ایران زادبوم و یا خاستگاه ایرانیان، سرزمینی مشترک که از آنِ همه آنان است، و هیچ فرمانروا و یا فرمانروایی حق ندارد، و نباید به خود اجازه دهد که حق شهروندی را از یکی از ایرانیان بستاند، که این در شعار همهگیر"ایران برای همه ایرانیان" خود را بروز میدهد.
واژه "ایران" دو پنداره خرد و کلان را در بر دارد، ایران بزرگِ فرهنگی [1]، و همچنین دولت-ملت باشنده در میان مرزهای ایران؛ که در هر دو پنداره، باشندگانش به طرز ترسآوری دچار شکافهای ژرفی شدهاند، اما این نوشتار به دولت ملت ایران نظر دارد، که در این چند دهه گذشته، همواره در شمار و ژرفا، افزایشی باورنکردنی، و شدید را نشان میدهد، و زیان آن دامنگیر کشور، و مردم ایران گردیده و میشود،
و این تا بدانجا صورت شرمآورش را نشان داده است، که دستاندازی، پادرمیانی، دستدرازی، میانجیگری خارجی را میان ملت و حاکمیت ایران برانگیخته، و زمینهسازی نموده و مینماید، چرا که حاکمیتها در ایران، همواره توجه درخوری به خواست مردم خود نداشتند، و سعی کردند بدان تن در ندهند، و این مردم همواره مجبور بوده و هستند تا خیزشهای خونینی را تجربه نمایند، تا به خواستی از خواستهای خود دست یابند، خواستهایی که دستیابی به آن، در بین ملتهای دارای سیستم حاکمیت دمکراسی و یا همان مردم سالاری، تنها با دادن یک رای، و شرکت در یک رفراندوم، قابل دستیابی است، اما این برای ایرانیان با دادن جانهای فراوان میسر بود.
نزدیک نمودن دو لبه این شکافها، از آنجا بایسته، ناچار و ناگزیر است که بود آن خطرهای بسیاری از جمله خطر عقب ماندگی، توسعه نیافتگی، تجزیه سرزمینی، وابستگی خارجی و دست اندازی آنان، و البته خونریزیهای پرهیزپذیر و اسفناکی و... را برای سرزمین و مردم ایران در بر دارد. شکاف میان حاکمیت و مردم ایران، شکاف میان رشد اقتصادی ایران در مقایسه با همسایگان و جهان، شکاف بین اندیشه و ایدئولوژی حاکمیتی و مردمی، شکاف قومیتی، شکاف در روابط بین ایران و جهان، شکاف بین تهیدستان و ثروتمندان، و نابودی و یا کاهش توده طبقه میانی ایرانیان و... از آن جملهاند که خیزش بزرگ و خونین دیماه 1404 [2] را بر این بستر نگریستم.
دولت مسعود پزشکیان [3] ، گرفتار در چنبره جزایر قدرت و ثروت، بعد از عدم توفیق در اجرای بسیاری از وعدههای انتخاباتی خود در زمینه بازگشایی موانع ارتباطات رایانهایی مردم، دوری از جنگ و خونریزی با کشورهای دیگر، و ایجاد و یا روانسازی روابط ایران با جهان غرب و...، به انجام رساندن جراحی بزرگ اقتصادی داخلی را به دوش گرفت، که خلاصه آن تک نرخی کردن قیمت ارز، و بستن راه غارت و چپاول شماری ناچیز، اما پر نفوذ در اقتصاد این مردم را هدف گرفت، او تصمیم به بریدن دست کسانی از خوان ثروت این مردم را کرد، که با برخورداری از رانتهای باورنکردنی تفاوت بین قیمت ارز آزاد و دولتی (28 تا 140 هزار تومان)، بر سریر قدرت و ثروت نشستند، و ارزهای یارانهای و نرخ دولتی را گرفتند تا کالا را ارزان و به مقدار، به مردم عرضه دارند، اما این نکردند و هزارتوی فساد و چپاول به راه انداختند و... و اکثریت تودههای مردم ایران را به خاک سیاه نشانده، و میلیاردها دلار سرمایه کشور را به کنترل خود در آوردند و... اما این کار درست و ناشی از تصمیم بزرگ، و شجاعت دولت پزشکیان، که به یکباره تنفسگاه بخش بزرگی از دزدهای کلانِ دَستدار در ثروت عمومی را میبست، با افزایش بی سابقه و افسارگسیخته قیمت ارز، و اعتراض بازار مواجه شد و...،
در اینجا بود که شکاف بین حاکمیت و مردم نیز پا به میان نهاد، و باعث بدگمانی شدید عده زیادی از مردم ایران نیز گردید، که مثلا گویا اینبار نیز چون گذشته، این حرکت حاکمیت، بار بزرگتر و سنگینتری از خرجهای بی انتهای خود را، بر دوش ملت خواهد نهاد و بر مشکلات مردم خواهد افزود، و همچنانکه پیش از این، بار سنگین خود را از راه تحمیل تورم، بر گرده نحیف این مردم نهاده، و به امور اولویتدار خود، همچون اداره گستره وسیع محور مقاومت، مبارزه پرخرج با اسراییل، خرجِ دستگاههای پرتعداد موازی و... خواهد پرداخت، و با ایجاد تورم و گرانی، مالیاتهای کمرشکنی را از آنان دریافت خواهد کرد، و...
از این رو با پیوستن دیگر اقشار مردم به اعتراض بازار، اعتراض شکل خیابانی بسیار وسیع و گستردهتری به خود گرفت، و به ویژه حضور شبانه آنان در خیابان که کنترل این جمعیت را توسط مراجع انتظامی مشکلتر می نمود، و کشیده شدن اعتراضات به شهرهای کوچک، که با ورود پادشاهیخواهان، و صحنه گردانی آنان در این اعتراضات، که با ورود شاهزاده رضا پهلوی، که میرفت تا رهبری اعتراضات را به عهده گیرد، و خیابان را با کمک برخی گروههای ایرانی دیگر در تبعید در کشورهای گوناگون جهانی، و با دخالت کشورهایی همچون امریکا و اسراییل، چنین آوردگاهی، شکل بین المللی به خود گرفت، تا آنجا که عدهایی از این اعتراضات به عنوان ادامه جنگ 12 روزه اسراییل با ج.ا.ایران نام بردند،
و اینگونه بود که با سرعتی باورنکردنی خیابان در دومین شب خود، تبدیل به میدانی با خشونت، کشتار، ویرانی اسفبار و بزرگی شد، و دستور شاهزاده به معترضین که مراکز حکومتی را به تسخیر خود در آورند و... [4] شرایط را بغرنجتر کرد؛ اینچنین بود که ایران، دیماهی کم نظیر را تجربه کردند، و "چند هزار نفر" [5] از دست رفتند، افراد ارزشمندی که در هر خیزش اجتماعی حاضرند (درست یا نادرست) برای خیری که برای جامعه خود در نظر دارند، دست به اقدام بزنند و حتی جان بر سر آرمان خود دهند، که چنین جوانان، مردان و زنانی در هر جامعه ارزشمند هستند، به طوریکه با نادیده گرفتن جنگ خونین و خسارتبار هشت ساله بین ایران و عراق (1359-1367)، «به نوعی چنین خشونت وحشتناکی را در ایران سراغ ندارم» [6]

اما چه شد که دچار چنین خونریزی تاریخی، و رسوایی داخلی و جهانی شدیم؟ چرا باید هر بار ایرانیان با این مقدار خونریزی در تقابل خود با فرمانروایان خود دچار شوند؟! از دیدگاه این نگارنده مهمترین عامل این کشتارها، و آنچه ایران را دچار چنین برخوردهای دهشتناکی میکند، بود و ژرفای همین شکافهاست، از جمله شکاف بین حاکمیت و مردم، که یکی از مهمترین آنان است، که همواره مردم ایران را چندین بار در یک و نیم سده گذشته، به قتلگاههای بزرگ و دهشتناک برده است. این شکاف باعث شده است که مردم ایران، به هر حرکت حاکمیت خود به نگاه تردید و بدگمانی بنگرند، و از هرکارش، بازده بدبختی و بیچارگی بیش از پیش خود پیش بینی کرده و یا دیده، و تنها واکنش شدید خود را مانع آن بیابند، و این است که مردم و حاکمیت در ایران، همواره دچار چرخه اعتراض و برخوردهای خونینی از این دست بوده و هستند.
"دیکتاتوری" و یا حق حاکمیت مطلقی که فرمانروایان ایران برای خود قائلند، و فرمان و یا سخن خود را بالاتر از قانون و... میدانند، که برآیند آن به حاشیه رفتن مردم و نمایندگان آنان بوده است، بعنوان یک بیماری تاریخی، و یکی از پدید آورندگان، و بانی شکاف بین حاکمیت و مردم ایران بوده است، واژهای کلیدی در ادبیات آزادیخواهانه ایرانیان، که در بیش از یک و نیم سده گذشته، در اعتراض آنان پر کاربرد بود.
چه در خیزش بزرگ مشروطه (که نقطه عطفی منطقهای و داخلی بود)، که مردم ایران بر سلطه مطلقه فرمان شاه قاجار بر خود شوریدند و آنرا برنتافتند، و خواهان حق قانونگذاری برای خود شدند، که این خواست بزرگ ایرانیان، در دوره سلسله پهلوی نیز پیگیری شد، و آزادی از حاکمیت مطلقه فردی، و رسیدن به رویکردهای فرمانروایی از نوع جمهوری، که حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود را فراهم میساخت، پی گرفتند.
این درخواست دیرپا پس از پیروزی انقلاب 57 نیز که به استقرار حکمرانی طبقه روحانیت منجر شد، بود و باش خود را حفظ کرد و از این رو چنین شعاری نیز از نفس نیفتاد، چنانکه در شعار خیزشهای سیاسی بعد از انقلاب، از جمله اعتراضات متمرکز بر مخالفت با تمرکز قدرت در دست روحانیت در دهه 1360، که به درگیریهای خونین بین گروههای دخیل در روند انقلاب، که از آغازه دوره درازدامن مبارزاتی، از پیدایش سلطنت پهلوی تا 1357 انجامید، و گروههای ملی، چپ، مذهبی گوناگون را در بر میگرفت، و یا آنچه در خیزشهای دانشجویی سال 1378 [7]، و یا خیزش بزرگ جنبش سبز که اوج آن در سال 1388 [8] پی گرفته شد؛
چنین شکافی سایه خود را حتی بر شعارهای خیزشهای ناظر بر نارضایتیهای مبتنی بر بستر اقتصادی نیز انداخته، و در کمترین زمان ممکن، شعارهای اقتصادی این خیزشها نیز، به شعارهای سیاسی ناظر بر این فاکتور تغییر ریل میدادند، به طوری که این واژه را در شعارهای خیزش 1396 [9] و 1398 [10] و اکنون در خیزش خونین دیماه 1404 [11] به صورت پر رنگی بود و باش خود را بر گفتمان مبارزاتی ایرانیان تحمیل میکند،
موضوع این شکاف را در شعارهای خیزشگران فرهنگی، که نمونه روشن آن خیز خونین و بزرگ و سراسری"زن، زندگی، آزادی" بود نیز، می بینیم، که بروز مییابد و... که این همه گویای بود و باش یک شکاف بزرگ بین تلقی مردم و فرمانروایان از جایگاه خود، در سیستم حکمرانی بر مردم ایران دارد.
جای شرمساری برای ما ایرانیان دارد، که با سابقه شهرنشینی هفت هزارساله، بعد از بیش از یک و نیم سده که از آغاز روند آزادیخواهی و استقلال طلبی ما به عنوان یک ملت پیشرو در این زمینه میگذرد، روابط بین حاکمیت و مردم ایران همچنان مبهم، لغزنده و پر از بی تفاهمی است، و شکاف بین این دو به حدی پایه و ریشه گرفته است که رهبری آنارشیست، فاشیست و... که حتی همپیمانان اروپاییاش نیز از شر زیاده خواهیهای او در پیوند دادن سرزمین دیگران به خاک خود، و تهدید به حمله و گرفتن جزیره بزرگ و مهم گرینلند، و همسایگانی همچون پاناما، ونزوئلا، کانادا، کوبا، او را دنباله رو آدولف هیتلر ارزیابی می کنند، که هیچ قاعده و قانون و ساختار جهانی را بر نمیتابد و...، هماو که ایرانیان را چنان خوار و خفیف میبیند که بارها در دور اول و دوم ریاست جمهوری خود ایرانیان را در زمره مردمانی قرار داد که لایق ورود به خاک امریکا نمیباشند [12] و...، اکنون آشکارا در گفتگو با "پولیتیکو" از تصمیم خود برای جایگزینی رهبر ایران میگوید که: «زمان آن رسیده که به دنبال رهبری جدید در ایران باشیم.» و در چنین آب گل آلودی است که سخن از کمک نظامی غرب، امریکا و اسراییل است که بیایند و بین حاکمیت ایران و مردمش پادرمیانی و تعیین جایگاه کنند.
تهران - چهارشنبه 1 بهمن ماه 1404 برابر با 21 ژانویه 2026

[1] - ایران کنونی، آسیای میانه، قفقاز، آناتولی، شامات، پاکستان، افغانستان و سین کیانگ در چین، حاشیه خلیج فارس
[2] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازهها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و بهسرعت به دیگر شهرها سرایت کرد، که اوج آن 18 و 19 دیماه بود که به کشتار هزاران نفر منجر شد.
[3] - پزشکیان: «ملت عزیز ایران! آنچه در هفتههای گذشته بر همه ما سپری شد رنج عمیقی از خود برجای نهاد... این وقایع تلخ بیش از همه برای من بهعنوان رئیس جمهور و منتخب شما دردآور و غیر قابل قبول بود... توطئه بدخواهان ایران، میدان اعتراض مدنی و بهحق مردم را به معرکهای خونبار و خشونتآمیز مبدل ساخت... جانهای ارزشمندی ضایع شدند و جسمهای عزیزی به خون غلطیدند... من امروز داغدار همه جانهای از دسترفته و همدرد با یکایک هموطنان خود هستم که این روزها غم و رنج بزرگی را متحمل شدهاند... اعتراض حق طبیعی شهروندان است... دولت و حاکمیت خود را در برابر همه آسیبدیدگان این حوادث تلخ مسئول میداند.»
[4] - فراخوان برای 20 و 21 دیماه: «به خیابانها بیایید و فضاهای عمومی را از آنِ خود کنید. هدف ما دیگر، صِرفاً آمدن به خیابان نیست؛ هدف، آمادگی برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آنهاست»
[5] - جمله رهبری دیدار با قشرهای مختلف مردم به مناسبت مبعث «... با آسیب زدن به مردم، چند هزار نفر از آنها را به قتل رساندند.»
[6] - عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، مدیر مسئول سابق کیهان هوایی به مدت ۱۳ سال بودهاست. وی از پژوهشگران و روزنامهنگاران اصولگرا
[7] - وقایع هجده تیر یا حمله به کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامیها و درگیریهایی که طی روزهای ۱۸ تا ۲۳ تیر ۱۳۷۸ و به دنبال توقیف روزنامهٔ سلام، میان دانشجویان و نیروهای امنیتی رخ داد و به درگیری های خونین و راهپیمایی هایی در سطح شهر تهران منجر شد.
[8] - خیزش جنبش سبز ایران به سلسلهٔ اقداماتی اطلاق میشود که در آن معترضان به نتیجهٔ انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران، خواهان برکناری محمود احمدینژاد پس از انتخابات شدند، که به درگیری های خونین منجر شد.
[9] - اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ یکی از مجموعهای از اعتراضات رهبرینشدهٔ مردمی و ضدحکومتی، و از گستردهترین موجهای اعتراضی چهار دهه اخیر ایران بود که از هفتم دی در مشهد آغاز شد، به بیش از ۱۶۰ شهر گسترش یافت
[10] - اعتراضات ۱۳۹۸ ایران یا آبان خونین مجموعهٔ اعتراضات مردمی و ضد حکومتی در سراسر ایران بود. این اعتراضات بهدنبال انجام مجدد سهمیهبندی بنزین در ایران و افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین در ۲۴ آبان ۱۳۹۸ آغاز شد
[11] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازهها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و بهسرعت به دیگر شهرها سرایت کرد، که اوج آن 18 و 19 دیماه بود که به کشتار هزاران نفر منجر شد.
[12] - 15 ژانویه 2026) حکومت ترامپ روند صدور ویزاهای مهاجرتی برای اتباع ۷۵ کشور را به مدت نامحدود به حالت تعلیق درآورد؛ اقدامی که مسیرهای قانونی ورود به ایالات را برای ایرانیان ممنوع میکند و...
صبحگاه 13 دیماه 1404، ایرانیان با خبر رویدادی بهت برانگیز (البته قابل پیش بینی) مواجه شدند، که از عملیات "گسترده"و شبانه، و به قول دونالد ترامپ، با "برنامه ریزی خوب" نیروهای نظامی ویژه امریکایی، سخن میگفت، که دست به دخالت کودتاگونه، در کاراکاس پایتخت ونزوئلا زده، و با عملیات ویژه و بمباران هوایی، و پیاده سازی نیرو، رهبر یک کشور کوچک، و البته ناتوان در برابر امریکا، متعلق به امریکای لاتین را، در قلب حوزه کارائیب را دستگیر، و به امریکا بردند، و لابد رژیم او را سرنگون کردند، تا زین پس اپوزیسیون مورد حمایت غرب، بر ونزوئلای شرقگرای سابق، فرمانروایی کند.
گرچه نمیتوان منکر فساد، ظلم و دیکتاتوری نظامهای شرقگرا، از جمله رژیم مادورو شد، که دمکراسی را در این کشور به بازی انقلابیگری چپگرای خود گرفتند، و با برگزاری انتخاباتهای پر حرف و سخن، زمینه نابودی نظام خود را مهیا میکنند، چراکه تن به شنیدن خواست مردم خود، که همان آزادیخواهی و کرامت است، نمیدهند، تا اسیر حمله خارجی رقیب، بر موج نارضایتیها، نشوند، اما تاریخ جهان نشان داده است که تکیه به فرمانروایانی وابسته، و کودتایی غربگرا نیز، درمان درازمدتِ درد آزادیخواهی، و کرامتجویی ملتها نخواهند بود، و دیر یا زود آنان را به خیزش دوباره خواهد کشید.
هرچند زندگی در یک جامعه، مبتنی بر فلسفه و اندیشه غربی، آزادتر و راحتتر و باکرامتتر از نوع شرقی آن خواهد بود، اما آزادی و کرامتِ آرمانی، در نظام غربی نیز شدنی نیست، به ویژه اینکه از نوع تزریقی، کودتایی، و به زور و اجبار باشد، همانگونه که آزادی تزریقی در اثر انقلابهای مخملی، در حوزه قفقاز و دریای سیاه، به بازگشت جنگ و تجزیه ارضی منجر شد، گرجستان و اوکراین نمونه آنند، از این رو آنتیتزِ (تخم مخالفت و نبرد)، و در نهایت روند سقوط حاکمیت جدید کودتایی، و برآمده از این اقدام مداخله جویانه دولت ترامپ، با شکلگیری آن توسط معترضین، مبارزان و انقلابیون سابق ونزوئلا، و مزدوران، و بر سر کارآمدگان جدید، از همان ساعات آغازین شب، که کودتا موفق شد، آغاز گردید.
ترامپ و البته غرب، مدتهاست که در کنار اپوزیسیون ونزوئلا، با حاکمیت کاراکاس در نبردند، کاری که چیرگی نظام متمرکز مادورو، نگذاشت تا مردم معترض به خواست خود، یعنی سهم گیری در حاکمیت این کشور دست یابند، و امروز دخالت خارجی، راه را برای قدرتگیری آنان باز کرد، همان سناریویی که به نظر میرسد، ترامپ با پیام توئیتری خود از شبکه مجازی [1]، و در همراهی با معترضین ایرانی نیز، دنبال میکند.
که در یک تغییر راهبرد، طی دو سه روز گذشته، از معترضین به نظام ج.ا.ایران گفت، که در مقابل کشتار و سرکوب آنان عکس العمل نشان خواهد داد، و این رویکردِ به مخالفان کف خیابان، و حاکمیت ج.ا.ایران در این مقطع، از سوی این رهبر امریکایی، به نظر جدید میرسد، چرا که پیش از این، ملت ایران را، بدون نظرداشت به اندیشه و رویکردشان، به صرف ایرانی بودن، آشکارا خوار و خفیف میکرد، و آنانرا در کنار مردم کشورهای متمایزِ دیگری که از نظر نظامات و وضعیت، هرگز تناسبی با ایران و ایرانیان، ندارند، با هم به آتشی مشترک میافکند، که نشانه از دید تخفیفگرای فاشیستی او به ملل جهان سوم، از جمله ایرانیان داشت، آنچه او در ممنوعیت ورود به خاک امریکا، برای تماشای بازیهای فوتبال جام جهانی، بیرحمانه و بدون استثنا قائل شد، و ایرانیان را از حضور در استادیوم ها محروم کرد [2]، و پیش از آن نیز در فرمانی جداگانه، ورود ایرانیان را به امریکا ممنوع کرده بود [3]، که این نشان از دوگانگی، و تزویر نهفته در راهبرد ترامپ با ایران و ایرانیان دارد، که در عملکرد شخص او، بروز مییابد.
اما این روزها ژست ایران و ایرانی دوستی از سوی این مرد چندچهره، تاجر مسلک، کاملا محل تامل، و اندیشه توسط ایرانیان دارد، همانگونه که پیش از این، از چنین نیرنگی سود جُست، و در حالیکه روند مذاکره و توافق جریان داشت [4] ، به قول خودش در "کنترل کامل" و"هماهنگی" [5] با متجاوز، و جنایتکار بزرگ و تحت تعقیب دادگاه بینالمللی جنایتکاران جنگی، به اسم بنیامین نتانیاهو، [6] زیر میز مذاکره زد، و راهبرد مذاکره و توافق را، به تسلیم بی قید و شرط تغییر فاز داد، تا سرنوشت یک کشور و مردم، با یک تمدن 7000 ساله را به بازی خود گرفته، آنان را خوار و ذلیل، به گوشه رینگ انداخته، به بهانه حاکمیت طبقه روحانیت برکشور، و ظلم آنان به مردم خود، که این انحصار، نارضایتی عمومی زیادی را برانگیخته، با خدعهی مذاکره، پوشش لازم حمله غافلگر کننده، و حمله ناگهانی و افتخارآمیز! [7] خود به زیرساختهای علمی، فنآوری و نظامی ایران را فراهم کند، و در کنار اسراییل، پازل کشتار دانشمندان، ویرانی زیرساختِ پیشرفتهای دانش نظامی، هستهایی و موشکی ایران را تکمیل و فراهم کند.
امروز خیابان برخی از شهرهای بزرگ و کوچک کشور، درگیر اعتراض نسبتا گستردهایی است، که نتیجه نادیده گرفتن چند دههایی خواست یک ملت نجیبی است، که بارها و بارها، میلیونی، و حماسهوار، راههای گوناگونی را، برای ایجاد تغییر در فرایند تصمیمسازی، رویه، و تمامیتخواهی، یکدست سازی، حذف و... توسط رهبران خود را آزمودهاند، تا روندهایی را در کشور متوقف و یا اصلاح کنند،
و سیاستمداران، نخبگان، دانشمندانِ نجیبی نیز در این فرایند، همراه مردم تحولخواه خود شدند، و یا توسط آنان به میدان فرستاده شدند، و یا آمدند تا بلکه شرایط را به مداری نسبتا ایستا، قانونی، با نظر به کرامت شایسه و بایسته ملت ایران، درستی، انقلابیگری واقعی و... بازگردانند، که هرکدام از اینان، در کارخانه نخبهکش و خنثیکنندهی صحنه کشور، به نامهای ناجور و ناچسبی همچون مزدوران غرب، لیبرال، فتنه، بیبصیرت، ضد ولایت فقیه، جاده صاف کن دشمن و... به حاشیه ناتوانی، بیآبرویی، بیاثری، خانه نشینی، حصر، ترورشخصیت و... رانده و مبتلا شدند، و به کناری نهاده شدند، و خیل میلیونی طرفداران آنان نیز با محوریت طبقه متوسط تاریخسازِ جامعه بزرگ ایران، که در صحنه کشور همواره فعال بودند، به نام فتنه، پیاده نظام دشمن، خس و خاشاک، علف هرز، گوساله و بزغاله، جاده صافکن دشمن و... به سرنوشت بسیار بدی دچار شدند،
اما حقیقت نهفته در توصیه نجیبانه و دلسوزانه مرحوم مهدی بازرگان، به آخرین پادشاه سلسله پهلوی، که ما «آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون با شما برخورد میکنیم»، گویا از سوی رهبران ج.ا.ایران نیز نادیده انگاشته شد، و آنان نیز با از میدان خارج کردن معترضینی چون اصلاح طلبان، اکنون با اعتراض کسانی مواجهاند، که طور دیگری با آنان سخن میگویند، این توصیه بازرگان را باید یکی از رهبران اصلاحات، بار دیگر به حاکمیت ج.ا.ایران نیز متذکر میشد، که با از میدان بهدر کردن، خیل میلیونی اصلاحطلبان، و عقیم کردن اصلاحات، صحنه مبارزاتی مردم ایران خالی نخواهد ماند، بلکه دیگرانی خواهند آمد و خواستهای تاریخی و چند نسله خود را به درستی و یا نادرست، پیگیر خواهند شد.
و امروز صحنه خیابان، از معترضینی پر شده است که دیگر از اصلاحات نمیگویند، از "سرنگونی" و با لحن و شعارهای دیگری فریاد میزنند، و با جریان "رژیم چنج" خارجی همراه شده، و هرگز اِبایی از این ندارند، که از اسراییل و امریکا، که مهاجم به خاک ایرانند، کمک بگیرند، و از بازگشت "پهلوی" بگویند. و خطر دور تکرار در غلتیدن به دامن دیکتاتوری را هم ریسک کنند، و با فرار از تمامیتخواهی فرمانروایی طبقه روحانیت، دوباره به دامن سلطنت و یا پادشاهی حتی پناه برند!
فرار از ایدئولوژی که کشور و ملت خود را فدای آرمانهای فراملی کرده، و نیرو و انرژی که باید خرج توسعه و پیشرفت کشور میگردید را، مثلا به پای "آرمان فلسطین"، ریختند و...، که امروز، بازخورد آن شعار محوری و ادامهدار اعتراضات مردمی، یعنی "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" باشد.
حال آنکه واقعیت بزرگی از سوی مدافعان دخالت افراطی ج.ا.ایران در موضوع فلسطین، نادیده گرفته شد، و آن اینکه، مردم فلسطین، که کسانی در کشور یقه خود و دیگران را برای آنها پاره میکنند، بیشتر از آنکه مشتاق ایدئولوژی و راهبرد ج.ا.ایران باشند، شیفته ناسیونالیسم عربی، و بازمانده اندیشه عثمانی، اندیشه بنیادگرای اسلامی اخوان المسلمین و... هستند، که همین باعث شد، در جنگ هشت ساله خسارتبار ایران و عراق، طرف "برادر صدام حسین" خود ایستادند، و اکنون درست در میانه نبرد ایران و محور مقاومت برای خلاصی آنان از "بزرگترین زندان سرباز بزرگ دنیا"، از پشت، به چنین تلاشی خنجر زده، و با ائتلاف عثمانی (ترکیه)، عربی (قطر، امارات، عربستان، اردن، مصر و...)، عبری (اسراییل و صهیونیسم بین الملل) و غرب (اروپا، امریکا و...) همراهی کردند، و راه تدارک این جبههی وسیع، که بر دوش ایرانیان به تنهایی سنگینی میکرد را، قطع کرده، و با مشکل مواجه کردند، و در جبهه سوریه، راه تدارکات را بر ایرانیان بریدند، و زنجیره دفاع از خط مقدم این نبرد، به دست ترکهای عثمانیخواه، عربهای اخوانی (قطر و...) و غرب و اسراییل، با هم قطع شد، سقوط اسد، پروژه مشترک همه اینان، از جمله با رضایت حماس و فلسطینیها رقم خورد! آنهم در گرماگرم نبردی بسیار پرهزینه و حیثیتی برای ایران، و همزبانان آنان در محور مقاومت و...
امروز ایران و ایرانیان هزینه این نبرد ناشی از اشتباه راهبرد و محاسبه را میپردازند، و مجبورند، ناامید از اصلاحات، به یک انقلاب دیگر تن در دهند، حال آنکه همه میدانند یک انقلاب دیگر این تن کمجان ضربه خورده از چند انقلاب پی در پی، و بازآفرینی مجدد استبداد را، خواهد کُشت، چراکه هر انقلابی یک جراحی بزرگ اجتماعی است، که زنده برگشتن کشور و ملت ایران، از ریسک آن جراحی، حداقل 50-50 است، و ویرانی آن بزرگ، و البته قابل پیش بینی است، گرچه حجم خسارت آن را شرایط آینده صحنه تعیین میکند، تجربه پیروزی انقلاب سوریه علیه رژیم اسد، نشان داد، حتی در صورت پیروزی انقلاب، در کمترین زمان ممکن، ویرانی زیرساختهای دفاعی و مرزهایمان را نیز، باید به قمار تصمیمِ طرفهای بسیاری برد، که مترصد فرصت غارت و چپاول آنند.
حال آنکه چنانچه این مقدار از لجاجت، تندخویی با مردم، کینه از رقبای سیاسی در داخل و... نبود، و راستگرایان حاکم بر تمام مجاری قدرت در کشور، تن به اصلاحات میدادند، هرگز بدنه گسترده طبقه متوسط ایرانیان، این چنین مفلوک، متفرق و ضربه خورده، به کناری نمینشست، که امروز صحنهدار اعتراضات کشور، کسانی باشند که حتی با تن دادن به کمک اسراییل و امریکا، پیش روند، تا جایی که سرویس مخوف موساد، خود را آشکارا همقدم آنان در خیابانها اعلام میکند [8]، و سخن از دگرگونیهایی بزرگ! در غیبت بسیاری از دیگران میگویند.
چه کسی میتواند شعار و هدف 160 ساله و با سابقهی، آزادیخواهی و استقلال طلبی مردم ایران از مشروطه تاکنون را نادیده بگیرد، که در سه انقلاب بزرگِ مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، و از آن بزرگتر انقلاب 57 پیگیری شد، و در خیزشهای درشت و کوچکی همچون خیزش بزرگِ جنبش "اصلاحات"، خیزش بزرگ "زن زندگی آزادی" و... دنبال شد، خیزشهای چندساله اخیر، که هر یک، خود به بزرگی یک انقلاب مجدد بودند، و فریاد گردید، و شاه بیت خواستههای این مردم، در تمامی این خیزشهای بزرگ و کوچک، برخورداری از آزادی، نفی استبداد فردی در داخل، و استقلال از نفوذ و چیرگی خارجی در امور کشور خود بودند، که پایههای خواست این خیزشها بود.
اما اشتباهات عمدهایی، در حاکمیتهای پی در پی "پهلوی" و بعد از آن "جمهوری اسلامی" صورت گرفت، و به اندازه کافی و مورد انتظار مردم خود، تن به برآوردن حقوق و خواست این مردم ندادند، و بعد از 160 سال که از نبرد برای فرمانروایی قانون، به جای حاکمیت افراد میگذرد، تن به قانون اساسی مشروطه، و قانون اساسی برآمده از انقلاب 57 ندادند، و اصلاحخواهی مسالمت آمیز این مردم، حتی در انتخاباتها را هم نادیده گرفتند، و هر یک با تکیه نسبی به اقلیت اطراف خود، و یا قدرتهای اجنبی (غربی و یا شرقی)، سعی کردند، خارج از مدار اعطای آزادی، حق انتخاب، و حق تعیین سرنوشت به ایرانیان، سازوکار خود را چیده، و ساز خود را کوک کرده، و حکومت منهای نقش شایسته و بایسته مردم در سرنوشت خود را، پی گرفتند، و محدودیت آزادیهای آنان را، کم و بیش دنبال کردند،
و مردم ایران را در حد تودههایی رمهوار از مردمی فاقد تشخیصِ صلاحِ خود در نظر گرفتند، یکی گفت "چو فرمان شاه و چو فرمان یزدان"، و دیگری از ضعف این مردم تشخیص، تحلیل و انتخاب گفت، و خود را بالای مردم دانسته، که هرچه در زبان رهبران گفته آید، سیاست بالادستی و قوانین کلی در نظر آید، و در مصوبات شوراهای از فیلتر گذشته، و پر از خودیها، به قانون تبدیل شود، که هیچ قانونگذاری در مجلس و یا در دولت برخاسته از حماسه حضور مردم، توانایی بن بست شکنی، و تغییر ریل کشور را نداشته باشد،
و حتی رئیس جمهور، از "بالاترین مقام رسمی کشور"، و مامور و نماینده قسم یادکرده برای صیانت از قانون اساسی، به "یکی از سران سه قوه" و یا "رئیس قوه اجرایی" ، و کسی در مقام رئیس "جمهور" به "رئیس دولت" تقلیل یابد، که آن هم، حتی با همکاری دولتمردانش، قادر به تضمین برگزاری یک "کنسرت موسیقی" با مجوز مجاری قانونیاش، در شهری، یا تغییر نام خیابانی، و یا برداشتن فیلترینگ از یک "شبکه مجازی" که ارتباط مردمش را با هم تامین کند و... نمیباشد،
در چنین شرایطی است که مهاجمان خارجی همچون امریکا و اسراییل، خود را در کنار مردم معترض تعریف میکنند، آنان که همین چند ماه قبل ایران را به خاک توبره بمبهایی کشیدند که برای اولین بار در تاریخ جنگهای جهانی، از آن علیه ایران و توان ایرانیان استفاده کردند، تا صدها میلیارد دلار، سرمایهگذاری این مردم، روی زیرساختهای علمی بومی، و برحق مردم ایران، تضمین شده در قراردادهای بین المللی همچون NPT، برجام و... را در فاحشترین زورگویی بین المللی، بمباران کنند، و از بین ببرند،
و به این هم اکتفا نکرده، بر خلاف تمامی موازین بین المللی، خود نقش تمام سازمانهای بین المللی را به عهده گرفته، و خود حکم کردند و خود اجرا کرده، و تهدید مینمایند که پروژه موشک (زیرساخت علمی و نظامی)، هستهایی باید متوقف شود، و این خلع سلاح را بر کشوری اعمال میکنند، که همواره در مسیر سیلاب حمله جهانی بوده و هست، و تهدید میکنند که این پروژه، همواره زیر خطر بمباران دائم باید بماند، تا هیچ وقت دوباره پا نگیرد، درحالیکه همین الان هم ایران توسط کوچکترین بازیگران قدرت نظامی، همچون امارات متحده عربی، و حکومت مستبد طالبان برای موضوع جزایر ایرانی، در خلیج فارس و حقآبه ایران در هیرمند، مورد تهدید هستند،
چه رسد به قدرت اتمی چون پاکستان، که زادگاه و پرورشگاه تروریسم بین الملل است، و مجهز به بمب اتمیاند، و هر روزه مرزداران ما را تروریستهای مسکن گزیده و یا مسکن داده شده توسط سرویس امنیتی و اطلاعاتی ISI و ارتش این کشور، به شهادت میرسانند و هر حرکت نظامی سربازان ما روی مقر این گروههای تروریستی در خاک آلودهی پاکستان، با مقابله به مثل نظامی رسمی ارتش و دولت پاکستان پاسخ داده میشود.
دونالد ترامپ، در بیشرمی بزرگی، خطراتی که ایران و ایرانیان را تهدید میکند را نادیده گرفته، و ما را در مقابل چنین هیولاهای خطرناکی، همچون روسیه مجهز به آخرین بمبهای مخرب اتمی و هیدروژنی جهان، که در شمال کشورمان، اوکراین را بلعیده است، خلع سلاح میخواهد، و متاسفانه حاکمیت ج.ا.ایران با دانستن چنین پتانسیل خطرناکی در مقابل خود، ایران و ایرانیان را اسیر آرمان نبرد دیرپا و باستانی و داخلی قوم سامی (اعراب و یهود) کرد، و توان و ثروت کشور را به پای این نبرد برد، که هرگز نباید در صدر سیاهه حقطلبی آن قرار میگرفت، تا با حمایت از حمله خونین 7 اکتبر گروه اخوانی و مشکوک "حماس" به اسراییل در سال 2023، تمام ظرفیت نظامی و داشتههای کشور را در معرض بمباران و موشک باران اسراییل و امریکا نهد.
تا امروز مردم ایران، چنان دچار سرخوردگی و ناامیدی شوند، که دست به دامن فرزند کسی شوند، که او را روزگاری به اتهام دیکتاتوری فردی، و وابستگی به اجانب، به درست و یا غلط، طعمه بزرگترین حرکت انقلابی خود در قرن بیستم کردند، انقلابی جمعی که در آن قاطبه نخبگان، مردم عادی، اهل علم و دانش و بی سوادان این مُلک و... دخیل و همراه بودند.
تاسف آور اینکه امروز فرزند او نیز، باز با تکرار همان اشتباهات سابق، وارد نبرد آزادیخواهی شده است، که در صورت پیروزی در این نبرد هم، اَنگ دست خارجی، درست از فردای پیروزی، آنتیتز شروع پایان انقلابش خواهد شد، اگر آزادی را هم به مردم ایران هدیه کند، رکن دیگر خواست دیرپا و 160 ساله ایرانیان، یعنی رهایی از وابستگی به اجانب، کالسکه این حرکت او را لنگ خواهد کرد.
حال آنکه اعطای آزادی توسط شاهزاده رضا پهلوی، با همراهان عجیب و غریب او در این مبارزه، محل خدشه است، و در همین روزهای نخست، بوی دیکتاتوری و عدم تحمل را در فضای فعالیت معترضین جورواجور مخالف ج.ا.ایران از 1357 تا 1404 پیچانده، و بسیاری راه خود را از آنان جدا کرده، به کناری نشسته، و این ارزیابی را در سخن برخی از آنان، میتوان شنید، که برآیند این حرکت، دور باطلِ "از شاه به شیخ"، و از "شیخ به شاه" خواهد بود.
از این روست که به نظر میرسد، هنوز هم تنها راه نجات ایران و ایرانیان، و در نغلتیدن در اشتباهات تکراری گذشته، تن دادن به اصلاحاتی است، که حضور تمام ایرانیان را در تعیین سرنوشت خود دخیل کند، و تضمین کننده ایرانی آباد، آزاد و مستقل باشد، نقص بزرگ حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی عدم شمولیت همگانی (دمکراسی) و گردن ننهادن به حق تعیین سرنوشت بود،
و از این رو بعد از انقلابهای متعدد در این 160 ساله دوره آزادیخواهی، دمکراسیخواهی ایرانیان، همواره بسیاری از این قطار پیاده شدند، حال آنکه سلطنتطلبان، پادشاهیخواهان، مشروطهگرایان، جمهوری خواهان، اهل ولایت، اسرامگرایان، سکولارها و... حتی خیانتکاران به میهن، و آنانی که در کنار صدام، اسراییل، و اینک امریکا علیه کشور خود دچار مزدوری شدند، باید در روند و سرنوشت خود، کشور و مردم خود، شریک باشند، و این ایرانی بودن باید باشد که فارغ از تمام فاکتورهای دیگر، ایرانیان را در روند کشور شریک نماید، و تک تک ایرانیان از تساوی حقوق برخوردار باشند، تا آرامش به کشور باز گردد، شمولیت، عدالت را به ایران بازگرداند، و ایران را از چرخه بروز انقلابهای پی در پی خلاص کند.
تغییرات در کشور، باید درونی بوده، و خارج از دخل و تصرف قدرتهای شرق و غرب رقم بخورد، و ج.ا.ایران میتواند، اکنون که فرصت دارد، کاستیهای خود در این چند دهه را جبران نموده، و با زمینهسازی چنین اصلاحات پایه و ساختاری و... آنرا درونی محقق نماید، چیزی که خود بخشی از مانع تحقق آن تاکنون بوده است، و باید فضایی بگشاید، که حاصل 160 سال تلاش ایرانیان برای آزادی و اصلاحات، از بین نرود، و حاکمیت قانون، دوری از استبداد فردی و طبقاتی، و نفی چیرگی خارجی، دوباره در اثر لجاجت، دشمنی، کینه، اشتباه تاریخی، تمامیتخواهی و...، به حاشیه فراموشی نرفته، و زمینه ادامه زنجیره انقلابات آتی، شکسته شود، تا مردمِ به جان آمده ایران، مجبور نشوند برای رهایی از وضع موجود، دست به دامن دیگران و حتی مهاجمان به کشور خود شوند، که بنا به گفته رهبران کشور، "دشمن" ما هستند.
باید به نفع مردم و کشور، تصمیمی اساسی گرفت، و این نام نیکی از تصمیمساز چنین فرایندی برجای خواهد گذاشت، و راه تکرار دور باطلِ چرخه ناامید کننده، و چندین دههایی آزادیخواهی و ناکامی را، بسته، و پایان خواهد داد.
شاهرود - شنبه 13 دیماه 1404 برابر با 3 فوریه 2026
[1] - «اگر ایران به سوی معترضان مسالمتآمیز شلیک کند و آنها را بهطور خشونتبار به قتل برساند، که این روش معمول آنهاست، ایالات متحده آمریکا به یاری آنها خواهد آمد.» او همچنین تأکید کرد که آمریکا «کاملاً آماده، مسلح، مهیا و آماده اقدام» است.
“If Iran shoots and violently kills peaceful protesters, which is their custom, the United States of America will come to their rescue. We are locked and loaded and ready to go,”
[2] - ۲۷ آذر ۱۴۰۴) دولت آمریکا در اقدامی جنجالی اعلام کرد ورود هواداران تیمهای ملی ایران، هائیتی، سنگال و ساحل عاج در دوران برگزاری جام جهانی به این کشور به خاطر ملاحظات امنیتی ملی ممنوع است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هفته گذشته امضا کرده است، ممنوعیت کامل سفر هواداران عادی از کشورهای مذکور را در طول دوره برگزاری مسابقات اعمال میکند. تنها استثناها شامل هیأتهای رسمی بازیکنان، کادر فنی و خانوادههای مستقیم آنها میشود.
[3] - ۱۹ خرداد ۱۴۰۴) چند روز پیش دونالد ترامپ، در فرمانی ممنوعیت کامل ورود شهروندان ۱۲ کشور از جمله ایران و افغانستان را اعلام کرد. این اقدام او بسیار شبیه به فرمان او در سال ۲۰۱۷ بود. در سال ۲۰۱۷، ۷ کشور ایران، عراق، لیبی، سومالیا، سودان، سوریه و یمن از ورود به خاک آمریکا منع شدند. البته مدتی بعد عراق از این لیست حذف شد و کره شمالی و ونزوئلا به آن اضافه شدند. در سال ۲۰۲۵، شهروندان ۱۲ کشور شامل ممنوعیت کامل شده اند، کشورها عبارت اند از ایران، افغانستان، لیبی، سومالی ، سودان، یمن، میانمار، چاد، جمهوری کنگو، گینه استوایی، اریتره و هائیتی.
[4] - با همهی اشتباه راهبردی تصمیم سازان در حاکمیت ج.ا.ایران، برای انتخاب مذاکره خستهکننده غیرمستقیم، و با واسطه، که ظنِ وقتکشی، لجاجت، کینه و... و البته نابخردی در آن بود.
[5] - ۱۶ آبان ۱۴۰۴) ترامپ با اشاره به حمله رژیم صهیونیستی به خاک ایران گفت: «اسرائیل ابتدا حمله کرد. این حمله بسیار بسیار قدرتمند بود. من مسئول آن بودم.» وی ادامه داد: «زمان حمله اسرائیل به خاک ایران، روز بزرگی برای اسرائیل بود.»
[6] - او که یک زندان بزرگ، و سرباز به کرانه باختری رود اردن، و باریکه غزه را بر سر تمام مردم محاصره شده در آن، خراب کرد و دهها هزار نفر را به خاک خون کشید، زندگی میلیونها نفر را به ویرانه تبدیل کرد و در معرض گرما، سرما، گرسنگی و انفجارهایی قرار داد که از سلاح های اعطایی اروپای بدهکار به یهود، از شرمِ قتل عام آنان در جنگ جهانی دوم، و دوره قرون وسطی دریافت داشت، و در این سو امریکایی که در چنبره صهیونیسم بین الملل، هر قدرتمندی در آن، باید تن به زورگویی این اقلیت ناچیز و البته قدرتمند داده، از کیسه آبرو و ثروت امریکا، خرج سلسله جنایتکارانی همچون آریل شارون و...، و اینک بنیامین نتانیاهو کنند، واینگونه بود که دونالد ترامپ هم همچون جو بایدن مجبور به تحمل این مرد جنایت پیشه و همکارانش شدند.
[7] - کاری که دهها بار در مقاطع مختلف، در برابر دوربین رسانهها و در مجامع بین المللی و گاه و بیگاه، به صورت افتخار آمیزی از سوی او بیان شده است که هواپیماهای بمب افکن B2 او با بمبهای سنگین، با داشته های این ملت چهها که نکرده است. و این تفاخر او بدین حمله به زیرساخت ها و دارایی مردم ایران، به حتم خشم هر ایرانی وطن پرستی را به دنبال داشته و در تاریخ تجاوزات به ایران و ملت ایران به نام او ثبت شد، مثل خیانت 28 مرداد و کودتای 1332 علیه دولت مردمی و میانه روی محمد مصدق و...
[8] - روزنامه هندو، دهلی- هندوستان) نوشت: "روز دوشنبه، موساد، سازمان جاسوسی اسرائیل، در شبکههای اجتماعی به زبان فارسی نوشت و ایرانیان را به اعتراض علیه دولت تشویق کرد. موساد نوشت: «با هم به خیابانها بروید. زمان آن فرا رسیده است. ما با شما هستیم. نه فقط از راه دور و به صورت شفاهی. ما در میدان با شما هستیم.»."
برنده افتخارآفرین جایزه صلح نوبل!
درود بر شما،
ننگِ "قتل" یک خیزش بزرگ و وسیع اجتماعی، زندانی کردن فعالین آن، و ترور و ویلچر نشین کردنِ تئوریسین آن (سعید حجاریان [2])، و زمینگیر کردن جنبش " اصلاحات " و... بر دامن کسانی دیگر است، شما چرا خود را در آن نابخردی و ظلم شریک میکنید! شما نشاندار جهانی صلحید، چتری به بزرگی نشان بزرگِ خود بردارید، و به وسعت ایران، و بزرگی و گونه گونی ملت ایران، و بلکه جهانی و انسانی موضع بگیرید، و با حمله به "اصلاحات"، همکاسه و همدست یکدست سازان و خالص سازان مخربِ راستگرا نشوید.
شما افتخار به خانه آوردن جایزه افتخارآمیز و جهانی "صلح نوبل" را در پرونده کنشگری خود دارید، جایزهایی که با زحمت و تلاش خود، برای ایران و مردم مظلوم و صلحجوی آن به ارمغان آوردهاید، ملتی که نزدیک به یک قرن و نیم است که آرام و مسالمتجویانه پیگیر آزدی، حقوق شهروندی، و حق تعیین سرنوشت خود هستند؛ دریافت این جایزه حکایت از مشی مدنی و آرام شما نیز دارد، که بر وضعیت موجود خود، و ملت خود، منتقد و معترضید، و خواهان تغییر آن، و در حال تلاش برای تحولید، البته با مشی مدنی و غیر خشونت آمیز.
شما جایزهایی را به خانه بردهاید که در اهمیت و میزان افتخار آفرینی آن، همین بس که، این روزها همه دنیا به اندازه کافی از اهمیت آن آگاهند، چرا که تلاش رئیس جمهور جدید امریکا را میبینند، که چگونه مشتاقانه، تمام رفتار و اعمال خود را طوری برنامهریزی میکند، تا بلکه به همین جایزهایی دست یابد که شما افتخار دریافت آنرا به عنوان یک کنشگر اجتماعی دارید، و انتظار دارد، آنرا بعد از رقیب سیاسی امریکایی خود، باراک حسین اوباما، از آن خود و ملت امریکا کند،
پس در بزرگی این جایزه شکی نبوده و نیست، و اوج این افتخار را فراموش نمیکنم، وقتی که شما به دلیل کنشگری اجتماعی، در زندان بودید، و فرزندان و همسر فرهیخته شما، آنرا به نیابت از مادر خود دریافت کردند، آن لحظات در تاریخ کنشگری اجتماعی مردان و زنان ایران فراموش ناشدنی، و در تاریخ حرکت صلح طلبانهی ایرانیان ثبت گردید.
این را هم باید بگویم که به میزان افتخارآمیز بودن این جایزه، مسئولیت شما در مسیر صلح نیز، صد چندان گردید، و از لحظه دریافت، بار بزرگتری بر شانههای زنی چون شما، نهاده شد، که بر افراد دریافت کننده آن آثاری مترتب است که رابطه مستقیم با دریافت این جایزه بزرگ دارد، و انتظار میرود، همانگونه که نشان "صلح" جهانی را در دستان خود دارید، در جهت صلح، برادری و تکثرگرایی در جامعه خود، و آشتی بین ملتها در بُعد منطقهایی و جهانی قدم بردارید، کاش شما و دیگر دریافت کننده، و هموطن ایرانی شما، سرکار خانم شیرین عبادی، از این امکان برخوردار بودید که از این پتانسیل بزرگ استفادههایی در این وسعت میکردید،
همانگونه که دونالد ترامپ با فراهم کردن امکان صلح در جنگهای جاری جهانی، سعی دارد نظر کمیته صلح نوبل را به فعالیت گسترش صلح خود جلب، و آنرا از آن خود کند، از این جهت شما و سرکار خانم شیرین عبادی، که دارندگان افتخارآمیز این جایزه در ایران هستید، باید محور صلح و فراگیری، مشارکت، و آشتی بین ایرانیان باشید، و در این جهت کار کنید، این بیشتر برازنده عنوانداری چون شماهاست که در مسیر مبارزات سیاسی – اجتماعی خود، وقت خود را در مسیر حمله به رقبای دیگرِ سیاسی، صرف نکنید، و سخن از مرگ و نیستی آنان مگویید.
پر بیراه نیست که متذکر شد، ایرانیان مجموعه گونه گونی از نیروهای فکری و اجتماعیاند، که گردهم آوردن آنان حول ارزشهای والایی همچون وطن، تکثر، آزادی و... کار بزرگی است که درایت و بلند نظری میطلبد، و باید از جداییها جدایی افکنی، پرهیز کرد، تا ظرف ایران را، برای تمام ایرانیان، در این گرداب بزرگ کنونی حفظ نمود، این مهمترین وظیفه هر کنشگر سیاسی، با هر گرایش و هر اندیشهایی است که از ظرف ایران، برای تمام ایرانیان مراقبت کند، چراکه مراقبت از ایران، بدون به رسمیت شناختن تکثر و گونه گونی جامعه ایران هرگز میسر نخواهد شد، تحمل و رواداری در این راه، راهگشا و پایه کار است، باید دانست که هر مبارزهایی برای ایران، بدون حضور تمام ایرانیان، به فرض پیروزی هم، از چالهای به چاهی، و یا به چالهایی دیگر خواهد بود.
با این رویکرد به نقد سخن 13 آبان 1404 شما که گفتید «اصلاحات سالهاست که مرده» [3] است، میپردازم، در حالیکه اذعان دارید که «از قضا "اصلاحات" را خود جمهوری اسلامی کُشت و رهبرش بر جنازه "اصلاحات"، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند»، اما باز همراه با ج.ا به استقبالِ مرگ اصلاحات و اصلاح طلبی رفتن از سوی شما تامل برانگیز است!
حال آنکه چنانچه بر این گزاره خود ایمان دارید، که ج.ا.ایران خود قاتل اصلاحات است، که پر بیراه هم نیست، و رهبران راستگرای حاکم بر مجاری قدرت، در ناکامی و ابتر نگهداشتن اهداف و کنش این جنبش اصیل و مردم بنیاد، و برآمده از خواستِ داخلی، تلاش بی وقفهایی کرده و میکنند، و بیش از سه دهه است که برای مرگ آن، و خنثی سازی تک به تک فعالین آن تمام ظرفیت دین، انقلاب و توان ملی کشور را به کار گرفتهاند، و این امری روشن است.
نمونه آن عملکرد شورای نگهبان قانون اساسی، در قبال حقوق مردم و حق انتخاب آنان است، که به جای نگهبانی از این قانونِ پایه، و بالفعل کردن ظرفیتهای مردم بنیان آن، و احقاق حقوق مردم ایران، به نگهبانی برای منافع و گسترش وسعت قدرت راستگرایان تبدیل شده، و با بکارگیری "نظارت استصوابی" به واقع به تیغ بُرندهایی تبدیل شده است، که علیه اصلاحات و... بی وقفه به کار برده شده، تا کارد اصلاحات، که بسیاری از مردم ایران به کارسازی و تاثیر آن دلبسته بودند را، کُند کرده، و یا از کار اندازد، و امید را در دل اصلاح طلبان کُشته، و راه بازسازی کشور، و بازگشت از روند انحرافی پیش روی انقلاب و ساختار حاکمیتی را بسته و... و مجموع فعالیت آن نهاد این شد که امروز ما میبینیم، و کشور در کلاف سردرگم شکافها، ناترازیها، ورشکستگیها، حمله خارجی، ناامنی، غارت و چپاول اموال عمومی، تلاش برای بقا و... غرق شده است.
این روزها دیگر بر کسی پوشیده نیست، که شمار بسیاری از کنشگران اصلاح طلب مجبور به ترک وطن شدهاند، و یا بسیاری از آنان که ماندهاند در کُنج خانههای خود ممنوع الکار و فعالیت، مسافرت، سخن گفتن، نمایندگی مردم، پخش تصویر هستند، و... و یا در حصر خانگی مانده و میپوسند، و سرمایههای گرانقدری از این مردم، به هرز میرود، و یا دیگرانی که در زندانها عمر گرانمایهشان را از دست میدهند، حال آنکه باید صرف مبارزه برای هدف خود کنند، نمونه بارز آن جناب دکتر سید مصطفی تاجزاده است که بعد از سه سال زندان، تنها سه روز اجازه حضور در مراسمِ دفن تنها برادر خود را یافت (و دیگرانی که از همین مقدار هم برخوردار نشدند)، و فورا به زندان باز گردانده شد، این زندانی سیاسی بیش از ده سال از عمر خود را در زندان گذرانده است و...
این همه هجوم به "اصلاحات"، خود نشانگر تاثیر این خیزش بزرگ و این خواست فراگیر، در بین ایرانیان است، جنبش عظیمی که گاهی تا بیش از 80 درصد مردم ایران را با خود همراه میکرد، و بیرمقترین انتخاباتها را نیز با حضور خود گرم کرده، و جمعیت بزرگی را امیدوار به میدان میآورد، و سرمایه اجتماعی بزرگی را بسیج مینمود، و مینماید و...
و معتقدم اگر قیود و محدودیتهای ایجاد شده برای این جنبش و رهبران آن رفع شود، و امکان استفاده از ظرفیت همین قانون اساسی موجود، به جنبش اصلاحات داده شود (قانوی که بسیاری از ایرانیان به بندهای متعدد آن معترضند)، و راههای دخالت مردم ایران در روند زندگی خود، از اختلال و انسداد خارج گردد، و امکان فعالیت موثر برای اصلاح طلبان و اصلاحات فراهم شود، در همین لحظات تلخ تاریخی، که ایران و ایرانیان از هر سو مورد هجوم و غارت هستند، جنبش اصلاحات باز هم این امکان و ظرفیت را دارد که حماسههای بزرگی را در راستای انسجام ملی و نجات مردم و ایران از فساد و تمامیتخواهی داخلی، و پررویی و تجاوزگری خارجی بیافریند.
سرکار خانمِ صلح!
به واقع یکی از بروندادهای افتخارآمیز جنبش اصلاحات، نهضت بزرگ "آگاهی بخشی" بود، که این ایده، در درازای بیش از سه دهه اوج فعالیت خود، به راه انداخت، که به واقع کمپین بزرگ و فراگیر تمرین دمکراسی و مردم سالاری در ایران بود، و بزرگترین کلاس (عملی و تئوری) دانشگاهی را در این زمینه برای کل ملت ایران فراهم کرد، تا قوت و ضعفهای خود را در روند کسب و تثبیت حقوق خود، از جمله حقوق شهروندی و مهمترین آن یعنی "حق تعیین سرنوشت"، و برخورداری از "آزادی" و خواست دیرین مردم ایران، از مشروطه تا کنون، که همانا "حق حاکمیت بر خود" بود و... را، فراهم کرد.
این کادرهای با تجربه و آگاه و فرزانه و دلسوز اطلاح طلب (و از جمله خود شما بودید و...) بودند که چنین آوردگاهی را با کمک خیل چند ده میلیونی ایرانیان فراهم کردند، تا ایرانیان مشی پیگیری حقوق خود را تمرین کنند، و با موانع واقعی آن آشنا شوند، موانعی که هر بار کشتی نهضتهای متعدد آزادیبخش آنان را، در بیش از یک و نیم قرن گذشته، به گِل کشانده، و به گِل نشاندند، این اصلاحات بود که ایرانیان را حول شعار "ایران برای تمام ایرانیان" گرد هم آورد تا تمرین وحدتی مثال زدنی، فارغ از ایده، گویش و منش سیاسی را، تجربه کنند.
و البته معتقدم که نه جمهوری اسلامی، که بلکه ساختاری معیوب، و تفکری انحرافی، که بر مراکز رسانه، سلاح و ثروت کشور در این چند دهه تسلط یافتند، مانع اصلی تحققِ حقِ حاکمیت مردم بودند، و مخالف سرسخت تحقق روند آقایی مردم ایران هستند، ورنه چه کسی می تواند منکر شود که در نهضت آزادیبخش 57، قاطبه ایرانیان حول "نه به استبداد"، و " نه به عدم استقلال" گردهم آمدند، و بعد از مشروطه، دوباره سعی کردند، از استبداد فردی و سلطه اجنبی، دوری گزینند، و این نشان داد که ایرانیان در نفی استبداد فردی و طبقاتی، و کسب استقلال متفقاند، و وحدت دارند، اما...
و شاید همین وجه آگاهی بخشی بود، که پاشنه آشیل بازسازان سلطه فردی را به تحرک واداشت، و مبارزه با اصلاحات، اصلاح طلبی و اصلاح طلبان، و هر دستی که به سوی آنان دراز شود را آغاز کنند، و این نبرد حتی در حد حذف شخصیتی و فیزیکی همکاران و همیاران اصلاح طلبی، احزاب و گروههای کنشگر در این فرایند، دنبال شد، آنان را "فتنه"، غربگرا، لیبرال و... نامیدند، و همه شاهدِ شعارِ تهدیدگونه "استخر فرح در انتظارت" بودند، که حتی بالاترین مقام رسمی کشور، یعنی رئیس جمهور مستقر را، به تکرار این نوع ترور تهدید کرده و میکنند، و هنوز طعنه "مرگ در استخر!" را، سکانداران شرایط کنونی به مخالفان خود گوشزد میکنند!
که این خود گویای تاثیر و اهمیت اصلاح، اصلاحات و اصلاح طلبی در تاریخ آزادیخواهی و حق طلبی معاصر ایرانیان است و...، و اینکه شما به عنوان یک مخالف وضع موجود، که در مشی پیگیری حقوق ملت، به روش مسالمت آمیز، با اصلاح طلبان اشتراک رویه دارید، به استقبال مرگ اصلاحات و اصلاح طلبان بروید، خود جای تامل و سوال دارد، در حالیکه معتقد به قتل اصلاحات هستید، و "قاتل" آنرا میشناسید! اما همزبان با قاتلان، از مرگ اصلاحات میگویید؟! و از آن استقبال میکنید!
جنبشی به این وسعت، که افتخار حماسه دوم خرداد 1376 ، خرداد 1388 و... را در پرونده خود دارد که به واقع، نبردی رویارو بین خواست مردم ایران، و خواست تمامیت خواهان بود، و بحث آنان، آنقدر جدیست که حصر شدگان آن سالهای دور، هنوز طعم آزادی و رهایی را نچشیدهاند، اما، برنده جایزه صلح نوبل، که خود طعم زندان کشیده است، تلاش آنان را "بازی جعلی" تلقی کرده، استخوان خردشدگان در روند مبارزه برای حقوق ایرانیان را این چنین مینوازد؟!
این دشمن انگاری اصلاحات و اصلاح طلبان، در مسیر خیر اجتماعی ایران و ایرانیان سوال برانگیز نیست؟!
اگر این بازیایی جعلی است، چرا باید تمامیتخواهان در نظام جمهوری اسلامی، تمام ظرفیت ملی، انقلابی و دینی را بسیج کنند، و قاتل آن شوند؟! و متاسفانه مخالفین آنان در مسیر این قتل، هممسیر با قاتلان شده، در قتل اطلاحات مشارکت کرده، و وقوع مرگ او را همنوا با تمامیت خواهان تکرار کنند، و یا آرزوی مرگ آن را بکشند؟!
خانم محمدی عزیز!
دو اقلیت، در دو سر پیوستار خم نرمال حاضرین در پروژه و پروسه دمکراسیخواهی ایرانیان، یعنی تمامیتخواهان مسلط بر مجاری قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی، و افراط گرایان در آنسوی دیگر پیوستار در اپوزیسیون ج.ا.ایران، بر خلاف خواست عموم مردم ایران، که در زیر زنگلوله بزرگ این خم نرمال قرار میگیرند، و بارها و بارها، اقبال و اعتماد خود را به این جنبش اصیل و موثر، رسما و قانونا اظهار داشته، و در مسیر شعارهای آن گام برداشتهاند، اما این دو، چنین حقیقتی را بر نمیتابند! چرا؟!
و در دو سوی این پیوستار، همواره اقلیتی کم تعداد، چه در ناحیه راستگرایان تمامیتخواهِ همراه در نظام ج.ا.ایران، و چه در رادیکالیسم انتهای پیوستار در سوی دیگر، یعنی براندازان خشن، و حتی دنبال کنندگان مبارزه با مشی تروریستی، که با صدام در حمله به ایران همراه شدند، "اصلاحات" را متفقا میکوبند؟! و در کوبیدن اصلاحات و اصلاح طلبان، با "حرام خواران سیاسی" و... مادام العمرهای، تکیه زده بر کرسیها، در مراکز قدرت و ثروت در ج.ا.ایران به اشتراک نظر میرسند!
سرکار خانم محمدی عزیز!
شما وقتی نشاندار "صلح" میشوید، باید از همگرایی و صلح هم سخن گویید، یعنی بازی برد-بردی که همه ایرانیان از آن انتفاع یابند، چه ایرانیان برانداز جمهوری اسلامی در آنسوی پیوستار (که البته باید اذعان کنم که ایرانیاند و صاحب حق)، و چه اکثریت مردمی که در این میانه قرار میگیرند (که البته بارها به روشهای مدنی، اصلاح تدریجی امور را انتخاب کرده، و با توجه به تجربه انقلاب 57 و...، به واقع به براندازی و انقلاب مجدد نه گفتهاند، و همپای اصلاح طلبان، تا کنون گام زدهاند)، و چه حتی تمامیت خواهان راستگرایی که در قبضه قدرت و ثروت کشور از هیچ خطایی، حتی نابودی مردم، دین و آئین و ایران نیز فروگذار نبودند و...، و همه ایرانیان را از تفکر و اعمال خود رنجاندهاند. شما به عنوان برنده جایزه نوبل صلح باید به نحوی راهبرد خود را تدارک دیده، که چتری به بزرگی مردم ایران بردارید، که همه اینها، خوب و بد آنان را دو سوی پیوستار، و چه زنگوله وسط خم نرمال جامعه ایران را، شامل شود.
متاسفانه ایران با یک معضل بزرگ در روند بازیابی تاریخی خود مواجه بوده، و هست، و آن اینکه نیروهای اجتماعی در هر دورهایی، بود خود را در نبود دیگران تعریف و تصور کرده، این است که نابودی دیگران را پیروزی خود میدانند، و شاید دلیل اصلی به گِل نشستن کشتی آزادیخواهی ایرانیان همین است، که کار این کشور حتی بعد از خیزشهای بزرگی همچون جنبش مشروطه، انقلاب 57 و... به سامان نمیرسد، چرا که تنوع گرایشهای سیاسی و اجتماعی در بین این مردم موجودیت دارد، اما به رسمیت شناخته نمیشود، تا در سایه این تکثر، موجودیت متکثر ماندگار شود.
مثالی میزنم، بعد از بهمن 57 که همه مست پیروزی انقلاب بودند، و رهایی از حاکمیت فردی، و فروپاشی نظام پادشاهی را جشن میگرفتند، انقلابیون به وضوح با قشری از ایرانیان با مشی فکری و سیاسی سلطنت طلبی مواجه بودند، و در حالی که این و آن را "شاهدوست" و... معرفی میکردند، به جای به رسمیت شناختن چنین پتانسیلی در بین ایرانیان، به نفی آن پرداخته، به مبارزه با آن برخاستند، و حاصل آن مبارزه، نه نابودی سلطنت طلبی، که نابودی بسیاری از سرمایههای اجتماعی و مادی این کشور بود، که لس آنجلسها را در گوشه گوشه دنیا آباد کرد، و ایران را ویران.
بخش زیادی از مهاجرت ایرانیان به کشورهای دیگر، حاصل همین نادیده انگاری و نابودی طلبی هاست که میلیونها مهاجر را روی دست کشورهای دیگر گذاشت، و کشور را از سرمایههای خود محروم نمود، این در مورد پتانسیل چپ، و دیدگاههای چپگرای سوسیالیست، کمونیست و... نیز صادق است.
نادیده انگاری، و مبارزه با گرایشهای گوناگون سیاسی، مذهبی، اجتماعی و...، اشتباه راهبردی انقلابیون پنجاه و هفتی بود، که بعد از پیروزی فکر کردند، بقای خود را در حذف دیگران دنبال کنند، و مبارزهایی کشدار و داخلی را روی دست ایران، و ایرانیان گذاشتند، که حال به نظر میرسد، این بیماری، به شما نو انقلابیون نیز به ارث رسیده است، تکرار اشتباه حذف و نادیده انگاری دیگران، دمینوی شکستی است که در تاریخ تحول آفرینی، تن ایران و ایرانیان را بیمار و تب آلوده کرده است، و سرمایه زیادی از ایران و ایرانیان، به نابودی برده، و می برد.
این چه رسم نامیمونی است که در بین ایرانیان رواج یافته است که با شعار مرگ بر این و آن، همواره ملت خود را پاره پاره کرده، تا موج سواران داخلی و خارجی میان این شکافها بازی خود را کنند، و اهداف ضد ملی خود را در این تفرقه پیگیری نمایند، اسراییل که با کشتن دانشمندان ما، نشان داد، مثل صدام حسین، با ایران قدرتمند مخالف است، بر این بستر افتراق چشم طمع دوخت، و حمله فراگیر خود را علیه ایران، به نام مبارزه با ج.ا.ایران رنگ آزادیخواهی زد، و چه فرصت طلبان داخلی که در دعواهای جناحی داخل، ثروت کشور را به غارت میبرند، که همه می دانند، این موج سواران به قصد غارت و چپاول، روزی به راست و روزی به چپ، و روزی با خارجی هماهنگ میشوند، تا هرچه بیشتر از خوان غارت و چپاول ما، کیسههای خود را انباشته سازند.
نرگس خانم عزیز!
این گفته شما که "زمان اصلاحات سالهاست که گذشته است،" دقیقا همان خواست تمامیتخواهان حاکم بر مراکز قدرت و ثروت در ج.ا.ایران است، که مدتهاست هر ترفندی را برای جدایی ایرانیان از اصلاحات زدهاند، تا بلکه دوگانه محدود و خودی پایداری – راستگرایان را، جایگزین دوگانه وسیعتر اصولگرا – اصلاحطلبان کرده، صحنه کشور را به آن خودیهای خود، محدودتر کرده و شیفت دهند، درست است که اصولگرایان، و اصلاح طلبان تنها بخشی از جامعه ایرانند، اما شما با کسانی همصدا شدهاید که به دنبال محدودیت بیشترند،
این فرمایش شما دقیقا مرا به یاد روزهایی انداخت که شعار برخی معترضان در خیابان که "اصولگرا- اصلاح طلب دیگره تمومه ماجرا" سرداده میشد، و این شعار باعث شادی راستگرایان تمامیتخواه شده بود، که با خوشحالی مرگ اصلاحات را جشن گرفتند، و اصلا به روی خود نیاوردند که این قسم از معترضان، به آنان نیز در این شعار خط پایان زدهاند! و تنها ذوقزده تمام شدن بخش دیگر شعار شدند، شما چرا خود را هماهنگ با این تمامیت خواهان نشان داده، از پایان اصلاحات سخن میگویید؟!
در حالی که جنبش اصلاحات نه مُردنی است و نه از بین رفتنیست، و نباید هم از بین برود، چراکه با روی کار آمدن هر گرایش فکری، مهمترین ضرورتی که احساس خواهد شد، جنبش اصلاحاتی است که کجیهای آن سیستم را دیده، و اعلام کند و در صدد اصلاح آن بر آیند، و این یک نیاز اساسی، در هر سیستم حاکمیتی است، که قدرت را رصد کند، و ایراد آن را ببیند، و گوشزد نماید، پس مرگ اصلاحات، نه منطقی و نه ممکن است، و هرگز اتفاق نخواهد افتاد، چراکه لازمه هر سیستمی، ناظری مردمیست، که او را رصد کند و رفع نقص نماید.
تهران - 17 آبان 1404، برابر با 7 نوامبر 2025
کاریکاتوری از دونالد ترامپ
در کنار مجسمه جناب نوبل، بنیانگذار این جایزه جهانی
[1] - نرگس محمّدی (زادهٔ ۱ اردیبهشتِ ۱۳۵۱) فعّالِ ایرانی حقوق بشر است. او عضو سابق شورای عالی سیاستگذاری اصلاحطلبان تحکیم وحدت و نایب رئیس و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر است. محمدی کارش را در کنار ملی-مذهبیها آغاز کرد و از مخالفان نظام جمهوری اسلامی است. او اواخر دهه ۱۳۷۰ بازداشت شد اما بازداشت او در آغاز سال ۱۳۸۹ مورد توجه قرار گرفت و از آن زمان چندین بار در زندان بهسر برده است. همسرش تقی رحمانی نیز از فعالان سیاسی است که بیش از ۱۴ سال در زندان بوده است. بیبیسی در سال ۲۰۲۲ او را یکی از ۱۰۰ زن الهامبخش و اثرگذار در جهان معرفی کرد. در سال ۲۰۲۳، کمیته نوبل نروژ جایزه صلح نوبل سال ۲۰۲۳ خود را به محمدی اهدا کرد. این کمیته از نرگس محمدی به عنوان «رهبر طبیعی» جنبش زن زندگی آزادی در سپتامبر ۲۰۲۲ (شهریور ۱۴۰۱) نام برد و جایزه نوبل را به خاطر بر عهده گرفتن رهبری این اعتراضات و همچنین مبارزه شجاعانهاش برای آزادی و حقوق بشر در طول سه دهه به او اهدا کرد نام او در سال ۲۰۲۴ در میان فهرست ۱۰۰ فرد تأثیرگذار جهان مجله تایم قرار گرفت.
[2] -سعید حجاریان کاشانی در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با نام مستعار سعید مظفری و در برخی از مطبوعات، با نام جهانگیر صالحپور، از فعالان امنیتی سابق و سیاسی کنونی است. وی از اعضای دفتر مرکزی حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و از چهرههای مطرح جنبش دوم خرداد و معروف به تئوریسین جریان اصلاحات است که در سال ۱۳۷۸ توسط سعید عسگر در مقابل شورای شهر تهران مورد سوءقصد قرار گرفت. وی از این ترور جان سالم به در برد، اما از آن پس زندگی را بر صندلی چرخدار میگذراند و دچار اختلالات شدید گفتاری شدهاست. عامل ترور که ۱۹ سال داشت به ۱۵ سال حبس محکوم شد با این حال این ترور برای او سابقهٔ کیفری هم محسوب نشد که اعتراض وکیل حجاریان را نیز به همراه داشت. او یک سال بعد از زندان آزاد شد. به گفتهٔ حجاریان، او یک بار دیگر نیز در سال ۱۳۶۰ مورد سوءقصد مجاهدین خلق قرار گرفته بود
[3] - «اصلاحات» سالهاست که مرده.
نرگس محمدی (برنده جایزه نوبل)
از قضا «اصلاحات» را خود جمهوری اسلامی کشت و رهبرش بر جنازه «اصلاحات»، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند. اکنون هم جمهوری اسلامی تلاش میکند برای انحراف افکار عمومی از مسئله اصلی که نزاع و چالش بین کسانی است که به «بقاء» جمهوری اسلامی باور دارند و کسانی که برای «پایان» دادن به جمهوری اسلامی تلاش می کنند، بازی جعلی«اصلاحات» را با بحث «اصلاح طلبان» و «غیر اصلاح طلبان»، داغ و پربیننده کند. تا فریبکارانه واقعیت را خاک کند. زمین بازی را مردم عوض کردهاند. هراس جمهوری اسلامی از همین است. آدرس غلط ندهید. زمان اصلاحات سالهاست که گذشته است. جدال اصلی به واقع بین« بقاء طلبان »و «پایان خواهان» رژیم دینی استبدادی است. جمهوری اسلامی نه با شعار، بلکه در عمل و نه ناآگاهانه بلکه آگاهانه اثبات کرد که اصلاح ناپذیر است. اکنون نیز چیزی از آن بر جای نمانده که نیرویی بخواهد اصلاحش کند. اکنون« اصلاحات» به واقع انحراف، توهم، و لجاجتی بیش نیست. برای زندگی، دموکراسی، آزادی، برابری، توسعه، حقوق بشر، جامعه مدنی، صلح و شان و کرامت انسانی راهی جز «پایان» دادن به جمهوری اسلامی و گذار از استبداد به دموکراسی باقی نمانده است. عهد و پیمان ما رسیدن به آزادی، دموکراسی و برابری است که شرط لازم آن پایان دادن به استبداد دینی است. من به عنوان یک مدافع حقوق بشر و صلح طلب و اساسا با معیار «صلح» و «حقوق بشر» قائل به گذارم و برای «پایان دادن» به جمهوری اسلامی به مثابه رژیم دینی استبدادی در تلاشم. پیروزی سهل نیست، اما قطعی است.
نرگس محمدی
۱۳ آبان ۱۴۰۴
درونمایه و هدف اعلام شدهی خیزشهای آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]
اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و میکند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت میشود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزشهای متعدد، ادامه یابد.
ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و میبیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 میگذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و میکند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزشِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.
و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتادهترین وعدههای خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنبالهرو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و مییابد.
و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتیها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که میگوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلانتری که میباید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاستگذاری، و اعمال کند، اما دالانهای تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.
در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویهها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شدهاند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی میکند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل میشوند.
روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،
و مجلسی که باید «در راس امور» میبود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر میاندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده میشود.
چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک میکند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،
و درازمدت، پروژهداران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهرههای سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن دادهاند، که دامیست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].
حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویههای ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.
درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کنندهایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانیست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.
امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیتترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخهای بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده میشود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرفهای خارجی امضا میکند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر میمانند، و...
نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی میکنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرفهای بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده میشود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانهها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.
و اینچنین است که رویههای دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسلهوار دنبال میشود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور میکنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه میگذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق میافتاد،
جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،
حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز میشد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حسابهای بانکی مجزای خود را باز کردهاند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...
این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه میکند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو میریزد، از سکه میافتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش مییابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانهها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] میتوانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری کند.
امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، میتوانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.
شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16 سپتامبر 2025
[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم میخورد، تعریف شده است»
[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام میشود
[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود میکند، پول کم میآورد، پول چاپ میکند و تورم ایجاد میکند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمیدهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف میکنیم.»
[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجیدلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر میرود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنیسازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهیات میکنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطهای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی میتواند هزینههای سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر میخواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردیتری شود.»
[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجهای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باختهاند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد میتوان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیادهخواهی سیاسی تلف میکنند؟ چرا گمان میکنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار میدهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه سادهانگار هستند که فکر میکنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورایعالی امنیتملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد میکند؛ پس بهطریق اولی در موضوعات امنیتملی جایگاهش دهبرابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»
[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانونگریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان میدهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه میگیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً میخواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا میگذارد، بلکه به جامعه پیام میدهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی میدانند و هر زمان که اراده کنند، میتوانند از مسیر غیرقانونی خواستههای خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بیقانونی مشروع» ترسیم میکند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی میشود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی میدهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست میدهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار میگیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»
[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقیامیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»
[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش میدهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبهنفس و اطمینان مقام مسئول و شکلگیری نوعی رفتار محافظهکارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر میشود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات میکند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان میدهد که دولتهای هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»
[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایرانمال و بانکآینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژهای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیلبدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»
[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهانکاری و روایتسازی ادامه دهد، نهتنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»
[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد میکشیدند، اینها متوجه نمیشوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفتهاند را هم نمیتوانند مدیریت کنند. میگویند میخواهند رئیسجمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم میگویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش میدهد، میشود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»
[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره میکند؟ امام جمعه مشهد فرمودهاند: «خداوند این نظام را اداره میکند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بینظیر است». یا شیخ! از تریبونی یکطرفه مدعی شدهاید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره میکند و همین امر موجب قدرت و استحکام بینظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده میشود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بیآنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست میفرمایید! ...»
ایرانیان کرامت و آزادی خود را، همواره در پای احساسِ اقتدارِ حاکمان شان باخته اند، حال آنکه اقتدار وقتی پایدار و سودمند است که در سطحی ملی بروز و تحقق داشته باشد، اقتدارِ حاکمیتیِ صرف، فقرآور، فسادزا و استبدادپرور و... است، و به ناهمزیستی صلح آمیز با همسایگان و جهانیان منجر، و جامعه را در آتش ناامنی و یا احساس ناامنی مزمن شناور خواهد کرد.
ایران نیازمند به توسعه و پیشرفت است، تا موجودیت دیرپای خود را در مسیر خیزهای توسعه ایی و پیشرفت ملت های همسایه (دور و نزدیک) حفظ کند، تا خود را از گزند نابودی برهاند. تندباد توسعه در منطقه و جهان با سرعتی باورنکردنی به پیش می تازد، و گرداب ها و گردبادهای بزرگی ایجاد می کند که مناطق بی پایه و بی بنیاد در توسعه و پیشرفت را در خود بلعده و فرو خواهد برد، و زین روست که توسعه و پیشرفت برای ایران یک ضرورتِ در راستای مانایی و ماندگاری ملی است.
باید بستری فراهم آید، تا چرخ های توسعه و پیشرفتِ همه جانبه در ایران به حرکت در آمده، سرعت گیرند، ورنه بازیگرانِ لنگِ در مسیر توسعه، زیر پای کشورها و ملت هایی که شتابان در این مسیر می تازند، له خواهند شد. پیشرفت و توسعه فرایندی است که هر روزه گرانتر، پرهزینه تر، و قرار گرفتن در ریل آن سخت تر می شود، و شکاف بین کشورهای عقب مانده، و صاحبان طرح های ملی توسعه و پیشرفت، به صورت تصاعدی بیشتر می شود.
اگر روزگاری داشتن سلاح های پرتعداد و قدرتمند، بزرگی ارتش ها، ساختارهای بزرگ جمعیتی و... تنها گزینه رهایی از نابودی بود، امروزه این فاکتور توسعه و پیشرفت است که به عامل رهایی از نابودی تبدیل شده است. توسعه باید در مسیر ثروت سازی باشد، تا سکوی پرش کشورها شده، و ماندگاری و ادامه حیات ملت ها را میسر سازد؛
سنگاپور [1] نمونه بارز چنین کشورهایی است، این منطقه کوچک در آسیای جنوب شرقی، بدون جمعیت، سرزمین قابل توجه، و حتی ملت سازی های متداول و...، توسعه و پیشرفت را ستون ماندگاری و قدرت خود قرار داد، و این روزها در انگشتری آسیا، چون نگینی ارزشمند می درخشد.
در جنگ دوم خلیج فارس [2] نیز، ثروت سازی ناشی از صنعت نفت، و درایت نسبی رهبران شکست خورده کویتی، عامل رهایی ملت و کشور کوچک آنان، از زیر چکمه های سنگین و پر حجم تجاوز صدام حسین بود، که در کمترین زمانِ ممکن، آزادی آنان را فراهم، و دشمن شان را (در نزدیک به 7 ماه) نابود کرد، و مانایی آنان را عملیاتی نمود، و نگذاشتند ذهن و بدنه جامعه کویت در شرایط نامتعادل جنگی بماند، و بیش از پیش بیمار و مستهلک شود؛
در مقابل، ما ایرانیان، در جنگ اول خلیج فارس، با دشمنی مشابه، همین کار آنان را با پرداخت هزینه هایی چندین برابر، بسیار بیشتر از کویتی ها، و در زمانی بسیار بسیار درازتر، و طی هشت محقق کردیم، به طوری که در قرنِ پر از جنگ و درگیری، نبرد ما نامِ «طولانی ترین جنگ قرن بیستم» را از آن خود کرد، تا توانستیم سایه تجاوز را از سرزمین خود دور کنیم، و از آن بلیه خسارتبار رهایی یابیم، وقتی رها شدیم که دیگر جنگ، ویرانه های بیشمار برجای گذاشته بود، و ساختار ذهنِ بدنه اجتماع را بیمار کرده، و آنرا از مدار طبیعی خود خارج نموده بود، تا حدی که باعث شکل گیری اذهانی جنگ زده و یا معتاد به جنگ شد، که برای بازیابی دوباره آن، دهه ها هزینه و وقت نیاز است؛
یا شاید افق توسعه و پیشرفت اقتصادی ج.آذربایجان بود که ارمنی های دورمانده از قافله پیشرفت و توسعه را مغلوب آنان نمود، و منطقه ناگورنو قره باغ را به آذری ها بازگرداند. و این ژرفای توسعه و پیشرفت است که به کار گرفته می شود، و چنان شرایطی را برای کشور کوچکی مثل امارات متحده عربی ایجاد می کند، که توانستند در بحث جزایر سه گانه ایرانی، تمام دنیای غرب و شرق را از ایران جدا کرده، و در این مساله، مقابل ایران، بسیج، و به صف کنند، حتی آنانی که به زعم برخی، عمق راهبردی برای امنیت و مانایی ج.ایران تلقی می شدند؛
چرا؟!
شاید برای اینکه دنیا ایران را درگیر جنگ ها و تنش های ایدئولوژیک خود می بیند، و در کشاکش این نبرد، و چاه ویل جنگ های پرهزینه و بی درآمد، از آینده ایی پیشرفته و ثروتمند برای ایران، ناامید شده اند، که ایران بزرگ و با تمدنی شکوهمند و دیرپا را رها کرده، طرف امارات را می گیرند، و ایران را به حال خود رها می کنند، تا شاید برخورد با صخره های نابودی، آن را از این قهقرا نجات دهد؛
این است که تمام بلوک های پایه قدرت، ثروت و دانش (چین، روسیه، امریکا، اروپا)، با همه تضادها و رقابت های درونی شان، در این موضوع یگانگی یافتند و از ایران دور شدند و در کنار امارات، علیه ایران، در این موضوع حیاتی که تمامیت ارضی کشورمان را نشانه رفته است، مقابل ما متحد صف کشیده اند، و بدین ترتیب کشور شیشه ایی و تازه تاسیس (1971)، که 54 سال پیش پا به عرصه وجود نهاد، در رویارویی دیپلماتیک با ایرانِ کوهستانی و سنگی که قدمت و تداوم آن 7 هزار ساله است، پیروزی هایی راهبردی را در پرونده خود ثبت و درج، و به نمایش می گذارد و...
این را بسیاری در جهان فهمیده اند.
در ابعاد داخلی نیز ایرانیان فراوانی بر ضرورت توسعه و پیشرفت کشور خود پی برده اند، و راه تحقق آن را توسعه سیاسی و کسب دمکراسی و حاکمیت مردم بر شوون خود می بینند، اما همزمان کسانی هستند که بوق های پر صدایی هم دارند و در بستر سازی توسعه، ره به بیراهه می زنند، و همین احساس نیاز را، پشتوانه و بهانه ایی ساخته اند، تا بر این موجِ نیاز عمومی سوار شده، طرح های منفعت طلبانه فردی، خاندانی و طبقاتی خود را در پیش گرفته، و قدرت ذهن استبدادزده و واپسگرای خود را خرج احیای دیکتاتوری و استبداد موروثیِ مجدد می کنند.
اینان برخی از نخبگان ایرانی را نیز در این راه بسیج کرده، شیطنت ناشی از خدعه و نیرنگ را به کار می گیرند، و برای چندمین بار، ره به بیراهه دیکتاتوری و استبداد زده، و نوعی اقتدارگرایی دیکتاتور مسلک را، تنها بسترساز توسعه و پیشرفت ایران دیده، و معرفی می کنند، تا صدای بوق دیکتاتوری فردی، خاندانی و طبقاتی در این مُلک، همواره پرصدا و دمنده، طنین انداز باقی بماند.
در حالی که عامل دیکتاتوری بارها سد تداوم حرکت، و گاه مستوجب ایستایی و وقفه، و به تعویق انداختن ایرانیان در مسیر توسعه و پیشرفت همه جانبه شده، و به رغم این، باز برخی حاکمیت دیکتاتورها را تنها گزینه کامیابی ایرانیان، برای مهیا کردن بستر پیشرفت و توسعه کشور دانسته، تنها جاده پیشرفت و توسعه کشور و ملت ایران را از مسیر ایجاد سیستم دیکتاتوری عبور می دهند.
سیستمی که ایرانیان و جهانیان آنرا آزموده اند، و ناکارآمدی خود را برای دنیای مدرن نشان داده است، و مدت هاست که دیکتاتوری یک ضد ارزش دانسته و آن را به کناری نهاده، و گرایش عمومی به دمکراسی در بین ملل پیشرفته، درحال توسعه، و توسعه یافته، عمومیت داشته و آنان، این شیوه را کارآمد و موثر یافته اند، و برای خود انتخاب کرده اند، و ما می خواهیم باز استثنایی در این روند باشیم، و راه آزموده را با هزینه های بسیار، دوباره بیازماییم.
در حالی که در کیس ایران کاروان توسعه و پیشرفت بسیار پیش از دیگر ملل رقیب به راه افتاد، و گویا هر بار عقیم ماند، متوقف شد، و فاصله رقبا با ایران آنقدر زیاد شده است که گویا هرگز رقابتی در این بین نبوده است، به حتم یکی از دلایل این عدم کامیابی بروز همین دیکتاتوری و استبداد بود، که باعت باز ایستادن ایران شد، چرا که زشتی و کراهت دیکتاتوری و استبداد بارها به علت عمده شکاف و دوگانگی بین ملت ایران و حاکمیت هایش شد، و حاکمیت ها با احساس تنهایی در بین مردم خود، به دامن منافع غرب و شرق افتادند، و ایرانیان به ناچار مجبور به خودزنی شدند، و تن به انقلاب های خونین و خسارتبارِ چندین و چند باره دادند، و بواسطه این حرکات انقلابی و خیزش های سراسری، برای سال ها، از مسیر توسعه پایدار، به مسیر انحرافی حرکت های انقلابی و جراحی های وسیع اجتماعی رفتند، تا بلکه از دیکتاتوری و استبداد رها، و به سیر توسعه باز گردند، و بدین صورت خسارت بی حد و حسابی به کشور و مردم ایران وارد شد، و آنان بارها به نقطه صفر باز گشتند، به طوری که در بیشتر از یک قرن، ایرانیان تن به سه انقلاب و جراحی بزرگ و خسارتبار اجتماعی دادند، منهای خیزش های کوچکتر سراسری و نقطه ایی که در این بین صورت گرفت، تا از این شرایط استبدادی خود را برهانند، و این حرکات رهایی بخش، سرمایه و فرصت بسیاری را از حاکمیت و مردم ایران ربود، نابود کرد، و به هدر داد.
این را هم باید دید که، این دسته از نخبگان و متفکرینِ دیکتاتوری خواه و استبداد طلب ایرانی، روی ویژگی عشق عمومی ما ایرانیان به داشتن "اقتدار" سرمایه گذاری کرده اند، حال آنکه در اکثر موارد ره به بیراهه زدند، و فراموش کردند که وجود این اقتدار در سطح وسیع و ملی است که ارزشمند و کاراست، نه اقتدار حاکمیت ها و حُکام، که قدرت و اقتدارشان گاه به حدی گسترش می یابد که حتی از تعداد نانی که هر ایرانی از نانوایی ها می خرند نیز اطلاع دارند، و همزمان از میزان و گستره فساد، قاچاق، بیکاری، فقر، بزهکاری های عمده اجتماعی همچون تجاوز به اموال و حقوق عمومی و خصوصی که ژرفای زیادی نیز در جامعه یافته است، بی اطلاعند و یا چشمی برای دیدن آن نداشته و ندارند،
اقتدارِ شایسته و بایسته، اقتدار ملی است، که در حاکمیت ملی تحقق می پذیرد، و آن زمانی است که قدرت در بین نمایندگان واقعی مردم تقسیم می شود، و نمایندگان واقعی آنان در پارلمان، دولت، شوراهای انتخابی و نهادهای مردم نهاد، دست اندرکار قانون گذاری، اجرا و ارزیابی برایند کار می شوند و...؛
اقتدارِ حُکام و حاکمیت صرف، پوشالی و بدون ژرفا خواهد بود، و پر از زیان به حال کشور و ملت است، اقتدارِ صرفِ حاکمیتی، که در کنار خود اقتدار ملی و مردمی را نداشت باشد، و قدرت را در حاکمیت فردی، خاندانی و طبقاتی متمرکز و جمع کند، ایرانیان را بارها در مسیرِ خودزنی و انقلاب برده، و در چاهِ ویلِ هرج و مرج، شورش های پی در پی رها کرده، فرایند توسعه و پیشرفت کشور را به سایه برده است.
در مسیر تکیه زدن دیکتاتورهای مستبد بر کرسی قدرت، و کسب یک اقتدار اینچنینی برای آنان، که یک حاکم در خود و دستگاه خود احساس اقتدار کند، چندین بار باعث شد تا ایرانیان دین و دنیای خود را به ریسک یک چنین نوع حاکمیت کم ثمر، اما بسیار پرهزینه برده، و یک ملت به خفت و خواری غیر قابل وصفی مبتلا شوند، تا تکیه زنندگان بر کرسی قدرت، حس اقتداری این چنینی نمایند، و ثروت مادی و معنوی کم تکرار این مردم، بر پای چنین درخت کم بهره ایی ریخته شد، تا ایرانیان شاهد مهمترین باخت، یعنی از دست دادن کرامت، عزت انسانی و آزادی شان باشند، که زیر چنین حاکمیت هایی، به عناصری درجه دوم و سوم، در جامعه خود تبدیل شدند.
نخبگان و متفکرین استبداد طلب ایرانی باید بدانند که، تاریخ دراز شاهنشاهی و سلطنت دیرپا و باستانی حاکمیت فردی، خاندانی باعث نگردیده است که ایرانیان معاصر، خود را ملزم به تحمل آن ببینند و در نهایت تن به دیکتاتوری و استبداد نخواهند داد، همانگونه که نداده اند، ایرانیان تن به دیکتاتوری توسعه گرایی پهلوی ها نیز ندادند، و سراسری ترین و گسترده ترین انقلاب و خیزش را از قضا، در مقابل چنین دیکتاتوری از خود نشان دادند، چرا که در شرایط حکمرانی دیکتاتوری و استبداد، چه از نوع استبداد مُنور، توسعه گرا و یا صالح آن، و چه از نوع استبداد سیاه، تاریک و ناصالح آن، ایرانیان خود را آنچنان بیگانه می بینند، که احساس اشغال شدگی به آنان دست می دهد، چرا که در روند امور، چنان خود را بی اثر و خنثی می بینند، که برای آنان تداعی گر شرایط اشغال توسط بیگانه به وجود می آید، و نمی توانند آن را برتابیده، و نظاره گر بر باد رفتن عزت، کرامت و آزادی خود باشند.
انقلاب مشروطه خیزشی علیه احساس عدم کرامت، یعنی نداشتن کنترل بر سرنوشت خود بود، که ایرانیان را در مقابل شاهان مستبد، و گاه حتی تا حدودی صالح قاجار، و بعد از آن در دوره پهلوی به خیزش وا داشت، و یا نهضت ملی شدن صنعت و منابع نفتی نیز، ناشی از احساس بی کرامتی بود، که ایرانیان از عدم تسلط بر منابع و عایدات ثروتِ کشورِ خود احساس می کردند، و قراردادهایی که ننگینش می پنداشتند، که بر کشور و مردم، سلسله وار تحمیل می شد، و منابع طبیعی و زیرزمینی کشور، توسط دیگران و یا حتی حاکمیت های ایرانی مستبد، به چپاول می رفت.
انقلاب 57 نیز، خود خیزشی بر حاکمیت فردی و البته توسعه گرای پهلوی بود، که ایرانیان را بی عزت و کرامت و از آزادی درخور دور نموده بود، هر چند توسعه و پیشرفت کشور را در شدیدترین وجه ممکن دنبال می کردند، اما این توسعه و پیشرفتی همه جانبه نبود، و اقتدار و قدرت را در دست حاکمیت تجمیع و تضمین می کرد، حال آنکه پیشرفت و توسعه واقعی علاوه بر وجه حاکمیتی، باید به قدرت و احساس اقتدار مردمی منجر شود، ورنه نمی توان آن را اقتدار به معنای واقعی دانست.
از این رو اساس خیزش های تاریخ بیداری ایرانیان، بر احساس عدم کرامت، عزت و آزادی قرار گرفت که مردم ایران ناشی از کنار گذاشتن خود، در مسیر تعیین سرنوشت شان احساس کرده اند، تمام خیزش های عمده مردمی ایرانیان برای کسب حق تعیین سرنوشت و حق دخل و تصرف در امور اساسی و کلی و جزئی خود بوده است. استبداد طلبان و کسانی که دیکتاتوری را تنها گزینه پیش روی مردم ایران می دانند و معرفی می کنند، باید متوجه باشند، که ایرانیانِ اقتدار طلب (در سطح ملی)، زورگویی را همواره بر نتافته اند، و خیزش های معاصر و دیرین خود را بر پایه رهایی از زور، تحمیل و استبداد (داخلی و خارجی) بنیان نهاده اند، لذاست که دیکتاتوری و حاکمیت های استبدادی فردی و طبقاتی درمان پایدار درد ایرانیان نبوده و نیست.
تاکید بر تداوم استبداد و یا ایجاد دیکتاتوری فردی، خاندانی و طبقاتی، ایرانیان را به تکرار خودزنی هایی از نوع انقلاب و خیزش های مردمی پهناور و گسترده وادار کرده، و می کند، حال با این تاریخ روشنِ حرکت سینوسی مردم ایران، که حداقل در بیش از یک قرن اخیر تداوم بی سابقه ایی داشته است، چرا باز زورگویان و استبداد طلبان روی این فرهنگ اقتدار طلب ما ایرانیان سرمایه گذاری کرده، و ایرانیان را به بازگشت و تحجر مبتلا می خواهند، خود جای سوال جدی دارد؟!!
شاید به همین دلیل باشد که بتوان گفت ما ایرانیان متاسفانه آزادی، کرامت و عزت خود را برای داشتن حس اقتدار باخته ایم، در حالی که انسان به داشتن کرامت و آزادیست که انسان است، و بدون آزادی و کرامت، انسان و انسانیتی در کار نخواهد بود، بردگانی که حس اقتدار می کنند، همانانی اند که در آرزوی آزادی و کرامت، خواهند سوخت، دردی بی پایان که درمان این درد هم تنها رهایی و آزادی است، و این آزادی است که از انحراف به سمت بردگی ما را باز خواهد داشت،
تنها ره رهایی نیز، دستیابی مردم ایران به حق دَخل و تصرف در امور خود است که به ایجاد خودکنترلی، و احساس اقتدار ملی [3] منجر خواهد شد. راه دستیابی به آن نیز نهادسازی های همچون شکل گیری احزاب، تشکل ها، سندیکاها، گروه های مردم نهاد (NGO) و...، ساختار قضایی مستقل از قدرت، و مبتنی بر قانون، وجود آزادی بیان، و شکل گیری رسانه های آزاد و... خواهد بود، که همه این ها تنها در قالب سیستم دمکراسی و مردم سالاری واقعی قابل دستیابی است، نه جمهوری هایی از نوع دیکتاتوری های مادام العمر و موروثی چپِ بعثی، کمونیستی و...؛ در چنین جامعه ایی و در نبود مردم در صحنه تاثیر گذاری، جاذبه های کرسی قدرت، کم کم تمام دستاوردهای مردم را، به سوی نابودی برده، و در مسیر اقتدار حاکم و یا دیکتاتور بر کرسی قدرت تکیه زده، صرف و قربانی خواهد کرد.
-
دیکتاتورها مردم را برای تعظیم و تکریم خود می خواهند
دیکتاتورها مردم را برای تعظیم و تکریم خود می خواهند
-
حتی در موضع بحث و تصمیم سازی هم کوچک شده های سرخم را مقابل خود دارد
حتی در موضع بحث و تصمیم سازی هم کوچک شده های سرخم را مقابل خود دارد
-
همه میخ عظمت نابودگر دیکتاتور سرخم مقابلش حاضرند
همه میخ عظمت نابودگر دیکتاتور سرخم مقابلش حاضرند
-
دیکتاتور نظامیانی بر بلندا می نشاند که ثروت جامعه را خرج خود می کنند
دیکتاتور نظامیانی بر بلندا می نشاند که ثروت جامعه را خرج خود می کنند
-
بهره کشی از مردم خصوصیت عمده دیکتاتورهاست
بهره کشی از مردم خصوصیت عمده دیکتاتورهاست
-
آنان که دیکتاتوری را تشویق و توصیه می کنند، قربانیان او خواهند بود
آنان که دیکتاتوری را تشویق و توصیه می کنند، قربانیان او خواهند بود
-
دیکتاتور چنان بلندایی را برای خود در نظر می گیرد که مردم برای دیدن شدن باید از جان مایه بگذارند
دیکتاتور چنان بلندایی را برای خود در نظر می گیرد که مردم برای دیدن شدن باید از جان مایه بگذارند
http://mail.mostafa111.ir/neghashteha/articel/shohada/tag/%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87.html#sigProId23d39cede5
[1] - کشوری جزیرهای و دولتشهری در ناحیه دریایی جنوب شرق آسیا است. این کشور در جنوب شبهجزیره مالایا واقع شده و کوچکترین کشور جنوب شرقی آسیا است. سنگاپور یکی از موفقترین اقتصادهای بازار را دارد. سنگاپور در کنار کره جنوبی، هنگ کنگ و تایوان یکی از چهار ببر آسیا بهشمار میرود اما این کشور توانست سه رقیب خود را از لحاظ درآمد سرانه پشت سر بگذارد. سنگاپور در سطح جهانی در برخی بخشهای صنعتی و تجاری سرآمد است. برای نمونه این کشور سومین مرکز بازار تبادل ارز خارجی، سومین مرکز اقتصادی جهان، دومین بازار قمارخانهای، سومین مرکز پالایش و تجارت نفت، بزرگترین تولیدکنندهٔ تأسیسات نفتی، یکی از بزرگترین مراکز تعمیر کشتی و مراکز لجستیک جهان است.
[2] - جنگی به رهبری ایالات متحده آمریکا و با همکاری ائتلافی از ۳۵ کشور مختلف بود که علیه عراق بعثی در واکنش به اشغال کویت توسط عراق انجام گرفت. حزب بعث عراق در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۱۹۹۰ میلادی) به کویت حمله و این کشور را اشغال کرد. صدام در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) به کویت حمله و خاک آن را ظرف ۱۳ ساعت اشغال و به عراق ضمیمه کردآمریکا در بهمنماه سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با ائتلافی از نیروهای سازمان ملل متحد به کویت یورش برده و نیروهای عراقی را از این کشور بیرون راند.
[3] - نه اقتدار حاکمیتی، که البته وقتی اقتدار ملی حاصل شد، اقتدار حاکمیت منسوب نیز حاصل است، و اشتباه نخبگان ایرانی این است که به جای اقتدار ملی به اقتدار حاکم می اندیشند، حال آنکه اقتدار حاکم لزوما به اقتدار ملی منجر نخواهد شد، بلکه در بسیاری از موارد اقتدار حاکمیتی به بلای جان مردم، و بی عزتی و بی کرامتی مردم ختم می شود.

