گویا مردم بی‌پناه مانده فلسطینی در بزرگترین زندان سرباز جهان، یعنی غزه را، باز همین دونالد ترامپ، از دهان اژدهای خونخواری همچون راستگرایان جنایتکار صهیونیست به رهبری بنیامین نتانیاهو بیرون خواهد کشید، و گوش شیطان کر، چشمش کور، می‌رود تا ابتکارِ عملِ امریکایی این رئیس جمهور نامتوازن، که با حمله به زیرساخت‌های علمی و هسته‌ایی کشورمان، بار دیگر، امریکا و مردم آنرا، بدهکار ایران و مردم ایران کرد، به دو سال کشتار و جنایت و ویرانی در غزه پایان دهد، و این روزها می‌رود تا شرم الشیخ، شاهد پایان دو سال نبرد خونین در این باریکه مظلوم باشد.

شهری در مصر که همواره میزبان مذاکرات صلح بوده، و بیشتر به اینگونه نشست‌ها مشهور و یادآور است، مذاکرات صلحی که هر بار ج.ا.ایران، به اعتراض در آن شرکت نکرد، و همواره غایب بزرگ آن بوده است، این شهر میزبان رهبران بسیاری از گوشه گوشه‌ی مختلف جهان و منطقه است، تا شاهد امضای تفاهمنامه صلح بین حماس و اسراییل باشند،

اما گویا وجه جنگ طلبیِ قدرتمند، و کفه سنگین جنگ طلبان در ایران، باعث شد که بار دیگر این پیام به دنیا مخابره شود که آنان همچنان از قدرتی در کشورمان برخوردارند، که قادرند دولت آقای مسعود پزشکیان را که بر طبق وعده‌های انتخاباتی خود، برای تنش زدایی با غرب و امریکا، توانسته است در آخرین انتخابات پر حرف و حدیث، رای اعتماد بخش زیادی از مردم ایران دریافت کند، و با این امید راهی پاستور شد را نیز زمینگیر کرده، [1] و حالا که صلح طلبانی توانسته تنوره‌های دیو وحشت برانگیز جنگ و ویرانی و کشتار مذهب پایه را در این منطقه مهار کنند، در این جشن و مجلس حضور نخواهد یافت، و بدین ترتیب پیام صلحی از سوی ج.ا.ایران به جهان مخابره نخواهد شد،

اینجا و در روند این صلح نیز باز هم جای رهبران ایران خالی است، جنگ آنقدر در ذهن و روان رهبران ما لانه کرده است که، در هر جنگی، که در منطقه اتفاق می‌افتد، حتی اگر جنگ ما هم نباشد، خواه با اطلاع ما باشد، و خواه نباشد، از آن استقبال کرده، خود را در آن دخیل می‌کنیم، حتی اگر جنگی بین روسیه و اروپا باشد، که در حالت طبیعی، به عنوان یک کشور سوخته و ذغال شده، در خسارت‌های بزرگِ 8 سال جنگ با رژیم بعث عراق، ایران باید در صف اول هر صلح و پایان هر جنگی باشد،

اما به عکس آن اتفاق می‌افتد، و وقتی حماس حمله خود در 7 اکتبر دو سال پیش را آغاز میکند، در ایران برخی جشن می‌گیرند، و به رغم روح صلح طلب ایرانیان، نظام ما تمام قد در این جنگ، با تمام توانایی و شرکای خود شرکت کرده، و اکنون نیز که بعد سال‌ها درخواست از تمام طرف‌های جهانی که، بیایید و این جنگ و جنایت را پایان دهید، اکنون که کسانی پیدا شده‌اند که ابتکار عمل نشان دهند و مردم غزه را از آوارگی و گرسنگی و اسارت نجات دهند، انگار برای رهبران ما کَسرِ شَـان است که در نشست صلح شرکت کنند، و این روند را به رسمیت بشناسند، و انگار ناف ج.ا.ایران را با جنگ و کشتار بریده‌اند، که به هر پرونده صلح و صلح طلبی به دیده شک و تردید می‌نگرد.

گفته می‌شود علاوه بر دولت مصر که میزبان این نشست صلح است، شخص دونالد ترامپ و دولت امریکا هم از ایران برای شرکت در این اجلاس دعوت به عمل آورده است، و مقامات ایرانی که مدعی بودند، در نیویورک و در خلال اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، درخواست‌های مذاکره مستقیم آنان نیز، از سوی امریکایی‌ها با بی توجهی مواجه شده است، حال که طرف امریکایی رسما از آنان برای شرکت در این اجلاس دعوت می‌کند، آن را نادیده می‌گیرند، و بدان پشت می‌کنند، و پیام‌های بیجا مخابره می‌کنند.

تا باز با بالاگرفتن تنش، مجبور شوند دست به دامن واسطه‌هایی شوند، که وجود چنین میانجی‌هایی دون شان ایران و ایرانیان است، تا باز ملاقاتی صورت گیرد و تنش‌ها کاهش یابد، از دست دادن فرصت‌های پی در پی تنش‌زدایی با امریکا و غرب، ما را به جایی خواهد رساند که باز بنشینیم تا یک کشور کوچک عربی در حاشیه جنوبی خلیج فارس، کسانی که هفته‌ایی یکبار با هم می‌نشینند و از مالکیت خود بر جزایر ما در خلیج فارس می‌گویند، [2] و در این دشمنی آنقدر پیش رفته‌اند که نام باستانی و هزاران ساله «شاخاب پارس» را هم بر نمی‌تابند و بر تغییر این نام دیرپا بسیار پایدار و لجوجند و...، بیایند و بین ما غرب و امریکا میانجیگری کنند، چرا؟! چون اراده‌ایی بر خلاف خواست بیشتر ایرانیان، به درگیری با غرب بیشتر راغب است، تا از در ارتباط و مراوده در آمدن!

برای هر ایرانی خجالت آور است که ما چنان با جهانی چنین قدرتمند و وسیع قهر باشیم، که کشورهایی مثل قطر و عمان همواره هوای برادر غول‌پیکر خود در این سوی خلیج فارس را داشته باشند، که در دریای جنگ غرق و نابود نشود، و یا شخص غیر قابل اتکایی مثل ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، واسطه پیام آوردن و بردن، بین غرب و ایران شود، او که یک تاریخ تجاوز و توسعه طلبی را در شمال ایران در کارنامه تاریخی کشور خود دارد، و او میانجی شود که بین ایران و غرب تنش زدایی کند! [3] او که در صدر لیست دشمنان غرب است و آنان به خون او تشنه‌اند.

عدم شرکت در اجلاس صلح شرم الشیخ، این پیام را به جهان صادر خواهد کرد که ایران تنها زبان زور را می‌فهمد، وقتی شمشیر دامکلوس جنگ را در پس گردن خود احساس کند، حتی اعلام آمادگی برای مذاکره مستقیم می‌کند، [4] و وقتی این تهدید را تا حدودی به کنار دید، به دعوت محترمانه و آشکار طرف قدرتمند امریکایی و غربی خود، برای تنش‌زدایی هم بی حرمتی کرده، و آنرا رد می‌کند. [5]

تلاش ترامپ برای نزدیک کردن پازل های نبرد در خاورمیانه

حماس و اسراییل

تهران - دوشنبه 21 مهرماه 1404 برابر با 13  اکتبر 2025

[1] -  توئیت جدید عراقچی در مورد نشست شرم‌الشیخ: نه رییس جمهور، نه من، شرکت نمی کنیم! «نمی‌توانیم با کسانی وارد تعامل شویم که به مردم ایران حمله کرده‌اند و همچنان ما را تهدید و تحریم می‌کنند. ایران از دعوت رئیس‌جمهور السیسی برای حضور در نشست شرم‌الشیخ سپاسگزار است. با وجود تمایل به تعاملات دیپلماتیک، نه رئیس‌جمهور پزشکیان و نه من، نمی‌توانیم با کسانی وارد تعامل شویم که به مردم ایران حمله کرده‌اند و همچنان ما را تهدید و تحریم می‌کنند. با این حال، ایران از هر ابتکاری که به نسل‌کشی اسرائیل در غزه پایان دهد و به اخراج نیروهای اشغالگر منجر شود، استقبال می‌کند. فلسطینیان کاملاً محق هستند که حق اساسی تعیین سرنوشت خود را به دست آورند و همه کشورها بیش از هر زمان دیگری وظیفه دارند که در حمایت از این خواسته قانونی و مشروع به آنان کمک کنند. ایران همواره نیرویی کلیدی برای صلح در منطقه بوده و خواهد بود. برخلاف رژیم نسل‌کش اسرائیل، ایران به دنبال جنگ‌های بی‌پایان نیست، به‌ویژه به هزینه متحدان ادعایی، بلکه در پی صلح پایدار، شکوفایی و همکاری است.» خبرستان دیلی‌تلگرام

[2] - عباس عراقچی: «موضع ما در مورد جزایر روشن است و تعلق ابدی به ایران دارد.  این را با قاطعیت به کشورهای همسایه و اروپایی ها گفته‌ایم. این موضع قاطع را گفته‌ایم، تکرار هم کرده‌ایم و تکرار هم خواهیم کرد.»

[3] - تایید پیام نتانیاهو به پوتین درباره ایران

عباس_عراقچی وزیر امورخارجه: « خبر روس‌ها در مورد اینکه نتانیاهو به پوتین گفته علاقه به درگیری با ایران نداریم را تایید می‌کنم. نتانیاهو به پوتین گفته قصد درگیری دوباره با ایران را نداریم و روسیه این موضوع را به سفیر ایران اطلاع داده است. نیروهای ما در آمادگی هستند و امکان فریب از سوی صهیونیست‌ها وجود دارد. البته به لحاظ منطقی باید قبول کنیم که رژیم صهیونیستی توان حملۀ دوباره به ایران را ندارد.»

[4] - وزیر خارجه ایران، در گفت‌وگو با شبکه خبر: آنها می خواستند ما درخواست آنها را قبول کنیم و بعد وارد مذاکره شویم.  اگر قرار است اول درخواست آنها را بپذیریم، دیگر مذاکره معنا پیدا نمی‌کند.  ویتکاف در مذاکره مستقیم هم می‌خواست خواسته هایش را تحمیل کند لذا ما مذاکره را نپذیرفتم.  برای مذاکره جمعی مستقیم اعلام آمادگی کردیم، اما خواسته غیرمنطقی داشتند. می گفتند باید با نظر حاکمیت بیایید من هم گفتم اگر مذاکره تحمیلی نیست قطعا با نظر حاکمیت می‌آییم.  ما کوتاهی نکردیم و فقط از منافع ملت ایران دفاع کردیم. ما پیشنهاد منصفانه دادیم، آنها بودند که قبول نکردند و در میانه مذاکرات حمله کردند. همه راه‌های قانونی را هم رفتیم اما آنها بهم زدند.»

[5] - دعوت ترامپ از ایران به اجلاس شرم‌الشیخ

 وزارت امورخارجه ایالات متحده امروز دعوتنامه رسمی برای اجلاس رهبران در مورد طرح پرزیدنت ترامپ برای غزه که روز دوشنبه در شرم الشیخ برگزار می‌شود، ارسال کرد. ایالات متحده فهرست دعوت‌شدگان را گسترش داده و اسپانیا، ژاپن، آذربایجان، ارمنستان، مجارستان، هند، السالوادور، قبرس، یونان، بحرین، کویت و کانادا را نیز به این فهرست اضافه کرده است. ایران نیز دعوت شده است/ آکسیوس

ایده پردازان و برنامه نویسانِ هجومِ 7 اکتبر 2023، و آنانکه حمله توفان الاقصی را به انجام رساندند، بواقع بازیگران دامی بزرگ بودند، که شالوده‌ریزِ پس پرده‌ی این دام، توسط آنان، این دام را بر سر راه محور موسوم به «مقاومت»، منطقه و بازیگران بزرگ اسلامی و غیر مسلمان (روسیه و...) نهاد، امروز پس از دو سال، بعد از آن هجوم هولناک، که در چند ساعت بیش از هزار کشته، و صدها اسیر و مجروح را روی دست اسراییلی‌ها نهاد، باعث گردید تا در ادامه آن، تروریسم خشن دولتی اسراییل، دو سال بربریت و ظلم را بر تمامی مردم فلسطین در غزه و کرانه باختری رود اردن روا دارد، و ده‌ها هزار نفر از آنان را کشته، مجروح، و به اسارت بَرَد، و تمام مردم غزه را آواره و اسیر جمعی، و محاصره‌ایی خود کند، و سرنوشت ملت‌های بسیاری را از عملکرد خود متاثر نماید، امروز رزمندگان و ایده‌پردازان بسیاری که در آن عملیات دست داشتند، یا کشته شدند، و یا مجروح، با دردهایشان دست به گریبانند، و یا اسیرند، و این بازماندگان از آن نبرد خونینند، که تن به صلحی تحمیلی داده‌اند، که دشمنان آنان، دام گذاران اصلی 7 اکتبر، نشستند و مفادش را نوشتند، و آنان را در منگنه، مجبور به پذیرش این ابتکارعمل کردند [1]

چنین سرنوشتی، پیشِ روی تمام کسانی است که دچار خطای محاسباتی می‌شوند، کسانی که قدرت بازوان خود را بالاتر از هر حریف دیده، بی محابا چاقوی خود را در شکم دشمن فرو می‌کنند، و نمی‌دانند که در صحنه جنگ، این قدرت است که حرف اول و آخر را خواهد زد، و یا شاید هم می‌دانند، اما اسیر در ایده‌های ماورایی خود، خود را مامور به انجام وظیفه، فارغ از بازتاب و پی آمد آن دانسته، به امید امداد خداوندی و...، به دلِ خطر و جنگ‌های هولناک می‌زنند، و ریسکهای بزرگ کشتار و ویرانی را می‌پذیرند و برایشان مهم نیست که چه پیش خواهد آمد.

گویند «دیوانه‌ایی، سنگی را در چاه افکند، و هزار عاقل باید، تا ظرایف به کار گیرند، و چنین سنگی را از چاه برکِشند»، برایند این حمله، رسوایی اسراییل در افکار عمومی جهانی بود و...، بله درست است دنیا به ماهیت جنایتکار آن پی برد، و صهیونیست‌ها آبرویی برای «دولت یهود» در این نبرد دو ساله باقی نگذاشتند، تا امروز رقم خورد، اما در کنار این موفقیتِ مردم آزادیخواه فلسطین، روی کار آمدن دولت راستگرای دونالد ترامپ در امریکا، شکستی برای تمام جهانیان و مفاهیمی پرمعنا همچون ساختار و قوانین بین الملل، محیط زیست، حقوق بشر و... بود، و این بیشک، یکی از نتایج حمله اکتبر 2023 است.

یکی از دلایل روی کار آمدن چهره خشن و زورگوی دولت ترامپ، حرکت مهره شطرنجی به نام بنیامین نتانیاهو در صحنه خاورمیانه بود، که در شکست دمکرات‌ها در امریکا، نقش بارزی بازی کرد، و انتقام عدم همراهی کامل آنان با جنایت خود را، از دمکرات‌ها گرفت، حمله 7 اکتبر، یکی از دلایلی بود که این چنین راستگرایان امریکایی و اسراییلی، اکنون چون تیر و تخته، به هم چفت و جور شده‌اند، و این روزها دل می‌دهند، و قلوه می‌گیرند، و کل خاورمیانه را به ذلت کشیده‌اند.

این حمله هفت اکتبر بود که به راستگرایان جنایتکار دخیل در دولت یهود، قدرت، و دست برتر در مانورِ جنایتبارشان داد، تا در نهادینه کردن زورگویی و جنایت در خاورمیانه وسعت عمل و دست برتر یابند، و آنرا به امری روتین و همه روزه در این منطقه مبدل ساخته، و این بلایی بود که طراحان عملیات 7 اکتبر بر سر منطقه و مردم آن آوردند، و بسیاری را زیر تیغ بردند، که از جمله‌ی آنان، ایران و ایرانیان هستند، که حمله حماس به اسراییل باعث گردید که، علاوه بر این که راستگرایان در ایران قدرت و وسعت عمل یافتند، و به آرزوی دیرینه خود، برای وارد کردن کشور در یک جنگ مستقیم دیگر با دیگران دست یافتند، و نبرد رو در رویی را با اسراییل، در تغار ملت ایران قاچیدند.

42 سال پیش، ایران واجد عاقلانی در سیستم حکمرانی بود، که تلاش کردن تا پیش از فرا رسیدن زمانِ مرگ بنیانگذار ج.ا.ایران، ایران را از شرِ جنگ 8 ساله‌ی خسارتباری که با رژیم بعث عراق در جریان بود، برهانند، و امروز باز ایران درگیر یک جنگ مستقیمِ دیگر گردیده است، و آن عُقلا دیگر زیر خروارها خاک خفته‌اند، و این تندروی و رادیکالیسم است که میداندار سرنوشت ایران شده است.

جنگ 12 روزه بهای سنگینی بود که ایرانیان پس از حمله 7 اکتبر پرداختند، و این جنگ نیز در کارنامه نبردهای ایرانیان وارد شد، افتخار و یا شرم، خسارت جبران ناپذیری را به ما تحمیل کرد، و از جمله روابط مثبت بین ایرانیان و یهودیان را که، سخن از هزاره‌ها، و قرن‌ها دوستی و رفاقت و یاری در آن بود، به طعم نبرد و کشتار و ویرانیِ جنگی آلود.

بار دیگر امریکا وارد نبرد با ایران شد، و نیم روز جنگ دریایی خود با ایرانیان، در جنگ هشت ساله را، اینبار در بمباران سایت‌های هسته‌ایی ایران، تکرار کرد، و در پرونده رویارویی غیر لازم ایران و امریکا، اینبار، بمب‌های سنگین بود، که در پاسخ به شعارهای بی معنی مثل «مرگ بر امریکا» رها شد، تا ایرانیان شرمگینِ از تکرار چنین تجاوزی، شاهد سخنان سخیف رئیس جمهور امریکا باشند که هر هفته یک بار، و به هر مناسبت و یا نامناسبتی افتخار این تجاوز را تکرار می‌کند، و آن را به رخ ما کشیده، و خواهد کشید، و تخم کینه را بین دو ملت ایران و امریکا کاشته، آبیاری، و بارور خواهد کرد.

با همه اشتباهاتی که حماس و... کرد، و چنین شرایطی را برای منطقه و مردم خود رقم زد، اما از این شانس و اقبال برخوردار بود، که جهان اسلام، جهان عرب، آزادیخواهان جهان و... با آنان به عنوان یک ملت در معرض نابودی، همساز، همدرد و همراه بودند، و در این وسعت از جهان سیاست، برای رهایی آنان از این ظلم آشکار تلاش کردند، و گرچه کینه توزی صهیونیسم، در انتقام و نسل کشی از دشمنان خود، باعث گردید این ظلم بر میلیون‌ها فلسطینی، برای دو سال ادامه یابد، اما این یک امر روشن است که دنیا برای نجات فلسطینیان به تکاپو افتاد، حرکت کرد، تلاش داشت، و بالاخره قدرت مقاومت مردم فلسطین، و پیگیری جهانی، این مقدار از صلح را برای این مردم به ارمغان آورد.

اما کسانی در این جهان هستند که هرگز از شبکه حامیانی بدین وسعت برخوردار نیستند، که اگر در چنین مخمصه‌ایی گرفتار آمدند، به کمک آنان بیایند، و به نجات‌ِشان اقدام کنند، نمونه بارز این وضعیت، ملت ایران است، جنگ دوازده روزه، و حمله امریکا به سایت‌های قانونی و زیر نظر پادمان‌های سازمان ملل، در صنعت هسته‌ایی ما، نشان داد که ایران از یک تنهایی عجیب در جهان و منطقه رنج می‌برد، و چنانچه در چنین مخمصه‌ایی گرفتار آید، هرگز در حد مردم فلسطین، از حامیانی با این شبکه گسترده جهانی و منطقه‌ایی برخوردار نخواهد بود،

ایرانیان (همچون فلسطینیان) هرگز حامیانی چون ج.ا.ایران نداشته و ندارند، کشوری که تمام ظرفیت و موجودیت خود، توان نظامی، اقتصادی، سیاسی و... خود را در خدمت موضوع فلسطین گرفت، و خرج فلسطین کرد، و با صدها موشک به دفاع از آنان برخاست و... ایرانیان تنهای تنها، باید به زانوان و بازوان خود در چنین رویارویی تکیه کنند و... و گلیم خود را از میان خون، ویرانی و جراحت برکِشند، همانگونه که در خلال جنگ خسارتبار هشت ساله آن را آزمودند، و لمس کردند.

ایرانیان کسانی‌اند که به اعتراف بیشتر افراد دخیل در جنگِ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث، غرب و شرق، اروپا و اعراب، و حتی آزادیخواهان جهان (کسانی همچون فلسطینیان [2] و...) در برابر آنان، و در کنار متجاوز بعثی علیه آنان جنگیدند.

در این جنگ 12 روزه نیز، غرب که حسابش روشن است، تمام قد در کنار اسراییل ایستاد، و برخی کشورهای عربی نیز در سرنگونی موشک‌ها و پهپادهای مقابله‌ایی ایران، شلیک شده به سوی اسراییل، مشارکت کردند و از آن رژیم حتی حمایت نظامی کردند، و کشورهایی همچون ترکیه نیز در کنار اسراییل، کمر خط پشتیبانی ایران در سوریه را با یک فرصت طلبی خباثت بار شکستند و...،

می‌ماند شرق، که به اطمینان قلبی می‌توانم مدعی شوم که، روسیه در کنار اسراییل با حضور ایران در سوریه برای سال‌ها جنگید، البته تاریخ روشن خواهد کرد که این همراهی به چه میزانی بود، و در جنگ 12 روزه این همکاری تا به کجا پیش رفت، آنان در بهترین حالت مشکوک به کمک موثر، به اسراییل هستند، چرا که معتقدند نیمی از از مردم اسراییل، مردم روس یا اروپای شرقی هستند، و به گفته برخی کارشناسان، در خنثی سازی قدرت پدافند هوایی ما در برابر حمله غرب و اسراییل، به تاسیسات هسته ایی، از پدافند هوایی قدرتمند اس 300 آنان هیچ نیامد، و این کاملا مشکوک و مظنون به همکاری روس هاست، که در نتیجه آن، فضای دفاع هوایی ما در اختیار دشمن قرار گرفت، و در اعتراض به این امر، رهبر روسیه، جناب پوتین اظهار داشتند، ما در دفاع، با ایران قراردادی نداشتیم! [3] و این رهبر بلوک شرق، به هنگام بیان چنین مطلبی، هرگز از خود شرمی بروز نداد، در حالی که اروپا به علت همراهی ایران با روسیه، در جنگ اوکراین، این همه هزینه متوجه کشورمان کرد، و این کار زیادی نبود که روس‌ها نیز در کنار ایران، از ایران متقابلا مقابل غرب دفاع کنند؟!  

این است که اگر مسئولین کشورمان عقل به خرج دهند، نخواهند گذاشت که کشور وارد میدان جنگی دیگر شود، به ویژه جنگی با چنان وسعتی از رویارویی، که قدرت‌های برتر و بزرگی همچون امریکا، اروپا و بلکه اسراییل را در خود داشته باشد؛

حتی جنگ با اسراییل نیز برای ایران خسارت محض است، چراکه تاریخ نشان داده که در نبرد با اسراییل، شما هرگز با اسراییل به تنهایی مواجه نخواهی بود، در چنان جنگی، شما تمام روابط تاریخی و حسنه خود با دیگران را هم خواهی باخت، آلمان نمونه بارز آن است، در این جنگ حتی با آلمانِ دوست ایران نیز خواهی جنگید، آلمانی که خود را بدهکار به اسراییلی‌ها می‌داند، و روابط تاریخی با ایران را به فراموشی سپرده، و در اثر جنایت خود در جریان هولوکاست، و کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم، مجبور است تمام موازین اخلاق اروپایی، تعادل و میانه‌روی اروپایی، حقوق بشر مدعای اروپای متمدن و... را به فراموشی سپرده، و به کمک این نازدانه تمدن غرب شتافته، تا بخشی از بدهی خود به یهودیان را، از جیب ملت‌های دیگر (فلسطین، ایران و...) به یهود بپردازد، حتی اگر این دولت یهود دشنه‌ایی در بدن دیگران باشد، و برای قرن‌ها، آنان را آزار دهد.

در چنان صحنه‌ی جنایتی، تو آرزو خواهی کرد، که کاش یک فلسطینی بودی، که جانت برای بسیاری از مردم دنیا، مورد احترام، و حتی لایق مبارزه و حرکت بود، نه یک ایرانی که در زیر بمب و گلوله، در بهترین حالت به نظاره کشتار و ویرانی‌اش خواهند نشست، و در میانه کار، فرصت طلبانه، جنگ‌هایت را به درازا خواهند کشاند، تا از برگ تو در جهان سیاست و اقتصاد، و بده و بستان‌های جهانی خود، بهره برده، دبی، دبی شود؛ قطر، دوحه امروزی شود، که بر ثروت گاز کشورمان نشسته، و روی سبیل جنابِ ترامپ نقاره می‌زند، و ترکیه، ترکیه ثروتمند امروز شود، که ثروت و جایگاهش، گاه حاصل معامله بر سر بسیاری ملت‌ها و کشورهاست، که در اطرافش گرفتار جنگ شدند.

جنگ 12 روزه، و پیش از آن جنگ هشت ساله خسارتبار با رژیم بعث عراق نشان داد، کسی برای جان ما ایرانیان، و آبادانی ایران، به غیر از خود ما، دل نخواهد سوزاند، نگذاریم که طبق خواست راستگرایان تندرو داخلی، مثل جبهه پایداری و...، و امثال نتانیاهو و... در خارج از این مرز بوم، دوباره ایران در دام جنگ دیگری گرفتار آید.

تهران - شنبه 12 مهرماه 1404 برابر با 4 اکتبر 2025

#نه_به_جنگ

#نه_به_ویرانی

#نه_به_جنگ‌طلبان

 

بوسه اسیری آزاد شده از دست صدام بر خاک وطن، بعد از رهایی از

اسارت بعد از صلح با عراق، شکرگزاری برای رهایی

[1] - عبدالعاطی (وزیر خارجۀ مصر) گفته است: «روشن است که حماس باید سلاح خود را کنار بگذارد و نباید به اسرائیل بهانه‌ای داده شود تا حمله خود به غزه را ادامه دهد. بیایید هیچ بهانه به هیچ طرفی ندهیم تا از حماس برای توجیه این کشتارهای روزانه دیوانه‌وار علیه غیرنظامیان، استفاده کند. آنچه رخ می‌دهد بسیار فراتر از هفتم اکتبر است. این دیگر انتقام نیست؛ این پاک‌سازی قومی و نسل‌کشی مداوم است، بنابر این، دیگر کافی است. میان ما به‌عنوان عرب‌ها و مسلمانان، و حتی در میان خود اعضای حماس، توافق کامل وجود دارد. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که هیچ نقشی در آینده ندارند و این یک واقعیت است."

[2] - وجود صدها اسیر فلسطینی در بین اسرایی که در جنگ گرفتیم، گواه همراهی فلسطینیان در کنار رژیم بعث علیه ایران است.

[3] - ولادیمیر پوتین در تاریخ 20 ژوئن 2025 به عنوان رئیس‌جمهور روسیه در گفت‌وگویی با سردبیران ارشد خبرگزاری‌هایی شرکت کرد که در آن به موضوع جنگ اسرائیل و ایران پرداخته شد. او در زمینه کمک به دفاع ضدهوایی ایران گفت : «ما یک‌بار به دوستان ایرانی خود پیشنهاد دادیم که در حوزه سامانه‌های پدافند هوایی همکاری کنیم اما شرکای ما در آن زمان علاقه زیادی نشان ندادند و همین. پیشنهاد ما ایجاد یک سامانه کامل بود، نه تحویل جداگانه تجهیزات؛ یک سامانه. در نهایت فقط یک‌ بار این موضوع را بررسی کردیم، اما طرف ایرانی علاقه‌مندی زیادی نشان نداد و موضوع متوقف شد. اما درباره تحویل‌های موردی، بله، البته، ما در گذشته این تحویل‌ها را انجام داده‌ایم. این مسئله هیچ ارتباطی با بحران امروز ندارد. این همان چیزی است که همکاری عادی در حوزه فنی-نظامی نامیده می‌شود و در چارچوب قوانین بین‌المللی صورت گرفته است.» رئیس‌جمهور روسیه درباره معاهده راهبردی با ایران گفت در این توافق « هیچ ماده‌ای مربوط به حوزه دفاعی وجود ندارد» و دیگر اینکه «دوستان ایرانی ما حتی چنین درخواستی از ما نکرده‌اند. بنابراین عملاً چیزی برای بحث وجود ندارد.» متن معاهده راهبردی ایران و روسیه که امسال در هر دو کشور اجرایی شد، منتشر شده است. در این معاهده همکاری در زمینه‌های نظامی و امنیتی آمده است اما بندهای دفاعی ندارد و مقام‌های دو طرف هم بر این موضوع تاکید کرده‌اند. آندری رودنکو، معاون وزیر خارجه روسیه گفت که در صورت درگرفتن جنگ ایران با آمریکا، مسکو کمک نظامی به ایران نخواهد کرد. به گزارش خبرگزاری دولتی تاس، آقای رودنکو در روز هشتم آوریل (۱۹ فروردین) امسال که این معاهده در مجلس سفلای روسیه (دوما) تصویب شد به نمایندگان گفت: «در چنین شرایطی، روسیه ملزم به ارائه کمک نظامی نیست.»

ارزش‌ها و ضدارزش‌های واقعی و ناشی روح اصیل انسانی، بد و خوب، درستی و نادرستی و... برای همه‌ی آدمیان یکسانند، مسلمان و غیرمسلمان، خودی و غیرخودی، دیندار و بی‌دین، دوست و یا دشمن، من و دیگری نمی‌شناسد، بدی و نادرستی، ناپسند است، چه دیگری انجام دهد، چه من!، درستی، پسندیده است، چه از سوی دیگری انجام شود، چه از ناحیه تو!

اما کسانی بر این اندیشه‌اند، که بد‌کرداری‌ها و فرومایگی‌هایی از جمله بی عدالتی، کشتار، ویرانی، ظلم، شکنجه، بدخُلقی، دُرشت‌خویی، خودخواهی، نخوت و غرور، زجر دیگران، خدعه و نیرنگ، جنایت، پایمال کردن حقوق این و آن، باعث کشتار و خونریزی و چپاولِ جان و مالِ دیگران شدن و...، از سوی دوست فرزانگی‌ست، مباح، و ثواب و باعث خشنودی خداوند؛ اما همان، انجامش از ناحیه دیگری حرام است، و باید به دیده محکومیت نگریسته، و آنرا شامل در تنبیه خداوندی دانست.

اینچنین اندیشه‌ و رویکردی چنان در خودخواهی ایدئولوژیک و نفس مغرور خود پیش رفته‌، و در ژرفایِ خودحق‌مطلق انگاری در ایده و خود غرق شده است، که دچار استاندارد دوگانه در اندیشه، کردار و پندار شده، دنیای آدمی (عیال الله) را به دو قطب  خودی – غیرخودی، هم‌اندیش و غیرهم‌اندیش، حق و باطل و... تقسیم کرده‌، آنچه از خودشان سرزند، هرچه باشد را به چشم احترام و درستی نگریسته، و چشم می‌پوشند، و به راحتی از کنارش می‌گذرند، و در برابرش زبان به کام می‌گیرند، و اعتراض و واکنشی ندارند، همان را اگر دیگری انجام دهد، فریاد اعتراض‌شان به هوا می‌رود، که دنیا کجایی؟! انسانیت کجایی؟! قانون کجایی؟! و...

کردارهای ناشایستی مثل برده‌داری و به اسارت بردن ملت‌ها و... از ناحیه خودشان خوب و درست به نظر آمده، و همان نزد دیگران (حتی درستی) را نیز، نادرست و ناپاک می‌پندارند، حال آنکه ارزش‌های واقعی و اصیلِ انسانی، از چنان اصل و نسب و استحکامی برخوردارند، که هرکجا باشند ارزشمندند، و به آنجا ارزش و زیبایی می‌دهند، و در دست دوست و یا دشمن، خودی و یا غیرخودی و... تفاوت نمی‌کند؛

زیبایی، زیباست، و در دست دوست و دشمن به یک میزان می‌درخشد، و نادرستی‌های در هر دو سوی دنیایِ خیر و شر، یکسان چشم‌ها و گوش‌ها را خواهد خراشید، دروغ و نیرنگ، قتل و کشتار، ویرانی و غارت، به بردگی گرفتن دیگران، تجاوز به حد و حدود انسان و... از آن جمله‌اند، و در هر سو که باشند، و به آن بنگری ناشایسته‌اند. خُلقِ خوش، راستگویی، بخشش، کمک به دیگران، دستگیری و... نیز در نزد دوست و دشمن، از هر که سرزند، پسندیده است.

امروز یازده سپتامبر است، سال 2001 در چنین روزی مردم بیگناه امریکا، تاوان نادرست‌کرداری‌ها و استاندارد دوگانه در رفتار دولت امریکا با دنیا را پس دادند، و تروریست‌ها در یک اقدام واکنشی، هزاران نفر از آنان را که مشغول کار، تجارت، زندگی و یا سفر خود بودند، در برج‌های دوقلوی نیویورک و... قتل عام کردند، و چشم‌ جهانیان، بروز این خشونت بیرحمانه و دردناک را، از لنز دوربین زنده‌ی رسانه‌های جهانی مشاهده ‌کرد. و انسان‌های بیگناهی در آتش کینه‌ایی افروخته، سوختند و یا زیر آوار بزرگترین برج‌های جهان دفن شدند، و یا سرنشینان پرتعداد هواپیماهایی که در مقصد عادی سفر زندگی خود، پیش می‌تاختند را، به سانِ بمبِ متحرکی در نظر گرفته، و در یک طراحی هولناک، آنان را به اهدافِ از پیش تعیین شده‌ی تروریست‌ها کوبیدند و...؛

در هفت اکتبر سال 2023 نیز دوربین‌های نصب شده بر پیشانی‌بند جنگجویان حماس، جهاد اسلامی و...، صحنه‌های هولناکی از جنایت و کشتار را ثبت، و زنده از شبکه‌های اجتماعی به دیدگان جهانیان کشیدند و عرضه کردند، صحنه‌های دلخراش و غیر انسانی که بربریت و خشونت هول برانگیز، که در آن موج می‌زد، و به واقع خشم نهفته در مظلومیتی بود، که به شکل جنایت بروز می‌یافت، و آنچه در بازی‌های رایانه‌ایی خشن، با پدیده‌های مجازی می‌کنند، اینان با خونسردی تمام با غیرنظامیان زن و مرد و... اسراییلی کردند و از آنان کشتار نمودند، و آنرا و با افتخار آنلاین به تصویر کشیده، در شبکه‌های رسانه‌ایی و مجازی جهانی پخش کردند، و بر این کردار خود، سجده شکر خداوندی هم به جای آوردند و..،

و این پاس گُلی بود به جنایتکاران در این سوی دیگر جنایت، که به دنبال این حمله‌ی مبارزین جبهه آزادیبخش فلسطین، و به تلافی آن، از یک نصف روز به بعد، تاکنون، که نزدیک به دو سال است که از آن حمله خونین می‌گذرد، ده‌ها هزار برابر بیشتر، صهیونیست‌ها کشتار، جنایت و ویرانی را در غزه، دمشق، تهران، صنعا و... و اینک در دوحه، مرتکب شده و می‌شوند،

و این سلسله جنایت را، به اوج رسانده‌اند، و این بار خبرگزاری‌های جهانی، زنده و مستقیم، اینبار حملاتِ ویرانگر و کشتار و جنایت آنان را، دو سال است که به دید جهانیان می‌کشند، خشونت و میدان جنایتی که در دو سوی ماجرا (مطابق با توان و ابزار متفاوت هر یک) انجام، و پاسکاری می‌شود،

و این روسیاهی بشریت، و خجلتِ خداوند در مقابل فرشتگان خداست، که روزی بر خلقت چنین انسانی، به او خرده گرفتند، که تو چه جنایتکار خونریزیی را خلق می‌کنی؟! انگار فرشتگان خداوند این صحنه‌ها را، پیش از این، و در زمان خلفت این انسان دیده بودند! که چنان بر چنین خلقتی معترض شدند.

جالب است که هر دو نیروی درگیر، در دو طرف این جنایت چند دهه‌اییِ فاش و ظالمانه‌، غرق در اعتقادات ادیان الهی یهود و اسلامند، یکی مسلمانِ مدافع حرم مسجد الاقصی، و دیگری خواهان احیای مجد و عظمتِ اماکن و سرزمینِ مقدسِ منتسب به انبیای قدیمی‌ترین دین الهی، یعنی یهود، از جمله معبد سلیمان نبی و...؛ و هر دو خود را بر انجام چنین کشتار و ویرانی و جنایتی افسار گسیخته، مُحِق دانسته، و آنرا جاری شدن عدالت، انتقام، حکم الهی و... دانسته، و کردار خود را الهی، مباح، درست، و بلکه واجب، و انجامش را تحقق امر الهی می‌شمارند.

 این دو جبهه که هر دو خود را نمایندگان خدا، و خیزش‌گرانی به پا خاسته برای ایجاد عدالت در جهان، و رسیدن حق به حقدار و... می‌دانند، و چرخه‌ایی از کشتار و ویرانی را، هریک به انتقامِ عملی که پیش از این، از سوی دیگری صورت گرفته است، به انجام می‌رسانند، و چرخه‌ایی بی پایان از جنایت هولناک سده‌هاست که همچنان ادامه دارد.

این دو ایدئولوژی که در پایه‌های بنیادینِ اهداف، مانایی، استدلالِ وجودی و...، در دو سوی چنین ماجرای هولناکی، به مقدار زیادی با هم مشابهند، و دنبال‌کنندگان ‌این منازعه‌ی دور و دراز، و تاریخی، هر یک با کردار، اندیشه و اهداف خود، باعث حیات، و دوام خود و دیگری در سوی مقابل شده، و هر یک مقدمه و عامل بقای دیگری‌ست، و دنیای وابسته به خود را، در چرخه‌ایی از جنایت و انتقام ایدئولوژیک گرفتار، و مانا کرده‌اند.

آدمیت و دنیا، اگر بخواهد از این وحشیگری، کشتار، ویرانی و جنایت پاک شود، باید آن دو را یکجا به نقد کشیده، تا بشر به این نتیجه برسد که بد، بد است هر چند اگر در جبهه او باشد، تا شاید بشریت به نقطه‌ایی برسد، و روزی را ببیند، که چنین ایده‌های خونین و جنایتباری از صفحه تاثیرگذاری و راهبری روزگار ما انسان‌ها، به کناری نهاده شوند، که هر یک گاهی علت، و گاهی معلول وجود، و اعمال همدیگرند، و شرایط جهانی را در این کشاکش تاسفبار و خونین، و ویرانگر نگه داشته‌، و آنرا حفظ کرده‌اند.

در دو سوی این داستان غم انگیز، ایده پردازانی همچون سید محمد مهدی میرباقری [1] و... قرار دارند، که نه از کشتارِ پرتعداد از دیگران ابایی دارند، و نه از کشته شدن‌های پرشمار و نجومی از خودی‌های‌شان می‌هراسند، تا آنجا که مدعی‌اند، حتی کشته شدن نیمی از مردم جهان (نزدیک به چهار میلیارد انسان)، برای دستیابی به این آرمان، و ایده‌ی دینی نه تنها مجاز، بلکه مباح، و بلکه با ارزش است، و می‌ارزد، [2] او و آنانی که صلح پایدار را، تنها در پس نابودی طرف مقابل، قابل تحقق می‌بینند، [3] اِلا غیر. همانگونه که طرف مقابل او نیز، این چنین می‌اندشید [4] و ایده امثال بنیامین نتانیاهو بر نابودی طرف مقابل قرار دارد، و برای پایه‌ریزی آرمان و ایده مقدسِ صهیونیسم، حاضرند خاورمیانه را به قربانگاه تمام مردمانی تبدیل کنند، که مانع، مخالف، و یا دشمنِ تحقق این ایدئولوژی‌اند. [5]

اینان، دو روی یک سکه‌ی جنایت، کشتار، آوارگی و ویرانیِ زندگی‌های بسیاری‌اند، که آنرا در پس ایده و اندیشه خود تئوریزه کرده، و سفیدشویی نموده و دنبال می‌کنند [6] ، و بسیاری از این نوع، در تمام مکاتب دینی و سیاسی در شرق و غرب وجود دارند، که دنیا را پهنه «مبارزه و درگیری» و «صف قتال» [7] می‌خواهند، و غیر آن را «بصیرت سوز» و خلاف ارزش‌های الهی دیده، و چنین ایدئولوژی، هر کشتار و ویرانی از ناحیه دوست را مباح، واجب، و جهاد و مبارزهی پرسود و پر از ثواب، دانسته و وقوع آنرا جشن می‌گیرد و چون، همان از ناحیه دیگری، که «دشمن» تعریف شده، انجام شد، به عزا نشسته، یا خود را عزادار آن نشان می‌دهند،

و البته به نظر می‌رسد که در دل خود، آنرا جشن ‌خواهند گرفت، چرا که کشتار و جنایت طرف مقابل، میدان قدرت و فرصت مانور را برای او گسترده، و دستیابی به اهداف را برای آنان آسان و یا زمینه فراهم خواهد کرد، و پاس گُلی از سوی دشمن، برای میدانداری در نوبت حمله را، برایش فراهم نموده، و به تقویت گفتمان و ایده جنگ‌طلبانه و خونین آنان فراهم کرده، و شرایط سلطه این اقلیت را بر جامعه اکثریت خود را، مهیا می‌کند،

حال آنکه، به واقع هم آنان که در میدان فلسطین تهران و در محافل دیگر، کشتار مردم اسراییل را در هفت اکتبر جشن گرفتند، محکومند، و هم آنانی که در سرزمین‌های اشغالی برای کشتار فلسطینیان و... پایکوبی کرده، و بوی خون و باروت و ویرانی، آنان را مست و مدهوش شادی می‌کند، بد، بد است چه از ناحیه این، و چه از ناحیه آنان.

برای برون رفت از این شرایط جنایتبار، باید روزی این ایده به یک هنجار تبدیل شود، که نادرستی همانگونه که نزد ظالمان، ناپسند است، در نزد مظلومان نیز چنین است، و مظلوم نیز حق خروج از راه درست و انسانی را ندارد، و حتی، مظلومیت نیز مجوز جنایت نمی‌شود، و مظلوم هم نمی‌تواند، و نباید که طغیان کند، و دست به جنایت و کشتاری چون ظالمان زند، و مظلوم نیز در مسیری درست، قانونی و بهنجار باید حرکت کند، و کسی نباید چنین موردِ ظلم قرار گرفته‌ایی را، به واسطه حرکت درستش، ترسو، مرعوب و تسلیم شده به دشمن بنامد، چرا که مظلومیت نیز خِرد و فرزانگی اندیشورزانه نیاز دارد، تا در مدار درستی بماند.

 دیروز نخست وزیر اسراییل، که گوی جنایت را از همکار خود در جبهه شرق، یعنی ولادیمیر پوتین (که اوکراین را، به حمام خون برای روس‌ها و اوکراینی‌ها تبدیل کرده است و دیگرانی از این دست)، ربوده است، بعد از حمله به دوحه، در پیامی به این حق اهریمنی خود اشاره کرد که، مخالفان ایده صهیونیسم را در خاک هر کشور دیگری که باشند، مورد حمله قرار خواهد داد.

این یعنی ادامه چرخه جنایت و کشتاری که مثل توپ بازی، بین دو تیم درگیر و بازیگر، در این جنگ، پاس داده می‌شود، تا نوبت به نوبت، متناسب با توان و پشتیبانی که دریافت می‌کند، دیگری را مورد حمله قرار داده، و از او کشتار کنند، این یعنی هرج و مرج که دنیای ایدال چنین نگاهی است، تا در بی قانونی، هر عملی را انجام دهند، و هیچ مانعی مقابل کردار ناشایست خود نبیند.  

 

 

یک فلسطینی در حال حمل جسد دو کودک کشته شده در غزه توسط اسراییل

 نگاشته شده در شاهرود - پنج شنبه 21 شهریور 1404 برابر با 12 سپتامبر 2025

[1] - سیّد محمّدمهدی میرباقری شاهرودی، زادهٔ ۱۳۴۰ قم،  فقیه شیعهٔ ایرانی است که ریاست فرهنگستان علوم اسلامی قم و نمایندگی استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری را به‌عهده دارد. او از استادان درس خارج فقه نیز به‌شمار می‌رود.

[2] - ۲۸-مهرماه-۱۴۰۳محمد مهدی میرباقری: «برای رسیدن به مقصد قرب الهی حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند، می‌ارزد؛ لذا کشته شدن ۴۲ هزار نفر از مردم غزه در قبال آن مقصد بزرگ اهمیت ندارد، البته کشته شدن شکست نیست؛ بلکه احدی الحسنیین است و در هر حال، پیروزی است. به ویژه آنکه کسانی که کشته شوند، نمی‌میرند؛ بلکه زنده‌اند.»

[3] - محمد مهدی میرباقری: «ما قائل به صلح هستیم ولی صلح پایدار که بعد از یک جنگ و جهاد پایدار است و تا این جهاد پایدار را پشت سر نگذارید و جبهه باطل را حذف نکنید، صلح پایدار در عالم برقرار نمی‌شود.» و «ساده لوحی و سطحی‌نگری است که بگوییم ما هم طرفدار صلحیم، باید فتنه را جمع کنید تا صلح واقع بشود. باید از یک جنگ طولانی عبور کنیم و اصلاً جای کوتاه آمدن نیست»

[4] - نتانیاهو در ۲۰ شهریور ۱۴۰۴ تهدید کرد: «هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت. ما گفتیم که هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت و بر این موضوع تأکید می‌کنیم. این مکان متعلق به ماست.»

[5] - ۱۹ شهريور ۱۴۰۴- نتانیاهو در پیام ویژه‌ای گفت: «فردا یازدهم سپتامبر است. ما یازدهم سپتامبر را به یاد می‌آوریم. در آن روز، تروریست‌های اسلام‌گرا بدترین وحشیگری را در خاک آمریکا، از زمان تأسیس ایالات متحده، مرتکب شدند. ما نیز یازدهم سپتامبر خود را داریم. ما هفتم اکتبر را به یاد می‌آوریم. در آن روز، تروریست‌های اسلام‌گرا بدترین وحشیگری علیه مردم یهود را از زمان هولوکاست مرتکب شدند. آمریکا پس از یازدهم سپتامبر چه کرد؟ وعده داد تروریست‌هایی را که این جنایت هولناک را انجام دادند، هر کجا که باشند، شکار کند. و همچنین دو هفته بعد در شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای گذراند که در آن تأکید شد دولت‌ها نمی‌توانند به تروریست‌ها پناه دهند. دیروز ما نیز در همین مسیر عمل کردیم. ما به سراغ طراحان تروریستی رفتیم که قتل‌عام هفتم اکتبر را مرتکب شدند. و این کار را در قطر انجام دادیم؛ کشوری که به تروریست‌ها پناه می‌دهد، آنان را در خود جای می‌دهد، برای حماس پول فراهم می‌کند، به سرکردگان تروریستش ویلاهای مجلل می‌دهد، همه چیز در اختیارشان می‌گذارد. بنابراین دقیقاً همان کاری را کردیم که آمریکا هنگام تعقیب تروریست‌های القاعده در افغانستان و هنگام کشتن اسامه بن لادن در پاکستان انجام داد. اکنون کشورهای مختلف جهان اسرائیل را محکوم می‌کنند. آنان باید از خود شرم کنند. وقتی آمریکا اسامه بن لادن را از میان برداشت، این کشورها چه کردند؟ آیا گفتند: «آه، چه کار وحشتناکی در حق افغانستان یا پاکستان انجام شد؟» نه! آنان ستایش کردند. آنان اسرائیل را که بر همان اصول ایستاده و آن‌ها را اجرا کرده است، ستایش کنند. من به قطر و همه کشورهایی که به تروریست‌ها پناه می‌دهند می‌گویم: یا آنان را اخراج کنید یا به دست عدالت بسپارید. زیرا اگر چنین نکنید، ما خواهیم کرد»

[6] - شیخ لطف‌الله دژکام امام جمعۀ شیراز گفته است: "هرچند دوران غیبت با آزمون‌های دشوار همراه است، اما هرچه این شرایط سخت‌تر شود، نوید نزدیکی ظهور را می‌دهد." که این همان تفکر انجمن حجتیه است که هر چه ظلم و جنایت و کشتار و... افزایش یابد، احتمال ظهور امام زمان افزایش می‌یابد.

[7] - میرباقری: «از دل این قرائت از اسلام و...که صف قتال در نمی‌آید! از دل آن مبارزه و درگیری بیرون نمی‌آید!» منبع ویکی پدیا

 

بسترِ آغازگر، و مهمترین گهواره‌های تمدن بشری را زلزله‌های چند ریشتری همچنان می‌لرزاند، تا بلکه ققنوس سرفرازی دوباره آن ملت‌ها، از زیر خاکسترِ سده‌ها ویرانی، ایستایی و واپس ماندگی، به پرواز درآید، از این رو، در زیر پوست، و در پس، و در رگ به رگِ تمام درگیری‌های منطقه خاورمیانه و آسیا، تلاشی پیگیر، و پیکاری بزرگ، برای بازیابی جایگاه تمدنی ملت‌های دیرین این خطه را می‌بینیم، و نهفته است، و در جریان دارد.

 در این میان چینی‌ها، و هندی‌ها به سرعت توسعه یافته و قدرت می‌گیرند، اما تمدن‌های ایران و مصر همچنان برای زنده ماندن مبارزه می‌کنند، و هر دو بهای سنگین شکستی کمرشکن را می‌پردازند، که در 14 سده پیش دامنگیرشان شد؛ در نتیجه کشورگشایی‌هایی که به سان تیری در زه کمان کشیده شده، با مرگ زودهنگام پیامبر اسلام، به سرعت از سوی خلفای بعد از او آغاز، و توسط امویان و عباسیان پی گرفته شد، و شتابان تا قلب اروپا، تا همسایگی چین، تا کناره‌های رود سند، و تا قلب افریقا پیش تاخت.

در سده هفتم میلادی، پیش از اینکه این هجوم آغاز گردد و سایه پیروزی سپاه اسلام هر روز گسترش ‌یابد، و سازه‌ تمدن‌های زنده در اعجابی بزرگ، یک به یک فروریزش آغاز کنند، در اطراف شبه جزیره عربستان، و خاستگاه این هجوم باورنکردنی، تمدن ایران (زرتشت)، هند (هندو، بودایی و...)، روم (یهود و مسیحی)، مصر (قبطی و باستانی که تا حدودی نفس می‌کشید و) هنوز باقی بودند،

هر چند هر کدام به علت زمان درازی که از چیرگی فرهنگ دیرپای‌شان، بر مردم‌شان می‌گذشت، دچار ناپاکی، بدکرداری و ضد ارزش‌های علیه فرهنگ و اندیشه خود شده بودند، و این امر به سپاه مهاجم این فرصت و امکان را می‌داد و کمک می‌کرد تا در سایه مشکلات و اختلافات داخلی، و سستی بنیادهای اندیشه‌ی آنان، و فساد حاکم شده بر ساختار اندیشه و کردارشان، پیروزی را راحتر بدست آورده، و پیش تازند،

در این میان تمدن ایران، بیشترین آسیب را متحمل شد، و کل سرزمین و مردم آن، به زیر سیطره سپاه مهاجم درآمدند، هرچند ایالت‌هایی همچون طبرستان، دیلمان و... حتی نزدیک به دو سده، پایداری و ایستادگی عجیبی از خود نشان دادند، اما آنان نیز، دیر یا زود طعمه دسیسه‌‎ی خلفا شدند و غالبا در اثر خیانت ایرانیانی از بین خودشان (همچون آنچه از مجاهدین خلق و... در جریان جنگ هشت ساله با بعثی‌ها با مدافعان وطن کردند، و بعدها در پرونده انرژی هسته‌ای و جاسوسی و لو دادن آن مرتکب شدند)، که در همراهی با مهاجمان، دست به کار شدند، و شیرازه پایداری ایستاده ماندگان را نیز، در اثر خیانت، فشار و خدعه از هم پاشیدند.

در میان تمدن‌های متاثر از این حمله، عمق سقوط سرزمینی ایرانیان به حدی بود که، مهاجمان پیروز به زودی مرکز فرماندهی، و فرمانروایی و سازمان حمله خود را از مدینه (در عمق شبه جزیره عربستان)، به ژرفای سرزمین‌های فتح شده ایرانی منتقل کردند، و بدین ترتیب ایرانشهر تیسپون، و پایتخت زمستانی ساسانیان، برای سده‌ها خلیفه‌نشین اسلامی گردید، بغدادی که توسط مهاجمان بر ویرانه‌های هفت ایرانشهر پارسی بنا نهاده شد، که با هم تیسپون را تشکیل می‌دادند، زین پس مرکزیت و محوریت کنترل سرزمین‌های بدست آمده از چند امپراتوری شکست خورده (چون روم، ایران، مصر و...) گردید،

 اما تمدن چین و هند به دو دلیل از این هجوم سخت و ویرانگر، تا حدودی جان سالم به در بردند، اول به دلیل دوری از سرزمین‌های خیزشگر اسلامی، و دوم نقش حائلی بود که ایران بین آنان و اعرابِ مهاجم بازی کرد، توان و زمانی بسیار از مهاجمان صرف چیرگی بر ایران شد، تا بر نافرمانی، و سختی به انقیاد در آوردن ایرانیان و... چیره شوند، و بدین ترتیب بود که تمدن هند و چین، به برکت پایداری و سیاست ورزی های بعدی ایرانیان، شامل عوارض ویرانگر هجوم‌های گزنده اولیه مهاجمین نشدند و... اینگونه بود که تمدن هند و چین جان سالم به در بردند، و آن حمله را از سر گذراندند، و آنچه بر تمدن و مردم ایران، در اثر این تهاجم رفت، بر آنان نرفت.

و اگر اسلامی هم، بعدها در این مناطق نفوذ کرد نیز، آن اسلامِ شمشیر و خشونت زُدایی شده‌ایی بود که در اثر آمیختگی با فرهنگ ایرانی، ایرانیزه، زهرزدایی شده بود، که تیزی و برندگی و ویرانگری هجوم اولیه خود را در ایران از دست داد، و با در آمیختگی با شیوه‌های تمدنی و فرهنگ ایرانی، به درونمایه‌ی دیگری مبدل، و سپس به هند و چین و مناطق اطراف آن منتقل گردید،

از این رو آن ویرانی که این تهاجم بی امان، برای ایران و روم به بار آورد را، در تمدن‌های دیرین هند و چین نمی‌بینیم، بلکه بزرگترین فرمانروایی‌های اسلامی همچون گورکانیان هند و...، بیشترین پیشرفت، شکوفایی و ثروت را برای آن سرزمین به ارمغان آوردند، و فرهنگ و تمدن هندی و چینی در سایه مدارای اسلام ایرانیزه شده‌ی حاکم بر این سرزمین‌ها، زنده ماندند، و دست نخورده‌تر، و اکنون رشد و پیشرفت گذشته خود را از سر گرفته، و باز آفرینی کرده، و به سرعت پیش می‌روند، اما ایران هنوز که هنوز است، بهای سنگین عوارض آن شکست را می‌پردازد، و در کشاکش مسایل آن درگیر است و بها می‌دهد.

امپراتوری روم دیگر قدرت تمدنی آن روزگار بود که از این هجوم بی امان متاثر شد، و همچون ایران، تمام سرزمین‌ و جاپا‌های خود را از دست داد، اما این امپراتوری نیز این شانس را داشت، که از عقبه راهبردی خوبی در روم غربی برخوردار باشد، و با گسترش کشورگشایی‌های اعراب در شامات و ترکیه فعلی، و بعدها حتی در اروپای جنوبغربی و جنوبشرقی، آنان به عمق سرزمین‌های اروپایی دیگر پناه گرفته، و دوام و بقای خود را تضمین نمایند،

همانگونه که عده‌ایی از ایرانیان زرتشتی در طبرستان و... نیز، چنین ایده نابی به اذهان شکست خورده‌شان خطور کرد، و سعی کردند از عمق راهبردی موجود در بین برادران تنی آریایی هندوی خود، در هندوستان بهره جسته، آن سرزمین را پناهنگاه خود قرار داده، و آئین و میراث زرتشت، و موجودیت فرهنگ ایرانی خود را از نابودی کامل نجات دهند، و به واسطه همان تصمیم بود که اکنون بزرگترین اجتماع زرتشتیان باقی مانده در جهان (که روزگاری نیمی از جهان را در زیر سایه خود داشتند)، در هند با چند صد هزار نفوس! اما موثر و سرآمد، ادامه حیات می‌دهد،

و یا نقشی که ایالت خراسان بزرگ ایران (افغانستان، کاشغر، پاکستان، تاجیکستان، ازبکستان و...) در نگاهبانی از میراث تمدن، فرهنگ و زبان ایرانیان بازی کرد و خیزش بازیابی ایران تمدنی، برای حفظ زبان و فرهنگ، بعد از چیرگی فرهنگ و زبان عربی (که خاورمیانه و شمال افریقا را شخم زد و در نوردید، و به زیر چیرگی خود کشید)، از این منطقه آغاز گشت، در بُعد ادبی و فرزانگی افرادی مثل رودکی سمرقندی، یا فردوسی توسی و... سردمدار این خیزش بزرگ شدند و زنده کننده آن، تا تنفسی به این هیکل له شده و از نفس افتاده در زیر سُم اسبان تازی دهند، تا بلکه فرصتی یافته و سرزمین‌ها و یادگارهای تمدنی خود را بازپس گیرند، و یا خود را باز یابند.

در بُعد فرمانروایی و بازیابی سرزمینی نیز خیزش‌هایی همچون سیاه جامگان تحت فرماندهی ابو مسلم خراسانی، حرکت سامانیان، صفاریان، آل بویه و... توسط خراسانیان به انجام رسید، که بعلاوه حرکات باز آفرین دیگر نقاط ایران چون خرمدینان و... این خود بخش دیگری از اینگونه تلاش‌ها، توسط ایرانیان بود که برای بازپس‌گیری حدود فرهنگی، دینی و فرمانروایی خود به انجام رساندند.

در بخش رومی فتوحات اسلامی اما، جنگ‌های صلیبی دارازدامنی که رومیان با مسلمانان پی گرفتند، موفقیت و نتیجه‌ایی در پی نداشت، و تا جنگ جهانی اول در ابتدای سده بیستم میلادی، که این تلاش‌ها در بخش رومی این سرزمین‌ها، به بار نشست، و با پیروزی کشورهای اروپایی، بر حاکمیت مسلمانان تحت فرمانروایی امپراتوری عثمانی، سرزمین‌های مقدس یهودیان و مسیحیان در مناطق روم شرقی سابق، دوباره به نوعی، به زیر سیطره تصمیم‌سازان اروپای مسیحی در آمد، و آینده آن، به تصمیم‌ سران پیروز جنگ جهانی اول و دوم منوط گردید.

و این چنین بود که بریتانیا که فلسطین، سهم او از غنایم جنگ با امپراتوری مسلمانِ عثمانی بود، آنرا به نوعی به باورمندان آئین دیرین یهود باز گرداند، و مقدمات تشکیل کشور یهود، یعنی اسراییل را، برای بازماندگان از اسراییل، در این سرزمین فراهم کرد، و اینگونه بود که مسیحیان و یهودیانی که کلید معابد، و شهر مقدس اورشلیم‌شان را، در سده هفتم میلادی، پس از شکست و مصالحه با مهاجمان، به عمر بن خطاب، دومین خلیفه اسلامی سپردند و رفتند، این کلیدها را از خلیفه شکست خورده عثمانی بازپس گرفته، و بعدها با صدور اعلامیه لرد بالفور (وزیرخارجه بریتانیا)، آنرا به بازماندگان یهودی روم شرقی، که اینک بعد از پرداخت بهای کشتن مسیح، در دادگاه‌های تفتیش عقاید قرون وسطای اروپا، و ارودگاه‌های آلمان نازی و...، از پر نفوذترین اقلیت جهان، از حیث سردمداری ثروت، علم، رسانه و قدرت بودند، سپردند.

و زان پس بود که نبرد اعتراضی اعراب آغاز گردید، که زیر بار این تقسیم اروپایی، و این بخشش لندن‌نشینان نرفتند، و خود را از قربانیان حاکمیت عثمانی، و مردمان تازه رهیده از سایه سنگین سیطره ترک‌های عثمانی می‌دانستند، و برای حفظ فلسطین در زیر قدرت اعراب فلسطینی جنگیدند، اما این تلاش سودی نبخشید، و هر هجوم آنان به اسراییل، برای بازپس‌گیری مجدد آن، تنها به وسعت سرزمین‌های اشغالی یهود افزود،

همان سناریویی که این روزها شاهدیم، که اسراییل در پس غلبه بر حمله 7 اکتبر 2023 و چیرگی بر آغازگران آن، توسعه سرزمینی دارد، و بر مناطق اشغالی گذشته خود، در بلندی‌های جولان سوریه، غزه و کرانه باختری در فلسطین و جنوب لبنان افزوده است، در پس تمام حمله‌های این چنینی نیز، اعراب حمله کننده در صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، جنوب لبنان، و سوریه به اسراییل سرزمین‌های جدید باختند، و یهودیان با حمایت کامل اروپا و امریکا، در حال تثبیت و توسعه حاکمیت خود بر سرزمین فلسطین، و مناطق فتح شده جدید بودند که برخی کشورهای عربی چون مصر، مرکش، ترکیه و اردن بنای صلح نهادند و برخی از سرزمین‌های خود همچون صحرای سینا را پس گرفتند،

اما حادثه‌ایی ناگهانی، دنیای نبردهای این چنینی را غافلگیر کرد، و با پیروزی اسرامگرایان شیعه تحت رهبری آیت الله سید روح الله خمینی در ایران در سال 1357، این ج.ا.ایران بود که داعیه‌دار رهبری جبهه شکست خورده اعراب در برابر اسراییل گردید، تا اینبار این آنان باشند که شانس خود را برای پیروزی در این آوردگاه تمدنی و مذهبی بیازمایند، و سرکردگی مخالفت و نبرد با اشغال فلسطین را عهده‌دار شوند، ایرانی که در حال بازیابی خود بود، به چاله‌ی نبردی خطرناک کشیده شد، که تا کنون نیز ادامه دارد.

اما به عکس گذشته که اتحاد در حرکت ضد اسراییلی را، در میان «السابقون» این نبرد می‌دیدیم، طی 45 سال گذشته، هر چه ایران در این مسیر پیش رفت، از نقش اعراب و... در این نبرد نیز بیشتر کاسته شد، و آنان صحنه را خالی کردند، و حتی به عکس، جبهه‌گیری و مخالفت عربی علیه ایران نوخاسته در این نبرد نیز، افزایش یافت، تا آنجا که در اوج و قله هنگامه‌ی مبارزه ج.ا.ایران با اسراییل، مهمترین ضربه به «محور مقاومت»، که توسط ج.ا.ایران در منطقه عربی علیه اسراییل تدارک دیده شده بود، نه توسط اسراییل، که بلکه توسط کشورهای عربی همچون عربستان، اردن، قطر، امارات، بحرین، کویت، مصر و به خصوص ترکیه، به ایران و محور مقاومت زده شد!

 با تشکیل محور مقاومت، مبارزین عراقی، سوری، لبنانی، یمنی و ایرانی حول این محور گرد آمدند، و مبارزه با اسرائیل را پی گرفتند، که این مرحله نیز، به رغم پیروزی‌هایی که داشت، با اشتباه محاسباتی، و یا به احتمال قوی در اثر تله مرگی که گروه فلسطینیِ (مشکوک و وابسته به جبهه اخوان المسلمین مصر، ترکیه و قطر) حماس، با آفریدن حمله متهورانه 7 اکتبر 2023 برای محور مقاومت فراهم کرد، این محور نیز، همچون گذشتگان، شکست‌های قبلی علیه اسراییل را تکرار، و تکمیل کردند، و اسراییل ضربات بزرگی را به آنان که در این مسیر در حال نبرد بودند، وارد نمود.

اینگونه بود که اتحاد اعراب در جنگ‌های قبلی، اینجا به اتحاد برای شکست ایران تبدیل شد، چرا که سردمداری ایران در این نبرد را، نه ترک‌های وارث عثمانی پذیرفتند، و تن دادند، و نه اعراب وارث مهاجمانی که در سده هفتم، تمام منطقه روم شرقی را عربیزه و عرب زبان کردند، که باید در این نبرد آخر، غیرت عربی و ترکی می‌داشتند، و آنرا از خود به خرج داده، و نشان می‌دادند، و در این نبرد به کمک ایران و محور مقاومت می‌آمدند، و یا حداقل جانب بی طرفی را می‌گرفتند، این نکردند، و به عکس هر چه در توان داشتند، و جا داشته، و می‌شد را، علیه آن، در کنار اسراییل به انجام رساندند، و این چنین بود که هم اعراب مبارز قبلی، و هم ترک‌ها، راه خیانت به این نبرد را در پیش گرفته، در کنار اسراییل و امریکا، در به گِل نشاندن این کشتی مبارزه، نقش اساسی ایفا کردند، تا مبارزه‌ایی‌ که در خارج از جبهه عربی و ترکیِ به صلح نشسته با اسراییل، پی گرفته می‌شد، و به موفقیت‌هایی هم دست یافته بود نیز، مثل نبرد سابق آنان، ناکام، ابتر و شکست خورده ببینند.

 در این میان ترکیه نیز که خود را داعیه‌دار ارث امپراتوری عثمانی می‌داند، در یک اقدام کثیف و خیانتبار، با کمک قطر و عربستان، کمر محور مقاومت را، با حمله به دمشق، و تسخیر قسمتی از سوریه به دست افراط گرایان تکفیری و یا داعش مسلکان (جبهه النصره و...) شکستند و جبهه یکپارچه آنان که از ایران تا فلسطین ادامه داشت را، دوپاره کردند، و این چنین بود که دومینوی شکست در محور مقاومت آغاز شد، تا زین پس، مبارزه با اسراییل به سردمداری ترکیه پی گرفته شود، که برای بازیابی امپراتوری عثمانی جدید، به این برگ نیاز داشت، تا اینبار به جای گسترش به سمت کشورهای عربی خاورمیانه و شمال افریقا، در اثر این خیانت کثیف، شاید شانس حمایت امریکا و اسراییل را در پیشروی به سمت قفقاز و آسیای میانه را دریافت دارد.

از این رو پس از قربانی شدن دو تمدن دیرپا و ریشه‌دار مصر و ایران به پای فلسطین، شاید در اثر اشتباه محاسباتی، نفر بعدی کشور کنونی ترکیه باشد، که زورآزمایی خود را خواهد داشت، که اگر موفق شود، پیروزی بزرگی را بر پایه زبان و فرهنگ ترکی بدست خواهد آورد، و اگر موفق نشود، همین محدوده ترکیه فعلی را نیز خواهد باخت، چرا که ترکیه پتانسیل از هم پاشیده شدن دوباره را دارد، و به واقع ترکیه خود یک ماهیت ناپایدار و بی پایه است که بخش بزرگی از آن، به اقوامِ ستم دیده کُرد ایرانی الاصل تعلق دارد، که در اثر تقسیم بندی‌های استعماری قرن بیستم به این کشور الحاق شده‌اند، و یا در اثر شکست‌ امپراتوری شیعه مسلک صفوی، به زور به زیر سیطره عثمانی رفتند،

حضور ترک‌ها در آناتولی به واسطه حمایت سیاسی خلفای عباسی، حمله مغول و... شکل گرفت، و حاکمیت آنان را بر بخشی از سرزمین روم شرقی میسر کرد، نسل کُشی که آنان از ارامنه کردند، و پاکسازی آسیای صغیر از علویان، ارمنی‌ها، کردها و... که دیگر مدعیان سرزمین ترکیه فعلی‌اند، فرمانروایی و استیلای ترک‌ها بر آناتولی را زیر سوال برده و... از این رو سابقه حضور آنان در آن سرزمین، بی‌پایه، ناچیز، عارضی، و اصالتی نداشته و ناشی از بازی قدرتمندان بوده است، و با بازی قدرتمندان نیز، ممکن است برداشتنی و رفتنی باشد.

اما در این میان ایرانی که یک بار به واسطه گسترش اسلام، در سده هفتم میلادی، تمام موجودیت خود را باخت، بار دیگر در انتهای سده بیست و ربع اول سده بیست یکم میلادی نیز، تمام آنچه را داشت و دارد، حتی موجودیت خود را، برای پیگیری اهداف ایدئولوژیک انقلاب اسلامی، به نوعی نابخردانه و بدون نظر داشت به میراث تمدنی خود، به قمار موضوع فلسطین برد و...، پرونده‌ایی که هنوز بسته نشده است، و باید دید پیروزمندان میدان نبرد کنونی، چقدر برایش بها، در نظر گرفته، که باید ایران و ایرانیان بپردازند.

بهای نبردی که با کشورگشایی اعرابِ مسلمان در شرق مدیترانه، به توسط خلفای اولیه اسلامی همچون ابوبکر، عمر و عثمان علیه رومیان آغار، و عُمال آنان همچون معاویه بن ابوسفیان، ابو عبیده جراح و... در سده هفتم میلادی پی گرفتند، و تا کنون کشاکش سیطره بر شامات (فلسطین، اردن، سوریه و...)، بین اعراب مسلمان، و مسیحیان و یهودیان رومی، ادامه یافته است، و روم غربی (غرب)، بعد از غلبه بر آغازگران حمله 7 اکتبر 2023، امروز باز دست برترِ سرنوشت‌سازی، بر سرنوشتِ سرزمین‌ها و مردم ساکن بر سرزمین روم شرقی وارد میدان شده، و باید دید، تصمیمات آنان به کجا خواهد انجامید.

شاهرود - چهار شنبه 12 شهریور 1404 برابر با  3 سپتامبر 2025

 

پیکره ایی از فرمانروای نیزه به دست ایرانی

بازمانده از دوره باستان ایران

پوپولیسم (عوامفریبی) متوهم و بیسوادی که دنیا را به صحنه‌ی اعمال حیرت انگیز خود تبدیل کرده است، تا بلکه منافع و امنیت امریکا را هرچه بیشتر تامین کند، و رکورد‌دار آن در تاریخ امریکا شود، در بهترین حالت دورنمای فاشیسمی (نژادپرستی) را در چشم جهانیان نشان می‌دهد، که پیروزی احتمالی‌اش، تنها هُورای برخی از هموطنان امریکایی‌اش را در پی خواهد داشت، که در میان غم و اندوه جهانی، شاد و سرزنده باشند، و ترامپ را نه رئیس جمهور، که شاه ترامپ (King Trump) بنامند. [1]

 چرا که او می‌خواهد جیب هموطنان خود را به هر قیمتی پر کند، تا بهترین شراب را بنوشند، بهترین اتومبیل را سوار شوند، بهترین خوراک را بخورند، از قدرتمندترین پول جهان برخوردار باشند و...، تا فارغ از هر مانعی، هر زیبارویی (سرزمین، معدن، منافع و...)، به سوی سرزمین آرزوها (امریکا) سرازیر باشد، حتی اگر از خانه و سفره دیگران ربوده شود.

 اما چنین پوپولیست بی‌شرم و حیایی چگونه به این پیروزی رسید، و کرسی ریاست بر قدرتمندترین دمکراسی جهان را از آن خود کرد؟! عوامل پیروزی پوپولیست‌ها در جهان، بسیار مشابهند، وقتی امثال ج.ا.ایران فارغ از اینکه باراک حسین اوباما، یا جانشین خلف او جو بایدن، و یا دونالد ترامپ در کاخ سفید باشند، به هر شلیک کننده‌ی به سوی سربازان امریکایی لبخند می‌زند، چه آن شلیک کننده، آن داعش مسلکی باشد که شرح جنایات او در خاورمیانه و... جهان را به تیک عصبی و لرزه خشم می‌اندازد، و یا آن جنگجوی طالبانی که، در نبود سربازان امریکایی در افغانستان، یک ملت را به خاک سیاه خواهد نشاند، و این مردم مظلوم را در عدد ده‌ها میلیونی، از خانه و کاشانه خود فراری، و وبال گردن دیگر کشورها خواهد نمود و...، و ما چنین نیروی طالبانی و... را که خود پر از استکبار فرعونی، و خالی از آدمیت است، جهادگری ضد استکباری دیده، اصیلش می پنداریم، و به او لبخند می‌زنیم، و از افغانستان تا یمن، از چنین نیرویی، محور مبارزه با غرب می‌سازیم و می‌خواهیم! فارغ از این که در صورت پیروزی چنین محوری، با چنین اندیشه و رفتاری، چه بر سر ملت‌های منطقه خواهد آمد، اینها پوپولیسم را در امریکا و اروپا و... تقویت می کند.

 وقتی برای ما شلیک به سمت اسراییل مهم و اصل و اساس می‌شود، حتی اگر این شلیک را نیرویی مثل گروه حماس کند، که به گروه اخوان المسلمین تعلق دارند و در صورت پیروزی چنین تفکری، ما و دنیای اسلام را، به دیکتاتوری عثمانی، عباسی، اموی و... مبتلا خواهد کرد، اما ما با نتایج کار خود کاری نداریم، چرا که می‌خواهیم به اصطلاح خود، به تکلیف عمل کنیم، و با نتایج آن هم کاری نخواهیم داشت، و از آنجا که تکلیف ما مبارزه با اسراییل تعیین شده است، و هر که در این راه مبارزه کند، با آن رزمنده حزب الله، تفاوتی نخواهد داشت، جهادگر، و کشتگان‌شان شهید خواهند بود! و همه را در «محور مقاومتِ» خود، جا می‌دهیم، فارغ از این که مارهایی باشند، که به اژدهایی تبدیل خواهند شد، و آدم و آدمیت را خواهند بلعید، چه بشار اسد جنایتکار باشد، یا هر جانی دیگری، با هر اندیشه و هدفِ ناپاکی، چرا که در اندیشه ما، هدف وسیله را توجیه می‌کند و  این تنها هدفِ مبارزه با اسراییل است که مهم بوده، هرچند اگر ما را، حتی با جنایتکاران در یک ائتلاف قرار دهد! این همان انحرافی است که در جامعه مقابل ما، به بنیامین نتانیاهوی پوپولیستِ جنایتکار قدرت و تداوم می‌دهد، خانم کملا هریس (رقیب ترامپ) را به ورطه شکست می‌کشاند و امثال ترامپ را سکه روز، و منجی جامعه امریکا می‌کند و...

 یکی از عوامل پیروزی دونالد ترامپ، بر کملا هریس، نتیجه آن تیرهای مسموم و مشکوکی بود که در هفت اکتبر 2023 از مسلسل‌های حماس شلیک شد، و در قلب جبهه آزادیخواهان و کرامت جویان، اهل ارزش های انسانی در جهان نشست، و در نهایت جهان را دچار پوپولیسم دونالد ترامپ و... کرد، که به هیچ سازمان و ارزش آدمی و جهانی پایبند نیست. این گلوله‌ها از جبهه ما به سوی صاحبان و مدعیان ارزش‌های آدمی و جهانی شلیک شد، تا پوپولیسم امریکایی قدرت گیرد، و اکنون جهان و ما را به سمت ویرانی ببرد، تا پوپولیست‌ها امریکایی آباد را تحویل دهند، و جهانی را مسموم به راستگرایی، نژادپرستیِ کور و آنارشیسم (درهم ریختگی) کنند.

ما در این آش شور، نخودهای بسیار انداختیم! و اکنون از اولین‌هاییم که باید این زهر هلاهلِ خود فراهم آورده را سر بشکیم. پوپولیسم برونداد خشنی از کنارگیری، واپس زدن، واپس راندن، سرکوب و تضعیف نیروهای اندیش‌ورز جامعه (جهانی و ایران) است، که وقتی این تیره از آدم‌ها، که ارکانِ پایه و اساس جامعه‌ی انسانی پیشرو هستند، سردمداری و میدانداری خود را از دست می‌دهند، زمینه برای ظهور پوپولیست‌های ویرانگر و عوام فریبِ متوهم و بیسواد مهیا شده، این آنانند که میداندار جامعه شده، و آن را به سمت دره‌های ویرانی و نابودی می‌برند، چراکه خود را بیهوده در نقش قهرمانانِ منجی می‌بینند، در حالی که برای نجات جامعه، نه برنامه اصولی و درستی دارند، نه به قواعد جامعه و آدمیت وفادارند و...

 و از اینجاست که ویرانی و فروریزی پایه‌های اصالت نیز آغاز می‌شود و پوپولیسم با خود آنارشیسم را به ارمغان خواهد آورد، که صحنه را برای شکستن تغار ماست فراهم می‌کند «تا جهان به کام کاسه لیسان شود»، آنارشیسمی که نه تنها به نجات جامعه منجر نمی‌شود، بلکه داشته‌های کم و بیش آن‌را نیز به باد خواهد داد. پوپولیست‌های بیسواد، و بی‌مقدار برای رسیدن به اهداف پیش‌پا افتاده خود، نقش تازشگرانی را به عهده می‌گیرند که پیش از این در شرایطی توانسته‌اند، کاری بکنند، و چشم‌ها را به خود متوجه سازند، بله تنها کاری بکنند که دیگران از انجامش ناتوان بوده‌اند، کاری بزرگ، با نتیجه صفر، بلکه زیر صفر، کاری که چنگیز کرد، تیمورلنگ کرد، اسکندر مقدونی کرد و...

کاری بزرگ و خارق العاده، اما بی ارزش، و خسارتبار، چرا که در پس کار بزرگ اینگونه آدم‌های جهان‌گشا و متوهم، بشریت هیچ بدست نیاورد که هیچ، بسیاری از داشته‌های اندک‌ش را نیز از دست داد، تنها اَنبان غنایم عده‌ایی پر شد، مرزهایی جابجا شدند، بر کنیزان و بردگان افزوده شد، آزادگان و آزادی به گوشه‌ها خزیده، و این فقر، فلاکت، هرج و مرج، مرگ و میر، ویرانی و... بود که به دنبال آن دامنگر صدمه دیدگان از میدانداری پوپولیست‌هایی چون آنان، نصیب جامعه جهانی شد. خاکستری که از تازش این پوپولیست‌ها، بر صورت آدم و آدمیت نشست، هر تکاندن آن، زخمی نمایان کرد، که از آن چرکی بدبو و بیمارکننده برای قرن‌ها بیرون زد.

کاریکاتوری از ژست ترامپ موقع امضای فرمان های حکومتی

و اینجا بخشیدن اوکراین به روسیه متجاوز

طرح‌های دونالد ترامپ، که برای حل مسایل جهانی از جمله غزه، اوکراین و امریکا برملا شده است، عرق شرم را بر پیشانی طرفداران آن و آدمیت می‌نشاند، و آه از دل آزادمردان و زنانِ با وجدانِ بیدار بلند می‌کند. وقتیکه می‌بینند، فرمانده ملت مقاوم اوکراین، که در برابر حمله ددمنشانه پوتین مردانه ایستاد، و سه سال تمام، به همه‌ی آنچه داشت و قرض کرد، مبارزه و مقاومت سرسختانه‌ایی را هدایت و راهبری کرد، در حالیکه کمدینی ناچیز بیش نبود، که وارد سیاست شد، و در همان آغاز راه، با یورش یکی از بزرگترین ارتش‌های مسلح دنیا مواجه شد، و باید در برابر بیرحم‌ترین و خونخوارترین‌ها می‌جنگید، اما چنین مرد بزرگی، اکنون در نزد دونالد ترامپِ پوپولیست، یک دیکتاتور نامیده می‌شود که از وظایف خود کوتاهی کرده است! توگویی در نزد سردمدار پوپولیسم جهانی، زلنسکی باید کشورش را به یک متجاوز بدنام و تمامیت‌خواه می‌بخشید، که نبخشیده است، و در مقابل پوتین که خود دیکتاتوری خونریز و زیادخواه است، نزد ترامپ در مقام قهرمان، بر صدر می‌نشیند و ارج می‌بیند!

 کاش امریکای دونالد ترامپ، کناری می‌نشست، و در زخم اوکراین اصلا انگشت نمی‌کرد، تا اوکراینی‌ها بگویند «ما را به خیر تو حاجتی نیست، شر مَرسان» تا دولت و مردم این کشورِ موردِ تجاوز، خود در درد خود می‌مردند، و چنین خنجری را از پشت در بدن خود نمی‌دیدند، ملتی که کشته دادند، ویرانی‌ها تحمل کردند، تا وجب به وجب خاک خود را از متجاوزین روس پس گرفته، یا پاسداری نمایند، و برای سه سال، مقابل متجاوزی ایستادند که، می‌خواست سه روزه آنها را از صفحه روزگار پاک کند، همانگونه که صدام می‌خواست و بر ما کرد و نتوانست.

وقتی به طرح دونالد ترامپ، در مورد غزه می‌اندیشم که بی پروا، و خالی از شرم و آدمیت، و ارزش‌های انسانی و جهانی، مردمی را که هزاران سال در غزه زیسته‌اند، و از آن در مقابل بسیاری از تهاجمات بیگانگان پاسداری کرده‌اند، به خصوص این نبرد آخر، که بعد از حرکت مشکوک حماسِ یحیی سنوار، آشیانه‌اشان، به باد نابخردی سنوارها، و بمب‌ها و گلوله‌ی صهیونیست‌ها رفت، اما این مردم تشنگی، گرسنگی، محاصره، سرما، گرما، و از همه مهمتر، جنگی خسارتبار و پر از خون و خرابی و بیرحمی را یکسال و اندی پشت سر گذاشتند، و اکنون جناب ترامپ از راه نرسیده، طرح دهد که میلیون‌ها فلسطینی این سرزمین را ترک کنند، و راه آوارگی در مصر و اردن در پیش گیرند، تا او از سرزمینی که برایش جان داده اند، و آنرا ترک نکردند، چیزی مثل ساحل پر زرق و برق میامی در امریکا بسازد!

 این بی شرمی که در سخن چنین پوپولیست‌های پرده دری چون ترامپ نهفته است، انسان را دچار حیرت می‌کند، که وقتی فاحشه‌های دنیای سیاست در پهنه قدرت قدم می‌نهند، چطور چشم‌ها را فرو بسته، و یا نه، به قول آن بزرگمرد بصیرِ در حصر، به دوربین‌ها ذل می‌زنند، و نامربوط‌ترین حرف‌ها را نشخوار می‌کنند، و حقوق آدم‌ها (فردی و جمعی) را بدون اینکه از حرف خود خنده‌شان بگیرد، یا در پیشانی‌شان گرهی بیفتد، یا شرمی در خود احساس کنند، زیر پا می‌گذارند و...،

و اینچنین است که آدمیت و اخلاق، به مسلخ کسانی می‌رود که از آدمیت تنها شکل و تنه آن را دارند، در درون خود خالی از هرگونه آدمیت و اخلاق انسانی، وارد میدان شده، بی‌شرمانه به داشته‌های دیگران چشم می‌دوزند، و می‌تازند، و به رغم ناچیز بودن‌شان‌، از آن سهم می‌خواهند، و آنرا از آن خود می‌دانند!

پوپولیست‌های وطنی نیز از همین گونه‌اند، بیشرم و دریده، که دیگران را خس و خاشاک، گوساله و بزغاله و علف هرز می‌بینند، پدیده‌ایی که دهه‌هاست که ما نیز دچارشان شدیم، آنان نیز کمی از ترامپ ندارند، ایرانیان، پیش از امریکا، دچارشان شدند، و پیش از آمدن ترامپ، آنان پایه‌های ایران و ایرانیت را سست و نابود کردند، این پوپولیسم وقتی قدرت گرفت، که دکان اندیش‌ورزی ایرانیان به صورت فله‌ایی، به میدان تاخت و تاز امثال قاضی مرتضوی‌ها سپرده شد، تا کارگاه اندیشه، در رسانه‌های نوخاسته و امیدوار کننده ایران به عقلانیت و اندیشه و حاکمیت فرزانگان و اهل اندیشه را، به مسلخ نادانی و بی‌رحمی خود برده، و در عدد ده‌ها رسانه، به شهادت رسیدند، تا اندیشه‌ها را از بروز، و وارد شدن به میدانِ جامعه ممنوع و یا بی اثر کرده، تا اندیشه در سینه‌های اندیشمندان بماند و بپوسد و برای مردم و کشور خود، کارگشایی نکنند.

و این بود که پوپولیست‌های بیسواد و پوسیده مغزی همچون احمدی نژادها، و پایداری‌چی‌ها و... سکه روزِ میدان ایران و انقلاب شدند، و برای پاگیری آنان و اندیشه‌ی منحرفشان، یک ایران و یک انقلابِ رهایی‌بخشِ بی نظیر را، به پای آنان قربانی کردند، تا در نبود شیران عرصه اندیشه، جامعه ما به دام خرافات، دوری از فرزانگی، عقل، کرامت، به دام بی عزت کنندگان افتد؛ ترویج دهندگانِ عوام فریبی و پوپولیسم فضایی باورنکردنی یافتند و...، و چشم صحنه سازان چنین آوردگاه خسارباری کور ماند، که با آمدن چنین اندیشه‌های پوسیده‌ایی، به میدانِ اندیشه و گفتمان کشور، این جامعه است که از خود تهی شده، ضرر آن را به زودی پرداخت خواهد کرد.

و برون داد این سرکوب بیرحمانه‌ی اندیشه، با سلاحِ پوپولیسم، هاج و واج و به مسلخ بردن نسل‌هایی بود، که در جولان پوپولیسم و عوامفریبیِ آنان به شهادت رسیدند، و طعمه گرگ‌های هار شدند، و یا به دامن شراب، مواد افیونی و دود خزانیده شدند و...

 عرفان مولانای بلخی، کیمیای سعادت غزالی توسی، فاش‌گویی و رسواسازی حافظ خوش سخن از کج فهمی و ریا و چاپلوسی، و فرزانگی سعدی شیراز، و تَجَدُد اقبال لاهوری، طنز مسعود سعد سلمان و... که به راحتی در کلاس درس اندیشمندانی چون عبدالکریم سروش، سید ابراهیم نبوی و... در دسترس جوانان دانشگاهی بود، از آنان دریغ شد، و این جامعه یله و رها، به دامن هزاران دکاندارِ بی محتوایی، تهی مغزی، پوچی، در مجلس مداحان، امیر تتلوها و... انداخته شدند.

دایره گرم موسیقی سنتی ایرانی که پر از عشق، عرفان، فرزانگی، راستین زیستی، حیا و شرافت، آدمیت و اخلاق بود، و در نای زنده یاد محمد رضا شجریان، شهرام ناظری، حسام الدین سراج، علیرضا قربانی و... تنین انداز است، به نفع امیر تتلوها، و مداحان پرگوی خرافه پراکن و... برهم زده شد، کنسرت‌های‌شان توسط علم الهداهای مبسوط الید، ممنوع و حرام شد، چراکه پوپولیسم به لشکر دنبال کننده‌ی، جوانان از درون تهی شده‌ایی نیاز داشت، تا در مقابل اندیشه و اندیشورزان قرار گیرد، و آنانرا به زیر انقیاد لشکر بی فکر و اندیشه خود درآورد، سنگر به سنگر پیش رفته، تا به زعم خود همچون ترامپ‌های پوپولیست، فتح الفتوح بیافریند! فارغ از این که در تهی مغزی پوپولیسم، فتحی نخواهد بود، ویرانی است و خسارت.

و برایش مهم نبود که در مکتب چنین پوپولیسمی امثال سعید جلیلی را پرورش دهند و بال و پر دهند، که در یک فقره از عملکرد او، پرونده رسوای کرسنت وجود دارد، که در خیانت او به کشور و منافع آن، میلیاردها دلار خسارت نهفته است، و کشور را به مضحکه عام و خاص در جهان تبدیل کرده، و می‌کند، و خساراتی جبران ناپذیر به حیثیت کشور وارد می‌سازد. و این مرد ممهور به مهر و تسبیح، اگر کمی وجدان داشت، به سان سیاستمداران باغیرتِ بی‌خدایِ کره‌ایی، ژاپنی و... که وجدانِ انسانی و آدمیت، هنوز در رگ‌های قلب آنان یخ نزده است، و در درون آزارشان می‌دهد، تپانچه‌ایی بر شقیقه خود می‌نهاد، و تنها برای همین یک خسارت، از خیل خسارت‌هایش، از نگاه شماتت آمیز مردم، و یا از فشار وجدان بیدارِ خود، با شلیکی به زندگی خود، خاتمه می‌داد، اما دریدگی و بی شرمی در ذات پوپولیسم جای دارد، و وجدانی باقی نمی‌گذارد که شرمی به جا بماند.

این است که، پوپولیسم ایرانی، پیش از این که کاروان پوپولیسمِ جهانی ترامپ از راه در رسد، و بلای جان ایران شود، ایران را به شهادت رساند، یا ایران و انقلاب را در پایش به شهادت رساندند، و بعد از آن است که اکنون در دام عموسام، و بی‌شرمی پوپولیست‌های حرفه‌ایی چون او، بدون اندیشه، اندیشمند و اندیش‌ورزی در صحنه، خلع سلاح رها شده‌ایم، پوپولیسمی که اصلاح، اصلاح‌جویان، و اندیشه اصلاحات و اهل بصیرت آنرا، به بن بست رساند، و پرورش دهندگان آن پوپولیسم خطرناک، امروز کِشته‌ها‌ی شوم خود را، در مقابل چشم خود دارند، و نتایج آن کاشت و داشت را، برداشت می‌کنند.

مردمی که پایه‌های آنان از زمین اندیشه داخلی کنده شد، امروز در خارج از مرزها کورسوهای امید به گذر از شرایط خطرناک موجود را می‌جویند! و در این راه معلوم نیست، کدام فانوس به دستی، خود را کشتی نجات نشان خواهد داد، و به کدام گردباد خواهد برد، و از این پیچ خطرناک، ایرانیان با کدام راهبر، عبور خواهند کرد، که در پس آن، آقایی از آن مردم باشد، نه از آنِ چابکسواران پوپولیستِ فرصت طلبی که در این پیچ‌ها، دار و ندار مردم را می‌ربایند، و بر دوش آنان سوار شده، منافع خود را می‌جویند، و آتش را روی کماچِ قدرت خود می‌خواهند.

آنانکه ایران را گرفتار پوپولیسم کردند، اکنون با بنایی که بر عوام فریبی ساخته‌ و فراهم کرده‌اند، چطور می‌خواهند به جنگ پوپولیسمِ جهانی ترامپ بروند، که از اخلاق، آدمیت، قانون، معیار و هرگونه ارزش‌های انسانی (چون خود آنان)، تهی‌ست؟! و در عین حال مجهز به پول، اسلحه و رسانه است. در این وانفسای آنارشیسم و درهم ریختگی داخلی و جهانی، ناشی از رفتار و اندیشه پوپولیسم ایرانی و امریکایی، که هر بازیگری در جهان تنها در فکر بقای خود خواهد بود، ما به کدام برگ برنده‌ی قدرتمند داخلی و جهانی پناه خواهیم برد؟! حال آنکه هر آنچه داشتیم، از سرمایه‌های دینی، ملی و انقلابی را، بر کابین پوپولیسم وطنی، و جا اندازی آنان در مراکز قدرت، صرف کرده و باختیم، همه را در مقابل آنان قربانی کردیم.

ایران و انقلاب رهایی بخش آن، پیش از این که طعمه پوپولیسم ترامپ شود، به پای پوپولیسم پوچ و تهی وطنی قربانی و سر بریده شد. 

[1] - 2 اسفند ۱۴۰۳ - ۲۰ فوریه ۲۰۲۵) پس از آن که دونالد ترامپ عصر چهارشنبه در شبکه اجتماعی خود - تروث سوشال - از دستورش برای حذف طرح ترافیک در محدوده مرکزی نیویورک خبر داد، در انتهای جمله خود نوشت‌: «خدا پادشاه را حفظ کند» ، واکنش‌ها، چهارشنبه شب با انتشار پوستری از سوی کاخ‌سفید در حساب رسمی آن در اینستاگرام تشدید هم شد. در این پوستر آقای ترامپ روی جلد مجله تایم دیده می‌شود در حالی که تاج پادشاهی بر سر دارد و لبخند می‌زند و کنار آن هم جمله «خداوند پادشاه را حفظ کند» درج شده است. مجله سیاسی پولتیکو خیلی زود در یادداشتی به این پوستر و جمله آقای ترامپ واکنش نشان داد و غروب چهارشنبه نوشت: «پرزیدنت ترامپ همزمان با ادامه تلاش جدی برای تغییر نظام حکومت‌داری در آمریکا و تطبیق آن با آنچه در ذهن خود دارد، به طرز فزاینده‌ای علاقه وافر خود به سلطنت‌ را نشان می‌دهد».

صفحه1 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...