ایده پردازان و برنامه نویسانِ هجومِ 7 اکتبر 2023، و آنانکه حمله توفان الاقصی را به انجام رساندند، بواقع بازیگران دامی بزرگ بودند، که شالوده‌ریزِ پس پرده‌ی این دام، توسط آنان، این دام را بر سر راه محور موسوم به «مقاومت»، منطقه و بازیگران بزرگ اسلامی و غیر مسلمان (روسیه و...) نهاد، امروز پس از دو سال، بعد از آن هجوم هولناک، که در چند ساعت بیش از هزار کشته، و صدها اسیر و مجروح را روی دست اسراییلی‌ها نهاد، باعث گردید تا در ادامه آن، تروریسم خشن دولتی اسراییل، دو سال بربریت و ظلم را بر تمامی مردم فلسطین در غزه و کرانه باختری رود اردن روا دارد، و ده‌ها هزار نفر از آنان را کشته، مجروح، و به اسارت بَرَد، و تمام مردم غزه را آواره و اسیر جمعی، و محاصره‌ایی خود کند، و سرنوشت ملت‌های بسیاری را از عملکرد خود متاثر نماید، امروز رزمندگان و ایده‌پردازان بسیاری که در آن عملیات دست داشتند، یا کشته شدند، و یا مجروح، با دردهایشان دست به گریبانند، و یا اسیرند، و این بازماندگان از آن نبرد خونینند، که تن به صلحی تحمیلی داده‌اند، که دشمنان آنان، دام گذاران اصلی 7 اکتبر، نشستند و مفادش را نوشتند، و آنان را در منگنه، مجبور به پذیرش این ابتکارعمل کردند [1]

چنین سرنوشتی، پیشِ روی تمام کسانی است که دچار خطای محاسباتی می‌شوند، کسانی که قدرت بازوان خود را بالاتر از هر حریف دیده، بی محابا چاقوی خود را در شکم دشمن فرو می‌کنند، و نمی‌دانند که در صحنه جنگ، این قدرت است که حرف اول و آخر را خواهد زد، و یا شاید هم می‌دانند، اما اسیر در ایده‌های ماورایی خود، خود را مامور به انجام وظیفه، فارغ از بازتاب و پی آمد آن دانسته، به امید امداد خداوندی و...، به دلِ خطر و جنگ‌های هولناک می‌زنند، و ریسکهای بزرگ کشتار و ویرانی را می‌پذیرند و برایشان مهم نیست که چه پیش خواهد آمد.

گویند «دیوانه‌ایی، سنگی را در چاه افکند، و هزار عاقل باید، تا ظرایف به کار گیرند، و چنین سنگی را از چاه برکِشند»، برایند این حمله، رسوایی اسراییل در افکار عمومی جهانی بود و...، بله درست است دنیا به ماهیت جنایتکار آن پی برد، و صهیونیست‌ها آبرویی برای «دولت یهود» در این نبرد دو ساله باقی نگذاشتند، تا امروز رقم خورد، اما در کنار این موفقیتِ مردم آزادیخواه فلسطین، روی کار آمدن دولت راستگرای دونالد ترامپ در امریکا، شکستی برای تمام جهانیان و مفاهیمی پرمعنا همچون ساختار و قوانین بین الملل، محیط زیست، حقوق بشر و... بود، و این بیشک، یکی از نتایج حمله اکتبر 2023 است.

یکی از دلایل روی کار آمدن چهره خشن و زورگوی دولت ترامپ، حرکت مهره شطرنجی به نام بنیامین نتانیاهو در صحنه خاورمیانه بود، که در شکست دمکرات‌ها در امریکا، نقش بارزی بازی کرد، و انتقام عدم همراهی کامل آنان با جنایت خود را، از دمکرات‌ها گرفت، حمله 7 اکتبر، یکی از دلایلی بود که این چنین راستگرایان امریکایی و اسراییلی، اکنون چون تیر و تخته، به هم چفت و جور شده‌اند، و این روزها دل می‌دهند، و قلوه می‌گیرند، و کل خاورمیانه را به ذلت کشیده‌اند.

این حمله هفت اکتبر بود که به راستگرایان جنایتکار دخیل در دولت یهود، قدرت، و دست برتر در مانورِ جنایتبارشان داد، تا در نهادینه کردن زورگویی و جنایت در خاورمیانه وسعت عمل و دست برتر یابند، و آنرا به امری روتین و همه روزه در این منطقه مبدل ساخته، و این بلایی بود که طراحان عملیات 7 اکتبر بر سر منطقه و مردم آن آوردند، و بسیاری را زیر تیغ بردند، که از جمله‌ی آنان، ایران و ایرانیان هستند، که حمله حماس به اسراییل باعث گردید که، علاوه بر این که راستگرایان در ایران قدرت و وسعت عمل یافتند، و به آرزوی دیرینه خود، برای وارد کردن کشور در یک جنگ مستقیم دیگر با دیگران دست یافتند، و نبرد رو در رویی را با اسراییل، در تغار ملت ایران قاچیدند.

42 سال پیش، ایران واجد عاقلانی در سیستم حکمرانی بود، که تلاش کردن تا پیش از فرا رسیدن زمانِ مرگ بنیانگذار ج.ا.ایران، ایران را از شرِ جنگ 8 ساله‌ی خسارتباری که با رژیم بعث عراق در جریان بود، برهانند، و امروز باز ایران درگیر یک جنگ مستقیمِ دیگر گردیده است، و آن عُقلا دیگر زیر خروارها خاک خفته‌اند، و این تندروی و رادیکالیسم است که میداندار سرنوشت ایران شده است.

جنگ 12 روزه بهای سنگینی بود که ایرانیان پس از حمله 7 اکتبر پرداختند، و این جنگ نیز در کارنامه نبردهای ایرانیان وارد شد، افتخار و یا شرم، خسارت جبران ناپذیری را به ما تحمیل کرد، و از جمله روابط مثبت بین ایرانیان و یهودیان را که، سخن از هزاره‌ها، و قرن‌ها دوستی و رفاقت و یاری در آن بود، به طعم نبرد و کشتار و ویرانیِ جنگی آلود.

بار دیگر امریکا وارد نبرد با ایران شد، و نیم روز جنگ دریایی خود با ایرانیان، در جنگ هشت ساله را، اینبار در بمباران سایت‌های هسته‌ایی ایران، تکرار کرد، و در پرونده رویارویی غیر لازم ایران و امریکا، اینبار، بمب‌های سنگین بود، که در پاسخ به شعارهای بی معنی مثل «مرگ بر امریکا» رها شد، تا ایرانیان شرمگینِ از تکرار چنین تجاوزی، شاهد سخنان سخیف رئیس جمهور امریکا باشند که هر هفته یک بار، و به هر مناسبت و یا نامناسبتی افتخار این تجاوز را تکرار می‌کند، و آن را به رخ ما کشیده، و خواهد کشید، و تخم کینه را بین دو ملت ایران و امریکا کاشته، آبیاری، و بارور خواهد کرد.

با همه اشتباهاتی که حماس و... کرد، و چنین شرایطی را برای منطقه و مردم خود رقم زد، اما از این شانس و اقبال برخوردار بود، که جهان اسلام، جهان عرب، آزادیخواهان جهان و... با آنان به عنوان یک ملت در معرض نابودی، همساز، همدرد و همراه بودند، و در این وسعت از جهان سیاست، برای رهایی آنان از این ظلم آشکار تلاش کردند، و گرچه کینه توزی صهیونیسم، در انتقام و نسل کشی از دشمنان خود، باعث گردید این ظلم بر میلیون‌ها فلسطینی، برای دو سال ادامه یابد، اما این یک امر روشن است که دنیا برای نجات فلسطینیان به تکاپو افتاد، حرکت کرد، تلاش داشت، و بالاخره قدرت مقاومت مردم فلسطین، و پیگیری جهانی، این مقدار از صلح را برای این مردم به ارمغان آورد.

اما کسانی در این جهان هستند که هرگز از شبکه حامیانی بدین وسعت برخوردار نیستند، که اگر در چنین مخمصه‌ایی گرفتار آمدند، به کمک آنان بیایند، و به نجات‌ِشان اقدام کنند، نمونه بارز این وضعیت، ملت ایران است، جنگ دوازده روزه، و حمله امریکا به سایت‌های قانونی و زیر نظر پادمان‌های سازمان ملل، در صنعت هسته‌ایی ما، نشان داد که ایران از یک تنهایی عجیب در جهان و منطقه رنج می‌برد، و چنانچه در چنین مخمصه‌ایی گرفتار آید، هرگز در حد مردم فلسطین، از حامیانی با این شبکه گسترده جهانی و منطقه‌ایی برخوردار نخواهد بود،

ایرانیان (همچون فلسطینیان) هرگز حامیانی چون ج.ا.ایران نداشته و ندارند، کشوری که تمام ظرفیت و موجودیت خود، توان نظامی، اقتصادی، سیاسی و... خود را در خدمت موضوع فلسطین گرفت، و خرج فلسطین کرد، و با صدها موشک به دفاع از آنان برخاست و... ایرانیان تنهای تنها، باید به زانوان و بازوان خود در چنین رویارویی تکیه کنند و... و گلیم خود را از میان خون، ویرانی و جراحت برکِشند، همانگونه که در خلال جنگ خسارتبار هشت ساله آن را آزمودند، و لمس کردند.

ایرانیان کسانی‌اند که به اعتراف بیشتر افراد دخیل در جنگِ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث، غرب و شرق، اروپا و اعراب، و حتی آزادیخواهان جهان (کسانی همچون فلسطینیان [2] و...) در برابر آنان، و در کنار متجاوز بعثی علیه آنان جنگیدند.

در این جنگ 12 روزه نیز، غرب که حسابش روشن است، تمام قد در کنار اسراییل ایستاد، و برخی کشورهای عربی نیز در سرنگونی موشک‌ها و پهپادهای مقابله‌ایی ایران، شلیک شده به سوی اسراییل، مشارکت کردند و از آن رژیم حتی حمایت نظامی کردند، و کشورهایی همچون ترکیه نیز در کنار اسراییل، کمر خط پشتیبانی ایران در سوریه را با یک فرصت طلبی خباثت بار شکستند و...،

می‌ماند شرق، که به اطمینان قلبی می‌توانم مدعی شوم که، روسیه در کنار اسراییل با حضور ایران در سوریه برای سال‌ها جنگید، البته تاریخ روشن خواهد کرد که این همراهی به چه میزانی بود، و در جنگ 12 روزه این همکاری تا به کجا پیش رفت، آنان در بهترین حالت مشکوک به کمک موثر، به اسراییل هستند، چرا که معتقدند نیمی از از مردم اسراییل، مردم روس یا اروپای شرقی هستند، و به گفته برخی کارشناسان، در خنثی سازی قدرت پدافند هوایی ما در برابر حمله غرب و اسراییل، به تاسیسات هسته ایی، از پدافند هوایی قدرتمند اس 300 آنان هیچ نیامد، و این کاملا مشکوک و مظنون به همکاری روس هاست، که در نتیجه آن، فضای دفاع هوایی ما در اختیار دشمن قرار گرفت، و در اعتراض به این امر، رهبر روسیه، جناب پوتین اظهار داشتند، ما در دفاع، با ایران قراردادی نداشتیم! [3] و این رهبر بلوک شرق، به هنگام بیان چنین مطلبی، هرگز از خود شرمی بروز نداد، در حالی که اروپا به علت همراهی ایران با روسیه، در جنگ اوکراین، این همه هزینه متوجه کشورمان کرد، و این کار زیادی نبود که روس‌ها نیز در کنار ایران، از ایران متقابلا مقابل غرب دفاع کنند؟!  

این است که اگر مسئولین کشورمان عقل به خرج دهند، نخواهند گذاشت که کشور وارد میدان جنگی دیگر شود، به ویژه جنگی با چنان وسعتی از رویارویی، که قدرت‌های برتر و بزرگی همچون امریکا، اروپا و بلکه اسراییل را در خود داشته باشد؛

حتی جنگ با اسراییل نیز برای ایران خسارت محض است، چراکه تاریخ نشان داده که در نبرد با اسراییل، شما هرگز با اسراییل به تنهایی مواجه نخواهی بود، در چنان جنگی، شما تمام روابط تاریخی و حسنه خود با دیگران را هم خواهی باخت، آلمان نمونه بارز آن است، در این جنگ حتی با آلمانِ دوست ایران نیز خواهی جنگید، آلمانی که خود را بدهکار به اسراییلی‌ها می‌داند، و روابط تاریخی با ایران را به فراموشی سپرده، و در اثر جنایت خود در جریان هولوکاست، و کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم، مجبور است تمام موازین اخلاق اروپایی، تعادل و میانه‌روی اروپایی، حقوق بشر مدعای اروپای متمدن و... را به فراموشی سپرده، و به کمک این نازدانه تمدن غرب شتافته، تا بخشی از بدهی خود به یهودیان را، از جیب ملت‌های دیگر (فلسطین، ایران و...) به یهود بپردازد، حتی اگر این دولت یهود دشنه‌ایی در بدن دیگران باشد، و برای قرن‌ها، آنان را آزار دهد.

در چنان صحنه‌ی جنایتی، تو آرزو خواهی کرد، که کاش یک فلسطینی بودی، که جانت برای بسیاری از مردم دنیا، مورد احترام، و حتی لایق مبارزه و حرکت بود، نه یک ایرانی که در زیر بمب و گلوله، در بهترین حالت به نظاره کشتار و ویرانی‌اش خواهند نشست، و در میانه کار، فرصت طلبانه، جنگ‌هایت را به درازا خواهند کشاند، تا از برگ تو در جهان سیاست و اقتصاد، و بده و بستان‌های جهانی خود، بهره برده، دبی، دبی شود؛ قطر، دوحه امروزی شود، که بر ثروت گاز کشورمان نشسته، و روی سبیل جنابِ ترامپ نقاره می‌زند، و ترکیه، ترکیه ثروتمند امروز شود، که ثروت و جایگاهش، گاه حاصل معامله بر سر بسیاری ملت‌ها و کشورهاست، که در اطرافش گرفتار جنگ شدند.

جنگ 12 روزه، و پیش از آن جنگ هشت ساله خسارتبار با رژیم بعث عراق نشان داد، کسی برای جان ما ایرانیان، و آبادانی ایران، به غیر از خود ما، دل نخواهد سوزاند، نگذاریم که طبق خواست راستگرایان تندرو داخلی، مثل جبهه پایداری و...، و امثال نتانیاهو و... در خارج از این مرز بوم، دوباره ایران در دام جنگ دیگری گرفتار آید.

تهران - شنبه 12 مهرماه 1404 برابر با 4 اکتبر 2025

#نه_به_جنگ

#نه_به_ویرانی

#نه_به_جنگ‌طلبان

 

بوسه اسیری آزاد شده از دست صدام بر خاک وطن، بعد از رهایی از

اسارت بعد از صلح با عراق، شکرگزاری برای رهایی

[1] - عبدالعاطی (وزیر خارجۀ مصر) گفته است: «روشن است که حماس باید سلاح خود را کنار بگذارد و نباید به اسرائیل بهانه‌ای داده شود تا حمله خود به غزه را ادامه دهد. بیایید هیچ بهانه به هیچ طرفی ندهیم تا از حماس برای توجیه این کشتارهای روزانه دیوانه‌وار علیه غیرنظامیان، استفاده کند. آنچه رخ می‌دهد بسیار فراتر از هفتم اکتبر است. این دیگر انتقام نیست؛ این پاک‌سازی قومی و نسل‌کشی مداوم است، بنابر این، دیگر کافی است. میان ما به‌عنوان عرب‌ها و مسلمانان، و حتی در میان خود اعضای حماس، توافق کامل وجود دارد. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که هیچ نقشی در آینده ندارند و این یک واقعیت است."

[2] - وجود صدها اسیر فلسطینی در بین اسرایی که در جنگ گرفتیم، گواه همراهی فلسطینیان در کنار رژیم بعث علیه ایران است.

[3] - ولادیمیر پوتین در تاریخ 20 ژوئن 2025 به عنوان رئیس‌جمهور روسیه در گفت‌وگویی با سردبیران ارشد خبرگزاری‌هایی شرکت کرد که در آن به موضوع جنگ اسرائیل و ایران پرداخته شد. او در زمینه کمک به دفاع ضدهوایی ایران گفت : «ما یک‌بار به دوستان ایرانی خود پیشنهاد دادیم که در حوزه سامانه‌های پدافند هوایی همکاری کنیم اما شرکای ما در آن زمان علاقه زیادی نشان ندادند و همین. پیشنهاد ما ایجاد یک سامانه کامل بود، نه تحویل جداگانه تجهیزات؛ یک سامانه. در نهایت فقط یک‌ بار این موضوع را بررسی کردیم، اما طرف ایرانی علاقه‌مندی زیادی نشان نداد و موضوع متوقف شد. اما درباره تحویل‌های موردی، بله، البته، ما در گذشته این تحویل‌ها را انجام داده‌ایم. این مسئله هیچ ارتباطی با بحران امروز ندارد. این همان چیزی است که همکاری عادی در حوزه فنی-نظامی نامیده می‌شود و در چارچوب قوانین بین‌المللی صورت گرفته است.» رئیس‌جمهور روسیه درباره معاهده راهبردی با ایران گفت در این توافق « هیچ ماده‌ای مربوط به حوزه دفاعی وجود ندارد» و دیگر اینکه «دوستان ایرانی ما حتی چنین درخواستی از ما نکرده‌اند. بنابراین عملاً چیزی برای بحث وجود ندارد.» متن معاهده راهبردی ایران و روسیه که امسال در هر دو کشور اجرایی شد، منتشر شده است. در این معاهده همکاری در زمینه‌های نظامی و امنیتی آمده است اما بندهای دفاعی ندارد و مقام‌های دو طرف هم بر این موضوع تاکید کرده‌اند. آندری رودنکو، معاون وزیر خارجه روسیه گفت که در صورت درگرفتن جنگ ایران با آمریکا، مسکو کمک نظامی به ایران نخواهد کرد. به گزارش خبرگزاری دولتی تاس، آقای رودنکو در روز هشتم آوریل (۱۹ فروردین) امسال که این معاهده در مجلس سفلای روسیه (دوما) تصویب شد به نمایندگان گفت: «در چنین شرایطی، روسیه ملزم به ارائه کمک نظامی نیست.»

 

بسترِ آغازگر، و مهمترین گهواره‌های تمدن بشری را زلزله‌های چند ریشتری همچنان می‌لرزاند، تا بلکه ققنوس سرفرازی دوباره آن ملت‌ها، از زیر خاکسترِ سده‌ها ویرانی، ایستایی و واپس ماندگی، به پرواز درآید، از این رو، در زیر پوست، و در پس، و در رگ به رگِ تمام درگیری‌های منطقه خاورمیانه و آسیا، تلاشی پیگیر، و پیکاری بزرگ، برای بازیابی جایگاه تمدنی ملت‌های دیرین این خطه را می‌بینیم، و نهفته است، و در جریان دارد.

 در این میان چینی‌ها، و هندی‌ها به سرعت توسعه یافته و قدرت می‌گیرند، اما تمدن‌های ایران و مصر همچنان برای زنده ماندن مبارزه می‌کنند، و هر دو بهای سنگین شکستی کمرشکن را می‌پردازند، که در 14 سده پیش دامنگیرشان شد؛ در نتیجه کشورگشایی‌هایی که به سان تیری در زه کمان کشیده شده، با مرگ زودهنگام پیامبر اسلام، به سرعت از سوی خلفای بعد از او آغاز، و توسط امویان و عباسیان پی گرفته شد، و شتابان تا قلب اروپا، تا همسایگی چین، تا کناره‌های رود سند، و تا قلب افریقا پیش تاخت.

در سده هفتم میلادی، پیش از اینکه این هجوم آغاز گردد و سایه پیروزی سپاه اسلام هر روز گسترش ‌یابد، و سازه‌ تمدن‌های زنده در اعجابی بزرگ، یک به یک فروریزش آغاز کنند، در اطراف شبه جزیره عربستان، و خاستگاه این هجوم باورنکردنی، تمدن ایران (زرتشت)، هند (هندو، بودایی و...)، روم (یهود و مسیحی)، مصر (قبطی و باستانی که تا حدودی نفس می‌کشید و) هنوز باقی بودند،

هر چند هر کدام به علت زمان درازی که از چیرگی فرهنگ دیرپای‌شان، بر مردم‌شان می‌گذشت، دچار ناپاکی، بدکرداری و ضد ارزش‌های علیه فرهنگ و اندیشه خود شده بودند، و این امر به سپاه مهاجم این فرصت و امکان را می‌داد و کمک می‌کرد تا در سایه مشکلات و اختلافات داخلی، و سستی بنیادهای اندیشه‌ی آنان، و فساد حاکم شده بر ساختار اندیشه و کردارشان، پیروزی را راحتر بدست آورده، و پیش تازند،

در این میان تمدن ایران، بیشترین آسیب را متحمل شد، و کل سرزمین و مردم آن، به زیر سیطره سپاه مهاجم درآمدند، هرچند ایالت‌هایی همچون طبرستان، دیلمان و... حتی نزدیک به دو سده، پایداری و ایستادگی عجیبی از خود نشان دادند، اما آنان نیز، دیر یا زود طعمه دسیسه‌‎ی خلفا شدند و غالبا در اثر خیانت ایرانیانی از بین خودشان (همچون آنچه از مجاهدین خلق و... در جریان جنگ هشت ساله با بعثی‌ها با مدافعان وطن کردند، و بعدها در پرونده انرژی هسته‌ای و جاسوسی و لو دادن آن مرتکب شدند)، که در همراهی با مهاجمان، دست به کار شدند، و شیرازه پایداری ایستاده ماندگان را نیز، در اثر خیانت، فشار و خدعه از هم پاشیدند.

در میان تمدن‌های متاثر از این حمله، عمق سقوط سرزمینی ایرانیان به حدی بود که، مهاجمان پیروز به زودی مرکز فرماندهی، و فرمانروایی و سازمان حمله خود را از مدینه (در عمق شبه جزیره عربستان)، به ژرفای سرزمین‌های فتح شده ایرانی منتقل کردند، و بدین ترتیب ایرانشهر تیسپون، و پایتخت زمستانی ساسانیان، برای سده‌ها خلیفه‌نشین اسلامی گردید، بغدادی که توسط مهاجمان بر ویرانه‌های هفت ایرانشهر پارسی بنا نهاده شد، که با هم تیسپون را تشکیل می‌دادند، زین پس مرکزیت و محوریت کنترل سرزمین‌های بدست آمده از چند امپراتوری شکست خورده (چون روم، ایران، مصر و...) گردید،

 اما تمدن چین و هند به دو دلیل از این هجوم سخت و ویرانگر، تا حدودی جان سالم به در بردند، اول به دلیل دوری از سرزمین‌های خیزشگر اسلامی، و دوم نقش حائلی بود که ایران بین آنان و اعرابِ مهاجم بازی کرد، توان و زمانی بسیار از مهاجمان صرف چیرگی بر ایران شد، تا بر نافرمانی، و سختی به انقیاد در آوردن ایرانیان و... چیره شوند، و بدین ترتیب بود که تمدن هند و چین، به برکت پایداری و سیاست ورزی های بعدی ایرانیان، شامل عوارض ویرانگر هجوم‌های گزنده اولیه مهاجمین نشدند و... اینگونه بود که تمدن هند و چین جان سالم به در بردند، و آن حمله را از سر گذراندند، و آنچه بر تمدن و مردم ایران، در اثر این تهاجم رفت، بر آنان نرفت.

و اگر اسلامی هم، بعدها در این مناطق نفوذ کرد نیز، آن اسلامِ شمشیر و خشونت زُدایی شده‌ایی بود که در اثر آمیختگی با فرهنگ ایرانی، ایرانیزه، زهرزدایی شده بود، که تیزی و برندگی و ویرانگری هجوم اولیه خود را در ایران از دست داد، و با در آمیختگی با شیوه‌های تمدنی و فرهنگ ایرانی، به درونمایه‌ی دیگری مبدل، و سپس به هند و چین و مناطق اطراف آن منتقل گردید،

از این رو آن ویرانی که این تهاجم بی امان، برای ایران و روم به بار آورد را، در تمدن‌های دیرین هند و چین نمی‌بینیم، بلکه بزرگترین فرمانروایی‌های اسلامی همچون گورکانیان هند و...، بیشترین پیشرفت، شکوفایی و ثروت را برای آن سرزمین به ارمغان آوردند، و فرهنگ و تمدن هندی و چینی در سایه مدارای اسلام ایرانیزه شده‌ی حاکم بر این سرزمین‌ها، زنده ماندند، و دست نخورده‌تر، و اکنون رشد و پیشرفت گذشته خود را از سر گرفته، و باز آفرینی کرده، و به سرعت پیش می‌روند، اما ایران هنوز که هنوز است، بهای سنگین عوارض آن شکست را می‌پردازد، و در کشاکش مسایل آن درگیر است و بها می‌دهد.

امپراتوری روم دیگر قدرت تمدنی آن روزگار بود که از این هجوم بی امان متاثر شد، و همچون ایران، تمام سرزمین‌ و جاپا‌های خود را از دست داد، اما این امپراتوری نیز این شانس را داشت، که از عقبه راهبردی خوبی در روم غربی برخوردار باشد، و با گسترش کشورگشایی‌های اعراب در شامات و ترکیه فعلی، و بعدها حتی در اروپای جنوبغربی و جنوبشرقی، آنان به عمق سرزمین‌های اروپایی دیگر پناه گرفته، و دوام و بقای خود را تضمین نمایند،

همانگونه که عده‌ایی از ایرانیان زرتشتی در طبرستان و... نیز، چنین ایده نابی به اذهان شکست خورده‌شان خطور کرد، و سعی کردند از عمق راهبردی موجود در بین برادران تنی آریایی هندوی خود، در هندوستان بهره جسته، آن سرزمین را پناهنگاه خود قرار داده، و آئین و میراث زرتشت، و موجودیت فرهنگ ایرانی خود را از نابودی کامل نجات دهند، و به واسطه همان تصمیم بود که اکنون بزرگترین اجتماع زرتشتیان باقی مانده در جهان (که روزگاری نیمی از جهان را در زیر سایه خود داشتند)، در هند با چند صد هزار نفوس! اما موثر و سرآمد، ادامه حیات می‌دهد،

و یا نقشی که ایالت خراسان بزرگ ایران (افغانستان، کاشغر، پاکستان، تاجیکستان، ازبکستان و...) در نگاهبانی از میراث تمدن، فرهنگ و زبان ایرانیان بازی کرد و خیزش بازیابی ایران تمدنی، برای حفظ زبان و فرهنگ، بعد از چیرگی فرهنگ و زبان عربی (که خاورمیانه و شمال افریقا را شخم زد و در نوردید، و به زیر چیرگی خود کشید)، از این منطقه آغاز گشت، در بُعد ادبی و فرزانگی افرادی مثل رودکی سمرقندی، یا فردوسی توسی و... سردمدار این خیزش بزرگ شدند و زنده کننده آن، تا تنفسی به این هیکل له شده و از نفس افتاده در زیر سُم اسبان تازی دهند، تا بلکه فرصتی یافته و سرزمین‌ها و یادگارهای تمدنی خود را بازپس گیرند، و یا خود را باز یابند.

در بُعد فرمانروایی و بازیابی سرزمینی نیز خیزش‌هایی همچون سیاه جامگان تحت فرماندهی ابو مسلم خراسانی، حرکت سامانیان، صفاریان، آل بویه و... توسط خراسانیان به انجام رسید، که بعلاوه حرکات باز آفرین دیگر نقاط ایران چون خرمدینان و... این خود بخش دیگری از اینگونه تلاش‌ها، توسط ایرانیان بود که برای بازپس‌گیری حدود فرهنگی، دینی و فرمانروایی خود به انجام رساندند.

در بخش رومی فتوحات اسلامی اما، جنگ‌های صلیبی دارازدامنی که رومیان با مسلمانان پی گرفتند، موفقیت و نتیجه‌ایی در پی نداشت، و تا جنگ جهانی اول در ابتدای سده بیستم میلادی، که این تلاش‌ها در بخش رومی این سرزمین‌ها، به بار نشست، و با پیروزی کشورهای اروپایی، بر حاکمیت مسلمانان تحت فرمانروایی امپراتوری عثمانی، سرزمین‌های مقدس یهودیان و مسیحیان در مناطق روم شرقی سابق، دوباره به نوعی، به زیر سیطره تصمیم‌سازان اروپای مسیحی در آمد، و آینده آن، به تصمیم‌ سران پیروز جنگ جهانی اول و دوم منوط گردید.

و این چنین بود که بریتانیا که فلسطین، سهم او از غنایم جنگ با امپراتوری مسلمانِ عثمانی بود، آنرا به نوعی به باورمندان آئین دیرین یهود باز گرداند، و مقدمات تشکیل کشور یهود، یعنی اسراییل را، برای بازماندگان از اسراییل، در این سرزمین فراهم کرد، و اینگونه بود که مسیحیان و یهودیانی که کلید معابد، و شهر مقدس اورشلیم‌شان را، در سده هفتم میلادی، پس از شکست و مصالحه با مهاجمان، به عمر بن خطاب، دومین خلیفه اسلامی سپردند و رفتند، این کلیدها را از خلیفه شکست خورده عثمانی بازپس گرفته، و بعدها با صدور اعلامیه لرد بالفور (وزیرخارجه بریتانیا)، آنرا به بازماندگان یهودی روم شرقی، که اینک بعد از پرداخت بهای کشتن مسیح، در دادگاه‌های تفتیش عقاید قرون وسطای اروپا، و ارودگاه‌های آلمان نازی و...، از پر نفوذترین اقلیت جهان، از حیث سردمداری ثروت، علم، رسانه و قدرت بودند، سپردند.

و زان پس بود که نبرد اعتراضی اعراب آغاز گردید، که زیر بار این تقسیم اروپایی، و این بخشش لندن‌نشینان نرفتند، و خود را از قربانیان حاکمیت عثمانی، و مردمان تازه رهیده از سایه سنگین سیطره ترک‌های عثمانی می‌دانستند، و برای حفظ فلسطین در زیر قدرت اعراب فلسطینی جنگیدند، اما این تلاش سودی نبخشید، و هر هجوم آنان به اسراییل، برای بازپس‌گیری مجدد آن، تنها به وسعت سرزمین‌های اشغالی یهود افزود،

همان سناریویی که این روزها شاهدیم، که اسراییل در پس غلبه بر حمله 7 اکتبر 2023 و چیرگی بر آغازگران آن، توسعه سرزمینی دارد، و بر مناطق اشغالی گذشته خود، در بلندی‌های جولان سوریه، غزه و کرانه باختری در فلسطین و جنوب لبنان افزوده است، در پس تمام حمله‌های این چنینی نیز، اعراب حمله کننده در صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، جنوب لبنان، و سوریه به اسراییل سرزمین‌های جدید باختند، و یهودیان با حمایت کامل اروپا و امریکا، در حال تثبیت و توسعه حاکمیت خود بر سرزمین فلسطین، و مناطق فتح شده جدید بودند که برخی کشورهای عربی چون مصر، مرکش، ترکیه و اردن بنای صلح نهادند و برخی از سرزمین‌های خود همچون صحرای سینا را پس گرفتند،

اما حادثه‌ایی ناگهانی، دنیای نبردهای این چنینی را غافلگیر کرد، و با پیروزی اسرامگرایان شیعه تحت رهبری آیت الله سید روح الله خمینی در ایران در سال 1357، این ج.ا.ایران بود که داعیه‌دار رهبری جبهه شکست خورده اعراب در برابر اسراییل گردید، تا اینبار این آنان باشند که شانس خود را برای پیروزی در این آوردگاه تمدنی و مذهبی بیازمایند، و سرکردگی مخالفت و نبرد با اشغال فلسطین را عهده‌دار شوند، ایرانی که در حال بازیابی خود بود، به چاله‌ی نبردی خطرناک کشیده شد، که تا کنون نیز ادامه دارد.

اما به عکس گذشته که اتحاد در حرکت ضد اسراییلی را، در میان «السابقون» این نبرد می‌دیدیم، طی 45 سال گذشته، هر چه ایران در این مسیر پیش رفت، از نقش اعراب و... در این نبرد نیز بیشتر کاسته شد، و آنان صحنه را خالی کردند، و حتی به عکس، جبهه‌گیری و مخالفت عربی علیه ایران نوخاسته در این نبرد نیز، افزایش یافت، تا آنجا که در اوج و قله هنگامه‌ی مبارزه ج.ا.ایران با اسراییل، مهمترین ضربه به «محور مقاومت»، که توسط ج.ا.ایران در منطقه عربی علیه اسراییل تدارک دیده شده بود، نه توسط اسراییل، که بلکه توسط کشورهای عربی همچون عربستان، اردن، قطر، امارات، بحرین، کویت، مصر و به خصوص ترکیه، به ایران و محور مقاومت زده شد!

 با تشکیل محور مقاومت، مبارزین عراقی، سوری، لبنانی، یمنی و ایرانی حول این محور گرد آمدند، و مبارزه با اسرائیل را پی گرفتند، که این مرحله نیز، به رغم پیروزی‌هایی که داشت، با اشتباه محاسباتی، و یا به احتمال قوی در اثر تله مرگی که گروه فلسطینیِ (مشکوک و وابسته به جبهه اخوان المسلمین مصر، ترکیه و قطر) حماس، با آفریدن حمله متهورانه 7 اکتبر 2023 برای محور مقاومت فراهم کرد، این محور نیز، همچون گذشتگان، شکست‌های قبلی علیه اسراییل را تکرار، و تکمیل کردند، و اسراییل ضربات بزرگی را به آنان که در این مسیر در حال نبرد بودند، وارد نمود.

اینگونه بود که اتحاد اعراب در جنگ‌های قبلی، اینجا به اتحاد برای شکست ایران تبدیل شد، چرا که سردمداری ایران در این نبرد را، نه ترک‌های وارث عثمانی پذیرفتند، و تن دادند، و نه اعراب وارث مهاجمانی که در سده هفتم، تمام منطقه روم شرقی را عربیزه و عرب زبان کردند، که باید در این نبرد آخر، غیرت عربی و ترکی می‌داشتند، و آنرا از خود به خرج داده، و نشان می‌دادند، و در این نبرد به کمک ایران و محور مقاومت می‌آمدند، و یا حداقل جانب بی طرفی را می‌گرفتند، این نکردند، و به عکس هر چه در توان داشتند، و جا داشته، و می‌شد را، علیه آن، در کنار اسراییل به انجام رساندند، و این چنین بود که هم اعراب مبارز قبلی، و هم ترک‌ها، راه خیانت به این نبرد را در پیش گرفته، در کنار اسراییل و امریکا، در به گِل نشاندن این کشتی مبارزه، نقش اساسی ایفا کردند، تا مبارزه‌ایی‌ که در خارج از جبهه عربی و ترکیِ به صلح نشسته با اسراییل، پی گرفته می‌شد، و به موفقیت‌هایی هم دست یافته بود نیز، مثل نبرد سابق آنان، ناکام، ابتر و شکست خورده ببینند.

 در این میان ترکیه نیز که خود را داعیه‌دار ارث امپراتوری عثمانی می‌داند، در یک اقدام کثیف و خیانتبار، با کمک قطر و عربستان، کمر محور مقاومت را، با حمله به دمشق، و تسخیر قسمتی از سوریه به دست افراط گرایان تکفیری و یا داعش مسلکان (جبهه النصره و...) شکستند و جبهه یکپارچه آنان که از ایران تا فلسطین ادامه داشت را، دوپاره کردند، و این چنین بود که دومینوی شکست در محور مقاومت آغاز شد، تا زین پس، مبارزه با اسراییل به سردمداری ترکیه پی گرفته شود، که برای بازیابی امپراتوری عثمانی جدید، به این برگ نیاز داشت، تا اینبار به جای گسترش به سمت کشورهای عربی خاورمیانه و شمال افریقا، در اثر این خیانت کثیف، شاید شانس حمایت امریکا و اسراییل را در پیشروی به سمت قفقاز و آسیای میانه را دریافت دارد.

از این رو پس از قربانی شدن دو تمدن دیرپا و ریشه‌دار مصر و ایران به پای فلسطین، شاید در اثر اشتباه محاسباتی، نفر بعدی کشور کنونی ترکیه باشد، که زورآزمایی خود را خواهد داشت، که اگر موفق شود، پیروزی بزرگی را بر پایه زبان و فرهنگ ترکی بدست خواهد آورد، و اگر موفق نشود، همین محدوده ترکیه فعلی را نیز خواهد باخت، چرا که ترکیه پتانسیل از هم پاشیده شدن دوباره را دارد، و به واقع ترکیه خود یک ماهیت ناپایدار و بی پایه است که بخش بزرگی از آن، به اقوامِ ستم دیده کُرد ایرانی الاصل تعلق دارد، که در اثر تقسیم بندی‌های استعماری قرن بیستم به این کشور الحاق شده‌اند، و یا در اثر شکست‌ امپراتوری شیعه مسلک صفوی، به زور به زیر سیطره عثمانی رفتند،

حضور ترک‌ها در آناتولی به واسطه حمایت سیاسی خلفای عباسی، حمله مغول و... شکل گرفت، و حاکمیت آنان را بر بخشی از سرزمین روم شرقی میسر کرد، نسل کُشی که آنان از ارامنه کردند، و پاکسازی آسیای صغیر از علویان، ارمنی‌ها، کردها و... که دیگر مدعیان سرزمین ترکیه فعلی‌اند، فرمانروایی و استیلای ترک‌ها بر آناتولی را زیر سوال برده و... از این رو سابقه حضور آنان در آن سرزمین، بی‌پایه، ناچیز، عارضی، و اصالتی نداشته و ناشی از بازی قدرتمندان بوده است، و با بازی قدرتمندان نیز، ممکن است برداشتنی و رفتنی باشد.

اما در این میان ایرانی که یک بار به واسطه گسترش اسلام، در سده هفتم میلادی، تمام موجودیت خود را باخت، بار دیگر در انتهای سده بیست و ربع اول سده بیست یکم میلادی نیز، تمام آنچه را داشت و دارد، حتی موجودیت خود را، برای پیگیری اهداف ایدئولوژیک انقلاب اسلامی، به نوعی نابخردانه و بدون نظر داشت به میراث تمدنی خود، به قمار موضوع فلسطین برد و...، پرونده‌ایی که هنوز بسته نشده است، و باید دید پیروزمندان میدان نبرد کنونی، چقدر برایش بها، در نظر گرفته، که باید ایران و ایرانیان بپردازند.

بهای نبردی که با کشورگشایی اعرابِ مسلمان در شرق مدیترانه، به توسط خلفای اولیه اسلامی همچون ابوبکر، عمر و عثمان علیه رومیان آغار، و عُمال آنان همچون معاویه بن ابوسفیان، ابو عبیده جراح و... در سده هفتم میلادی پی گرفتند، و تا کنون کشاکش سیطره بر شامات (فلسطین، اردن، سوریه و...)، بین اعراب مسلمان، و مسیحیان و یهودیان رومی، ادامه یافته است، و روم غربی (غرب)، بعد از غلبه بر آغازگران حمله 7 اکتبر 2023، امروز باز دست برترِ سرنوشت‌سازی، بر سرنوشتِ سرزمین‌ها و مردم ساکن بر سرزمین روم شرقی وارد میدان شده، و باید دید، تصمیمات آنان به کجا خواهد انجامید.

شاهرود - چهار شنبه 12 شهریور 1404 برابر با  3 سپتامبر 2025

 

پیکره ایی از فرمانروای نیزه به دست ایرانی

بازمانده از دوره باستان ایران

شامات [1] هم مثل قفقاز [2]، همواره یکی از آوردگاه‌ها و نقاط تماس ایرانیان با دیگر رقبای خود در تاریخ بوده و هست. پیش از این که اعراب منزوی در شبه جزیره عربستان، از تنها فرصت تاریخی خود در زمان ظهور پیامبر اسلام بهره جسته، و در نخستین دهه‌های بعد از هجرت، تومار حضور ایران و روم را در شامات درهم بپیچند، و دو ابرقدرت باختری (روم) و خاوری (ایران) جهان را نابود کنند، و زنجیره‌های جدیدی از دست به دست شدن‌ها را، در تاریخ شامات رقم زنند، که هنوز نیز پایان نیافته است، ایرانیان بارها از داشتن شامات در کنار خود شادمان، و یا از نبودش ناشاد شدند، و مثل سردار قافله کاروان اسرای کربلای خونین سال 61 هجری، روضه حسرت و یا خشم در مورد آن خواندند، و به سانِ بانو زینب، دختر جناب علی بن ابی طالب، از درد شام، سه بار «شام، شام، شام» به شکایت گفتند [3] .

در این یکی دو روزه هم باز من مجبور شدم، درد حسرتی از دل کشیده، فیلِ دلم یاد شکوه ایرانیان در شام را کند، آنگاه که اسماعیلیان این سرزمین را زیر نگین انگشتری خود داشتند [4] و دژهای اسماعیلیه در شامات، قرارگاه امنی برای اندیشه و انسان‌هایی شد، که می‌خواستند خود باشند؛ و فارغ از اینکه اندیشه و یا خود آنان را قبول داشته باشیم یا نه، می‌خواستند در هجوم یکدست سازانِ روزگار خود، زنده بمانند، حتی اگر شده در پس دیوارهایی بلند و خودساخته تفکر و منش خطرناک و فرقه‌ایی خود.

اهل باطن، و از جمله اسماعیلیان و...، مثل دیگر اندیشه‌های زندان‌ساز دیگرِ از این دست، که از اندیشه خود، زندانی به بزرگی وسعت تفکرشان می‌سازند، و سعی می‌کنند در زندان اندیشه‌ی خاص خود بمانند، تا در هوای ایده‌ای نفس بکشند، که آنرا حق می‌دانند، و خود را از اجبار انتقال به زندانِ دیگر اندیشه‌های تحمیلی برهانند؛ هرچند شاید خود نیز می‌دانستند که در هوایی خفه، و بدون اکسیژن لازمِ اندیشه خود، در معرض وزش بادهای تازه کننده، نخواهند بود و نفس نخواهند کشید، اما پذیرفتند بمانند تا آزادانه در محدوده اندیشه خود اندیشورزی کرده، و زنده بمانند.

حمله تکفیری‌های حاکم شده بر دمشق، به استان سویدا [5] در جنوب باختری سوریه، که از مراکز تجمع دروزی‌های [6] سوریه است، بیانگر دعوایی خشن، بر سر چیرگی بر سرزمین و مردمی‌ در سوریه است که بین دو گازانبر نژادپرست و خطرناک برای انسانیت، یعنی صهیونیسم و مسلمانان تکفیری، که هر دو از معتقدان به آپارتاید نژادی و یا دینی‌اند، گرفتار آمده‌اند، و این باز آه حسرت را در دل ایرانیان بلند می‌کند، چراکه دَروزی‌ها یکی دیگر از جزایر بازمانده از عقبه‌ی تفکر و اندیشه و تلاش ایرانیان برای بقا در درازای تاریخند، که در هجوم حاکمیت عباسیان، سعی کردند، بقای تفکر و اندیشه ایرانی خود را دنبال کنند، بله آنان بازماندگان دژنشینان اسماعیلی مسلکی‌اند که بقای خود را پشت اندیشه باطنی، و دیوارهای بلند دژهایی جستند که از زمان شکوه ایرانیان و رومیان در شامات باقی مانده بود.

و این روزها ایرانیان تاریخ داشته‌های خود در این منطقه از سوریه را مرور، و از روی حسرت تمام، نام شام را، سه بار متوالی تکرار می‌کنند، آنگاه که از داشته‌های از دست رفته خود در این منطقه یاد کرده، چه آنگاه که با فینیقی‌ها در ساحل باختری مدیترانه هم‌مرز بودند، و یا آنگاه که تا میانرودان (تیسپون در میانه دجله و فرات) عقب رانده شدند، چه آن موقع که با فینیقی‌ها دیوار به دیوار خانه‌هایی شدند که در ساحل خاوری دریای مدیترانه چیده شده بودند، و بر سرزمین‌های دوردست در افق باختری آن، چشم داشت، و آمال و آرزوهای خود را همچون کریستف کلمپ (کاشف امریکا) در باختر زمین می‌جستند، و آنرا سبک سنگین می‌کردند.

یکی از بازماندگان از آن ایران و ایرانیان، و آن اندیشه، دروزی‌هایی‌اند که کوه‌های شامات را قرارگاه امن دژ تسخیرناپذیر خود ساختند، و اکنون مثل گوشتی نرم، در زیر دندان‌های طمع این و آن، به این و سو و آن سو کشیده شده و می‌شوند، و همانگونه که کردها نیز اینگونه‌اند، و آنان نیز بلندا نشین‌هایی هستند که به‌ عنوان اصیل ترین قوم ایرانی، میان پنج کشورِ ترکیه، ایران، سوریه، عراق و ارمنستان تقسیم شده‌اند، و هر تیکه آنان، بین دندان‌هایی تیز زیاده خواهی‌ها، به این سو و آنسو کشیده شده، و گاه دریده می‌شوند.

در خلا وجود ایرانی مقتدر، ملیگرا، با آبرو و با نفوذ در مجامع و سیاست جهانی، داشته‌های ایران و ایرانیان، در مناطق نفوذ فرهنگی، نژادی و تمدنی‌اش، میان دندان‌های تیز رقبا رد و بدل می‌شود، و ما باید با حسرت، نابودی توان، سرزمین، اندیشه و نفوذشان را تماشا کنیم، دَروزی‌های کوه نشین سوریه، مثل دروزی‌های کوه نشین لبنان، اردن و اسراییل، بازماندگان اندیشه اسماعیلیه و ایرانیانی بودند که دژهای محکم بازمانده از امپراتوری ساسانی و روم در این مناطق را پناهگاه خود کردند، تا از سیل حوادث بنیان‌کن روزگار، خود و آئین و اندیشه خود را برهانند، امروز دروزی‌های اسراییل و سوریه، صهیونیست‌ها را پناهگاه خود قرار داده‌اند، تا از دریده شدن توسط اسلامگرایان اخوانی تحت حمایت ترکیه، قطر و... نجات یابند،

همانگونه که کردها نیز در هجوم ترک‌ها، بعثی‌ها (ی عراق و سوریه)، و این روزها تکفیرهای ائتلاف جولانی و...، اسراییل و امریکا را پشت و پناه خود یافتند؛ و در واقع خلا وجودی ایرانِ قدرتمند، دلسوز و فعال به حال جزایر حضور ایران و ایرانیان در مناطق درون فلات بزرگ ایران، و حاشیه تمدنی آن، باعث شده است که رقبای روس‌ در شمال، و امریکا و اسراییل در باختر فلات ایران، به پناهگاه جزایر بازمانده از میراث ایران و ایرانیان تبدیل شوند،

حال آنکه شاید می‌شد کمی ملی نگریست، و دامن ایران را از جنگ‌های مذهبی که همه دیده‌اند چقدر حساسیت برانگیز و پر هزینه است، ور کشید، و در رقابت ملی بین رقبا در منطقه شامات، اکنون حرفی برای گفتن داشت، و با دوری از منازعات مذهبی، امروز قدرتمندانه‌تر، منطقی‌تر، موثرتر و... پیگیر دفاع از میراث تمدنی ایرانی خود در شامات و... بود، و در کنار اسراییل، ترکیه و اعراب، مدعی قابل رقابتی در مناسبات منطقه می‌بود.

 شاهرود -  27 تیرماه 1404 

[1] - شامات شامل سوریه، اردن، فلسطین و لبنان، سرزمینی است با فرهنگ مشترک در ساحل خاوری مدیترانه که بعد از جنگ‌های جهانی در اثر رقابت قدرت‌های اروپایی بر سر سرزمین‌های باز مانده از امپراتوری مسلمان عثمانی، به این تقسیم بندی کنونی رسیدند که اکنون این چهار کشور را شکل داده اند و اسراییل به نظر می رسد قصد دارد همچنان بر طبل تقسیم غنایم جنگ و تغییر دوباره مرزها بکوبد و مرزها را بار دیگر دچار تغییر کند.

[2] - قفقاز در مرز اروپای شرقی و آسیای غربی، منطقه‌ای کوهستانی بین دریای دریای سیاه و دریای خزر است. این منطقه تقریباً مساحت ۱۷۰۰۰۰ مایل مربع (۴۴۰۰۰۰ کیلومتر مربع) را پوشش می‌دهد. کشورهای گرجستان، آذربایجان و ارمنستان و بخش‌های از ایران و روسیه جز منطقه قفقاز هستند، و بخشی از خط تقسیم سنتی بین اروپا و آسیا را تشکیل می‌دهند. قفقاز توسط رشته کوه‌های قفقاز به دو نیم تقسیم شده است. کوه البروس، بلندترین قله اروپا، در منطقه قفقاز غربی در کشور روسیه قرار دارد در سمت جنوبی، رشته‌کوه کوچک قفقاز، فلات جاواکتی و ارتفاعات ارمنستان است که در نهایت بخشی از آن در ترکیه نیز قرار دارد.  ناحیهٔ شمال قفقاز بزرگ سیسکوکازیا و ناحیهٔ جنوب ماوراء قفقاز نامیده می‌شود. این مناطق از دوران باستان محل سکونت و تمدن بشری بوده است. این مناطق در قرن ۱۸ تا ۱۹ توسط روسیه فتح شد. سرزمین قفقاز در دوران باستان بخشی از قلمرو دولت‌های شاهنشاهی هخامنشی، امپراطوری مقدونی، امپراتوری سلوکی، شاهنشاهی اشکانی و ساسانی بود قفقاز جنوبی شامل کشورهای جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان می‌شود اما قفقاز شمالی جزئی از روسیه است و شامل جمهوری‌های خودگردان داغستان، چچن، اینگوشتیا، اوستیای شمالی-آلانیا، کاباردینو-بالکاریا، کاراچای-چرکسیا، سرزمین کراسنودار، آدیغیه و سرزمین استاوروپول می‌شود.

[3] - گویند وقتی دختر علی ابن ابی طالب را از درد و رنج دوران کربلا و پسا کربلا پرسیدند، او از درد و رنجی گفت که در شام از نمازگزاران مسجد اموی متحمل شد، گویا اگر اکنون از علویان، کردها، دروزی‌ها و تمام کسانی که در سیبل حملات داخلی تکفیری‌های همراه جولانی و... هم بپرسند، باز نمازگزاران مسجد اموی دمشق را منشا درد و رنج خود اعلام کنند، و باز سه بار این واژه‌ی «دمشق، دمشق، دمشق» را با تاکید و تکرار بر رنج دردی که می‌کشند، به تکرار بگویند.

[4] - در زمان سلجوقیان حسن صباح در ایران رهبری اسماعیلی‌ها را به دست گرفت. مرکز تبلیغ و مقاومت خویش را به کوه‌ها و دژهای کوهستانی رساند و خودش در دژ مشهور الموت آشیان گرفت. پس از استوار شدن از مصر برید، و جداگانه و مستقل به دعوت پرداخت. این روزگار دوران اوج اسماعیلی‌ها بود. حسن صباح برای پیشبرد آرمان‌های اسماعیلی دست به یک رشته ترورها نیز زد پس از مرگ حسن صباح جانشینانش راه نبرد با خاندان‌های ترک چیره شده بر ایران را پی گرفتند. تا این که با تازش مغول‌ها به ایران به ناچار با سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه در یک سنگر جا گرفتند و با مغولان به ستیز پرداختند؛ ولی سرانجام خورشاه واپسین رهبر اسماعیلی‌ها الموت در سال ۶۵۱ در برابر هلاکوخان گردن فروآورد و چندی پس از آن به دست مغول‌ها کشته‌شد. مغولان دژها را یکی پس از دیگر گشودند و کشتار بزرگی از اسماعیلی‌ها کردند. از این پس اسماعیلی‌ها مقاومت را در دژهای خویش در شام و لبنان پی‌گرفتند

[5] - سویداء یکی از چهارده استان سوریه است، که در جنوبی‌ترین نقطه این کشور قرار دارد. جمعیت این استان در سال ۲۰۱۱ میلادی حدود ۳۷۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده شده است. تنها استانی که دروزی‌ها در آن اکثریت دارند. کسانی که فقط سه درصد جمعیت سوریه را تشکیل می‌دهند. و در کنار اقلیتی از مسیحیان و مسلمانان سنی در این استان ساکنند.

[6] - دروز (‎/druːz/‎ ; عربی: دَرْزِيّ‎ یا دُرْزِيّ , جمع: دُرُوز‎) که خود را «مُوَّحِدون» می‌نامند گروه مذهبی باطن‌گرای عرب از غرب آسیا هستند که به آیین دروز پایبندند این آیین، دینی ابراهیمی، یکتاپرست و التقاطی است که اصول اصلی آن بر یگانگی خدا، تناسخ و جاودانگی روح تأکید دارد. اگرچه آیین دروز از اسماعیلیه سرچشمه گرفته، دروز خود را مسلمان نمی‌دانند. آن‌ها زبان و فرهنگ عربی را بخش جدایی‌ناپذیر هویت خود می‌دانند و عربی زبان اصلی آن‌هاست بیشتر آموزه‌های مذهبی دروز مخفی است و پذیرش افراد خارجی در این دین مجاز نیست. ازدواج بین ادیان نادر و به‌شدت نهی شده است. آنها میان افراد روحانی، معروف به «عقال» که اسرار دین را حفظ می‌کنند، و افراد عادی، معروف به «جهال» که به امور دنیوی مشغول‌اند، تمایز قائل می‌شوند. دروز معتقدند که پس از تکمیل چرخه تناسخ، روح با عقل کلی یکی می‌شود  بین ۸۰۰٬۰۰۰ تا یک میلیون پیرو دارد. آنها عمدتاً در لبنان، سوریه و اسرائیل ساکن‌اند و جوامع کوچک‌تری در اردن دارند. دروز ۵٫۵ درصد جمعیت لبنان، ۳ درصد سوریه و ۱٫۶ درصد اسرائیل را تشکیل می‌دهند. قدیمی‌ترین و پرجمعیت‌ترین جوامع دروز در کوه لبنان و جنوب سوریه، اطراف جبل‌الدروز (به معنای واقعی «کوه دروز») قرار دارند

این روزها «خوبم اما اگر فکر کنم، گریه‌ام خواهدگرفت…» محمود درویش

شیعه در یک درگیری فراگیر گرفتار آمده است، که جزایر شیعه، هر کدام در تب دردها و خطرات و تهدیدهای ویژه و عمومی این شرایط می‌سوزند، در این میان شیعیان لبنان به نوعی در محاصره اهل سنتِ گاه بازمانده از اندیشه امپراتوری عثمانی‌اند [1] ، که از شمال و خاور، آنان را درگیر‌ کرده‌اند، چنانکه وقتی در سال 1388 قصد دیداری توریستی از شهر شمالی طرابلس را داشتم، هشداری دریافت کردم، که این منطقه آلوده به چنین رویارویی است. حتی در دیدار از منطقه فلسطینی‌نشین صبرا و شتیلا در حاشیه بیروت نیز چنین حسی وجود داشت. در جنوب هم که شیعه نبردی رودررو را با اسراییل تجربه می‌کند.

شیعیان شش امامی حوثی در یمن نیز با سه و یا چهار جبهه درگیرند، با عربستان و امارات، با امریکا و اسراییل و با مصر [2]، و البته با نیروهای القاعده، تندروهای اسلامی اهل سنت یمنی و... که به حمایت از کشورهای مذکور، بخشی از یمن را در سیطره خود دارند، لذا در نبرد و زندگی محاصره گونه‌ایی، واقع شده‌اند.

شیعیان عراق نیز علاوه بر رویارویی با ریشه‌های اهل سنت بازمانده از اندیشه امپراتوری عثمانی، تندروهای معتقد به برقراری خلافت اسلامی و...، یک جبهه نبرد با امریکا نیز دارند، که به دنبال اشغال کشورشان بعد از صدام باز شد، و اکنون نبرد با اسراییل را تجربه می‌کنند که ریشه‌های جمعیتی شیعه را مورد هدف خود قرار داده، و پیش می‌آید.

شیعیان و علوی‌های سوریه نیز اکنون در محاصره نیروهای تندرو اسلامگرای القاعده، جبهه النُصره و...، در آتش رقابت ایران و ترکیه و... بر سر چیرگی بر سوریه می‌سوزند، که بعد از سرنگونی تعجب برانگیز حاکمیت بشار اسد، آنهم تنها در یک هفته، که نشان از زد و بندهای پشت پرده بین قدرت‌های بزرگ منطقه و جهانی داشت، با کمک نو عثمانیان ترکیه، حکومت را در دست دارند، و لذا آنان نیز وضع اسفباری خواهند داشت، و تاریخی از مسایل بغرنج و دردآور را آغاز کرده‌اند و...

و ایران شیعه نیز در محاصره اعراب مدعی ارضی (جزایر ایرانی در خلیج فارس) از جنوب، و حکومت جمهوری آذربایجان از شمال، که اینک به مزدور اسراییل و ترکیه تبدیل شده است، و در آخرین برگ مزدوری خود، در جریان حمله و جنگ دوازده روزه‌ی  [3] اسراییل و امریکا به ایران، به نظر می‌رسد، حملات اسراییل به شمال ایران، از طریق این کشور، پی گرفته شد، چرا که هواپیماهای اسراییل از ناحیه دریای قزوین به داخل ایران نفوذ کردند و تهران، کرج و... را بمباران، و پس از پایان عملیات بدان سو بازگشتند،

و از سوی باختری نیز با ترکیه‌ایی مواجه هستیم که در رقابت با ایران، در پناه ارتباطی پایدار که با اسراییل، امریکا، ناتو، روسیه، اعراب و... دارد، دامن خود را از تمام جنگ‌های اطراف خود ورکشیده و فرصت‌طلبانه و توسعه‌طلبانه، اهداف و منافع ملی خود را دنبال می‌کند، و در آخرین اقدامش سوریه را از محور مقاومت ربود، و زنجیر ارتباط ایران را با رزمندگان جنگجوی تحت حمایت خود در فلسطین و لبنان را پاره کرد، و آذربایجان شیعه، و سرنوشت هموطنان آذری آنسوی ارس را در دست گرفت، و سعی دارد علیه ما، و در جهت منافع خود از آنان استفاده کند و...

این وضع بغرنج شیعه در ایران است، که در گذر مهم تاریخی خود، در محاصره اسلامگرایان تندرو طالبان و... در افغانستان و پاکستان در سمت خاوری باشد، که توسعه‌طلبی خود را دنبال می‌کنند، و شیعیان و پارس‌زبانان خراسان بزرگ (افغانستان، تاجیکستان و...) را در معرض خطر جدی وجودی قرار داده‌اند و...

همه این‌ها به نظر می‌رسد در نزدیک به نیم سده بعد از پیروزی انقلاب، و به ویژه در سه دهه گذشته، به طور فزاینده‌ایی شدت گرفت، و نقش انقلاب اسلامی و ج.ا.ایران در این فرایند، هرگز قابل چشم پوشی و کم انگاری نبوده و نیست، چرا که بسیاری از جهت‌گیری آن، در برجسته‌سازی نقش جزایر شیعه در تحولات منطقه‌ایی و جامعه داخلی آنان، و بازخورد آن، دیگر بر کسی پوشیده نیست،

بُروز روشن این فرایند را در شکل دهی به «محور مقاومت» [4] همه دیدند، و در دو ساله گذشته اوج حرکت آنان در جریان حمله تله‌گونه‌ی «توفان الاقصی» [5] حماس در 7 اکتبر 2023 به اسراییل، و حمله متقابل و شدید اسراییل به غزه را در پی داشت، که افول ناگهانی و باورنکردنی دومینووار «محور مقاومت» نیز، که بعد از این حمله‌ی مشکوک آغاز گردید، و تو گویی که این محور راهبردی برای مقاومت، تنها یک ظرف یکبار مصرف بیش نبود، که اعضای آن یک به یک از هم جدا جدا، هزینه عملیات توفان الاقصی شدند، و محاسباتی که درست از آب در نیامد، و در یک اوج‌گیری بی‌موقع [6] دچار افول زودرس شدند، و در مقابل این عملیات مشکوک قربانی و سر بریده شدند.

طراحان این محور، پنجه در پنجه بزرگترین و وسیع‌ترین قدرت‌ها و ائتلاف‌های منطقه‌ایی و جهانی انداختند، و با بیش از حد دیدن قدرت خود، تنهایی راهبردی و تاریخی ایران را ندیده، و یا نادیده انگاشته، و در نتیجه این اوج، با افولی سریع همراه گردید،

و با نابودی توان، و نیروی عملیاتی حماس، حزب الله و حاکمیت بعث بشار اسد، و ضرباتی که دیگر بازوهای این محور دریافت کردند، و از جمله درگیری مستقیمی که بین ایران و اسراییل، و ایران و امریکا درگرفت، که هنوز هم به پایان نرسیده، شرایط خطرناکی را برای ایران هم به وجود آورد، و بعد از یک جنگ 12 روزه، تنها آتش بسی شکننده شکل گرفت، و نبردی که تنها بمباران‌های آن پایان یافت، و در هوای ایران، هنوز کشور حرف زیادی برای گفتن ندارد، و حتی نتوانسته است پروازهای داخلی خود را از سر گیرد، چه رسد به ارتباطات بین المللی.

چنین اوج گیری و شرایطی، به پیش زمینه‌های فکری نیاز داشت، و فرهنگ عاشورا، همواره به عنوان یک نظام اندیشه و اقدام، و دکترین حرکت در نزد رهبران خیزش و انقلاب در ایران، و بازوهای شیعه در خارج از کشور نگریسته و استفاده شده، و یک مبنای جاری و تحرک آفرین برای خود دست و پا کردند، که ناظر بر همین قدرت محدود شیعه در میان رقبا و گاه دشمنان بسیار است، و از این لحاظ شاید بجا، و گویای یک حقیقت روشن تاریخی است.

تکیه به یک چنین اندیشه‌ایی، در کنار تعلق جدی ایرانیان، به یک روند فعال و زنده آزادی و دمکراسی‌خواهی سابقه‌دار، که پیشینه آن به بیش از یک سده مبارزات، برای رهایی از استبداد داخلی، و استعمار خارجی، از مشروطه تاکنون ادامه دارد، قمار بزرگی را باعث شد، که به صورت روشن در روند حرکت و اندیشه مبارزان این میدان می‌توان آنر را دید.

اما این دکترین چگونه در تن و جان شیعه جای گرفت، تا به این نقطه از تاریخ خود ختم شود؟ تنها عمر پنجاه و چند ساله‌ام، به روشنی گواهی می‌دهد که ما در فرهنگ اجتماعی خود، وارث یک فرهنگ و اندیشه عاشورایی بودیم که از تاریخ شهادت نوه پیامبر اسلام، در سال 61 هجری به عنوان یک نقطه انتخابی در روند تاریخ اسلام و شیعه، برخاست و خیزش اندیشه خود را متمایز از دیگر روندهای جاری در دنیای اسلام، و روند کلی حرکت اسلام و شیعه دیده، و بنیانی خاص را بنا نهاد، و پی گرفت،

اما این اندیشه، خود بذری بود که در لُجِه‌ی خونی کاشته شد، که ناشی از سلب زندگی و موقعیت از خاندان پیامبر بود، که بعدها با خون و اشک، و روضه و گریه‌ی پیروانش، آبیاری و تنومند گردید، و گرچه دیگر بنی امیه‌ایی در کار نبودند تا انتقام جنایت عاشورا را پس دهند، اما همواره کسانی بودند که از سوی راهبران جامعه شیعه، مُخل زندگی و... شیعیان، اسلام و مسلمانی دیده و انگاشته شوند، و نقش «دیگری» [7] را، در این دوگانه حق و باطل بر گُرده آنان نهاده، و در نقش طرف مقابل در این دعوا قرار گیرند.

 خشم نهفته در اثر جنایت عاشورا، که در فرایند مرگ خشنِ خاندان پیامبر، در ظهر عاشورای 61 هجری کاشته شد، و پرورش یافت، بذر آتشی بود که در دل سرزمین فتنه‌ و آتش‌خیز خاورمیانه، و درگیر‌های داخلی اسلام و مسلمانان کاشته شد، که در آن هر ساله، و اکنون هر لحظه دمیده شده، و می‌شود، تا بعد از سیزده سده، همچنان آتشفشانی باشد، که آتشش دامن هر «دیگری» را بتواند بگیرد، و در این آخرین برگ، به سوی یهود، صهیونیسم و اسراییل گرفته ‌شده است،

اما به یاد باید داشت که رقابت و دشمنی، و دشمن‌ستیزی نیز پایه، آداب، ادبیات و منطق خاص خود را دارد، و پایه‌های دشمنی را نیز بر بنیان و بستر محکم و مستدلی باید نهاد، تا دچار خدشه و لغزش، در توجیه و... نشود، عاشورا نتیجه و بازتاب یک درگیری داخلی بین مسلمانان، و به ویژه خاندان پیامبر است، درگیری دامنه‌دار و تاریخی بین فرزندان امیه و فرزندان هاشم، که هر دو از یک طایفه، و ارتباط نسبی با پیامبر دارند، و عمو و عموزاده‌اند، که این چالش بعد از مرگ ایشان، بر سر جانشینی او شدت و گستردگی بیشتری به خود گرفت، و وجه داخلی وسیعتری بین مسلمانان یافت، که هر کدام، در این دو طرف دعوا تقسیم شدند.

از این لحاظ دکترین، شیوه‌مندی، و ساختار این الگوی درگیری داخلی، ممکن است کارکرد موثری در هدایت درگیری‌های داخلی داشته باشد، اما در توجیه و تدارک درگیری‌های برونی شاید نتواند کارکرد موثر خود را داشته، و استفاده از این الگو، در این نوع درگیری‌ها مشکلاتی ایجاد می‌کند.

یهود طرف دعوای عاشورا نبود و...، و در تاریخ شیعه نیز، یهود کسانی‌اند که کمترین رویارویی را با ایرانیان (بزرگترین جامعه شیعه در جهان) در تاریخ خود دارند، و حتی ایرانیان را منجی تاریخی خود می‌دانند، لذا جهت دادن جامعه به سمتی که یهود را در جایگاه آفرینندگان جنایت عاشورا قرار می‌دهد، مشکل ساز خواهد شد.

آنچنانکه این روزها شاهدیم، و در گرماگرم دفع حمله اسراییل و امریکا به ایران، در مراسم عاشورا و بزرگداشت آن واقعه تاریخی، بعد از 1343 سال خورشیدی که آن جنایت هولناک می‌گذرد، بر منابر وعظ و روضه امروز، و در ادبیات دهه محرم، می‌توان از نقش مستقیم یهود، در شکل‌گیری جنایت عاشورا شنید!

که به روشنی گفته می‌شود که : یهود در قتل‌های عاشورا دست داشت، با این استدلال که بنی امیه، و پایه گذاران حکومت اموی ناچیزتر از آن بودند که دست به یک چنین تحرکاتی بزنند و... و این که، هر آنچه بر سر اسلام (پیامبر، خاندان او و اسلام در کل) آمده است، ناشی از خدعه و نیرنگ یهود است، و دست یهود در جنگ احد، مرگ پیامبر، شهادت امام حسین و...، و اکنون در اضمحلال مسلمانان بارز و روشن دیده و گفته می‌شود، و منتقم موعود هم که خواهد آمد با اجساد مردگان بنی امیه کاری نخواهد داشت، آنان ارزش انتقام‌کشی هم ندارند، و با یهود انتقام‌کشی اصلی صورت خواهد گرفت و...

ولی واقعیت اینکه هرگز امویان انسان‌های ناچیزی نبودند، بلکه خاندانی ریشه‌دار و چنان شاخصند که حاکمیت آنان بر مکه‌ی پیش از اسلام، و تسلط آنان بر راهبری تجارت این شهر مهم مذهبی و تجاری، گواه بر جایگاه و سابقه آنان در جامعه‌ایی است که پیامبر در آن عملیات ابلاغ رسالت خود را پی گرفت، از سوی دیگر، بازیابی قدرت خاندانی بنی امیه، بلافاصله بعد از پایان دوره مانور چهار خلیفه قدرتمند و مطرح (ابوبکر، عمر، عثمان و علی)، در اولین دوره بعد از رحلت پیامبر، خود نشان از قدرت تحرک، زمان سنجی و به نوعی سیاست و نفوذ خاندان امیه دارد و...

و یا به طرز عجیبی این روزها، از یهود و مسیحیان به عنوان کفار یاد می‌شود، و ائتلاف آنان را «کفر جهانی» می‌نامند، و حال آنکه جهان شرق (به غیر از چین) و به ویژه غرب در سیطره مسیحیت و یهود است، و اسراییل (یهودی)، امریکا و اروپا (مسیحی) با تمام انحراف، ظلم و یا خلاف‌هایی که ممکن است در پرونده خود داشته باشند، که دارند، نباید دنیای کفر خطاب ‌شوند، و از نبرد و چالش با آنان، بعنوان «جنگ بین اسلام و کفر» یاد کرد، که این بار معنایی بسیاری در فقه و سیره برخورد اسلامی با آنان دارد.

حال آنکه پیروان اسلام، مسیحیت و یهود، هر سه پیروان سه پیامبر صاحب کتاب و مهم، در اندیشه ادیان موسوم به ادیان الهی و ابراهیمی‌اند، و لذا نبرد با اسراییل یهودی را نباید نبرد با کفر، و یا در مسیر انتقام جنایت عاشورا تعریف کرد و جُست،

و این چالش در منطقه دیگری از رقابت و نبردهای داخلی بین ادیان الهی جای می‌گیرد، که یکی از اسباب و علل آن، رقابت بر سر چیرگی بر سرزمین‌های مقدس شمرده شده توسط این سه دین، در فلسطین است، که این درگیری درازدامن و روشن، تاریخ مدون و مکتوب خود را دارد.

از این روست که چنین نگاهی لَنگی‌هایی در حقیقت، استدلال، اسباب آغاز و ادامه خود دارد، و ناهماهنگ، ناهمگون است و...، که در ریشه و ژرفا گرفتن این رویارویی، و در توجیه استمرار آن موثر خواهد افتاد، و حل آن را با مشکلات بیشتری مواجه می‌کند، مگر این که اندیشه‌ و یا کسانی نظر به استمرار و ژرفا بخشی به این درگیری بین الادیانی داشته باشند، که در این صورت، ره به درستی طی می‌کنند، و این هدف حاصل خواهد آمد.

روز عاشورا - 15 تیر 1404 - شاهرود

[1] - یک امپراتوری بود که از سده‌های چهاردهم تا بیستم میلادی بر بخش عمده‌ای از اروپای جنوب شرقی، غرب آسیا و شمال آفریقا حکومت کرد. 

[2] - به لحاظ خطری که از ناحیه آنها برای کشتیرانی بین المللی هست و در نتیجه کاهش درآمد مصر از کانال سوئز و... را در پی دارد.

[3] - در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، درگیری مسلحانه‌ای میان اسرائیل و ایران با انجام مجموعه‌ای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به تأسیسات کلیدی نظامی و هسته‌ای ایران و برخی از مقامات ارشد نظامی ایران شروع شد

[4] - محور مقاومت  اصطلاحی است که از سوی حامیان برای اشاره به شبکه‌ای از شبه‌نظامیان و گروه‌های سیاسی اسلام‌گرای عمدتاً شیعی تحت حمایت نظام جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه مورد استفاده قرار می‌گیرد. این گروه‌ها توسط جمهوری اسلامی، از طریق پرورش و متحد ساختن گروه‌های مسلحی که با اسرائیل و آمریکا دشمنی دارند، تشکیل شده‌اند

[5] - در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس و چند گروه شبه‌نظامی فلسطینی دیگر، حملات مسلحانه هماهنگ‌شده‌ای را از نوار غزه به غلاف غزه در جنوب اسرائیل آغاز کردند که نخستین تهاجم به خاک اسرائیل از زمان جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل بود. حماس و دیگر گروه‌های فلسطینی، این حملات را عملیات طوفان الاقصی نامیدند

[6] - بی موقع از آن‌ جهت که، ایران هم در داخل، با معضلات بزرگی مواجه بود، هم سخت‌گیری‌های دینی از جمله بحث تحمیل سبک زندگی، حاکمیت دادن اقلیت‌های فکری به اسم انقلابی بر اکثریت و... رویارویی بزرگی را بین مردم و حاکمیت به جریان انداخت، و از سوی دیگر نتایج تحریم‌های کمرشکن، که اقتصاد ایران را نابود کرد، و زیاده‌روی در دخالت در فرایندهای منطقه ایی، ایران را جایگزین اسراییل در جایگاه دشمن اعراب قرار داد، و اعراب روند صلح خود با اسراییل را پی گرفتند و به همان میزان از ایران ترسیده، و او را جایگزین اسراییل در خطری کردند که احساس می کردند.

[7] - Others

انقلاب، انقلابیون و بالتبع مردم ایران را در چرخه ایی از جنگ و درگیری داخلی و خارجی غرق کردند، دایره ایی که هر تصمیم و حرکت نابجا، خشونت آمیز و حذف گونه، دلیلِ ایجادِ واکنشی متقابل از این همین نوع در چرخه ایی از تکرارهای خسارتبار گردید، تا روندی از جنگ و خونریزی و اتلاف سرمایه ها همیشه در کشور جریان داشته باشد، تا جایی که حتی لذت جشن پیروزی انقلاب 57 را نچشیده، سلسله ایی از اتفاقات ناگوار و پی در پی، و انقلاب ها در انقلاب 57 و... روندی را ایجاد کرد، که در این 45 سال اجازه ندادند تا ایرانیان هیچ پیروزی بنیادی (آزادی، استقلال، مردم سالاری و...) که همواره به دنبالش بودند را، در پرونده خود نگه داشته، ثبت، و تثبیت کنند، و حول آن با افتخار وحدت یابند و بایستند، و انسجام گیرند، و دل خوش دارند، و در این روند هر چه گذشت، مثلا شعار وحدت در جامعه متنوع ایران بلندتر و رساتر شنیده شد، و در عمل این انفکاک، تفرقه و شکاف بود که در اثر تصمیم و عمل دست ها و افکار مشکوک، عمق و گسترش داده شد و...

و اگر نگوییم پیش از انقلاب، حداقل پس از پیروزی این انقلاب بود که فتیله تنشی را کبریت زدند که ایران و ایرانیان را همواره در التهاب بی پایانی نگه داشته، و دورنمای توسعه و پیشرفت در خور این کشور بزرگ و ملت متمدن که هیچ، حتی داشتن زندگی معمولی را هم از نظرگاه این مردم دور کردند، تنشی که دورنمایی از خاموشی آن را کسی ندیده و نمی بیند، و اکنون سه نسل بعد از انقلاب، شاهد این روندند، و حفظ و تداوم این تنش بی پایان را شاهدند و «شرایط حساس کنونی» هیچ گاه پایان نیافت، و هر چه گذشت، شرایط حساس و حساس تر شد، تا یک ملت غرق در نا امیدی، بسیاری از آرزوهای خود را به گور بردند، و نخبگانش راه فرار را در پیش گرفته، راهی کشورها و مناطق دور دست شوند، آنانکه امیدی در بهبود شرایط خود ندیدند، و ماندن را عمر تلف کردن به حساب آورده، و به واقع عطای چیدن میوه های جنبش آزادیبخش و استقلال طلب خود، کشور دوست داشتنی شان، تاریخ افتخار آمیز شان، افتخار داشتن استوانه های علم و معرفت و... خود را رها کرده، همه آنچه داشتند را گذاشتند و رفتند، و عطایش را به لقایش بخشیدند، و از صحنه ی «حساس کنونی» گریختند.

و این بعلاوه یک باقی مانده بسیار زیادی از این مردم است، که له شده زیر هزار مشکلِ متراکم، ماندند و آچمز شده، همواره حل مسایل خود را، به خاطر شرایط حساس کنونی، به زمانی دیگر معوق می بینند، و در سایه سنگین تنش و درگیری و جنگ های قاچیده شده در لاک (ظریفی چوبی که در قدیم در آن خمیر نانوایی درست می کردند، تا بماند و برای پخت آماده شود) تنش مداوم، در گوشه ی رینگ خاورمیانه ی پر از جنایت، خودکامگی، تمامیت خواهی، جنگ، استبداد و...، خود و کشور شان را مشتخور ملس این و آن می یابند.

 اشتباهات راهبردی، ناشی از عدم درک نرمال، و غرق شدن در آمال و آرزوهای باطل، و دست زدن به تحمیل و زورگویی و...، تمام نیرو، سرمایه و عزت و کرامت این مردم، کشور و انقلاب را به هدر داد، آنان که اکثریت مردم خود را به مرور به کناری نهاده، و تکیه به نیروی نظامی- انقلابی، و یا حزب اللهی را برای خود کافی و ممکن دیدند، و کلکسیونی متکثر از اکثریت نیروی کشور را حذف و منزوی ساختند، و حضور این اکثریت را در صحنه کشور نه لازم، بلکه مضر به حال خود، و طرح های کوته نظرانه شان یافتند، و فکرش را نکردند که تکیه به جریان «حزب الله» ویرانی حتمی را در پی خواهد داشت، چرا که حداقل تاریخ گواهی می دهد که کوه های بلند و عظیم قدرت، به خاطر تکیه به عصایی این چنین، چگونه فرو ریختند، و این سنت خداوندی، و یا بازخورد نظم طبیعی این دنیاست، که وقتی صاحبان حق را بی حق کنی، ضربات چوب طبیعت یا «کارما»، و یا پاسخ سنت خداوندی، چیزی جز نکبت و پشیمانی را برای صاحبان چنین اندیشه ایی به همراه نخواهد داشت.

به کناری نهادن اکثریت یک ملت متکثر و متنوع، و جایگزین کردن آنان با اقشاری از اقلیتی که «پا به کار» تلقی می شوند، و به هر طرح و نقشه ایی چشم و گوش بسته تن می دهند، گروهی ذوب شده، که فکر، عقل و ایمان به کناری نهاده، مطیع باشند و...، و تکیه بر نیروی امنیتی، اطلاعاتی و نظامی، آن هم تنها برای حفظ وضع موجود، که چیزی جز تثبیت حاکمیت انحصاری طبقه روحانیت بر تمام شوون کشور را در پس خود ندارد، خفت مردم، کشور و انقلاب را در پی داشته و خواهد داشت، و قربانی کردن ارزش های اساسی دینی و دنیایی انسان، از جمله آزادی و دمکراسی، و یا آنچه از آن مردم سالاری یاد می شود، که تضمین کننده کرامت و عزت خدادادی به مردم است، به پای چنین خواست و هدف ناچیزی، ذلت و خواری حتمی و... را به همراه خواهد داشت، و این ظلمی آشکار و نابخشودنی است.

 کافی است که این روزها در بین این مردم چرخ زد، تا نتیجه چنین رویکردی را به چشم سر دید، و واکنش آنان را به حوادث روشن این روزها مشاهده کرد، و فهمید که بین فهم و عمل تصمیم سازان جامعه، و عکس العمل مردم چقدر شکافی عمیق ایجاد شده است، که در غم طرف مقابل شادند، در شادی او غمگین! تا جایی که حتی وقتی سربازی مثل سید حسن نصرالله در خط مقدم مبارزه با اشغالگری مناطق کشورش و ظلم اسراییل در فلسطین می جنگد، و کشته می شود، گروه زیادی از این مردم بر این کشته، که تا آخر ایستاد و جنگید، نگاهی متفاوت از حاکمیت دارند، با دیدی متفاوت به نبرد، حضور و هدفش می نگرند، اما آیا او سربازی در حد این نگاه تحقیرآمیز و... است؟! و یا اینکه چنین هدف گیری هایی است که سرباز میدان را طعمه این نگاه مردم خود می کند؟!

به حتم، هیچ ملتی به سرباز مدافع، و یا کسی که در راستای منافع و امنیت او می جنگند، چنین نگاهی ندارد، مگر این که نه او را در راستای منافع، و نه در مسیر امنیت خود تلقی کتند، و این یک اصل کلی و دائم است که مرزداران هر کشور، حتی اگر سربازان یزید هم باشند، شامل دعای خیر مردم خود بوده، و خواهند بود، اما هدف گیری های اشتباه، پراکندگی و عدم وحدت، گسیختن شیرازه انسجام و وحدت اجتماعی، تمامیت خواهی ها، خودی و غیر خودی کردن مردم، تقلیل انقلاب به خود و جناح خود، تقلیل اهداف والای انقلاب به حاکمیت مطلق روحانیت بر کشور و... چنان واکنش نفرتی را ایجاد می کند که به چنین سربازی نیز، به دیده شک و تردید نگریسته، و در بدترین حالت دیده می شود که از کشته شدن او و... حتی بعضی که کم هم نیستند، خوشحال هم می شوند! چرا که او را نیز مخل آزادی، ثروت و مانع اهداف خود می بینند.

حذف و یکدست سازی، اخراج و خالص سازی، و در نتیجه پاکسازی صحنه جامعه از اثرگذاری اقشار مختلف و متنوع مردم، که غیر خودی تلقی می شوند و...، صاحبان حق را بی حق، و آنانی را که روزگاری در مجموع «ولی نعمت» تمام تصمیم سازان و سکانداران قدرت در کشور تلقی، و خوانده می شدند، را به بیگانه شدگان تبدیل می کند، و چنان پیش می رود که امروز زندان ها از افراد لایق آن خالی اند، چپاول گران اموال مردم، اختلاس گران، زمین خواران بزرگ، آنان که حتی املاک عمومی و از جمله مایملک حوزه های علمیه و موقوفات را به تیول خود در آورده، و بیشرمانه رسما و قانونا به نام خود و فرزندان خود ثبت رسمی کرده اند و... خالیست، و به جای آنان، رادمردان و رادین زنان معترض و پاکدستی را می بینیم که به چنین وضع موجودی معترضند، و اعتراض خود را در قانونمندترین، مدنی ترین، صلح آمیزترین، بی خشونت ترین و... شکل ممکن بیان می کنند، و تجربه خود، و تاریخی از مبارزه این ملت برای آزادی و مردم سالاری را، به ایجاد کنندگان چنین وضعی متذکر شده، و در نتیجه عمل خیرخواهانه آنان در حق اجتماع و قدرت، این حصر، زندان، تبعید، تحدید، اخراج و تهدید است که نصیب آنان می شود.  

و شریف زیستن در جامعه مدعی انقلابی، علوی و... چقدر پر هزینه شده است، که آنانکه به واقع مصداق این جمله کارگردان مشهور سینمای ایران، جناب مسعود کیمیایی اند که می گوید «خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن. خیلی زیاد....خیلی....»، کسانی همچون میرحسین موسوی، سید مصطفی تاجزاده، مهدی کروبی، مهدی بازرگان، یدالله سحابی، حسینعلی منتظری و... که پشت سلاحی قانونی و مدنی چون ابراز نظر آزادانه، و گوشزد کردن تئوری و اهداف انقلاب، اساس و بنیان آن، در مدنی ترین شکل ممکن، ایستاده و هستی و عمر خود را فدای آرمان این مردم کرده و می کنند، دچار مشکلات عدیده می شوند؛ تقابل با چنین نیرویی، نشان از آخرین میخ ها بر تابوت ارزش های انسانی، انقلابی و ایرانی خواهد داشت، تا نشان دهد که از آزادی غلافی توخالی از شعارهایی چند باقی نمانده، کلمه مقدسی که دهه هاست شاه بیت سخن تمام آزادیخواهان، و انقلابیون ایران و جهان است،

و از جمله اهالی قدرت در این روزها نیز، آنرا بارها به زبان آورده اند، و روزگاری شاید با مبارزان در راه کسب آن همسنگر بودند، و این مردم برایش خون های بسیار دادند، و مبارزات بزرگ به راه انداختند، و پیشروتر از تمام ملل منطقه، آزادی از استبداد داخلی و سلطه خارجی را در سرلوحه آرمان خود نگه داشتند، و متاسفانه هر بار بعد از پیروزی، این میوه های گرانقدر، از سفره آنان به عناوین و بهانه های مختلف ربوده شد، یا فدای سلطنت و مقتضیات حاکمیت فردی و طبقاتی، و وجه تمامیت خواهانه و یکدست و خالص ساز آن شد، و یا زیر پای هجوم و نفوذ خارجی، و جنگ های خسارتباری که ما در ساده لوحی تمام، آنرا نعمت انگاشتیم، له و نابود شد.  

و در حالی که جریان تصمیم ساز کشور، سخت مشغول تحقق این شرایط از طریق پالایش و یکسان سازی های خالص ساز و یکدست ساز، و بی اعتبار و اثر کردن وجوه تضمین کننده این آزادی، استقلال و حق اثرگذاری مردم، از جمله قانون اساسی برخاسته از انقلاب آزادیبخش 57 و... بودند، و تمام نیروی انقلاب و کشور را در این زمینه به خدمت گرفته، و ظرفیت های مالی، تبلیغاتی، گروه های مرجع، امنیتی، اجتماعی، اطلاعاتی، سیاسی، فرهنگی و... بدین امر اختصاص یافته و خرج و مستهلک می شدند، و جریان سازان این وضع خسارتبار، مرتب پیروزهای پی در پی خود را، از طریق شکار در مرغدانی کشور، و ایستادن بر اجساد قربانیان این روند، از قانون گرفته، تا افراد، نهادها و... جشن می گرفتند، و سنگر به سنگر، به زعم خود پیش می رفتند، اسراییل و لابد دیگر رقبا و دشمنان این مردم، انقلاب و کشور، ایران را به محیط تاخت و تاز اطلاعاتی و امنیتی خود تبدیل کردند،

و از این روست که مدت هاست که شاهد نتایج و میوه های شوم این عملیات گسترده ایم، به طوری که کار به جایی رسیده است که هیچ حرکتی در ایران و بین همپیمانانش به دور از چشم آنان نیست، و هر حرکتی را پیش از شروع، عقیم می کنند، میهمانان صف اول مراسم افتتاحیه دولت جدید (مسعود پزشکیان) را در امنیتی ترین و مخفی ترین اماکن کشور، بی هیچگونه ردی از خود، ترور کرده جنازه اصلی ترین مهیمان صف اول مراسم تحلیف را، در مقابل چشم میهمانان دیگر این مراسم، روی دست نظام می گذارند و می روند؛

اسناد مهمترین و راهبردی ترین پروژه های علمی کشور را از مخفی ترین مکان ها ربوده، بار کامیون می کنند و به سلامت از کشور خارج کرده در مقابل چشم رهبران جهان و جهانیان، ربایش خود را به رخ ما می کشند، دانشمندان هسته ایی را در ناشناخته ترین لباس، در بین خیل محافظین، و مردم عادی شکار کرده و از بین می برند، یا نیروهای کلیدی که سال ها هزینه ی گزافی را پشت خود داشتند، و کشور از آنان سرمایه هایی ساخته بود تا در چنین روزهایی، قفلی از کار ایران را باز کنند را، در تونل های زیر زمینی رصد کرده، و یافته، و به موقع تکزنی می کنند و...

مرگ سید حسن نصرالله در تونل های زیر زمینی مقر حزب الله لبنان، در جمعه گذشته، در قلب امنیتی ترین، ایزوله ترین، اختصاصی ترین و... اماکن این گروه در ضاحیه بیروت، تنها پایان یک رهبر پرشور انقلابی، و مبارز علیه سلطه و زیاده خواهی اسراییل بر مردم منطقه و فلسطین نبود، بلکه ضرب شست و پرده برداری هزارمین بار، از پروژه نفوذ در سری ترین، امنیتی ترین، اساسی ترین ارکان بانیان وضع موجود را به نمایش گذاشت،

و اگر پند گیرند، راه حکمت در پیش، باید پایانی بر سیاست های اشتباه چند دهه ایی خود زده، روح ملیِ مالِ خود دانستن کشور را در مردم ایران زنده کنند، و سیاست هایی که ظرفیت های این مردم، کشور و انقلاب را خرج اهداف ناچیز و کوته بینانه ایی از جمله حاکمیت بلامنازع و مطلق طبقه روحانیت بر تمام ارکان تصمیم ساز و اجرایی کشور را تضمین می کند را به کناری نهند، و بیش از این یک کشور بزرگ و غنی همچون ایران را به تنگدستی و افلاس نکشیده، و آن انقلاب کم نظیر و خیره کننده آنان را که باید سکوی پرش ایرانیان به سوی ارزش های متعالی انسانی از جمله آزادی، مردم سالاری و استقلال بود را فدای آن و... ننمایند، انقلابی که باید جمع بندی و تحقق اهداف بزرگ چند انقلاب شکوهمند پیش از خود می بود، اما تمام نیرو، توان و ظرفیتش خرج هیچ شد؛

کرامت و عزت یک ملت لگدمال اهداف شخصی، جناحی، گروهی و طبقاتی گردید، و استقلال کشور فدای اهداف ناچیزی از این دست شد، تا تفوق یک طبقه بر حاکمیت ایران تثبیت و دائمی شود! و در نتیجه ی چنین اشتباه راهبردی بود که ایران و انقلاب، در بُعد بین المللی به پادوی متجاوز بدعهدی مثل ولادیمیر پوتین، و روسیه تبدیل شد، کشوری که ایران همیشه در طول تاریخ خود، زخم های عمیقی از دست اندازی های این همسایه مزاحم و متجاوز را، بر تن و جان خود داشته و دارد، و امروز در اثر این نابخردی ها، ایران به مشتخور ملسِ ناچیزهایی مثل ملا هبت الله آخند زاده (طالبان)، الهام علیف (آذربایجان)، شیخ محمد بن راشد آل مکتوم (امارات) و... تبدیل شده است، تا هر روز با دست اندازی به منافع و امنیت ملی ایران، ایرانیان را به چالش مضحکه خود در منطقه و جهان تبدیل سازند.

دهه ها مشغولیت به تثبیت حاکمیت بلامنازع طبقه روحانیت بر کشور، تمام ظرفیت های داخلی و خارجی کشور را نابود و مستهلک کرد، و کشور را در چرخه ایی انداخت که هم آزادی بدست آمده از انقلاب های متعدد مردم ایران، هم استقلال کشور که حاصل مبارزات پیگیر مردم ایران بود، هم انسجام و یکپارچگی این ملت و... را فدای چنین هدف ناچیزی کرد، و کشوری مستهلک، با منابع مصرف شده، نیروی پراکنده، سازمانی درهم و برهم، هزینه هایی سنگین و... بر جای مانده است که نه راه پس دارد و نه راه پیش، تنها راه باقی مانده تسلیم است، و یا انتحاری که به نابودی تام و تمامش ختم خواهد شد، و نعشی را بر زمین سوخته منطقه خاور میانه خواهند انداخت، که هر تیکه آن، طعمه کفتاری ناچیز، چون باز گفته ها خواهد شد. 

راه سوم باقی مانده بازگشت به مردم، و دست کشیدن از چنین روندی است، که نه تسلیم در خود دارد و نه انتحار.

انسان می ماند و «ای کاش» های فراوانی که قلب را می فشارد. 

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای (ز بهر) هیچ بر هیچ مپیچ 

دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

صفحه1 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...