دل نوشت ها و نظرداشت ها

نلسون ماندلا - دنیا بار دیگر در سوک یکی دیگر از قهرمانان جنبش های آزادی بخش جهانی نشست

مصطفوی 20 خرداد 1395 3834 کلیک ها

دورود خداوند بر رهنمایان (ص) بشر به سوی سعادت، آزادی و شرافت و دورود خداوند بر آنانی که عمر و جان در این راه سپردند و به جز سعادت همنوع هیچ نخواستند. گرچه نیروهای اهریمنی زیادی در این جهان هستند، که همواره فکر و ذکرشان به بند کشیدن بندگان خداوند و بله قربان گو کردن آنان در مقابل خود، تفکر و کارگزاران شان است؛ ولی انسان هایی هم بوده و هستند که بر این روند سخت شوریده و جان در کف گرفته و با حرکاتی چون جادوی عصای موسوی (ع) سحر فرعونیان به سلطه کشاننده و استعمارگر را که روند کار و تفکرشان با روح و جان آدمی ناسازگار است، را باطل کرده اند. امام خمینی (ره) در ایران، مهاتما گاندی در هند و نسلون ماندلا در آفریقای جنوبی از آن جمله اند. آنان را باید قهرمانان راه آزادی انسان از قید ظالمین دانست؛ رحمت خداوند به روح بزرگ شان باد.  ماندلا سال های سخت اسارت و مبارزه خود با خودکامگان و طعنه زنندگان را تحمل کرد، تا ملت خود را از سلطه تفکر منحط نژاد پرستی (آپارتاید) نجات دهد. تفکری که روح و جسم انسان هایی که تفاوت آنان با دیگران فقط در رنگ پوست شان و... بود، را به اسارت خود، تفکر و کارگزارانش در آورده بود.

صحنه نبرد آزادی بخش آفریقای جنوبی مردان بزرگی را به خود دیده است که نلسون ماندلا و مهاتما گاندی از آن جمله اند؛ گاندی بزرگ نیز روزگاری مشق مبارزه علیه ظلم را در این کلاس پرشور کرد؛ تا ادامه آن را در هند علیه ظالمین دنبال نماید و هر دو نیز در این روند موفق بودند. و گرچه گاندی به دست تحجر مذهبی به مسلخ برده شد تا ثمره آزادی مردم خود را نبیند، ولی ماندلا، ماند تا آزادی مردم خود را ببیند و بعدها جان به جان آفرین تقدیم نماید.

 ماندلا همچون برخی دیگر از هم رده های خود در کلاس آزادی بخشی، هدفش کسب و نگهداری قدرت و تسلط بر مردم نبود و لذا بعد از پیروزی فقط چندی در حاکمیت و قدرت منتخب خود ماند، اما نهایتا آن را رها کرد و نشان داد که خودکامگی در وجودش ریشه ندارد و طعم قدرت هم آن را در وجودش زنده نکرده است.

 کاری که امام خمینی (ره) هم بلافاصله بعد از پیروزی انقلابش با تصمیم شان به بازگشت به قم و حضور دوباره در حوزه علمیه و تدریس و تحقیق، قصد انجامش را داشت ولی سیاسیون او را متقاعد به ماندن و رهبری کردن نمودند و او که همواره مطیع منطق کارشناسی بود، به این نظر کارشناسان امر تن داد و تن خود را به رهبری سخت سیاسی فرسود؛ اما رفتنش را با دلی آرام و قبلی مطمئن و امیدوار به فضل خداوند همراه کرد؛ چون سلطه بر مردم در مرام و تفکرشان نبود که اگر بود فرجام و رفتنی سخت همچون دیگر خودکامگان در انتظارش بود.

آری ماندلا رهبری بود که "سلطه" را سلطه می دانست و در این رابطه سلطه "سیاه" و "سفید" برایش تفاوتی نداشت؛ همزمان که سلطه "غیر" را بر مردمش بر نمی تافت؛ به سطله "خود" و "خودی هایش" هم بر مردم خود نگران بود و با آن به مبارزه می پرداخت؛ لذا سال ها قبل از پیروزی بر دشمنانش در سال 1964 عنوان داشت"

"من با سلطه سفیدپوستان جنگیده ام، و با سلطه سیاه پوستان جنگیده ام. من آرمان برخورداری از جامعه ای دمکراتیک و آزاد در سر دارم. جامعه ای که مردمانش در آن با هماهنگی و همبستگی و امکانات برابر زندگی کنند. این آرمانی ست که امیدوارم برای رسیدن به آن زنده بمانم. اما اگر لازم باشد، آرمانی ست که آماده ام برایش بمیرم."

او یک مکانیسم انسانی- زمینی را برای مردم زجر کشیده خود که سال ها تسلط استعمار را چشیده بودند در نظر گرفت، تا مردم آفریقای جنوبی با عقل دنیایی خود دنیای شان را بسازند.

نقطه مشترک ماندلا و گاندی در رفتار مسالمت آمیز آنان با دشمنان شان بود؛ لذا می بینیم که گاندی در حین مبارزه با انگلیسی ها همواره مورد شماتت همرزمانش حتی در نزدیک ترین رده های کنگره هند، در مسامحه و تساهل با دشمن قرار می گیرد و او معتقدانه بر این اصل ماند تا به همین اتهام، توسط متحجرینی از جبهه ی خود به کام مجازات و ترور برود و جان بر اعتقاد خود اهدا نماید.

این شیوه برخورد با جبهه مقابل در تفکر و عمل امام خمینی (ره) هم بسیار برجسته بود؛ و لذا او همواره دامن خود را از ترور و خشونت، تفکر ترور و خشونت و اصحاب ترور و خشونت در جبهه ی مبارز، پاک نگهداشت و از سوی دیگر همواره با نصیحت جبهه مقابل برای اصلاح خود، تاکید داشت و اگر "پهلوی ها" خود را اصلاح می کردند شاید این مصلح قرن (ره) هرگز بر آنان نمی تاخت و در زیر سایه حاکمیت و نظم دنیایی آنان همچون دیگر مراجع دینی وقت (و اعصار گذشته) و مردم مذهبی و غیر مذهبی دیگر زندگی می گذراند و دامن خود را از درس و بحث علمی بیرون نمی کشید که این اصلی منطقی است که باید هر فردی در تخصص خود مشی کند و لذا متخصصین امر مذهب نباید به تخصص سیاست که مشی دیگرانی در این دنیاست، که بدان مسلحند، مشغول شود؛ که در تقسیم کار دنیایی کار مذهب را از مذهبیون و کار سیاسی را از سیاسیون انتظار است؛ که البته در این بین سیاسی بودن برای هیچ کدام از اقشار جامعه البته مذموم نیست که در راستای دکترین آگاهی امام خمینی (ره) امری واجب و لازم برای تک تک افراد یک جامعه است ولی در صحنه عمل، هر فرد را عملی انتظار است که در آن تبحر دارد.

جای بسی تفکر و تاسف است که خودکامگان را برای نصیحت نه گوش شنوایی است و نه انگیزه یی برای تغییر و امثال امام خمینی (ره) ناچار به حرکت می شوند و انصافا امام (ره) یک حرکت غیر خشونت آمیز را تا آخر مبارزه در پیش گرفته و در حین مبارزه و حتی بعد از پیروزی نیز در تفکر و جبهه او تفکرات خشونت طلب و مسلح هرگز جایی نداشته و البته اکنون نیز ندارند و دامن امام (ره) از رادیکالیسم مذهبی و سیاسی و همچنین تحجر مذهبی و مبارزه خشونت آمیز و توهین کننده و غیر اخلاقی و تقسیم کننده ملت ها به بد و خوب، مذهبی و غیر مذهبی و... پاک است. او خود را وامدار گروهی نمی دانست و فقط در مقابل خداوند و مردمش خود را پاسخگو می دانست و دسته یی را در بین مردم خود نه رهبری کرد و نه اجازه داد منتسب به آنان باشد؛ ولی البته منطق حکم می کند که به لحاظ تفکر کسانی در اطرافش خود را به تفکر امام (ره) نزدیک ببینند و البته قاعدتا هم او کسانی را در کار می گمارد که آنان را به تفکر خود نزدیک تر و صد البته قابل تر می یافت. اما او افراد را به صحت تفکرشان می سنجید و نه به گروهی که در آن عضو بودند؛ و لذا متخلفین و منحرفین در هر جبهه یی که بودند از امام ما (ره) حساب می بردند که در نظر او متخلف و منحرف، متخلف و منحرف بود چه در جبهه خودی و یا غیر خودی.

رحمت خداوند به روح بزرگ مردانی که در عرصه قدرت؛ خود را نباختند و اصول انسانیت وا نگذاشته و به لوازم آن پایبند ماندند و در کار خلق خدا کار گشایی کردند و فکر در تسلط بر جان و مال مردم نفرسودند.

خداوند که بر کارگزاران به خلق خود بسیار فعال است و حتما اجری بزرگ را، بر بزرگان از بندگان خود عرضه خواهد داشت که کار بزرگ را اجر بزرگ واجب است و بر منطق استوار؛ پس بر این امر مطمین باید بود که در پیشگاه خداوند همه یکسانند و تنها تقسیم بندی که وجود دارد تقواست که آن نیز بر عمل صالح و نیت یزدانی استوار است و نه جبهه بندی های نام؛ و لذا ماندلا و گاندی هم (اگر با فیلتر مذهب خود هم به آنان نگاه کنیم) همچون امام خمینی (ره)  که البته از گویندگان شهادتین بود، انشا لله از رستگارانند و از نعمت رحمت خداوند در جهانی دیگر متنعم؛ که آنان خیر بندگان خدا را دنبال کردند و بر خیر آفرینان تنها خیر انتظار می باشد. 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:45 شماره پست: 359

این موفقیت گفتمان منطق و میانه روی در مقابل منطق زور و رادیکالیسم بود

مصطفوی 20 خرداد 1395 2517 کلیک ها

این روزها مردم ایران شادند زیرا گره یی را که گفتمان زور و بی منطقی و افراط گرایی در کار دنیایی آنها نهاده بود توسط نمایندگان گفتمان منطق و میانه روی و تدبیر در حال باز شدن است. پس جدای از تبریک به دست اندرکاران این گفتمان که به حق زحمات آنان از جمله دکتر حسن روحانی و وزیر امور خارجه کشورمان دکتر ظریف و دیگر دست اندر کاران آن ستودنی و در رسیدن به این پیروزی موثر بود اما تاثیر اصلی را مردم ایران در این روند داشتند و باید به ملت ایران هم تبریک گفت که چنین گفتمانی را در چنین برهه حساسی در راس قدرت قرار دادند و با حماسه یی که در ۲۴ خرداد امسال آفریدند نمایندگانی را مسول پیگیری خواسته های شان کردند که با روحیات شان و اهداف شان متناسب باشند. و این چنین بود که این حرکت مبارک انشا الله سر آغازی برای پیروزی سخن حق خواهد بود که از زبانی مناسب و لایق صادر شده و به هدف هم خورد و دل های جهانیان را هم متحول کرد.

 گفتمان زور و بی منطقی و لجام گسیخته جز خسارت برای ملت ها چیزی به بار نیاورده و نخواهد آورد و خداوند با این حرکت بار دیگر نشان داد که حق می تواند در برابر زور و ناحق با "سخن" به پیروزی برسد. همانگونه که در برابر سخن حق امین قریش (ص) که یتمی بیش نبود قدرت فائقه جهل زمانه که شکست ناپذیر و مستحکم هم خود را نشان می داد به زانو در آمد.

انتخاب دیپلماتی کار ورزیده برای نبردی که "سخن" و "منطق" و "تخصص" در آن کار ساز است کاری بجا بود که باید در کشور سر آغاز رسم تازه یی باشد که تخصص در صدر اولویت ها قرار گیرد تا نتیجه حاصل شود. امروزه تخصص در دنیا حرف اول را می زند و هر فردی باید در تخصص خود به کار گیری شود و این نظام شایسته سالاری است که برای نظام مدعی حق و اسلام واجب تر و لازم تر می نمایاند و لاغیر و باید که صاحبان قدرت در کشور از این اصل پیروی نماید و از سوی دیگر نیز مسلمانان به صورت تک تک در این روند مسولند و به عنوان خشت خشت این بنا باید بر طبق همین اصل عمل نمایند و اصولا افراد باید آنقدر تقوا داشته باشند که اگر هم پستی خارج از تخصص شان به آنان پیشنهاد شد نپذیرند. این از بی تعهدی و بی تقوایی کسانی است که ردای دیگر متخصصین را به تن کرده و در پستی خارج از تخصص شان قرار می گیرند و یا ردایی که برای قامت کوچک شان گشاد است را می پذیرند و بی شرمانه علیرغم وقوف به این امر پستی را قبول و اشغال می کنند که برایشان زیاد است و این دروغی بزرگ از جانب برخی است که می گویند "احساس وظیفه کردیم" آنها در واقع باید احساس وظیفه کنند و پست ها را برای افراد لایق تر از خود خالی کنند. این به تقوا و تعهد نزدیک تر است تا این که ردای به بزرگی بزرگان را بر قامت کوچک شان بپوشند که در آن به واسطه کوچکی اشان گم شوند و خسارت های جبران ناپذیری را برای اسلام و کشور به بار آورند. 

خداوندا این پیروزی ها را بر ملت زجر کشیده و نجیب ایران مستدام بدار و درس های آن را بر دیدگان همه ما روشن و آشکار نما. تا چراغی باشد در راه و حرکت های آینده مان. خدایا  دشمنان داخلی و خارجی این موفقیت را در مسیر مشکل ایجاد کردن در این راه نا امید گردان.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13:36 شماره پست: 355

کر و کور می شوند و هیچ نمی بینند و نمی شنوند

آیا ولی خدا (عج) هزار و اندی سال است که عزادار جدش حسین (ع) است؟!

مصطفوی 20 خرداد 1395 3571 کلیک ها

بر منبری شنیدم که امام زمان (عج) هزار و صد و چند سال است که بر جدش حسین (ع) عزا دار است به ذهنم رسید که به نظر می رسد بین ما و او فاصله یی بلند به بلندای تاریخی از جدایی از معرفت اصیل اسلامی وجود دارد و چون گفته می شود که در عصر ظهور هم قرار داریم ؟! پس این فاصله باید در عمیق ترین حالت خود باشد لذا ایشان نباید مثل ما بوده و به همان کاری مشغول باشد که ما هستیم و یا به روشی باشد که ما انجام می دهیم و دلمشغولی او باید چیز دیگری باشد وگرنه مثل ما خواهد بود و فردی که مثل ما فکر می کند و مثل ما عمل می کند و منطق او مثل ماست چگونه می تواند منجی ما باشد؟!! پس بعید است او همچون ما فکر و عمل نماید. شاید دلایل برشمرده ذیل روشن کننده این مطلب باشد:

 عزا و عزاداری در وجه عام آن ابراز و به ظهور رساندن ناراحتی و شکایت بر مصائب و وقایعی است که بر انسان پیش می آید؛  خصوصا از دست دادن عزیزی، که احساسات درونی انسان را به جوشش وا می دارد و او را از حالت طبیعی خارج می کند و به گریه اش انداخته و به نوحه سراییش وا می دارد که این حالات در شکل بروز خارجی اش در گفتار و اعمالی خاص تجلی می یابد.

در حالت دیگرش عزا داری ابراز شکایت بر مصیبتی است که روزگار بر انسان وارد می کند؛ در حالی که چاره یی جز مواجهه با آن نیست و کنترل و اجتنابی وجود ندارد. در این حالت دل انسان به درد آمده و عزاداری آغاز می شود؛ در این وضعیت شکایت وجه قالب ذهن انسان را تشکیل می دهد.

 و در حالت طبیعی هنگامی که غم بر دل انسان مستولی می شود، ناخودآگاه اشک غم بر گونه آدمی روان می شود و اندوهی بر درون انسان تسلط می یابد. اما ریشه غم و اندوه گاهی شکایت بر جدایی؛ گاهی شکایت بر ظلم؛ گاهی شکایت از تنهایی؛ گاهی درد خسارت؛ گاهی شکایت از فراق و... حال سوال این این است که ولی خدا (عج) کدام یکی از این شکایت ها را دارد؟!! و اصولا آیا در منش و رفتار آنان (ع) ابراز درد و شکایتی وجود دارد؟!!  

 ولی عزاداری و اقامه عزا مراسمی است که در هر فرهنگی تشریفات خاص خود را دارد؛ این نوع اقامه عزا اگر بر متوفی نزدیک الزمان باشد که صورت خاص خود را داشته و معمولا همان بروز احساساتی شدید است که از درون به صورت شیون و ناله و نوحه گری صادر می شود؛ و اگر زمانی بر آن گذشته باشد که این بروز احساسات درونی معمولا کاهش یافته و به نوعی به مراسمی در راستای یاد آوری و یا تذکر و یا طلب مغفرت تبدیل می گردد.

آنچه به عزاداری ائمه پاک ما (ص) اطلاق می گردد؛ بیشتر شیون و ناله بر مصائب وارده بر خاندان رسول گرامی اسلام (ص) تبدیل شده است و یا در قسمتی از آن با هدف تذکر بر عدم فراموشی حوادثی است که بر خاندان نبوت (ص) رفته است و یا با هدف بیان مناقب و همچنین سیره و روش آنانست که درسی خواهد بود برای ما، ولی آیا همین فواید و یا اهداف برای ائمه هدی (ص) هم، همچون ما صادق است؟!

این اقامه عزا برای ما که از افراد معمولی هستیم بازگشت به خداوند و اولیا (ع) اوست؛ لاکن برای ولی خدا (عچ) به نظر نباید این چنین باشد؛ چون او هیچ گاه از ذکر خداوند غافل نیست که نیازمند تذکرش باشد او (عج) سراپا ذکر است؛ او (عج) خود ذکر خالص است؛ خواب و خوراک و تمام زندگیش ذکر الله است؛ حتی یادش برای مومنین هم ذکر تلقی می گردد.

وجه دیگر عزاداری ما اقامه عزا و اعتراض و شکایت به ظلمی است که به خاندان نبوت (ص) رفته است که او (عج) شاید از این هم مبررا باشد زیرا که نشنیده ام که یکی از ائمه ما به خون خواهی و یا برای انتقام خون احدی از خودشان قیام کرده باشند. تمام هدف قیام آنان (اگر قیامی داشته اند) قیام به حق بوده است و قیام آنان تنها با هدف آگاهی بخشی به مردم و یا بازگشت دادن امت جدشان (ص) به اسلام واقعی بوده است و اصولا انگار انتقام (که ریشه در کینه و عداوت دارد) در ذات آنان نیست و در این زمینه بسیار فراموش کار و بخشنده اند و حتی به نفرین طرف مقابل خود هم فکر نمی کنند و دل شان راضی به آن نمی شود.

پس در این زمینه هم نمی تواند کینه یی در دل آنان باشد. آنان حتما علی (ع) را به عنوان شیخ الائمه (ع) و سر سلسله امامت امت محمدی (ص) اسوه خود قرار داده و به سان او که حتی از قاتل خود هم کینه یی در دل نداشت و به فرزند ارشدش و امام بعد از خود یعنی امام حسن مجتبی (ع) تنها وصیت به ضربه یی در مقابل ضربه یی کرد که حقی طبیعی برای اولیا دم است و سفارش اولی او بر طبق آیه شریف قصاص، البته بخشش قاتلش بود؛ و به ابراز کینه یی اضافی اصلا توصیه نمی کرد. پس ائمه (ص) ما وارث کینه یی آبا و اجدادی هم نیستند و اصلا کینه یی در دل ائمه ما وجود نداشته که آن را به ارث برند، دل پاک شان مملو از عشق خداوند و بندگانش (دوست و دشمن) است و خالی از کینه ها؛ و لذا بری از آنند که کینه ها در دل شان بر هم تل انبار شود و یا منتظر فرصتی باشند تا زمان مناسب انتقام فرا رسد. این از بزرگواری که در آنان سراغ داریم هم به دور خواهد بود که بر چنین انتظار بیهوده یی وقت بگذرانند و فکر مشغولش دارند.

نکته دیگری که در اعتقاد ما وجود دارد و ما بر آن یقین قلبی داریم، این که مرگ برای ائمه ما (ع) لقا الله است و آنگاه که لحظه ی مرگ شان فرا می رسد ندای "فزت برب الکعبه" اشان طنین انداز شادی درونی و بی ریای آنان به لقا پروردگار و رهایی از زندان دنیاست. دنیایی که در عین پهناوریش برای آنان تنگ و حضور در آن (اگر حقی استیفا ننمایند) ملال آور. و آن گاه که مرگ برای شان فرا رسد با دلی آرام و راضی به رضای خداوندی راهی سفری می شوند که انتظار وصلش؛ آنان را مشتاق به آن کرده است و... و هرچه به چنین زمان موعودی نزدیک تر می شوند چهره هاشان از شوق وصل بر افروخته تر می شود و با این توصیف و با چنین معرفتی که نسبت به لقا خداوند در نزد اولیای او (ع) سراغ داریم چگونه باید قبول کرد که ولی خدا (عج) بر چنین وصلی برای جدش مجلس عزا و غم بیاراید.

صحنه هایی دردناک همچون عاشورا برای آنان که اوج خلیفه الهی اند؛ ظهور اوج پیروزی است و در اوج پیروزی و رو سپیدی ناله و شیون بی معنی خواهد بود. آنان (ع) به عنوان کشتی نجات انسان (دوست و دشمن)؛ تنها عزایی که ممکن است داشته باشند و اشک و ناله اشان را بروز دهد غم بر اشتباه امت جدشان (ص) خواهد بود که چنین به انحراف افتاده و جنایتی این چنینی می آفریدند؛ آنان به جای کینه ورزی بر جسد کشتگان از اهل باطل در نبرد حق و باطل می گریند و شیون سر می دهند که سیف الاسلام ها و یا خیر الاسلام ها چگونه چنین عاقبت به خیر نشدند.

 اگرچه ائمه مسلمین (ص) مصداق آیه "انا بشر مثلکم" هستند و همچون ما محزون و یا شاد می شوند؛ لیکن فضایلی دارند و به اسباب اضافی از ناحیه خداوند مجهزند که آنان را با ما متفاوت می کند. دل آنان از کینه و عداوتی که در جناح مقابل شان قوی،  تاریخی و عمیق و ریشه دار است؛ خالی و خود را کشتی نجات دشمنان شان هم می دانند و به نجات آنان نیز مشتاق تر از انتقامند.

کسی چه می داند در حالی که آنان از نطفه رحمت للعالمینند (ص)، شاید بر قاتلان خود هم از در بخشندگی وارد شوند و این چندان از این خاندان کریم (س) دور از انتظار نیست.

در مقابل ما محبین آنان به دشمنان آنان چنان کینه داریم که شاید حتی آنان را از جمله گویندگان شهادتین هم ندانیم و در همه چیزشان مشکوکیم. لیکن واقع آن است که آنان نیز از امت محمدی (ص) بوده و هوای نفس و دنیا خواهی اشان آنان را به سویی کشاند که شاید و حتما بر آن راغب هم نبودند.

پس تفاوت بین ما و ائمه (ص) امری پذیرفته شده خواهد بود و این نتیجه را حاصل می کند که آنان به این معنی که ما بر حسین (ع) یا حسن (ع) عزاداریم؛ عزادار نمی باشند. آنان با توجه به مراتبی که طی کرده اند و لوازمی که خداوند در اختیارشان قرار داده است، نباید تصور کنیم که همچون ما به حوادث دنیا واکنش نشان دهند. که واکنش ما از جنس احساس است و واکنش آنان از جنس عقل و معرفت؛ اگرچه دل هاشان مملو از احساس است ولی احساسی پاک که از پاکی از رذایل سرچشمه می گیرد. پس ولی خدا (عج) تفکر و عملش با ما متفاوت است لذا وقتی بعد از ظهور شادی آفرینش (عج) به بیان تفکر و اندیشه خود اقدام می کند، ما آن را منافی روش و تفکر خود دیده و حکم به ارتداد و گمراهی اش!! می دهیم و عده یی به زعم خود در مقابل این گمراهی!! فتوا داده و قیام می کنند؛ چون ما تنها خود و تفکر خود را محور حق دانسته و هر چیز غیر از آن را انحراف تلقی می کنیم. حال آن که شدت گمراهی خودمان است که چشم هامان از دیدن حق ناتوان و گوش هاشان از شنیدن پیام حق ذلیل و از لمس حق هم ناتوانند و هضم پیام حق در دستگاه بعضا منحرف و آلوده به گناه ما نا ممکن است.  

شاید بتوان گفت که او (عج) در مشغولیت به امور امت محمدی (ص) و هدایت آن و رفع و رجوع امور دنیایی که چشم در نظر پاک او دارد، مشغله دار تر از آن باشد که به قاتلان اجدادش فکر کند که روزی قبور آنان را نبش کرده و انتقامی بگیرد و یا حرم اجدادش را از وجود آنان پاک کند!! او به نظر می رسد باید از این اعمال فرو دست مبرا باشد وگرنه اگر نعوذ بلله مثل ما فکر و عمل کند که وای بر دنیا و اهلش که لزوم برپایی قیامت و پایان دنیا با این همه فرودست بودنش روشن خواهد بود.

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 21:31 شماره پست:

دوره سخت امام حسن مجتبی (ع) در رهبریت جامعه اسلامی

مصطفوی 20 خرداد 1395 2393 کلیک ها

راهبری جهان اسلام و مسلمانان زمانی بر شانه های مبارک نوه ارشد رسول خاتم (ص) نهاده شد که آثار عظیم امامت و رهبری پدر بزرگوارش و حوادث تلخ و شیرین و سنگین آن دوران بر دوره او سایه عظیمی افکنده بود و وارث دوره عدل و جهاد سخت علی (ع) بود. دشمنان پیروز در جنگ صفین در این زمان حکومت متکی بر زر و زور و تزویر خود را بر شامات گسترانده و مستحکم تر کرده بودند. شاید اگر دشمن رو در روی این حاکم اسلامی (ع)، در حجاز و یا عراق حاکم بود، نمی توانست این چنین بر اریکه قدرت با استحکام تکیه زند که شامات زده بود؛ شاماتی که مهاجر و انصار ندیده و به اسلام دست اول که به رسول خدا (ص) و یاران خاصش مرتبط بود، دسترسی نداشت و آن را تجربه نکرده بود؛ لذا بوسفیانیان تسلط داده شده بر شامات، خود اسلامی را به مردم این منطقه ارایه کردند که بر تفسیری بوسفیانی استوار بود و این اسلام خطری برای اقدامات ضد اسلامی و انسانی آنان نداشت که هیچ، مفید هم بود و لذا شامیان به رهبری بوسفیانیان با تکیه بر اسلامی در مقابل خلفای اسلامی در حجاز و عراق ایستادند که اسلامی دست دوم با تفسیری سفیانی بود. سفیانیانی که به وسیله پیامبر (ص) در فتح مکه از قدرت یکه تازانه خود بر قریش زمان جاهلیت به زیر کشیده شده بودند، اکنون با جای پای محکمی که برای خود در شامات تدارک دیده بودند می توانستند انتقام آن به زیر کشیده شدن را از جانشینان رسول گرامی اسلام (ص) بگیرند و همین کار را هم کردند و سه تن از زبدگان اسلام از خاندان رسول خدا یعنی علی (ع) که داماد و جانشین پیامبر (ص) و منتخب مردم عصر خود بود، حسن (ع) که نوه بزرگ و خلیفه مسلمین عصر خود بود و همچنین حسین (ص) که عزیز دل رسول خدا (ص) بود و همه این ها به فاطمه (س) دختر پیامبر اکرم (ص) مرتبط می شدند، توسط بوسفیانیان بی اثر و از صحنه اسلام اصیل حذف شدند. لذا می بینیم که کار تشکیلاتی ابوسفیان در سایه امنیتی که بعد از فتح مکه، توسط پیامبر (ص) دریافت داشت؛ حرکتی را پایه ریزی کرد که بعد از پیامبر (ص) ریشه اسلام را زد و آن را تبدیل به یک سلسله پادشاهی کرد که تنها نامی از اسلام بر خود داشت و با حکومت های روم و ایران آن عصر که از اسلام هیچ اثری در آنان نبود برابر بود. آری سبط اکبر پیامبر خدا (ع) در زمانی رهبریت جامعه را عهده دار شد که بوسفیانیان در اوج بودند و این روزها سخت ترین روزها بر جانشینان از خاندان پیامبر خدا (ص) بود.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:8 شماره پست: 352

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...