دل نوشت ها و نظرداشت ها

ماه میهمانی خدا و ملت های دربند

مصطفوی 20 خرداد 1395 2455 کلیک ها

خداوند باری تعالی را شکر که باز میهمان ماه میهمانی خداوند باری تعالی شدیم.

ولی در ماه خدا یاد ملت های دربند و رنج هایی که این مظلومین باید بکشند ذهن را به خود جلب کرده و انسان را رنج می دهد. یاد مبارزینی که در این ماه میهمانی خداوند در کنار خانواده های خود نیستند و در زندان های مخوف ظالمین محبوس افتاده اند و اسیر کینه و غرور مستبدین عصر شده اند و یا یاد شهدایی که جان و مال و عمر خود را در راه آزادی ملت های دربند فدا کرده و می کنند. 

انسان به خود شرم دارد که نمی تواند کاری برای آنان بکند و یا از رنج آنان و یا خانواده های آنها بکاهد به جز دعایی در راه استخلاص آنها انگیزه و توانی برای حرکت نیست. باز تاسف بار این که مستبدین عصر ما مغرور از سلاح و قدرت نظامی خود همچنان به حیات سیاسی ننگین خود ادامه می دهند و بر طبل استبداد خود مغرورانه می کوبند و انگار می خواهند بر این غرور جاهلانه خود بمانند تا انشا الله ذلت دامن آنان را بگیرد زیرا در دعای افتتاح در این ماه عزیز می خوانیم که

"الحمد لله قاسم الجبارین و مبیر الظالمین و مدرک هاربین و نکال الظالمین و صریخ المستصرخین"

(حمد ستایش خدایی را که درهم شکننده سرکشان و هلاک کننده ستمکاران و دریابنده گریختگان و به کیفر رساننده ظالمان و فریاد رس فریاد خواهان است)

و همچون قذافی (لیبی) و بن علی (تونس) و علی عبدالله صالح (یمن) و صدام (عراق) و مبارک (مصر) به زباله دان تاریخ پیوسته و استبداد پیشگان باقی مانده نیز به همین وضع گرفتار خواهند شد زیرا از خدا و خلق خدا شرمی ندارند و خداوند بر دل های آنها مهر زده تا به ظلالت خود ادامه دهند تا نابود شوند. آنان از خدا شرم نمی کنند که جان هایی را که خداوند به بندگان خود داده است را یا می گیرند و یا به بند می کشند و بعضا هم دم از اسلام هم می زنند. در این ماه میهمانی خدا خودش را به خودش قسم می دهیم که ملت ها را از بند خود کامگان نجات دهد و اطرافیان آنها را به هوش آورد که عمله ظلم نباشند و بیشتر از این خون ملت های خود را به شیشه نکنند و جماعت و امتی را به بند غرور خود نکشند.

آیا واقعا تاریخ برای این استبداد پیشگان عبرت نیست که چگونه حاکمینی که از ملت های خود جدا شدند و در حالی که در اوج قدرت خود را احساس می کردند به بادی سرنگون شدند و به خاک مذلت افتادند. این عاقبت غرور بندگان خداست و این عاقبتی تخطی ناپذیر و وعده خداوندی است و دامن تمامی آنها را دیر یا زود خواهد گرفت و اگرچه همچون معاویه سال ها با خدعه و نیرنگ و زور بر گرده بندگان خداوند حکومت کنند و لحظه به لحظه به خود آفرین بگویند که "ما چه سیاست مدارانی هستیم که علی (ع) و حسن مجتبی (ع) و مومنین خدا را از میدان به در کردیم و چگونه دیگران را رام خود کرده و خلقی را به بند نا آگاهی  اشان برده ایم و..." و به این غرور خود بمانند. 

به عنوان مثال واقعا سوال این جاست که حاکمان سعودی و قطر و بحرین تا کی می توانند به ظلم خود ادامه دهند. این احسن گفتن به خود تا به کی ادامه خواهد یافت؟!!

خدایا این استبداد پیشگان در ماه میهمانی تو بندگان تو را به بند ظلم و ستم خود کشیده و رحمی به بندگان تو ندارند پس تو نیز به آنان رحمی نکن و آنان را نیز همچون بزرگ ارتش داران سابق به خاک مذلت بنشان اگر چه بر این جماعت عبرتی نیست و آنان هرگز به افرادی که به تخت های آنان قبلا تکیه زده بودند فکر نمی کنند و تنها همچون ماری بر این تخت ها حلقه زده و نگهبان آن شده اند و برای نگهداری آن از هیچ ظلم و ستمی ابا ندارند.

تو ای برادر مستبد و ظالم من در مورد خودت چی فکر کردی آیا فکر کردی که خداوند به تو عمر جاوید خواهد داد تا ابد بتازی اصلا در مورد ارزش خودت چی فکر کردی؟ فکر می کنی کی هستی که به خودت حق می دهی این چنین بر اسب سرکش قدرت بنشینی بتازی؟ فکر می کنی چند سال می توانی بر این منوال بتازی؟ آیا به عاقبت خود هرگز می اندیشی؟ آیا فکر نمی کنی که سر انجام در پیشگاه عدل مطلق خواهی ایستاد و باید جوابگوی ظلم ها و تعدی هایی که کردی باشی؟ در پاسخ خداوند که خواهد پرسید با بندگان من چه کردی؟ چه پاسخ خواهی داد؟ جواب بچه هایی که یتیم کردی و زنانی که بیوه کردی و خانواده هایی که از هم پاشاندی را چگونه خواهی داد؟ این همه تباهی که به وجود آوردی را چگونه جبران خواهی کرد؟ این حق ها را که به ناحق ستاندی را چطور باز پس خواهی داد؟ عمرت در این دنیا مگر چقدر است که این گونه افسار خود را به هوای نفس سپردی و بدون توجه به بندگان خدا که اکنون در بند قدرت تو هستند ظلم و بی عدالتی می ورزی؟

 خدایا به این ماه عزیز و مولد مبارکش (کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی) و به فرق شکافته مولای متقیان (حضرت علی علیه السلام) و به شب های قدرش تو را قسم می دهم که راه نجاتی برای بندگان در بندت در این ماه بگشایی.

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 21:45 شماره پست: 178

منتظران فعال آخرین منجی عج

مصطفوی 20 خرداد 1395 3046 کلیک ها

و خداوند مقرر فرمود که در غروب نا آمیدی ها و در شب تار بندگانش - منجی عالم افروز ظهور کرده و جهان را به مدار بایسته باز گرداند و او وارث داود و سلیمان و واردث یحیی و محمد (علیها سلام) خواهد بود تا بااستفاده از قدرت خدادادی و آمادگی که "جهان به جان آمده "- دارند انقلابی اساسی ایجاد کند و بساط ظلم ظلم کنندگان و کید کید کنندگان و تزویر تزویر کنندگان و سحر سحرکنندگان را برچیند و باز بچشاند آنچه را که خداوند در شان بندگانش در نظر داشت که شیاطین انس و جن همواره مانع از بروز آن بوده و خواهند بود.

او در حالی خواهد آمد که نشانه هایی در خود دارد که فارغ از اخبار ضد و نقیض رسیده در خصوص این نشانه ها که عجیب و غریب است و گاها از عقل به دور ولی همین قدر روشن است که بندگان خداوند با رسیدن پیام او به حقانیتش پی خواهند برد و همانطور که خداوند در کلام الهی پیامبرش آشنایی گذاشت که هر رهگذری را به خود جلب می کرد.

آیه 67 سوره احزاب دستوری برای پایان حالت مریدی و مرادی

مصطفوی 20 خرداد 1395 2672 کلیک ها

آنچه از آیات قران و روح اسلام می فهمیم این که خداوند افراد را مجهز به رسول باطن (عقل) آفرید تا بتواند خوب و بد و حق و ناحق را بفهمد و اگاهانه عمل کند. همین اگاهی نیز ملاک محکومیت افراد در اسلام است نا آگاهی و نا توانی باعث تبرعه انسان می شود تا آنجا که می فرماید :

لا تكلف الله نفسا الا وسعها  «هيچ‏كس موظف به بيش از مقدار توانائى خود نيست‏».

آنچه از فرهنگ اسلامی می توان فهمید این که هر کس به اندازه توانایی و سطح آگاهی خود در برابر خداوند مسولیت دارد و این توانایی در فهم و عمل خواهد بود. به نظر می رسد خداوند اگر چه راه را مشخص کرده است (که همانا حرکت در سبیل الهی است و...) و وسیله آن را نیز توسط پیام آور رحمت خود (ص) طی قران و سنت به ما عنایت فرمود و همین باعث می شود که همه چیز در دسترسی باشد تا بشر برای حرکت به سمتی که خداوند برایش معین فرموده است مهیا باشد و همین مهیا بودن تمام شرایط باعث شد که خداوند ختم نبوت را اعلام کند و اعلام فرمایید که بعد پیامبر اسلام دیگر وحی آوری وجود نخواهد داشت و حجت بر بشر با آمدن محمد (ص) تمام شد و بشر به حدی از توانایی رسیده است که بدون وحی راه خود را بپیماید.

و لذا انسان ها می توانند و باید بدون تکیه کردن به دیگران با به بکار گیری رسول باطن و آنچه توسط رسول ظاهر (ص) ارسال شده راه خود را به سمت قرب خداوند و سعادت دو جهان و تعالی طی کند.

خداوند تمام شرایط را برای تک تک ابنا بشر مهیا کرده است و هیچ دلیلی نمی تواند رافع مسولیت آنان باشد مگر نرسیدن پیام و کم بودن وسع آدمی.

تکیه انسان ها به همدیگر یکی از راه هایی است که به نظر می رسد برخی در طول تاریخ از آن استفاده کرده اند و انسان ها بارها اتفاق افتاده که راه و خود را به راهبرانی از نوع خود که دارای عصمت نیستند سپردند و سعی کردند با خیال راحت توسط این راهبران به سوی مقصد رهنمون شوند که عموما نیز با این کار خود را ملعبه دست سیاست بازان کرده و دچار انحراف شده اند. خداوند در قران بارها به این گونه افراد اشاره داشته است که آن ها در لحظه محکومیت در جهان آخرت می گویند خدایا رهبران ما ما را به انحراف بردند ولی این وضعیت رافع جرم آنان نیست.

پس این نتیجه حاصل می شود که اکنون که به راهبرانی از نوع معصومین دسترسی مستقیم نداریم باید بیشتر به رسول باطن تمسک جوییم و افتان و خیزان حرکت کنیم و نه این که در بست خود را در اختیار افرادی از نوع خود بگذاریم که می دانیم چه نفس قویی در آنها هم همچون ما هست که احتمال به گمراهی بردن ما و سو استفاده از ما را دارند.

اگر خداوند ما را در زمانی قرار می داد که راهبرانی معصوم و باعصمت خدادادی هدایت ما را به عهده داشتند منطقی بود که نه سر بلکه دل به انها می سپردیم و با خیالی راحت فرمان می بردیم و در مسیر رودی که آنها از خیل مومنین به را انداخته اند ما نیز حرکت می کردیم و در هر حالت به مقصد می رسیدیم ولی حال که از این نعمت محرومیم نباید خود را دربست در اختیار کسانی قرار دهیم که احتمال خطا و گناه در آنان با ما تفاوت چندانی ندارد و اگر چه ممکن است از لحاظ علم و یا تقوا مقداری از ما جلوتر باشند ولی در وجوه انسانی همچون کبر و ریا و قدرت طلبی و ضربه پذیری توسط شیطان و... چندان با ما تفاوت ندارند.

مرید بودن و دل سپردن به انسان هایی مثل خود از لحاظ منطقی ریسک زیادی در بر دارد و ممکن است به وضعیتی منجر شود که عاقبت مومنین در سوره احزاب آیه ۶۷ دچار شدند که نه راه پیش داشته باشیم و نه راه پس. و در روز حسرت دچار حسرت بزرگ شویم.

 به نظر حقیر افتان و خیزان رفتن و تلاش و دست به کمر خود زدن بهتر است این که روی دوش فردی سوار شویم که معلوم نیست ما را به کجا خواهد برد. به نظر من انحراف رفتن با تکیه به وسع خود (و البته کمک گرفتن از وحی و سنت) بهتر است از این که ریسک بزرگ تکیه به غیر را بپذیریم.

خداوند به تک تک ما عقل داده است و بر اساس داده های خود به ما از ما مسولیت خواهد خواست و در صورت نقصان منطقی نیست که از کم و کاست ها بپرسد زیرا خود فرموده است که به اندازه وسع شما از شما خواهیم خواست. لذا باید با تکیه به این آزادی عملی که خداوند به ما داده است حرکت کنیم و حتما این حرکتی شیرین و در عین حال سخت خواهد بود.

و در این صورت است که هنگامی که در راهی که حرکت می کنیم می توانیم به خدا توکل کنیم و آن گاه که در پایان حاصل دسترنج خود را درو کنیم و در آن صورت است که خوشحال خواهیم بود که به واقع آنچه به دست آورده ایم از آن خودمان است اگر چه کم و کاستی داشته باشد ولی منت احد و الناسی بر سر ما نخواهد بود.

واقعیت تاریخ نشان می دهد که اربابان معابد همواره سعی بر این دارند که توده مومنین را با خود همراه کنند و آنچنان که خود می فهمند و مصلحت می دانند (و یا در حالت منفی آن) هوای نفسان شان دستور می دهد توده را به پیش می برند و به مقصدی که معلوم نیست در دلشان کجا را نشانه رفته اند رهنمون می کنند ولی به نظر می رسد که خداوند به تک تک افراد مسولیت جداگانه و اختصاصی داده است تا در جهت او حرکت کنند و چون حساب و کتاب در آخر مجزا خواهد بود پس مسولیت ها هم مجزاست.

 البته بنده علاوه بر فردی فکر کردن و عمل کردن از جمعی عمل کردن هرگز منع نمی کنم ولی معتقدم هر  یک از ما به صورت فردی بنای خود را (فکری و عملی) بریزد و جمعی عمل کند تصمیم فردی عمل جمعی باشد این اوج خواهد بود. ولی خود را به رود سپردن به سخره خوردن دارد و در مسیر پرتگاه ها در انتظارت خواهد بود.

پس فردی فکر کنیم و اگاهانه و جمعی عمل کنیم آنگاست که "ید الله مع الجماعه "خواهد بود. 

اگر قرار بود مومنین به عنوان مریدان و مقلدان دیگران مثل گله هایی از انسان ها به سردمداری مومن دیگری در راه قرب الهی و سعادت این چنین بی اراده و نا اگاه حرکت کنند و دربست خود را به مرادی بسپارند لازم نبود خداوند این همه ابزار را در اختیار تک تک افراد بشر قرار دهد.

در چنین حالتی برای دسته هایی از خلایق خود افرادی مسلح به ابزار خاص (همچون وحی و عصمت و...) قرار می داد و آنها عده ای را به دنبال خود یدک می کشیدند و به مقصد می بردند.

آنچه از روند کار خلق بشر و نظامات آن می توان مشاهده کرد این که هر فرد از ابنا بشر ابزار کافی برای حرکت را دارد و این نشان می دهد که حرکت - حساب و کتاب و مسولیت فردی است. پس باید دست از تکیه به دیگران برداشت و بر خود تکیه کرد و از ابزاری استفاده کرد که خداوند به صورت کمکی در این راه قرار داده است و با به فعلیت در اوردن تمام ابزار خدا دادی آنگاه به او توکل کرد که برای تک تک ما کافی است. 

بزرگترین اشتباه آن است که انسان از اشتباه کردن بترسد

«66» يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَآ أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَاْ
روزى كه صورت‏هاى آنان در آتش گردانده مى ‏شود، (با حسرت) مى‏گويند: اى كاش! خدا را اطاعت مى‏ كرديم و پيرو رسول (او) بوديم.

«67» وَقَالُواْ رَبَّنَآ إِنَّآ أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَآءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَاْ
و گويند: پروردگارا! همانا ما سران و بزرگانمان را اطاعت كرديم، پس آنان ما را از راه به در بردند.

"هر كه گمراه شود به زيان خود گمراه شده است و هيچ كس بار ديگرى را بر ندارد."

 امام صادق (ص) به ابو حمزه ثمالی می فرماید : هیچ گاه در پی کسب مقام و ریاست در دنیا مباش و از تبعیت بی حجت (دلیل) شخصیت ها (ی معروف و برجسته) بپرهیز و از آنانی مباش که هر چه ایشان می گویند بدون تامل و درنگ تایید کنی.(اصول کافی ج ۲ص ۲۹۸ حدیث ۵)

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 14:57 شماره پست: 175

رابطه بین خداوند و خلق و نقش عقل در این زمینه

مصطفوی 20 خرداد 1395 3166 کلیک ها

از نگاه فقهی  رابطه بین خدا و فرد یک رابطه ارباب و رعیتی است که در این نگاه خداوند ارباب است و انسان ها رعیت هستند و الزام رابطه ارباب رعیتی این است که رعیت حق چون و چرا ندارد.

عرفا رابطه بین انسان و خلق را رابطه بین عاشق و معشوق فرض کرده اند.

در این زمینه جناب ملاصدرای شیرازی (حکیم صدر المتالهین) نگاه معشوقانه به خداوند دارد و آیات عذاب خداوند در قرآن عظیم را یک وجه تهدید معشوقانه تعبیر می کند که به واقع وجود ندارند. خداوند در این نگاه نقطه کانونی جهان است و جلب توجه بنده و یا عاشق به هر چیزی غیر از خدا (حتی چیزهای مثبت) منفی تلقی می شود.

با نگاهی به داستان "موسی و شبان" نتیجه می گیریم که در این نگاه ۱- داوری تنها حق خداوند است.  ۲- یک درجه ای از کفر وجود دارد. ۳- ظرفیت ها متفاوت است که باید توجه گردد.

در نگاه عرفانی تکفیر و ارتداد کمتر وجود دارد.

عرفا مردم را به به خود آمدن و توجه به خود جلب می کنند.

منطق الطیر و بحث سیمرغ همان ارجاع مفهوم خدا به توجه به خود است. سیمرغ در واقعیت بیرونی وجود ندارد و این خودمان هستیم که واقعیت داریم. در واقع به حقیقت رسیدن کفراست چون خداوند قابل دسترسی نیست بلکه ما بعنوان سالک به سمت او حرکت می کنیم و باید دائم حرکت کنیم و در واقع حقیقت واقعی همان حرکت به سوی اوست.

عرفا معتقد به دو عشق هستند عشق حقیقی و عشق مجازی است. عرفا مردم را فرزندان خداوند تلقی کرده و عشق مجازی را تمرین عشق حقیقی می دانند و در این جا عبور از عشق مجازی به عشق حقیقی که همان عشق الهی است اهمیت می یابد.

در عرفان معشوق زیاد مهم نیست بلکه فرایند عشق به خدا مهم است و این طلب و محرومیت است که عشق را به وجود می آورد و عاشق شروع می کند به خیالپردازی در خصوص آن.عشاق با انگاره های ذهنی بت سازی می کند.

در دینداری از نوع "کشتی سوارانه" که خیال آسوده شده است. و دینداری شناگرانه که فرد سعی می کند خود را نجات دهد. صفت دینمداری "کشتی سوارانه" عقل گریزی است و عقل مداری ذات دینمداری شناگرانه است.

در نگاه اگزیستانسیالیسم دو نوع زندگی داریم یکی زندگی واقعی و دیگری زندگی غیر واقعی و عاریتی. مهمترین ویژگی زندگی واقعی استدلال و عقل است. زندگی اصیل همان زندگی است که در آن عقل و استدلال وجود دارد. در این نگاه تفکر کردن مهم است. دلیل آن هم تفکیک نیازهاست وقتی نیازها اولیه رفع نشود نیازهای متعالی تحقق نمی یابد.

برای حل مشکلات نا اخلاقی ها

۱- نیروهای باوراننده را باید ایجاد کرد.

۲- نیروهای انگیزاننده برای تشویق کارهای خوب

۳- نظام مجازات آخرین مرحله است

باور صادق موجه

در این باور باید استدلال آورد. دین از اخلاق جداست و امام حسین (ع) هم به همین جدایی صحه گذاشته است (خطاب به لشکر شام و کوفه : اگر دین ندارید آزاده باشید)

از ارکان مدرنیته تمامی نظریات بلند که به همه موارد پاسخ می داد را حذف کردند در جهان مدرن تمامی فیلسوفان و نگرش های ادیان الهی و ابراهیمی که پاسخ تمام مسایل را در زندگی بشر داشتند را از بین بردند و یا آنها را کنار گذاشتند.

در نگرش سکولاریسم قطع کردن دست ارباب معابد از زمین ها و ضرورت بازگشت به عقلانیت مورد تاکید است.

عرفا و فقها هر دو بر سر عقل کوفتند. این در حالی است که چهار منابع فقه شامل عقل و کتاب و سنت و اجماع هستند ولی سوال این است که اگر عقل نباشد دیگر منابع فقه چه معنی پیدا می کنند. برای آدم مجنون و خالی از عقل قران و سنت به چه کار می آید و لذا عقل نقش اساسی تری دارند. اصول دین (توحید و نبوت و معاد) همه بر اساس عقل اثبات می شود و عقل تنها داوری است که می توان به وسیله آن اثبات حق کرد. این که چی درست و چی درست نیست همه و همه با عقل ممکن است. لذا باید در پیشرفت دین و این که اگر درد دین هم داریم باید وجه عقل را تقویت کرد.

سقراط می فرماید زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد.

چیزی که عجیب است این که هرچه از باورهای غیر مهم به باورهای مهم می رسیم آزمودگی کمتر می شود و چیزهای غیر مهم را بدون تفکر و آزمودگی نمی گیریم ولی تلاشی برای محک زدن چیزهای مهم نداریم.

تبعیت از افکار عمومی یکی از معایب زندگی عاریتی است

یک چشمه ای که از درون بجوشد خیلی بهتر از رودی است بیاید و برود.

از خصوصیات دیگر زندگی عاریتی :

تقلید بی چون و چرا

هیاهو بر سر هیچ

وفادار بودن به همه به غیر از خود

صادق بودن به همه به غیر از خود

بی دلیل پذیرفتن 

خواجه نصیر الدین طوسی می فرماید " ما ابنا دلیل هستیم"

فرایند مهم است نه فرآورده

در فرایند عقل گرایی و عقل ورزی شاید به مقصد نرسیم ولی ارزش زندگی از بین نمی رود.

این مهم است که عقیده را چگونه بدست آوریم.

تبعیت بی چون چرا از بزرگان یک نوع بت پرستی است و قرار دادن آنها در کنار خداست.

فرانسیس بیکن این بزرگان را بت های نمایشی می داند.

ممکن است دلیلی که برای اثبات یک چیز باشد ولی برای امر دیگری این دلیل صائب نباشد.

دلیل بودن یک امر نسبی است ممک است برای فردی قانع کننده باشد و برای کسی دیگر نباشد.

زندگی اصیل این است که دکه را به خاطر سوپر مارکت نباید تعطیل کرد.

عقل یک رسول باطن است و ضروری ترین و لازم ترین چیز برای حل نا اخلاقی هاست و باید بشر از عقل استفاده کند.

انسان افتان و خیزان و در حرکت بهتر از کسی است که مثل فرشتگان که در یک قالب غیرعقلی قرار دارد

پس انسان در حرکت افتان و خیزان با استفاده از عقل بهتر از یک فرشته است.

عقلانیت یک تمرین مردن است هم آموزه دینی است هم اخلاقی و هم عرفانی

بهتر است در متن جهان نباشیم بلکه در لبه آن باشیم.

در زمینه وظایف روشنفکر باید گفت که کار رساندن حقایق به اطلاع مردم (به استانه اگاهی رساندن) و کاهش رنج و مرارت مردم می باشد.

البته این را نیز نباید از نظر دور داشت که میدان دادن بی مهابا به عقل مشکل ساز بوده است و این عقلای بشر بودند که مشکل ساز شده اند.

 این مطلب یادداشت هایی است که از سلسله سخنرانی های استاد محترم دکتر شیخ غلامرضا مهدوی (رییس دانشگاه جامعه المصطفی ص در دهلی نو) در باب عقل است که در جمع ایرانیان مقیم دهلی در خانه فرهنگ ج.ا.ایران ایراد داشتند و بنده در حین استفاده از سخنرانی ایشان مطالب مهم آن را یاد داشت برداری کردم که حیفم آمد آنرا در جایی ثبت نکنم. 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 18:37 شماره پست: 174

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...