ایران و امریکا از راهی دراز و 46 ساله گذشتهاند تا به نقطه رویارویی خطرناک کنونی برسند، که بمب افکنها و موشک اندازها میانجی، روابط دو کشور شده، و چنین سلاحهای مخوفی، شاید بازکننده مسیری باشند که در اثر لجاجت و افراطیگری و... بر روابط دو کشور سایه افکنده و آنرا به گروگان اندیشههای ناروشن خود گرفته و در بنبست نیم سدهایی انسداد و عدم تحرک گرفتار کرده است، که هزار عاقل هم هنوز نتوانستند این سنگ بَددَست و لیز را از چاه ژرفِ روابط ایران امریکا بیرون کشند.
عدم ارتباط دیپلماتیک بین دو کشور، بارها و بارها ما را به مرز رویاروییهای خطرناک برد، و دل بسیاری از دلسوزان به سرنوشت کشور، انقلاب و مردم ایران را لرزاند، که دردمندانه توصیه کردند که این روند اصلاح شود، اما نشد که نشد، تا به این نقطه از تاریخ روابط دو کشور برسیم، که دونالد ترامپ در اولین روز تیرماه 1404 کلید رویارویی نظامی با ایران را، در کنار اسراییل فشرد،
و خوف آن دارم، که اگر عقلانیت، تعادل و میانهروی به رویکرد تصمیم سازان کشور باز نگردد، همان کسی که در میانه مذاکرات امریکا و ایران، و یک روز قبل از دیدار نمایندگان ایران و امریکا، در 23 خردادماه گذشته، کلید جنگ مستقیم بین اسراییل و ایران را زد، خواهد توانست این درگیری را گسترش داده، و به یک نبرد تعیین کننده، و شدیدتر بین ایران و امریکا تبدیل کند.
امروز رئیس جمهور امریکا، ایران را بین دو گزینه حملات بیشتر، یا آمدن به پای میز مذاکره واگذاشته است [1] ، و دیدار مستقیم نمایندگان ایران و امریکا اکنون از هر زمانی لازمتر و واجبتر است، کاری که اگر دیروز (31 خرداد) توسط سید عباس عراقچی صورت میگرفت، شاید میتوانست از این حمله مستقیم و برنامه ریزی شده امریکا به ایران پیشگیری کند، و متاسفانه به نظر میرسد در حالی که ترامپ پشیزی برای اروپا و نظرات رهبران آن قائل نیست،
اما دستگاه تصمیم ساز کشورمان، فرصت سوزی کردند، و بجای مذاکره با وزیر امورخارجه امریکا، فرصت طلایی سد کردن این حمله به ایران را، در پای مذاکرات با وزرای خارجه اروپا حرام کردند، در حالی که خود به چشم خود دیده بودند که وقتی ترامپ از برجام خارج شد، اروپا هیچ حرکتی بدون امریکا نتوانست داشته باشد، حتی باز کردن یک حساب بانکی مشترک با ایران و... و کاملا خنثی بودند.
اما این دیدار انجام شد، و نتیجه آن تنها پیش شرطهای بیشتری بود که در کوله بار نماینده ایران از سوی اروپاییان بار شد، بیش از آنچه که انتظار میرفت امریکاییها در دیدار با عراقچی مطرح کنند، ولی اروپای هیچکاره، در کاسه ایران گذاشتند، و بار ما را سنگینتر از گذشته کردند، شاید وزیر خارجه امریکا در دیدار خود با عراقچی، تنها بحث منطقهایی و هستهایی را پیش شرط توافق میکرد، در حالیکه اروپاییان علاوه بر این دو مبحث، پرونده توان موشکی، آزادی زندانیان اروپایی و... را نیز در کوله بار عراقچی گذاشتند، و او را بی هیچ دستاوردی، روانه استانبول کردند.
تا وقت ارزشمند نماینده ایران، قبل از حمله بامداد امروز اول تیر، صرف اجلاسهای نمایشی کشورهای مسلمانی نظیر ترکیه شود، که صرفا در راستای منافع و امنیت خود تحرکاتی دارند، و حرفهای درشت و کم اثر و کم ارزشی میزنند، و برای خود پروندهسازی اقدامات دیپلماتیک میکنند، لاف دوستی زده، و از پشت (در پرونده سوریه، قفقاز و...) خنجر میزنند،
و در تمام پروندههای اسلامی و دوجانبه دوبل بازی میکنند، و وقت ما را تلف کردند، تا زمان ارزشمندی که عراقچی در اختیار داشت، در بازیهای بازیگران کنارگودی چون ترکیه و اروپا هدر رفته، و امریکا نیز با بیاعتنایی به آنچه در این اجلاسها و بازی این بازیگران میبیند، با حمله خود، همراهی خود با اسراییل در حمله به ایران را آشکار کرده و تسریع بخشید، و پاسخ این بازیگریهای عوامانه و مضحک دیپلماتیک را، با موشک و بمبهای سنگرشکن داد، تا به تصمیم سازان کشور ما، برای چندمین بار عملا نشان دهد که دست از این مانورها برداشته، و با طرف اصلی سخن گویند.
تابوی دیدار نمایندگان دو کشور ایران و امریکا را نمیدانم کدام نااندیشمندِ ناروشن و نادلسوزِ به منافع و امنیت ایران در کاسه ج.ا.ایران گذاشت، که هرچه پیش میرویم خسارت آن صد چندان میشود، و همچنان کشور بر این روش آزموده، پای میفشارد و اینچنین است که ایران به گربه دم حجله ترامپ در اولین رویارویی بین المللی در دور جدید ریاست جمهوریاش تبدیل میشود، چرا؟! چون وقت دوماهه توافق با امریکا را، با بازی خسته کننده «مذاکرات غیرمستقیم» نابود کردند، با اتخاذ مشی عدم ارتباط دوجانبه، روسای جمهور ایران را در نیویورک آواره سرویس بهداشتی و... کردند، تا مبادا دیداری با روسای جمهور امریکا، حتی به صورت تصادفی هم که شده، دیدار رو در رو داشته باشند و..،
از آن روزی که مرحوم رجایی خراسانی، [2] سفیر ایران در سازمان ملل قربانی درخواست برای اصلاح این وضع شد، تا دیروز که محمد جواد ظریف را تندروها به علت کاراییاش در اصلاح روابط خارجی، دست در دست صهیونیستها و دیگر کسانی که او را مخل سیاست خود میدیدند، سر بریدند و خانه نشین کردند، تا آن روز که تمام شعارهای مسعود پزشکیان را در گشایش در روابط ایران با غرب را، قربانی بازیهای پیچیده سیاسی داخلی کردند و... تا نشان دهند که سیاست متخذه دوری دیپلماتهای ایرانی از نمایندگان امریکا، مثل آیات قرآن خدشه ناپذیر و غیر قابل مذاکره است و...، و با چنین رویکردی بود که ایران را در پای این اندیشه پر حرف و حدیث قربانی کرده، و همچنان نیز که کشور زیر بمب و گلوله صهیونیستها، و اینک امریکا، شخم میخورد و ییرحمانه ویران میشود هم، این مرغ هنوز یک پا دارد.
آنانکه افراط در فرهنگ امریکا ستیزی و غرب ستیزی را در دامن ایران، انقلاب و ایرانیان نهادند، و فرصت نیم قرنِ سرنوشت ساز گذشته ایران و ملت مظلومِ آن را صرف این بازی ناقص در نبرد با استکبار جهانی کردند، و هزینه گزافی را متوجه ایران و ایرانیان نمودند، یا اکنون در سینه خاک خوابیدهاند، و یا خود را آماده شعارهای توخالی بیشتر میکنند، و یا دنبالهروهای آنان، این راه پر از خطر، خسارت و ویرانی را ادامه میدهند،
عدهایی زیر تفکر کمونیسم و سوسیالیسم، و عدهای نیز ذیل تفکر مبارزاتی شیعه، افرادی نیز برای کسب منافع جناحی و سیاسی خود و... در این فرایند شرکت داشته و دارند. در این فرایند کمونیستها که حساب شان روشن است، دنیای خود و دیگران را در برقراری نظام دیکتاتوری طبقاتی، و افراطگرایی ایدئولوژیک خود ویران کردند، و جانها و زندگیهای فراوانی را تلف کردند،
کسانی نیز در این کشور هستند که خود را در فرایند پرونده غربستیزی و امریکاستیزی جا زدند، تا عملیات پاکسازی، خالص سازی، و تسویه حساب با رقبای سیاسی خود در کشور را، در خلال این شعار دنبال کرده، و این پرونده خطرناک و ملی را، به وسیلهایی برای نابودی رقبا اختصاص داده، و این سیاست را پی گرفتند و بدین وسیله بسیاری از نیروهای فعال و دلسوز سیاسی کشور را، به اتهام غربگرایی، لیبرال، واداده، ضد انقلاب و... طرد و نابود کردند.
اما شیعیانی هم هستند که روش و زندگی امام حسن مجتبی در رویارویی با قدرتمندان روزگار را زیر علامت سوال میبینند، و او را یک امام «واداده» و «ترسو» تلقی کرده، تنها راه امام حسین را پسندیده و تجویر میکنند، و فریاد «محال است تَن به ذلّت دهیم» [3] را سر میدهند، که «تنها ره رهایی (را) جنگ مسلحانه» است،
گویا دیگرانی، همچون امام حسنها و...، افرادی واداده و عاشق رفتن زیر بار ذلتند! ولی چنین اندیشهایی هرگز پیش خود حساب نکرد و نمیکند که همه در این دنیا به دنبال عزتند، اما این دنیا برای انسان تنها این یک انتخاب را پیش رو قرار نمیدهد، و امام حسین نیز اگرچه خط سرخ خون، کُشتن و کُشته شدن را پذیرفت، و یا مجبور به پذیرش شد، اما نشان داد که هرگز نمیخواهد در این انتخاب خود، کسی را به اجبار به دنبال خود بکشد، تنها این روش را در حق خود لازم و واجب میدانست، و برای هیچ فرد دیگری که در رکاب او بود، همراهی اجباری را نمیپسندید.
تاریخ گفته شده از عاشورا نشان میدهد، آن امام بسیاری را به علت بدهکاریهای شخصی، مالی و...، برخی را برای رسیدگی به امور خود و... از جنگ حسینی پیش روی خود معاف و مرخص کردند، حتی در شب عاشورای سال 61 هجری، تاریکی چادر گروهی را فراهم کرد، تا آنان که شرم دارند نیز، در پروژه او مجبور به ماندن و شراکت نشوند، و اتمام حجت کرد که روز رویارویی خونینی در پیش است، هرکه دوست ندارد برود،
چرا که این نبرد را در ذمه خود، بعنوان جانشین برادرش، در صلحنامه با معاویه، و ضامن اجرای مفاد آن میدید و... برادری که برای حفظ جان، ناموس و زندگی باورمندان به جدش، پدرش و همرکابان مُصِّر به ماندش، تن به مذاکره و پذیرش شرایط کسی داد، که دست برتر نظامی، و یا قدرت چیرگی را در دست خود داشت و...
امروز میبینیم که دوستانی که تمام وجوه استعمار و استکبار در جهان را، تنها در امریکا منحصر کرده، و تمام همت خود را در پروژه امریکا ستیزی تعریف کرده اند، و سیاست «نه شرقی، نه غرب» را وا نهاده، و در نگاه به شرق خود آنقدر یک طرفه پیش رفتند، که همیار شرق در جنایاتش در اوکراین شده اند و...،
و روابط ایران و امریکا را در نزدیک به نیم سده گذشته، به گروگان اندیشه خود گرفتند، و ایران و ایرانیان را در این راه، بر خلاف روش امام حسین، مجبور به همراهی با خود دانستند، کارشناسان اموری همچون رجایی خراسانی و یا روسای جمهوری همچون حسن روحانی [4] و یا هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، و حتی دوستان خودشان همچون محمود احمدی نژاد، و ابراهیم رئیسی را در این پرونده بازی دادند، و در این مسیر مورد حملات شدید قرار دادند، و بر این سندان آنقدر کوبیدند، تا امروز دست امریکا را، بار دیگر در تجاوز به ایران باز کردند، و مردم و کشورمان به این مرحله از رویارویی و یا تسلیم کشیدند، و ره به بیراهه بردند.
آنانکه فراموش کردند که طبق دکترین امام حسینی، حق ندارند ملت ایران و سرزمین آن را با خود به قربانگاههای رویارویی عاشورایی با این و آن برند؛ به ویژه در مقابل ابرقدرتی یگانه در دنیا، مثل امریکا که توان رزمی، اقتصادی و... او زبانزد عام و خاص است، و چنین تفکری تنها حق دارد که خود را در این راه پیشقدم کرده، و راحتی جان باختن را، به ننگ زندگی مد نظر خود ببخشد. و حق ندارد فرصتهای تاریخی ایران را در برقراری ارتباط با امریکا را نابود کند، و کشور و ملت را در معرض خطرات بزرگ قرار دهند،
همین دونالد ترامپ که او را به رئیس جمهور تاجرمسلک در دنیا میشناسند، در دو دوره ریاست جمهوری خود، بارها به روابط دوکشور فرصت مذاکره و صلح داد، تا ایران از تنش درازدامن خود با امریکا بکاهد، و مسایل خود را با هم حل کنند، او منافع کشور خود و موفقیت دوره ریاست جمهوری، و حزب جمهوریخواه امریکا را مد نظر داشت، تا در رقابتهای درون حزبی سر بلند کند، و یا در دیدی کلانتر، لابد امریکا نیز مثل اروپا، چین و روسیه از ارتباط با ایران بهرهمند شود، اما در یک لجاجت باورنکردنی، تصمیمسازان این کشور به هر کشوری، دستِ باز در روابط دادند، تا با ایران تجارت و روابط داشته باشد، الا امریکا! و بدین ترتیب این حجم کینه، دشمنی و... باورنکردنی را از خود نشان دادند.
چرا؟! این کینه از امریکا و این لجاجت در نداشتن روابط با امریکاییها از کجا سرچشمه میگیرد؟! آیا امریکا مثل شوروی و وارث آن روسیه، بهترین سرزمینها را از خاک ایران جدا کرده است؟! و یا در مسیر تجزیه ایران، جمهوریهای سوسیالیستی و کمونیستی مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، آذربایجان (به رهبری پیشه وری)، گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی) و.. را تشکیل داد؟! که اینچنین دچار کینهایی ژرف نسبت به آنان شدهایم؟!
آیا امریکاییها هم مثل بریتانیاییها تلاش کردند خوزستان را از ایران جدا کنند، و بحرین، هرات و... را فدای مستعمرات هندی و یا مقتضیات روابط خود با اعراب کنند؟! و... چنین نبوده است، اما سفارت بریتانیا و روسیه با آن سابقه خیانتبار در روابط با ایران، که دو بار در جریان جنگ جهانی اول و دوم نیمِ جمعیت ایران را فدای خورد و خوراک سربازانشان کردند، و در قحطی های ساختگی به دهن گرسنگی و مرگ فرستادند، اما درِ این این کشور، همیشه به روی دیپلماتهای روسیه و بریتانیا باز بوده است، و سفارت و دیپلماتهای امریکا نیم قرن است پشت درهای بسته تهران معطلند!
چرا بعد از امضای برجام با 5+1، همهی پنج کشور مذکور میتوانستند در اقتصاد ایران سرمایه گذاری کنند، الا امریکا؟! چرا، آلمان، روسیه، بریتانیا، فرانسه و چین میتوانستند میوههای برجام را در فضای اقتصادی ایران بچینند، و در همان حال، مهمترین طرف ما در برجام، یعنی امریکا حتی نباید در ایران سفارتخانه داشته باشد، چه رسد به سرمایهگذاری، و حضور اقتصادی و...!
آیا این همان ترامپ، بایدن و اوباما نبودند که به دنبال دیدار با رئیس جمهورهای ایران مشتاقانه در راهروهای سازمان ملل میدویدند، تا بلکه بتوانند یخ روابط بین دو کشور را باز کنند، و مثل دیگر رهبران همتراز که چه عرض کنم، زیر مجموعه خود در دنیا (چین، روسیه، فرانسه، آلمان، بریتانیا) با رهبران ایران ملاقات کنند، روابط خود را با ایران تنظیم نمایند و...، لجبازی عدم ارتباط گیری با امریکا برپایه مصلحت کدام عنصر داخلی و یا خارجی بود، که باعث شد تمام مسیرهای تجاری، خطوط لوله از کنارههای ایران بگذرند، و همه ی مزیت های ایران فدای این راهبرد شود، و هیچ کالای راهبردی به ایران، حتی از سوی کشورهای دشمن امریکا، مثل چین و روسیه هم فروخته نشود!
او همان رئیس جمهور امریکا نیست که بعد از هدف قرار گرفتن هواپیمای گرانقیمتش بر فراز خلیج فارس دندان روی جگر گذاشت، تا بلکه باعث کاهش تنش در روابط شود که نشد؟! تهدید او به ترور، بعد از ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی، که حداقل جهانیان دو بار ترور نافرجام او در جریان کمپین انتخاباتی امریکا در ملاعام به چشم خود دیدند، و هر کدام از آنها میتوانست دامنگیر ایرانی شود، که مقاماتش رسما او را تهدید به ترور و قتل کرده بودند و...
و با همه اشتباهات دیگری از این نوع، که در پرتو عدم ارتباط بین دو کشور، پتانسیل درگیری مستقیم نظامی بین ایران و امریکا را در این 46 سال بالا برد، و امریکا نظر به توان خارق العاده نظامی و...که دارد، به نظر من همواره خویشتنداری کردند، تا بکله روزنهایی در روابط دو کشور باز شود، که نشد!
دورههای طلایی ترمیم ارتباط امریکا با ایران، در زمان اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد، حسن روحانی، ابراهیم رئیسی، مسعود پزشکیان همه به باد فنا رفتند و... تا ابتکار عمل این ارتباط، دست نخست وزیر افراطگرای حزب لیکود در اسراییل افتاد،
آنهم وقتی که در اثر اشتباه راهبردی حمله حماس به اسراییل در 7 اکتبر 2023 که، هم حماس، هم غزه، هم کرانه باختری، هم حزب الله، هم حکومت بشار اسد و... و اینک ایران را قربانی خود کرد، و در این دو سال که از آن حمله حماقتبار می گذرد، بسیاری قربانی این حرکت نابخردانه و خشن شدند. عملیاتی که دمینوی شکست را از فلسطین تا ایران رقم زد،
و ادامه یافت تا این که امروز سخن از تسلیم، و یا ویرانی ایران باشد. راهی دراز، تا رسیدن به این نقطه طی شده است که دو طرفِ درگیر، فرصت این را داشتند که به این نقطه نرسند، و تندروهایی همچون نتانیاهو در اسراییل و امثال او در ایران، بر مقدرات این روابط چیره نشوند،
حاکم شدن تندورها بر مقدرات انقلاب و کشور، که آنقدر در غرب ستیزی و اسراییل ستیزی پیش تاختند، و آنرا به فلسفه وجود کشور و انقلاب تبدیل کردند، که مردم ایران و منافع ملی کشور را به فراموشی سپرده، بر ضرب آهنگ تندروی در روابط خارجی آنقدر کوبیدند، تا تئوری سیاسی تندروترین عناصر موجود در خاورمیانه، برجسته و کارا نشان داده شود، و بر کرسی عمل در این رابطه بنشیند،
آنچنانکه بنیامین نتانیاهو بعد از ورود امریکا به جنگ ایران و اسراییل، بلافاصله وسط پریده و بگوید، صلح تنها از طریق اعمال قدرت دستیافتنی است [5] . برای رسیدن به این شرایط، که دونالد ترامپ، دوراهی تهدید به حملات بیشتر، و یا تسلیم را پیش روی ایران قرار دهد، دست بالای تندروها در کشور، در این چهار دهه بعد از انقلاب بسیار موثر بود.
در دنیایی که بحث مرزها و تقسیم بندیهای محترم سیاسی دولت – ملت آنقدر قویست که ایران بعد از حمله امریکا و اسراییل به خود، همین بندهای قانون بین المللی را تنها تکیه گاه خود، در دفاع قانونی از حرمت مرزهای سیاسی خود قرار داده و میدهد، و به آن استناد کرد و میکند، این همه «مرگ بر امریکا» و... و خواهان نابودی این کشور و آن کشور شدن، چه معنی میدهد؟! که این کزک در سخن مقامات رسمی هم آمد، و همان نیز امروز مستمسک متجاوزان به ایران میشود، و در نطقِ دفاعیه تمام اجزای نمایندگی امریکا و اسراییل از بالاترین رهبران، تا سفرای آنان در سازمان ملل، در دفاع از تجاوز خود به ایران، برجسته میگردد، و جلسات دیپلماتیک بین المللی پاسخگویی به تجاوز خود را، تحت الشعاع این شعارها از سوی رهبران ایران و ایرانیانی از ایت دست قرار میدهند؟! شعارهای تبلیغاتی و زبانی که، تجاوز عملی آنان را مشروع، و مستدل میسازد!

#نه_به_جنگ
#نه_به_زورگویی
#نه_به_آپارتاید
#StopWarOnIran
[1] - دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال گفت که نیروی هوایی این کشور «به تاسیسات اتمی ایران» حمله کرده و «ما یک حمله بسیار موفقیتآمیز به سه تاسیسات هستهای ایران، شامل فردو، نطنز و اصفهان» انجام دادیم. «اکنون همه هواپیماها از حریم هوایی ایران خارج شدهاند.» «فردو نابود شده است». «این یک لحظه تاریخی برای ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و جهان است.» «ایران اکنون باید با پایان دادن به این جنگ موافقت کند.» «یک محموله کامل از بمبها بر روی تاسیسات هستهای فردو، انداخته شد.» «همه هواپیماها به سلامت در راه بازگشت به خانه هستند» «به نیروهای مسلح بزرگ آمریکا تبریک میگوییم. هیچ ارتش دیگری در جهان نمیتواند این کار را انجام دهد.» «اکنون زمان صلح است!» «ایران الان باید به دنبال صلح باشد» و افزود که اگر ایران «این کار را نکنند، حملات آینده بسیار بزرگتر و آسانتر خواهد بود.» «یا باید صلح جاری شود و یا تراژدی بسیار بزرگتری از آنچه طی هشت روز گذشته دیدیم برای این کشور روی خواهد داد». ترامپ در حالی که معاون او جیدی ونس، مارکو روبیو، وزیر خارجه و پیت هگست، وزیر دفاع پشت او ایستاده بودند گفت: «به یاد داشته باشید که هنوز اهداف بیشتری باقی مانده است. امشب دشوارترین این اهداف و احتمالا کشندهترین آنها صورت گرفت. اما اگر صلح به زودی جاری نشود ما با دقت به دیگر اهداف حمله خواهیم کرد، با سرعت و مهارت.» سیبیاس آمریکا - که شریک کاری بیبیسی در این کشور است - گزارش کرده است که دولت آمریکا روز شنبه «از کانالهای دیپلماتیک» با ایران تماس گرفته و به این کشور درباره حملات پیش رو اطلاع داده است و همچنین تصریح کرده که هیچ «برنامهای برای تغییر رژيم» در این کشور ندارد. طی روزهای گذشته چندین مقام آمریکایی به شبکه سیبیاس گفته بودند که دونالد ترامپ مخالف کشتن آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی است.
[2] - رجایی خراسانی در اواخر دهه 70 نامه ای به رهبر ایران نوشت و از ضرورت ارتباط با آمریکا دفاع کرد او نخستین فرد از چهرههای درونی حکومت ایران بود که در این رابطه سخن گفت. سعید رجایی خراسانی پس از انتشار آن نامه، در صحنه سیاست ایران منزوی شد
[3] - هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة جملهای معروف از امام حسین که در روز عاشورا سر داده است
[4] - حسن روحانی گفت: «آقای دکتر عراقچی در سال ۱۴۰۰ مذاکره کرد، هرچه ما گفتیم رفت و از آنها گرفت. آن وقت در دولت گفتم اگر به ما اجازه بدهند همین امروز ما تمام میکنیم، یک امضا مانده که آقای عراقچی انجام دهد. نگذاشتند تا روحانی ناموفق باشد. روحانی کی هست که موفق باشد یا نباشد؟ به فکر کشور و ملت باشیم. حسن روحانی که کسی نیست. گفتند حسن روحانی پایان دولتش با موفقیت تمام نشود، آن آقا بشود رئیسجمهور، آن آقا نشود.»
[5] - یکشنبه ۱ تیر ۱۴۰۴) بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل از دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده به خاطر حمله به سه سایت اتمی فردو، نطنز و اصفهان در خاک ایران قدردانی کرد. او گفت: «تصمیم شجاعانه شما برای هدف قرار دادن تأسیسات اتمی ایران با قدرت خیرهکننده و قاطع ایالات متحده، نقطه عطفی در تاریخ خواهد بود.» به گفته نتانیاهو: «در عملیات "طلوع شیران"، اسرائیل دستاوردهایی خارقالعاده داشت؛ اما در عملیات امشب علیه تأسیسات هستهای ایران، آمریکا کاری بیسابقه انجام داد؛ کاری که هیچ کشور دیگری در جهان توان انجامش را نداشت.» و ادامه داد: «در تاریخ ثبت خواهد شد که رئیسجمهور ترامپ مانع دستیابی خطرناکترین رژیم جهان به خطرناکترین سلاح جهان شد. رهبری او، مسیر رسیدن به صلح را نه تنها در خاورمیانه، بلکه فراتر از آن هموار کرده است. من و رئیسجمهور ترامپ همواره بر صلح مبتنی بر قدرت تأکید داشتهایم: نخست قدرت، سپس صلح. و امشب، رئیسجمهور ترامپ و ایالات متحده با قدرتی چشمگیر وارد عمل شدند.»
«ساعت ۱۲ ظهر روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ مرکز فرماندهی جنگ در عراق دستور پرواز ۱۹۲ بمب افکن و جنگنده را برای حمله به فرودگاههای ایران صادر کرد. ۲۰ دقیقه بعد، صدام وارد اتاق عملیات شد، عدنان خیرالله اعلام کرد «سرور من، جوانها ۲۰ دقیقه قبل پرواز کردند» و صدام پاسخ داد «نیم ساعت بعد کمر ایران را خواهند شکست!» و هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه مهرآباد تهران و... را در ساعت ۲ بعد از ظهر بمباران کردند.» و این چنین بود که جنگ خسارتباری برای هشت سال بین ایران و عراق کلید خورد و سرمایه غیر قابل محاسبه ایی از نیروهای انسانی و مادی دو کشور به هدر رفت، که هنوز بعد از بیش از 35 سال، از ویرانی و خسارت آن کمر راست نکرده ایم.
و امروز شنبه، پنجم آبان ماه 1403، باز بعد از 35 سال، اتاق جنگی به فرماندهی بنیامین نتانیاهو تشکیل شد، و فرمان حمله مستقیم داد، و باز ایرانیان و مردم تهران را، دوباره در بامدادی سرد و پائیزی شاهدِ حمله هوایی دیگری کرد، که نشان داد تیرهای ترکش صلح طلبان و دلسوزان به حال وطن به سنگ خورد، و تمام تلاشِ آنانی که در پی فراری دادن ایران و ایرانیان، از تله ی یک جنگ مستقیم بودند، تا با کاهش تنش در خاورمیانه، آتش شعله ور بحران را کنترل کنند، ره به جایی نَبُرد، و تله ی بزرگی که در 7 اکتبر 2023 در منطقه پهن شد، بالاخره آخرین قربانی خود تا به امروز را نیز، وارد تله ی جنگ مستقیم کرد.
و این چنین بود که اهداف نظامی مختلف و پراکنده ایی در گوشه گوشه خاک ایران، با بمباران هوایی 140 فروند هواپیمای اسراییلی هدف گرفته شد، و به این ترتیب جنگ مستقیمی به ایرانیان تحمیل شد، و به قول خودشان «موثر و هدفمند» تهاجمی بی سابقه را آغاز کردند. جنگی که پیش از این از سوی ج.ا.ایران رسما اعلام و آغاز شده بود، و طی دو عملیات «وعده صادق» یک و دو، از طریق حمله های پر تعداد موشکی مستقیم به اسراییل، پی گرفته شده بود، و اکنون از آن سو نیز رسما آغازش اعلام می شد؛
و بدین ترتیب، جنگ تحمیلی دیگری، توسط جنگ طلبان، در پارچه ایی لطیف و اطلسی، پیچیده، و در بقچه ما ایرانیان نهاده شد، و با رد و بدل شدن آتش مستقیم بین این دو، ایران و اسراییل رسما و در خاک همدیگر، دست به یقه شدند، که جدا کردن این دو از یکدیگر، یا از طریق نابودی یک طرف، یا گفتگوهای صلح، و یا پایانی همچون صلح تحمیلی سال 1367 در جریان جنگ اول خلیج فارس خواهد داشت، تا قابل پایان بخشیدن شود.
و جنگ طلبانی که در دو سوی ماجرا، برای آغاز این جنگ دستپاچه بودند، امروز می توانند شاد و مسرور، جشن آغاز جنگی دوباره را بگیرند، و این نعمت گرانقدری! که منافع دنیایی آنان را تامین می کند، به آغوش کشیده، و در سایه تنش، درگیری و کشتار دیگران، نان کثیف قدرت و ثروت خود را در خون مردم مظلوم خاورمیانه قاتق کنند، و شکم های فربه خود را از قدرت و ثروت پر نمایند، و اهداف کثیف خود را پی گیرند.
همه می دانند، با شروع هر جنگی، این خشن ترین اقشار، رویکردها و تفکرات هستند که سکان جامعه ی جنگزده را به دست خواهند گرفت، و فرمانروایی خود را تحکیم خواهند بخشید، همانگونه که آغاز نبرد خونبار 7 اکتبر 2023، خشن ترین و جنایتکارترین جناح سیاسی اسراییل، یعنی حزب لیکود و نتانیاهو را که، چنان در حاکمیت خود سست و بی پایه شده بودند، که دنیا در انتظار سقوط آنان ساعت شماری می کرد، با این حمله ماندگار کرد و هر چه جنگ، کشتار، ویرانی و جنایت ادامه یافت، در جایگاه خود سفت و محکمتر شدند، هفت اکتبر هدیه ایی بود به نتانیاهو و تندروهای جهانی دیگر، تا حاکمیت بر باد رفته خود را باز یابند، و پیروزی های خود را تضمین کنند.
زین پس، یک ایران جنگزده، پس از یک ویرانی وسیع که در جنگ هشت ساله تجربه کردیم، دوباره رسما وارد جنگ خسارتبار دیگری شد، و طبیعتا این ویرانی و خسارت و کشتار است که، دوباره دامن کشور ما را خواهد گرفت؛ اینک تندروهای بیرحم به حال انسان و انسانیت، که برای پیگیری اهداف خود، از کشتار نصف مردم عالم (چهار و نیم میلیارد انسان) هم استقبال می کنند، می توانند جامعه جنگزده ایران را با اقتدار! زیر مهمیز قدرت خود گرفته، و حاصل جهاد خود برای برپایی این جنگ را دِرو کنند، ایرانی که از جنگ قبلی کمر راست نکرده بود، اینک در جنگ دیگری در غلتید، و متاسفانه عفریت جنگ بر فراز کشورمان به پرواز در آمده است.
این در شرایطی است که همه شاهد تنهایی ایران در منطقه هستند، و اصلا منطقی نبود که ایران و ایرانیان وارد یک جنگ مستقیم دیگر شوند، و تنهایی که در جنگ قبلی هم شدیدا شاهد آن بودیم، و کسی حتی سیم خاردار هم برای دفاع از خود، به ما نمی داد، و امروز نیز همه می بینند که بی دفاع و یارترین کشور در خاورمیانه، ایران است، که حتی کشورهایی که به زعم برخی افراد خام اندیش، عمق راهبردی ایران بودند، در کنار کسانی قرار گرفتند، که در بدترین حالت، چشم طمع به خاک ایران داشته و دارند؛
چین و روسیه در حالی نقطه اتکای برخی در ایران تلقی شدند، که از اولین خیانتکارانِ به تمامیت ارضی ایران بودند، و حتی جلوتر از اسراییل که تاکنون از جزایر ایرانی سخنی نگفته است، در کنار امارات عربی متحده قرار گرفتند، و در حین رویارویی ایران با اسراییل در لبنان و غزه، در کنار دشمنان تمامیت سرزمینی ایران قرار گرفتند، و رسما و علنا از امارات دفاع کردند، و متاسفانه به دنبال دفاع نابخردانه ایران از روسیه در تجاوز به اوکراین، در ماه گذشته، اروپا نیز اعتدال اروپایی خود را به کناری نهاد، و در کنار امارات متحده عربی قرار گرفت، و پا را از حد فرا نهاده، بیشرمانه تر از باقی بازیگران شرقی و غربی جهان، از اشغالی بودن جزایر ما، توسط خودما! در خلیج فارس گفت.
قطعا این جنگ تحمیلی از سوی تمام صلح طلبان و آزادی خواهان ایران و جهان محکوم است، برگ های دیگر از ماجراجویی در انبار باروت خاورمیانه، که اینبار توسط حاکمیت جنایتکار اسراییل، ورق خورد، و به توسعه جنگ در منطقه از سوی بنیامین نتانیاهو دامن زده شد، و همه مردم منطقه و جهان، را متاثر خواهد کرد. شنیدم در این حمله دو افسر فداکار مدافع این آب و خاک هم به شهادت رسیدند، این فقدان دردناک را، به ارتشیان قهرمان مدافع وطن، و ملت ایران و به ویژه خانواده های داغدارشان تسلیت می گویم. #نه_به_جنگ #نه_به_تندروها
از همان ابتدا، حمله 15 مهرماه 1402 (7 اکتبر 2023) حماس به اسراییل یک هجوم مشکوک به نظرم آمد؛ چرا که شکل، اندازه، میزان غافلگیری، مخفی کاری، وسعتِ این حمله و... در سطح فکری، و طراحی یک گروه فلسطینی نبود، که بتواند این چنین دقیق و حساب شده، و البته در زیر ذره بین اسکنرهای حساس دنیای امنیتیِ فعال در خاورمیانه، طراحی و بدون اطلاع طرف های درگیر (از جمله امریکا، اسراییل، عربستان، حکومت خودگران فلسطین و...) اجرا کنند، و لذا آنرا باید در اِشل طراحی و اقدامِ سازمان های با تجربه اطلاعاتی بزرگ دنیا دید. حدس دیگرم این بود که اسراییل و... از این عملیات آگاه شده، و خود را به تغافل زده، و به عمد، درب های اسراییل را به روی مهاجمین باز گذاشت، تا فلسطینی ها بی هیچ سدِ کارآمدی، از مرزهای مستحکم اسراییل بگذرند، و آنچه کنند که نتانیاهو انتظار انجامش را از آنها داشت، و در نهایت بعد از بهره برداری، آنان را در تله غافلگیری راستگرایان حاکم بر اورشلیم گرفتار کند و...
امروز بعد از یک ماه و چند روز که از آن حمله می گذرد، به نظر می رسد اسراییل با در پیش گرفتن کشتار، ویرانی و خشونت افسارگسیخته در غزه، در تله طراحان این حمله دچار گردیده است؛ فلسطینی ها در یک حمله، و تنها در یک روز 1300 تا 1400 اسراییلی را کشتند، صدها نفر را اسیر، و عدد زیادی را زخمی کردند، آنها و یا طراحان این حمله می دانستند چه می کنند، آنان روی عصبانیت و خصلت های خشونت طلبانه و تندروانه ی نتانیاهو و اعمال غیر منطقی متعاقب این حمله توسط نخست وزیرِ رادیکال اسراییل حساب باز کرده بودند؛ که او برای حفظ پرستیژ دیکتاتور منشانه، و منش تندروانه خود، چه پاسخی خواهد داد، و این همان چیزی بود که طراحان این حمله بدان نظر داشته، و بدان نیاز داشتند.
این روزها رودی از خون در غزه جاریست، که می تواند برای مدت ها محیط مناسبی برای شنا، و ملق و وارو زدن جنگ طلبان و خشونت طلبان، در خون و کشتار را مهیا کند، اینجاست که اسراییل همان کرد که آنان می خواستند، امروز به روشنی می توان دید که حتی در صورت پیروزی ظاهری، و احتمالی اسراییل در غزه نیز، این یک پیروزی تو خالی برای تندروها، در اسراییل بیش نخواهد بود، چرا که حیثیت اسراییل، در مقابل چشم های نگران دنیا، بار دیگر بر باد رفته، و می رود.
اسراییلی ها با تکیه بر راهبرد "مظلومیت قوم یهود" بود که صاحب سرزمین فلسطین شدند، چرا که جهان بارها کشتار و نسل کشی های متعددی به خود دیده و می بیند، اما هیچ نسل کشی شده ایی در جهان، به اندازه یهود از قتل عام خود که به هولوکاست مشهور شد، سود نَجُست، آنان در این مظلومیت بود که کاری با دنیا کردند که یک نوع خفقان دائمی را به دنیای آزاد و مدرن، و پر از آزادی بیان دیکته کنند، تا حتی عیوب آنان نیز بازگو نشود، به طوری که هر انتقادی از آنان، مساوی با شکستن ناموسِ قانون، انسانیت، اخلاق، ذهنیت آرمانِ مدرن و... تبدیل شد، تا حدی که به خصوص در آلمان و اروپا، حتی تشکیک در هولوکاست و یا انتقادی ساده از رویه یهود [i] نیز به یک وحشت غیر منطقی منجر، و جهان آزاد و مدرن نسبت به آن بسیار حساس و پرخاشگر شده است،
جهان آزاد و مدرن چنان در این امر گشاده دستی کرده است که قوانینی که برای رفع تنفر از یهود، در اروپا نوشته شده، آنقدر شدید، حساسیت برانگیز و غیر طبیعی است که به نظر می رسد می رود تا همین قوانین تبعیض آلود، خود تنفر از یهود را در جامعه مدرن و آزاد تشدید کرده، و بر شدت آن بیفزاید، چرا که دیگران را به سکوتی دردآور و عجیب مجبور می کند، و این سکوت در قلب های منتقدان سنگین شده، و اعتراض و انتقادهای بجا نیز، غیر قابل بیان، و کم کم به غده های چرکین تنفر بیشتر منجر خواهند شد.
از این رو اگر در زمان حمله ی حماس، در اسراییل، گروه تندرویی مثل حزب لیکود و همپیمانان راستگرای افراطی اش در حکومت نبودند، و کمی اندیشه ورزی، میانه روی و تعادل سیاسی و فکری بر اورشلیم حاکم بود، و اسراییل از مقابل این کشتار حماس، با پاسخی بدون خشونت عبور می کردند، امروز هم دنیای بهتری داشتیم، و هم بر زنجیره ی خشونت و جنگ طلبی حلقه ایی دیگر زده نمی شد، و شاید زنجیر جنگ و خشونت در این منطقه بلا زده پاره می شد، و دنیا نیز خود با خشونت و جنگ همانطوری برخورد می کرد که باید.
امروز دنیا در کنار نتانیاهو نمی تواند قرار گیرد، چرا که او تمام مرزهای خشونت را جابجا کرده و شکسته، و دریایی از خون را برای جنگ طلبان و خشونت سازان، تدارک دیده است، تا در آن برای سال ها شنا کنند، و تمام صلح طلبان و خشونت پرهیزان را در گوشه رینگ منکوب نمایند. این یکی از دست آوردهای نتانیاهو است، پاس گلی که خشونت طلبان اسراییلی به طرف خشونت طلب مقابل خود داد.
نتانیاهو چرخه خشونت را حلقه دیگری زد، و حلقه های دیگر را در آینده دیگران با خیالی آسوده تر، در زیر سندان انتقام جویی تا سال های سال خواهند زد. هزاران زن و مرد، و کودک و سالخورده ی کشته شده در غزه، خونی نیست که دامن خشونت مدارانِ جناح رادیکالِ شارون مسلک اسراییل را رها کند. این آتشی است که دامان خیلی ها را خواهد سوزاند. خشونت طلبان و جنگ طلبان در خاورمیانه، به رغم بازی در دو تیم مجزا، به هم پاس گل می دهند، آنان به رغم دشمنی که با همدیگر از خود نشان می دهند، در واقع جنگ زرگری را برای بقای همدیگر به راه انداخته اند، و زنجیره ی بقا را برای همدیگر، حلقه های پی در پی می زنند.
[i] - انتقاد از شیوه فکری و عملی یهود امری تاریخی و جاری بوده و خواهد بود، امری نیست که با وضع قانون، بتوان بر آن پایان زد؛ جریانی تاریخی، فرهنگی و جاری است، ظهور عیسی مسیح برای نجات قوم یهود بود، و وقتی او با جامعه یهود روبرو شد، انتقادات تندی را متوجه ساختار عمل و شیوه فکری آنان نمود که تاریخ آن خواندنی و سخنان منتقدین به یهود هم شنیدنی است، حقیقت این است که جامعه اقلیت یهود برای بقا به شیوه تفکر و عملی دست زده است که جریان فرهنگی و اجتماعی را در مقابل خود ایجاد کرده و می کند، این روند را نمی توان با قانون نویسی و ممنوعیت سخن، کنترل کرد، در قالب لطیفه و جوک هم که شده جریان می یابد، و تا تغییر یهودیان، ادامه خواهد یافت.

