The Latest
دورود و سلام خدا بر رسول اکرم (ص) و بر ایمه و فرزندان ایشان (ع) علی الخصوص امام دوم اما حسن مجتبی (ع) و امام هشتم حضرت امام رضا (ع) که این روزها در غم شهادت مظلومانه انان هستیم. خداوندا به تو شکایت می برم از فقدان نبی مکرم اسلام ، خدایا از تو شکایت می برم از کمی تعداد و زیادی فتنه ها.
امروز 28 صفر سالروز رحلت جانگداز و فقدان ابرمرد عرصه توحید، نهایت خلق احسن، اخرین پیام اور سرای قدسی به سوی بشر زمینی، مردی از نسل ابراهیم خلیل (ان ابرمرد و مبارز توحیدی)، نرم خو ترین در بین سخت مزاج ترین ها، با محبت ترین ها در بین ظالم ترین ها، گلی پاک که خداوند در بین در زباله هایی از انحراف رویانده بود و به او ماموریت داد تا این فضای متعفن را تغییر داده و امتی را فضایی اینچنینی افریده بودند را به امتی توحیدی و متخلق به مکارم اخلاق تبدیل کند و اری همین معجزه نبی مکرم اسلام بود و چه سخت است به تنهای این کار را کردن، تصور کن چقدر انرژی باید داشت و صرف کرد تا فضا و جماعتی در تعفن خفیده را بعرصه مهر و توحید در اورد. اری این چنین است که می توان دلیل مرگ زود رس این بزرگ مرد را فهمید. پیامبر از شش دهه عمر شریف خود را دو دهه در ابلاغ و انجام این ماموریت گذراند و عمر خود را با دو دهه کار طاغت فرسا تمام کرد و در حالی که با توجه به اصل متوسط عمر، حتی امروزه هم سن مبارک نبی مکرم اسلام در هنگام رحلت از متوسط عمر امروزی(که در پایین ترین حد خود قرار دارد) کمتر است و این نشان می دهد که پیامبر ما وجود زی جود و با ارزش خود را همچون شعمی در حرارت ایجاد اصلاح و تغییر بشریت سوزاند و ان را به اتمام رساند. بزرگترین ضربه ای که از ناحیه مرگ این بزرگمرد به بشریت وارد شد قطع وحی بود و برای همیشه تاریخ ارتباط مستقیمی که از ناحیه وحی که تا پیش از این به سوی مردم از سوی خداوند ساری و جاری بود، قطع شد و دیگر کسی نخواهد امد که چنین ارتباطی را با خالق داشته باشد و لذا نه تنها ما مسلمانان بلکه تمامی بشریت در رحلت این انسان یکتا دچار مصیبتی بزرگ گردید و برای ابد ارتباط مستقیم با خدا قطع شد و از ان پس باید ارتباطاتی از نوع دیگر با خالق جستجو کرد و دیگر لقمه ای اماده از بالا نخواهد امد و تنها با جهد و کوشش و خود سازی است که تنها می توان با این منبع قدس ارتباط برقرار کرد و این در حالی است که این راهی بود که تا پیش از این همیشه وجود داشته است و با ختم نبوت دیگر بشر از این ابخشور ذلال و پاک محروم گردید. از سوی دیگر به علت سختی راهی که اکنون در پیش روی ماست کمتر کسانی خواهند توانست به ان دست یابند و حال با مرگ نبی مکرم اسلام اگرچه خداوند با این استدلال که شما به مرحله ای رسیده اید که خود برای کار خود کافی هستید این ارتباط مستقیم را قطع کرد لیکن ما از نعمتی بزرگ و قابل اتکا و بدون زحمت برای هدایت محروم شدیم. لحظه عروج این ابرمرد را وقتی در ذهن خود مجسم می کنم رابطه این عروج و قبض روح توسط حضرت فرشته مرگ را می توان این گونه درد ناک (البته برای بشریت) تصور کرد که تا قبل از این خداوند همچون مغزی قوی و حسابگری که خالق بشریت بود، انرا از طریق نخاع مستقیما هدایت می کرد و به سوی خود هدایت می کرد اما به ناگهان دستی برامده و نخاع را از بدن جدا کرد. جدا کردنی درد ناک و جبران ناپذیر ، و اکنون این بدن مانده که باید خود از این پس در میان تمامی ممکنات موجود، راه خود را به سوی هدایت پیدا کند، البته سخت است ولی در صورت رسیدن بسیار شیرین وارزشمند خواهد بود. لیکن در این میان باید این نکته را نیز یاداور شودم که خالق با احاطه ای که داشت، می دانست این بشر را توان رسیدن به سعادت هست و با سلاح رسول باطن و رسول ظاهر(که از این پس میراسش برای ما مانده است) می تواند به سعادت برسد، از سوی دیگر طبق فرمایش خداوند که از لسان نبی مکرم اسلام جاری شد، پیامبر از بین ما رفت ولی دو چیز در میان ما قرار داد یکی قران و یکی عترت ایشان است که این دو می تواند در صورت استفاده بعنوان راهنما در هدایت بشریت به سوی معبود موثر و راهکشا باشد. لیکن با همه این حرف ها فقدان نبی شکایتی است که تنها می توان به درگاه خداوندی برد که بشریت از حضور فیزیکی ایشان محروم شد و حال ان که می توانست از این نور و مرحمت خداوندی بلا واسطه بهره مند شود، همچنان که دیگران در ان زمان شدند.
دلبرا دیده فرو بستی و ما را به غمت در تب و تاب
ارچه ماندیم دایم بعد از ان در تب و تاب
ملک هستی بوده وهست ز انوار رخت در تب و تاب
حال تو خود گو که به پایان رسد ایا تب و تاب؟
جبریل امین هم ز رخت بود اندر در تب و تاب
حالیا خود تو بگو از چه نشیم ما اندر تب و تاب
عرش و کرسی ز دیدار تو بود اندر تب و تاب
ما که در ذیل این چرخه دهریم؛ سزد اندر تب و باب
خالق دهر به دیدار تو بود هر دم اندر تب و تاب
ما کی هستیم که نباشیم ز دیدار تو اندر تب و تاب
خاک اقدس که بود از لمس تو اندر تب و تاب
ما که از خاک نییم کم، که نباشیم اندر تب و تاب
مرغ و ماهی به غمش بود اندر تب و تاب
حالیا مرغ چمنش را نیز سزد اندر تب و تاب
فقد این مرد خدایی تب الود کند تب را
گو بیا کن تن رنجور تب الوده و اندر تب و تاب
رحمتا رحمت تو کرد جهانی، در تب و تاب
من دلخسته هم از فیض توام باز، اندر تب و تاب
کن تو این دل فراخور ز انوار رخت در تب و تاب
که دل مست تو باشد سزاوار دایم تب و تاب
درد عشق تو کند جان به لب هر تب و تاب
عشق هم بود اندر حرمت در تب و تاب
رحمتا رحمت هستی بود از شوق تو اندر تب و تاب
رحمت اندر حرمت نیز بود، در تب و تاب
رحمتا جمله ی قدس بودند ز دیدار تو اندر تب و تاب
لیک خود تو بگو که ماییم ارجع ، برای تب و تاب
قدسیان در حرم قدس بودند شامل فیض تب و تاب
لیک ما را که نبودست ، نوایی که سراید نوای تب و تاب
رحمتا بعد تو نیست ما را نوایی برای تب و تاب
گو تو خود گو که این است سزایی تب و تاب؟
ای نبی جمله افلاک بود از فیض تو مشحون و اندر تب و تاب
رفتنت نیز همی کرد ما را جمله اندر تب وتاب
فیض قدسی که بود از رحمت تو در تب و تاب
خود تو خواه تا شود از بهر ماهم در تب و تاب
تاب رنجور را نباشد ز فقد تو توان تب وتاب
گو که ان فیض دراید به جان تب و تاب
عالمی در صفر امد ز حجرت در تب و تاب
گو صفر رو و ما را گذار در تب و تاب
سبط اکبر شد از این ماه غم اندر تب و تاب
رحمتا این چه سریست که نهادی تو اندر تب و تاب
دل غم دیده صحرای حجاز بود زدیدار تو اندر تب و تاب
خود تو خود گو که چیست در حالت و سراین تب و تاب
دل زهرای تو بود ز دیدار تو اندر تب و تاب
از چه این گل ز دیدار تو محروم شد و در تب و تاب
حسنین تو ز نور رخت و در برت اندر تب و تاب
از چه جرمی شدند بی پدر خویش و اندر تب و تاب
این چه جرمی است که مجرم بود اندر تب و تاب
تا که از جرم نکرده شوند اندر تب و تاب
سیدا کم کن این شرح جکر سوز ، و سوز تب وتاب
چون نباشد توانی ز تحمل ، برای تب و تاب
۲۵ فوریه ۲۰۰۹
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 22:21 شماره پست: 37
قرن پر از جنگ و خونریزی 20 که داشت تمام می شد و جهان در آستانه ورود به قرن 21 قرار داشت، انگار نسیم خوبی بر جهان در حال وزیدن بود و انتظار می رفت در قرن جدید جهان بصورت متفاوتی از قرن 20 ظهور و بروز جدیدی داشته باشد، در این موقع صحبت از محیط زیست، حقوق بشر، گسترش علم و فن آوری، رفاه اجتماعی، آزادی، فرهنگ، آمیختگی و ارتباط بشری، دهکده جهانی ، تحمل مذهبی ، تقدم علم بر میلیتاریسم و نظامی گری و..... بود، انگار بشر به تغییر وضعیت خود تصمیم گرفته بود، و می خواست خانه تکانی داشته باشد و جهان را آنطور که می خواهد در قرن 21 بسازد، نه آنطور که هست. انگار بشر می خواست تغییر قرن را بهانه این تغییر کند و خود را تغییر بنیادی دهد و بسیار از خصلت های زشت را از خود دور کند. خصلت هایی که در قرن 20 گریبان گیر بشر بود و جان وی را آرزده بود.
انگار از حیوانیت به انسانیت قصد حرکت داشت، و می خواست از وضعیتی که سخت او را آزار داده بود، خود را برهاند. در ایران خودمان هم از مفاهیمی چون قانون گرایی، تحمل، توسعه سیاسی ، تکثرگرایی ، مردم سالاری، تعیین حدود و مسولیت ها، تساهل، برنامه ریزی، نظم، علم گرایی و.... صحبت می شد و نسیم مبارکی در مجموع در اطراف ما در حال وزیدن بود، لیکن به ناگهان جمهوریخواهان در امریکا روی کار آمدند و بوش که گاوچرانی خشن بود سکاندار شد...
و به دنبال فرصتی بود تا شرایطی برای تامین خواست های حزبی جنگ طلبان و صنایع نظامی خود، به وجود آورد که به ناگهان واقعه 11 سپتامبر اتفاق افتاد و این رییس جمهور فرصت را مناسب دید و بر موج آن سوار شد و جنگ درازمدتی را به راه انداخت و به این ترتیب مسیری را که بشر انتظار می رفت در قرن 21 برود را تغییر داد و آرزوهای بشر را بر باد داد، و شروع این قرن را با جنگ های خونینی آلوده کرد که تمام آمال و آرزوهای آزادی خواهان و صلح طلبان از آن جمله بود؛ و دو دوره حکومت خود را با نکبت جنگ های خونین و قلدری گذراند و بدن نحیف صلح جهانی را با تازیانه های جنگ آزرد و رخم بزرگی بر بدن بشریت وارد کرد و در آخر نیز در سال 2009 کشوری ورشکسته اقتصادی، با گردابی از جنگ در عراق و افغانستان برای رییس جمهور بعدی به جای گذاشت و رفت.
ای کاش نیامده بود، که قرنی را که امید می رفت قرن صلح، عدالت، علم و پیشرفت و... برای بشر باشد، را با نکبت جنگ آلوده کرد. حال اوباما، سیاهی بارهای بجا مانده از آن بادهای خشن بیابانی را باید به منزل برساند، آمده و باید (اگر بخواهد و یا بگذارند) تغییری داشته باشد. لیکن اولین تغییری که باید انجام دهد این است که نکبت کار بوش را بزداید و سعی کند جهان را به ریل سابق خود برگرداند.
بوش کاری کرد که امروز مسلمانان از امریکا متنفرند و دیگران نیز اکنون در حالتی از تمکین همراه با ترس و تنفر از امریکا قرار دارند و با تردید به آینده می نگرند و در حال که با جهانی نا امن مواجهند.
امروز با اقدامات خود محورانه ای که بوش انجام داد بشریت که در ترس قرار گرفته است به دنبال چاره ای برای امنیت خود است و این حالت، اولویت صلح را تغییر داده و جهان به جای علم به تقویت نظامی و امنیت خود می اندیشد. بی قانونی های بوش جهان را از قانون گرایی به حرج و مرج برد. امروز امریکا که باید قاعدتا تعادل دهنده باشد، تعادل به هم زنده شده، امروز امریکا که باید محور امنیت باشد به هم زننده امنیت تبدیل شده است.
امریکا در این دوره سازمان ملل را از جایگاه خود پایین کشید و به یک نهاد بی خاصیت تبدیل کرد که حتی در کشتار مردم عادی هم توانی برای برخورد و محکوم کردن ندارد (غزه)، این در حالی است که نماینده ای از قاره آسیا در سازمان ملل دبیرکلی را به عهده دارد که عملکرد وی آبروی آسیا را با دنبال روی از امریکا و عدم تحرک، برده است. قبل از این کوفی عنان (افریقا) و یا خاویر پرز دکوئیار (امریکای لاتین) بودند که در مقایسه با بانکی مون ما آسیایی ها خیلی فعال تر بودند. اگرچه بخشی از این وضعیت سازمان ملل به عملکرد امریکا بر می گردد ولی شخص آقای مون هم بی خاصیت است.
امریکا در دوره بوش خسارات زیادی به جهان زد که شاید قرنی را نابود کرد و اگر امریکا بخواهد این شرایطی را که به وجود آورده است را تغییر دهد نیاز به 20 سال کار دارد تا دوباره جهان در وضعیت آخر حکومت بیل کلینتون برگردد (اگر بخواهد). افتتاحیه قرن 21 با جنگ انجام شد و این به دلیل بد شانسی جهان برای روی کار آمدن نئو محافظه کاران بود که آرزوهای بشریت و به باد دادند و ضربه ای بر پیکره بشریت زدند که جبران آن شاید حتی ممکن نباشد. بوش با انتخاب اسلام بعنوان دشمن جدید امریکا (بعد از فروپاشی شوروی) بیش از یک میلیارد مسلمان را در مقابل امریکا قرار داد و با اقدامات غیر قانونی و سنت شکنانه خود جهانی را در وحشت قدرت طلبی خود قرار داد و چهره امریکا را در جهان مخدوش کرد و شاید بتوان گفت که این شروع اضمحلال امریکا باشد که بوش جرقه ان را زد.
امروز جهان عرصه جنگ طلبان شده و حرف جنگ طلبان، قانون گریزان، خشونت طلبان در بین مردم خریدار دارد، چون بوش شرایطی بوجود آورد که ضرورت وجودی آنان را بشر در این شرایط برای امنیت خود احساس کند و علیرغم میل باطنی خود، تن به افرادی دهد که تا پیش از آمدن بوش در گوشه های محفلی خود زندانی بودند، و قدرت ابراز وجود نداشتند. امروز زنبور هایی که در شرایط سرما چاق و بی تحرک بودند، در گرمای حاصل از شرایطی که بوش به وجود آورده ، سر حال آمده و عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و.... بشر را در دست گرفته و مطابق با میل خود این بخش ها را هدایت می کنند و بدین ترتیب آروزهای بشر در حالت یاس قرار می گیرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 12:3 شماره پست: 33
14 فوریه 2009 - دهلی نو- خانه فرهنگ – اتاق اقای قزوه
آنچه در تعریف ریا می توان گفت این است که انسان ریاکار خود را انچه که هست نشان ندهد و بلکه متناسب با شرایط نقاب به چهره زده و نقش بازی کند در حالی که به انچه می گوید ویا رفتار می کند ممکن است اعتقادی نداشته باشد ولی به دلایلی مجبور شده است که طور دیگری خود را نشان دهد تا منافعی بدست اورد و یا ضرری را از خود دور کند. به نظر می رسد که ما ایرانیان در این خصوص مشکل داریم این مشکل کم کم به صورت فرهنگ هم در امده است به طوری که در ضرب المثل های فارسی هم امده است به عنوان مثال این ضرب المثل که می گوید "با سیلی صورت خود را سرخ نگهداشته است" . که این کنایه از فردی دارد که مثلا در حالی که فقیر است خود را ثروتمند نشان می دهد و یا در حالی که گرسنه است خود را سیر نشان می دهد. این در واقع یک چهره در نقاب است که ممکن است حتی مثبت هم تا حدودی تلقی شود. ولی این باعث می شود که مشکلاتی برای انسان به وجود بیاید. خداوند دوست دارد که ما انسان ها انطور خود را نشان دهیم که هستیم و دوست ندارد که ریا کنیم و دو چهره ای یک خصوصیت پسندیده برای بشر نیست. و به نظر میرسد که ریا روح انسان را به فساد می کشد . به نظر می رسد جوامع دیگر کمتر از این خصلت رنج می برند . یکی از راه های حل این بیماری خود فرد است که توجیه شود که خود را از این خصلت نجات دهد و مهمتر از ان جامعه است که اولا باید خود با عث تشدید ان نشود و بلکه طوری عمل کند که شرایط برای این خصوصیت فراهم نباشد . شفاف سازی یکی از راههای دوری از ریا و نقاب است . رهبران جامعه در این زمینه نقش مهمی دارند.
12/فوریه/2009 دهلی نو
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 21:54 شماره پست: 32
دهه فجر بر فجر افرینان مبارک باد
یاد امام و بنیانگذار انقلاب و شهیدان راه خدا گرامی باد.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 21:7 شماره پست: 31
برخی تصورات موجود از فرایند و مقدمات ظهور منجی :
1- بشریت را بن بستی اتفاق خواهد افتاد و انگاه نجات دهنده ای که از نسل پیامبر (ص) خواهد بود، امده و بشریت را از بن بست خارج خواهد کرد.
2- بشریت در حالی که توان اصلاح وضعیت خود را ندارد دستی اسمانی امده و مشکلات او را حل کرده و انسان ها را به سویی سوق خواهد داد که باید.
3- در زمان ظهور ظلم در اوج خود خواهد بود و منجی (عج) وضعیت ظالمانه را به عدالت تبدیل خواهد کرد و انسانیت را به مدار معمول باز خواهند گرداند.
4- به لحاظ فلسفه ی ظهور مرسوم بشریت چشم به جایی خارج از جو (عالم ربانی) برای حل مشکلات عالم مادی خود دارد.
5- بعد از امدن منجی (عج) و پیروزی انقلاب جهانی ایشان، ائمه سابق بر ایشان (ع) یک به یک خواهند امد و حکومت حقه خود را بدست خواهند اورده و حکومت می کنند و بعد از طی دوره حکومت خواهند مرد.
6- برخی نیز هر حکومتی و هر تلاشی در این راه قبل از ظهور منجی (عج) را باطل می دانند و هر تلاشی در این راه را باطل و غیر شرعی و مانع ظهور و... می دانند.
7- برخی از مهدی (عج) بعنوان فردی یاد می کنند که دایم برای ظهورش لحظه شماری می کند تا از زندان غیبت خود را برهاند.
8- انتقام کشی از ظالمینی که حقوق ائمه (ع) ما را غصب کرده اند یکی دیگر از کارهایی دانسته شده که بعد از ظهور انجام خواهد گرفت و ظالمین را که قبلا در حق ائمه ظلم کرده بوده اند را مجازات خواهند کرد.
.........- 9
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی و کار فرهنگی که شده بود، بوسیدن درب و دیوار مزار ائمه و... داشت از جامعه رخت بر می بست و کم کم می رفت که مردم از این کار دست بردارند و این در واقع مرهون زحماتی بود که علمای روشنفکری مثل امام خمینی (ره)، شهید مرتضی مطهری و.... کشیدند، لیکن چندی است که این کار دوباره تبلیغ می شود و دوباره دارد باب می شود به طوری که مدعو محرم امسال خانه فرهنگ ج.ا.ایران که بعنوان دانشگاهی که دروس دینی را هم گذرانده است، معرفی گردید، به صورت بسیار روشنی این کار را تبلیغ می کرد. لذا به نظر میرسد که دوباره به سوی این اعمالی که جنبه دینی ندارد، سوق داده می شویم که وهن دین و شیعه است و البته این باعث تاسف است وی همچنین شدیدا زیارت عاشورا را تبلیغ می کرد که بسیاری بر عدم سندیت ان اذعان دارند و حتی اگراین زیارت سند هم داشته باشد به نظر میرسد که خواندن این زیارت نامه برای وحدت شیعه و سنی نامناسب است و باید کنار گذاشته شود. زیرا عملکرد ائمه اطهار و امامان شیعه (ع) همواره در راه وحدت بوده تا تفرق، این در مورد نصب تمثال ائمه هم صدق می کند ، سالها بود که نصب پرده هایی از شمایل ائمه (ع) از جامعه برچیده شده بود ولی دو سه سالی است که دوباره به شدت ترویج شده است. خرفات و انحرافات در حادثه عاشورا این واقعه عظیم را به وضعیت بدی مبتلا خواهد کرد و مردم را از اصل ان به پیرایه های بی اساس سوق خواهد داد.
دهلی نو 25 ژانویه 2009
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 22:20 شماره پست: 29
عاشورا و محرم امسال هم امد و رفت و اگر چه امدن و رفتن این ایام روح انسان را کمی تسلی می دهد ولی همچنان دلم گرفته و آشوبی که نمی دانم از کدام منبع ناشی می شود، مرا می آزارد و در دل خود احساس می کنم، در درونم مشکلی مرا رنج می دهد. چند راهه هایی را در پیش روی خود می بینم. ولی به راستی که گمراهی و سرگردانی در چند راهه ها انسان را به مشکل می اندازد. ولی من این سرگردانی را مبارک دانسته و این حالت را باعث تحول و حرکت می دانم، شاید در این زمنیه بتوان گفت که سرگردانی بهتر از تکیه کردن به مبانی باشد که از دید داعیان ان یقینی است ولی تو به ان یقین نداری و این سرگردانی بهتر است از بی مبنا بودن و تکیه کردن بر چیزهایی که به ان یقینی نداری، لذا گمراهی را در این راه، از سکون بی مبنایی بهتر می دانم. تکیه انسان به مبناهایی که به ان یقین ندارد مثل دل سپردن به دریاست و جان به شانس و امید سپردن است و این انسان را به سکونی رهنمون می کند که نامیمون است "درد بی دردی علاجش اتش است". انسان در درون خود می گوید که برای چه به این دنیا امده و هدف خلقت وی چه بوده است اگر برای عبادت افریده شده ایم که فرشتگان از ما عابد تر بودند و اگر برای اخرت افریده شده ایم که تحمل این همه رنج برای رسیده به بهشت زیاد به عقل جور در نمی اید که این همه مشکل را تحمل کنیم که در باغ های بهشت با ...... باشیم. هر چند دل و درونم می گوید که این خلقت را هدفی والا تر بوده است و دانستن رمز خلقت و هدف ان ، موفقیت انسان و کلید پیروزی وی بر این گمراهی ها و سرگردانی هاست. با دانستن این رمز خلقت است که انسان می تواند در ان راستا حرکت کند و به سعادتی که خداوند برایش در نظر گرفته برسد. ولی به راستی خداوند با این خلقت انسان چه شاهکاری کرده است که به خود احسن گفته است این همه افتخار که خداوند از خلقت انسان در برابر فرشتگان خود کرد، برای چه بود؟ از این سوالات که بگذریم محرم برای روح انسان یک امپول تقویت کننده و مسکن است که تا حدودی انسان را از درد این سرگردانی ها تسلی می دهد و از این سوالات دور می کند و با غرق شدن در سنت ها و انجام اعمالی که تنها می توان با کنار گذاشتن تفکر و عقل به درونش رفت و ان را انجام داد، از کلاف سوالات خلاص می شوی ظاهرا بعضی بزرگان هم دچار همین حالت بوده اند که می گفتند ، این چند روز را بگذار ما هم عوام باشیم. لیکن ایا دوایی دایم برای این درد وجود ندارد ؟ انچه که به نظر می رسد این است که اگر چه این ایام باعث می شود تا حدی تسلی یابیم لیکن در همان حال و با گذشت زمان اندکی دوباره حال خراب و درد به سراغ ما می اید. تنها چیزی که انسان را از این درد ها دور می کند کار است ولی با شروع دوره فراغت از کار و اسایش، دوباره این دردها شروع می شود به قول روانشناسان "سندرم روز تعطیل" برای انسان بروز می کند بدین صورت که انسان وقتی کار می کند دردها را فراموش می کند لیکن روز تعطیل احساس استرس می کند استرسی که در روز کاری بروزی در او ندارد. ولی شاید بتوان گفت کار و علم اموزی دوایی بر درد بی قراری انسان است که هم اکنون به نظر می اید و عاشورا نیز امپولی مسکن برای ان.
خدایا درخواست مرحمی دارم که تو بهترین درمانگرانی، خدایا درب های حکمت و علم را بر روی ما بگشا تا بسویت از ان راه جلب و جذب شویم ، جلب و جذب شدنی از روی معرفت، و علم نه از روی احساسات خدایا انچنان که هستی و حقیقت را افریدی ان را به ما بنمایان تا حقیقت را دریابیم و با شناخت در ان مجذوب شویم. 27/ژانویه/2009 - دهلی نو
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 22:18 شماره پست: 28
افکار، رفتار, ارتباطات و انتخاب ها اینده ما را می سازد. دهلی نو 17 ژانویه 2009
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۸۷ ساعت 19:31 شماره پست: 27
"به نام عزت دهنده و خوار کننده"
شکوه پیروزی بهمن بر شما و تمامی بهمن افرینان مبارک باد :
ملل مختلف جهان در تاریخ خود فراز و فرود هایی را به چشم دیده اند که از جمله آن پیروزی ها و شکست هایی بوده است که آنان در تاریخ خود تجربه کرده اند و البته نیز هرگز آن را از یاد نخواهند برند. ایرانیان نیز به عنوان یک ملت زنده و باستانی از این قاعده مستثنی نبوده و نیستند چرا که آنان شکست در مقابل مغول ها، روس ها، انگلیس ها را که منجر به جدایی قسمت های زیادی از خاک کشورشان شد را از یاد نمی برند و تاریخ ادبیات کشور مملو از ذکر این حوادث است بعنوان مثال اثر سترگ شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی در زمانی نگاشته شد که جامعه ایران از درد غم حمله مغول مشحون بود و... ولی این ملت پیروزی های هم داشته اند که مثال های آن در سده اخیر می توان به نهضت ملی شدن نفت، جنبش مشروطیت، انقلاب اسلامی، حفظ خاک کشورمان از تجزیه، جدایی طلبی و تجاوز که آخرین آن پیروزی در جنگ تحمیلی صدام و حزب بعث عراق علیه کشورمان بود.
چند روز پیش یکی از دوستان لطیفه ایی تعریف می کرد که "یک سگ رفت داخل مسجد و در حالی که اهالی مسجد او را می زدند و از مسجد بیرونش می کردند و او هم جیغ و فریاد راه انداخته بود و مسجد را ترک می کرد، صاحبش به او گفت مگر نگفتم که داخل آنجا نرو، مسجد جای خطرناکی است، گوش نکردی حالا خودت چشیدی" از این جوک وارد و یا ناوارد که بگذریم، گفته می شود "مسجد خانه خداست" و حال سوال اینجاست که چگونه می شود ما مسلمین خود را صاحب آن می دانیم و هر که را دوست داشته باشیم به مسجد راه می دهیم و هر که دوست نداشته باشیم، راه نمی دهیم.
سال قبل یک سفری به شهر بنارس (وارانسی) یا شهر مذهبی هندوها داشتم، این شهر در کرانه رودی بزرگ که آن را رود گنگ می نامند، قرار دارد؛ تمام ساحل شهر که منتهی به حاشیه رود خانه می شود را هندوها به صورت "گیت ها" و یا دروازه هایی به سمت آب، با ساختمان ها و پله های سنگی مزین کرده اند اند و هندوان این مکان را خیلی مقدس می شمارند، و اجسادشان را بعد از مرگ سوزاندن در این محل به آب می سپرند. بنارس اگرچه از اماکن مقدس هندوهاست و به کعبه هندوان مشهور است، ولی مسلمانان نیز در این شهر از جمعیت زیادی برخوردارند، و مساجد و اماکن مذهبی متعددی در این شهر دارند.
مسجد اورنگ زیب در این تصویر دیده می شود - ساحل رود گنگ در بنارس
از جمله در حاشیه رود گنگ یک مسجد بسیار زیبا قرار دارد که به نظرم نامش مسجد "اورنگ زیب" است، که هندو های افراطی بارها تهدید به ویرانی اش کرده اند، مسجدی بسیار زیبا، که وقتی در ساحل به گیت ها نگاه می کنی در میان آنان مثل گوهری زیبا می درخشد. علیرغم این که نگهبان داشت و تقریبا ورود ممنوع بود بانگهبانان صحبتی کردم و هم بازدیدی از آن داشتم و هم نمازی در آن خواندم، زیرا به علت تهیدیدات هندوهای افراطی به تخریب آن (مثل مسجد بابری) دولت هند هم اکنون آن را تحت حفاظت خود دارد، البته نماز جمعه در آن اقامه می شود. از جمله دیگر اماکن مذهبی اسلامی در شهر بنارس مقبره جناب حزین لاهیجی، شاعر مسلمان و پارسی گوی است که در این شهر دفن شده است که این شعر را بارها خوانده ایم که :
ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد ...
برگردیم به بحث خودمان، تعطیلات دانشگاه دهلی باعث شد ما در شهر حزین پای گذاریم و نماز جمعه را در یک مسجد دیگر این شهر گذاشتم، کوچک بود اما پر تعداد، در داخل این مسجد، نزدیک یک پنجره مقبره ای بود که با پارچه ای که که هندی ها به آن "چادر" می گویند پوشانده بودند، این چادرها عمدتن با نام مبارک الله، محمد، فاطمه، حسن و حسین (ع) مزین است و چنین مقابری که اهمیت دارند را با این پارچه پوشانده می شود و مردم به این قبور مراجعه و دعا و درخواست داشتند. لیکن عده ای بودند که از خارج ساختمان مسجد و از پنجره مشرف بر این مزار به آن متوسل می شدند و وارد مسجد نشده کار خود کرده و می رفتند، من از یکی از جوانان حاضر سوال کردم که جریان چیست که اینها داخل مسجد نمی شوند و از همانجا با صاحب قبر سخن گفته و می روند؟، گفت که اینان بعضا هندوان هستند، که چون آمدن شان به داخل مسجد حرام است از این پنجره نذر و نیاز خود را انجام می دهند یا توسل می جویند و روند.
حال اگر قبول کنیم که تمامی انسان ها فارغ از دین و مذهبی که دارند، بندگان خدا هستند، راه ندادن آنان به داخل مسجد چه معنی می تواند داشته باشد، و آیا این عمل ما مسلمانان جای سوال و تامل ندارد؟!! در حالی که همنشینی حضرت رسول اکرم (ص) با تمامی افراد از هر دین و مسلکی، تمیز و کثیف و.... بر همه ما مسلم است، که این همنشینی و هم سفره بودن هم در منزل ایشان و هم در مسجد و در تمامی مکان ها انجام می شد و در واقع معجزه اخلاق و سلوک ایشان همین پذیرش هر کس در هر وضعیت بود، که این همه اقبال به دین حق بالا گرفت و مردمی که کشته محبت و انسانیت و انسان دوستی ایشان بودند، به دین اسلام گرویدند.
پس به نظر می رسد که محققین بی تعصبی باید به این عمل ما مسلمین و درستی و یا نادرستی آن رسیدگی کنند، این در حالی است که در اکثر مساجد برادران اهل سنت و حتی شیعه در هند، حتی خانم ها را به داخل راه نمی دهند. این در خصوص حرم نبوی و مکه مکرمه هم صدق می کند که دیگران (از ادیان دیگر) حق ورود ندارند، که به نظر می رسد این سنت با شیوه و روش حداقل پیامبر اکرم (ص) و ایمه معصومین تناسب ندارد.
به نظر می رسد که باید با گشاده دستی بیشتری در اموال خداوندی که در اختیار ما قرار گرفته است، به نفع بندگانش برخورد داشته باشیم.
دهلی نو - یک شنبه - 4 ژانویه 2009
نقشه شهر بنارس که مسجد اورنگ زیب در این تصویر با علامت ماه در ساحل رودخانه مشخص است
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۸۷ ساعت 21:47 شماره پست: 24









