مصطفی مصطفوی
ما مردمان گرفتار به راه های بن بستیم،
خسته از دیوارها، خسته از کفتارها، چشم ها به افق خیره شده،
گذشته ایم ز گردنه های سَخت عُبور،
با پای زخمی و ناخن های سیاه شده،
ما راهور راه های دور شدیم، به سنگلاخ زندگی،
هر کوره ره سَنجیده ایم بارها به دَغدغه،
هر دم به انحراف شدیم و نیافتیم راه خویش،
تا یافتیم ره به زندگی، با دلی پر از دلهره،
نی راهبری بود، نی پیامی ز آسمان،
ما با ستارگان شب همقدمیم، درین سکوت پر از همهمه،
ما با زمین خو گرفته ایم، روز و شب،
ما راهدان زمینیم، کُنون، بی دغدغه،
ما با زمین آشناتریم، تا به آسمان،
ما خوشتریم با زمینِ سفتُ پُر از زلزله،
ما را به آسمان چه کار، که زمین بستر ماست،
ما خسته ی راهیم، غرق گُذاریم به تَفرقه،
گوشی فِرست تا که کُنم شرح، قصه را،
اینبار پیامبری با گوش های حریص و باز، و دلی صَبور و پر از حوصله،
شمشیر گشاده از کمر، بازوان باز به استقبالِ "دیگران"،
از خون گذر کند، دلی پر از شورِ شنیدن به وسواس و وسوسه،
پیروزی که بوی شکست می دهد، رهایی که تداعی اسارت دارد و...، چه می گویم، در چه حال و شرایطی گرفتار شده ایم؟!
صبح امروز شنبه، 16 تیرماه 1403 که برگزار کنندگان چهاردهمین دور انتخابات ریاست جمهوری بدون فوت وقت و کمترین مقاومتی تن به نتایج اعلامی خود دادند، و بدون دست و این دست کردنی، در اولین فرصت ممکن از پیروزی قطعی دکتر مسعود پزشکیان در برابر رقیب سرسخت و با نفوذ انتخاباتی اش، یعنی سعید جلیلی خبر دادند، مرا میان دو راهی خوشحالی و غم رها کردند؛
ماندم که شاد باشم یا غمگین؟!
اما شاد بودم از اینکه ایرانیان باز دوباره موفق شدند، از روزنه ای سود جسته، و راه یکدست شدن کامل مجلس و دولت را در دست جبهه پایداری، و دنباله روهای سیاسی مرحوم مصباح یزدی [1] و تفکر منحوس انجمن حجتیه ای سد کنند، و این برایم بسیار شادی آفرین و امیدزاست، متوهم هایی که خود را بعنوان "جبهه انقلاب" جا زده اند و دیگرانی غیر از خود را پسمانده های دشمن معرفی می کنند :
"و امروز ماموریت ما در انتخابات حفظ ج.ا.ایران است، برای این مساله هم استدلال داریم، امروز رقیب ما در این انتخابات، اون آقای ناظریف (جواد ظریف)، یا اون برادری که رگ گردن برای مردم کلفت می کند نیست، این ها عددی نیستند که بخواهیم ما وقت این تریبون ها را صرف آنها کنیم، رقیب ما جبهه کفر است جبهه استکبار و استعمار است، برخی از این افراد در داخل کشور ما، دور ریزها و پسماندها و امتداد کمرنگ آن جبهه هستند."
این سخنان محسن منصوری [2] در شان و مقام یک معاون رئیس جمهور در دولتی است که اینان تشکیل می دهند، بله او معاون اجرایی مرحوم ابراهیم رئیسی بود، و رئیس ستاد انتخابات سعید جلیلی است که برای خود در این انتخابات ماموریت حفظ ج.ا.ایران! قائل است، و رقبای خود را "دور ریز" و "پسماند جبهه کفر" و... می بینند. جوانان متوهم و تازه به دوران رسیده ایی که خود را عین حق، و رقیب را عین دشمن و عصاره ناحق بودن می بینند، و طبق آن با این مردم خود، همان معامله ی ظالمانه ایی را دارند، که لابد بر خود مباح می بینند با دشمن باید بکنند، کسانی که الفبای رقابت سالم و "مومنانه" و اخلاقی را نمی دانند، شیفتگان قدرت که در مقابل قدرت تنها "نوکری" را آموخته اند.
اما غم وجودم را فرا گرفت!
از این که با نفوذی که این جریان در بین جناح های فعال موسوم به "جبهه انقلاب" پیدا کرده اند، از فردای امروز باید شاهد حمله ای منجسم از سوی آنان بود که در دو - سه دهه گذشته رشد داده شدند و دوپینگی و رانتی، بر تمامی مراکز قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی چنبره زده اند، و این ظرفیت های اشغالی را بسیج خواهند کرد، تا مسعود پزشکیان را هم به سرنوشت دکتر حسن روحانی مبتلا کنند، تا به ایرانیان بار دیگر نشان دهند که اگر نخواهند، شب را روز، و روز را شب جلوه خواهند کرد، و اگر بخواهند به رای مردم تن ندهند، در یک روند مافیایی و حساب شده، جای کاری برای هیچ منتخبی در کشور باز نخواهند گذاشت!
لذا با پیگیری و ادامه این پروژه فعالِ در نظام سیاسی ایران، پزشکیان نخبه ای دیگر در میان نخبگان ایران خواهد بود که در این قِسم کنشگری سیاسی، در ایران معاصر به دام افتاده، و او را باید از شهدای دیگر میدان کثیف سیاست مافیایی در ایران دانست، که برای خدمت پا به میدان گذاشت، و در اثر سیطره مافیای خطرناک مصباحیست های پر نفوذ و...، که بر رژیم تبلیغاتی، سیاسی، انتصابی و... کشور سیطره یافته اند، او را نیز در راهگشایی بر این مردم عقیم و بی اثر خواهیم دید.
این همان سیطره اختاپوسی مافیایی است که امید را در دل ایرانیان می کُشد، آنان را در خیل جمعیت های متراکم و زیاد راهی مهاجرت و ترک صحنه کشور می کند، و راه را بر هرگونه تحول، تغییر و اصلاح در نظام حاکمیتی ایران، بر مدار خواست و نفع مردم ایران سد می کند، و از هم اکنون او را مجبور و منقاد به ادامه راه خسارتبار دولت ابراهیم رئیسی اعلام می کند، و می خواهد، و از خود نمی پرسد که اگر قرار بود پزشکیان نیز ادامه دهنده دولت ابراهیم رئیسی و همراهی با چنین جوانان به ظاهر انقلابی و مومنی باشد، چه حاجتی به حضور او در این انتخابات و اعتراض به روند جاری بود، آنان باید به محمد مخبر (معاون اول رئیسی) و... راه می دادند، تا پروژه ناتمام، بدبخت سازی مردم ایران را تحت سیطره دولت سیزدهم تکمیل کند.
شادم از اینکه تا بدین ساعت، که روز اول پیروزی معترضان به وضع موجود است، سنگر ریاست جمهوری از گزند تسلط "جبهه پایداری" بدور مانده است، راه تعلق کرسی ریاست جمهوری، حتی همین شیرِ بی یالُ اِشکَم و دُم، به واجدین خطرناک ترین اندیشه ضد مردمی در بین "جبهه انقلاب" سد شد، کسانی که وجه جمهوریت این انقلاب آزادیبخش را به مسلخ، افکار و تفکر خطرناک و ضد مردمی محمد تقی مصباح یزدی بردند، و سنگر به سنگر پیش آمدند، و بعد از تسلط بر نظامیان، مجلس و...، اکنون در فکر چنبره بر قوه مجریه بودند، و قرار بود ریاست جمهوری را نیز در تیول سیطره خسارتبار خود گیرند، و با چنین چینش خطرناکی، وارد دوره دیگری از شرایط گذار شویم.
این تنها پیروزی است که تاکنون بدست آمده، و اگر دکتر مسعود پزشکیان به سرنوشت مرحوم ابراهیم رئیسی دچار نشود، چهار سال از دست اندازی چنین تفکر خطرناکی به چنین جایگاه رفیعی، در نظام جمهوریت کشور به دور نگه داشته شده، و آنان که شانزده سال است برای رسیدن به کرسی ریاست جمهوری "زنبیل" گذاشته بودند، همچنان در پشت درب های "ساختمان پاستور" باید منتظر بمانند.
این پیروزی را به جمهوریخواهان، تحول خواهان، تکثرجویان، دمکراسی طلبان، صلح طلبان ایران و جهان تبریک می گویم، برای آقای دکتر مسعود پزشکیان و آنان که برای پیروزی اش زحمت کشیدند و آنان که به او رای دادند و...، آرزوی موفقیت می کنم، ما او را تنها نخواهیم گذاشت، همانگونه که دکتر حسن روحانی را با همه کاستی هایش تنها نگذاشتیم،
به صداقت، پاکی، اخلاص و مردمداری دکتر مسعود پزشکیان ایمان دارم، امیدوارم، دوره ریاست جمهوری او، تنفسگاهی برای مردم ایران باشد، که زیر بار بی اثری در امور خود، خفه شده اند، امیدوارم تحول، تغییر، و اصلاحی در زندگی آنان رخ دهد، و از این بن بست چند دهه ایی نجات یابند.
بخشی از مردم ایران که تردید و دودلی را کنار گذاشته، و پا به صحنه ای گذاشتند که بازی مهندسی شده این انتخابات را برهم زنند، و با شرکت در این انتخابات، و نقش آفرینی در آن، روزنه گشایی کرده، صحنه چیده شده برای پیروزی پایداری چی های پیرو تفکر مرحوم محمد تقی مصباح برهم زدند، راه قدرت بیشتر کسانی را سد کردند که مردم ایران را هیچکاره، و رای آنان را نه مشروعیت بخش، بلکه زینت بخش کابین قدرت خود می دانند، و مشروعیتِ حاکمان را به آسمان ها منتقل و متصل، و دست زمینیان را از تسلط بر سرنوشت و حاکمان خویش کوتاه کردند و...
به امید تغییر و تحولی مثبت در زندگی و اختیارات مردم ایران، به امید عبور از شرایطی که مردم ایران را در تعیین سیاست های کلی حاکم بر خود هیچکاره می خواهد و...
جناب پزشکیان باید بداند، این زمینی عاریه ایی و موقت است، ریاست جمهوری اکنون در دستان خادمی دیگر از جبهه اصلاحات کشور چون او و یاران همدل اوست، امیدوارم در این کوتاهِ تاثیرگذاری، مفتخر به خدمتی به مردم مظلوم ایران شوند، همین.
این مردم صبور و "ولی نعمت" تمام سطوح مسئولیت کشور، سزاوار بهترین ها هستند، رنج های بسیار متحمل شده اند، توهین های عجیب و غریب را به خود دیدند، اینان مردمی با آبرو هستند، اینها باید میداندار باشند،
نه محکوم به تحمل صحنه هایی ناگوار از پیش تعیین شده، و مهندسی شده،
ایرانیان به صحنه هایی نیاز دارند که حماسه بیافرینند و جولان دهند، و خود را به رخ جهانیان بکشند، سزاوار کسانی نیستند که بر سرنوشت و حالشان مسلط شوند، و بر گُرده زخم خورده شان جولان دهند.
[1] - مصباح از منتقدان جمهوریت بود و به رأی گذاشتن نظام توسط روحالله خمینی را به معنای اعتقاد او به جمهوریت و حاکمیت رأی مردم نمیدانست. او در سخنانی گفت: «مردم، ناصر (کمککننده) ولی فقیه هستند، نه ناصب (منصوبکننده) و مشرع (مشروعیت دهنده) او». از دیدگاه وی فقها در دوران غیبت نایب عام حجت بن الحسن (مهدی موعود به اعتقاد اهل تشیع دوازدهامامی) حاکم هستند و نتیجتاً انتخاب حاکم توسط مردم فاقد اعتبار است. مصباح یزدی بارها تأکید کرده که ملاک دانستن رأی مردم خلاف احکام اسلامی است. او گفت: «متأسفانه برخی باورشان این نیست که حکم اسلامی مقدم بر رأی مردم است.»
بنا به اعتقاد وی ضدیّت با ولایت فقیه به معنی شرک به خداست. وی معتقد بود نباید به بهانه حقوق شهروندی منکر فرق میان پیروان ادیان مختلف شد. مصباح در سخنرانیهای خود بارها صراحتاً از اجرای حکم اعدام برای افرادی که مرتد شدهاند دفاع کرده بود، چنانکه یکبار خواستار حکم اعدام برای هاشم آغاجری به اتهام اهانت به امامان شیعه و مراجع تقلید شیعه و همچنین اهانت به محمد شد.
[2] - محسن منصوری (زادهٔ خرداد ۱۳۶۳) سیاستمدار ایرانی است که در دولت سیزدهم از سال ۱۴۰۱ بهعنوان معاون اجرایی رئیسجمهور ایران و سرپرست نهاد ریاستجمهوری فعّالیت میکند منصوری در دولت محمود احمدینژاد از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲ فرماندار ورامین بود. او پیشتر در دولت سیزدهم بین سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱ سمت استاندار تهران را برعهده داشت و نخستین استاندار استان تهران است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ متولد شده است. او در ۱۸ مهر ۱۴۰۰ با رأی هیئت وزیران دولت سیزدهم به این سمت منصوب شد منصوری در جریان انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۴۰۳ بهعنوان رئیس ستاد انتخاباتی سعید جلیلی منصوب شد.
در نبود ساختارهای مدنی و مردمی که بزرگترین و موثرترین آن احزاب پایدار و ریشه دار در ایران است، جامعه ما به جامعه ایی موقت [1] و فاقد رشدِ پایدار و پیوسته تبدیل شده است، و همواره موانعی ایران را دچار وقفه می کند، چرا که در نبود راهبران اجتماعی ریشه دار، احزاب مترقی و پیشرو، مردم می مانند و شرایط عارض شده، که هر روز دامنگیر آنان شده، و دچار درد چه کنم چه نکنم می شوند، و مطابق با پدیده های عارضیِ روز، پاسخ هایی مقطعی، "آتش به اختیار" و غیر هدایت شده به شرایط می دهند، گرچه این شرایط این حُسن را دارد که مردم، در عدم وجود نمایندگانی پیگیر و پایدار، همچون احزاب و تشکل های مدنیِ دیگرِ خاصِ جامعه دمکرات و مدرن، که پیگیر خواست های آنان باشند، خود راسا کارِ پیگیری امور خود، و چانه زنی با قدرتِ حاکم در جامعه را به عهده گرفته، در صحنه ها حضوری مستقیم خواهند یافت، اما این عیب را دارد که واکنش ها البته مستقیم، خشن تر و البته در بیشتر مواقع با وجه مشخصه بازندگی در مواجهه با شرایط خواهد بود.
در شرایط عدم وجود احزاب شناسنامه دار، و با مرامنامه روشن، رهبری و کادر آزموده، با اهداف درازمدت و... که این امور را، به نیابت از جامعه و مردم متکثر خود عهده دار شوند، با جامعه ایی سیاست زده، بی ثبات، موقت و... مواجهه ایم، که در شق مقابل آن، امر سیاست به نهادهای تخصصی سیاسی همچون احزاب سپرده خواهد شد، و از تبعات منفی این وضع دور خواهیم بود.
همین شرایطی که مردم ما این روزها دچار آن شده و می شوند، که دولت و مجلسی که باید به نمایندگی از آنان، امورشان را در نزد ستون های متعدد قدرت پیگیری و استیفا کنند، چندی است که به نماینده یک اقلیتِ خاصِ حاضرِ در پای صندوق های رای تبدیل شده اند، و خود در خدمت قدرت، و بسط و توسعه دهنده هرچه بیشتر آن شده اند، مثلا در همین انتخابات 8 تیر 1403 دو کاندیدای راه یافته به دور دوم، حاصل رقابت نظرات سیاسی تنها 40 درصد مردم ایرانند، و 60 درصدِ ایرانیانِ دارایِ حق رای، به کناری نشسته، و با تحریمِ حضورِ در انتخابات، کنشی بسیار متفاوت را در پیش می گیرند.
این شرایط باعث شده است، ایران به یک "جامعه موقت" تبدیل شده، عقب ماندگی ناشی از این شرایط را در مقایسه با کشورهای اطراف به چشم می توان دید، و کاندیداها اهداف بلند مدت مردم ایران را در اولویت چندم خود قرار می دهند، و تنها به مدیریت بحران های بزرگ و متراکم شده روزمره می اندیشند، و این چنین است که امروزه ادامه یا عدم اجرای "طرح نور" [2] و تحمیل حجاب اجباری، پیوستن به FATF [3] و ادامه کار قرارداد برجام، مذاکره با امریکا و تنش زدایی با غرب، ... که اموری عارضی و پیش پا افتاده است، به اهداف اصلی کاندیداها تبدیل می شود، و امور اصلی جامعه که خروج از شرایط جامعه موقت، رسیدن به ایران قوی و پایدار، با رشد اقتصادی پیوسته و پایدار، حرکت به سوی دمکراتیزاسیون جامعه و قدرت و... در اولویت های بعدی قرار می گیرد، و همواره جامعه گرفتار حل معضلات روزمره، و فراموشی مسایل دراز مدت و اصلی خود شده، مثلا حرکت به سمت دمکراسی، و حاکمیت مردم بر خود، و داشتن حق تعیین سرنوشت که خواستی تاریخی در ایران معاصر است، به فراموشی سپرده شده، و می شود، حاصل این شرایط دورنما و افقی تاریک است که نتیجه ی آن ناامیدی و مهاجرت های گسترده خواهد بود.
این است که امروز باید به ناچار به پیروزی در رقابت بین دو کاندید متفاوت اندیشید، حال آنکه به واقع در اینگونه رقابت ها، به تقابل بین دو فرد نباید اندیشید، بلکه تقابل اصلی باید بین دو دیدگاه، دو جهانبینی سیاسی و ایدئولوژیک و دو تفکر باید باشد، پس زدن گروهی که به تمرکز قدرتِ متمرکز در طبقه و یا فرد حاکم، و بسط و گسترش آن می اندیشند، و بر آوردن و انتخاب گروهی دیگر، که در مقابله با تفکر پیش گفته را وجه همت خود دارند، و به حاکمیت و تسلط مردم بر خود و طبقه حاکم می اندیشند، و خواستار راهگشایی در این مسیرند، تا قدرت را مشروط و مجبور به تن دادن به الزامات خواست و منافع مردم نموده، تا مردم برای تعویض سیاست ها و افرادِ دخیل در حاکمیت، به حضور در کفِ خیابان، و دادن خون متوسل و... نشوند، و با یک رای، بتوانند همان هایی را که بر گُرده خود گماشته و سوار کرده اند را به آسانی و بدون خونریزی بردارند، و به حاکمیت شان با یک رای دیگر پایان دهند، این یک اصل پایدار در نگاه دمکراسی خواهانه، جمهوریخواهانه، آزادی خواهی مردم ایران است، که همواره در تعارضات دوگانه "حاکمیت" و "مردم"، از انقلاب مشروطه تا کنون، گرفتار بوده و اندیشیده اند.
و تا به این مرحله از نقشگیری مردم، در حاکمیتِ بر خود نرسیم، هماوردی های مقطعیِ عارضه ایی است که بدان دچار بوده و خواهیم بود، این یک حقیقت است که قدرت در چنین شرایطی می تواند، هر طور که خواست، هر بار، صحنه ی رقابت های با وجه دمکرات در جامعه را مهندسی نماید، و این یک واقعیت است که این یک نوع ابتذال دمکراسی و جمهوریت تلقی می شود، و موجب ویران سازی خواست، و روند دمکراتیزاسیون ایران خواهد بود. نا امیدی مهمترین خسارت، و نتیجه کار مهندسیِ مهندسان چنین شرایطی است که بر جامعه ایران تحمیل می کنند.
با همه این شرایط واقفم که راحت طلبی و تن ندادن به نوشتن دیکته های سخت، چقدر آسان تر است از شرکت در چالش هایی این چنینی که ناشی از مهندسی های انتخاباتی، گاه باید آبرو به قمارِ صحنه هایی این چنینی برد، و آنرا خرج حرکت خود کرد و گاه باخت، چرا که صحنه را کسانی می چینند که بر آن مسلطند و مدیریت از آنِ آنان است، و گرچه می دانم در شرایط نرمال باید جامعه در ریل ساختار درست مدنی باشد، تا بعنوان یک فرد، این چنین دچار مشکل نشویم، اما چه می شود کرد، با شرایط نرمال فاصله ایی عمیق و دور و دراز داریم، آروز داشتم کاش جامعه ما آنقدر در ریل درستِ سیاسی خود بود، که صحنه را به اهل سیاست می سپردیم، و سیر، به راحتِ جان می رسیدیم، اما چه کنیم که ناف ایران را با بحران، پیچ های سخت تاریخی، تصمیم های مکرر بین بد و بدتر، دلهره ها و چالش های خطرناک، رقبا و حضور بی پایان آنان و... بریده اند و باید بر اساس این واقعیت حرکت کرد،
و بدتر از همه، سیاست در ایران همواره در کشاکش با دیکتاتوری، خودکامگی، تمامیت خواهی، نفوذ بیگانه، خشک مغزی، افراط، ترور، رادیکالیسم، دوستان نادان، دشمنان آگاه و هزار درد بیدرمان دیگر مبتلا بوده و هست، و غافل شوی، دست هایی هستند که در ناباوری ما، میان حیرت و دست تعجبی که به دهان ها گزیده می شود، ایرانیان را "اعلی علیین" داشتنِ آزادی و حق تعیین سرنوشت و... به "اسفل السافلینِ" مردمی گله وار، و توده های مطیع تبدیل کرده، شرایط حاکمیت قهقهرایی سلطنت باستان را تجدید خواهند کرد، و مردم را به توده های بی اثر تبدیل خواهند نمود.
همانگونه که در رگه های تو در تو، خسارتبار و بردگی آور تفکر مصباحیسم، این نوع بینش را به چشم سر می توان دید، که تفکر و تشکیلات جبهه پایداری، که سعید جلیلی آن را اکنون در این انتخابات نمایندگی می کند، خود را نشان می دهد، که در چشم انداز جامعه مد نظر آنان، مردم ایران پازلی برای زینت بخشی به قدرتِ آسمانی حاکمان تلقی می شوند، قدرتی که مشروعیت خود را از آسمانی غیر قابل دسترس می گیرد، و مردمی که باید، و قرار بود "ولی نعمت" مسئولین کشور باشند، به کسانی تبدیل می شوند که باید با یک سوتِ قدرت، در هر صحنه ای که خواستند بی چون و چرا حاضر شوند، و مثلا با رای خود زینبخش قدرت آسمانی آنان باشند، و بدین ترتیب حق مشروعیت بخشی به قدرت، از مردم، و در کل از زمینیان ستانده، و صاحبان این دنیای پر از امتحان، مسئولیت و اختیار خلع ید شده، و در ناکجا آباد پستوهای تفکر مذهبیِ مبهم و هزارتوی آنان گم و گور می شوند، تفکری که مشروعیت قدرت خود را در آسمان ها جستجو کرده، که انتهای این تفکر به بردگی انسان در برابر همنوع، و دنباله رو شدن انسان در پسِ همنوعی دیگر تبدیل می شوند، که مدعی نمایندگی از آسمانند.

آسمانی ابری و درهم، که هر کس در این ناروشنی امور آسمانی، به راحتی خود را همکلام با خداوند دیده، و اعلام می کند، و سخن و خواست او را از دهان و دست خود جاری و متجلی می داند، ادعایی که جانیان بزرگ بشر نیز، در آن همواره شریکِ اهل این تفکر بوده، و هستند، همچنانکه چنگیزخان مغول نیز خود را یدالله دانست، که امر و ماموریت خدای خود را جاری می کند، این روزها نارندرا مودی نخست وزیر افراط گرای هندویی هند نیز که به "قصاب گجرات" مشهور است، خود را خدایی، و در حال پیگیری امر خدا، و منتخب خاص او می داند و...، از این دست مدعیان در تاریخ تفکر بشر بیشمارند، و این یک معضل ریشه ایی در تاریخ تفکر بشر است که در ایران نیز تکرار می شود و در ناروشنی رابطه بین خدا و خلق، عده ایی دکان ارتباط با خدا را باز کرده، سه نبش مردم را بدین دکان می فریبند، و اهداف و منافع خود را پشت سنگرِ خدا، دنبال می نمایند.
مدت هاست که از حضور و نقشِ تفکر طالبانی و داعشی در جامعه اسلامی و از جمله در ایران خود می نالیم، اما بودجه بگیرانی هستند که این تفکر را در نسوج این کشور تزریق، و توسعه می دهند، مدیر و متفکر برایش تربیت می کنند، تا آنانکه برای ایرانی در وطن خود، نقشی بیشتر از زینت بخشِ مقبولیتِ قدرت حاکم نمی بینند، در صدر نشینند، و قدر بینند، و از آن سو خادمان، دلسوزان و فعالین آزادیخواه و جمهوریتجو، اصلاحطلب و تحولخواه این کشور، در کُنج خانه های خود، و یا حتی زندان ها، و حصرهای بلند و بی پایان، پیر و فرتوت شوند، و از صحنه سیاست و کشورداری و تاثیرگذاری موثر و کارآمد دور باشند و بمانند، امیرکبیرها را در حمام های امثال "فین کاشان" رگ زده، و مخالفین شان در راهرو های قدرت، و مدیریت کشور جولان می دهند و...
صحنه های مهندسی شده انتخاباتی، عارضه دنیا و جامعه ی موقت و سیال و بی برنامه ی ماست، چاره ایی هم نیست، در دنیای موقت هم باید زنده ماند، عده ای فکر می کنند این 40 درصد که رفتند و رای دادند، به دلِ رضا، بر این صحنه نابرابر و مملو از بی عدالتی گردن نهادند، و آبرو به قمار بردند، نه این چنین نیست، این صحنه ایی بود که 5 تن اصولگرا را در مقابل 1 تن اصلاح طلب قرار دادند، که آن پنج تن، از قضا به صورت یکدست، و خالص سازی شده، از تمام منابع قدرت، ثروت، رسانه و سلاح منتفع بودند، و بعد از چند دور مناظرات نفس گیر، و تفوق گفتمان دکتر مسعود پزشکیان، بر شرایط نابرابرِ فرصتِ اعطا شده به کاندیداهای اصلی و پوششی و مجازی، به این نیز اکتفا نشد و رهبری نظام نیز درست در آستانه انتخابات، و سه روز مانده به زمان رای گیری، در زمانی که این یک تن کاندیدای اصلاح طلب، می خواست بعد از سه دور صغرا – کبرا کردنِ دغدغه ها و راهکارهایش در این صحنه، خوشه چین این نبرد عجیب و نابرابر شود، با یک سخنرانی، طومار تمام این صغرا – کبراها را در هم پیچید، و حتی برای بعد از پیروزی کاندیداها هم تعیین تکلیف کرد، که نمی توانند کسانی را به کار گیرند که دل در گرو شعارهای انتخاباتی دکتر پزشکیان دارند، و از اساس پایه های شعار و برنامه های دکتر پزشکیان را ویران ساخت، [4] در حالی که مسعود پزشکیان از مذاکره و رفع تحریم گفت، از پذیرش FATF و گشایش در امر مردم و...، رهبری مستقیما پایه های سخن او را زیر علامت سوال بزرگی قرار داد، و از نفرت خود از غرب و امریکا گفت، و از برنامه ای گفت، که برای شخص پیروز در نظر دارد و...، اما باز هم، فارغ از این نابرابری امکانات، از چهل درصد واجدین شرکت کننده در این صحنه ی انتخاباتی نابرابر، نزدیک به نصف آنان به همین یکه سوار تنهای اصلاح طلب رای دادند و..،
چاره ایی هم نیست، باید در شرایط جامعه موقت نیز، بازی خود را کرد، این شرایط نابرابر و غیر عادلانه از چشم کسی به دور نیست، اکثر مردم این واقعیت ها را می بینند، و تا حدودی درک می کنند و حرکت خود را مطابق با تشخیصِ صلاحِ مملکتِ خویش، شکل می دهند، و گرچه برخی شرکت در این بازی انتخاباتی را "خیانت" تلقی کردند، خیانت به آرمان معترضین به وضع موجود، خیانت به مبارزین برای تغییر، خیانت به خون جوانان معترض کشته شده، خیانت به زندانیان بی شمار اعتراضات و...، اما، جامعه باید مشق دمکراسی و تفکر دمکرات را نیز داشته باشد، باید به دمکراتیزاسیون ایران و الزامات آن فکر کرد و بدان تن داد، معترضین به این وضع ناعادلانه نیز نباید بر مبنای تفکر دیکتاتوری، کسانی که مثل آنان فکر و عمل نمی کنند را "خائن" بنامند، در جامعه دمکرات که به عنوان یک رویکردِ پذیرفته شده، این روزها طرفداران بسیاری در جامعه ایران و جهان دارد، باید به کنش سیاسی و رویکرد و تفکرِ متفاوتِ افراد، احترام گذاشت، نه شرکت در انتخابات خیانت است، و نه عدم شرکت، نیمی از شرکت کنندگان در انتخاباتِ 8 تیرماه 1403، معترضین به وضع موجود بوده و هستند، که به صحنه آمده، و در این نبرد نابرابر، نخبه ایی که از میان آنان که پای به صحنه این نبرد نابرابر گذاشته است را، تنها نگذاشتند و حمایت کردند.
چرا که این درد تاریخی ایران است که نخبگان ایرانی همواره در بزنگاه های جامعه موقت به صحنه آمده و می آیند و در اثر تردید ما مردم، زیر چرخِ مخوف قدرت و شرایط صحنه ایی که وارد آن شده بودند، له شدند، دکتر محمد مصدق یکی از این مردان با صلابت و تاریخساز سیاست ایران است، که در شرایط عدم حضور، و تردید ما مردم، و تنهایی اش در صحنه، آنچنان که همه می دانیم، زیر چرخ های غلتان قدرت تنها ماند و له شد، و تا آخر عمر در حصر و زندان ماند و مرد، این لکه ننگ در تاریخ آزادیخواهی ایرانیان، نه تنها بر دامن قدرت، که بر دامن ما مردم ایران نیز ماند و نشست، که با همین شرایط تردید، بی عمل ماندیم، و او را در برابر قدرت و عمالش بی دفاع رها کردیم.
انتخابات 8 تیرماه 1403 یک پیروزی بزرگی برای اصلاح طلبان، تحول خواهان و جمهوریت جویان ایران بود، که نشان داد، حتی در انتخاباتی با شرکت حداقلی مردم نیز، از رقیبِ اصولگرایِ تمرکز طلب، و تمامیت خواهِ مجهز به تمام امکانات بیت المال هم، پیش هستند. اما حقیقتی تلخ، در پیش چشم همه ماست که 60 درصد این مردم با این بازی همراهی نکردند، و این زنگ خطری برای امنیت ملی ایران است، که این مقدار از مردم این کشور، صاحبان اصلی ایران، ولی نعمتان تمام سطوح قدرت و مسئولیت در کشور، خود را در سازوکارهای کشور خود، هیچکاره و بی اثر دیده و به اعتراض، خود را کنار کشیده اند،
از این 40 درصد باقی مانده هم، نیمی تحول خواه و تغییر طلبند، این یعنی تمام قدرتِ یکدست و خالص ساز، با تمام امکاناتِ خارجی و داخلی اش، تنها یک پنجم ایرانیان را توانسته است که با خود همراه کند، این نشان می دهد که سیاستگذاران کلی نظام، باید به خود آیند، و تن به تغییر و تحولی، به نفع مردم ایران دهند، دست فیلتر کنندگانی همچون "شورای نگهبان" را از چپاول امید و حقوق جمهورِ این مردم کوتاه کرده، عرصه را بر نخبگان متکثر و متنوعِ این مردم، برای نقش آفرینی در امور خود باز کنند، و دست از فریز کردن ظرفیت های ملی انسانی کشور برداشته، تا به نفع مردم عملیاتی شوند، کشیدن بیش از پیش آتش روی کماچ قدرت، بس است، به قدرتی مردمی باید اندیشید، به قدرتی که مشروعیت و مقبولیت خود را از مردم این کشور بگیرد، و با یک رای بیاید، و اگر نخواستندش، با یک رای برود، این قدرت واقعی، و برخاسته از مردم، و اصیل و ماندگار است.
با اذعان به دچار شدن در جامعه موقت، باید در انتخابات جمعه 15 تیرماه 1403 شرکت کرد، و به حافظان وضع موجود، این پیام را داد، که تحولخواهی و اصلاح جویی چقدر در جامعه ایران ریشه ایی عمیق و گسترده دارد، باید به گرایش و کاندیدایی که معترض به وضع موجود است، و آنرا نمایندگی می کند، کمک کرد و به او رای داد، مسعود پزشکیان با همه مختصات شخصیتی، کارنامه، مواضع، کم و کاست ها و... معترض به وضع موجود است، در این اعتراض، باید او را حمایت کرد، هرچند طرح ها، اهداف و برنامه هایش ممکن است، با دیواری سخت و بتونی مواجهه شود، که پیش از این، دکتر سید محمد خاتمی، دکتر حسن روحانی و... با ان مواجهه شدند،
این حقیقتِ جامعه موقتِ ایرانِ کنونی است، که دارندگان آرای محکم و پر تعدادی در عرصه سیاست ایران، با مقاومت و دیوار بتونی قدرتمندی مواجه شده، و امکانات ملی در خدمت کسانی گرفته می شود، که سعی در رسوایی و ناکارآمدی، و عدم موفقیت آنان می کنند، این یک حقیقت جاریست، اما از سوی دیگر، اکنون پرچم اعتراضِ به این شرایط را، مسعود پزشکیان بر دوش دارد، به این اعتراض باید ارج نهاد، و همراهی اش کرد، تا ببینیم، تاریخ چقدر به تمرکزطلبان و تمامیت خواهان، یکدست سازان، و خالص سازانِ قدرت، فرصت پیگیری این خواست نامشروع را خواهد داد.
دمکراسی خواهان، جمهوری طلبان، برابری خواهان، عدالت جویان و... با یک هماوردی دیگر بین این دو دیدگاه مواجهند، هرچند در حد نبردی بین دو کاندیدای متفاوت از این دو تفکر، امروز تصمیم با ماست، آیا با این بازی همراهی خواهیم کرد، یا صحنه را به رقیب سپرده، با قهر، بازی برده را، سه بر صفر، به رقیب تمرکزگرا و تمامیت خواه خالص ساز واگذار خواهیم نمود.
بازی در زمینی عاریه ایی، و در شرایطی مهندسی شده، نشان از بلوغ و انعطافِ مردم و فعالین سیاسی دارد که می توانند با فرصت شناسی، تهدیدات را به فرصت تبدیل کرده، در شرایط شکست و ناامیدی، صحنه ی به عاریت گرفته شده از قدرت را، هر چند که موقتا دست آنان افتاده است را، به شرایط بردی بزرگ تبدیل کنند، بازی در چنین زمینی بلوغ بازیگران، و پیچیدگی قدرت تصمیم گیری آنان را نشان می دهد، ورنه می توان به راحتی با قهر، زمین بازی را ترک، و از فرصت ها دست کشید، و گذشت.

کاندیداهای پوپولیستی که رای دهندگان را با وعده های رفاه به دام ایدئولوژی ضد مردمی خود می کشند
[1] - جامعه ایرانی به لحاظ زمانی، تاریخی پرافتخار و طولانی دارد، اما به لحاظ اجتماعی از مشکل موقتی بودن رنج میبرد. کوتاه مدت بودن مانع انباشت اجتماعی میشود و رشد خطی جامعه را با مشکل مواجه میکند. خودآگاهی لازمه حرکت است. این مفهوم در عرصه اجتماع جایگاه مهمی دارد و خودآگاهی اجتماعی در جامعه مدرن نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. آگاهی افراد جامعه نسبتبه خود و جامعهای که در آن زندگی میکنند و همچنین نقاط قوت و ضعف آن لازمه حرکت و رشد آن جامعه محسوب میشود.
[2] - لایحه عفاف و حجاب با نام کامل لایحه حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب، یکی از طرحهای عفاف و حجاب برای تحمیل حجاب اجباری در ایران است. این لایحه پس از تعطیلی گشت ارشاد و در بحبوحه جنبش زن، زندگی، آزادی توسط قوه قضاییه ایران تنظیم و دولت سید ابراهیم رئیسی آن را به مجلس شورای اسلامی ارسال کرد. ارسال این لایحه به مجلس شورای اسلامی در شرایطی صورت گرفت که گزارشها از شهرهای کوچک و بزرگ ایران، حاکی از حضور پرتعداد زنان بدون حجاب اجباری در اماکن عمومی و مناطق پرتردد شهری است.[۲] منتفی شدن برخوردهای فیزیکی با زنان بیحجاب از سوی افراد موسوم به «آمران به معروف و ناهیان از منکر» در این لایحه، تغییری در زمینه برخورد با بیحجابی در ایران است؛ تغییری که از پیامدهای اعتراضات سراسری در واکنش به کشتهشدن مهسا امینی است.
[3] - گروه ویژه اقدام مالی به انگلیسی: Financial Action Task Force به اختصار اِفاِیتیاِف یا فَتاِف (FATF) همچنین شناختهشده در زبان فرانسوی با نام Groupe d'action financière (GAFI) یک سازمان بیندولتی است که در سال ۱۹۸۹ میلادی با ابتکار گروه هفت با نگرش به سیاستهای توسعه برای مبارزه با پولشویی بنیاد شده است این سازمان در سال ۲۰۰۱ به کارزار مبارزه با تأمین مالی تروریسم پیوست. دبیرخانه اِفاِیتیاِف مستقر در مقر سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در پاریس است.
[4] - "بعضی از سیاسیون در کشور ما تصور میکنند که باید آویزان به این قدرت و آن قدرت بشوند و بدون آویزان شدن به فلان قدرت معروف و بزرگ کشور نمیشود پیش رفت. یا خیال میکنند که همهی راههای پیشرفت از آمریکا میگذرد. این کسانی که چشمشان به خارج از مرزهای کشور است و این ظرفیتهای کشور را نمیبینند. وقتی ندیدند، وقتی قدرش را ندانستند طبعاً برنامهریزی هم برای استفادهی از آنها نمیکنند.
جمهوری اسلامی به فضل الهی به توفیق الهی تا حالا نشان داده که بدون تکیهی به بیگانگان و حتی با وجود موذیگری بیگانگان و چالشگری بیگانگان میتواند پیش برود، و پیش رفته. این را جمهوری اسلامی نشان داده. در آینده هم به حول قوهی الهی ملت ایران اجازه نخواهد داد که سرنوشتش را دیگران بنویسند. ما وقتی گاهی از این حرفها در سخنرانی میگوییم بعضیها یا توهم میکنند یا مینویسند که این به معنای حصار کشیدن دور کشور است و این عدم ارتباط با دنیاست. نه، ابداً. ما به قدر عمر بعضی از این حضرات تو کار سیاست و تو کار مسائل انقلاب و مسائل کشور بودیم. از اول معتقد به ارتباط با همهی دنیا بودیم، الا یکی دو تا استثنا. بنابراین اینی که میگوییم بایستی چشممان به بیگانگان نباشد به معنای قطع رابطه نیست به معنای شجاعت ملی است، به معنای استقلال ملی است. شما اگر شجاعت ملی و استقلال ملی داشته باشید ملت ایران شخصیت خود، توانایی خود، استقلال خود، قدرت پیشرفت خود را به دنیا نشان بدهد احترامش در دنیا بسیار بیشتر و بالاتر خواهد شد.
توصیهی به مردم عزیزمان این است که ما گفتیم ایران قوی و سرافراز، این شد شعار. ایران قوی طرفدار خیلی دارد، قوی بودن ایران فقط به این نیست که انواع و اقسام موشک را داشته باشیم که الحمدالله داریم.
قوی شدن ابعاد گوناگونی دارد، یکی از ابعادش همین بعد حضور مردم در میدان سیاست و میدان انتخابات است این هم نشانهی قوت است.
پس هرکسی که علاقهمند به ایران قوی است در این انتخابات بایستی شرکت کند و هرکسی معتقد به لزوم حمایت از نظام جمهوری اسلامی است بایستی به صورت مضاعف اهتمام داشته باشد.
من به نامزدهای محترم انتخابات عرض میکنم با خداوند خودتان عهد کنید که اگر موفق شدید و توانستید مسئولیتی به دست بیاورید:
۱- کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذرهای با انقلاب زاویه دارند. آن کسی که با انقلاب، با امام راحل، با نظام اسلامی ذرهای زاویه داشته باشد به درد شما نمیخورد و همکار خوبی برای شما نخواهد بود.
۲- آن کسی که دلبستهی آمریکا باشه و تصور کند که بدون لطف آمریکا نمیشود قدم از قدم برداشت در کشور، برای شما همکار خوبی نخواهد بود. او از ظرفیتهای کشور استفاده نخواهد کرد و خوب مدیریت نخواهد کرد.
۳- آن کسی که راهبرد دین و شریعت را مورد بیاعتنایی قرار دهد او با شما همکار خوبی نخواهد بود.
کسی را انتخاب کنید که اهل دین، اهل شریعت، اهل انقلاب، اهل اعتقاد کامل به نظام باشد. اگر شما نامزدهای محترم یک چنین عهدی با خدای خودتان ببندید بدانید که کارهایی که برای انتخابات میکنید همهاش حسنه خواهد بود."
این روزها سرگردانی و بی تکلیفی، دامنگیر بسیاری از مردم ایران شده است، که نمی دانند چه بکنند و چه نکنند، تا دامن خود را از عواقب بد تصمیم و عمل خود دور نمایند، با اینکه روندهای جهانی، منطقه ایی و داخلی را دنبال می کنم، تا در مسیر زندگی سیاسی و اجتماعی خود بدانم که به کدام سو قدم بردارم، اما گاهی دچار تردید و دردِ سوال بغرنج "چه کنم، چه نکنم" دچار می شوم.
روح پدر شهید حاج عباس فیروزی شاد، در پایان هر مراسم عمده عزاداری حسینی، آنگاه که دست های عزاداران، به سوی آسمان می رفت "تا اجر عزاداری" خود را از خالق آسمان و زمین درخواست کنند، یا در اوج شادی ناشی از پایان برداشت محصول، دعای خاص و پر معنی خود را به زبانی عامیانه، جاری می ساخت که "خدایا! ما را به درد چه کنم چه نکنم گرفتار مان مکن" ما آنروزها با لبخندی به نشانه ی طنزِ نهفته در لحن این دعای خاص، از کنارش می گذشتیم، حال آنکه او عالمانه و خالصانه و از ته قلب آنرا نثار همراهان و کمکیاران خود می کرد، آنروزها معنی، عمق و ضرورت این دعا را نمی فهمیدم، اما اکنون خوب می فهمم که چقدر سخت و توانفرساست، وقتی میان دو راهی خیر و شر گرفتار شوی، و ندانی کدام شر و کدام خیر توست، و شریک شدن میان یک دنیا خسارت، یا یک دنیا حرکت به سمت خیر، تو را در بر گیرد و ندانی چه بکنی و چه نکنی، چه تصمیمی بگیری، و یا نگیری، چقدر سخت است شرایط بی تصمیمی!
این روزها شاید عده زیادی از مردم ایران دچار چنین شرایطی اند، در دوراهی شرکت و یا عدم شرکت در انتخاباتی قرار گرفته اند، برزخ بی تصمیمی، هر چه کنند، تبعات آن سخت دامنگیرشان می شود، اگر در انتخابات شرکت کنند، سواستفاده گران خواهند گفت، این رای به ما بود! حال آنکه مدعیان مذکور خوب می دانند، بسیاری از ایرانیان از آنان، تفکر، اهداف و روند حرکت شان بیزارند و به زبانی روشن این مخالفت خود را در اعتراضات بزرگ و سراسری خود، در کوچه و خیابان ها، حتی با بذل جان، فریاد زده اند؛
از طرفی شرکت نکنند، صحنه سیاست کشور را به فرصت طلبان و کسانی سپرده اند که باعثان شرایط اسفبار امروز ایرانند، و هر بلایی که بر سر کشور و این مردم می آید، را همان هایی باعث شدند، که قدرت خود را در غیبت مردم از صحنه ی انتخابات بدست می آورند و آورده اند، وگرنه با بودن مردم در صحنه، آنان جایی در صحنه ی قدرت ایران نداشته و ندارند. افکار منحرف، گم کردن راه، و بردن ایرانیان به سمت ناکجا آبادِ افکار مخرب شان، نتیجه سکانداری آنان است، که حاصلی جز ناچیز شدن، ناچیز شمرده شدن، از دست دادن تمام اهرم های ثروت، قدرت، عزت و... مردم، در این سال هایی است که حاکمیت نصیب آنان شد، و مردم ایران را ذلیل و خوار کردند، در این شرایط انسان می ماند، چه بکند، و چه نکند، و به واقع به درد "چه کنیم و چه نکنیم"، گرفتار شده ایم، که آن پدر شهید، درد جانگاهش را چشیده بود، و با دعایی از دوستدارنش دور می خواست.
افسارگسیختگی قدرتِ بدونِ نظارت و کنترل و بازرسی، و عدم وجود نمایندگانی قابل، صاحب قدرت درونی، با اطمینان به نفس و... که حقوق و قدرت مردم ایران را نزد دستگاه، و اهل قدرت، استیفا و پیگیری نمایند، و در جایگاه هایی که دارند به نمایندگی از مردم، حرف و خواست آنان را دنبال کنند و...، باعث گردید تا به تدریج نماینده نمایان حاضر در صحنه، به خادمان قدرت تبدیل، و به خاکساران او مبدل شوند، و این چنین بود که در مسیر دنبال کردن منویات دل قدرت، این نماینده نمایان، بنای ویرانی بنیان جامعه ایران را شدت بخشیدند، و فقر و عدم توسعه را دامنگیر جامعه ما نمودند، طبقه متوسط را طعمه گرگ های قدرت طلب در مافیای قدرت و ثروت، منجمله "جبهه پایداری" و حاکمیت مطلقه مد نظر مصباحیست هایی کردند، که انتهای تفکرشان بردگی انسان، و در تناقض کامل با اهداف انقلاب آزادیبخش 57، و روند آزادیخواهی تاریخی مردم ایران از مشروطه تا کنون بوده و هست، و تمام حرکت این مردم، به سوی دستیابی به حق تعیین سرنوشت را عقیم، و به انحراف کشیده و می کشند، و آنرا در پای حاکمیت مطلقه فردی و طبقاتی قربانی کرده و می کنند، و نمود و بروزِ تحمیل چنین تفکری را امروز در برونداد شورای نگهبان قانون اساسی می توان دید، که از شش کاندیدای ریاست جمهوری چهاردهم، سه تن از آنان مستقیما این روند را در مناظرات انتخاباتی نمایندگی و پیگیری کردند.

دکتر مسعود پزشکیان و دخترش در کمپین های انتخاباتی
علیرضا زاکانی [1] ، سعید جلیلی [2] و امیر حسین قاضی زاده هاشمی [3] بیانیه های این اقلیت حاکم بر اکثریت مردم ایران را بدون هیچ شرم و حیایی از صدا و سیما، در برابر چشم جهانیان خواندند، و از مبانی آن دفاع کردند، و بر مخالفین آن تاختند، در حالی که خود را منجی ملت نشان می دهند، رشته های دخالت ایرانیان را در قدرت، سرنوشت و حاکمیتِ بر خود را، جویدند، و مردم ایران را بردگان قدرت خواستند، و برایش طرح دادند، و اجرایش را ضروری خواندند، و هزار دروغ و خدعه بافتند تا این حرف ها را میان وعده ها، شعارهای پوچ، مغلطه های آشکار و... به خورد مردم ایران دهند.
پدیده دیگر این انتخابات مواضع و سوگیری های آقای مصطفی پورمحمدی [4] به عنوان نماینده جناح راست سنتی، و دبیرکل جامعه روحانیت مبارز بود، که بعد از سال ها بازی در نقش نردبان قدرت، خود را اکنون بازنده این بازی خسارتبار برای مردم ایران می بینند، و کلاه بزرگی را بر سر خود مشاهده می کنند، که در نتیجه سوار شدن عده ایی بر دوش آنان، باعث شد که نتایج کار انقلاب و انقلابیون پشت سر نهاده شد، و بی اثر گردید، نتایجی که با خون های بسیار در تاریخ آزادیخواهیِ مردم ایران کسب شده بود،
راستگرایان سنتی کسانی اند که ابزار قدرت و ثروت را به تدریج از مردم خود ستاندند، و سکانداری و کنترل آنرا به باندهای پس پرده مافیای چپاول و غارتِ قدرت و ثروت سپردند، ندانستند که در این دام خود نیز گرفتار خواهند شد، و در پس این اقدام شان، یک به یک، به عنوان نردبانان قدرت، خود قربانی نوکیسه های تازه به دوران رسیده ایی همچون محمود احمدی نژاد، ابراهیم رئیسی و... شدند، و اوتاد آنان (هاشمی رفسنجانی، لاریجانی ها و...)، که از سابقون در جنگ و انقلاب بودند، را از اوج قدرت به زیر کشیده، و مثل چوب های دو سر طلا، در میان مردم و جهانیان رسوای تاریخ کردند، که چگونه در بازی قدرت، و روند گذار از جمهوریت به اسلامیت، هم جمهوریت و هم اسلامیت این انقلاب را، فدای قدرت مافیایی و خانوادگی اصحاب قدرت کردند، و چگونه به اسم مصلحت، جامعه و اهدافِ جمهوریخواهی، آزادیطلبی، و کرامت جویی مردم ایران را در پای قدرت ذبح کردند، خود اکنون قربانیان جدید این سیل بنیان کن هستند، تا ببینیم در آینده قربانیان جدید این روند، چه کسانِ دیگری خواهند بود.
امروز بروز پدیده ایی بنام "پورمحمدی" فریاد معترضینی جدید است، که در قالب معترض به وضع موجود، خود را نشان می دهند، که به واقع فریاد اعتراض "راستگرایان سنتی" را نمایندگی کرده و می کند، که در پستوهای قدرت، یک به یک قربانی نوکیسه های قدرت طلبی، شده و به اسم جوانگرایی، انقلابی گری، حرکت جهادی، رویش های جدید و... قدرت و نفوذ را از اوتاد "جامعه روحانیت مبارز" گرفته، و به باندهای مافیایی قدرت و ثروتِ پس پرده، منتقل کرده و می کنند،
راستگرایان سنتی، اکنون مشاهده می کنند که در بازی قدرت و بازی دنیا، چقدر رسوا باخته اند، و حقوق و قدرت مردم را پای چه روند و افرادی قربانی کردند! در حالی که دنیا و آخرت خود را فدای مصلحت اهل قدرت نمودند، و تمام شعارهای مترقی انقلاب را به پای افراد و جناح ها ذبح کردند، قدرتی ناپایدار، که همچون لُنگی، هر روز دور پای صاحب بی آبرویی خود، در قدرت پیچیده است، که آنرا در قبضه بی تقوایی خود داشته، و کراهت خود را زیر پرده ی ساتر این لنگ کثیف پنهان نماید، و از دیگران انتظار دارد، "حاجب الدوله" های اقدامات و روند ناشایست او باشند.
راستگرایان اصولگرای سنتی، دچار چنین خسران عظیمی شده اند، دنیا و آخرت خود را به پای اسب گریزپای قدرتِ افراد و جناح ها باختند، مردم و حقوق آنان را وانهادند، و در خدمت قدرت، چهار نعل تاختند، و حق و عدالت را پایمال قدوم قدرتِ افراد و جناح خود کردند و...، و امروز به خود آمده اند، و نتیجه کار خود را می بینند و لذا به تغییر و تحول می اندیشند، این است که بین مواضع آنان، و نماینده اصلاح طلبانِ تغییرخواه و تحولخواه، نزدیکی احساس می شود، پیروزمندان راستگرای سنتی دیروز، در این شرایط اسفبار، در کنار رقیب شکست خورده ی دیروز خود، در این شرایط حاکم بر کشور و مردم، همشرایط، همموضع و همجهت و... دیده می شوند،
در این میان سردار محمد باقر قالیباف [5] که خود بارها نان راستگرایان اصولگرای سنتی را خورده، و با استفاده از دوپینگ های آنان، بالا آمده است، همه ی این شرایط را نادیده گرفته، عاقبت راستگرایان سنتی را نمی بیند، و می خواهد نردبانی جدید برای قدرت باشد، و در سایه حمله ی "تانک انقلاب" ، "نقطه زن" انقلابی نمای پایداری چی و... در سودای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری است، و سخن خود را می گوید، تا در کنار دوستان نظامی اش، آینده ایران را در دست گرفته، و تعیین کنند، اینجا دورنما و افق نبرد قدرت را در صورت پیروزی قالیباف، بین پایداری چی های مصباحیست، و نظامیانی که در آینده خود را همچون راستگرایان سنتی، بازنده این بازی کثیف خواهند یافت، در تعیین روند قدرت در آینده را می توان دید. آنانکه بی توجه به عاقبت نردبانان سابق قدرت، بی توجه به واقعیت های زندگی مردم و دیگران، راه گذشتگان را پیش می برند، کسانی همچون رحیم صفوی، محسن رضایی، عزیز جعفری و... که سرنوشت شان در این بازی کثیف، از سرنوشت پورمحمدی ها جدا نخواهد بود، این شتر در خانه آنان نیز خواهد خوابید، دیر و زود دارد، سوخت و سوز هرگز نخواهد داشت.
رقابت بین جلیلی و قالیباف را در این راستا می توان ارزیابی کرد، که نبرد قدرت بین مافیای قدرت و ثروت، بین دو نحله فکری مجزا در ساختار قدرت ایران را می توان دید، و پیش بینی کرد، که البته در مقایسه بین این دو نحله فکری، مسلما ایدئولوژیست های سپاه پاسداران، به ایران و ایرانیت بیشتر وفادار خواهند ماند، تا پایداری چی های فرصت طلب و هوچی گرهایی که در ذیل تفکرشان مردم هیچکاره، و همچون گله ی گوسفندانی در نظر گرفته می شوند، که رای شان زینت بخش قدرت است، و باید در رکاب قدرت، فقط بله قربانگو باشند، و از همه بدتر، منویات دل قدرت را قلبخوانی کرده، و آتش به اختیار آنرا دنبال نمایند.
و اما در این میان، مسعود پزشکیان، رزمنده ی دیروز صحنه های جنگ و دفاع سرسختانه از مرزهای وطن، سیاستمدار با سابقه و پاکدستی است که دل در گرو خواست و منافع مردم ایران دارد، مردمی که زیر پای قدرت و مافیای پستوهای پنهان آن سال هاست که له شده اند، او همچون امیرکبیر، همچون دکتر محمد مصدق، همچون میر حسین موسوی، همچون محمد خاتمی، همچون مهدی کروبی، همچون مصطفی تاجزاده و... پا به عرصه خدمت و دفاع از حقوق و مصلحت مردم نهاده است،
پزشکیان تمام آبرو و عزت خود را در کف دست گرفته، و به قمار مبارزه با وضع موجود و مافیای ایجاد کننده اش کشیده است، تا با تکیه به تفکر مدرن، محاسن تفکر حق و عدل طلبی امام اول شیعیان را به میدان آورده و همراه خود سازد، و همچنین با خاکساری، تقوا و پاکدستی آزموده شده اش، در خدمت مردم ایران باشد، او از هم اکنون می داند که در این راه باید تمام هستی خود را به قمار مبارزه در چنین میدانی سخت و کشنده کشیده، و در این راه فدا کند، تا در ریسمان های سحری که در مسیرش افکنده اند، گرفتار نشود، و بر صحنه و در نبرد نابرابر چیده شده در برابرش، چیره شود، و در کشاکشی نابرابر، میان تمام صحنه تزویر، خدعه، تهمت، افترا و... به بیان و عرضه ی تفکر و عمل خود اقدام کند و...،
او اکنون در وسط چنین میدانی، منتظر کمک مردمی است که همواره از نخبگان خود انتظار و طلب حرکت، میانداری و جلوداری داشتند و می کنند، تا فریاد رس آنان در میدان شومی شوند، که مردمِ نادیده انگاشته شده، در پای مصلحت و مقتضای قدرت له شده اند؛ مسعود پزشکیان امروز چشم یاری به سوی مردمی دارد که می توانند، تمام سحر ساحران عرصه قدرت، ثروت و سلاح را خنثی کنند، و او را در میان مجمع اهل قدرت بفرستند، تا بلکه بتواند هر چند به سان یکه سواری تنها، در مسیر غلتکی که جامعه را زیر چرخ سنگین خود له کرده است، تغییر مسیر ایجاد کند، و یا از سنگینی آن بر گُرده این مردم بکاهد، چرا که رانندگان این غلتک، دهه هاست که صاحبان اصلی این کشور و "ولی نعمتان" خود را به فراموشی سپرده اند، جاده صاف کن مسیر مردم را، به جاده صاف کن مسیر قدرت تبدیل کرده اند، پیام اساسی و اخلاقی و قانونی "وسیله نقلیه عمومی، استفاده اختصاصی ممنوع" را دهه هاست که از بدنه این غلتکِ قدرت، پاک کرده اند، و عملا آنرا در مسیر اهداف شخصی و جناحی خود به خدمت گرفته اند.
مسعود پزشکیان در نقش امیرکبیر، و محمد مصدق می خواهد، تمام تلاش خود را برای لحاظ کردن مردم، در روند تصمیم گیری ها، مبذول دارد، او آمده است که در این مسیر حرکت کند، حال سرنوشت او به کدامیک از این دو صاحب منصب فوق در تاریخ ایران منتهی شود، یا دیگرانی از این دست، معلوم نیست، این آینده را من که نمی دانم، و پاسخ به این سوال را تاریخ سازان آینده ی ایران خواهند داد، اما آنچه روشن است اینکه او آمده است و من در حالی که به درد "چه کنم، و چه نکنم" گرفتارم، با همه تبعاتی که دارد، رای خود را نثار راه و حرکت او خواهم کرد، باشد که خداوند، طبیعت و یا هر قدرت دیگری که بر جهان ما مسلط است نیز، در مسیر و همراهی این رای قرار گیرند، و او را موفق، و رای ما را مثمر ثمر به حال مردم ایران، منطقه و جهان، و صلح طلبان، آزادیخواهان و کرامت جویان کند، و در دنیایی که حاکمانِ بر مجاری قدرت، خر مراد خود را سوارند، این فرزند مردم ایران، بتواند به کمک همفکران و همراهان خود، با تکیه بر صداقت و تقوایش، و آرمان و حقوقی که برای مردم خود قایل است، مسیر درست حرکت تاریخ ساز خود را آغاز، و راه گذشتگان در مسیر آزادیخواهی و کرامت جویی مردم ایران را ادامه دهد، و در روند تاریخی عزت طلبی و باز پس گیری حق تعیین سرنوشت مردم ایران، موفق باشد.

دکتر مسعود پزشکیان در میان هوادارانش در کمپین های انتخاباتی با شعار "برای ایران" و نشان انتخاباتی فیروزه ایی
[1] - علیرضا زاکانی (زادهٔ ۱۲ اسفند ۱۳۴۴) سیاستمدار اصولگرا و مدیر ارشد اجرایی ایرانی است که از سال ۱۴۰۰، بهعنوان چهل و هفتمین شهردار تهران فعّالیت میکند. او همچنین از سال ۱۴۰۲، دستیار رئیسجمهور است زاکانی، نماینده قم در دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ و رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی از ۱ مرداد ۱۳۹۹ تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ بوده است. او همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، و رئیس پیشین سازمان بسیج دانشجویی هم بوده و در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و حمله به کوی دانشگاه تهران حضور داشته است. وی عضو شورای عالی جمعیت هلال احمر نیز بوده است. و نمایندگی تهران در دورههای هفتم، هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی و ریاست کمیسیون ویژه بررسی برجام را برعهده داشته است.[۵] او دارای فعالیت مطبوعاتی بوده و علاوه بر دو دوره عضویت در هیئت منصفه دادگاه مطبوعات، صاحب وب سایت خبری جهاننیوز و هفتهنامه پنجره است.
[2] - سعید جلیلی (زادهٔ ۱۵ شهریور ۱۳۴۴) سیاستمدار اصولگرا و دیپلمات ایرانی است که هماکنون بهعنوان عضو شورای راهبردی روابط خارجی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نمایندهٔ رهبر جمهوری اسلامی ایران در شورای عالی امنیت ملی از تیر سال ۱۳۸۷ فعالیت میکند
[3] - سید امیرحسین قاضیزاده هاشمی (زادهٔ ۲۵ فروردین ۱۳۵۰) پزشک و سیاستمدار اصولگرای ایرانی است که از سال ۱۴۰۰، سمت معاون رئیسجمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران را در دولت سیزدهم برعهده دارد. وی همچنین نماینده مشهد و کلات در دوره هشتم، نهم، دهم و یازدهم مجلس شورای اسلامی بوده و در دورههای نهم و دهم به عنوان دبیر و عضو هیئت رئیسه مجلس بوده و در دوره یازدهم تا خرداد ماه ۱۴۰۰، نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی بوده است.
[4]- مصطفی پورمحمدی (زادهٔ ۱ دی ۱۳۳۸) روحانی، مقام سابق امنیتی و سیاستمدار ایرانی و دبیرکل جامعه روحانیت مبارز از سال ۱۳۹۷دادستان پیشین دادگاه انقلاب، عضو هیئت مرگ در جریان کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، معاون وزارت اطلاعات، وزیر کشور و وزیر دادگستری بوده است.
[5] - محمدباقر قالیباف (زادهٔ ۱ شهریور ۱۳۴۰) نظامی و سیاستمدار ایرانی است که بهعنوان نماینده دورههای یازدهم و دوازدهم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس فعالیت میکند. وی همچنین از خرداد سال ۱۳۹۹ ششمین رئیس مجلس شورای اسلامی است قالیباف به مدت سه دوره در فاصله سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶ شهردار تهران بود و پیش از آن نیز در قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا، نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی سمت فرماندهی داشته است
این روزها وقتی از لزوم شرکت در انتخابات، و روزنه گشایی ایی، هر چند ناچیز در کار کشور و مردم سخن می گویی، انگار بیگانه ایی را می مانی، در میان خیل مردمی که دیگر از اینگونه مفاهیم عبور کرده اند، و با نگاهی به سانِ "عاقل اندر سفیه"، در چهره ات چون یکی از اصحاب کهف می نگرند که انگار به تازگی از غارِ بی خبری بیرون زده، و از هرچه بر این مردم و کشور گذشته و رفته است، بی خبری!
یکی شان سکوت را می شکند و می گوید "این چند سال گذشته کجا بودی؟! از اعدام جوانان معترض کم سن و سالی چون مجید رضا رهنورد و...، که چندتا چندتا برای هر کدام از کشته های حکومتی در اعتراضات "زن، زندگی، آزادی" اعدام کردند، انگار نه خبری داری و نه دیده ایی، و اگر داری هم اثری در تو نکرده است؟! تو گویی از هیچکدام از صدها شلیک عمدی سلاح های ساچمه ایی در سر، صورت و اندام دختران و پسران معترض به حجاب اجباری در خیابان های شهرهای این کشور، بی خبری، که سخن از شرکت در نمایش انتخابات حکومتی می گویی؟! از ربایش ناموس مردم از خیابان های این شهر توسط نیروهای عجیب و غریب سیاهپوش و ضد شورش، و لباس شخصی های خشن با هیکل های چاق و ریشو، که دست در بدن ناموس این مردم کردند، تا آنان را به بیرون انداختن تار مویی تنبیه و یا دستگیر کنند، بی خبری؟! تو انگار از کشتن دخترکان کم سن و سال توسط نیروهای آتش به اختیار، و انداختنِ قصه قتل آنان، به گردنِ خودکشی (امثال نیکا شاکرمی) و افتادن آنان از پل و ساختمان های این شهر (همچون آیدا رستمی و...) بی خبری، که باز سخن از شرکت در بازی انتخاباتی حکومت می کنی؟! تو کسب و کارهای تعطیل شده، اتومبیل های متوقف شده، انسان های بی حرمت شده برای تحمیل حجاب اجباری و گشت ارشاد و طرح نور و... را نمی بینی، که باز از به صحنه بردن مردم در بازی های سیاسی حکومت می گویی؟! و..."
و من می گویم : "در بین این شش نفر، یک نفر هست که می گوید با این روند مخالف است، باید به او کمک کرد، نباید تنهایش گذاشت، نباید او را در این کشاکش 1 در مقابل 5 رها کرد، همانگونه که با قهر از صندوق ها، مجلس و ریاست جمهوری را به چنین قشر اقلیتی با تفکرات خشن سپردیم، تا هر قانونی را که خواستند خود برای ما تصویب، تایید و خود هر طور خواستند اجرا نمایند و..."
می گوید : "اگر این یک نفر را هم گذاشته اند که در این بین بماند، به برکت نیامدن ما پای صندوق هاست، آن قهر از صندوق ها بود که آنان را مجبور به این کرد که مسعود پزشکیان را تایید صلاحیت کنند، کسی را که قبلا رد صلاحیت کرده بودند، تا تو و من را به پای صندوق بکشند، نه برای این که برای رای من و تو احترام و ارزشی قائلند، آنان رای من و تو را به هیچ می گیرند، به رای من و تو هیچ اعتقادی ندارند، تنها می خواهند به طرف های خارجی خود بگویند، که این ها برای من پای صندوق های رای آمده اند، ما را قبول دارند که آمدند، و رای داده اند، و من نمی خواهم اسیر این نقشه ی آنان باشم و چنین سندی را به آنان بدهم و..."
می گویم : "چنین تفکر و نگاهی انتهایش انقلاب است، برای مردم ایران همین یک انقلاب که در 1357 کردند، برای هفت پشت کافیست، انقلاب مثل جراحی بزرگ خسارتبار است، نباید کار را به جایی رساند که راهی به جز انقلابی دیگر نباشد، باید به تغییرات تدریجی اندیشید، یک راهش ورود امثال مسعود پزشکیان در مصادر قانونی و اجرایی است، تا دوباره کشور مجبور به تحمل جراحی بزرگ دیگری از این نوع نشود، چرا که ممکن است اینبار، زیر این عمل جراحی بزرگ، که انقلابی دیگر خواهد بود، شربت مرگ را سر بکشد، و کار ایران یکسره شود!"
می گوید : "از انتخابات سال 1376 تا کنون این مردم بارها راهبرد تغییرات تدریجی را امتحان کرده اند، اثری نداشت که هیچ، شرایط بدتر از قبل هم شد، هر روز بدتر از دیروز، قدرتی در این کشور ثابت و استوار وجود دارد که تن به هیچ تغییر و اصلاحی نمی دهد، برای همین هم هست که هیچ رئیس جمهوری در این کشور تا کنون در کار خود موفق نبوده است، و رئیس جمهور عاقبت به خیری را نمی توانی یافت که پا به پاستور گذاشته باشد، و آبرومند و پاک و بی حرف و حدیث از آن خارج شود، هر کدام شان با دامنی پر از لکه های ناپاک از این ساختمان خارج شدند و به کنج خانه های خود، گرفتار پرونده های خود شدند، و از صحنه حذف شدند، اصلا بگو ببینم چرا باید تنها یک هلیکوپتر، آن هم حامل ابراهیم رئیسی، باید بین آن سه در توده ابری برود و باز نگردد؟! این به خاطر این نبود که هوا برش داشته بود، و خود را برای تکیه زدن به کرسی های بالا بالاها آماده می کرد؟! آیا شما فکر نمی کنی که از آن موقعی که جمیله علم الهدی (همسرش) بحث "بانوی اولی کشور" را پیش کشید، زیرآب شوهرش را زد، آخه در این سیستم رئیس جمهور، کیست؟ که هوس بانوی اولی، همسرش را قلقلک دهد؟! ..."
پاسخ دادم : "رئیسی مثل یک کهنه ناپاک شده بود، طرح ها و عملکردش مردم را بیچاره کرده بود، و طراحان دولت او، پشیمان شده بودند، گرانی ناشی از طرح های این دولت خود را نشان داده بود و حال حادثه بود یا .... خوش شانس بود که لااقل به اسم شهید از صحنه به سادگی و با آبرو در رفت، خسارت حضورش بیش از حد شده بود و رفتنش ضروری بود و..."
نگذاشت سخنم به پایان برسد و سکان سخن را از من باز پس گرفت و با شوخی و طنز و جدی ادامه داد : "هان! همین، در این دایره بسته اگر دوستدار مسعود پزشکیان هستی، چرا می خواهی او را نیز به چنین گردابی بفرستی، که حتی رئیسی با آن همه خاکساری، به چنین عاقبتی مبتلا کردند؟!"
ماندم که چه بگویم، از تامل و سکوتی که در آن بودم، تا پاسخی جور کنم، استفاده کرد و فرصت را غنیمت شمرد و ادامه داد :
"ببین به جلسه فرهنگی مسعود پزشکیان با حضور استاد محمد فاضلی در تلویزیون نگاه کن، نفری را مقابل او قرار دادند که اعصاب این استاد برجسته جامعه شناسی جامعه دانشگاهی و متین و صبور را به هم بریزند، تا فاضلی را بعد از اخراج از دانشگاه، از صحنه اجتماع هم حذف کنند، این برای شما سوال برانگیز نیست، که چرا یک استاد اخراجی از دانشگاه را، مقابل اخراج کننده اش قرار می دهند؟! این یک چینش حساب شده نیست؟ که پیامی به پزشکیان بدهند که تو که از کار با اهل علم و دانش می گویی و می خواهی کشور را از طریق آنان اداره کنی، حق نداری از اهل علم و دانشی استفاده کنی که ما آنان را رد صلاحیت کاری، فکری و... کرده ایم!"
و بعد بلافاصله ادامه داد: "دکتر پزشکیان انسان وارسته، پاک، خوشفکر و... هرچه از این دست بگویی قبول دارم، ولی در سمت مقابل او لمپن هایی مثل (شهاب) اسفندیاری، (علیرضا) زاکانی، (سید محمود) نبویان، (حمید) رسایی و... هستند و قرار داده اند که فربه و چاق و مستظهر به حمایت قدرت، هر حرکت نو و اصلاحی را در کشور خنثی و ابتر می کنند، همان کاری که بر سر (جواد) ظریف آوردند، این صحنه، صحنه ی جولان شعبان بی مخ های است، که به قول خودشان تانک انقلابند و از روی هر کسی که در خط و تفکر آنان عمل نکند، بخواهند، بی رحمانه رد می شوند، این صحنه ی بی آبروهای لمپنی مثل اسفندیاری و زاکانی است که در صدا و سیما نگذارند امثال محمد فاضلی در هیچ کجای کشور نقشی داشته باشند، حتی به عنوان مشاور در کنار مسعود پزشکیان و... اینقدر سخن از آوردن پزشکیان نگو، بیاید هم، یک مهره تنها، میان این گرگ ها دریده خواهد شد."
آچمز شده پاسخ گفتم : "این فضا، و صحنه ایی که شما ترسیم می کنی، صحنه ی مرگ و جان دادن ایران است، باید ایستاد و نگاه کرد، که چگونه عمر به پایان می برد و نابود می شود؟!"
پاسخ داد: "ایران نمرده و نمی میرد، این شعر را نشنیدی که : "این گَردِ سُم خَران شما نیز بگذرد" [1] ایران همواره مظلومانه به کناری می ایستد و مرگ دشمنانش را به تماشا می نشیند، این ها بعد از انقلاب 57 با وارد کردن اصل ولایت مطلقه فقیه در قانون اساسی، کشور را وارد در مرحله ایی کردند، که حاصل آن، نظام حکمرانیِ طبقاتیِ روحانیت بر همه مردم ایران بود، که آنرا دوباره در تاریخ خونبار این ملت احیا کردند، ساسانیان فکر می کنی چرا مقابل هجوم اعراب فرو پاشیدند؟ آنان هم دچار همین حالت نظام حاکمیت طبقاتی شدند، و سپس فرو ریختند؛ مردم ایران از حاکمان خود بیگانه بودند، که این بلا بر سر ایران و ایرانیان آمد، در 57 سخن از رفع دیکتاتوری بود، بله دیکتاتوری فردی رفت، دیکتاتوری طبقاتی حاکم شد، و با این قانون اساسی و حواشی آن، چون شورای نگهبان و...، قدرت در دست طبقه روحانیت تجمع کرد، و دیگران از دایره قدرت به دور ماندند، مردم را امت تعریف کردند، و خود را امام دانستند، امامتی که در ید طبقه روحانیت انحصاری شد، مردم را رعیت، و خود را راهبر نامیدند، مردم را گله گوسفند و خود را چوپان دیدند و...، این دوگانگی ها باعث جدایی طبقه روحانیت از مردم شد، در حالی که تا پیش از این روحانیت در بین مردم و از آنان بودند، اگرچه همین نوع اعتقادات را داشتند، ولی این اعتقاد جنبه بروز و ظهور به خود نگرفته بود، و طبقه روحانیت نیز خود را بروز نمی دادند، و خود را در کنار، و حامی مردم نشان می دادند، با قدرت گرفتن طبقه روحانیت در این 43 سال، آنان چهره و تفکر واقعی خود را نشان داده اند،
این چهره واقعی را مردم ایران در شکل های مختلفی از جمله در نحوه ی حذف مخالفان این وضع، و رقیبان توسط روحانیت دیدند، که یک به یک چطور بی آبروشان کردند و از صحنه حذف شان نمودند، اکنون کشور شامل هر آنچه دارد از ثروت، سلاح و رسانه در دست دو طبقه، قبضه شده است، یکی روحانیت که در روند حذف و آنچه امروز از آن بعنوان خالص سازی گفته می شود، رقبای خود را یک به یک از صحنه خارج کرده و در این روند آبروی خود را خرج این فرایند حذف کرده و می کنند، در کنارِ طبقه روحانیت، طبقه نظامیان هستند که به روحانیت در این روند کمک می کنند، مردم ایران به انتظار همین طبقه نظامیان نشسته اند، که در انتها اینها به این وضعیت یکه تازی روحانیت خاتمه دهند، و با کودتایی بساط روحانیت را برچینند، و خود قدرت را در دست گیرند، مردم حاکمیت نظامیان را بر حکومت روحانیت در وهله اول ترجیح می دهند، چرا که نظامیان، باز یک عقل توسعه ایی و عِرق و تعهد به میهن را دارند، اما روحانیت هیچ حسی، نه نسبت به توسعه کشور، و نه به وجودِ مفهومی به نام میهن و ایران دارند، این است که در ذیل حاکمیت اینان هر روز کشور و مردم در قهقرا فرو می رود، فقر، فلاکت، فساد، چپاول کشور و عقب ماندگی، ایران را فرا گرفته و...، و از روحانیت هیچ صدایی شنیده نمی شود، چرا؟! چون آنان نه تعهدی به سعادت و دنیای این مردم دارند، و نه مفهوم وطن و کرامت انسان را می فهمند و برایش کاری می کنند،
نظامیان این وضع را مشاهده می کنند، و آماده حمله به چنین وضعی هستند، اما شرایط را آماده نمی بینند، تا علیه این روند حرکت کنند، اکنون در حالت صبر و انتظارند، تا روحانیت آخرین پایگاه های مردمی خود را از دست بدهد، سپس دست به کار شوند. دین گریزی و خلوت شدن مساجد، نماز جمعه ها و... همه نشان از دور شدن مردم از روحانیت و مذهب است، که وسیله اعمال قدرت روحانیت شده است، و کم کم شرایط برای دست به کار شدن نظامیان فراهم خواهد شد، این است که باید بگویم به رغم نظر شما من معتقد نیستم که مردم ایران منتظر یک انقلاب دیگرند، آنان صبر می کنند تا این لحظه فرا برسد، قهر مردم از صندوق های رای نیز، نه قهر از رد صلاحیت این و آن، بلکه قهر با سیستمی است که در آن مردم و حقوق و خواست شان به هیچ گرفته می شود و هیچ جایگاهی در روند ندارند، نظر آنان هیچ محلی از اعراب ندارد، و رئیس جمهور و مجلس نمایندگان این مردم به یک موجودیت بی خاصیتی تبدیل شده است که حتی از حدود اختیارات خود و انجام وظایف خود نیز ناتوان است، چه رسد به دستگیری از مردم،
در این کرسی ها حتی اگر خود خدا هم قرار گیرد، در این سیستمِ موجود، نمی تواند کاری از پیش ببرد، چه برسد به آقای پزشکیان که بیاید تغییر بدهد، خاتمی و رفسنجانی با آن همه عظمت خود نتوانستند قسم خود در هنگام ریاست جمهوری برای حفاظت از همین قانون اساسی را اجرایی کنند، حال وزیر آنان (پزشکیان) چگونه می تواند بیاید بندهای بر زمین گذاشته شده قانون را اجرایی کند، یا حتی خود را در جایگاه رئیس جمهور جا بیندازد، که اخطار قانون اساسی بتواند بدهد و از روند های غیر قانونی نهاد های فراری و فراتر از قانون جلوگیری کند. در چنین شرایطی سخن از قدرت پزشکیان گفتن، قصه ایی بیش نیست، نباید بدان امید بست، باید به همین مقابله مدنی، و راه موجودِ عدم شرکت در انتخابات ادامه داد و... تازه، شاید می خواهند با آوردن پزشکیان عده ایی را به پای صندوق های رای بکشند، و بعد بگویند این آمدن ها رای به ما بود، و در آخر هم قالیباف را همچون سال 1388، مثل کاری که در کیس احمدی نژاد کردند و او را از صندوق ها بیرون کشیدند، بکنند.
مناظرات را ببین، بیحال تر از این نمی شود، تکراری تر از آن امکان نداشت، انگار انتخابات قبلی را که رئیسی را بی رقیب بالا کشیدند را تکرار می کنند، اما اینبار به جای رئیسی، قالیباف را برای کرسی ریاست بر جمهور تعیین کرده، گویا دوره گذارِ در پیش را، با او و در کنار او باید طی کنند."
گفتم یعنی شما منتظر خواهی ماند تا نظامیان بیایند و کودتا کنند و ایران را نجات دهند، کودتای نظامیان برای دهه ها کشور را در دیکتاتوری مضاعف فرو نمی برد؟!
بیدرنگ جواب داد : "نه خیر! اشتباه نکن، داستان اینجا به پایان نخواهد رفت، چرا که نظامیان روحانیت را از قدرت بیرون خواهند کرد، و مردم متعاقب آن آنان را از کرسی قدرت بر خواهند چید، و حکومتی دمکراسی بر این ویرانه ها خواهند ساخت، در این هنگام است که مردم تنها راه نجات خود را حاکمیت خود بر خود تشخیص خواهند داد، قدر آن را خواهند دانست، و مثل بقیه ی مردم دنیا، سُکان راهبری خود را به هیچ قشر و طبقه ایی واگذار نخواهند کرد، تا مثل آنچه امروز روحانیت و نظامیان با کشور می کنند، دوباره اتفاق افتد."
[1] - برگرفته از شعر سیف فرقانی در واکنش به تسلط مغول بر ایران :
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولتآشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بِکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگطبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
راستگرایان مذهبی [1] به سان مصیبتی مخمورگر برای جوامع بشری اند، آنان بشریت را از تعالی و رشد باز می دارند، چرا که گاه در نقش حافظان وضع موجود، و در اکثر مواقع بشریت را به سوی واپسگرایی سوق می دهند، بعنوان مثال ایرانیان در نبرد بدست آوردن حق تعیین سرنوشت، سه انقلاب بزرگ را از نهضت پیشگام و مهم مشروطه، تا نهضت ملی شدن صنعت نفت و سپس انقلاب بزرگ1357 تجربه کردند، و این راستگرایان بودند که ایرانیان را بعد از پیروزی، همواره به شرایط پیش از انقلاب، و نهضت خونین خود، و بلکه مخوف تر از آن سوق دادند،
البته چپگرایان که نام "مترقی" را همواره با خود یدک می کشند نیز، از آنها کم نمی آورند (که اینجا محل بحث عملکرد آنان نیست، پس از آن عبور می کنم)، و دنیا همواره گرفتار مردم فریبیِ راستگرایان، و به قول خودشان اصولگرایان بوده و هست، و گویا رهایی از آنها تاکنون وجود نداشته و ندارد، تنها راه کشف شده برای رهایی انسان، که توسط تجربه جمعی جامعه ی انسانی کشف و میسور گشته است، تا از این دایره بسته مد نظر راستگرایان، انسان خلاص شود، تفکر و شرایطی است که در دوره برقراری سیستم دمکراسی [2] واقعیِ مبتنی بر رای عموم مردم نهفته، و جاری می شود، که رای دهندگان در یک انتخابات آزاد، و با شرکت نمایندگان واقعی مردم، با یک رای می توانند فردی را بر کرسی قدرتِ حاکمیت خود بنشانند، و از آن مهمتر، و اساسی تر، اینکه، بتوانند با یک رای دیگر، او را از صندلی قدرت به زیر کِشند، ور نه در غیر این صورت، سابقه دیکتاتوری در جامعه ی بشری طولانی، نهادینه، و به نام های مختلف ادامه داشته، و خواهد داشت.
آنچه روشن است بواقع حکومت و حاکمیت یک ضرورت دنیای مدرن و برای ایجاد سهولت و رفاه در زندگی و در اجتماع بشری است، و حاکمیتی که پس از استقرار، آزادی، کرامت، عزت و رفاه بشر را لگدمال کند، و مردم را به خدمتِ تفکر و سیستم خود کشیده، برده قدرت فائقه شان سازد، نقض غرض است، و این مصیبت تنها در بستر وجود اصولی شکل می گیرد که عده ایی به آن معتقد می شوند و آنرا فصل الخطاب تلقی کرده، و حکومت را کم کم بر پایه آن شکل می دهند، و بدین وسیله قدم به قدم حکومتی را که باید در خدمت مردم و در راه حفظ کرامت و اخلاق آنان موجودیت یابد را به عکس به بلای جان جامعه تبدیل می کنند، به جای پاسداری از حقوق مردم، به عکس مردم را به پاسداران اصول و سیستم خود تبدیل، و در این راه اعمالی را مرتکب می شوند که شمارش و توصیف آن، مو را بر تن هر انسانِ منصفی سیخ می کند، و عرق شرم را بر پیشانی انسانیت و اخلاق می نشاند.
راستگرایان مذهبی نوعی از این نحله فکری اند که برای قرار گرفتن در قدرت، گاهی به رای مردم نیازمند می شوند، لذا خود را به هر دری می زنند تا این امر میسر شود، آنان از جمله خود را به خداوند خالق هستی متصل کرده، و رایِ به خود را، رای به خدا جلوه می دهند، تا بدینوسیله با سو استفاده از ظرفیت خدا در اذهان مردم، رای آنان را به نام خدا، در کیسه خود بِرُبایند، و در توبره قدرت، و اهل آن در جناح خود بریزند، و چون بر کرسی قدرت قرار گرفتند، همه چیز، از جمله وظایف حکمرانی خود را فراموش کرده و راه و نظر خود را در پیش می گیرند، و "ولی نعمتان" خود را "رعیت" دیده، و کرامت و عزت شان را فراموش، و لگدمال می کنند؛ اینان خدا و خلق را طعمه و قربانی قدرت طلبی، و استمرار قدرت شان می بینند، و می خواهند.
در این مسیر آنان حتی اگر قصاب انسانکشی باشند، که در راه سلطه خود دست هایی تا مرفق در خون انسان ها آلوده داشته باشند، خود را خدایی جلوه داده و می بینند، و آبروی خدای مورد ادعای خود را، خرج بی آبرویی های فکری، عملی و تشکیلاتی خود می کنند، خدایی که دیرینه ترین مفهوم ذهنی برای بشر، از هزاره ها قبل، با بشر همراه بوده، و هنوز هم سلطه ذهنی قالبی بر تفکر بشر دارد.
حزب مردم هند (بی جی پی BJP یا همان بهاراتا جاناتا پارتی) [3] از جمله احزاب راستگرای مذهبی و بسیار فعال در جهان است، که بانک رای خود را از میان اهل اعتقادات مذهبی، در میان معتقدین به دین و مرام و مکتبِ هندویی می جوید، و پشت خدایان بیشمار هندو، به خصوص مشهورترین و عام ترین آنان، یعنی جناب رام (Ram) سنگر گرفته و نان سیاست و قدرت خود را در تنور داغ اعتقادات مذهبی معتقدین به آن خدای افسانه ایی هندوها می پزد.
هند به تازگی از انتخابات سراسری برای تعیین 543 عضو مجلس عوام خود (موسوم به لوک سابها) [4] فارغ گردید، مجلس هیجدهم هند که دولت از آن بیرون می آید، و اداره کشور را برای 5 سال آینده به عهده خواهد گرفت؛ و این حزب که پیروزی های خود را از دهه 1990 میلادی تا کنون، مرهون پیگیری تخریب مساجد اقلیت مسلمان [5] ، و ساخت معبد رام بر ویرانه های یکی از این مساجد، یعنی مسجد 400 ساله موسوم به "بابری مسجد"، در شهر فیض آباد، یا همان آیودیا می باشد، و با ویرانی این مسجد در آن سال هایِ خونین، بر موج احساسات ملی گرایانه مذهبی مردم سوار شد و کرسی های خود را در این مجلس اضافه کرده، و نهایتا در سال گذشته، معبد مذکور را که بعنوان محل تولد خدای رام تبلیغ می شود را، بر ویرانه های مسجد بابری ساخته، و آنرا پیش از پایان کاملِ ساخت و ساز، به فوریت توسط نخست وزیر هند، آقای نارندرا مودی افتتاح کردند، تا میوه های این افتتاح زود هنگام را در انتخابات آتی مجلس هیجدهم، در سه ماهه بعد جمع آوری کنند؛
در حالی که به لحاظ مذهبی و سیاسی، یعنی قانون اساسی هند و عرف مذهبی این کشور، نخست وزیر به عنوان عالیترین مقام انتخابی در کشور سکولار - دمکرات هند نباید در امور مذهبی اینچنین وارد شود، اما او که به نیابت از تمام احزاب و تشکل های سیاسی و مذهبی هندویی راستگرای افراطی همچون RSS ، VHP و ... قانون اساسی و آداب مذهبی معابد در کشور هند را نادیده گرفته، و در نقش یک سیاستمدار عالیرتبه، و در قالب یک مرد مذهب و در مقام یک روحانی هندو این معبد را چند ماه قبل از انتخابات در 22 ژانویه 2024 افتتاح کرد، و انتظار داشت، وقتی با ژستی مملو از خضوع و اخلاص، و البته پیروزمندانه و متکبر، سینی پر از هدایا و گل خود را پیشکش مجسمه خدای رام در این معبد تازه ساز، که بر خون های بیشماری بنا شده است، می کند، این حضور پیروزمندانه ناشی از غلبه بر اقلیت مغلوب، نظر مومنان هندو را به او و حزبش جلب، آرای آنان را در انتخابات آتی، روانه کیسه او و موتلفینش نماید، و او را در مقابل رقیب سکولار - دمکرات و دیرینه اش، یعنی حزب کنگره (INC) [6] و موتلفین آن در ائتلاف INDIA کمک کند، اما تمام پوپولیسم و عوام فریبی او و همکارانش گرچه باعث پیروزی آنان گردید، اما به واقع دکمه روند نزول آنان را کلید زد، [7]
آنان در این حرکت آخر، به هر وسیله ایی دست یازیدند تا نظر و رای مردم را به خود جلب کنند، و مردم هند را در راستای شعارهای ملیگرایی مذهبی و فرهنگی هندویی خود به حرکت در آورند، از تغییر در بندهایی از قانون اساسی که به نفع اقلیت های غیر هندو بود، گرفته، تا اعمال نفوذ در نهاد قضاوت، برای کسب مجوز قانونی دادگاه هند، برای ساخت معبد بر ویرانه های یک مسجد از آنِ اقلیت، که در پیش چشم جهانیان ویران و با اعمال زورگویی آشکار، بر آن معبد ساختند.
در آخرین حرکت، پوپولیست های راستگرای مذهبی، برای کسب محبوبیت در بین مردم معتقد هند، ادعای الوهیت بود که آنرا از زبان نارندرا مودی جاری کردند، و او نیز مثل بسیاری از رهبران پوپولیست مذهبی جهان، ادعای ارتباط با خدا را بارها و بارها به اشکال مختلف تکرار کرد، و خود را فرستاده و نظر کرده خالق متعال نامید، و این مرد اهل سیاست و مذهب که در زمان سروزیری خود در ایالت گجرات به "قصاب گجرات" مشهور بود، چرا که دست او در خون بیش از دو هزار تن از اقلیت بیگناه مسلمان که در این ایالت در سال 2002 توسط هندوهای افراطی سلاخی شدند، آلوده بود، با چنین پیشنه ی غیر انسانی، آنقدر در نقش معنوی که از سوی جامعه سیاسی - مذهبی خود به عهده گرفته بود، فرو رفت که در تبلیغات انتخاباتی اخیر در 14 ماه می 2024 در حوزه انتخابیه شهر بنارس (وارانسی) [8] در ایالت اوتارپرادش، در مصاحبه ایی با خبر ساعت 18 شبکه تلویزیونی گنگا [9] وقتی قصد داشت فرم کاندیداتوری خود برای انتخابات مجلس لوک سابها در این حوزه را ارایه دهد، در اوج تکبر سیاسی – مذهبی و توهم ناشی از این تکبر، مدعی وجود انرژی خاص و ویژه الهی [10] در خود شد، و خود را فرستاده خدا برای انجام ماموریت خاص اعلام، و با شدت بیشتری از قبل، از نردبان نسبت دادن الوهیت به خود بالا رفت و از خلقت خدایی خود گفت :
"در زمان حیات مادرم، به تولد بیولوژیکی خود معتقد بودم. اما پس از مرگ او، با تأمل در جمله ی تجربیات زندگی ام، متقاعد شدم که خدا مرا فرستاده است. این انرژی موجود در من نمی تواند از بدن بیولوژیکی من نشات گرفته باشد، بلکه از طرف خداوند است که به من عطا شده است. من معتقدم خدا برای هدفی، این توانایی ها، الهامات و نیت های خوب را به من داده است... البته من چیزی جز یک ابزار نزد خداوند نیستم. به همین دلیل است که هر وقت کاری انجام میدهم، معتقدم این خداست که مرا راهنمایی میکند. این پاسخی به سوال اهالی رسانه است که بارها از من پرسیده اند، چرا شما خسته نمی شوید؟!" [11]
اما با تمام این اقدامات راستگرایان هندو، به رهبری نارندرا مودی، که مکتب صلح جویانه و روادار هندوئیسم را در خدمت سیاست های خشن و تهاجمی خود علیه دیگران گرفته اند، بعد از این همه اقدامات عوام فریبانه، ضد مردمی، ضد اقلیت، ضد دمکراسی، ضد قانون اساسیِ دمکرات و سکولار هند و... این حزب در این انتخابات در مقایسه با انتخابات قبل، 64 کرسی از دست داده است، یکی از این کرسی های مهم و سمبلیک که حزب BJP در این انتخابات از دست داد، کرسی شهر فیض آباد یا همان آیودیا است؛ شهری که مسجد بابری در آن ویران، و به جایش معبد رام را میان تبلیغات جهانی بر ویرانه هایش ساخته و افتتاح کردند،
در واکنش به این نتیجه ی انتخاباتی، یک سیاستمدار هندی این عاقبت را برای حزب BJP، سیلی خدای رام به نارندرا مودی تحلیل کرد، رهبر حزب راشتریا جاناتا دال [12] آقای تجاشیوی یادو [13] عنوان داشت : "من از روز اول می گفتم که سیاست نفرت برانگیزی (علیه اقلیت) توسط حزب BJP گسترش داده می شود. نخست وزیر نارندرا مودی از الفاظ مسموم و سمی علیه مسلمانان استفاده کرد، و امروز حضرت رام به او درسی مهم داده است." و در شهر رام، و آیودیا متحمل این شکست انتخاباتی شد.
[1] - اعتقاد به نابرابری افراد در برخورداری از ثروتها و همچنین اعتقاد به نابرابری افراد در مشارکت در امور مملکتداری و قدرت و حقوق اجتماعی، از جمله نظریات گروههای راستگرا بهشمار میرود. دکتر محمد مسجد جامعی در خصوص رشد راستگرایان مذهبی در جهان عنوان داشته است : "راستگرایی دینی در واقع نوعی ناسیونالیسم دینی و بحث هویتی است. راستگرایی دینی در حال حاضر در سطح جهان بسیار قوی است. جهان در حال حاضر فوقالعاده و به صورت غیر قابل توصیفی به لحاظ دینی و سیاسی، راستگرا شده است. در حال حاضر راستگرایی دینی مربوط به هندوها، حتی بوداییها که معمولاً گرایشهای بنیادگرایانه ندارند، در بین مسیحیان مفصل است و در میان یهودیان نیز بسیار مفصل است. در میان همه ادیان، شاهد نوعی راستگرایی هستیم. در بسیاری از موارد، راستگرایی یک زمینه ایدئولوژیک دارد اما این زمینه مخصوصاً در دوران کنونی، بهانه است و در نهایت، دلواپسی آن، دین نیست بلکه سیاست است. راستگرایان در حال حاضر غیر خودشان را عمیقاً منفعل یا ساکت میکنند و بعضاً تحت تأثیر قرار میدهند. به دلیل آنکه راستگرایی یک مکتب منفعل و روشنفکرانه نیست بلکه مکتبی است که عملاً حضور فعال دارد و عملاً بسیار جسور است و در مقابل طرف مقابلش میایستد و او را منفعل میکند."
[2] - استیون رادلت به ما بشارت میدهد که دموکراسی به رغم همه کمبودها و نقایصش، امروزه تبدیل به هنجار شده و بدون وجود آن هیچ توسعه اقتصادی و اجتماعیای ممکن نیست و هیچ راه میانبری وجود ندارد. رادلت میگوید که دوران دیکتاتورهای مصلح و غیرمصلح گذشته و حالا فقط حرکت به سوی دموکراسی است که میتواند توسعه و رفاه به همراه بیاورد. هر چه حرکت به سمت دموکراسی بیشتر باشد رفاه و ثروت جامعه بیشتر خواهد شد و دیکتاتوری چیزی جز فقر و تباهی به همراه نخواهد آورد (https://t.me/mohandesmirhosseinmousavi). برگرفته از کتاب "موج عظیم" نوشته استیون رادلت ترجمهی بیژن اشتری
[3]- the Bharatiya Janata Party (BJP)
[4] - هندوستان دارای دو پارلمان است. لوکسابا (مجلس عوام) ۵۴۵ نماینده دارد، که ۵۳۰ نفر با رای مستقیم شهروندان و ۱۳ نفر از ۷ فرمانداری کل انتخاب و به مجلس عوام راه پیدا میکنند. ۲ نفر را نیز رئیسجمهور از میان بریتانیاییهای هندیتبار برمیگزیند. معرفی و رسمیت نخستوزیر از طریق حزب حاکم یا ائتلاف احزاب در مجلس عوام (لوکسابا) صورت میپذیرد
[5] - هندوهای افراطی معتقدند مسلمانان آن را بر ویرانه های معابد آنان در هنگام سلطه بر هند بنا نهاده اند،
[6] - حزب کنگره هند در سه انتخابات گذشته عملکری به این شرح داشته است، در انتخابات مجلس هند در سال 2014 با 44 کرسی و مجموع 19.31% آرا، انتخابات سال 2019 با 52 کرسی و مجموع 19.46% آرای کلی، و در انتخابات ماه گذشته 2024 نیز با 99 کرسی و 21.19% کل آرا توان تشکیلاتی خود را بهبود بخشید.
[7] - حزب BJP با شعار کسب 400 کرسی مجلس هند و حمله به قانون اساسی سکولار – دمکرات – سوسیال هند پا به عرصه انتخابات اخیر گذشت، در عین پیروزی و تشکیل دولت، اما به واقع شکست بزرگی را متحمل گردید، عملکرد این حزب در سه انتخابات گذشته به این صورت بوده است، در انتخابات مجلس هند در سال 2014 حزب BJP با 282 کرسی و 31% آرای کلی، پیروزی خود را جشن گرفت، انتخابات مجلس هند در سال 2019 با 303 کرسی و مجموع 37.3% آرای کل نتایج خود را بهبود بخشید، در انتخابات سال 2024 مجلس هند این حزب با نزول 63 کرسی نسبت به انتخابات سابق با 240 کرسی و مجموع 36.5% آرا، گرچه تفوق خود را همچنان حفظ کرد، ولی به رغم این پیروزی شکست بزرگی را متحمل گردید.
[8] - the Varanasi Lok Sabha constituency
[9] - News18, on the Ganga
[10] - the special ‘divine’ energy
[11] - “When my mother was alive, I used to believe that I was born biologically. After she passed away, upon reflecting on all my experiences, I was convinced that God has sent me. This energy could not be from my biological body, but was bestowed upon me by God. I believe God has given me abilities, inspiration, and good intentions for a purpose… I am nothing but an instrument. That’s why, whenever I do anything, I believe god is guiding me.)” [Emphasis added]. This was an answer to a question which the same journalist had asked five years ago, “Aap thakte kyun nahi hain? (Why don’t you get tired”?)”
[12] - Rashtriya Janata Dal (RJD)
[13] - Tejashwi Yadav
گرفتارم به دام تو،
به جان تو!
حتی،
به وقتِ خشم از بی وفایی های بی پایانُ،
وَز دلمردگی های فراقُ،
وَز ندیدن های بی پایان،
چه سودا کرده ایی با دل؟!
تو ای یکه سوار دل!
و من از عشق هم بُگذشتم ای تنهاترین معشوقِ هر عاشق!
و اکنون در میان دشت ها و کوه ها،
سرگردانِ بی عشقی!
به گاهِ حُزنِ بی عشقی،
دلم باز از پی عشقی دگر در نَردگاه عشقِ تو جُنبید،
میان هر غم و شادی،
دلم یکدم هوایت می کند، ای جان!
گرفتارم به تو من،
به جان تو!
گَهی خشمی نثارت می کنم، ای جان!
گهی اشکی سرازیر از فراقت می کنم، ای جان!
گهی حسرت کشان مقهورم، یکه و تنها،
گهی رسوا میان سوز و سرمای نبودن در کنارِ تو،
گهی جولان دهم من، بی تو ای رسواگرِ دل های مفتونان!
کجایی عشقِ رسوایم!
تو را من در کدامین پَستوُ دیوار جُویم من؟
تو را من در کدامین، گُلِ بی خار جویم من؟
شگفتا!
من تو را هر دم، میان تلی از آوار، یا در میان خار هم دیدم،
نه در خاری، نه در گُل،
تو پنهانی!
هویدایی به جان تو!
تو ای پیداترین موجود این هستی!
کجایی تو؟!
نگاهم تیز می گردد،
میانِ جنگلِ زیبا،
میان مزبله هم گاه،
تو را من گاه، بسانِ یک گُلِ زیبا، اما پر خار هم دیدم،
و من، می بینمت هر دم،
هر جا رو کنم یکدم،
در سایه روشن های هر بیدادگاهِ ظُلمِ بنیانکن!
تو را من در میان مِهر، و این بیداد هم دیدم،
فراری هستی از چشمم،
چشمم آشناست با تو!
گریزی نیست از چشمم،
دیدنت را عادتی دیرینه دارد چشم،
تو را من در میان چنگ و دندانِ سلّاخانِ عصر، هم دیدم،
تو را در تارهای، گلوی خصم بِشنیدم،
تو را من در میانِ مِهرِ مَهرویان،
میان نور بَر کَنده، زان خورشید مَشرقگون،
تو را در روشنای چشمِ غمخوارانِ زار هم دیدم،
تو را من بارها و بارها،
میان پنجه ی خونین هر جَرّار هم دیدم،
تو را دیدم، ولی گُم کَردمت باز،
میان این همه تزویر،
میان این همه خدعه،
میان این همه بیدادِ از این نفسِ عصیانگر!
تو را می جویمت ای عشق!
به دیدارت همین دم، هر دمی من سخت مشتاقم،
این یک فرصت استثنایی برای تحمیل اراده ملت ایران، در مدنی ترین و کم خسارت ترین شکل، بر کسانی است که تفکر، وجود و اهداف ناچیز و کوته خود را به یک ملت، با بیش از هفت هزار سال تمدن تحمیل کرده و می کنند، یکدست سازان خالص پرور، روی تفرق مردم ایران حساب کرده اند که این فرصت را به یک نیروی پاکدست و با افکار مترقی چون مسعود پزشکیان داده اند، ایرانیان می توانند با وحدت خود، با یک نه بزرگ به وقاحت، تحمیل و ظلم انحصار گرایان پاسخ دهند.
سه انتخابات یکدست ساز و خالص ساز خانگی بین اصولگرایان مسلط بر شریان های قدرت در ایران، که به تشکیل دو مجلس خسارتبار و یکدست و بی خاصیت و خالی از نمایندگان واقعی مردم، و یک ریاست جمهوری خسارتبار متشکل از شرکت تعاونی اصولگرایان کوتوله به نام جوانگرایی منجر شد، و البته همه دیدند و نشان داد که نظام یکدست و خالص، نتیجه ایی جز ناکارآمدی و ویرانی بیش از پیش، و به محاق بردن تمام شعارهای انقلاب 57، برای کشور نداشته، و در صورت ادامه ثمره آن ویرانی و فروپاشی کامل ایران خواهد بود؛
در دوره این خزان پاییزی ایران و ایرانیان، شاخص های کلی کشور به طرز وحشتناکی سقوط کرد، شاخص های جهانی کشور نزول شدیدی را به خود دید، موج مهاجرت ایرانیان به خارج از ایران شدت گرفت، فرار سرمایه های انسانی و مالی کشور به اوج رسید، رقم چپاول سرمایه های ملی با پرونده سو استفاده های نزدیک به چهار میلیارد دلاری مثلا در پرونده "چای دبش"، ذوب آهن اصفهان و... که توسط وزرای جوان انقلابی منصوب رقم خورد و...، رکورد شکست،
شکاف بین مردم و حاکمیت افزایش بیش از اندازه و خطرناک گرفت، و آخرین دولت که به نام خدمت به محرومان خود را به این مردم محروم و مظلوم با شعارهای عوام فریبانه غالب کرد، بدبختی بی سابقه ایی را نصیب تمام مردم ایران، به خصوص محرومان جامعه کرد، و دامنه محرومیت در کشور را افزایش و وسعت بی سابقه ایی داد، قشر متوسط آن را که موتور محرک توسعه کشورند، نابود کرد و شاخص های ملی را سقوطی بی سابقه داد، تندروی ها را به اوج رساند، میانه روی و اعتدال را خانه نشین کرد، اعتراضات با اوج گیری بی سابقه ایی به جنبش سراسری و ملی "زن، زندگی، آزادی" منجر و پر نفوذتر و فراگیر تر خود را خونین تر از قبل نشان دادند، و ایرانیان داخل و خارج کشور را برای اولین بار در کنار هم قرار داد، تا مقابل حاکمیت مستقر در کشور قرار گرفته، و ملت و حاکمیت، نیروهای پرارزش خود را که باید هزینه اوج گیری و توسعه ایران شوند، را در جهت ضدیت با هم هدایت، و خنثی کردند، و نفس قدرت طلبان حال آمد که ما آنان "جمع کردیم"، و بدین ترتیب ایران به قعر فقر، فلاکت، عدم توسعه، کمبود و عقب ماندگی بیشتر سقوط کرد، و از تمام همسایگان و رقبای جهانی خود عقب ماند.
از همه مهمتر سیاست نگاه به شرق، ایران را به دامن جنایتکاران تاریخ تجاوز و دیکتاتوری سوق داد، که همین نیز باز شکست خود را نشان داد، و چین و روسیه در خیانتی آشکار به کشور و ملت ما، به رغم قرار گرفتن ایران در کنار تجاوز آنان به ملل همسایه شان، کاری کردند که حتی اسراییل نیز تاکنون با ایران نکرده است، آنان در کنار طمع ورزان متجاوز به خاک ایران، یعنی امارات متحده عربی قرار گرفتند، و وقیحانه از اماراتی بودن خاک ایران به کرات سخن گفتند، و جزایر ایرانی در خلیج فارس را به امارات دادند، و چشم در چشم حامیان خود در ایران، به ریش تمام روسوفیل های اصولگرای مدعی انقلابی گری که تخم مرغ های امنیت، اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی ایران را در سبد بی اعتبار شرق گذاشتند، خندیدند.
کار دولت مستقر در تهران به جایی رسید که سیاست خارجی و توان داخلی ایرانیان در خدمت ملل خارجی و کشورهای عمدتا عربی در غرب ایران قرار گرفت، و در مقابل، پارس زبانان در شرق، بی پناه تر از همیشه طعمه طالبان و داعش شدند، و می روند تا در گرداب پشتونیسم افراطی، و اسلامگرایی وحشی وهابیسم و خشک مغزان مدارس دینی پاکستان غرق و نابود شوند، و هم اکنون ایرانی و پارسی زدایی از افغانستان و مُلک خراسان باستان ایران، که خیزشگاه تمدن و فرهنگ ایران، و زایشگاه امثال مولوی بلخی، ناصر خسرو قبادیانی، این سینا، خوارزمی، خواجه عبدالله انصاری، بابا طاهر عریان و... است شروع شده، و شدت آوارگی مردمان حوزه تمدنی ایران، در شرق به حدی است که دامن تمام آسیا و اروپا را گرفته است و...
و همزمان با این فاجعه ملی برای ایران و ایرانیان، دولت متشکل از کوتوله های بر کرسی قدرت نشسته، در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی متفخرند که گفته شود مرحوم امیر عبدالهییان "وزیر خارجه فلسطین" بوده است، یا مرحوم رئیسی مدافع جبهه عربی در سواحل مدیترانه است، و رئیس جمهور ایران در سازمان ملل این چنین از آنان دفاع کرده است! و آقا ابراهیم یادش رفت، شاید هم هرگز نفهمید که رقیب او در آنکارا، چه اهدافی را در شمال ایران، آسیای میانه، کردستانات، شامات و... در ذهن دارد، و هر روز عرصه را بر منافع و امنیت ایران تنگ می کند، و در عین حال هم از فلسطین، هم از ترک ها، هم از عرب ها، هم از اوکراینی ها، هم از لیبیایی ها و... و به خصوص از ملت خود دفاع می کند. کاش مرحوم رئیسی بعد از اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، سخنرانی خود را با سخنرانی جناب اردوغان مقایسه می کرد، و آنگاه خودش از خجالت آب می شد.
همه فراموش کردند که سابقه مبارزاتی طولانی اعراب با اسراییل از تمام ایرانیان بیشتر است، و ما بعنوان دایه مهربان تر از مادر، ایران و تمام حوزه تمدنی ایران را فراموش کردیم و در گرداب نبرد اعراب و اسراییل، غرق شدیم، شیعیان و پایگاه های سنتی ایران در عراق، لبنان، یمن را فدای گروه حماس کردیم، حماسی که به محض پذیرفته شدن به عنوان یک دولت فلسطینی، اطمینان دارم که در اولین اجلاس سران کشورهای عربی، به نفع امارات رای به اماراتی بودن جزایر ما خواهند داد، همانگونه که در جنگ خسارتبار 8 ساله با عراق، در کنار بعثی ها قرار گرفتند و نزدیک به سه هزار و اندی فلسطینی، تنها اسرایی بودند که توسط رزمندگان شجاع ما در طول این جنگ لعنتی، به اسارت گرفتیم، که این نشان از چند برابر این مقدار، فلسطینی هایی دارد که در آن جنگ بودند، و علیه ما جنگیدند، و نه به اسارت در آمدند و نه کشته شدند، و بعد از مرگ صدام، برایش مراسم عزای پرشور گرفتند، و در همین غزه، میدان و خیابان، و بچه های خود را به نامش کردند و...،
ما در کنار چنین مردمی قرار گرفتیم، و مردمان خود و حوزه تمدنی ایران را بین گازانبر ناسیونالیسم ترکی، به رهبری ترکیه، و اسلامگرایی وهابیسم وحشی و خشن مورد حمایت عربستان و... رها کردیم، و شدیم مدافع سرسخت مردم فلسطین! که زاویه آشکاری با ایران و ایرانیان داشته و دارند،
این انحراف در ابعاد سیاست داخل و خارج، ایران و مردمش را به تنهاترین کشور و مردم در میان کشورهای منطقه و جهان تبدیل کرد، و به گاو شیرده روسیه و چین تبدیل مان کرد، تا در فرایند تحریم، ایران را از ثروت هایش جارو کنند، و ما را نه به غرب (که سردمدار جهان است)، بلکه به چند کشور کوچک در حاشیه جنوبی خلیج فارس، به رقمی مفت و ناچیز بفروشند، و لابد سر شکستگی را برای طراحان سیاست نگاه به شرق فراهم نمایند، که بعید می دانم این جماعت وقیح حتی به این شکست اعتراف کنند، چه رسد به عذرخواهی از مردم ایران.
امروز در چنین شرایطی شورای نگهبان حاضر شده است، 5 بر 1 بازی نامساوی را با معترضین به وضع موجود آغاز کند، و در ناجوانمردی کامل، مهندسی انتخابات ریاست جمهوری را طوری رقم بزند، که 5 اصولگرا را، در مقابل یک اصلاح طلب قرار داده، و دوئل مرگ و زندگی برپا نمایند، اما به رغم خواست خالص سازان و یکدست پروران مقیم شورای نگهبان، مردم ایران می توانند همچون گذشته با حضور در پای صندوق های رای، همچون عصای موسایی، بر این سحر و ظلم آشکار پایانی دهشتبار برای طراحان این صحنه دهند، و بار دیگر نشان دهند که به چنین وضعی معترضند، اعتراضی آشکار و مدنی، به تمام وضعیتی که در این دوره خالص سازی، یکدست سازی ظالمانه بر نخبگان کشور تحمیل شد، و نتیجه آن فرو رفتن در باتلاق تورم، گرانی، چپاول ثروت ملی، بی توجهی به خواست عمومی، فساد گسترده و سیستماتیک غارت منابع کشور، سقوط شاخص های ملی، برخورد نا شایست با ناموس مردم در خیابان ها توسط گشت ارشاد و...، نظارت استصوابی که ایرانیان را از حضور در صحنه های کشور فیلتر کرده و می کند، و نادانان را بر گرده این مردم نجیب و صبور سوار کرده و می کند، تا شرایطی این چنین را بر ایران کنونی، و ایران بزرگ و تمدنی عارض نماید،
دود ادامه چنین شرایطی نه تنها به چشم ایرانیان ساکن در ایران شامل مرزهای کنونی، بلکه تمام حوزه تمدنی ایران در مناطق کردستانات (کردستان سوریه، عراق و ترکیه) که اصیل ترین قوم ایرانی اند، تا آذری ها و ارمنی ها و تاجیک ها و ساکنان کاشغر، تا شناسنامه داران ایرانی مقیم بحرین (آخرین نقطه جدا شده از مام میهن) و... خواهد رفت و همه ایرانیان ساکن ایران و بزرگتر از آن ایرانی تباران در حوزه تمدنی ایران بزرگ را متضرر خواهد نمود.
اکنون روزنه ای کوچک باز شده است، تا این بازی ناجوانمردانه را به نفع ایران و ایرانیان تغییر جهت دهیم، و فردی را وارد میدان سیاست و اجرا در کشور کرده که شعار و اعتقادش "ایران برای تمام ایرانیان" است دکتر مسعود پزشکیان مردی با صداقت، سیاستمداری پاکدست، با تجربه و مردی از خطه قهرمان خیز آذربایجان است، منطقه ایی که بارها ایران را از شر دیکتاتوری، به سوی آزادی فرا خوانده، و به فرار ایرانیان از باند های تحجر و خشک مغزی، و کوتاه کردن دست دشمنان ایران کمک کرده است، قهرمانان مشروطه از این منطقه، نهضت آزادیخواهی ایرانیان را در کنار بختیاری های قهرمان و نجیب و... نجات دادند، اکنون نیز چنین مردانی می توانند بارقه های امید را بار دیگر در دل ایرانیان روشن نمایند، از این فرصت باید سود جست،
اکنون که قدرت فائقه و فاقد نظارت مردم بر شورای نگهبان، که با نظارت خسارتبار استصوابی اش کشتی ایران و انقلاب را به گل نشانده، و اکنون مجبور به تایید صلاحیت یک عنصر پاکدست در میان مردان ایرانیِ با اخلاص به وطن و مردم ایران شده است، نباید از این فرصت گرانقدر دست شست، و این فرصت را نادیده اش انگاشت، می توان صحنه آراسته شده برای پیروزی این 5 نفر از "خودی" هایشان را، به نفع یک مدیر موفق که از جنس مردم است، تغییر داد، صحنه ی آراسته شده برای پیروزی شان را به صحنه شکست برای انحصار طلبانِ زورگو و یکدست سازان کوتوله تبدیل کرد؛
آنان که به دنبال رفراندوم بوده و هستند، این یک میدان استثنایی برای دادن رای نه به خالص سازان، یکدست سازان، انحصار طلبان، زورگویان فاسد است که اهداف آزادیخواهی و حق تعیین سرنوشت ایرانیان را به انحراف بردند؛ امروز در این صحنه می توان یک نه بزرگ به انحصار طلبی، مطلق گرایی، یکدست سازی، خالص سازی های بی حد و حصر، تعرض به نوامیس و زنان ایرانی در خیابان ها تحت عنوان حجاب و عفاف، چپاول باند ها و مافیای قدرت و ثروت، خوشه چینان نظام تحریم، سلطه نظامیان بر عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد، حاکمیت طبقاتی و... گفت.
البته همه باید از هم اکنون بدانند، مسعود پزشکیان در صورت پیروزی، با یک سد سکندری بزرگ همچون مجلس یکدست و ویرانگر و... مواجهه خواهد بود، بعلاوه تمام قوای اصولگرایان، که تمام مناسب کشور را از طریق رانت و سو استفاده از ظرفیت های قانونی کشور، یکدست از آن خود کرده اند، متحد مقابل این نماینده شما مردم، در صورت پیروزی به صف خواهند شد، تا ناکارآمدی اش را تضمین و تبلیغ کنند، بدتر از بلایی که بر سر دولت حسن روحانی آوردند، و با استفاده از تمام ظرفیت رسانه های ملی و اختصاصی، روز را شب، و شب را روز به نمایش در آوردند، اما این خود یک فرصت مناسبی است که هر ایرانی شناسنامه به دستی، در اختیار دارد تا بدون هزینه، کمکی به جبهه آزادیخواهان، تحول جویان و تغییر طلبان کرده، و به نظر من نباید از این فرصت گرانقدر، که اصولگرایان در اوج ناکارآمدی، و ناچاری و ترس از رسوایی بیشتر و... مجبور شده اند به نفع مردم بدهند، گذشت و آن را از دست داد، هر چند دستاوردهای آن به میزان انتظار نبوده و نخواهد بود، اما حداقل دست ردی به سینه ی صحنه چینان یکدست ساز و خالص ساز در ایران خواهد بود، که تمام ظرفیت گرانسنگ ملی ایران را ظالمانه به انحصار و تیول تفکر و عدد ناچیز باند های مافیایی خود در آورده اند، و ظالمانه و بدون رضایت صاحبان ایران، و ولی نعمتان خود، ثروت و امکانات این کشور را، بی توجه به عواقب خطرناک خیانت به حق الناس، خرج تفکرات پوچ، اهداف ناچیز، نیروی های بی مصرف و ناتوان خود، و توان و آرزوهای بی مقدار خود کرده و می کنند.
آنچه روشن است در موضوع تغییر و تحول، حاکمیت در ایران با مردم خود گاه همقدمی و همدوشی لازم را ندارد، و در حالی که مردم سیر تحول و تغییر خود را به سرعت طی می کنند، این در مورد نظام حاکمیتی صدق نمی کند و نوعی ایستایی و بلکه عقبگرد را می توان در عملکرد و نتایج حرکت آنان دید. بعنوان مثال از انقلاب مشروطه تا کنون، ایرانیان به دنبال حق تعیین سرنوشت بوده و هستند ولی حاکمیت ها با اعطای آزادی و حق تعیین سرنوشت به ایرانیان مقاومت می کنند و از این لحاظ همیشه در مقایسه با مردم خود عقبمانده و ایستا بوده اند و همقدمی و همدوشی با آنان نداشته و ندارند، در حالی که جامعه و مردم راه خود را می رود و در این اندیشه ی پیشتاز، می تازد و جلو می روند.
امروزه تحول و تغییر، و یا تغییر و تحول خواهی را می توان در بدنه ی جامعه ی ایرانیان با چشم سر دید، و دیگر نیاز به کارشناسان خبره جامعه شناسی و دیگر علوم اجتماع نیست تا چون دکتر علی شریعتی بر تریبون حسینه ارشاد شان تکیه زنند و با تئوری های ریاضی گونه ی ناشی از علم تاریخ و اجتماع، سیر و تحول آنرا برای قشر متفکر جامعه ملموس نمایند، این روزها دیگر به چنان روشنگری نیاز نیست، چرا که جریانی شفاف و روشن در حال رخ نمودن است، و تغییر و تحول قابل روئیت و شناسایی است.
بعنوان مثال هر کانال جمعی در شبکه های مجازی خود به یک حسینیه ارشاد تبدیل شده است، و تنوعی واقعی از تفکر ایرانیان را به نمایش می گذارد، و هر عضو از این گروه ها در نقش شریعتی زمان خود، نقش بر عهده گرفته، و تریبونی از دیدگاه مد نظرش را نمایندگی می کند و آنرا به رخ جهانیان و مردم جامعه ی خود می کشد، و جامعه ما بدینگونه سطوح تغییر و تحول فکری و عملی خود را مرور می کنند، و به پیش می تازد.
اما وقتی به ابعاد تفکر و عمل حاکمیتی نگاهی می اندازیم، هیکلی ستبر و سنگینی را می توان دید که انگار دچار ایستایی تکراری شده و یا یک دور تکرار و درجا زدن های مکرر دست و پنچه نرم می کند، و گاه حتی عقبگردهای تاسف برانگیزی را نیز از خود نشان می دهد که امید را از انسان می ستاند،
تو گویی انگار سد محکمی از همراهی حاکمان با بدنه جامعه جلوگیری می کند، و ایستایی و یکدستی را تبلیغ و تحمیل می کند، و این فرایند خبیث را با نام های مقدس و ارزشمندی تئوریزه، معرفی و بَزَک می کند؛ حال آنکه حاکمیت ها باید سردمدار تغییر و تحول باشند و تغییر و تحول را راهبری و پیشداری کنند، و همچون جلوداری آینه دار مردمی باشند که ذیل حاکمیت آنان حرکت خود را به جلو می برند، آینه ایی روشن از بدنه جامعه ایی باشند، که تعهد کرده اند آن را نمایندگی و وکالت و هدایت نمایند،
به قول آقای محمد مخبر [1] کار آنان "نوکری" است [2] ، اما این عدم همراهی و هماهنگی بین حاکمیت و مردم، ناشی از همین انحراف از تفکر نوکری است، چرا که حاکمیت دیگر خود را نوکر و خدمتگزار نمی بیند، بلکه خود را آقا، سرور و چوپان بر مردم در نظر می گیرد، و خواهان همراهی و همقدمی مردم با خود است، لذا لزومی بر همراهی و همقدمی با چنین مردمی کوچک و صغیر انگاشته شده، در خود احساس نمی کند، آنان را با خود همراه می خواهد و تن به همقدمی با مردم خود نمی دهد؛
اما این پدیده از کجا ناشی می شود؟ چه عاملی باعث می شود که حاکمیت با همه امکاناتی که در دست دارد، از مردمی که هیچ امکانی در دست ندارند، عقب می افتد؟! و از کاروان تغییر و تحول، و همراهی همقدمی با جامعه خود باز می ماند؟ و شکاف و فاصله ایی بین حاکمیت و مردم می افتد که عمق این شکاف به میزان عدم همراهی و همقدمی با مردمی بر می گردد که در تغییر پیشتازند؛ و همین شکاف هاست که شرایطی ایجاد می کند که قورباغه هم برای ایرانیان ابوعطا می خواند و طمع دست های خارجی را برای سلطه بر ایران و سرزمین آن را بر می انگیزد؟
شاید مهمترین عاملی که بین حاکمیت و مردم فاصله انداخته است، نبود احزاب واقعی در ایران با منشور و اساسنامه روشنِ تشکیلاتیِ آشکار و فعال است، که اهداف کلان حزبی آنان به رشته تحریر در آمده، ایدئولوژی روشن داشته باشند و منتهای آمال و آرزوی روشنی را به نمایش بگذارند و... که مردم بتوانند نمایندگی انتقال سخن خود به حاکمان را، از طریق کادرهای مجرب چنین احزاب و فعالین اجتماعیِ کارآزموده در مسیر فعالیت حزبی احزاب دنبال کنند و نتایج از آنان بازخواست نمایند.
در نبود چنین احزابی، این افراد هستند که جایگاه احزاب را به دست گرفته و پر خواهند گرفت، و نتیجه هم روشن است که در خوشبینانه ترین بازده، چنین افرادی زیر بار سنگین وظایف خود کمر خم کرده، جمهوریت و دمکراسی را بلاموضوع، مبتذل و ناکارآمد نشان می دهند، "نمایندگی" را به سخره خاص و عام تبدیل خواهند کرد، ناامیدی و عدم توسعه یافتگی را وجه آشکار خواهند بخشید و...
نمونه ی امروزین این وضع اسفبار را در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی می توان دید، که او درست خلاف تمام شعارها و مانیفست تبلیغاتی خود در انتخابات، سه سال حرکت و عمل کرد و هر آنچه قول داده بود را، بعکس به عمل درآورد، او اگر گفته بود، ما دولت محرومان خواهیم بود، وضع محرومان به بدترین حالت انداخت، و خوب نشد که هیچ، قشر عظیمی را نیز به جمع محرومیت و محرومان ملحق کرد، و اگر گفت به دنبال برجام خواهم بود، آنرا وانهاد و هیچ نتیجه ایی در سیاستش نبود، اگر با شعار مبارزه با بی تدبیری آمد بی تدبیری را به اوج رساند به طوری که در فاجعه کشته شدن رئیس جمهوری در یک رسوایی روشن و آشکار کشور مجبور شد دست به دامن کشورهای همسایه شود تا بلکه بعد از 18 ساعت محل سقوط هلیکوپتر سقوط کرده بالاترین مقام رسمی کشور را بیابد و بدین ترتیب بی تدبیری و ناتوانی را به اوج رساند، اگر گفت اینترنت را به اوج خواهیم رساند و دسترسی مردم را به آن سهل و حتی مجانی خواهیم کرد، این شبکه ارتباطی را به اوج ذلت و عدم دسترسی کشید، اگر گفت هر سال یک میلیون مسکن می سازیم، این اتفاق نیفتاد که هیچ مسکن به بن بست رسید و به کالایی غیر قابل دسترسی تبدیل شد و...
و لذاست که در نبود حزبی که بتوان یقه اش را مردم بگیرند، امروز تمام ناکارآمدی ایده ی پشت سر چنین دولتی را با جسد سوخته ی چنین رئیس جمهوری، در گوری زیر فرش های حرمی پر رفت و آمد دفن می کنند تا به دور از دسترس طلبکارانش (مردم ایران)، بدهی ها زیر خاک مدفون شود و تمام.
به رغم این، اینروزها نمایشی از حضور کاندیداها را در ستاد انتخابات کشور شاهدیم که نامزدهایی گروه گروه برای ثبت نام برای انتخاباتی می روند که همه می دانند در این بازی، ابزار کافی برای کار ندارند، و ابزار تصمیم و قدرت تغییر در جایی دیگر تجمع یافته، و بدنه حزبی نیز وجود ندارد تا برای حمایت و همکاری در دست چنین منتخبی قرار گیرد تا بتوانند شعارها و قول های انتخاباتی او را پیگیری و محقق نماید، پس چنین نامزدهایی (مثل مرحوم رئیسی و...) می توانند هر قولی را بدهند و به قول خود هم عمل نکنند، و آب از آب تکان نخورد و دست مردم از تنبیه بدعهد کوتاه باشد!
اینچنین است که انتخابات، به عنوان مهمترین رکن دمکراسی و توسعه در کشورهای توسعه یافته، در کشورهای چون کشور ما به مضحکه ایی برای سرگرمی و جوک تبدیل می شود، و در نهایت این تنها تفاوت های فردی است که می تواند بین حسن روحانی (رئیس جمهور دولت های یازدهم و دوازدهم) و ابراهیم رئیسی (رئیس دولت سیزدهم) تمایز نشان دهد، ولی در کل چنین دولت هایی امر دمکراسی و حاکمیت جمهور را مبتذل و بی خاصیت خواهند کرد، و جامعه را به سمت توسعه و پیروزی افکار و عقاید دیکتاتوری سوق می دهند، تا چنین افکاری دامنه عمل و نفوذ بیشتری یابند و حق به جانب، به رغم تمام نفرتی که از آنان در بین مردم ایران وجود دارد، داعیه دار موفقیت شوند.
واقعیت این است که انتخاباتِ بدون حضور احزاب واقعی و قدرتمند یک شوخی بیشتر نیست، نمایشی پرخرج برای چیزی در اندازه و با نتایج هیچ، چرا که چرخش قدرتی در بر نخواهد داشت، و بدلکارانی متبحر به نمایندگی از باندهای بی نام و نشان می توانند در این نمایش مبتذل، پشتک و واروهای اغوا کننده بزنند، و جامعه را در یک ایستایی مداوم، سرگرم آمدن و رفتن پوپولیست های متبحر و حرفه ایی نگه دارند، و آخر چنین تکرار و ایستایی، ناامیدی و فروپاشی، درجا زدند، و افتادن در ورطه دیکتاتوری هایی مخوف تر از قبل خواهد بود.
[1] - کفیل ریاست جمهوری در زمان فقدان مرحوم رئیسی تا انتخابات بعد، که 50 روز بعد از مرگ رئیس جمهور باید رئیس جمهور بعدی تعیین و جایگزین شود؛
[2] - که اگر منظور نظر جناب مخبر نوکری مردم باشد، به درستی و در جهت درست است و اگر نوکری قدرت باشد که در ضد ارزشی ترین شکل، رویه حاکمیت را نشان خواهد داد، و کارگزاران را به گماشتگانی مانند خواهد کرد که سابق بر این نیز دست به سینه مقابل قدرت دولا و راست، یا قیام و قعود می کردند.









