The Latest

يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ (آل عمران 43) «اى مريم، فرمانبرِ پروردگار خود باش و سجده كن و با ركوع ‏كنندگان ركوع نما» در این آیه شریفه خداوند به حضرت مریم (س) از طریق ملائکه خود توصیه می کند که با رکوع و سجده کنندگان، به رکوع و سجود خداوند بپردازد.

این توصیه در حالی صورت می گیرد که کجی ها در زمان مریم (س) به اوج رسیده بود و طبیعتا رهبران مذهبیِ که صحنه گردانان مراسم رکوع و سجود در معابد و اماکن مذهبیند؛ در انحراف جامعه منحرف خود، نقش منحصر به فرد و موثری دارند.
این خانم پاک و مجرد (س) که به صورت معجزه واری باید حامل نوزادی به نام مسیح (ع) می شد،
 ملزم به همراهی در رکوع و سجود با کسانی شد که فرزندش نوید بخش خلاصی مردم زمانه ی خود از دست آنان و تفکرات منحط آنان بود؛ کسانی که دین موسی (ع) را به انحراف کشیدند و دستورات تورات مقدس را تحریف و واژگونه کرده و آن را از درون تهی کردند و دین و آیینی که برای نجات انسان های آن عصر و تسهیل زندگی آنان در این دنیا آمده بود را از انتفاع خارج کرده و به صفات رذیله ی بسیاری از جمله ربا و... مبتلا کردند و سخت زندگیِ مردم آن روز را به چالش کشیده بودند.
کجی ها در همین زمانی که مریم مقدس ما به این کار امر شد، اوج گرفته بود و مردم آن روز مثل ما که از اوج گرفتن انحراف، نابردباری و ظلم زمانه، منتظر ظهور مهدی موعود (عج) و نجات خود هستیم؛ آنان نیز چشم انتظار منجی نجات بخش خود بودند تا در بخشی از فرایند نجات از طریق مسیح خود، از اربابان وقت معابد نجات یابند، کسانی که صادر کننده ی مجوز کجی ها و ظلم ها بودند و در عین حال صاحب سجده گاه ها و اماکن عبادت و مسلط بر آن اماکن و صحنه گردان مراسم سجده و رکوع بودند و با همه این مسایل باز به مریم (س) توصیه می شود با همین رکوع کنندگانِ آلوده به انحراف به رکوع و سجود خداوند بپردازد؟!
 لذا به همین دلیل به نظر می رسد فارغ از این که راکعین و سجده کنندگان در جماعت های عبادی کی هستند و... می توان و باید با آنان همراه شد؟!!!.
از سوی دیگر نیز این توصیه خداوند است که وَلَا تَجَسَّسُوا
 )حجرات آیه12)؛ در زندگی و احوال همدیگر زیاد جستجوگر نباشیم که چون از محتویات دل و اعمال همدیگر مطلع گردیم از هم متنفر و فراری خواهیم شد. شناخت از همدیگر هم علم خوبی نیست و باعث دوری ما انسان ها از هم می شود و لذا از جمله انسان نباید زیاد جستجو کند و عیوب این جماعت را که آنان نیز مثل ما انسان هایی معمولی و اسیر هوای نفس و شیطان و تمامی گرفتاری های بشری هستند و بیخود ما از آنان انتظار زیادی داریم، و آنان را زیر ذره بین قرار نداد تا به واسطه این شناخت از حضور در جمع های شان زده شد و خودداری کرد. در این خصوص فقط معصومین (ص) هستند که می توان آنان را پاک دانست.
ولی با همه این حرف ها انسان می ماند که چگونه می توان به فردی در رکوع و سجود اقتدا کرد که تو را به واسطه اعتقادت مستحق مرگ می داند و به خون تو تشنه است و یا از تو بیزار است و یا هیچ حقوقی برای تو قایل نیست و یا تو از او بیزاری و طبق این آیه باید او را امام خود قرار دهی و با او و به واسطه او به دیدار خداوند بروی و با خداوند خود سخن کنی در حالی که می دانی دل و دهان و دست او سخت آلوده ظلم و گناه و... است و لذاست که به نظر می رسد این فرمان خداوند شامل کسانی نباشد
 که عیب آشکار داشته و منادی مسایلی باشند که خلاف آشکار دین خداوند است تا حضور در جماعت شان به تحکیم موقعیت ظالمین و منحرفین منجر گردد.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 4:4 PM |  یکشنبه نهم شهریور 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

قلدرنمایان زبون

به سیره علوی (ع) که می نگری او چه در قدرت باشد و یا نباشد، عادل است و عدل او حکم می کند که موضع شخصی یکسانی در برابر نابکاری و نابکاران داشته باشد و زمانی که به حق یا باطلی قایل است تفاوت نمی کند که علی (ع) در جایگاه خلیفه باشد، یا در نخلستان باغدار، یا مُغَنّی و در حال حفر چاه و یا در کنج خانه محصور تحریم قدرتمندان باشد، آنچه را که حق می داند، حق است و آنچه را باطل می داند، باطل؛ و موقعیت او در قدرت، در تعیین حق و باطل بودن امری تاثیری ندارد؛ ممکن است نسبت به باطلی سکوت کند و آن را بیان ندارد، لیکن به آن حق قایل است و پیگیر تحققش.

در مقابل چنین آزاد مرد و آزاد منشی (ع)، مستبدینی زبون و بوقلمون صفت هم هستند که مواضع آنان در مقابل دیگران (حق و باطل) را میزان قدرتی تعیین می کند که در هر زمان در دست دارند و در خود احساس می کنند؛ و لذا به میزان قدرتی که می یابند و جای پای خود را محکم ببینند عرصه را بر رقبای داخلی خود تنگ می کنند، زمانی که هیچ قدرتی ندارند حتی با رقیب هم سفره اند و دمخور، رفیق گرمابه و گلستان می نمایانند بلکه از نعمت وجود رقیب کاملا بهره مندند و... و وقتی که جای پای خود را محکم دیدند و لزومی به تکیه بدان نبود، تمام گذشته ننگین و زالو وار خود را فراموش کرده و بر شانه های کسانی که زمانی بر آن شانه ها سوار شده و بالا رفته اند، تازیانه ستم را به چنان خشمی می کوبند که حامل کینه و بغض سال ها معذوریت ناشی از بی قدرتی باشد.

قلدرمابان زبون


برای چنین ابن الوقت هایی این میزان قدرت است که تعیین می کند در مقابل رقبا تا چه حد باید بود و توریه و تحمل کرد و یا سخت گرفت و سهل، تا زمانش فرا رسد و وقتی که زمانش رسید گرگ وار بر سر رقیب ریخته و چون گله گرگان گرسنه و تشنه به خون در زمستان سخت که به ناگاه بر عضوی از تیم خود برای دریدنش هجوم می برند و او را طعمه خود می کنند، این مستبدین هم ناگهان چهره عوض کرده و رقیب همراه به طعمه یی لایق دریدن تبدیل می شود و حساب ها تسویه می شود.
در نگاه این زبونان قلدرنما، میزان عزت همسنگران همسنگ با تو به میزان خطری بستگی دارد که برای موقعیت تو دارند، لذا هرچه خطر کمتر باشد دشمنی نهفته در دل این زبونان هم نسبت به آنان کمتر خواهد بود. ولی چنانچه احساس خطری کنند، او را در دل خود سیبلِ ظلم کرده و نهایتا هم به حذف رقیب از زندگی اش ختم می شود. برای این خوی ناجوانمردی نمونه های تاریخی زیادی هست و "حسین کامل" داماد صدام یکی از این نمونه هاست، او که در کمک به تحکیم قدرت صدام بسیار کوشید، ولی وقتی صدام خطری از ناحیه او احساس می کند تمام خدمات و زحماتش برای تحکیم قدرت خود را فراموش کرده و به طرز فجیهی او را از زندگی ساقط می کند. چون گربه یی بی صفت شده و چشم بر همه لطف های که او در تحکیم قدرتش انجام داده بود بست و او را که با نزدیک ترین های او یعنی دخترش ازدواج کرده بود را به طرزی کشت که متجاوزین امریکایی را نکشت.
جای دوری نباید رفت در همین کشورمان هم وقتی نگاه می کنی از این قدرت مداران مستبد و قلدرنما که در عین حال که در درون خود زبون و خارند، زیاد می توان یافت که یاران صدیق و خدمتگذاران به خود و کشور را که سال ها از نعمت شان متنعم بودند را در نهایت به تیغ ظلم ناکسان خود سپردند. اگر کمی به عقب برگردیم، نمونه اش همین ناصرالدین شاه قاجار است که نزدیک به نیم قرن سلطه ی بی خردی و خفت انگیزش را بر ایران دوام بود، همین زبون قلدرنما، امیرکبیر را که خدمات زیادی هم به ایران و هم به این مستبد بی کفایت طولانی در ظلم کرد، و در حالی که این شاه بی کفایت قَجری بر شانه های این چهره ماندگار ایران سال ها سوار بود و داماد این خاندان ننگین هم شده بود، ولی وقتی احساس کرد از ناحیه امیرکبیر خطری ممکن است متوجه قدرتش شود چشم به همه ی خدمات و شانه های او که نردبان قدرتش شده بود بست و بدصفت تر از خودش را برای رگ زدن این مرد بزرگ روانه کاشان کرد تا او را در حمام فین به شهادت رساند.
او نیز با متجاوزین به مرزهای ایران این نکرد که با یار دیرینه و همسفره و یار گرمابه و گلستان خود کرد و گرگ صفتی خود را در مقابل یار دیرینه اش به ظهور رساند. این شاه بی کفایت قجری که اطرافیان مجیزه گو و پستش او را قَدَر قُدرت و قوی شوکتش و... می نامیدند، چنان در باطن زبون و خوار بود و که بر شانه هایی که نردبان قدرتش بودند و به دستانی که برای تحکیم آن سال ها یاری اش کرده بودند این چنین تیغ ظلم فرو کرد و خونش ریخت.
قلدرنمایان زبون و ناجوانمرد در تاریخ این کشور زیادند که گربه صفت توانستند چشم به خدمات یاران خود ببندند و شانه های نردبانان قدرت شان را به تیغ ظلم بشکنند و آنان را از خود برانند و چون بر این یاران خشم گرفتند در زمان مناسب گرگ صفت بر آنان شوریدند و بر این خشم بماندند تا تن هاشان را پاره کردند. تاریخ حکایت می کند که خشم آنان بر یاران سابق خود بیش از حدی بود که بر متجاوزین به خاک این کشور روا می داشتند. در قاموس این نابخردانِ زبون، متجاوزین به خاک مام میهن عزیزتر و بهتر و قابل اغماز تر از تهدید کنندگان حریم قدرت شان در داخلند و جزایی بیشتری باید دریافت دارند. با متجاوزین به خاک می شود به رافت و اغماز برخورد کرد ولی با کسانی که برای حریم قدرتشان خطری باشند و حتی این خطر خیالی و ناشی از سعایت دیگران هم که باشد، هرگز از راه مصالحه نمی توان در آمد. چشم این زبونان قادر به تحمل و دیدن هیچ رقیب داخلی نیست حتی اگر در محاصره رقبای خارجی باشند، هر قد بلندتر از خود را اره می کنند و در کنارشان هیچ قد بلند تر از خودشان نمی توان یافت لذا در حالی که در زمان ناصرالدین شاه قجری بیشترین خاک این کشور از دست رفت و هیچ واکنش مناسبی بدین تجاوزات نداشت ولی در مقابل تهدید خطر قدرتش از داخل هرگز اغماز نکرد و یار دیرینه و مشاور صادقش امیر کبیر را بدون اغماز به تیغ بی صفت ترین جنایت کاران سپرد. این است مرام این زبونانِ قلدرنما.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 1:48 PM | شنبه هشتم شهریور 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بیاییم بگردیم و در بین خود آبرومندی یافته که نزد صاحب آسمان ها و زمین اعتباری داشته و در پشت او قرار گرفته و نماز بارانی بخوانیم و از آسمان طلب آب کنیم که غبارِ خشکسالی بر سرزمین مان سخت نشسته و همه را از حیوان، نبات و انسان را آزار می دهد. حتی سرزمین های سرسبز خزری هم که برق طراوت سبزی اش چشم ها را خیره می کرد، اکنون همچون برهوت شده و گرد خشکی سخت بر آنجا هم نشسته است، و زنده ماندن حیوان و نبات در دیگر سرزمین هایمان هم همچون معجزه می نماید.

گرما، تشنگی و خشکی بر دشت و دمن غلبه کرده و انگار آسمان با زمین چنان قهر کرده، که بر رنج زمینیان گریه اش نمی آید و حتی اشکی هم بر ما جاری نمی کند. دعای آبرومندان شهره امان هم انگار بی اثر شده و در آسمان شنونده یی ندارد و هرچه دعا می کنیم و می کنند باز گرماست و بی رحمیِ خورشیدی تابنده که بر سر ما مستدام است، که نه توان خلاصی از آن است و نه سایه سردی می یابی که بدانجا پناه بری؛ و حتی در زیر سایه هایی هم که بیابی، گرمای این خورشید مستولی شده بر ما، جسم و جان ها را می سوزاند و آزار می دهد. 

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 9:54 PM | شنبه هشتم شهریور 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آبادی بود به قدر لازم منتفع از نعمت خداوندی، خصوصا جمعی برخوردار و از برای خود شأن خانی قایل؛ جُدای از خانِ خانان، صفر علی خان که در اوج عزت می نشست و بر گردش جماعتی همیشه حاضر؛ دو زانو نشسته و به تمجید او و حکمت و قدرتش مدام ذاکر؛ امرش مطاع و منویات دلش برچشم ها؛ منافعش به هر قیمتی تامین و...، این جماعت پیش از سحرگهی به همره خانِ خانان بر مدار تکرار نانوشته یی در بین اهالی به حمام شدند.

از قضا تازه واردی هم بی اطلاع زین مدار و حضور خانِ خانان و جمع خانچه ها، به قصد قربت، ادای واجب، کسب پاکیزگی، به رسم روزگار بقچه به زیر بغل، راهی حمام شد، چون به دروازه حمام رسید، کورمال، کورمال از پله های تاریک آن پایین رفت و وارد رختکن شد و جای خالی یافت و لخت گردید و لنگ برکمر، راهی سالن تنشورخانه در نبش خزینه گردید.
ولی چون پای اول به داخل نهاد اصوات منعکس شده در صحن حمام بدو نشان از حضور جمعی می داد که مشغول شست و شو بودند و قیل و قال. او هم غافل از این جمع و حد و حدود و مدار و قرارشان، بر قصد ادامه راه مصمم و همچنان بر هدفش استوار ماند؛ که مجبور بدان نیز بود.
غریبه پای به داخل حمام نهاده و ننهاده بود که صدای هشدار گونه یی او را از پای نهادن بر خان مَتّقی (یا همان محمدتقی خودمان) آگاه کرد که "آهای بپّا، خان َمتّقی را لکد نکنی" چون خواست پای در یمین نهد هشداری دیگر او را از پای نهادن بر حسین خان منع کرد، و چون به یسار قصد کرد هشدار سومی او را نسبت به لگد نکرد عزیزخان مطلع گردانید و...
بیچاره در کشاکش این هشدارهای متعدد گیج و مبهوط مانده بود که چگونه راه به مقصود یابد و وظیفه غسل به جای آورد، که ناگاه فکری به خاطرش رسید و در آن تاریکی خم شد تا با لمس زمینِ کفِ حمام جای خالی در بین حدود حریم این خانان، برای پای نهادن یافته و از میان شان به حمام شده و ره به سوی خزینه یافته تاسِ آبی چند بر بدن ریخته، غسلی به جای آورد و از این مهلکه به در رود.
لذا چارپا گونه در حال گذر به سوی خزینه بود که ناگاه تعادل از کف بداد و به یک طرف درغلطید؛ که از بد حادثه گویا بر دامن صفر علی خان، خانِ خانان افتاده بود و لذا جماعت هم بدون هیچ مقدمه یی بر سرش ریختند.
بی نوا غافل از وضعی که برایش پیش آمده بود، خود را به ناگاه زیر مشت و لگد و فحش خانچه ها و نوچه ها یافت و وقتی که دقِ دل ها شان خالی شد و صدای غریو اهالیِ حاضر به حمام فرو نشست، با صدای نحیفی که از هر مقطع آن دردی حکایت می شد، گفت:
یکی از این همه خان ها را بفروشید و فانوسی بر این حمام تان نهید که حریم خان های شما بسیار، راه از میان آن ناهموار، روزگار بر غیرِ شما دشوار، در این خطوط پیچ در پیچ بین حریم خان ها رعیتی را توان عبور به مقصد نشاید، خزینه از دسترس دور و کسب تاسی آب ناممکن و...
او به شمارش این مشکلات بود که چون چشم بازکرد و خونابه از چشم برداشت، دید گوشی برای شندیدن سخنانش نمانده و جماعت از پی خانِ خانان رفته اند و او نیز تنها در وسط حمام افتاده و انگار با خود سخن می گند و صبح هم دمیده و نمازش قضا شده.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 7:52 PM |  چهارشنبه پنجم شهریور 139

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

والسلام علی من التبع الهدی (سوره مبارکه طه)

مدت هاست که بساط جهاد برپا کرده اید و نقشه یی هم که از هدف نهایی تان منتشر کرده اید، نشان از تلاش برای احیای سرزمین یکپارچه اسلامی دارد. یکپارچگی اسلامی آرزوی همه مسلمانان است. ولی از خدعه ی خدعه گران جهان اسلام غافل مشو و از آنجا که "گذشته چراغ راه آینده است" نظری هم به عملکرد خلافت های بزرگ و یکپارچه اسلامی قبلی بینداز تا ببینی اولا آنها چقدر درد دین داشتند و ثانیا اسلام در آن زمان ها در چه وضعیتی قرار داشت.
نگاهی به تاریخ این امپراتوری های وسیع به اصطلاح اسلامی از امویان، عباسیان، عثمانی ها و... نشان می دهد که در این دوره ها اولا اسلام در درجه چندوم اهمیت بود و هدف اصلی تنها حفظ و تحکیم حاکمیت امپراتورانی بوده است که به هر وسیله یی از جمله اسلام دست یازیدند تا پایه های سلطه خود را بر گرده ما استوار کنند؛ و آنچه از اسلام آنان به اوج رساندند صرفا ساخت مساجد بود و اجرای برخی از احکام صوری از اسلام، که پوسته یی باشد بر فسادی که در تفکر و عمل آنان بود.
 تاریخ نشان می دهد که فارغ از اهداف سردمداران جنبش های اسلامی که از پشت پرده آن را هدایت می کنند، پیاده نظام این جنبش ها همیشه هدفی مقدس داشته و برای آن خالصانه جنگیده اند و در آن راه از هیچ تلاشی هم فروگذار نبوده و از جان و مال هم دریغ نکردند و این در مورد شما هم حتما صدق می کند، لذا احساسات پاک مسلمانان در راه هدف مقدسان ستودنی و قابل درک است.
باید بگویم من نیز همچون شما دردِ تفرق و چندپارچگی را در جامعه اسلامی امروز می بینم. این واضح است که با سو استفاده از این وضع چند میلیون آواره صهیونیست که خداوند آنان از زمان گوساله پرستی سامری متفرق کرد، غیرت و آبروی نزدیک به یک و نیم میلیارد مسلمان جهان را به مسخره گرفته اند و با آن بازی می کنند؛ تا کی زمان حرکت این شیر خفته فرا رسد و آنان را به سزای جنایات و خیانت های شان برساند. تو راست می گویی فرقه فرقه شده ایم و پراکنده و راه علاج را در یکپارچگی مناطق اسلامی یافته یی؛ این درست،
اما "رحمت اللعالمین (ص)" آمده بود که اخلاق را به اوج رسانده و راه سعادت انسان (فارغ از دین و اعتقادش) را بنمایاند و ما را انسان کرده تا با انسان شدن به خداوند نزدیک شویم و نهایتا انسان بمیریم، چون رسول رحمت (ص) دریافته بود اگر انسان بمیریم، آنگاه است که لایق لقا حضرت حق خواهیم بود.
این البته حقیقتی انکار ناشدنی است که انسان دربند چگونه می تواند، انسان باشد؟! او که کرامت خدادادی انسانی اش به سخره این و آن گرفته شده است. این دربند شدن هم تفاوت نمی کند در بند فرهنگ غرب باشی یا شرق و یا حتی دربند اسلام باشی؟ بند، بند است و تو را در هر محدوده یی به بند کشند تفاوت نمی کند، آنجا زندان تو خواهد بود، پس بدون رضایت، تحمیل اسلام هم انسان را به دربند شده یی تبدیل می کند که این بند شدن جز فساد و تباهی برای دربند کننده و دربند شونده چیزی به ارمغان نخواهد آورد.
تو را نمی دانم در چه بندی گرفتار آمده یی و تو را آنقدر سقوط داده اند که حتی به بند کشیدن غیر از خود هم راضی نیستی و تنها با خون اوست که تشنگی ات برطرف می شود. این سقوط عظیم باید تو را به خود آورد تا در خود نظری دوباره بیندازی که در کجا گرفتارت کرده اند که این چنین سقوطی را تجربه می کنی که راضی می شوی به بدترین وضع بندگان خدا و حتی گویندگان "اشهد ان لا اله الا الله" و "ان محمد رسول الله" که بر پرچم تو از قضا نقش بسته را از جان بی جان کنی.
 
با این حساب توصیه برادرانه یی به شما دارم که تا قبل از آمدن لحظه پشیمانی، در اعمال و اهداف خود نظری دوباره اندازید و ببینید تا چه حد در این مسیر حرکت می کنید. " حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلَ اَن تُحاسَبُوا" (حدیث شریف نبوی (ص)
در حرکت شما نقاطی است که انسان را به تامل وا می دارد که " فأين تذهبون"
 (آیه 26 سوره تکویر):
-
       کشتار اقلیت های دینی و هرگونه مخالف : سیره و سنت نبی رحمت (ص) در مقابل یهود مدینه النبی یا یثرب آن روز چیزی غیر از حرکت شماست در حالی که یهود اینقدر در قرآن مذمت شده اند ولی آیا اگر یهود مدینه  النبی پیمان شکنی نمی کرد و با کفار قریش در نابودی اسلام در جنگ خندق همکار نمی شد، آیا رحمت للعالمین (ص) کاری به کار آنان داشت و آیا آنان اکنون در مناطق خود ساکن نبودند؟ قطعا بودند. مگر این که سردمدارانی مثل سردمداران شما بر یهود می تاختند و آنان را می کشتند و بیرون شان می کردند. زیرا قطعا پیامبر رحمت (ص) از هر گونه تجاوزی به حقوق مردمی که برای هدایت شان آمده است از جمله اهل کتاب و... مبری بود و هست.
-
       کشتار شیعیان: شما به ریشه تاریخی دشمنان شیعه نگاه کنید از بوسفیانیان که به زور ایمان آوردند و دیگرانی که در رقابت قبیله یی با بنی هاشم مشکل داشتند، شروع شد و تا به حال هم ادامه یافته است. برادر داعشی من! فارغ از هتاکان به عقاید دیگران که در هر دینی هستند، شیعه جز رجوع به وصایا و تعالیم اصیل ختم نبوت (ص) نگرانی دیگری ندارد. این است شیعه واقعی، و حالا شما آیا جز این فکر می کنید؟! این اعتقاد چه اشکالی دارد که به سلاخی پیروانش بسیار فعالانه بر می خیزید و آنان را حتی به رسم جاهلیت قبل از اسلام لایق بردگی هم نمی دانید و این خون شان است که بر آتش خشم شیطانی تان سردی زاست.
-
       این دنیا را خداوند برای همه آفرید و به همه نعمت ها داد و شما چرا باید آنان را از نعمت جان و... هم بی بهره کنید؟! به قول شیخ العارفین حضرت شیخ ابوالحسن خرقانی (ره) که فرمودند "هرکه در این سرای در آمد نان و آبش دهید و از دین و ایمانش مبپرسید که مخلوقی را که خداوند جان بخشید به نزد ابوالحسن به نان و آبی ارزد." پس تو نیز از این عارف اسلامی درس بگیر و دیگرانی را که خداوند نعمت ها داده است از این نعمت بی بهره نکن که باید در پیشگاه حضرت حق برای این سلب نعمت از بندگانش پاسخ گو باشی.
ای برادر! این چهره یی که شما از اسلام ساخته اید که خون از نوک انگشت و ریش بلند شما می چکد و پرچم سیاه شما که نوید دهنده سیاهی و تباهی برای مردم تحت سلطه اتان است، اسلام را که راهنمای بشر برای ابد است را تبدیل به دیوی وحشتناک و خونریز کرده اید که بندگان خدا را از خدا و دین و اسلام بیزار و می رمانید.
پس تا " يَومَ الحَسرَةِ" نرسیده به خود آی و افسار خود از افکار و دستورات ناپاک عده یی دنیا طلب که کاخ های نفتی آنان بر استعمار بندگان خدا استوار است و ریشه دین آنان در جاهلیت قبل از اسلام و برتری های قومی و زبانی استوار است، رها کن و بیش از این عمله ظلم نشده و جنایت نیافرین که "وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى (سوره ضحی)" تا خوار دنیا و آخرت نشوی. خداوند در قرآن انسان را به کرات به تعقل فرا می خواند پس در اولین اقدام، خود در عمل و تفکر خود تعقل کن تا ببینی در کجایی و چه چهره یی را در حال صورت گری هستی.
                        والسلام علی من التبع الهدی 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 5:1 PM | چهارشنبه پنجم شهریور 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بالاخره کُنتور اندازی آمار مرگ و ویرانی در فلسطین و غزه متوقف شد؛ در حالی که عقربه های مرگ تا کنون نزدیک به دو هزار و دویست قتلِ جنایت بار و یازده هزار جراحت را ثبت کرده اند. البته معلوم هم نیست این جراحت ها با بدن های پاره شده از مردم در محاصره منطقه، چه خواهند کرد و کار مجروحین چند هزار نفره به کجا ختم خواهد شد. ولی این شمارش عدد جنایت فعلا به پایان رسیده تا باز به بهانه یی دیگر سر باز کند و باز کنتورهای جنایت و ویرانی و قتل شمارش آغاز کنند. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

استاد عارف، شاعر و فیلسوفم، دکتر سید عبدالحمید ضیایی این را بنوشت که :

چون برسی به کوی ما، خامُشی است خویِ ما
زان که ز گفت و گوی ما، گرد و غبار می رسد...
خبری قلب تهی کننده داد که
 :
این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد
و با این خبر ناگوار ما را که از دیدارش محروم بودیم، از نوشته های گاه گاهش هم محروم کرد. ما که دل خوش به خواندن سخنش، چشم به روز شدن وبلاگش دوخته بودیم، از این نعمت هم محروم شدیم.
 این است رسم محروم شدن های پی در پی از مواهب این دنیا، انگار باید از هرچه دوست داری به مرور دست شوییده و محروم شوی. 
اما دکتر عزیز! ما کجا و کویِ شما آزاد مردان با بصیرتِ اهل دل کجا؟! لب به سخن که می گشایی به هر سطری دُر و گوهر می فشانی. سخنت مغز دار و ریشه در مغزِ سخن دارد. "عطار هفت شهر عشق را گشت و ما وندر خم یک کوچه ایم." تا موقعی که خامُوشی، خویِ ما هم شود، زمانی زیاد خواهد رفت و در چشم انداز معرفتِ خود هم چنین افقی را تا به حال ندیده ام لذا ما را به کوی خامُوشی شما فعلا راهی نیست. گرچه گرد و غبار گفتگوی ما هم برپاست، و حتی چشم های خودمان را هم کور کرده است؛ اما "خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا." عرصه سخن شما گرد عطر و عنبر می فشاند و سخن ما گرچه در پی زودن غبار دل و خالی کردن آن از غم و درد و رنج است، لیکن در مقام سخن هیچ، و گردخاک کردن بی هنرانی است که در عدم حضور هنرمندان خاک می کنند.
 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 8:54 PM | جمعه سی و یکم مرداد 1393    

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اکنون جنایت کاران، قدرت طلبان و تمامیت خواهان دوران، در بین ما مسلمانان فهمیده اند که خبائث، جنایات و اهداف ننگین خود را در چه سرپوشی بپیچند که از سوال و مسولیت دنیایی آن شانه خالی کرده و خود و هدف اعمالِ ننگین شان را در پس آن مخفی و به توجیه آن اقدام کنند. آنان به نقش و جایگاه مذهب در قلوب مسلمانان، مردم منطقه و جهان پی برده و آن را دستمایه اختفا و توجیه اعمال خود برگزیده اند.

البته این یک حقیقت است که آیات و احادیث در اسلام زیاد، گاه دو پلهو، تفسیر بردار، قابلیت سو استفاده هم دارند و سره از ناسره گاه جدا نیست و می توان آنان را طوری ردیف کرد و در توجیه اعمال مدعیان مورد سو استفاده قرار گیرد تا منظور خود را از آن بدست آورند. همانطور که تاکنون مدعیان اسلام سعی کرده اند و از این طریق به کار خود مشروعیت دادند.
اما اگر این سردمداران جنایت و استبداد و خودکامگی را از سلاح دین، خلع کنیم و این نقاب را از چهره آنان برگیریم؛ چهره واقعی غیر انسانی و ظالم آنان خیلی بهتر روشن، رسوا و افشا خواهد شد. بدون این نقاب است که می توان چهره خشونت بار و تمامیت خواه این سلک را می توان لخت دید که همچون سگانی هار و قلاده گشاده به جماعتی دست و پا بسته از مردان و زنانی بی دفاع شده توسط سو استفاده از سلاح دین، حمله ورند و
 جان و مال و ناموس و امکانات شان را به غارت می برند. مردمی بی سرپرست و بی پشت و پناه که جان و مال شان را با احکام خود ساخته فقهی فقهای همکار با جنایت کاران به راحتی حلال و یا حرام، و حابجا می شود.
در این بین جهانی را خاموش و منفعل می یابی که به تماشا نشسته اند، آن هم به این دلیل که آن را یک دعوای درون دینی ارزیابی می کنند که قاعدتا ربطی به دیگران ندارد و جنایت کاران این صحنه نیز البته این سو اعمال خود را مسایل داخلی مسلمانان معرفی و خود را محق می دانند که به هر سوال جهانی هم که احیانا شود پاسخی ندهند و آن را ناکام کنند، و به این ترتیب مردم تحت ظلم دیگر هیچ مدافعی نه در داخل جبهه اسلامی و یا خارجی نداشته و هیچ پناهگاهی نیابند و پشت آنها از هر سو خالی باشد و گرگ ها این فرصت را بدست آورند که از هر سو به آنان حمله کرده و به غارت جان و مال چنین مردمی با فراق بال اقدام کنند.
 چنین مردمی را دیگر غمخواری نیست و در خلا حضور حقوق بشر و دیده بانان آن، این جنایت گرانند که هر کاری را تحت نام اسلام می توانند بکنند و کسی نباشد که اقدامی کند و جان و مال چنین مردمی در زیر چشمان فراوانی که ناظر است به یغما می رود و در خشم و خشونت در می غلطتد و غرق می شوند. 

 

 +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:46 PM | پنجشنبه سی ام مرداد 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاسب کاران فتنه همچنان به کَسب خسارت بارشان ادامه می دهند و با نام "فتنه" نان در قاتق خود تلیت می کنند تا به اکثریت مردم این مرز و بوم و ملتی که در یک سال قبل به میدان آمدند و به تغییر این وضعیت رای دادند، اعلام کنند که علیرغم رای و خواست شما، هنوز در نقاطی از این کشور (مثل مجلس) پاشنه به همان سمتی می چرخد که شما با رای قاطع خود به آن "نه" گفتید و رای و خواست شما مردم در ما و سیاست ما اثری ندارد و ما به همان راه خود خواهیم رفت. این چشم را در آوردند تا دانشگاه بی سکان شود و در استانه شروع مهری جدید، نهاد علم این کشور سکانداری "دانا" نداشته باشد و امید از دل فرزندان علم آموز آن رخت بندد و با این بی ثباتی و بی ثبات کردن های دیگری که همواره در هشت سال گذشته که با اخراج اساتید و دانشجویان، اعزام بی لیاقت ها برای کسب کرسی های علمی و... ادامه داشت، علم آموزان را از راه شایسته و بایسته خود باز دارند. ولی انتظار می رود همان مردمی که این سیلی را از این کاسب کاران فتنه دریافت کردند، پاسخی در خور آن را در انتخابات مجلس بعدی به این کاسب کاران فتنه دهند تا بهای دهن کجی به خواست مردم مظلوم و غارت شده توسط قوم اختلاس گر معلوم شود. اینان به زعم خود شاخ سکاندار علم و دانایی را شکستند ولی زهی خیال باطل که شب را حتما سحری خواهد بود، این وعده خداوند خالق ماست که شب هرچند عمری یلدایی یابد و سایه یی سنگین و سرد داشته باشد، باز هم سحری بر پایانش مهر خواهد زد و دوامش را به سخره خواهد گرفت.

از نوع انتقادات و جهت گیری برنامه های صدا و سیما از جمله برنامه "جهت اطلاع" و... می توان پیش بینی کرد که آقایان نعمت زاده و زنگنه وزرای بعدی لیست حذف بعد از فرجی دانا هستند. البته وزرای زیادی هستند که مدت هاست از صفحه تلویزیون حذف شده اند، مثل علی جنتی (وزیر ارشاد) که انگار سفری مخفیانه به خارج رفته و در ایران حضوری ندارد که دوربین های تلویزیون او را بیابند و پوششی دهند او را! و این تنها آقای هاشمی (وزیر بهداشت) هست که فرصت حضوری گاه به گاه در تلویزیون می یابد و یا به اجبار همکاران آقای ضرغامی مجبور به پخش چهره ی ظریف (وزیر خارجه) آن هم به واسطه پرونده حساس هسته یی می شوند؛ تا انگ حذف کامل دولت از صفحه تلویزیون ملی کشور نخورند؟!!. این رییس جمهور هم که به عنوان رییس این کشور و مردم، انگار ریاستش تنها به قوه مجریه و بلکه کمتر در حد یک مدیر اجرایی محدود شده، انگار معاونینی هم ندارد و یا اگر هم دارد کاری نمی کنند که لایق حاضر شدن بر این صفحه  پرخرج متنعم از بیت المالِ این ملت باشند!. 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:23 AM |  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این روزها جهان اسلام دچار مردانی با آرزوهایِ بزرگ شده که به تشکیل امپراطوری های وسیع در قلمرو اسلامی می اندیشند و همچون شکارچیانی قهار در مرغ دانی ها، رقابت سختی را برای تشکیل آن با دیگر رقبای مسلمان خود به راه انداخته و می خواهند حکومت ها و امپراتوری های اسلامی وسیع تشکیل دهند و سرزمین های دیگر را نیز به کشورهای خود منظم کرده، مرزهای جغرافیایی کشورهای شان را وسعت دهند و یا سرزمین های دیگر اسلامی را تحت امر خود نموده و در رسیدن به این هدف به هر بی دینی، ظلم به هم وطنان خود و دیگران از طریق ایجاد استبداد داخلی دست می زنند و از انجام اعمال پست و فرومایه نیز فروگذار نیستند. غافل از این که خاطره مسلمانان و تاریخ اسلام امپراتوری های گسترده یی را به خود دیده است که بدون استثنا در ظلم و تعدی به حقوق دیگران ید طولایی داشتند و گوی سبقت را از هم ربودند. امویان، عباسیان، عثمانی ها و... همه و همه، صدها سال بر سرزمین های وسیع و یکپارچه اسلامی حکومت کردند و سلاطین ظالم آنان تنها نامی از اسلام را یدک کشیدند و در حالی که خود را ولی امر و یا امیرالمومنین و یا عناوین دیگر اسلامی خطاب می کردند، با استناد به آیه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" خود را به ظلم "ولی امر" مسلمانان زمان خود دانسته و جنایات و خیانت های کم سابقه یی را علیه مسلمانان مرتکب شدند.

 

اما آنان به فکر حکومت بر دل ها نبودند، بلکه تنها به حکومت جابرانه و مبتنی بر شمشیر سربازان شان بر تن مردم زمانه، سرزمین و ثروت شان می اندیشیدند که تاریخ مقداری از این جنایات را ثبت کرده است ولی جالب این که این حکومت های وسیع و قدرتمند چون بر دل ها حکومت نمی کردند نهایتا از بین رفتند و تنها نقشه هایی تاریخی و کاغذی از سرزمین های تحت امرشان باقی ماند و بدنامی برای اسلام، که چنین حکامی مدعی آن بودند.

امروز جهاد که از مقدس ترین اعمال اسلامی است و باید فقط در موقع ضرورت انجام گیرد، به کشورگشایی تقلیل یافته و به جای کارکرد ضد ظلم، خود بستر ظلم را توسط جهادگران و راهبران چنین جهادی فراهم می کند، جهادگران این عرصه چشم به غارت مال و ناموس دیگران دارند و حاکمان بر چنین جهادگرانی به وسعت سرزمینی و الحاق سرزمین های دیگر به سرزمینی خود و به تحت امر درآوردن آنان می اندیشند. این نوع حکام با برانگیختن احساسات عده یی جوان توانمند و پرشور که دردِ دین دارند آنان را به عمله ی ظلم تبدیل کرده و به جان دیگران انداخته و به نام جهاد در راه خدا به تصفیه حساب با مخالفین خود اقدام می کنند و همیشه در کنار هر حاکم ظالم اسلامی، حُکام شرع ظالم، از خدا بی خبر و مطیعی هستند که به مهیا کردن مقدمات سوار شدن این سلاطین مدعی اسلام بر گرده ریش بلندهای از اسلام و خدا بی خبر فراهم کرده و آنان را که از معرفت اسلامی تهی هستند و فقط از اسلام نام جهاد آن را بلدند را با فتاوای شرعی نمای خود به جان دیگران انداخته و ظالمانه خون هرکه را که در مقابل این حکام ظالم باشد و یا نباشد (و با عقاید آنان موافق نباشند) را مباح کرده و مال و ناموس مخالفین را حلالِ جنگاورانی می کنند که چشم بسته بر این حجت شرعی از دستگاه خدعه و نیرنگ رسیده اکتفا کرده و برای خود ثواب دنیوی و اخروی جمع می کنند!.

اسلام دین حکومت بر قلب  هاست و هدفی برای حکومت بر تن ها و سرزمین ها در آن نهفته نیست. تمام ساز و کار اسلامی از جمله جهاد و حکومت و... در خدمت بشر است و این انسان است که مرکز اهداف اسلام قرار دارد که باید دل او را جذب و به اسلام فرا خواند که اگر این اسلام فرا خوانده شده واقعی باشد خواندن آیه یی از قرآن توسط مسلمان واقعی دل دیگران را جذب می کند و نیاز به شمشیر و خشنونت برای به بند کشیدن انسان ها و وارد کردنش در اسلام من درآوردی نیست.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 0:44 AM | پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...