بعد از هجوم تجاوزکارانه روسیه به مردم مظلوم اوکراین، که اوج خیزش دوباره خوی تجاوزگری و پلشتی شرق را، بعد از یک دوره فطرت، به یاد آورد، و به دید جهانیان کشید، غرب نیز که امید میرفت لنگرگاه صلح و مبارزه با تجاوز و توسعه طلبی ارضی در قرن 21 باشد، در این پلشتی با شرق همقدم و همراه شد، و نظرداشت های خود را به ثروت و خاک ایران آشکارا بیان داشت.[i]
به خصوص که با روی کار آمدن دولت جدید امریکا به رهبری دونالد ترامپ، که سخت روی شعار دوری از جنگ، و قصد خود برای پیگیری کارهای صلح جویانه در جهان مانور داد، و با ولع تمام، چشم به کسب مدال "صلح نوبل" داشت و...، اما!
وجه پلشتی تجاوز و زیاده خواهی غرب نیز با آغاز جنگ امریکا/اسراییل علیه ایران و ایرانیان، به چشمهای نگران مردم ایران و دیگر ملتها در 5 قاره جهان کشیده شد، و بعد از حمله شگفتیآور نیروهای نظامی امریکا به کاراکاس، و دستگیری رئیس جمهور ونزوئلا، که با انتقال غیرقانونی نیکولاس مادورو به خاک امریکا، روند جدیدی از هنجارشکنیهای بین المللی، اینبار توسط غرب رقم میخورد، که آنرا میتوان آغاز دور جدیدی از هرج و مرج، ساختارشکنی و... در جهان بیقرار و شکننده کنونی دانست.
جنگها و دخالتهای نظامی استعماری که در پایان یکچهارم اول قرن بیست و یکم رقم میخورد، که هیچ مجوزی از سوی مراجع قانونی جهانی از جمله سازمان ملل نداشت، و از قضا برای پشتیبانی از جنایتکارترین رژیمهای متخلف جهانی، یعنی دولت راستگرایان جنایتکار صهیونیست، به رهبری بنیامین نتانیاهو صورت گرفت، در حالیکه همگان شاهد و ناظر فرایندِ نسلکشی، انتقام کور، جنایت و ویرانگری افسارگسیخته او و همفکرانش علیه فلسطینیان، در غزه و کرانه باختری رود اردن و... بودند، و فشار شدید افکار عمومی جهانی، باعث محکومیت این رژیم و رفتارش، در نظام قانونی قضایی بین الملل، گردید، تا آنجا که حکم دستگیری نخست وزیر این رژیم، از سوی دادگاه صالحه جهانی، به خاطر جنایات پرشمار جنگی صادر شد و...،
دولتی که برای نزدیک به 75 سال، با افت و خیز، در فرایند حمله، ترور، خشونت، جنگ و قانون شکنی جهانی، به یک "غده سرطانی" علیه هنجارهای اخلاقی، قانونی و انسانی در مسیر حذف یک ملت از صفحه روزگار، تبدیل شده است، و حضور جدی و ادامهدار آنان در این پروژهی جنایتکارانهی بزرگ، و از جمله تجاوز و چشمداشت به خاک همسایگانش (سوریه، لبنان و...)، و پیش از آن حمله پیشدستانه به بسیاری دیگر از کشورها، که در سابقه ترورهای تاریخی عوامل پیدا و پنهان این رژیم، دیگر بر کسی پوشیده نیست و...
از امریکا در این دوره از تاریخ، بعید بود که در این زشتی آشکارا شریک شود، اما در میان بهت تمام مردم دنیا، زیر فرماندهی دونالد ترامپ به طور باورنکردنی در این فرایند جنایت به طور رسمی وارد شدند، و در تله نیرنگ صهیونیسم جهانی، امریکا را نیز شریک ساختند، از جمله اقدامات غیرقانونی [ii] و پردامنه صورت گرفته در این سلسله از رفتارهای نابخردانه، حمله به سیستم، و رهبری ایران بود، که در کنار تجاوز به خاک ایران خود نمایی میکند؛ فارغ از این که این سیستم رهبری و شخص رهبر و رفتار او، در اندیشه دیگران درست و یا نادرست و... باشد و یا نباشد، باید این جایگاه، در عرف جنگ محترم شمرده میشد، اما این قانونشکنی کم نظیر، در روند تاریخ جنگهای جهان، از قضا در اولین ساعات این حمله صورت گرفت، و در روز 9 اسفند 1404، جهانیان شاهد این هنجارشکنی جنگی بودند، و این جنگ با این روند غیرقابل دفاع در نظم جهانی، آغاز گردید و...، و امریکا و اسراییل در این جنگ تنها ماندند.
ترامپ و نتانیاهو چهره ولادیمیر پوتین، دیگر همتای مهاجم و جنایتکار شرقی، و همکار خود در جنگ افروزیهای جهانی عصر حاضر را، از این بابت سفید کردند که، او که با وجود یک جنگ دامنهدار چهارساله با مردم مظلوم و خلع سلاح شده اوکراین، اما هنوز مرتکب چنین قانونشکنی آشکاری نشده، و رهبر اوکراینیها در این جنگ (آقای ولودمیر زلنسکی)، همچنان از حمله و ترور روسها در امان مانده، و به کار خود در رهبری جنگ و ملت خود ادامه میدهد، و از این جهت، روسها، درس انسانیت و رعایت قانون در جنایتگری را، به رقیب جنایتکار غربی خود، که مدعی قانون، تمدن، دمکراسی، انسانیت و... است، دادند، و به همین دلیل روشن است که پوتین از این لحاظ دیگر مشکلی ندارد، که هر موقع خواست، حداقل در پشت خاکریزهای جبهه مقابل، کسی را باقی گذاشته است، که بتواند با او مذاکره کند!
اما ترامپ امروز به اشتباه خود در همراهی با اوج بی تعهدی به قانون و هنجارهای بین المللی توسط صهیونیسم، پی برده است و علاوه بر اعتراف به جنایات نابهنجارِ خود در جنگ علیه ایرانیان، به مشکل خودساخته نیز اقرار دارد که امروز کسی را در ایران باقی نگذاشته است که بتواند با او مذاکره کند، و به صلح بنشیند، و سیاستهای خود را، در شرایط اضطرار پیش برد.
جنایتکاران معمولا بعد از ارتکاب به جنایت است که میفهمند حتی جنایتگری هم قانون و هنجار و منطق خود را دارد، جنگ افروزی جنایت است، حتی همین جنگ افروزی هم باید و نبایدهای خود را داشته، که یکی از آنان عدم حمله متقابل به سیستم و رهبری کشورهای مورد مخاصمه است، که تجربه گرانسنگ بزرگی است که یک تاریخ آدمیت پشت آن نهفته است، که نباید رهبران را از بین برد؛ در نبرد نظامی نیز منش نظامیان باید نظامند و هنجاری باشد و باید این نظم، قانون و هنجار را رعایت کرد.
او امروز این اعتراف را اینگونه در سخنان خود بازتاب داد، رئیس جمهور امریکا گفت:
«آنها (ایرانیان) هیچ رهبریای ندارند. رهبریشان از بین رفته است. دور اول (رهبری)شان تمام شده، دور دوم (رهبران)شان هم تمام شده و نیمی از دور سومِ (رهبری)شان نیز از دست رفته است.» و سپس افزود: «این یکی از مشکلات من است؛ کسی نیست که با او مذاکره کنم. این یک مشکل است.» [iii]
گورهای دسته جمعی اهالی غزه که در محاصره کامل، توسط صهیونیستها کشتار می شوند
#نه_به_جنگ
#نه_به_قانون_شکنی
#نه_به_ویرانی
#حفظ_تمامیت_ارضی
#ایران
[i] - ترامپ گفت: «پس از آنکه کار شکست دادن ایران را - که بهشدت در حال شکست خوردن است - به پایان برسانیم، بهزودی تنگه هرمز را قلمرو ایالات متحده اعلام خواهم کرد.»
“After we finish defeating Iran, which is being very badly defeated, pretty soon I’ll be declaring the Hormuz Strait a territory of the United States,” Trump said.
[ii] - ترامپ گفت: «آنها ۲۱۲ فروند هواپیمای بسیار خوب داشتند؛ هواپیماهایی که برخی از آنها به شکلی عالی و در دوران اوباما — باراک حسین اوباما — از ایالات متحده خریداری شده بودند. و تکتک آن هواپیماها سرنگون شده و از بین رفتهاند.» که در نظام بین الملل سرنگونی و حمله به هواپیماهای غیر نظامی ممنوع و جنایت جنگی محسوب میشود، اما آشکارا از حمله به این نوع هواپیماها خبر داده و مژده نابودی آن را می دهد.
[iii] - “They have no leadership. Their leadership is gone. Their first tour is gone. Their second tour is gone. The third tour is half gone,” Trump said “That’s one of my problems, there’s nobody to negotiate with. It is a problem,” he added.
امروز روز هفت اکتبر 2025 است، دو سال قبل در چنین روز و ساعاتی شبکههای اجتماعی پر از فیلمهایی از کشتار، جراحت و اسارت وحشتناک زنان، مردان، کودکان، پیران و جوانان اسراییلی بود، تو گویی کسانی میخواستند هر چه بیشتر از اینان بِکُشند و ویران کنند تا شاید « اَلنصرُ بِالرُعب » [1] را ترجمانی حقیقیتر و بارزتر باشند.
فیلمهای وحشتناکی که با افتخار از سوی رزمندگان حماس و جهاد اسلامی، در اینترنت، مستقیم از صحنه کشتار، یا در اولین فرصت روی شبکه وبِ جهانی بارگذاری میشد، بازتاب دهنده ژرفایی از خشونتِ ناشی از کینهایی عمیق بود، که به صورت جنایات هولناک بروز مییافت، جنایت علیه افرادی که به صرف حضور در آنسوی مرز و در اسراییل، کافی بود تا حکم به قتل، اسارت و یا جراحت آنان صادر شود، و آنانیکه در آن ساعات عملیات توفان الاقصی، اگر میهمان و یا مسافر این سرزمین نبودند، و ساکنانش هم بودند، تنها به علت اهالی «جمهوری یهود» بودن، توسط رزمندگان ساکن جمهوری فلسطین، سلاخی و... میشدند.
و بعد از این چند ساعت کشتار و ویرانگری و اسارت، این اهالی جمهوری یهود، و رزم آورانش بودند که به تلافی آن، کشتار و جنایت خود را آغاز کردند، آنانکه مدعیاند، بعد از هولوکاست، این بیشترین یهودیکشی در جهان بود، که اتفاق میافتاد، و اکنون دو سال است که چنان کشتار و جنایتی را ادامه داده و میدهند، که خود شرمگین از آثار آن بوده، به عکس رفتار و منشِِ رزمآوران جمهوری فلسطین، که اعمال خود را به صورت آنلاین منعکس میکردند، اینان از شرم انعکاسِ شدت و گستره جنایاتشان، مجبور شدند، صدها خبرنگار و اهالی رسانههای جمعی منطقه و جهان را سلاخی و کشتار کنند، تا بلکه خبر و تصویر کمتری از جنایاتشان، به بیرون از سرزمینهای اشغالی درز کند، و بیش از این مایه بی آبرویی جمهوری یهود، و اهالی آن نشود، دهها هزار کشته و مجروح و اسیر، و ویرانی در حد حملات چنگیز، اسکندر، آتیلا، تیمورلنگ و... و اسارت میلیونها انسان، و نگه داشتن آنان در گرسنگی، تشنگی، آوارگی و... تنها بخشی از جنایاتی بود روی دست مردم فلسطین ماند.
اما به واقع میان مردان و زنان آنسو در جمهوری یهود، و این سو در جمهوری فلسطین، چه تفاوتی بود؟ آنان در دو چیزی متفاوتند، دین، و ملیت، اینان خود را از پیروان محمد میدانند که از فرزندان اسماعیل و از نتایج خاندان ابراهیم و از بندگان اللهند، و آنان خود را از پیروان موسی، که به فرزند دیگر ابراهیم، یعنی اسحاق میرسند، و باز به ابراهیم پایان میپذیرند، و از بندگان خدایی یکتا به نام یَهُوَ هستند، که گویا بین الله و یهو ، این تنها نامی است که متفاوت است، ماهیت یکیست.
این دو همدیگر را به تجاوزگری و غصب سرزمین فلسطین متهم میکنند، و گویا هر دو نیز راست میگویند، هر دو، روزگاری در نتیجه جنگ، و غنایم ناشی از جنگ، صاحب این سرزمین شدهاند، یکی در زمان خلیفه اول و دوم اسلامی، از غنائم جنگِ با رومیان، صاحب سرزمین فلسطین شد، و دیگری، بعد از جنگ جهانی دوم، در همدستی با بریتانیا، از غنایم جنگ جهانی دوم بهرهمند گردید، و صاحب سرزمین فلسطین شد؛ این دو در طول هزار و اندی سالِ گذشته، و به خصوص در هشتاد سال اخیر، جنگها و جنایات بسیار آفریدند، تا در پس خونریزی و کشتار و وحشت، صاحب این سرزمین بمانند، و یا باشند، تنها از 1948 تا کنون بر کران تا کران این سرزمین، آنقدر خون از دو طرف ریخته شده است، که آدم در محتوای آیه « بَارَكْنَا حَوْلَهُ » [2] دچار تردید میشود، که چطور میتوان چنین سرزمین هولناکی را « مبارک » دانست، که این همه در خون و جنایت شناور بوده، و هست، که برایش جاری شده، و جاری می شود؟!
پایهی ادعاها بر این سرزمین، بر مبنای دین و متون دینی اسلام و یهود است، مسلمانان آنرا قبله اول خود، و محل وحی پیامبران الهی خود میدانند، و یهودیان آن را سرزمین پیامبران خود، و زادگاه نسل اندر نسل فرزندان اسراییل (یعقوب)، و محل ساخت معبد سلیمان، پادشاهی داود و...؛ این دو دین الهی، که خود را به خداوند متصل مینمایند، یکی به الله، و دیگری به یَهُوَ معتقد است، که هر دو نام، از یک موجود یکتا سخن میگوید، که پیام آوران بسیار برای هدایت انسان به سوی انسانیت، اعزام داشت، یهود و اسلام، نتیجه دو حرکت بسیار بزرگ، از میان هزاران حرکت چنین خدایی است که این همه آیه و هدایت ارسال داشت، تا انسانها خوی حیوانیت، منیّت و غرور بیجای خود را به کناری نهاده، و لایق لقاالله گردند،
اما چه فایده، پیروان این دو دین مهم، که یکی صاحب تورات، و دیگری صاحب قرآن است، هر دو برای کسب چیرهگی و صاحب این سرزمین شدن، آنقدر خون ریختهاند، که تاریخ این سرزمین بر دریایی از خون، بنا نهاده شده، و انسانیت شرمنده، انسان بودن خود است، خودخواهیهای دینی، که در قالب ماموریتهای دینی تعریف شده، و در وجه ایدئولوژیک تعریف و تبین میشوند، و مجوز میگیرند، مهمترین عامل کشتار و جنایت بوده، که حکم به هر جنایت و خونریزی برای کسب هدف، میدهد، یکی در این سو، کشتار نیمی از مردم جهان را، بهایی اندازه، برای کسب هدف میبیند، و دیگری حذف و انهدام یک ملت را، بهایی ناچیز برای کسب سرزمین موعود توراتی خود میداند، و هر دو تلاش دارند، تا این سرزمین را زیر پرچم خداوند یکتا، داشته باشند، یکی با پرچمی مُنَقَش به ستاره و ماه، و دیگری زیر پرچم ستاره ششپر داود، که هر دو داعیه دین و هدف الهی را دارند.
اما به واقع دین، اعتقاد، و ایدئولوژی که تو را از فساد، زورگویی، جنایت، کشتار، ویرانی، شکنجه انسانها و فساد بر زمین باز ندارد، به چند میارزد؟!
در پیوستار تاریخی ادیان الهی، یهود از قدیمیترین، و اسلام آخرین و نوترین آنان است که، مدعی پایان ارسال پیامبران بعد از خود میباشد.
تهران - سه شنبه 15 مهرماه 1404 برابر با 7 اکتبر 2025

سرزمین شخم شده و ویران غزه، توسط صهیونیستها
[1] - سخنی از پیامبر اسلام نقل میشود که : «من با کلمات رسا مبعوث شدم و با وحشت یاری شدم». «بُعِثتُ بجَوامِعِ الكَلِمِ، و نُصِرتُ بالرُّعبِ» و گویا کسانی از این سخن پیامبر برای خود مجوزی ساختهاند، که پیروزی خود و اندیشهی خود را از طریق ایجاد رعب و وحشت در بین دیگران بدست آورند، و لذا کسانی دکترین خود را بر «اَلنصر بِالرُعب» قرار داده، پیروزی در ایجاد رعب و وحشت را دنبال میکنند، شگردی که از سوی گروههایی از جمله القاعده، داعش، فدائیان اسلام، طالبان، صهیونیسم جهانی و... و گروههای خشنی از این دست، به عینه استفاده شد و دنبال گردید، بروز این شگرد در داخل ایران را، علیه دگراندیشان دینی و سیاسی دیدهایم، کشتن فجیع دانشمند و نویسنده معاصر احمد کسروی، دکتر سلیمان برجیس، دکتر داریوش فروهر و همسرش و... از آن قبیل است، که مشخصه مشترک همهی این ترورها، نحوه فجیع کشتار طعمه، توسط چنین تروریستهایی بوده است، که گویا برای ایجاد رعب و وحشت، آن را به بدترین وجه ممکن انجام دادهاند، تا آنرا مایه عبرت دیگران قرار دهند، و به زعم خود، ایجاد رعب و وحشت کنند. و گویا برای تسخیر سرزمین دیگران، یا به دست آوردن صحنه فعالیت رقیب، این شگرد را کارساز یافتهاند، اعمالی از قبیل بریدن سر انسانها، به دار کشیدن آنان در دیدرس مردم، آتش زدن زنده زنده اسیران، غرق کردن آدمهای اسیر در قفس در آب، چاقو آجین کردن افراد به صورت زنده زنده و... در جلوی دوربین، و پخش آن از شبکههای تلویزیونی و... گویای نیت چنین افراد خشن با چنین شگرد و رویکردی است.
[2] - آیه اول سوره اسرا «پاك و منزّه است آن (خدايي ) كه بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي كه اطرافش را برکت داده ایم شبانه برد، تا از نشانه هاي خود به او نشان دهيم . همانا او شنوا و بيناست.» سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ
بامداد غمناک و تاسفبار یکشنبه اول تیرماه 1404، و یا 22 جون 2025، یک هفته کشتار، جنگ، ترور، ویرانی و بمباران غیرقانونی ایران توسط اسراییل، با حمله مستقیم هواپیماهای پهنپیکر و موشکهای سنگین و راهبردی امریکایی، در دومین روز هفته دوم، پی گرفته شد، و بازمانده آنچه از زیرساختهای دانشبنیان هستهای ایران، که از بمبارانهای نه روزهِ اسراییل باقی مانده بود، اینبار توسط خلبانان امریکایی در سایتهای مهمِ فردو، نطنز و اصفهان با 12 بمب سنگین و چهارده تنی، و 30 موشک بزرگِ تامهاگ امریکایی نابود شدند.
تجاوز آشکار، غیرقانونی و قلدرمابانه امریکا در بُعد جهانی، و اسراییل در اِشِل منطقهایی، که از هر سو که بدان نگاه کنیم، نادرست و لکه سیاه دیگری در پرونده نظامات جاری بر جهان، و البته روابط ایران و امریکا خواهد بود، که یادآور حاکمیت قانون جنگل است. و اکنون، همانگونه که ایرانیان یک نظام دمکرات و مردمی را، در تاریخ روابط خود، از امریکاییها طلب دارند، چرا که آنان با انجامِ کودتای 28 مرداد 1332، ایرانیان را از داشتن کاراترین دولت ناشی از دمکراسی، و رای مردمی، در دمکراسی نوپای ایران محروم کردند،
و بعد از 72 سال که از آن کودتای ننگین میگذرد، پیشرفتهای چند دههایی ایرانیان، ناشی از دانش و فنآوری بنیادی و بومی هستهایی ایران را، در همراهی با اسراییل نابود کردند، تا ملت ایران در عقب ماندگی خود بمانند، ابتدا محرومیت از سیستم فرمانروای کارا، دمکرات و عاقلانه افرادی چون دکتر محمد مصدق، و اکنون نیز دانش پیشرو و مبتنی بر علم هستهای، توانایی گرانقیمتی که ایرانیان نزدیک به هزار میلیارد دلار برایش هزینه کردند و اکنون این سرمایه سترگ را امریکاییها، در برابر پروژه تاریخی غرب، مبنی بر برتری اسراییل در خاورمیانه، اینبار توسط دولت حزب جمهوریخواه امریکا سر بریدند. و چنین روند تاسفباری را در روابط ایران و امریکا رقم زدند.
چراکه رئیس جمهور امریکا آقای دونالد ترامپ تصمیم گرفت و یا در سادگی و بی سیاستی عوامانه خود، گول صهیونیسم بین الملل را خورد و دامن امریکا را دوباره به خیانت به مردم ایران آلود، و در اشتباهی راهبردی، در روند دیرپای پروژه بازپسگیری سرزمینهای مقدس یهود و مسیحیت، از مسلمانان در خاورمیانه نقش گرفت، و همچون پادشاهان اروپای مسیحی در دوره قرون وسطی، در خدمت آرمان مقدس اهل مذهب، گوش به فرمان پاپها [1]و خاخامها، برای اجرای عملیات و نبرد برای چیرگی یهود بر سرزمین فلسطین حاضر شد، و گوش به فرمان لابی صهیونیسم جهانی، سربازان امریکایی را به سان شوالیههای صلیبی، در خدمت دولت یهود قرار داد، و برای آنان شمشیر زد، تا مورد تشویق رادیکالترین دولت یهود، و سردمداران نژادپرست، و دنبال کنندگان نوع جدیدی از آپارتاید مذهبی و نژادی در جهان، که در خیزش صهیونیسم جهانی و دولت یهود در تل آویو گردهم آمدهاند، قرار گیرد، و چنین انحرافی در روند بشریت، برای او کف بزنند، و شخصیت روانی ضعیف او را حال بیاورند.
و بدین ترتیب دولت امریکا و اسراییل مثل بسیاری از مقاطع تاریخی که بر جهان ما قانون جنگل حاکم شد، تمام استانداردهای بین المللی و قوانین نوشته شده که بشریت برای تک تک واژهها، بندها و چینش آن مدتها مذاکره کردند تا راه هرگونه سو استفاده از آن بسته شود و راههای فرار افراد قانون شکن را سد نموده، و عمل غیرقانونی در سیستم جهانی صورت نگیرد، همه این ها را امریکا و اسراییل در برابر چشم جهانیان، طی چند سال گذشته در فلسطین و غزه، و اینک در جمله سنگین به ایران پایمال کردند، و در سکوت و بی عملی نهادهای جهانی، سایتهای هسته ایی ایران که زیر شدیدترین بازرسیهای بین المللی فعالیت میکردند را، و قاعدتا باید از آن توسط نظامات بین المللی محافظت هم میشد را، فارغ از عواقب آن برای ایرانیان و دنیا، بمباران و نابود کردند.
این اقدام در روابط ایران و امریکا، به عنوان نقطه سیاهی خواهد ماند، که هدف آن محروم کردن ایران از فنآوریهای نوین و پیشرو بود، و تا تاریخ ایران و ایرانیان ادامه یابد، هر ایرانی وطن دوستی این لکه تاریک را در روابط با امریکاییها به یاد خواهد آورد، و از بانیانش بازخواست خواهد کرد. خلبانان امریکایی در بامداد این روز ننگینِ در روابط ایران و امریکا، همچون شوالیههای جنگهای صلیبی این پرونده را در سیاهه طلبهای ایران از امریکا آفریدند و ثبت کردند.
دولت راستگرای بنیامین نتانیاهو نیز، در پرونده روابط ایرانیان و یهود یک نقطه سیاه نهاد، چرا که در حمله خود به ایران زیرساختهای ناشی از دانش، تلاش دانشمندان ایرانی را نابود کرد، و نشان داد که اسراییل در پرونده تاریک تجاوز خود به همسایگانش، از هیچ کشور و ملتی فروگذار نخواهد کرد، چراکه تا کنون هیچ کشور و ملتی در همسایگی اسراییل نمیتوان یافت که طعم تجاوز، زیادهخواهی و قلدری آنان را نچشیده باشد، و ایران نیز در این سیاهه امروز آخرین، و در آینده ملت های دیگری نیز اضافه خواهند شد.
#نه_به_جنگ
#نه_به_قلدری
#StopWarOnIran
#نه_به_آپارتاید_مذهبی
#نه_به_آپارتاید_نژادی
#نه_به_زورگویی
[1] - جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگهای مذهبی گفته میشود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپسگیری سرزمینهای مقدسی که در دست مسلمانان بود بهپا شد. صلیبیان از تمام نقاط اروپای غربی در جنگهایی مجزا بین سالهای ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۴۸۸ تا ۶۹۰ ه.ق - ۴۷۳ تا ۶۷۰ ه.ش) شرکت داشتند. جنگهای مشابهی نیز در شبهجزیرهٔ ایبری و شرق اروپا تا سده ۱۵ (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰، حدود ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیون، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی میجنگیدند؛[۱] گرچه بعضی از اوقات مسیحیان ارتدوکس با صلیبیون متحد میشدند و علیه مسلمانان میجنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده میشدند
شکست بُغضی در گلو، صورت اشک آلود شد
خونِدل شیرازه از هم میدَرد، زین دردها
شب چه طولانیست و دریا را نباشد ساحلی،
ساحل از چشمم بیرون شد، دریغ از ساحلی
فلسطینیان این روزها هزینه حماقت و کوته نظری (شاید هم خیانت) طراحان عملیات «توفان الاقصی» [1]، جنایت پیشهگی، سفاکی، بیرحمی و... صهیونیسم بین الملل، و پایان انسانیت، اخلاق و...، در جهان آدمیت را میپردازند.
از هفت اکتبر 2023 که جنایتِ حمامِ خونِ کشتاری بزرگ از بنی اسراییل، دامنِ بنی اسماعیل را آلود، فرزندان یعقوب بیش از 50 حمامِ خون، چون آن را، در غزه، کرانه باختری رود اردن، لبنان، یمن، سوریه رقم زده و میزنند، و کسی را جلودار این سفاکانِ عصرِ بیقانونی و بیرحمی مدرن نیست، و هنوز بر این کشتار و ویرانی پایانی دیده نمیشود، و به عکس آنان را به آخرین سلاحها تجهیز میکنند تا مزد جنایت بگیرند و بر کشتار و جنایت خود، جریتر شوند، و هر حرکت پایان بخشی بر این غوغای زورگویانه، توسط امریکا و... وتو میشود، تا ثابت کند که مرغ امریکا در این موضوع یک پا بیشتر ندارد.
غرب و شرق بر جنایتِ این جنایتپیشگانِ نژادپرست صهیونیست، یکپارچه به نظاره نشستهاند، تا آفرینندگانِ هولوکاست غزه، صفحه به صفحه بر تاریخ جنایات ضدبشری، اوراق جدید بیرفزایند، و غرب برای این که موجودیت اسراییل، پایه در تفکر دیرین آنان در ادبیات جنگهای صلیبی با مسلمانان و پیش از آن دارد، و سیاستمداران آنان از دوره باستان تا کنون در پی اورشیلمِ از خود دانسته، سرباز صلیبی و نذورات فرستادهاند و...، و شرق و روسیه نیز از این جهت که، بسیاری از صهیونیستهای گردآمده در اسراییلِ کنونی، از اتباع روسیه و کشورهای اقماری او هستند، بر این جنایت مشترکا سکوت کرده و رضایت دادهاند،
اینجا دنیا، دنیای منافع است، و انسانیت و آدمیت در آن جایی ندارد، و همه، شعارهای انسانی، اخلاقی و قانونی خود را بر زمین نهاده، و نه از حقوق بشر یادشان میآید، و نه از آزادی و ارزشهای انسانی.
در موضوع اسراییل غرب و شرق اینگونه به اشتراک منافع و تفاهم رسیدهاند، و از این روست که حرکت درخوری برای پایانِ بر این قتلگاهِ انسانیت و روح بشریت از هیچکدام از آنان نمیبینیم، البته آش آنقدر شور شده است که گاه از سر شرم، فریادی بر سر جنایتکارترین دولت، و نخست وزیر در تاریخ 75 ساله اسراییل، یعنی نتانیاهو میکشند، اما چه سود، همه میدانند، این فریادها را گوشی برای شنیدن نه در اسراییل است و نه در امریکا، رسم جنایت پیشهگی در این سامان تازه سر از خاکستر دوران بر آورده و میخواهد تاریخ سازی کند.
اما همهی آنان (در اروپا، امریکا، روسیه و چین) انگار خود را بدهکار این جنایتپیشهگانِ بیرحم و بیشفقت و نژادپرست میبینند و میدانند، و تو گویی همه در این جهانِ جنایت و کشتار، توافق کردهاند که بر سر این نازدانه تمدن مسیحیت (غرب و شرق)، نباید فریادی با فرکانس و دسیبل بالاتر از حد مجاز کشید،
و این جنایتکار افسارگسیخته، از چنان مصونیتی در جنایت و کشتار در نظام جهانی برخوردار است، که تمام قوانین و نُرمهای جهانی را میتواند به مضحکه و تمسخر گرفته و...، و هرچه ظلمش افزون شود، نه خدایی در آسمان دیده میشود که دستی بر آورده، و از آنان که «بر جهانیان فضیلت شان داد»، داد ستاند، و نه انسانی در زمین میتوان یافت، که دردِ انسانیت و آدمیت داشته، این جنایتکاران را جلودار باشد، و بر کردار خالی از آدمیت و انسانیت آنان پایان بخشد.
چرا که در امریکا «لابی قدرتمند یهود» دمار از روزگار کسانی که صدایشان را بر سر این جنایتکاران، از حدی افزون کنند، در خواهد آورد، و خداوند هم که حسابش در چنین جنایات گستردهایی به صورت تاریخی روشن است، و او نیز نشان داده که همیشه به گاه طغیان جنایتکاران، فقط در کمینگاهِ [2] خود به کمین نشسته، انتظار و صبر راهبردی خود را دنبال میکند!
و این انسانیت، اخلاق، قانون و... است که در پای این لکه ننگ در تاریخ بشریت، قربانی میشود، و به درستی فرمودهاند که «ز منجنیق فلک سنگ فتنه میبارد» و فتنه گری افسار گسیخته، به نام خدای موسی، «عیال الله» را بی حد و اندازه کشتار میکند.
گوسفندانی که به نظاره گیوتین بردنها نشسته اند، خود در صف گیوتین شدن اند
گوسفندانی که به نظاره گیوتین بردنها نشسته اند، خود در صف گیوتین شدن اند
سیاست های ترامپ دنیا را آزرده است (کاریکاتور یک سایت امریکایی)
سیاست های ترامپ دنیا را آزرده است (کاریکاتور یک سایت امریکایی)
ماشین جنگی اسراییل در حال پاکسازی نژادی در غزه
ماشین جنگی اسراییل در حال پاکسازی نژادی در غزه
غرب و شرق در موضوع غزه کنار هم آزادیخواهان را قربانی می کنند
غرب و شرق در موضوع غزه کنار هم آزادیخواهان را قربانی می کنند
مقاومت مردم غزه برای حفظ سرزمینی که نسل اندر نسل در آن زیسته اند
مقاومت مردم غزه برای حفظ سرزمینی که نسل اندر نسل در آن زیسته اند
ترامپ و پوتین زوجی پوپولیست که کنار آمدن شان ملت ها را بیچاره خواهد کرد
ترامپ و پوتین زوجی پوپولیست که کنار آمدن شان ملت ها را بیچاره خواهد کرد
ترامپ در لباس قدیس ها، برای مسیحیانی که او را نجات بخش آرمان مسیحیت می بینند
ترامپ در لباس قدیس ها، برای مسیحیانی که او را نجات بخش آرمان مسیحیت می بینند
گرسنگانی که در غزه به جای غذا گلوله دریافت می کنند
گرسنگانی که در غزه به جای غذا گلوله دریافت می کنند
نسل کشی فلسطینیان در غزه توسط اسراییل
نسل کشی فلسطینیان در غزه توسط اسراییل
میان این دریای آتش، همه به انتظار مشتی آتشینند که بر این آتش پایان دهد
میان این دریای آتش، همه به انتظار مشتی آتشینند که بر این آتش پایان دهد
جنگ و کشتار و پرونده های انتقامی که باز می ماند تا کجا این دمل های چرکین، چرک بیرون دهند
جنگ و کشتار و پرونده های انتقامی که باز می ماند تا کجا این دمل های چرکین، چرک بیرون دهند
پرنده صلحی که بر خاک جنگزده غزه و اوکراین نمی نشیند، دنیا به انتظار آمدنش نشسته است
پرنده صلحی که بر خاک جنگزده غزه و اوکراین نمی نشیند، دنیا به انتظار آمدنش نشسته است
پوتین سرزمین های سرخ شده در اثر سیاست های خود را سفید می کند
پوتین سرزمین های سرخ شده در اثر سیاست های خود را سفید می کند
ویرانه های غزه، در جنگی که پایانی بر آن نیست
ویرانه های غزه، در جنگی که پایانی بر آن نیست
چهره به خون کشیده شده کودک فلسطینی در اثر بمباران غزه
چهره به خون کشیده شده کودک فلسطینی در اثر بمباران غزه
http://mail.mostafa111.ir/neghashteha/articel/tag/%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85.html#sigProIdbed23be166
[1] - در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس و چند گروه شبهنظامی فلسطینی دیگر، حملات مسلحانه هماهنگشدهای را از نوار غزه به غلاف غزه در جنوب اسرائیل آغاز کردند که نخستین تهاجم به خاک اسرائیل از زمان جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل بود. حماس و دیگر گروههای فلسطینی، این حملات را عملیات طوفان الاقصی (یا سیل الاقصی؛ عربی: عملیة طوفان الأقصی) نامیدند، در حالی که در اسرائیل به آن شنبه سیاه (یا کشتار تورات سیمچات) میگویند، و در سطح بینالمللی با عنوان حمله ۷ اکتبر شناخته میشود این حملات آغازگر جنگ غزه بود.
[2] - آیه 14 سوره فجر «به درستی که خداوند تو به کمینگاه نشسته است» (إِنَّ رَبَّکَ لَبِالمِرصادِ) کلمه "مرصاد" آن مکانی است که کسی در انتظار چیزی باشد. به عبارت دیگر: مرصاد به معنای کمینگاه میباشد. و معنی کمینگاه کمال مراقبت و دقت است که به حساب شخصی، یا شی مورد نظر رسیدگی شود. و یک لحظه از آن غفلت نشود.
هفدهم دیماه 1403، هیمالیا [1] و یا بام دنیا سخت لرزید [2]، مثل تمام زلزلههای ویرانگری که زندگیها را نابود، و انسانها را به کام مرگ میبرد، و یا به داغ عزیزانش می نشاند؛ هیمالیا مرکز لرزش های بزرگی است که هر از گاهی تن این مردمِ بلند مرتبه نشین و صبور را میلرزاند. زلزلههای چند سال اخیر در پاکستان، هند، نپال و اینک در تبت، از هیمالیا نشینان کشتارها کرده است.
در هیمالیا، حرکتی که در پوسته زمین، از میلیون ها سال قبل آغاز شده، هنوز به سمت شمال، به وجه محسوسی ادامه دارد، و ارتفاع چکادهای چند هزارمتری هیمالیا همچنان بلند و بلندتر میشود؛ و مردمانی که بر آن زندگی میکنند، بیقراری زمینِ زیرپای خود را، با آرامشی که در درون خود ایجاد میکنند، قابل تحمل میسازند، زندگی در هیمالیا همواره با رنجی توان فرسا همراه بوده و هست، که شرایط زیست محیطی بر مردمانش تحمیل میکند، رنجی که از تولد تا مرگ، دغدغه ذهنی آنان است، مردمی که فلسفه فکری اشان بر تبیین و همزیستی با «رنج» [3] تعریف شده است، آنطور که بودای شان [4]، در تفکر پرسشگونه اش از روندهای جاری در جهان، زیر درختی که به بیداریاش منجر شد، پتانسیل رنج را در زندگی بشر شناخت، ریشه رنج را یافت، و با تفکر رهایی از رنج [5] بیدار شد.
بلندترین منطقه کره زمین، که سپیدی برف هایش، و تیزی اشعه های آفتابِ کوهستانیاش، چشمِ مردمانش را رنج میدهد، و آنان را وادار میکند تا پلک ها را به هم آورند، و روزنه چشم به بیرون را تنگ کنند، و با تمرکز بیشتری نسبت به ما، به پیرامون خود بنگرند، شاید همین تمرکز است که باعث شده، تا حقیقت هستی را بیشتر از آنانی که با چشمانی باز می بینند، درک کرده و بیابند.
آنان در سرزمینی زندگی میکنند که تو گویی خورشیدِ این سرزمینِ شرقی، دِگر گونه آفریده شده است، و سوزش شعلههای بلندش باعث می شود، مردم تنها از روزنه ایی میان دو پلکِ به هم آمده، راه خود را بپایند و بیابند، و فلسفه زندگی را دریابند، و اینچنین است که در طولانی مدت، چشم هایشان بادامی شده است، آنان در ناحیه جنوب و جنوب شرقی ایالت خراسان باستان ایرانِ تمدنی می زیاند، که خورشید در تابش خود در این منطقه باستانی ما هم، طوریست که ایرانیان نیز، این شرقی ترین ایالت خود را، «خوَرآسان» می گفتند، یعنی سرزمین زایش خورشید.

مناطق متاثر از زلزله در هیمالیا با مردم خاص و افکاری منحصر به فرد
زلزله هفت ریشتریِ بزرگِ تبت، منطقه ایی را متاثر کرد که اکنون قلب خیزش بوداییان، و بودیسم جهانی است، مرام و منشی که در کوههای بلندِ حاشیه جنوبی هیمالیا به دنیا آمد، رشد کرد، و در جهان گسترش یافت، اما پیش از گسترش، خود را در این کوههای دور افتاده و سختدسترس هیمالیا، از گزند رقیب و دشمنی سرسخت چون برهمنیسم هندوییِ، که بودیسم در واقعی اصلاحی بر آن بود، حفظ کرد، اما اکنون آنان از لاک دفاعی خود خارج شده اند و روحانیون بودایی از این منطقه، خود را به قاره های دوردست در اروپا و امریکا رساندهاند، و علاوه بر چیرگی فرهنگی و فکری بر مناطق بسیاری در قاره دیرپای آسیا، یکی از پیشروترین شیوههای تفکر و منش را در رویارویی با زندگی، در جهانِ تشنه ی معنا، رهبری میکنند، هر چه آنان، در هندوستان که زادگاه بودا است، غریب و عقب رانده شده اند، در آسیا، اروپا و به خصوص امریکا در حال جولان و حرکتند.
و معنایی را نمایندگی میکنند، که خود را از طریق انقلاب، جنگ، غازیگریِ برونگرایانه و... گسترش نمی دهد، بلکه از راه ایجاد صلحی درونی در وجود تک تک انسانهای پیرو خود، و توسط خودشان پی گرفته و می گیرند، و سپس بروز اثرات درونی این خودسازی است که آنرا در معرض قضاوت جهانیان گذاشته، و دلها را به خود متوجه میکند؛ درست بر عکس عملکرد اسلام، کمونیسم و... که یکی گسترش خود را از همان آغاز بَنا، بر نبردهای انقلابی، و یا ایجاد انقلابات بزرگ دنبال میکند، و دیگری که بسیاری از پیروانش به استفاده حداکثری از حربه جهاد و مبارزه ی سخت می اندیشند، و گسترش آن را به سرداران سپاهیانی میسپارند که در سرزمینهای دیگران پیش تاخته، و وسعتگشایی می نمایند،
تا به زعم برخی، مالیات جزیه، یا زکات، و غنایم را به سرزمینهای خلیفه نشین اسلامی سرازیر کنند، در حالی که چشم جهانیان از این تازش سریع، باز و گرد مانده، و در بهت و حیرت فرو میرود، مسلمانان روزی در جهانگشاییهای خود، تا انتهای ایالت خراسان باستان ایران در نزدیکیهای مغولستان در خاوران رساندند، و از این سو تا سرزمینهای سرد و قطبی شمالی، و در باختر، تا دیوارهای اروپای غربی، و از این سو تا کرانه های اقیانوس اطلس، و در جنوب آن تا مرکز آفریقا تاختند، و پیش رفتند، تنها اسلامی که در جنوب شرق آسیا رواج دارد را سفیران تجاری و... از ایرانیان بدون تازش و لشکرکشی گسترش دادند، ورنه داستان و تاریخ جهاد و غازیگری سرداران اسلامی خواندنی و عبرت آموز است.
اما چه فایده، وقتی گَردِ سم اسبان تیزروِ آنان فرو نشست، بعد از پیروزی، و بدست آوردن چیرگی کامل، به خاطر عدم خودسازی، تقوا و پرهیزکاری درونی، به عدم سازش درونی مبتلا شدند، و از آن زمان تا کنون، نبردهای داخلی پرشماری برای تقسیم مناطق، بین مسلمانان و نحله های قومی، فکری، مذهبی و... آنان ادامه داشته و دارد، و سرزمینهای اسلامی، به سان گوشتِ قربانی بین مسلمانان همواره رد و بدل شده و می شود، و آنان در پس هر پیروزی، همدیگر را منحرف، فتنه، خارج از دین و... خوانده، مال، جان و ناموس همدیگر را حلال کرده، از همدیگر به غارت بردند و به کنیزی فروختند،
و تو گویی بازی پایان ناپذیر «بزکشی» [6] همواره در این سرزمین ها جاری بوده است، که مردم و سرزمین های اسلامی، به سان لاش بزی، هر دم در دستانِ سواری قرار گرفت و می گیرد، که زودتر و قدرتمندتر از راه می رسید، و در فرصتی اندک، آن را از دیگری ربوده، و به سوی خزانه ی خود می تاخت، تا اگر موفق شد، آن را در تیول دارایی خود شامل نماید، تا بتواند آن را، از آنِ خود بداند و...، به سوریه امروز نگاه کنیم، تنها در چند دهه گذشته، چقدر دست به دست شده است، یک بار از آنِ داعشیان شد، یک بار ایران و روسیه آن را گرفتند، اکنون ترکیه، و فردا لابد از آنِ عربستان خواهند بود و...!
و این چنین شد که شعار «الله اکبر» رزمندگان اسلام، با بریدن سر دیگران عجین و همراه شد و...، و شنیدن این ذکر، مو را بر تن جهانیان سیخ کرد، و بدین ترتیب اسلام به دینی مخوف و مهاجم تبدیل شد، و مسلمانان بعنوان انسان هایی چالشی، انتحاری، درگیر در نبرد و خون و... در چشم جهانیان شکل گرفتند. سرمایه کشورهای مسلمان برای چیرگی بر همدیگر، همواره هزینه شد و می شود، و امروز ایرانیان نیز، شرایط قرار گرفتن در مسیر چنین بادهایی را حس می کنند، و نتایج طرح های توسعه طلبانه اینچنینی را با پوست و خون خود لمس می کنند، که چنین تفکری چه بر سر مردمِ خود می آورد، و مردم زیر نظریه های توسعه طلبانه چطور دچار فقر، بیکاری، ورشکستگی، عقب ماندگی، سقوط اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و... می شوند، و این تنها بخشی از عوارض چنین تفکری است.

غژگاوها در حال حمل بار در هیمالیا
اما در مقابل، هیمالیا نشینها هستند، که هنوز وسیله باربری آنها غَژگاو (یاک Yak) [7] است که بار زندگی مردمان هیمالیا را در مسیرهای سختِ کوههای بلند آن به دوش میکشد، و در خانههایی ساخته از سنگ و گِل زندگی میکنند، و بزرگترین سازههای آنان معابدی است، که اهل معنا در آن درسِ رهایی از رنج می آموزند، نارنجی پوشانی که همواره لباس احرام بر تن دارند، و سرهای خود را همیشه تراشید نگه میدارند و...، و بزرگترین دغدغه سالهای زندگی اشان، کشف و حسِ آرامشی درونی است، که از راه چیرگی بر نفسِ زیادهطلب بدست می آید، و در انتها در پی ساخت انسانی است که بر خود چیره شود، و بر تمایلات خود لگام زند، و نیروهای عصیانگر درونی اش را به کنترل در آورد تمایلاتی که او را به تهاجم و تجاوز می خواند، بعد از این است که به فکر رفتن و کشف جهان دیگران می اُفتد و...
و اینان، وقتی به کشف جهان پیرامون خود نایل می شوند نیز، به دنبال ایجاد امپراتوری های متکی بر سلاح و قدرت نبوده و نیستند، و بلکه امپراتورهای خونریز را هم به آرامش، تامل، در خود نگریستن، رعایت حقوق دیگران، تفکر در کردار خود و... میکِشَند، آن سان که آشوکا [8]، یعنی خونریزترین حاکم سلسله موریایی ها را، به آرامترین و صلحجوترین انسان تبدیل کردند، از این رو سلاحی جز ریاضت و کنترل بر خود ندارند، و راه رهایی فردی را دنبال میکنند، و بیش از این که به فکرِ به بهشت بردن دیگران باشند، در فکر نجات خود از رذیلت های درونی خود، چون زیادهخواهیهای دنیایی و...، که به رنج بیشتر انسان منجر میشود، هستند، و برای رهایی از چرخه زندگیهای بیهوده اند و.. تلاشی پایان ناپذیر، و همیشگی، همراه با پرهیزکاری و مراقبه دائم دارند.
این است که بودا از جایی در نزدیکیهای همین کشور نپال، که در این زلزله دیروز سخت لرزید، برخاست و تفکر او انقلابی فکری و اصلاحی علیه هندویسم بود، دینی که به دسمایه برهمنان و ارباب معابد تبدیل شده، و پنجههای خود را در زندگی و تن پیروانش فرو کرده، و به دین و مرامی تبدیل شده بود، که غرق در پرستش الهههای بیشمار گردید، و کار را به جایی رساندند، که بجای این که هندوئیسم و این دین و مرام، در خدمت انسان و زندگی او باشد، انسان و زندگی او را در پای این خدایان و این مرام و مسلک، توسط ارباب معابد، و برهمنان فرصتطلب و زیاده خواه و... قربانی می کردند، و انسان را در رنج و دردی بسیار غرق کرده بودند و...
بودیسم اکنون بسیاری از مناطق آسیای شرقی، جنوبی و جنوب شرق را در بر گرفته است، اما بوداییان داعیهدار حکومت بر مناطق تحت چیرگی خود نیستند، اما فارغ از اشتباهاتی که داشته و دارند، آن مناطق را به سلطه فرهنگ و رفتار خود در آورده اند، این است که دنیای غرب در مقابل بودیسم احساس خطر نمیکند، و بودیسم مقام مهمی در رشد و توسعه در بازار معنا، در جهان غرب را بدست آورده است، و غرب تصمیمی برای توقف آن راا ندارد، و بدان آغوش باز کرده است. [9]
مانک های بودایی در حال مراقبه دسته جمعی در یک مکان مذهبی
اما روش مبتنی بر تهاجم، انقلاب و سیطره با قدرت سلاح و طغیان فیزیکی، توسط متفکران دیگری در بازار تفکر جهانی، از جمله کمونیسم، اسلام و... باعث شده است که جهان به مقاومت منفی روی آورد، و غربی که آغوش خود را به سوی بودیسم شرقی باز کرده است، گارد دفاعی گرفته، و به ستیز و مقابله با اسلام و کمونیسم روی آورد. و در یک فقره اقدام تدافعی، تنها با کاشتن درختی با میوه هایی بسیار تلخ، همچون موجودیت اسراییل، با سکانداری فاشیست های خونخوار و ظالم و متجاوزی به نام صهیونیسم، کل خاورمیانه را به قتلگاه مسلمانان و سرداران پرشور آن در کشورهای اسلامی تبدیل کرده است.
و تنها از سال 1947 تا کنون، در ابتدا لیگ کشورهای عربی، در مقابل صهیونیسم زانو زدند، و بسیار تضعیف شدند، و در آخرین پروژه، ج.ا.ایران نیز با کل امکانات داخلی و خارجی اش، که اسراییل را در دایره آتش خود، از چند طرف گرفتار و محاصره کرده بود را، در پای این درخت، بر زمین زدند و سر بریدند، و با کنار رفتن این جدیدترین رجزخوان بزرگ اسلامی، علیه این پروژه غربی در خاورمیانه، و بعد از شکست در سوریه، زمزمه هایی برای رویارویی آینده ترکیه با این تله غربی شنیده میشود، که محور ترکیه – قطر (اخوال مسلمین) نیز، قربانی بعدی آنان در جهان اسلام، در مقابل پروژه صهیونیسم خواهند بود، تا کل سرمایه های داخلی و خارجی کشورهای اسلامی، خود را یک به یک در مقابل این قمار تکراری، ببازند و از صحنه خارج شوند.
امروز وقتی به خانه های ویران شده در اثر زلزله مهیب نزدیک به هفت ریشتری، در قلب بودیسم، در هیمالیا نگاه می کنی، باورت نمی شود که چه کسانی با چه پتانسیل مالی، نظامی، امکاناتی، تمدنی و... در حال فتح مغزها در دنیای تشنه معنا در جهان هستند، مردمی نادار، که کل زندگی آنان خانه هایی گلی – سنگی است که در سخت ترین آب و هوا و شرایط زندگی می کنند، اما در مقابل مسلمانان با دارا بودن ثروت های افسانه ایی و سرزمین های حاصلخیز، درگیر همدیگرند، و رهبران شان که همه داعیهدار رهبری جهان اسلام هستند، در ابتدای هر خیزش فکری، به تقویت قدرت خود، به هر طریق و وسیله ی ممکن می اندیشند، تا چیرگی یافته، بر کشورهای اسلامی دیگر مسلط شوند، و سپس سلطه فیزیکی خود را به خارج از آن گسترش دهند، اما آن رهبر بودایی، مثل مردمش، از خود شروع می کند و با خودسازی ایی که هیچگاه پایان نمییابد، دنیا را به سیطره رفتار و تفکر خود در آورده است.
این است که در مقابل تمام جان هایی که این روزها در سرمای چند درجه زیر صفر هیمالیا از دست رفتند، و اکنون زیر آوار خفته اند، ادای احترام می کنم، برای بازماندگانشان آرامش آرزو دارم، چرا که آنان مردمی اند که خودسازی وجه همتشان از تولد تا مرگ است، تفکر و دستشان در فکر چیرگی بر خود است، تا سیطره بر دیگران؛ و در حالی که به خودسازی مشغولند، نگاه و تحسین دیگران را به خود جلب می کنند، و گسترش می یابند.
مردمی که در مرام و مسلک خود خدایی ندارند [10]، اما از هر خداترس و خداپرستی، خود را در جهان بی ضررتر نشان دادهاند، و دنیا در کنارشان احساس آرامش میکند، پیام آورشان معجزه ایی [11] ندارد، اما معجزهوار انسان ها را به انسانیت و خودسازی، و درونسازی سوق می دهد، آنچنان معنی عمیقی در گفتار ساده اوست، که دنیا اعتماد کرده و آغوش بدان ها باز کرده است.
نمایی از شهر له، در شمال هند در هیمالیا، منطقه ایی بودایی نشین
یک روحانی بودایی در کنار یک فیل در جنوب شرق آسیا
یک روحانی بودایی در کنار یک فیل در جنوب شرق آسیا
یک معبد بودایی ساخته شده بر صخره ها در هیمالیا
یک معبد بودایی ساخته شده بر صخره ها در هیمالیا
یک طلبه بودایی در حال مراقبه و مدیتیشن در جنوب شرق آسیا
یک طلبه بودایی در حال مراقبه و مدیتیشن در جنوب شرق آسیا
مانک های بودایی در حال انجام مراقبه و مدیتیشن در کنار یک بنای بودایی در جنوب شرق آسیا
مانک های بودایی در حال انجام مراقبه و مدیتیشن در کنار یک بنای بودایی در جنوب شرق آسیا
تقدیم یک کودک به عنوان قربانی به یکی از خدایان
تقدیم یک کودک به عنوان قربانی به یکی از خدایان
عیب بودیسم در غرق شدن در خودسازی است، به گفته گاندی هر غرق شدنی نادرست است
عیب بودیسم در غرق شدن در خودسازی است، به گفته گاندی هر غرق شدنی نادرست است
http://mail.mostafa111.ir/neghashteha/articel/tag/%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85.html#sigProId41bd826a7d
[1] - رشتهکوه هیمالیا به سانسکریت हिमाल مرتفعترین رشتهکوه جهان که به بام دنیا مشهور است. این رشتهکوه، خط جداکنندهٔ شبهقارهٔ هند از فلات تبت است. نام هیمالیا به معنی «برفستان» است. بلندترین قلهٔ جهان، اورست با ارتفاع ۸۸۴۸ متر در این رشتهکوه قرار دارد و بخشی از کشورهای، پاکستان، هند، نپال، چین (تبت)، بوتان در آن قرار دارد.
[2] - هیجدهم دیماه 1403 بر اساس دادههای سازمان زمینشناسی آمریکا، زلزله ایی به بزرگی ۶.۸ در عمق ۱۰ کیلومتری سطح زمین، حوالی ساعت ۹ صبح به وقت محلی شهر «شیگاتسه» در تبتِ چین را لرزاند. کشور نپال در همسایگی آن، و بخشهایی از هند نیز این زلزله را احساس کردهاند. زمین لرزهها در این منطقه که بر روی یک خط گسل عمده زمین شناسی قرار دارد، رایج است. شیگاتسه یکی از مقدسترین شهرهای تبت به حساب می آید.
[3] - چهار حقیقت شریف یا چهار حقیقت آریایی را آموزه اصلی سنت بودایی دانستهاند که قالبی مفهومی برای تمامی اندیشههای بودایی بهدست میدهد. این چهار اصل، سرشت رنج (دوکه dukkha)، علت آن، توقف رنج، و راهی که به گسست از رنج میانجامد را توضیح میدهند. بودا میگوید: «زائیده شدن، پیری، بیماری، مرگ، اندوه، زاری و درد، پریشانی و ناامیدی، نرسیدن به آنچه شخص دوست میدارد رنج هستند.» ویژگی رنج، یکی از سه نشانه هستی است. دوکَه، نه تنها بر رنج به معنای احساسهای ناخوشایند دلالت دارد، بلکه اشاره است به هر چیزی، چه مادی و چه روانی، که مشروط است، و دستخوش پیدایش و از میان رفتن است، و شامل پنج انبوهه است، و حالت رهایی نیست. پس هر لذت معرفتی رنج است زیرا دستخوش پایانیافتگی است. دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. دوُکه به دلیل میل و تشنگی پیدا میشود.
[4] - بودا बुद्ध "فردِ بیدار" به معنی «بیدار شده» است و به فردِ «روشنیده» یا بودی گفته میشود گرچه از آن بیشتر برای اشاره به سیدارتا گوتاما بودا، بنیانگذار دینی ان آرتین نیبودایی استفاده میشود. در بسیاری از منابع وقتی صحبت از «بودا» میشود منظور همان «گوتاما بودا» بنیانگذار مذهب بودایی است و همین به این باور غلط که منظور از لفظ «بودا» تنها همان «گوتاما بودا» است دامن زدهاست اما به باور بوداییان بسیاری دیگر نیز به «مقام بودایی» رسیدهاند. بر پایه پژوهشهایی توسط راناجیت پال، بودا از شاهزادگان ایرانیتبار و معاصر مهاویرا بودهاست. در حقیقت «بودا» یک لقب است به معنی فرد «روشنفکر» یا به عبارتی «فردی که درک بالایی دارد».
[5] - بریدن از رنجها با بریدن از تمایلات نفسانی دستیافتنی است و این حقیقت سوم میگوید که هر انسان توان بریدن از رنجها را در خود دارد. گسست از رنجها را در آیین بودا، روشنایی، بیداری، و خاموشی نیروانا شعله رنج نیز میگویند. برای رسیدن به این حالت، انسان باید درک کند که راه رسیدن به خوشبختی راستین، از طریق دنبال کردن تمایلات و تشنگیها میسر نمیشود بلکه با پذیرش واقعیت خود و گسست از تشنگیها بهدست میآید.
[6] - بُزکَشی (کشیدن بز) یک بازی سنتی گروهی است که سوار بر اسب انجام میشود. شیوهٔ انجام بازی به این صورت است که عدهای اسب سوار برای جابجا کردن لاشه یک بز یا گوساله تازه ذبح شده با هم به رقابت میپردازند. سوارکاران باید لاشه بز را در حین سوارکاری از روی زمین برداشته و آن را با پیشی گرفتن از رقبا در محل مشخصی که معمولاً یک دایره علامتگذاری شده در زمین بازی است بر زمین بگذارند.
[7] - گونهای گاوسان موبلند است که دمی مانند اسب دارد و در مناطق افغانستان، هیمالیا، فلات تبت و مغولستان زندگی میکند. بیشتر غژگاوها به صورت اهلی در میان مردم زندگی میکنند ولی گروه کوچکی غژگاو وحشی نیز در طبیعت وجود دارد.
[8] - آشوکا که سلطنتش بین ۲۶۸ تا ۲۳۲ پیش از میلاد بود، پیرامون دو سده و نیم پس از بودا و شاهی از دودمان موریا بود که به کیش بودایی درآمد و به آموزههای بودایی باورِ راستین یافت و همهٔ زندگی خود را وقف تحققِ عملیِ اصول آن نمود. گرچه قبل از ایمان آوردن به بودا پادشاهی خونریز و مستبد بود. موریاها به احتمال زیاد از تبار عربها بودند که از شمال به هند درآمدند. وی پسر بیندوساره از شاهان موریایی بود و بر بیشتر شبه قاره هندوستان از بخشهایی از افغانستان امروزی گرفته تا میسوره در دوردستهای بنگال و تا جنوب گوآی کنونی فرمان راند.
[9] - آیین بودایی، چهارمین دین فراگیر جهان است؛ که بیش از ۵۰۰ میلیون نفر از جمعیت جهان از آن پیروی میکنند.
[10] - در دین بودایی خدایی پرستیده نمی شود
[11] - بیشتر پیامبران در ادیان مختلف، به خصوص ادیان ابراهیمی را با اقدامات خارق العاده ایی به نام معجزه، همراه می دانند که آنان با نشان دادن این معجزات، مردم را مجاب به پذیرش پیام خود می کنند.

