در دین، مرام و قوم و قبیله خود می کشند.

اما نا امید نباید بود چرا که "انسان" مسلح به تصمیم است و هرگاه که اراده کند می تواند در وضع خود تغییر دهد و از سوی دیگر خداوند تضمین داده است که زمین همواره از وجود صالحان خالی نباشد، امید است که سکانداری (عج) از این دست ظهور کند و با کمک صالحان باعث "حول حالنا الی احسن الحال" شود.  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 14:15 شماره پست: 846 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...