The Latest
سال هاست که از صحرای تفتیده شبه جزیره عرب (حجاز)، آتش و نفرت برون می ریزد، و طغیانش را ختمی نیست. هرچه در تاریخش فرو می روی جز وحشت، سکوت، خون و غارت تولید دیگری نداشته و انگار بر این تکرار مکرر عادت کرده و به خوی صحنه گردانانش تبدیل شده است.
گویند :"اگر خدا از ادیان ستانده شود گویا همه چیز از آن بر گرفته شده است (1)" و این شاید تقصیر ما اهالی دین و ادیان باشد که در اثر بی محتوایی دینی و عدم بروز و حضور دین و اخلاق و قانون انسانی در رفتار ما، رقیب به چنین تحلیلی رسیده است؛ اما آنچه در فلسفه وجود ادیان خصوصا ادیان الهی باید نهفته باشد، انسان شدن و انسان سازی است، و لذاست که ادیان باید اخلاق و قانون انسان شدن و انسان زیستن را در خود داشته باشند و به رفتار پیروان خود بیاورند، اگر اخلاق و قانون انسان زیستن را از ادیان بگیریم و آن را تنها محدود به انقیاد کشیدنِ انسان به پای خدا، خدایان و در بدترین حالت مدعیان نمایندگی خدا کنیم، این امری محتوم خواهد بود که اگر خدا را از ما بگیرند، هیچ چیزی برای ارایه نخواهیم داشت. این در حالی است که خداوند پیام آورانش (ع) را به عنوان نمونه و سمبل خوبی (اسوه حسنه) فرستاد تا ما انسان شویم، که اگر نشویم (در مورد ما مسلمانان)، مسلمانی ما به چه کار خواهد آمد؟!!
بالاخره بعد از یک ماراتن سخت بین دول قدرتمند جهانی از یک طرف و تیم مذاکراتی دولت ایران از طرف دیگر، دو طرف به نقطه ایی امیدبخش رسیدیم و بیانیه و چهارچوبِ توافقی ترسیم شد که می توان انشاالله بر اساس آن به یک توافق جامع دست یافت، که همان می تواند مبنای کاهش تنش در منطقه و تقلیل ظلم به مردمِ مظلوم ما باشد.
این پیشرفت نشان داد که اگر کمی از میدانِ مانور جنگ طلبان کاست و میدانداری به عقلا سپرده شود، امکان رسیدن به اهداف بدون توسل به زور هم هست، و نیازی به حاکم کردن قوانین جنگل بر انسان ها نیست. این نشان داد که انسان ها (حتی دشمنان) می توانند با گفتگو به تفاهم برسند و کمتر از هم خون بریزند و از فضای حیوانیت فاصله بگیرند.
این عید و سال نو و این پیروزی عقل و تدبیر بر جهل و جنگ طلبی بر ملت ها و از جمله ملت شریف ایران مبارک باد.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 21:58 PM | جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴
دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴
سال نود و سه هم با همه ی خوبی ها و بدی هایش تمام شد و سال جدید با روندی که معلوم نیست به چه سمتی رقم خواهد خورد، آغاز شد؛ البته بارش های اینور و آنور سال، نوید سال و یا حداقل بهاری با طراوت را می دهد، ولی باید دعا کرد که دیکتاتورها در خواب بمانند و غائله یی جدید برای احدی از خلق خدا درست نکنند و...
در عین حال باید امیدوار بود که فرجی حاصل شود تا دنیا و انسان از دستِ افراد شرور و ظالمِ مسلط خلاص شود و به کام انسان های بی آزار و روشنفکر و متفکری قرار گیرد که صاحب تعقل و تفکر باشند و گوش به فرمان عقاید منجمد نباشند و بتوانند درکی درست از انسان و جایگاه او در بین دیگر پدیده های خدا داشته باشند. باید امیدوار بود و منتظرِ فرج، و انتظار فرج هم چیزی غیر از همین امید به تغییر به خیر نیست، پس باید باز هم منتظر فرجی در حال خود بود و در عین حال که خدا می فرماید : "خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند" رعد/11 (إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ) ولی فلسفه انتظار چیزی جز همین امید به تغییر شر و به خیر نیست.
پس باید امیداور بود و هستیم و به همین امید زنده ایم و منتظر.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 14:37 PM |
جنایتکاران و ظالمین دین و مرام خاصی ندارند و تنها می توان آنان را جانی و جنایتکار نامید و بس؛ و نباید آنان را به دین مرام شان شناخت و خطاب قرار داد، که اکثر ادیان و مرام ها از چنینی که آنانند، مبرایند.
امروز سالخورده مردی که بگمانم از هم وطنان ارامنه باشد و از همراهان روزانه ام در نرمش صبحگاهی است سخن به گلایه باز کرد و با اشاره به کشتارهای داعشیان از مسیحیان در عراق، سوریه و لیبی عنوان داشت امروز مسلمانان به کشتار مسیحیان روی آورده اند؛ و به نوعی معتقد بود که این ناشی از خشونتی است که در اسلام نهفته است؟!!
از این سخن این دوست عزیزم دلم به رنج آمد که بیچاره اسلام که وسیله دست هر کَس و ناکَسی شده است تا نان و روزی خود را از آن بستاند و به نام پاکش جنایت های خود را توجیه نمایند، به نرمی به ایشان پاسخ دادم آنان تنها به نام مسلمانی در آویخته و در واقع کار و ماموریت خود به انجام می رسانند و این را نباید از اسلام دید که جنایت و جنایتکاران دین و مرام ندارند هر چند ممکن است هر زمان نامی را برای توجیه جنایت خود به عاریه بگیرند و همین داعشیان چندبرابر مسیحیان از مسلمانان را به مسلخ برده اند و...
او گفت ولی آنان مسلمانند و قطر و عربستان هم پول و هزینه اشان را می دهند؛ سوال کردم، ولی سوال من اینجاست که فرمان این کیس و داعشیان در دست کیست؟ گفت امریکا و اروپا؛ گفتم بله این پایتخت های اروپایی و امریکاست (که آنها سردمدار مسیحیت هستند) که طراح این صحنه اند و عربستان و قطر تنها تامین کننده هزینه آنند؛ دوستم سوال به تامل و عدم قبول کرد که قطر و عربستان چرا هزینه ها را می دهند، گفتم از حماقتشان است که درگیری های داخلی بین کشورهای اسلامی را می خواهند را این طور تسویه حساب کنند.
و ادامه دادم، اما نه این ظلم ها و خون هایی که به نام اسلام اکنون ریخته می شود ربطی به اسلام و مسلمانی و پیامبرش حضرت محمد (ص) دارد، و نه آن خون هایی که قرن ها قبل به اسم مسیح (ع) در جنگ های صلیبی از مسلمانان به زمین ریخت، اصلا چرا اینقدر دور برویم همین دهه چهل و پنچاه میلادی مسیحیان چقدر خون در خلال جنگ های اول دو دوم ریختند؟! باز در همین یک دهه گذشته صرب های مسیحی چقدر مسلمان بوسنیایی و کوزوو را کشتند و غارت کردند و به اسارت بردند؛ ولی این ها تنها نامی از مسیح (ع) به یدک می کشیدند و همچون داعشیان جنایت کارانی معمولی بیش نبودند، که تحت نام مسیح (ع) جنایت کردند.
از این ادیان الهی و ابراهیمی که بگذریم، شاید بودیسم و هندویسم مدعی کمترین خشونت باشند، به طوری که در احترام به طبیعت و حیوانات و نباتات شهره اند و برخی از آنان حتی ماسک به چهره می زنند تا هنگام دَم پشه ی ناچیزی هم به درون دهان و بینی اشان مکیده نشده و بی جان نشود، ولی هم اکنون بوداییانِ میانمار را می بینی که به نام حضرت بودایِ حکیم (که از هرگونه خشونتی مبراست) مسلمان را با اهلش یکجا در خانه اشان زنده زنده می سوزاند و شرمی هم از بودا و تعالیمش ندارد. یا سال 2002 هندوهای افراطی در ایالت گجرات هند جنایت عظیمی را مرتکب شدند و عده کثیری از مسلمانان (و البته مسیحیان را که آنان را از ادیان غیر هندی و اجنبی اشان می دانند) را کشتند و زنده زنده آتش زدند هیچ شرمی از آیین عدم خشونت خود نداشتند و...
پس جنایت و جنایت پیشگان، ظالمین و دیکتاتور صفتانِ بی شرم مذهب و مرام ندارند و تنها این نام هاست که آنان به یدک می کشند و به ویرانی نام ها مشغولند.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳
باز صدای قدم های بهار می آید؛ بهاری دگرگون کننده و تازه کننده؛ نایِ زمین و آسمان، تغییر را فریاد می زنند، که چشم ما به توست ای انسان، که چگونه با ما همراه خواهی کرد؛ باید که شکست پیله یِ زمستانِ سردِ ناخوشی ها را؛ باید که شست چهره ز پوست های مرده از سرما را؛ باید که روبرو شد با بهار و گرمی لذت بخشش؛ بهار با باران های زنده کننده اش می آید؛ بشویید دل ها را از غم که باز بوی غنچه و باغ پیچیده است؛ از هم اکنون بلبلان فریاد به شادی برداشته اند، که بهار دلنشین در راه است؛ گرد آیید به دور بزرگان که قصه های بُزُرگی در سر دارند، تا باز گویند شرح عشق و عشقبازی ها دوباره؛ دوباره باید از سر نوشت روزگار را.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳
خدایا تنها حق مطلق تویی و غیرِ تو تنها لاف حق مطلق بودن را به گزاف می زنند، امروزه اگر بخواهیم به ریشه یابی علل اساسی مسایل و مشکلات بشر اقدام کنیم، شاید یکی از دلایل عمده نزاع ها و در نتیجه جنایاتی که در این درگیری ها رخ می دهد، "خود حقِ مطلق بینی هاست"
امروز بعد از نماز ظهر و عصر به رسم روزهای یکشنبه ی مسجد ما، که یکی از نمازگزاران مسجد به توضیح و تبیین موضوعی برای دیگران اقدام می کند، استادی عزیز، متواضع و مومن پشت تریبون مسجد قرار گرفت تا به تبیین جایگاه و واژه "آزادی" اقدام کند، و بعد از یک سخنرانی کامل پیرامون این بنیادی ترین و اساسی ترینِ ارزش هایِ انسانی (و البته اسلامی) که خداوند آن را به انسان به عنوان اشرف مخلوقاتِ خود هدیه داده است، این نتیجه را در پایان گرفت که "در اسلام آزادی به عنوان یک ارزش محسوب نمی شود؟!!." و یا به عبارتی "آزادی از جمله ارزش های اسلامی نیست" ایشان در مقدمات بحث خود به تعاریف آزادی از منظر بسیاری از اندیشمندان غربی و اسلامی پرداخت و از قول امام خمینی (ره) هم گفت که آزادی را نمی توان تعریف کرد.
سیستم های حاکم بر جامعه انسانی چه در ابعاد کوچک آن (خانواده)، و یا بزرگتر، فضایی را رقم می زنند که حاصل حاکمیت تعدادی از اصول و منشِ خاصِ اولویت داده شده است و انسان ها را به سمتی هدایت می کند که این اولویت ها قرار دارد. فارغ از حق و یا باطل بودن این سیستم ها، برخی شرایط رشد انسان های تحت سیطره خود را مهیا و باعث بالندگی آنان و در نتیجه جامعه موصوف می شوند، ولی برخی توقف و ایستایی را برای اعضا و در نتیجه جامعه ی خود رقم می زنند، هر سیستم و نگرشی، متناسب با اصولی که سرلوحه اعتقاداتش قرار می دهد، شرایطی را بر انسان های تحت حاکمیت خود تحمیل می کند که این شرایط همان محیط اجتماعی و فرهنگی را رقم می زنند و همین محیط به همراه خصوصیات فردی اعضایش، برون دادی خواهد داشت که رفتار انسانی این جامعه خواهد بود.

در حالی که همیشه انسان هایی هستند که شرایط زمان خود را می شناسند و حرکت متناسب با آن دارند، ولی در عین حال بعضی نیز وجود دارند که شرایط را نمی شناسند، و در نتیجه حرکات ناموزون با محیط غالب خود بروز می دهند و از این طریق است، که اصطکاک ها بوجود می آید و از این طریق بسیاری از انرژی اعضای این جامعه از بین می رود و تباه می شود، در این روند چه جان ها و عمر ها که از بین می رود، چه چشمه های جوشان که بروز نمی یابد، چه حرف هایی حسابی که زده نمی شود و...
و خوش به حال فرهنگ ها و جوامعی که از چنین افراد ناموزونی کمتر دارند و اگر هم دارند در خود پتانسیل تحمل پذیری بیشتری دارند و در نتیجه تحمیل در آن جوامع کمتر صورت می گیرد؛ و هر چه تحمیل کمتر باشد، شمولیت افراد در فرایند جامعه بیشتر خواهد بود و انرژی های کمتری از توان بالقوه و بالفعل یک جامعه و نیروهایش از بین می رود و تباه می شود.
تحمل و عدم تحمیل شاید شاه کلید جوامع موفق باشد که در این گونه جوامع نیروهای کمتری هدر می رود و به حاشیه رانده می شوند. و وای به حال فرهنگ و محیط های فاقد تحمل و محدود شده که انسان های زیادی با انرژی های بالا به حاشیه رانده می شوند و بار جامعه تنها به دوش عده یی قلیل خواهد افتاد که محدودند و اکثریت در حاشیه یا تماشگر سقوطی خواند بود که در جامعه اتفاق خواهد افتاد، و یا بی طرف مانده و منتظر تغییر می شوند و یا همراه قلیل فعالین جامعه خود را نشان داده و به مقاصد فردی خود فکر می کنند به غارت جامعه بحران زده مشغول می شوند، اینان همان دزدان رفیق قافله اند که به طمع غارت همراهی می کنند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم بهمن 1393ساعت 10:54 AM توسط سید مصطفی مصطفوی
ای امین خداوند و خلق خدا (ص)! آیا تو بدان سانی که تو را در ذهن خود دارم و ساخته ام و یا از آن متفاوتی؟! عمری است که از تو، تَبار و مرامت می شنوم و پیرامون تو و آیین و خدایت می خوانم و از مجموع آنچه خواندم و شنیدم چنین بر می آید که تو، آیین و خدایت از جماعتِ اهل شمشیر و زور، و شمشیرکشانِ و زورمدارانِ خشونت طلب متمایزید. من تو و خدایت را از جماعت اجبار و اجبارگران در پذیرشِ دین جدا و متمایزتان یافتم، و به واقع هم وقتی معجزه ی تو کتاب و اخلاق نیکوست، تو را با این جماعت نباید قرابتی باشد. وقتی معجزه ی تو سخن و قسم خدای تو به قَلم و توصیه تو و خدایت به خواندن، تقوا، درستی، تعقل، تفکر و.. است، آیا تو را با جماعت نیزه و شمشیر به دست در ترویج دین، خشم و خشونتمدار، بی مروت، اهل غارت و به بردگی گرفتن و... تناسبی است؟!! ابدا من که این گونه نمی پندارم. ایمان دارم که اسلام دین رهایی بخش است و ظلم ستیز و نه این که خود به بند کشنده و ظالم.
اما گاهی برخی نوشته ها به تور انسان می خورد که چیز متفاوتی را می گوید؛ از جمله اخیرا فرازهایی از کتاب "تاریخ سیاسی اسلام (1) - سیره رسول خدا (ص)" نوشته آقای رسول جعفریان (انتشارات دلیل ما) را نگاه کردم، دیدم در این نوشته گهگاه تو را با آنچه مدت هاست در ذهن خود ساخته ام و تصویرت در ذهنم قرار دارد، متفاوت به تصویر کشیده اند، خصوصا زمانی که روال برخورد تو و یارانت را با قبایل شبه جزیره خوفناک و غرق در ظلم و جاهلیت عرب، بعد از پیروزی هایِ بزرگ (فتح مکه) آغاز گشت، و در این کتاب گفته می شود که برخی قبایل را مخیر به انتخاب جنگ و یا پذیرش آیینت کردید؟!! نمونه های از این نوشته ها به شرح ذیل است:
صفحه 4-653: "پس از فتح مکه ... بسیاری دیگر تسلیم شرایط جدید شده و عجالتا اسلام را پذیرفتند... بیشتر قبایل با ملاحظه اوضاع جدید، چاره ایی (لابد جبر تو و یارانت) جز پذیرش اسلام نداشتند."
صفحه 656: "یک بار وفد بنی تغلب مشتمل بر شماری مسلمان و مسیحی آمد که قرار شد مسیحیان بر نصرانیت خو بمانند، اما از مسیحی کردن فرزندان شان اجتناب کنند. "
صفحه 657: "مساله امنیت قبایل که پیش از این بدان اشاره کردیم، برای آنها بسیار مهم بود. آنان طالب <امان الله و امان رسوله>و <ذمه الله و ذمه رسوله>بودند... <ای لایغار علیهم>یعنی نباید مورد غارت قرار گیرند. این همان امنیتی بودند که قبایل نو مسلمان خواستار آن بودند."
صفحه 660: که طی آن چگونگی وارد کردن قبیله طیّ (قبیله حاتم طائی معروف) به اسلام را نشان می دهد که مورد غارت مال و زنان قرار گرفتند.
صفحه 663: "بنی تمیم قومی بدوی بودند، کسانی که روحیه تندخو، لجوج و متکبر دارند، قبیله خویش را برتر از هر چیز و هرکس می دانستند و حاضر به پذیرش هیچ حکومتی بر خود نبودند... بنی تمیم بعد از رحلت رسول خدا (ص) نیز در شمار مرتدین در آمدند و تنها به زور از ارتداد دست برداشته و بار دیگر اسلام را پذیرفتند."
صفحه 665: "آن حضرت (علی) در برخورد با قبیله مذحج آنان را به اسلام فرا خواندند، اما نپذیرفتند، پس از یک حمله بیست نفر آنان کشته شدند در آنگاه حضرت تاملی کرد و بار دیگر آنان را به اسلام فرا خواند، این بار پذیرفتند. امام غنایم را جمع آوری کردند خمس آن را جدا کردند و بقیه را به جنگجویان دادند... گفته می شود در سفر اول امام (علی) غنایم موجود را تخمیس کرد، از جمله کنیزی در سهم خمس، یعنی سهم الله قرار گرفت حضرت به استناد آن که خمس از آنِ اهل بیت پیامبر است آن کنیز را برای خود برداشت. خالد بن ولید نامه گلایه آمیزی به رسول خدا نوشت..."
صفحه 667: سال ده هجری "اکنون جمعیت زیادی با حفظ ساختارهای قبیله ای، عرفیات عربی جاهلی، و با انگیزه هایی که عمدتا نااستوار و غیر صمیمی بود به حوزه اسلام وارد شده و مدینه می باست بر آنان فرمانروایی کند مهمترین نکته برای آنان این بود که دولت قدرتمند مدینه آنان را به رسمیت شناخته و اسلام آنان را بپذیرد و بدین ترتیب آنان از خطر تصاحب اراضی و اموالشان مصون بمانند. این تعهد از سوی رسول خدا داده می شد اما در عوض قبایل نیز تعهداتی را می پذیرفتند."
صفحه 668: "با آشکار شدن بیماری رسول خدا (ص) پس از بازگشت از حجه الوداع این مخالفت های آغاز شد و بعد از رحلت در شورش هایی که به عنوان ارتداد شاخته شده ظاهر گشت".
اما به راستی ایمانِ اجباری این جماعتِ غرق در جهل، بت پرستی، ظلم، خشونت که در تمام سال یا به غارت هم مشغول بودند و یا در اندیشه غارت و تنها چهارماه (ماه های حرام) از سال را توافقی به تعطیلی کشتار و غارت و چپاول هم اقدام می کردند و... در حالی که رغبت و تناسبی به تو و خدا و آیینت نداشتند، به چه درد تو و خدایت می خورد؟!! آیا به راستی خدای تو نیازمند ایمان چنین انسان هایی بوده و هست؟!! ولی بر اساس این نوع تاریخ نگاری و سیره نویسی ها، کارگزارانت، آنان را به زور شمشیر در جماعت مسلمین داخل کردند؟!!
گیرم که ایمان هم بیاورند که طبق این نوشته، آوردند؛ آیا همین ها نیستند که بعدها سیاهی لشکر جنایت کارانِ از جانشینان تو شدند و سلسله های پادشاهی و امپراتوری های مخوفِ بعد از تو را سامان دادند و تدارک دیدند و جنایات بی شماری در حق یارانت (خاندان (ع)، مهاجر، انصار) و از جمله در فتح سرزمین های دیگر آفریدند، و یا در زمره یاران سلسله بنی امیه و بنی عباس و... عرصه را به مسلمانان واقعی و غیرمسلمان تنگ کردند و اصلا وقتی به ایمان آوردن سران بنی امیه می نگرم جز زور در وارد شدن آنان به ایمان ندیدم؛ آیا حجاج بن یوسف ثقفی از همین اهالی شهر طائف نبود که به زور گشوده شد و به سلک اهل دین در آمد و بعدها جنایات بزرگی را در جایگاه جانشینی تو مرتکب شد؟!! که از شدت ظلم شهره خاص و عام است؟! آیا جناب معاویه بن ابی سفیان از جمله اهل به زور در دین وارد شده مکه نبود که خودش با عصاره عدل یعنی علی (ع) و حسن (ع) آن کرد و فرزند خلفش یزید آن چنان با حسین تو (ع)، مدینه النبی (ص)، مکه شریف و... کرد و خانه خدا را مثل اهل ابرهه و سپاهش به منجنیق بست و مدینه النبی را به خون کشید و تجاوزات شرم آور سپاهش جنایت آن عصر را به اوج رساندند و...
اما می توان مدعی شد که بعضی تاریخ های نوشته شده در خصوص تو و زندگی ات و حتی مرام و سنتت، چنان مغشوش است که انسان را به بی راهه می برد، و ناامید می کند؛ این را در احادیث جعلی و تاریخ نگاری های بی اساس می توان دید، که گاه ظالمین اموی، عباسی و... مطابق با خواست و مصلحت خویش آن را نوشتند و جعل کردند، تا تو را مثل خود معرفی کنند، و جنایات، افکار و رفتار ظالمانه و مغشوش خود را توجیه نمایند و...
البته وقتی برخی امروز از اشتباهات و حتی جنایات اعراب در حمله و لشکرکشی ها به سرزمین های دیکر در دوره ی این جنایت کاران سخن می گویند و اعتراض می کنند، عده یی آن را شبه در دین اسلام تلقی کرده و در مقام دفاع برخواسته و عملکرد آنان را توجیه و حتی بعضا دفاع هم می کنند؛ و این را نادیده می گیردند که در کلاس محمد (ص) تنها عده یی قلیل درس دین فرا گرفتند و اکثریت حتی فرصت درس آموزی نیافتند و با رحلت زودهنگام رسول اکرم (ص)، این اکثریت تازه مسلمانان و... که حتی بعضا ایشان را رویت هم نکرده بودند، به سپاهی پیوستند که به قصد فتح ممالک ثروتمند و متمدن دیگر حرکت کردند و لذا اگر این فاتحان درس ناآموخته و پر از اشتباه، و بعضا ظالم را مساوی مسلمان واقعی و اسلام دید، و به توجیه جنایات آنان مشغول شد، این خود ظلمی است بزرگ به محمد (ص)، آیین اسلام و حتی خدای ارحم الراحمینش، که تناسبی با این جماعت ندارند، و باید پذیرفت که این جماعت مثل اجداد جاهلی خود اهل شمشیر بودند و بر طبق سنت جاهلی حمله و رفتار می کردند؛ و البته سنت جاهلی در سنت نبرد خود بسیار سخیف و باطل بود که غارت، کشت و کشتار، هزار ظلم دیگر و بربریت در ذات آن و جزو قوانین ثابت و منطقی و پذیرفته شده این جماعت بود.
اگر بخواهیم نمونه ای داشته باشیم شاید مثال جناب خالد بن ولید که در جنگ آوری شهره زمان خود بوده است و پس از اسلام آوردن اقداماتی در فتوحات اسلامی دارد، مثال خوبی در این راستا است، که اگر او و اقداماتش را در این نبردها در رکاب اسلام و به عنوان یک فرمانده مسلمان با اسلام و مسلمانی مساوی ببینیم و طبق عادت به فکر توجیه آن باشیم در واقع به اسلام و مسلمانی ظلم عظیمی کرده ایم.
اما ای پیام آور یزدانِ صادر کننده ی قانون "لااكراه فى الدين" (ص)! ایمان دارم که تو و خدایت مبرای از اجبار در وارد کردن انسان ها به دین و آیین خودی؛ و شمشیر و زور جز در مقام دفاع از خود در قاموس دین و آیین مهرپرور تو جایگاهی ندارد، و با آنچه در این نوع کتاب ها و سیره نویسی ها، به تصویرت کشیده اند، قطعا متفاوتی؛ و ایمان دارم که تو خود به قرآن و کلماتی که خود آوردی ایمان و اعتقاد داشتی و در شکستن قوانین و سنت خداوندی که آورنده اش بودی، قطعا نباید پیشقدم می شدی، و مثل ظالمین معمول این روزها، در شکستن قانون های اساسی خودنوشته، قطعا پیشقدم نخواهی بود و همچنانکه در آیه 149 سوره شریف "انعام" اشاره شده که اصلا خودِ خداوند تو، بنا نداشت که کسی را به اجبار در دین و آیین در آورد، قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعينَ {(ای پیغمبر!) بگو: خدا دارای دلیل روشن و رسا است و اگر خدا میخواست همگی شما را (از راه اجبار به سوی حق و حقیقت) هدایت مینمود (امّا هدایت اجباری بی سود است و راهیابی اختیاری پسندیده و ستوده است).
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393ساعت 9:52 PM توسط سید مصطفی مصطفوی









