دل نوشت ها و نظرداشت ها

حکایت غریبی است، ساده، اما بسیار پیچیده

مصطفوی 22 خرداد 1395 3058 کلیک ها

بی تو تنهایم، ای تنهاترین!

گاه سینه ام از غم و درد می خواهد پاره شود، و قلبم از حلقومم بیرون زند، چنان غمی مستولی می شود، که نفس به شماره می افتد و می خواهم استخوان های سینه ام را بشکافم و شُش هایم را آزاد کرده تا در فضایی باز، خارج از هرگونه حصری نفس بکشند؛ اما دریغ که نه به این کار قادرم و نه اتفاق می افتد.

می مانم و می کِشم، صبر می کنم و ادامه می دهم، چاره یی نیست، هست؟!!، گاه غمگینم، گاه شاد، می گذرد این قافله و رغبت خواب ماندنم و گذشتن این قافله نیز برای من و عده یی دیگر به آرزویی تبدیل شده است؛ بهارم گذشت و تا واپسین لحظات، وقت چندانی نیست، در سرازیری افتاده ام و برای رسیدن به لحظه موعود چند صباحی بیش نمانده؛ نمی دانم در آن لحظه راغب و خوشحال به ترک خواهم بود، و یا این که از ترس باید پای بر زمین کشید و خار و خاشاکی برای گرفتن و ماندن جست؛ و حسرتی برای فرصتی، برای دوباره ماندن که، برایش التماس خواهم کرد؟!!.

امید دارم که سبکبال باشم و آن لحظه، لحظه آغاز پرواز و اوج گرفتن، و خنده زنان بر آنچه گذشت، بگذرم، اما این خوف نیز هست که همچون دلبسته ایی، بال شکسته مجبور به عبور شوم تا خود را به جایی رسانم که خود باز آغاز رنج است و درد.

در عین سادگی، در حکمتش مانده ام، که چگونه و برای چه این را برایمان رقم زد، کی از ما عهد گرفت و کی و با چه منطقی ما بر این روند تن دادیم و با او چنین عهدی بستیم؛ حکایت عجیب و غریبی است. اما هرچه هست زیباست، گاه از او فراریم، گاه امان یافته در دامنش، گاه به شِکوه نشسته، گاه به شُکرگزاری مشغول، هر لحظه و هر ساعتی به نوایی، گاه شاد می نوازد و گاه غمگین، حکایت غریبی است، ساده، اما بسیار پیچیده.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ ساعت 6:41 شماره پست: 870  

خسارتِ شیوه تکفیریِ انگ و حذف در فرهنگ ما

مصطفوی 22 خرداد 1395 3925 کلیک ها

باید به هر پدیده و یا تفکری نگاه منصفانه داشته، حتی تفکراتی که کاملا از نظر ما منحرف و باطل به نظر می رسند، گاه تفکراتی مورد حمله شدید قرار می گیرد و این حمله از حدود علمی و نقد منصفانه ی خود خارج شده و به تکفیر می رسد، و این شیوه مذموم ِتکفیر متاسفانه به متفکرین ما در عصر حاضر و گذشته ضربات مهلکی زده است و گاه بیخود و به شیوه غیر ضرور به حذف آنان انجامیده است.

شیوه تکفیری مسلکِ انگ زدن و سپس حذف، ما را از تسلسل و رشد پله ایی و مداوم در ساختن پایه های تفکری و تمدنی خود باز داشته و به انقطاع تفکر و در نتیجه این خود به یکی از علل شکست در تمدن سازی ما منتهی شده است، و همین شکست به این امر منجر شد که نگاه ها به خارج از مرزها گشوده شود و به لاغری اندام تمدنی منجر شده و نهایتا به هجوم های پی در پی خارجی مبتلا شویم.

کاری که در غرب کمتر اتفاق افتاد و تسلسل و به دنبال هم بودن ها و نقد و مبارزه علمی ادامه دار، به آنان کمک کرد که راه خود را بیابند و حتی اگر نیافته باشند در مسیر یافتن ماندند؛ کاری که از ما دریغ شد و آن هم ناشی از "خود حق مطلق بینی ها" بود، و این که دیگران را به طراز و مقیاس خود کشیدیم و تعیین انحراف دیگران را از انحراف از خودِ "حق مطلق دیده شده" سنجیدیم.

ای کاش بازگشتی به خود داشته باشیم و خود را با همه آنچه هستیم قبول کنیم و به ساخت و تغییرش (اگر لازم است) همت گماریم، در غیر این صورت همچنان نگاه به خارج از مرزها و هجوم ها به این اندام نحیف ادامه دار خواهد بود. ای کاش صاحبان سخن و تفکر به خاطر نوع نگاه متفاوت شان از صفحه ها و تریبون ها و از دسترس مردم دور نشوند و مردم نیز در ارتباط با آنان و همگام با کاروان تفکر پیش روند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۴ ساعت 5:45 شماره پست: 869 

رضایتی که به لبخندی حاصل خواهد شد و تمام

مصطفوی 22 خرداد 1395 2830 کلیک ها

به نظر می رسد "معروف و منکر" تنها در امور دینی و مذهبی تبلور نمی یابد، و امور دیگر را هم شامل می شود، و می توان مطمین بود که خداوند هرگز اجر کسانی که مردم را به معروف دعوت می کنند را ضایع نخواهد کرد، که او قول داده است به قدر ذره ایی کار خوب یا بد را نادیده نخواهد گرفت و به حساب خواهد آورد و به میزانسنج انسانیت خود در روز حساب خواهد کشید، و لابد بر همان اساس اجر و جزا خواهد داد.

 به نظر می رسد که حتی اگر آمر به معروف و ناهی از منکر در اعتقادات خود به ایمانی درست به خودِ خدا هم نرسیده باشد، و به قول یکی از دوستان "بین شش و چهار گیر کرده" باشد و مردد که آیا اصلا خدایی وجود دارد یا خیر؟! و در عین حال در این ماموریت انسانی برای تقویت پاکی و نزول بدی شرکت کند، در سنت و قانون خداوندی تفاوت نمی کند، و او یک آمر به معروف و ناهی از منکر است و اجر و پاداش او هم به مقدار دیده می شود و عدل و رحمت خداوندی اقتضا می کند که داده شود.

گاه در بین خلایق خداوند به انسان هایی پاک و با فضیلت برخورد می کنی که در اعتقادات کاملا با تو متفاوت و گاه متضادند، البته در حالی که تو خود را حق و هدایت یافته مطلق می دانی و خارج از آن را ...؛ ولی چنان فضیلت هایی در آنان موج می زند که در دلت حسرت می خوری که حتی کمی از آن را هم نداری، مثلا می گوید سی سال است که برای پاکی تن و جان خود به ورزش سحرگاهی اهتمام دارد و آنگاه تو خود را می بینی که برای به جای آوردن دو رکعت نماز صبح به سختی بیدار می شوی، این در حالی است که او تا به حال در یک سوم عمر معمول خود بیداری سحرگاهی داشته و به ورزش پرداخته است و در این مسیر پاک بسیاری را نیز به این معروف دعوت کرده و با خود همراه کرده است، و یا این که دروغ نمی گوید و از دورغگو بیزار است و... این ها اگر فضیلت و معروف نیست پس چیست؟! مگر عرفای ما "درک سحر" را یکی از تحفه های توبره عرفان و از چشمه های حکمت و معرفت نمی دانند، و در آرزوهای خود ندارند؟!

پس باید گفت فارغ از این که به کدام خدا و پیام آورش ایمان داشته باشیم و یا نداشته باشیم، مهم انسان بودن است که در رفتارها تبلور می یابد، و اگرچه گفتار هم مهم است، ولی کردار است که میزانسنج انسان بودن در ماجرای معاد خواهد بود و میزان انحراف از معیار را مشخص خواهد کرد و ایمان و یا عدم ایمان به خالق کل هم تنها حسابی است بین یک مخلوق و خالق که با رضایتی و به لبخندی حل و فصل خواهد شد و تمام.   

 

 + نوشته شده در شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 5:46 شماره پست: 867

دشمن دانا بلندت می کند، بر زمینت می زند نادان دوست

مصطفوی 22 خرداد 1395 2981 کلیک ها

خداوند در آیات 14 و 15 سوره الرحمن برای چندمین بار متذکر می شود که ما انسان را از گِل و جن را از آتش آفریدیم؛ به طور سمبلیک مشخصات گِل فروتنی، افتادگی، آرامش، عدم تکبر و... است، اما اگرچه نمی خواهم مخلوقات خداوند از نوع جن را به شرارت متهم کنم، ولی مشخصه آتش سوزاندن، شرارت و... است.

قاعدتا انسانی از جنس گل باید فروتن و افتاده باشد، اما برخی از انسان ها از شدت تکبر و شرارت، انسانیت شان زیر سوال است، مثال بارز آن حکام عربستانند که تحت تفکر وهابیت، شرارت، تکبر و جنایت و خونریزی مشخصه اصلی اشان شده است. 

امروز وهابیت جهان و انسانیت را به مضحکه خوی حیوانی و دلارهای نفتی خود گرفته اند و هر روز قسمتی از جهان اسلام را به جنگ های توسعه طلبانه خود می کشند. سال هاست که مردم کشورهای جنوب آسیا (هند، افغانستان و پاکستان) که مردمی نرمخو و عارف مسلکند در خون خود غرقند، آنان گرفتار ظلم افرادی اند  (دیروز طالب و امروز داعش و...) که از مدارس تروریسم پرور مذهبی مرتبط با عربستان تولید شده اند.

این جنگ اکنون از جنوب آسیا به غرب آسیا کشیده شده و سوریه و عراق را درنوردیده، لیبی، یمن، بحرین، نیجریه و... را در خود فرو برده و دنبال این هستند که این آتش را به دامان ما هم بیندازند، اما این ها در داخل کشورمان هم کسانی دارند که با بالا رفتن از دیوار نمایندگی های عربستان بهانه لازم را به دست این شعله افروزان بدهند که این ام الفساد منطقه (وهابیت عربستانی) حالا حالاها بتوانند روی آن مانور دهد.

وهابیت در آتش افروزی تنها نیست و هستند کسانی که تاکنون با آتش افروزی های خود کشور ما را با مشکلات زیادی مواجه کردند که نمونه اش همین هایی است که اگرچه مسولین امر در میدان فلسطین اعلام راهپیمایی اعتراضی می کنند، اما آنان خودسرانه سر از سفارت عربستان در خیابان دیگری در می آورند و دست اندرکاران حفاظت از نمایندگی ها هم چشم می بندند و یا مسامحه می کنند و این چنین خسارات مالی، حیثیتی اعمال شان را حالا حالاها باید کشور پرداخت کند.

شما در تاریخ این اعمال نگاه کنید این آتش افروزان متخصص خراب کردن روابط خارجی با دیگر کشورها هستند و بلدند که چه کنند؟!! همین چند وقت قبل از سفارت انگلیس بالا رفتند و همین کردند و کشور چند میلیون پوند خسارت کارشان را داد و داستان تمامی هم ندارد، رهبران بحران آفرین پشت چنین تجمعاتی ترجیح می دهند روابط کشور با دیگران دایم در تنش باشد و لذا در هشت سال حکومت دلواپسان روابط کشور با جهان نزدیک به صفر شد و حال که کسی آمده و می خواهد این وضع را ترمیم کند آتش افروزی ها ادامه دارد تا روابط ایران با جهان پا نگیرد.

آتش افروزان داخلی و خارجی می خواهند قیچی شوند بر روابط کشورمان با دیگر ملل جهان و تا بحال هم در این امر موفق بودند، زیرا در این کار استادند و شرارت در ذات شان انگار خلق شده و انگار از نسل انسان نیستند. اگر قوه قضاییه کسانی که از دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند و آن همه رسوایی را به بار آوردند را مجازات می کردند امروز دیگر اینان جرات نمی کردند این کار را با نمایندگی های عربستان کنند.

البته دشمن دانا بلندت می کند، بر زمینت می زند نادان دوست.  

 

 + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 15:10 شماره پست: 866

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...