The Latest
در ماه مبارک رمضان قرار داریم و یکی از شاخصه های معرف این ماه شهادت اسوه علم و عمل و تقوا و شجاعت و عدالت و عبادت حضرت علی علیه السلام است. این ماه مزین به شهادت شهیدی در محراب عبادت است که انسان در وجود این مرد می ماند که او که بود و چه کرد.
جناب آقای دکتر غلامرضا مهدوی (رییس شعبه دانشگاه جامعه المصطفی (ص) در دهلی) سخنرانی در مورد رفتار شناسی امیر المومنین علی (عل) در ماه رمضان و در بین ایرانیان مقیم دهلی در سال ۱۳۸۸داشتند که یاداشت هایی از این سخنرانی را بنده برداشتم که به مناسبت این ماه عزیز ذیلا تقدیم می دارم :
رفتار علی آنقدر پیچیده است که بدون رمز گشایی رفتارش شناسایی وی ممکن نیست. رفتار علی متضاد است گاهی یک تصمیم را می گیرد و گاهی تصمیمی دیگر. گاهی سکوت محض است که این سکوت فریاد فاطمه (س) را هم او نیز اسوه سبر در مقابل بلاست را در می آورد که فاطمه خطاب به علی سخنانی دارد که انسان را تکان می دهد فاطمه خطاب به مرد میدان های سخت می گوید :
"چرا در خانه نشستی وضع مرا نمی بینی"
ولی باز علی سکوت می کند. اگر علی را به عنوان یک رهبر جهانی در نظر گیریم رفتار وی با رهبران دیگر جهان تفاوت دارد. رفتار رهبران جهان از خصوصیات روانی آنان نشات می گیرد و رفتارشان قالبا منفعلانه است. خوشحال می شوند یک نوع تصمیم می گیرند ناراحت می شوند نوعی دیگر تصمیم می گیرند شما نگاه کنید به تاریخ یک تصمیمی را حاکم مغول در واکنش به کشته شدن تجارش توسط حاکم خارزم شاهیان می گیرد که از روی غضب است و چه جنایاتی که آفریده نمی شود و تمدن (ایران) با این تصمیم نابود می گردد.
این قدرت و تامین منافع خود و اطرافیان است که نوع رفتار رهبران معمولی جهان را تعیین می کند. البته برخی باورها هم نوع رفتار آنها را شکل می دهد. نوع علم آنها به واقعیت های جهان نیز در تعیین نوع رفتار آنها موثر است و...
ولی علی رهبری است که از رهبران دیگر جهان متمایز است و یک مجموعه مولفه ها رفتارهای اجتماعی دارد که قابل مطالعه و جالب است و همین امر برای امروز ما پیام دارد. علی قدرت اعجاز آمیزی داشت ولی پس از رحلت پیامبر (ص) وی تمام این قدرت داشته را نادیده می گیرد و می فرماید با جمعبندی که بعد از این واقعه داشتم دیدم باید صبر را پیشه خود کنم همچون خار در چشم و استخوان در گلو صبر کردم.
صبری شکوهمند. علی رفتاری دارد بدون قهر کردن و با هر سه خلیفه نیز همکاری کرد. خانه هم نشست اما آنان را هم راهنمایی کرد. با این که میراث خود را غارت شده می دید ولی تصمیم علی این است که نظاره گر باشد و نفس نکشد. مولفه ی رفتار علی (ع) در این جا مصلحت عامه است و با همین هدف هم در این جا نوع رفتار خود را تنظیم می کند.
علی تصمیم می گیرد که در انتخاب خلیفه بعد از عمر شرکت کند در حالی که می دانست در این نشست شش نفره با ترکیب موجود خلیفه نخواهد شد. پس سوال این جاست که چرا با حضور خود به این شورا مشروعیت داد. علی علیه السلام در باره این شورا می فرماید "وای بر این شورا که من را با چه کسانی مساوی قرار دادند." ولی علی به این نتیجه رسیده است که باید همراهی کند علی نمی خواهد که جامعه با بحران سیاسی مواجهه شود. او از رهبرانی نیست که چون به او خلافت نرسید پشت پا به همه چیز بزند. با این پشت پا زدن او نمی خواهد تمام رشته های بافته شده اسلام پنبه شود.
علی معتقد است قانون مند بودن ظالمانه بهتر است از بی قانونی و آنارشیسم و فاشیسم. علی می داند که با این ترکیب شورا او خلیفه نمی شود ولی او به قوائد اجتماعی پایبند است او به قوانین اجتماعی پایبند است. او معتقد است اگر بنا باشد قانون شکنی نرخ روز شود واویلا است.
ولی علی تصمیم به پذیرش خلافت در همان وضعیت می گیرد. علی هر جا میدانی برای خلافت در این ۲۵ سال یافت جلو رفت ولی زمانی که مردم بعد از عثمان به او روی آوردند علی عقیده داشت که مردم خلیفه کش حرکتی را رایج می کنند که پذیرفتنی نیست و لذا یک هفته درب خانه خود را بست و درخواست مردم برای قبول خلافت را رد نمود چون نمی خواهد خلافت را با غوغا سالاری بدست آورد (اگر چه قیام مردم علیه عثمان به حق و مردمی بود ولی خلافت عثمان با غوغا سالاری سقوط کرد و اینک مردم با همان حرارت به علی روی آورده اند). او باید در فضایی آرام خلافت خود را باز می یافت و لذا فضای احساساتی خلیفه کشی را علی قبول ندارد. ولی با اصرار مردم علی خود را مکلف به پذیرش خلافت می بیند و خود را مجبور به پذیرش آن. با این حال می داند که چه مشکلاتی برای وی در قبول این خلافت نیز در پیش است و مولفه این تصمیم علی حمایت شدید او از مقررات اجتماعی و نهادمند شدن جامعه است.
شما نگاه کنید به جنگ علی با معاویه. در این رویارویی نیز مکرر اصحاب می آمدند و می گفتند که زمان حمله است ولی علی آنان را به صبر فرا می خواند در این حرکت نیز ملاک علی هدایت است و عنصر و مولفه تعیین رفتار وی اولویت هدایت مردم می باشد نه جنگ و شکست و پیروزی.
بنده ۵۰ مولفه رفتاری علی (ع) را احسا کرده ام که در این مجال به سه چهار تا از آنان اشاره کردم
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:33 شماره پست: 180
سال ها بود که با نوای ملکوتی "ربنای" استاد محمد رضا شجریان به استقبال لحظات باشکوه افطار در ماه رمضان می رفتیم ولی چندی است که با قطع این نوای دلنشین دیگر انگار لحظات افطارمان یک چیزی مهم را کم دارد. با نجوای زیبای صدای ربنای استاد انگار به سمتی فراخوانده می شدیم و دل به جهتی برده می شدیم که دیگر برده نمی شویم.
نمی دانم استاد بی مثال موسیقی سنتی ایران جناب آقای شجریان (که خداوند بر توفیقات ایشان بیفزاید و عمر با برکت به ایشان عنایت فرمایید) در چه حال و هوایی نوای دلنشین "ربنای" خود را خوانده است که آهنگ موسیقیایی و مضامین این نوا انسان را به کهکشان می برد آن هم در لحظات قبل از اذان مغرب در ماه مبارک رمضان. انگار استاد این نوا را نه بعنوان خلق یک قطعه موسیقیایی بلکه به عنوان یک صدا زدنی از دل خطاب به خداوند باری تعالی فریاد زده است که این چنین بر دل می نشیند.
خداوند باری تعالی را شکر که باز میهمان ماه میهمانی خداوند باری تعالی شدیم.
ولی در ماه خدا یاد ملت های دربند و رنج هایی که این مظلومین باید بکشند ذهن را به خود جلب کرده و انسان را رنج می دهد. یاد مبارزینی که در این ماه میهمانی خداوند در کنار خانواده های خود نیستند و در زندان های مخوف ظالمین محبوس افتاده اند و اسیر کینه و غرور مستبدین عصر شده اند و یا یاد شهدایی که جان و مال و عمر خود را در راه آزادی ملت های دربند فدا کرده و می کنند.
انسان به خود شرم دارد که نمی تواند کاری برای آنان بکند و یا از رنج آنان و یا خانواده های آنها بکاهد به جز دعایی در راه استخلاص آنها انگیزه و توانی برای حرکت نیست. باز تاسف بار این که مستبدین عصر ما مغرور از سلاح و قدرت نظامی خود همچنان به حیات سیاسی ننگین خود ادامه می دهند و بر طبل استبداد خود مغرورانه می کوبند و انگار می خواهند بر این غرور جاهلانه خود بمانند تا انشا الله ذلت دامن آنان را بگیرد زیرا در دعای افتتاح در این ماه عزیز می خوانیم که
"الحمد لله قاسم الجبارین و مبیر الظالمین و مدرک هاربین و نکال الظالمین و صریخ المستصرخین"
(حمد ستایش خدایی را که درهم شکننده سرکشان و هلاک کننده ستمکاران و دریابنده گریختگان و به کیفر رساننده ظالمان و فریاد رس فریاد خواهان است)
و همچون قذافی (لیبی) و بن علی (تونس) و علی عبدالله صالح (یمن) و صدام (عراق) و مبارک (مصر) به زباله دان تاریخ پیوسته و استبداد پیشگان باقی مانده نیز به همین وضع گرفتار خواهند شد زیرا از خدا و خلق خدا شرمی ندارند و خداوند بر دل های آنها مهر زده تا به ظلالت خود ادامه دهند تا نابود شوند. آنان از خدا شرم نمی کنند که جان هایی را که خداوند به بندگان خود داده است را یا می گیرند و یا به بند می کشند و بعضا هم دم از اسلام هم می زنند. در این ماه میهمانی خدا خودش را به خودش قسم می دهیم که ملت ها را از بند خود کامگان نجات دهد و اطرافیان آنها را به هوش آورد که عمله ظلم نباشند و بیشتر از این خون ملت های خود را به شیشه نکنند و جماعت و امتی را به بند غرور خود نکشند.
آیا واقعا تاریخ برای این استبداد پیشگان عبرت نیست که چگونه حاکمینی که از ملت های خود جدا شدند و در حالی که در اوج قدرت خود را احساس می کردند به بادی سرنگون شدند و به خاک مذلت افتادند. این عاقبت غرور بندگان خداست و این عاقبتی تخطی ناپذیر و وعده خداوندی است و دامن تمامی آنها را دیر یا زود خواهد گرفت و اگرچه همچون معاویه سال ها با خدعه و نیرنگ و زور بر گرده بندگان خداوند حکومت کنند و لحظه به لحظه به خود آفرین بگویند که "ما چه سیاست مدارانی هستیم که علی (ع) و حسن مجتبی (ع) و مومنین خدا را از میدان به در کردیم و چگونه دیگران را رام خود کرده و خلقی را به بند نا آگاهی اشان برده ایم و..." و به این غرور خود بمانند.
به عنوان مثال واقعا سوال این جاست که حاکمان سعودی و قطر و بحرین تا کی می توانند به ظلم خود ادامه دهند. این احسن گفتن به خود تا به کی ادامه خواهد یافت؟!!
خدایا این استبداد پیشگان در ماه میهمانی تو بندگان تو را به بند ظلم و ستم خود کشیده و رحمی به بندگان تو ندارند پس تو نیز به آنان رحمی نکن و آنان را نیز همچون بزرگ ارتش داران سابق به خاک مذلت بنشان اگر چه بر این جماعت عبرتی نیست و آنان هرگز به افرادی که به تخت های آنان قبلا تکیه زده بودند فکر نمی کنند و تنها همچون ماری بر این تخت ها حلقه زده و نگهبان آن شده اند و برای نگهداری آن از هیچ ظلم و ستمی ابا ندارند.
تو ای برادر مستبد و ظالم من در مورد خودت چی فکر کردی آیا فکر کردی که خداوند به تو عمر جاوید خواهد داد تا ابد بتازی اصلا در مورد ارزش خودت چی فکر کردی؟ فکر می کنی کی هستی که به خودت حق می دهی این چنین بر اسب سرکش قدرت بنشینی بتازی؟ فکر می کنی چند سال می توانی بر این منوال بتازی؟ آیا به عاقبت خود هرگز می اندیشی؟ آیا فکر نمی کنی که سر انجام در پیشگاه عدل مطلق خواهی ایستاد و باید جوابگوی ظلم ها و تعدی هایی که کردی باشی؟ در پاسخ خداوند که خواهد پرسید با بندگان من چه کردی؟ چه پاسخ خواهی داد؟ جواب بچه هایی که یتیم کردی و زنانی که بیوه کردی و خانواده هایی که از هم پاشاندی را چگونه خواهی داد؟ این همه تباهی که به وجود آوردی را چگونه جبران خواهی کرد؟ این حق ها را که به ناحق ستاندی را چطور باز پس خواهی داد؟ عمرت در این دنیا مگر چقدر است که این گونه افسار خود را به هوای نفس سپردی و بدون توجه به بندگان خدا که اکنون در بند قدرت تو هستند ظلم و بی عدالتی می ورزی؟
خدایا به این ماه عزیز و مولد مبارکش (کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی) و به فرق شکافته مولای متقیان (حضرت علی علیه السلام) و به شب های قدرش تو را قسم می دهم که راه نجاتی برای بندگان در بندت در این ماه بگشایی.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 21:45 شماره پست: 178
و خداوند مقرر فرمود که در غروب نا آمیدی ها و در شب تار بندگانش - منجی عالم افروز ظهور کرده و جهان را به مدار بایسته باز گرداند و او وارث داود و سلیمان و واردث یحیی و محمد (علیها سلام) خواهد بود تا بااستفاده از قدرت خدادادی و آمادگی که "جهان به جان آمده "- دارند انقلابی اساسی ایجاد کند و بساط ظلم ظلم کنندگان و کید کید کنندگان و تزویر تزویر کنندگان و سحر سحرکنندگان را برچیند و باز بچشاند آنچه را که خداوند در شان بندگانش در نظر داشت که شیاطین انس و جن همواره مانع از بروز آن بوده و خواهند بود.
او در حالی خواهد آمد که نشانه هایی در خود دارد که فارغ از اخبار ضد و نقیض رسیده در خصوص این نشانه ها که عجیب و غریب است و گاها از عقل به دور ولی همین قدر روشن است که بندگان خداوند با رسیدن پیام او به حقانیتش پی خواهند برد و همانطور که خداوند در کلام الهی پیامبرش آشنایی گذاشت که هر رهگذری را به خود جلب می کرد.
آنچه از آیات قران و روح اسلام می فهمیم این که خداوند افراد را مجهز به رسول باطن (عقل) آفرید تا بتواند خوب و بد و حق و ناحق را بفهمد و اگاهانه عمل کند. همین اگاهی نیز ملاک محکومیت افراد در اسلام است نا آگاهی و نا توانی باعث تبرعه انسان می شود تا آنجا که می فرماید :
لا تكلف الله نفسا الا وسعها «هيچكس موظف به بيش از مقدار توانائى خود نيست».
آنچه از فرهنگ اسلامی می توان فهمید این که هر کس به اندازه توانایی و سطح آگاهی خود در برابر خداوند مسولیت دارد و این توانایی در فهم و عمل خواهد بود. به نظر می رسد خداوند اگر چه راه را مشخص کرده است (که همانا حرکت در سبیل الهی است و...) و وسیله آن را نیز توسط پیام آور رحمت خود (ص) طی قران و سنت به ما عنایت فرمود و همین باعث می شود که همه چیز در دسترسی باشد تا بشر برای حرکت به سمتی که خداوند برایش معین فرموده است مهیا باشد و همین مهیا بودن تمام شرایط باعث شد که خداوند ختم نبوت را اعلام کند و اعلام فرمایید که بعد پیامبر اسلام دیگر وحی آوری وجود نخواهد داشت و حجت بر بشر با آمدن محمد (ص) تمام شد و بشر به حدی از توانایی رسیده است که بدون وحی راه خود را بپیماید.
و لذا انسان ها می توانند و باید بدون تکیه کردن به دیگران با به بکار گیری رسول باطن و آنچه توسط رسول ظاهر (ص) ارسال شده راه خود را به سمت قرب خداوند و سعادت دو جهان و تعالی طی کند.
خداوند تمام شرایط را برای تک تک ابنا بشر مهیا کرده است و هیچ دلیلی نمی تواند رافع مسولیت آنان باشد مگر نرسیدن پیام و کم بودن وسع آدمی.
تکیه انسان ها به همدیگر یکی از راه هایی است که به نظر می رسد برخی در طول تاریخ از آن استفاده کرده اند و انسان ها بارها اتفاق افتاده که راه و خود را به راهبرانی از نوع خود که دارای عصمت نیستند سپردند و سعی کردند با خیال راحت توسط این راهبران به سوی مقصد رهنمون شوند که عموما نیز با این کار خود را ملعبه دست سیاست بازان کرده و دچار انحراف شده اند. خداوند در قران بارها به این گونه افراد اشاره داشته است که آن ها در لحظه محکومیت در جهان آخرت می گویند خدایا رهبران ما ما را به انحراف بردند ولی این وضعیت رافع جرم آنان نیست.
پس این نتیجه حاصل می شود که اکنون که به راهبرانی از نوع معصومین دسترسی مستقیم نداریم باید بیشتر به رسول باطن تمسک جوییم و افتان و خیزان حرکت کنیم و نه این که در بست خود را در اختیار افرادی از نوع خود بگذاریم که می دانیم چه نفس قویی در آنها هم همچون ما هست که احتمال به گمراهی بردن ما و سو استفاده از ما را دارند.
اگر خداوند ما را در زمانی قرار می داد که راهبرانی معصوم و باعصمت خدادادی هدایت ما را به عهده داشتند منطقی بود که نه سر بلکه دل به انها می سپردیم و با خیالی راحت فرمان می بردیم و در مسیر رودی که آنها از خیل مومنین به را انداخته اند ما نیز حرکت می کردیم و در هر حالت به مقصد می رسیدیم ولی حال که از این نعمت محرومیم نباید خود را دربست در اختیار کسانی قرار دهیم که احتمال خطا و گناه در آنان با ما تفاوت چندانی ندارد و اگر چه ممکن است از لحاظ علم و یا تقوا مقداری از ما جلوتر باشند ولی در وجوه انسانی همچون کبر و ریا و قدرت طلبی و ضربه پذیری توسط شیطان و... چندان با ما تفاوت ندارند.
مرید بودن و دل سپردن به انسان هایی مثل خود از لحاظ منطقی ریسک زیادی در بر دارد و ممکن است به وضعیتی منجر شود که عاقبت مومنین در سوره احزاب آیه ۶۷ دچار شدند که نه راه پیش داشته باشیم و نه راه پس. و در روز حسرت دچار حسرت بزرگ شویم.
به نظر حقیر افتان و خیزان رفتن و تلاش و دست به کمر خود زدن بهتر است این که روی دوش فردی سوار شویم که معلوم نیست ما را به کجا خواهد برد. به نظر من انحراف رفتن با تکیه به وسع خود (و البته کمک گرفتن از وحی و سنت) بهتر است از این که ریسک بزرگ تکیه به غیر را بپذیریم.
خداوند به تک تک ما عقل داده است و بر اساس داده های خود به ما از ما مسولیت خواهد خواست و در صورت نقصان منطقی نیست که از کم و کاست ها بپرسد زیرا خود فرموده است که به اندازه وسع شما از شما خواهیم خواست. لذا باید با تکیه به این آزادی عملی که خداوند به ما داده است حرکت کنیم و حتما این حرکتی شیرین و در عین حال سخت خواهد بود.
و در این صورت است که هنگامی که در راهی که حرکت می کنیم می توانیم به خدا توکل کنیم و آن گاه که در پایان حاصل دسترنج خود را درو کنیم و در آن صورت است که خوشحال خواهیم بود که به واقع آنچه به دست آورده ایم از آن خودمان است اگر چه کم و کاستی داشته باشد ولی منت احد و الناسی بر سر ما نخواهد بود.
واقعیت تاریخ نشان می دهد که اربابان معابد همواره سعی بر این دارند که توده مومنین را با خود همراه کنند و آنچنان که خود می فهمند و مصلحت می دانند (و یا در حالت منفی آن) هوای نفسان شان دستور می دهد توده را به پیش می برند و به مقصدی که معلوم نیست در دلشان کجا را نشانه رفته اند رهنمون می کنند ولی به نظر می رسد که خداوند به تک تک افراد مسولیت جداگانه و اختصاصی داده است تا در جهت او حرکت کنند و چون حساب و کتاب در آخر مجزا خواهد بود پس مسولیت ها هم مجزاست.
البته بنده علاوه بر فردی فکر کردن و عمل کردن از جمعی عمل کردن هرگز منع نمی کنم ولی معتقدم هر یک از ما به صورت فردی بنای خود را (فکری و عملی) بریزد و جمعی عمل کند تصمیم فردی عمل جمعی باشد این اوج خواهد بود. ولی خود را به رود سپردن به سخره خوردن دارد و در مسیر پرتگاه ها در انتظارت خواهد بود.
پس فردی فکر کنیم و اگاهانه و جمعی عمل کنیم آنگاست که "ید الله مع الجماعه "خواهد بود.
اگر قرار بود مومنین به عنوان مریدان و مقلدان دیگران مثل گله هایی از انسان ها به سردمداری مومن دیگری در راه قرب الهی و سعادت این چنین بی اراده و نا اگاه حرکت کنند و دربست خود را به مرادی بسپارند لازم نبود خداوند این همه ابزار را در اختیار تک تک افراد بشر قرار دهد.
در چنین حالتی برای دسته هایی از خلایق خود افرادی مسلح به ابزار خاص (همچون وحی و عصمت و...) قرار می داد و آنها عده ای را به دنبال خود یدک می کشیدند و به مقصد می بردند.
آنچه از روند کار خلق بشر و نظامات آن می توان مشاهده کرد این که هر فرد از ابنا بشر ابزار کافی برای حرکت را دارد و این نشان می دهد که حرکت - حساب و کتاب و مسولیت فردی است. پس باید دست از تکیه به دیگران برداشت و بر خود تکیه کرد و از ابزاری استفاده کرد که خداوند به صورت کمکی در این راه قرار داده است و با به فعلیت در اوردن تمام ابزار خدا دادی آنگاه به او توکل کرد که برای تک تک ما کافی است.
بزرگترین اشتباه آن است که انسان از اشتباه کردن بترسد
«66» يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَآ أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَاْ
روزى كه صورتهاى آنان در آتش گردانده مى شود، (با حسرت) مىگويند: اى كاش! خدا را اطاعت مى كرديم و پيرو رسول (او) بوديم.
«67» وَقَالُواْ رَبَّنَآ إِنَّآ أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَآءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَاْ
و گويند: پروردگارا! همانا ما سران و بزرگانمان را اطاعت كرديم، پس آنان ما را از راه به در بردند.
"هر كه گمراه شود به زيان خود گمراه شده است و هيچ كس بار ديگرى را بر ندارد."
امام صادق (ص) به ابو حمزه ثمالی می فرماید : هیچ گاه در پی کسب مقام و ریاست در دنیا مباش و از تبعیت بی حجت (دلیل) شخصیت ها (ی معروف و برجسته) بپرهیز و از آنانی مباش که هر چه ایشان می گویند بدون تامل و درنگ تایید کنی.(اصول کافی ج ۲ص ۲۹۸ حدیث ۵)
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 14:57 شماره پست: 175
از نگاه فقهی رابطه بین خدا و فرد یک رابطه ارباب و رعیتی است که در این نگاه خداوند ارباب است و انسان ها رعیت هستند و الزام رابطه ارباب رعیتی این است که رعیت حق چون و چرا ندارد.
عرفا رابطه بین انسان و خلق را رابطه بین عاشق و معشوق فرض کرده اند.
در این زمینه جناب ملاصدرای شیرازی (حکیم صدر المتالهین) نگاه معشوقانه به خداوند دارد و آیات عذاب خداوند در قرآن عظیم را یک وجه تهدید معشوقانه تعبیر می کند که به واقع وجود ندارند. خداوند در این نگاه نقطه کانونی جهان است و جلب توجه بنده و یا عاشق به هر چیزی غیر از خدا (حتی چیزهای مثبت) منفی تلقی می شود.
با نگاهی به داستان "موسی و شبان" نتیجه می گیریم که در این نگاه ۱- داوری تنها حق خداوند است. ۲- یک درجه ای از کفر وجود دارد. ۳- ظرفیت ها متفاوت است که باید توجه گردد.
در نگاه عرفانی تکفیر و ارتداد کمتر وجود دارد.
عرفا مردم را به به خود آمدن و توجه به خود جلب می کنند.
منطق الطیر و بحث سیمرغ همان ارجاع مفهوم خدا به توجه به خود است. سیمرغ در واقعیت بیرونی وجود ندارد و این خودمان هستیم که واقعیت داریم. در واقع به حقیقت رسیدن کفراست چون خداوند قابل دسترسی نیست بلکه ما بعنوان سالک به سمت او حرکت می کنیم و باید دائم حرکت کنیم و در واقع حقیقت واقعی همان حرکت به سوی اوست.
عرفا معتقد به دو عشق هستند عشق حقیقی و عشق مجازی است. عرفا مردم را فرزندان خداوند تلقی کرده و عشق مجازی را تمرین عشق حقیقی می دانند و در این جا عبور از عشق مجازی به عشق حقیقی که همان عشق الهی است اهمیت می یابد.
در عرفان معشوق زیاد مهم نیست بلکه فرایند عشق به خدا مهم است و این طلب و محرومیت است که عشق را به وجود می آورد و عاشق شروع می کند به خیالپردازی در خصوص آن.عشاق با انگاره های ذهنی بت سازی می کند.
در دینداری از نوع "کشتی سوارانه" که خیال آسوده شده است. و دینداری شناگرانه که فرد سعی می کند خود را نجات دهد. صفت دینمداری "کشتی سوارانه" عقل گریزی است و عقل مداری ذات دینمداری شناگرانه است.
در نگاه اگزیستانسیالیسم دو نوع زندگی داریم یکی زندگی واقعی و دیگری زندگی غیر واقعی و عاریتی. مهمترین ویژگی زندگی واقعی استدلال و عقل است. زندگی اصیل همان زندگی است که در آن عقل و استدلال وجود دارد. در این نگاه تفکر کردن مهم است. دلیل آن هم تفکیک نیازهاست وقتی نیازها اولیه رفع نشود نیازهای متعالی تحقق نمی یابد.
برای حل مشکلات نا اخلاقی ها
۱- نیروهای باوراننده را باید ایجاد کرد.
۲- نیروهای انگیزاننده برای تشویق کارهای خوب
۳- نظام مجازات آخرین مرحله است
باور صادق موجه
در این باور باید استدلال آورد. دین از اخلاق جداست و امام حسین (ع) هم به همین جدایی صحه گذاشته است (خطاب به لشکر شام و کوفه : اگر دین ندارید آزاده باشید)
از ارکان مدرنیته تمامی نظریات بلند که به همه موارد پاسخ می داد را حذف کردند در جهان مدرن تمامی فیلسوفان و نگرش های ادیان الهی و ابراهیمی که پاسخ تمام مسایل را در زندگی بشر داشتند را از بین بردند و یا آنها را کنار گذاشتند.
در نگرش سکولاریسم قطع کردن دست ارباب معابد از زمین ها و ضرورت بازگشت به عقلانیت مورد تاکید است.
عرفا و فقها هر دو بر سر عقل کوفتند. این در حالی است که چهار منابع فقه شامل عقل و کتاب و سنت و اجماع هستند ولی سوال این است که اگر عقل نباشد دیگر منابع فقه چه معنی پیدا می کنند. برای آدم مجنون و خالی از عقل قران و سنت به چه کار می آید و لذا عقل نقش اساسی تری دارند. اصول دین (توحید و نبوت و معاد) همه بر اساس عقل اثبات می شود و عقل تنها داوری است که می توان به وسیله آن اثبات حق کرد. این که چی درست و چی درست نیست همه و همه با عقل ممکن است. لذا باید در پیشرفت دین و این که اگر درد دین هم داریم باید وجه عقل را تقویت کرد.
سقراط می فرماید زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد.
چیزی که عجیب است این که هرچه از باورهای غیر مهم به باورهای مهم می رسیم آزمودگی کمتر می شود و چیزهای غیر مهم را بدون تفکر و آزمودگی نمی گیریم ولی تلاشی برای محک زدن چیزهای مهم نداریم.
تبعیت از افکار عمومی یکی از معایب زندگی عاریتی است
یک چشمه ای که از درون بجوشد خیلی بهتر از رودی است بیاید و برود.
از خصوصیات دیگر زندگی عاریتی :
تقلید بی چون و چرا
هیاهو بر سر هیچ
وفادار بودن به همه به غیر از خود
صادق بودن به همه به غیر از خود
بی دلیل پذیرفتن
خواجه نصیر الدین طوسی می فرماید " ما ابنا دلیل هستیم"
فرایند مهم است نه فرآورده
در فرایند عقل گرایی و عقل ورزی شاید به مقصد نرسیم ولی ارزش زندگی از بین نمی رود.
این مهم است که عقیده را چگونه بدست آوریم.
تبعیت بی چون چرا از بزرگان یک نوع بت پرستی است و قرار دادن آنها در کنار خداست.
فرانسیس بیکن این بزرگان را بت های نمایشی می داند.
ممکن است دلیلی که برای اثبات یک چیز باشد ولی برای امر دیگری این دلیل صائب نباشد.
دلیل بودن یک امر نسبی است ممک است برای فردی قانع کننده باشد و برای کسی دیگر نباشد.
زندگی اصیل این است که دکه را به خاطر سوپر مارکت نباید تعطیل کرد.
عقل یک رسول باطن است و ضروری ترین و لازم ترین چیز برای حل نا اخلاقی هاست و باید بشر از عقل استفاده کند.
انسان افتان و خیزان و در حرکت بهتر از کسی است که مثل فرشتگان که در یک قالب غیرعقلی قرار دارد
پس انسان در حرکت افتان و خیزان با استفاده از عقل بهتر از یک فرشته است.
عقلانیت یک تمرین مردن است هم آموزه دینی است هم اخلاقی و هم عرفانی
بهتر است در متن جهان نباشیم بلکه در لبه آن باشیم.
در زمینه وظایف روشنفکر باید گفت که کار رساندن حقایق به اطلاع مردم (به استانه اگاهی رساندن) و کاهش رنج و مرارت مردم می باشد.
البته این را نیز نباید از نظر دور داشت که میدان دادن بی مهابا به عقل مشکل ساز بوده است و این عقلای بشر بودند که مشکل ساز شده اند.
این مطلب یادداشت هایی است که از سلسله سخنرانی های استاد محترم دکتر شیخ غلامرضا مهدوی (رییس دانشگاه جامعه المصطفی ص در دهلی نو) در باب عقل است که در جمع ایرانیان مقیم دهلی در خانه فرهنگ ج.ا.ایران ایراد داشتند و بنده در حین استفاده از سخنرانی ایشان مطالب مهم آن را یاد داشت برداری کردم که حیفم آمد آنرا در جایی ثبت نکنم.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 18:37 شماره پست: 174
اختیار یکی از مواهب اعطایی خداوند به بشر است که به دیگر موجودات عرضه نگردید که این اختیار عمل بسیار وسیع نیز می باشد. خداوند به بشر وضعیتی را پیشنهاد داد که شامل عقل و اختیار بود و در عین این اختیار و عقل مسولیت نیز داد و همین مسولیت پذیری است که عقاب و یا بهشت و جهنم را به وجود می آورد. در واقع بهشت و جهنمی وجود خارجی ندارد و این اثر عمل من و شماست که به آن وجود می دهد. انسان مختار است حتی خدای خود و راه رسیدن به آن را نیز انتخاب نماید. خداوند به او عقل داد تا بسنجد و در کنار آن اختیار داد که تصمیم بگیرد و انتخاب کند. و البته خداوند پیام آوران خود را نیز به عنوان کمک فرستاد تا بشر را در راه انتخاب راه و... به او کمک کنند. وجه تمایز انسان و دیگر موجودات نیز همین اختیار و عقل است و شاید بار امانتی که اسمان و زمین نتوانستند که کشید همین بار داشتن و عقل و اختیار بود. خداوند قوانین عمومی بر ارکان کائنات و خلقت مقرر فرمودند و انسان ها نیز از طریق کشف این قوانین به تسخیر طبیعت و در خدمت گرفتن این قوانین اقدام می کند.
پس سوال این جاست که اراده خداوندی چه می شود که باید گفت اراده خداوندی اکثرا در همین قوانین وضع شده اعمال می شود و معجزه نیز در واقع استثنائاتی است که در این را وجود دارد خداوند مقرر فرموده است که هرکه تلاش کند موفق شود و لذا این تلاش از سوی هریک از بندگانش (فرمانبر و غیر فرمانبر) صورت گیرد قرین پیروزی است و این جبر است و ما اختیار داریم که جهد و کوشش داشته باشیم یا خیر.
خداوند چاقو را با خاصیت برندگی در اختیار بشر قرار داد او می تواند از این چاقو استفاده کند تا جنایت بیافریند و یا خیاری را پوست کنده کام خسته ای را بنوازد و یا غده ای را از بدن بیماری بیرون بیاورد و... این دست شماست که از این نعمت خداوندی چه سودی ببری و چه استفاده ای بکنی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 14:33 شماره پست: 173
تاریخ را چو بنگری این جمله دکتر علی شریعتی (درود خداوند بر روان پاکش باد) را به عینه می بینی. انگار خداوند چرخه ای از زندگی ها را به وجود آورد که مشت های بسته را باز کند و آدم ها را در عرصه زندگی شان بیازماید و مشت ها باز نشده را وا کند و خوشا به حال آنانی که وقتی مشت شان باز شد گند آن دماغ خودشان و دیگران را نیازارد. که اگر این حادثه در پایان عمرشان اتفاق افتد دیگر مجالی برای جبران آن نخواهد بود. خدایا مشت ما را موقعی باز کن که توان جبران داشته باشیم.
دنیا را خداوند به وجود آورد و به تک تک بشر جدا جدا وقت داد تا خود - مشت خود را آنطور که مایلند باز کنند (اختیار). می توانند طوری باز کنند که وقتی باز کردند از آن بوی خوش عنبر آید و یا این که بوی تعفن!!!. و در ید قدرت من و توست که چگونه آن را (مشت بسته خود را) رقم زنیم. دنیای من و شما و بزرگ ارتش داران و بزرگ سپاه داران نیز با هم تفاوت نمی کند هر فردی از ما در حد و حوزه قدرت و نفوذ خود نقش خود را بازی خواهد کرد.
داستان حاتم طائی و آن مرد بیابانی را شنیده ایم که حاتم طائی در جواب سوال یکی از میهمانان خوان کرمش که سوال کرد از خود کریم تر هم دیده ای ؟!! که حاتم گفت آری شبی در بیابانی گم شدم و میهمان فردی بیابانی. که او بُزی را در آن شب برایم کشت و غذایی به من داد در حالی که آن بز تمام داراییش بود. او از من کریم تر است زیرا کرامت من تا آن حد نبوده است که تمام اموالم را ببخشم در حالی که آن فرد بیابانی در یک حرکت تمام داراییش را به پای من گم شده در بیابان ریخت در حالی که نمی دانست میهمانش حاتم است با آن همه دارایی.
از این داستان متوجه می شویم که اگر چه ممکن است دامنه مانور ما در قدرت نمایی و عمل در حدی بسیار پایین تر از بزرگ قدرت مداران باشد لیکن هر کس در حد توان و حوزه قدرت خود می تواند در گردش عمر - خود مشت خود را باز کند و یا رسوا شود و یا همچون "نفس مطمئنه" ای در درگاه خداوند حاضر شود.
پس بین دزدی بزرگ و دزدی کوچک و بین اختلاس بزرگ و اختلاس کوچک و بین ظلم بزرگ و ظلم کوچک و... تفاوتی نسیت و تنها خالق جهان در ارزیابی میزان آن به وُسع انجام دهنده آن توجه خواهد کرد و برای نمره دادن به عمل خواهد سنجید که فاعل آن چقدر قدرت داشت و در مقابل چقدر مرتکب (عمل خوب یا بد) شده است و همین (وُسع) میزان سنجش این قبیل کارها (چه خوب و چه بد) خواهد بود.
پس نباید گفت من که کاری نکردم (بیشتر از این توان نداشتی).
این چرخ گردون نسل ها خواهد چرخید و مشت ها وا خواهد کرد و روسوا ها و سربلند ها از خود به جای خواهد گذاشت.
و این قصه ادامه دارد تا خداوند تصمیمی دیگر بگیرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:48 شماره پست: 172
به قول یکی از دوستان که با پیامکی عنوان داشت "ما بلندترین تاریکی (شب یلدا) را به هم تبریک می گوییم و آن را با چنان سنت های مفصلی تجلیل می کنیم (که البته لازم است و مبارک) اما از کنار بلندترین روز سال و روشنایی به راحتی می گذریم. این در حالی است که خداوند با چه نظمی این دو واقعه را در طول سال قرار داده اولی را در آغاز چله زمستان و دومی را شروع "چله تابستان." روزهای شاد زندگیتان به بلندی روز اول تیر و تیره بختی ها به کوتاهی شب های تیرماه باد. عمر مستبدین به کوتاهی شب های تابستان و عمر روزهای آزادی ملت ها به بلندای روز اول تیر باد.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:59 شماره پست: 171
بازار توهین در دوره جاهلیت است که رونق می گیرد و از نشانه های دوره ی جاهلیت، سقوط انسانیت می باشد. و اگر به تاریخ ظهور انبیا (ع) نگاه کنیم با مزمن شدن سقوط انسانیت بود که خداوند پیام آوران خود را به سوی انسان اعزام می داشت و خداوند زمانی پیامبر رحمتش را (که آخرین از این نوع بود) اعزام کرد که انسان در اوج سقوط بود و جاهلیت بیداد می کرد و فرستاد او (ص) را تا انسان را به خود آورد. اما همان زمان نیز در کنار رسول رحمت (ص)کسانی بودند که در شدت توهین های طرف مقابل به پیامبر و...، جو زده شده و به مقابله به مثل می پرداختند و به مقدسات بت پرستان فحش و ناسزا می گفتند و در این جا بود که خداوند خود شخصا از طریق وحی مسلمین را حتی از توهین به مقدسات مشرکین باز داشت این در حالی بود که مقدسات مشرکین چیزی جز مجسمه هایی سنگی نبود که اوج آن در اجسام سنگ ساخته ای به نام "لات" و "عزی" نبودند. در آن زمان این بت ها توسط مشرکین (که سقوط فکری زیادی را دچار شده بودند) به مرور به امور تقدیس شده ای تبدیل شده بودند و با زیاده روی که در این زمینه شده بود لات و عزی به نام هایی بزرگ و مقدس برای مشرکان تبدیل شده بودند که برای آن پیراهن جر می دادند، اما خداوند با اذعان به این امر، باز نگاه داشتن جانب احترام همین بتان نیز بر مسلمین در مقابل مشرکین توصیه گردید. همین حالت را در جنگ های امیر مومنان علی (ع) می توان دید، که ایشان نیز طرفداران خود را از مقابله به مثل در این زمینه باز می داشت. این است بنای اسلام و اسلامیان در این زمینه که تکلیف آنان روشن است. و اما ما هم امروز باید راه و روش ائمه اطهار و خاندان رسالت (ع) و پیامبر اعظم (ص) را در مواجهه با چنین پدیده هایی را در زمان حضورشان مطالعه کنیم و در مواجهه با تکرار این پدیده در مقابله با آن به این رفتار تاسی جوییم. ببنیم آنان با دشنام دهندگان به خود چه می کردند و ما هم که پیرو آنان خود را می دانیم، در غیاب شان، به همان شیوه عمل کنیم، نه کمتر و نه بیشتر.
اما به برادران و هم نوعان خود در جبهه مقابل نیز توصیه می کنم که برای مقابله با طرف مقابل خود به توهین دست نیازند که این شیوه جاهلان است. توهین و هتک حرمت به اعتقادات دیگران از هیچ انسانی پذیرفته نیست، زیرا این نشانه کم آوردن است، فردی که منطق دارد و حرف برای گفتن دارد نیازی به استفاده از توهین در خود احساس نمی کند.
جناب آقا شاهین نجفی شما که لابد با انتخاب موسیقی به عنوان پیشه خود، سعی در شاد کردن و تاثیر مثبت بر مخاطبان خود دارید، چرا در همان حال با یک چنین کار مذمومی دل جمعی از هم وطنان و غیر هم وطن خود را می آزارید. کسانی که دل در گرو محبت اهل بیت (ع) رسولی (ص) دارند که برای رسالت راهنمایی بشر هیچ مزدی را به جز محبت به اهل بیت (ع) خود نمی خواهد. آیا شما مخالف حق شناسی امتی هستید که خود را مدیون راهنمایی چنین خاندانی می دانند.
شما از خصوصیات فردی، سطح فکری و فعالیت اجتماعی امام علی نقی (ع) چه می دانید که این بزرگوار مظلوم را مورد هتک حرمت قرار داده اید. البته این ضعف ما شیعیان (که لابد باید شما هم در خانواده ای شیعه باید به دنیا آمده باشید) است. به طوری که در یک جوکی که شنیدم، گفته اند " از فلانی پرسیدند ما شیعیان چند امام داریم گفت دوازده تن، گفتن می توانی آنان را به نام بشماری گفت البته چرا که نه. گفتند بشمار و ایشان شروع به شمارش کرد و هر چه شمرد در شمارش به سیزده تن رسید. گفتند شما که گفتید دوازده تن هستند در آخر وی را متوجه کردند که ایشان به علت اضافه کردن حضرت عباس (ع) به عنوان امام دچار این مشکل شده است و این وجه اشتباه وی بوده است واو که به قول امروزی ها بسیار افراطی عاشورایی بود گفت از (حضرت امام علی) نقی (ع) و یا (حضرت امام محمد) تقی ها هر کدام خواستی کم کن دست به حضرت عباس نزن که قبول نمی کنم" اگر چه این تنها یک جوک است و قائدتا ساخته ذهن هاست و واقعیت ندارد. ولی باید در هر جوک و شوخی رگه های از اعتقاد و گرایش فکری به آن را دید و لذا بی اطلاعی ما شیعیان از شیعه و امامان آن (ع) و عدم التفات ما به برخی از ائمه اطهار (ع) امری روشن و مبرهن است که گریبان گیر ما شیعیان شده است به طوری که از بین پنج تن آل عبا (ع) امام حسن مجتبی (ع) که در نزد خود این خانواده به کریم اهل بیت (ع) و سبط اکبر مشهور است، بسیار مظلوم است و در بزرگداشت این مظلوم حتی ما خود شیعیان نیز کوتاهی داریم به طوری که در 28 صفر (روز شهادت آن حضرت) مداحان ما بعد از پنجاه و هشت (یکماه محرم و بیست و هشت روز صفر) روز سوگواری برای برادر کوچکتر آن حضرت (ع) ، (حضرت حسین و یارانش)، باز مداحان سعی دارند با رفتن به کربلا اشک سوگواران حضرت مجتبی (ع) را در بیاورند و آنقدر نسبت به این مظلوم ما بی خبر و بی اطلاع هستیم که از بر ظلم رفته بر این مظلوم کاملا بی معرفت شده ایم که در درک مظلومیت این امام بزرگ شیعه (ع) اشکی جاری نمی شود که مداحان ما که انگار تنها وظیفه خود را در آوردن اشک مخاطبان می دانند و باید از کربلا کمک بگیرند تا مگر اشکی را از مخاطبان خود در این روز مصیبت که به رحلت و فقدان بزرگ مرد پیام خداوندی (ص) هم مبتلا شده ایم، در بیاورند. در حالی که اگر محمدی (ص) و نبوتی نباشد ، آن گاه فاطمه (س)، علی بن ابی طالب (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) و... همه همچون دیگر نسل های سابق خاندان بنی هاشم اسمی از آنان در بین ما مطرح نبود و خداوند با نزول وحی از طریق محمد (ص) است که نسلی مکمل برای پیام ایشان را بر می گزیند تا بیایند و تشریح کننده و مفسر آن باشند و تکمیل کنند آنچه را که برای انسان با آمدن محمد (ص) رقم خورد و اگر رسالتی نبود امامتی نبود که عاشورایی اتفاق بیفتد و... و ما شیعیان بد و خوب کنیم و مثلا به زعم خود حرکت امام حسین (ع) را بپسندیم و حرکت حضرت امام مجتبی (ع) و... را نپسندیم. و در روز عاشورا حال و خروشی داشته باشیم که در 28 صفر (رحلت پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی(ع)) این حال اصلا دیده نشود.
به نظر من این عدم اطلاع و آشنایی ما به ائمه مظلوم شیعه بعد از امام حسین (ع) باعث می شود که شیعه زاده ای همچون آقا شاهین نجفی این چنین به خود اجازه دهد که و به یکی از دوازده امام بر حق شیعه (ع) توهین نماید که حتما این حرکت وی از عدم شناخت آقا شاهین از این امام مظلوم (ع) ناشی می شود که اگر شناختی بود عقلا انسان دست به چنین عمل قبیحی نمی زند. امیدوارم این اقدام قبیح آقا شاهین نجفی باعث شود خود وی نیز به خود آمده و مطالعه بیشتری از شخصیت این بزرگوار داشته و خود به اشتباه خود پی ببرد و از وجود مقدس امام نقی (ع) عذر بخواهند که با کرامتی که از این خاندان سراغ دارم حتما ایشان را خواهند بخشید. زیرا این خاندان هرگز کرامت و محبت خود را از هیچ بنده ای از بندگان خدا (مسلمان و غیر مسلمان) دریغ نکرده اند. امیدوارم آقا شاهین نجفی از کرامت این خاندان بهرمند شده و از این راه، به حق باز گردد، زیرا ارزش این بازگشت ایشان بسیار بیشتر از برخورد واکنشی خواهد بود که ممکن است آقا شاهین احیانا از احکام ارتداد و... نشان داده و احیانا از ترس و یا ... مجبور به عذر خواهی به اجبار داشته باشد.
نکته دیگر این که امیدوارم این اقدام آقا شاهین نجفی احیانا از عملکرد بد احدی از ما شیعیان ناشی نشده باشد، که خدای نکرده از این طریق ایشان خواسته باشند با توهین به یک حجت بر حق خداوند (ع) که از مورد احترام ماست، انتقام عمل ما را گرفته باشد که در این جا تاثیر گناه ما هم پیش می آید که باعث شده است یک حجت خداوندی (ع) مورد توهین قرار گیرد تا به زعم آقا شاهین ها دردمان بیاید، که در این صورت در گناه این توهین ما هم شریک خواهیم شد.
ای کاش توهین کنندگان به دیگران ابتدا طرف خود را می شناختند و بعد او را مورد توهین قرار می دادند و در این صورت بود که من مطمئن بودم که شاهین ها شرم می کردند که چنین موجودی را مورد توهین قرار دهند.
خدایا ما را از هر گونه پلیدی باز دار. خدایا ما را وسیله گمراهی و یا گناه دیگران قرار مده. خدایا دل های ما را به سمتی هدایت کن که خیر و صلاح ما در آن است. خدایا عمل ما را وسیله حل مشکلات خود و دیگران قرار ده. خدایا می ترسم از این که طوری عمل کنم که باعث دوری بندگان تو از تو شوم.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:50 شماره پست: 167









