دل نوشت ها و نظرداشت ها

عباس محرمی

مصطفوی 22 خرداد 1395 2897 کلیک ها

محرم با آمدنش، یاد برخی ها را هم برای ما با خود می آورد، نام هایی که با محرم گره خورده اند؛ روز اول محرم بود که ناگهان نام این پیرمردِ نازک تنِ قد خمیده ی ایام کودکیِ خود را به یادم آوردم، و فاتحه یی روانه ی روحش کردیم. او که در طولِ ایام سال، این روزها پیدایش می شد و بعد از آن هم می رفت تا سالِ دیگر، همین روزها دوباره ببینیمش، و به همین دلیل هم ما او را "عباس محرمی" نامیده و می شناختیم. روحش شاد باد و قرین رحمت الهی.

محرم با فرهنگ ایرانی ما عجین شده و دل ها را به خود جذب می کند، مجموعه یی از نواها، موسیقی ها، هنرها، داستان ها و... است که برخی به فراموشی رفته و برخی همچنان پابرجاست، برخی فربه تر شده و برخی لاغر. در این ایام از هر قشری (حتی گنهکاران قهار هم) حسینی (ع) می شوند، این سفره یی است که هر که نانِ خود را در آن می جوید، برخی نان دنیایِ خود و برخی برای آخرتِ خود در آن نانی تدارک می بینند، و به امید دَهِش اهل خانه یِ نبیِ خدا (ص) دست به اقدام می زنند و به تجارت ثواب با آن خاندان کریم (ع) مشغولند و از این قِبال شاید رضای خداوند و لطف و نظر او را جستجو می کنند.
برای برخی موسم محرم، موسم عزاست و لذا آن را به فصلِ اشک تبدیل می کنند و به همین دلیل هم تمام تلاش خود را برای گرفتن اشک از عزادارن حسینی (ع) (بعضی به هر طریق) صرف می کنند و با بیان داستان های جور واجور از این صحنه (حتی راست و دروغ)، بیشتر به میزان اشک های جاری شده و ناله های سرداده شده متوجه اند و جواز اشک و عزا را حتی به ریا هم برای عزاداران این ایام موثر و لازم می شمارند؛ و توصیه به تباکی (يعني خود را به گريه زدن. که
 مي تواند به قصد ريا و خود نمايي باشد و مي تواند براي خدا باشد) می کنند.
اما برای برخی این صحنه و تمام سیره و روش ائمه ی دین کلاسِ معرفت افزایی است تا انسان بفهمد که چه هست و چه باید باشد و چه باید بکند، تا به مقصود که "خداگونه" شدن است، برسد. لذا محرم برای آنان صحنه رمز گشایی از نوع تفکر و عمل، سیره و راه و روش اولیا خدا (ع) است و لذا در اقیانوس هدایت به دنبال گوهر معرفت و شناخت خود و راه و مقصد می گردند، و در همین راستاست که زینب کبری (س) این همه ظلم و خسارت را این چنین توصیف می کند که "چیزی غیر از زیبایی در این راه ندیدم" (ما رَاَیتُ اِلاّ جَمیلا).
از گذر معرفت است که چنین دیدی به انسان دست می دهد. لذا محرم برای این قشر انسان ها فصلی برای معرفت و دوره یی تلاش برای شناخت حسین، حسینیان، حسین صورتان و حسین سیرتان (ع) خواهد بود. در طول تاریخ عاشورا نبرد این دو رویکرد همواره وجود داشته و گاهی غلبه با اهل معرفت و اکثرا غلبه با اهلِ عزا و اشک بوده است.
برای برخی این ایام موعد و میعادگاه دیدار با آشنایان و دوستان است، برخی آن را وسیله رزق خود قرار داده اند و این ایام را وسیله تامینِ دنیایِ خود می دانند و لذا کش دادن و ادامه یِ آن را خواستارند، برخی مقاصد سیاسی خود را در این ایام جستجو می کنند، و آن را طوری روایت می کنند که تایید کننده راه و تفکرشان باشد.
ولی سوالی که بعد از این همه پرداختن به این صحنه ی تاریخی هنوز در پرده ابهام مانده و باز نمی شود این که امام حسین (ع) برای چه در چنین صحنه یی حضور یافت و کارش چگونه به این آوردگاهِ بلا ختم شد؟! سوالی که به دلیل قِلّتِ متونِ تاریخیِ موجود از این عصر و غلبه ی اهالی اشک بر اهالی معرفت در بین شیعیان و... هنوز کاملا روشن نیست و مناقشه همچنان برپاست.
ولی به نظر نمی رسد که امامِ هدایت (ع) چنین حماسه یی را برای فراهم آوردنِ وسیله یِ گریستن، اقامه عزا و... برای دوستارانش سروده باشد تا تنها دل های اشک ریخته اشان شفاف و رقیق شود و ثوابی برای آخرت خود تدارک بینند، البته زندگی اولیا حق (س) برای بشر هر لحظه اش حماسه و غرور است، که در این کیس ما روی این چند ساعتِ ظهر عاشورای سال 61 هجری ذره بین انداخته ایم و دقیق شده ایم.
باید پذیرفت که آنان مصداق آیه ی "بِگو من هم انسانی مثل شما هستم..." (قُلْ
 إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْيُوحَى إِلَيَّ (کهف 11) هستند و تنها وظیفه اشان هدایت بشر است و لذا هر حرکتِ آنان را باید در راستای هدایت بشر تفسیر کرد که از هادی جز هدایت نباید تصور کرد. قطعا ایشان نمی خواستند با خلقِ چنین صحنه ی دلخراشی شرایط مظلومیت و خدای ناکرده مظلوم نمایی و اشک گیری از پیروان خود را فراهم کند؛ تاریخ می گوید که او به هدایت کوفیان می شتافت که بدین راه او را دعوت کرده بودند و در این راه به چنین صحنه یی کشانده و ناخواسته مبتلا شد و تلاش هایش برای خلاصی از آن هم با لجاجتِ طرف مقابل بی ثمر ماند.
ایشان مایل به حدوث چنین ظلمی نبود زیرا گرچه به تصریح آیه قرآن آنان انسانی مثل ما هستند، اما در این راه با ما متفاوتند و گرچه ما قاعدتا راضی به هر چه پستی و سقوط برای دشمن خود هستیم، ولی هادیانی از این دست (ع)، حتی راضی به سقوط اخلاقی، دینی، معرفتی، دنیایی و... دشمن خود هم نیستند و راضی به انجام چنین ظلمی توسط آنان نیز هرگز نمی باشند و حتی رسوایی دنیایی و آخرتی دشمن خود را هم نمی خواهند؛ که خود خواسته تن به چنین صحنه یی دهند که دشمن را رسوای دنیا و آخرت کنند؟!!
و لذاست که در مذاکرات و مکاتبات باقی مانده از این رسول هدایت (ع) با دشمن مقابل می بینیم که او تمام تلاش خود را کرد، که نه آنان مرتکب چنین ظلمی و ننگی شوند و نه خود او مظلوم چنین صحنه یی واقع شود و اگر سپاه مقابل اجازه می داد بی شک همانگونه که در مراودات و درخواست هایش با آنان عنوان داشته اند رو به سرزمینی دیگر، غیر از کوفه در یمن و... می کرد تا چنین لکه ننگی بر دامن پیروان جدش (ص) و حتی بشریت ننشیند.
چنین هادیانِ خدایی مبرای از آنند که راضی به ارتکاب چنین ظلم و ننگی حتی از ناحیه رقیب و یا دشمن خود باشند. او راضی به جهنمی شدن هیچ یک از ما نیست (چه یزیدی باشیم، چه حسینی و...)؛ او خود را هادیِ هر دویِ ما می داند و او چون امامان این دنیایی و غیر معصوم نیست که تنها هادی، مدافع، خیرخواه، فراهم کننده ی منفعت و... دسته و جناح خود باشد، بلکه به همه ی پیروان جدش و حتی غیر پیروانِ از اسلام و بشر، خود را متعلق می داند.
او به اصرار هدایت طلبانیِ از کوفه بدانجا روانه شد و اگر ره بر او نبسته بودند در اجرای وظیفه ی هدایت در بین آنان جای می گرفت و حال که ورق برگشته و چنین او را ره بسته بودند، متقاضی رفتن به مرزهای دور دست یمن، روم، ایران و... بود تا چنین فاجعه یی رخ ننماید.
و چه زیبا و طرب انگیز است آن اشکِ ناخواسته، که بی تلاش و نوحه گری گوینده، بدون بالا و پایین زدن های بی مورد و روضه خوانی های غیر لازم، از پسِ معرفتی در پی یک دوره سخنوری آگاهی دهنده بیرون می جهد، آنگاه که شهیدِ باقی، استاد مطهری (ره)، حضور قاسم فرزند امام حسن مجتبی (ع) را در این میدانِ معرفت، تنها روایت می کند، و خود عنان دل از کف می نهد و می گوید که "بر فَرَس تندرو هرکه تو را دید گفت، برگ گل سرخ را باد کجا می برد"

 

+  نوشته شده در سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 12:11 PM توسط سید مصطفی مصطفوی 

{jcomments on}

دنیای بی ارزشِ بسیار با ارزش

مصطفوی 22 خرداد 1395 5619 کلیک ها

این سخن را بسیار شنیده ایم، که دنیا اَرزِشِشُ نداره، دنیا بی ارزشهِ، دنیاییِ دو روزه چه ارزشی داره؟ و... ولی وقتی در این سخن تدبّر کنی خواهی یافت که از قضا دنیا بسیار هم با ارزش، مغتنم و نعمتی است بدون جایگزین، که اگر از اهل معتقدین به معاد باشیم، که تعیین کننده ی دنیای با ارزشِ باقی همین دنیای بی ارزشِ؟!! فانی خواهد بود؛ اهمیت از این بالاتر؟ و اگر به معاد و قیام و قیامتی هم قایل نباشیم که باز دنیا بسیار ارزشمند و فرصتی برای زیستن و تَنعُم و بهره گیری از مواهب آن، در حالی که در پس این تنعم، نیستی و بی بهره گی خواهد بود.

گذشته از این نیز، اگر دنیا ارزش نداشت که خدا برای ساخت و پرداخت آن، این همه سرمایه گذاری نمی کرد و انسان را برایش نمی آفرید. پس دنیا ارزشمند است همان گونه که تمام نعمت ها خداوندی ارزشمندند و قابل قدر دانستن و استفاد کردن.
انسان ها باید با دنیا (معنوی و مادی) تعامل داشته و سرشت خود را در آن بسازند و بستری مناسب برای زیستِ خود، تداریک ببینند و آن را قابل زیست نمایند و شاید همین است که می گویند خداوند یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر (ع) ارسال کرد، تا انسان را بدانچه لایق اوست هدایت کنند و خود و او را برای خودش معرفی نماید. پس انسان ها موظفند جهانی در خور کرامت و عزت خدادادی خود تدارک بینند و این عزت خود را در پرتو برخورداری از نعمت هایی مثل آزادی، عقل، تجربه، وحی، علم، مواهب مادی و... به ظهور کامل برسانند.
دنیا اگر بَندُ، در بَندِ بَندبانان قرار گیرد و انسان ها دَر بَند در آیند، در این صورت است که چنین دنیایی بی ارزش خواهد بود و زیستن در چنین فضایِ مُتعفّنِ خالی از آزادی، بی ارزش است و انسان های آزاده در چنین شرایطی است که عاشق شهادت شده و به استقبال مرگ می روند، چون به فضایی بهتر چشم دارند، ولی اگر مدینه ی فاضله خداوندی و جامعه توحیدی در همین جهان شکل گیرد و خداوند محور چنین جامعه یی قرار گیرد، چه تفاوت می کند که انسان در این دنیا باشد یا در دنیای دیگر؟ همین جا و در همین دنیا، لقا خداوند حاصل شده و او در سراسرِ زندگی انسان ها جاری و ساری خواهد بود.
 اگر دنیا محل آزادی و شکوفایی انسان ها برای تحصیل کمال و بروز استعدادهای مادی و معنوی گردد، واقعا ارزشمند و زیستن در آن خود توفیقی است خداوندی؛ و این همان بهشت موعود خواهد بود که در این دنیا نیز گسترده شده، که بهشت را (چه فانی و چه باقی) انسان هایی خدایی می سازند و چنین دنیایی نیز به ساخت انسان هایی خدایی اقدام خواهد کرد.
همانگونه که در اثر بَندِ، بَندکُنندگان، دنیا فضایی برای بروز انسانیت نخواهد داشت و این همان جهنمی است که در جهان باقی نیز ادامه خواهد یافت که بَند شُدگان لایق چنین جایگاهی اند، چه دنیای فانی، و چه در دنیای باقی. همانگونه که بهشت برای آزادگان، و برازنده ی آنان است و این شرایط لایق آنان و آنان نیز لایق آن خواهند بود.
در فضای نابرخورداری ها، انسان از نِعمات خدا (مادی و معنوی) بی نصیب خواهد بود و این بی نصیب شدن ها، سازنده همان دنیای بی ارزشی است که مرگ بهتر از زیستن در چنان دنیایی است. شاید در کنار تَعّبُد خداوندِ خالق، به عنوان یکی از دلایل خلقتِ انسان، همین ساختنِ دنیایی در خور اشرفِ مخلوقاتش، از اهداف خلقت جهان و انسان باشد، که در آن نیازهای اساسی، در کنار نیاز های میانی و زیرین و پست (از جمله خوراک و محل زیست و...) انسان تامین باشد و انسان به جایگاه انسانی خود برسد که همین رسیدن به جایگاه درخور اوست، که همان انسان شدن و یا همان لقاالله است، که خداوند از نور پاک خود در روح بشر دمید و امکان خداگونه شدنِ او را برای همه فراهم کرد. بستر خداگونه شدن، چون او برخوردار بودن است.
انسان خداگونه در زیر سِتم و ظلم دیگر انسان ها (تحت هر نامی) نیست، چون خدا خود چنین نیست، پس چنین وضعی را برای نماینده خود بر زمین نیز نمی پسندد. خداوند فقرا و فقر را دوست ندارد، چون خدا خود نه فقیر است و نه فقر برازنده او و اشرف مخلوقاتِ او. خداوند آزاد و مختار است و انسان را هم مختار و آزاد می پسندد و تنها قیدی که میزند، خود اوست که لایق دربند شدنش هستیم و لاغیر. خداوند نادانی و نا اگاهی را دوست ندارد و لذا این را زیبنده خَلقِ خود هم نمی داند.
پس هر چیزی که انسان را از خداگونه شدن باز می دارد، انحرافی بیش نیست، این انحراف می تواند به نام تعالیم حَضرات پیامبران (ع) و یا حتی معصومین (ع) ما شیعیان و یا تحت هر نام دنیایی به انسان تحمیل شود و قسمتی از وجوه انسانِ کاملِ خداگونه را از ما انسان ها سلب کند. نظریه یی که رفاه می آورد ولی کرامت انسانی را از انسان می گیرد و یا نظری که آزادی می آورد ولی تنعم را از انسان می گیرد و... ، هردو دو روی یک سکه اند و انحرافی بیش نیستند که انسانِ آزادِ فقیر، همانقدر ذلیل است که انسانِ متنعمِ دربند.
نظریات هادی نمایانه یی که هر کدام از مواهب خداوندی از جمله تنعم و برخورداری، آزادی و اختیار، کرامت و عزت انسانی و... را از انسان سلب و از دسترس انسان دور می کند، در راستای دوری او از خداست، که صورت می گیرد، زیرا خداوند انسانی را می پسندد با کرامت کامل، علم و آگاهی، آزادی و شرف، آبرو و حیثیت و... که هر کدام نباشند نقص است و انحراف و کمبود.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 12:15 PM |  پنجشنبه یکم آبان 1393

 

مذاکره و رابطه با آل سعود و امریکا ناشی از عدم تزکیه نفس حوزویان در حوزه است؟!!

مصطفوی 22 خرداد 1395 3432 کلیک ها

وقتی برخی برنامه های سیما را که نگاه می کنی به این نتیجه می رسی که برخی از تریبون داران این رسانه، برای دشمنی کردن با رقبای سیاسی و قدرت خود دلیلی نمی خواهند و به هر دستاویزی آویزان می شوند و به خود حق می دهند که رقبای سیاسی خود را به هر چه دلشان خواست متهم کنند، و میزان سنجِ تزکیه نفس هم شده و در جای خدا نشسته و رقبا را به عدم تزکیه نفس در هنگام حضور در حوزه علمیه هم متهم می کنند.

دیشب در شبکه دو سیما، آقای ضرغامی برنامه یی به نام "زنگ تاریخ" را پخش کرد که در این برنامه سید حمید روحانی به نقل خاطراتی از امام خمینی (ره) مربوط به سال 1349 مشغول بود و از بی اعتنایی معظم له به قدرت می گفت و (نقل به مضمون) عنوان داشت که در مقابل بی اعتنایی امام (ره) به قدرت، هستند کسانی به دنبال کسب قدرت می دوند، و همچون کفتارها به جسد متعفن قدرت حمله ور شده و آن را می درند، در حالی که امام (ره) بی اعتنا از کنار چنین قدرتی که دیگران مشغول به دریدن لاشه ی متعفن آن بودند، می گذشت و این قدرت بود که به دنبال امام بود، تا امام به دنبال قدرت؛ ایشان همچنین از فرصت استفاده کرد و گریزی هم به شرایط کنونی زد که کسانی هستند که در هنگام تحصیل در حوزه های علمیه تزکیه نقس نداشته و همچون امام نمی باشند و به دنبال رابطه با امریکا و مذاکره با آنها هستند و یا با آل سعود در ارتباطند که دست هر دویِ آنها تا مِرفق در خون مردم مسلمان فرو رفته است.

احتمالِ آینده یی فاجعه بارتر از قرن ها درجا زدن ما مسلمانان

احتمالِ آینده یی فاجعه بارتر از قرن ها درجا زدن ما مسلمانان

مصطفوی 22 خرداد 1395 3030 کلیک ها

نگاهی به وضعیت اسلام و مسلمانان نشان از وضعیت اسفناکِ آنان دارد، که هر روز بر ابعاد این فاجعه نیز افزوده می شود، گردبادی در حال وزیدن است که ممکن است به نابودی بسیاری منتهی شود. این واقعیتی است که امروز در اطراف ما در حال رخ دادن و به روشنی آنچه در حال شکل گرفتن و شدن است، هویداست.

پیرامون دلیل این فاجعه، عده یی ریشه مشکل را در خارج از حدود جهان اسلام جستجو، و این وضع را ناشی از نقشه دیگران اعلام می کنند. عده یی نیز ریشه این مشکل را در داخل جهان اسلام و مسلمانان جستجو کرده و خود مسلمانان را مقصر این وضع اعلام می کنند. نظریه سوم مَمزوجی از این دو است، که در نقش هر کدام باز دو نظریه مطرح است، عده یی نقش خارجی را پر رنگ تر و عده یی نقش مسلمانان را در این زمینه پر رنگ تر می بینند.


نظریه سوم شاید درست تر به نظر آید که ریشه اصلیِ مشکل را در خودِ جهان اسلام و مسلمین می بیند که از امورِ اجتماعی خود کنار کشیده و امورشان را به طور کامل و دربست به عده یی از بین خود سپرده اند و خود نقشی در تصمیم سازی، حرکت، تفکر و شرایط خود ندارند، و این عده ی قلیل حاکم بر آنان نیز قرن هاست که آنان را به هر سو که می خواهند می برند و هر کاری که به نظرشان مناسب باشد انجام می دهند و هر تصمیمی که بخواهند برای مردم خود می گیرند و به اجرا می گذارند.
وضعی برای ملت های مسلمان پیش آمده که نه با اسلام سازگار است و اگر گاهی هم به اسلام مستند شود هم یک شکل من در آوردی از اسلام (یومن به بعض و یکفر به بعض) است، و در عین حال با اصول پذیرفته شده بشری که امروز بر جهانِ توسعه یافته حاکم است، نیز تناسبی دارد. یک حالت شترگاوپلنگ، این مشکل عظیم موجی از نابسامانی ایجاد و زمینه را برای طرف خارجی هم فراهم نموده و به آنان نیز این فرصت را داده تا از این فضایِ مناسبِ دخالت، سوء استفاده نمایند.
امروز شاید بزرگ ترین مشکل جهانِ اسلام سردرگمیِ ناشی از عدم رشدِ علمی و فکری (هم جامعه ی علمی و هم عامه مردمِ مسلمان) است، به طوری که درجا زدن مسلمانان طی چند قرن گذشته که ناشی از کنار گذاشتنِ نخبگانِ علمی و فکری و جوِ تفکر خیز خود بوده است، باعث شده که مسلمانان از قافله ی تمدنِ بشری که با سرعت بسیار زیاد و دیجیتالی در حال حرکت است، باز بمانند و در نتیجه امروز مناطق آنان یکی از توسعه نیافته ترین سیستم های مالی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جهان را به خود اختصاص دهد.
این شرایط باعث شده است که اکنون جهان به تماشای شرایط خشونت بار و بربریت رایج در قرون گذشته و شرایط ضد تفکریِ حاکمیت کلیسای اروپای قبل از رنسانس را در قرن بیست و یکم، در سرزمین های اسلامی بنشیند؛ و همچنان به خاطر دگراندیشی خون مسلمانان (عالم و غیر عامی) و یا غیر مسلمانان ساکن در سرزمین های اسلامی به زمین ریخته شود و همچنان همان تفکری که حکیم شیخ شهاب‌الدین یحیی سهروردی زنجانی ها را در قرن ششم هجری در شهر حلب شام تنها در سن 38 سالگی به دار "الحاد از دین" و در واقع دگراندیشی آویخت، همچنان حاکم و این حکایت دردناک را در مناطق اسلامی پایان نگرفته اعلام و به تکرارش اقدام نماید. و همچنان شرایطِ تکرارش بسیار بالا بوده و نشان دهند که همان نیروها با همان شیوه ی تفکر، قرن هاست که دست از علم و تفکر اسلامی برنداشته و بر این عرصه حاکمند و شرایط مردابی ایجاد کرده و می کنند که شکوفایی علمی و تفکری را متوقف کرده و هر سَری که به غیر از تفکر آنان بجنبد و یا بالا بزند، را می زنند تا همه یک قد و قامت و با یک تفکر، چون آنان فکر کنند و چون آنان نظریه ی علمیِ سفارشی بدهند.
این شرایطِ ایستا و مردابی ضد تجدد و تغییر در تفکر و علم جدید، موجب باز ماندن مسلمانان از روند رشد و توسعه جهانی شده و قبله علم و تفکر به سرزمین های دیگر کوچ کرده و نظرها را بدانجا معطوف و قبیله ی علم و تفکر، راه سرزمین های دیگر را می گیرند و آنجا را محل امن و شکوفایی خود یافته و سرزمین های اسلامی خارج از محدوده علم و تفکر قرار گرفته و این خود مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار زیادی را نصیب ما مسلمانان کرده است.
در عین حال مسلمانان در اثر برخورد با دیگرانی که به رشد و توسعه رسیده اند، از نظام سنتی خود هم جدا شده اند و این نیز به همان اندازه مشکل زا و مصائب آنان را مضاعف کرده است. در این وضعیت تمایل به بازگشت به سنت از یک سو، و لزوم رهایی از آن و هماهنگی با رشد بشری از سوی دیگر، در تقابل سخت و تعیین کننده یی قرار گرفته اند.
بخشی از کشاکش و نبردِ کنونی در جهان اسلام بین این دو نیروست که در این بین اگرچه سنت گرایان اقلیتی بیش نیستند، لیکن این اقلیت کم تعداد بر مراکز علمی - مذهبی و تفکر عامه مسلمانان و بعضا منابع اقتصادی آنان تسلط نسبتا کاملی دارند و با تکیه بر همین موارد نیز امروز سعی دارند این تسلط فکری علمی
مذهبی خود را به یک ایدئولوژی حرکت زا برای تسلط بر مراکز سیاسی جهان اسلام نیز سرایت دهند. حرکت تفکر القاعده و داعش مسلک ها در جهان اسلام را می توان در این راستا تفسیر و تعبیر کرد که در صورت موفقیت فضایی ایجاد خواهد شد که می توان آن را به عصر یخبندان جهان اسلام تعبیر کرد.
برون داد این حرکت در صورت موفقیت کشتارهای مذهبی، خشونت لجام کسیخته مذهبی، استبداد مطلق، مبارزه با علوم جدید، سرکوب علمی
تفکری شدیدتر، دایره بسته یی از دورهای باطل، قرن ها عقب ماندگی مضاعف، عدم تحرک سیاسی و فکری و ایستایی علمی و تفکری، مسدود شدن ارتباطات جامعه اسلامی با جهان دیگر، ظلم غیر قابل کنترل، ریا و بی مایه گی اعتقادات مسلمانان در اثر فشار حاکمیتی، رواج و گسترش خرافات و اقدامات مذهبی مخدر وار، انسداد کامل آزادی های فردی و اجتماعی، دست اندازی های بی حد و حصر در امور مردم، توقف کامل حرکت های پژوهشی و فکری در جامعه اسلامی در امور مذهبی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و بلکه اقتصادی، عدم تحرک و ایستایی شاخص های مذکور، به حاشیه رفتن مردم، تشکیل نظام برده داری بزرگ در حد به اسارت رفتن ملت ها توسط حاکمیت های اینچنینی، رواج عرفان های تخدیری و انزواهای منهدم کننده شخصیت و تفکر، افزایش تعصب ها کور و خشن، خودکامگی مذهبی و عدم توان رویارویی با آن و...
در این میان اکثریت نیروی اصلاح طلب مسلمان که حاصل تماس با تولیداتِ علمِ بشریِ جدید، جهانِ جدید و واقعیت های آن، همچنین رشد تفکر سوال کننده، محقق و متمسک به دستور بصیرت خواهی و تَدّبر طلب قرآن است و در واقع آنان را باید اصول گرایان و بنیادگرایان واقعیِ مسلمان دانست، که می خواهند قرن ها انحراف در اسلام و تفکر اسلامی را به حوزه واقعی و روحِ تفکرِ توحیدی خود باز گردانند، نامید، در حالی که امروزه به غلط حافظانِ وضعِ اسفبارِ موجود مسلمانان را به بنیادگرا و یا اصول گرا نام می نهند، و این نیروی سنت گرا و حافظِ وضعِ موجود به این ترتیب پوستین وارونه می پوشانند.
نیرویِ اصلاح طلبِ وضعِ موجود و تجدید نظر خواه نیز که چرخ های زنگ زده و بی تحرک، و آینده خسارت بار جهان اسلام در این وضعیت را به عینه می بینند، از لزوم رهایی از این ترمزهای ناشی از انحراف و به حاشیه رفتن علم و تفکر داد سخن دارد، و در مقابل این تفکر قرار می گیرد.
علیرغم همه ی ضرورت موجود، تاکنون در بسیاری از نقاط جهانِ اسلام، این جریانِ آگاه و آگاهی بخش ره به جایی نبرده اند و حرکت عظیم شان با موفقیت قرین نشده و برعکس جناح سنت گرا و
 محافظه کار، احساس خطر کرده و به تحرک مضاعف درآمده است، تا این حرکت تغییر آور را که به مصداق دستور الهی"ان الله لا یُغَیّر ما بِقوم حَتی یغیروا ما بانفسهم" (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسان ها خود وضع و حال خودشان را تغییر دهند - آیه روشنگر یازده سوره مبارک رعد قرآن)" به پا خواسته است را در نطفه خفه کرده و تسلط خود بر آنان را قطعی، عملی و دائم نمایند.  
این جاست که لزوم تجدید نظر مسلمانان در وضع، تفکر، منش و روش خود بسیار روشن است و در این نبردی که نیروهای سنت گرا و محافظه کار آن را برای نابودی دیگران آغاز کرده اند، خود شرایطی را ایجاد کرده که می توان، به نابودی خودشان نیز ختم گردد و در زمانی که آنان به بی ثباتی شرایطِ ثباتِ مردابیِ موجود دست زده اند و به نقض استراتژیِ خود که حفظِ شرایطِ موجود است، دست زده اند و به ریسکی خطرناک متوسل شده اند، گردابی شدن اوضاعِ موجود، می تواند آنان را نیز در این گرداب غرق کند. شاید این همان پیچ تاریخی باشد که از آن سخن به میان است که گذر کنندگان از آن می توانند هر کدام از دو جناح مذکور باشند، یا برای قرن ها آسایش، توسعه، پیشرفت و رهایی را برای مسلمانان به دنبال داشته و یا در صورت موفقیت سنت گرایان، امپراطوری هایی به شرح پیش گفته را بر جهان اسلام مسلط نمایند، که شاید بتوان آن را فاجعه بارتر از قرن ها درجا زدن های قبلی دانست که اکنون با عوارض آن در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجهیم.
لذا باید تلاش کرد که باعثانِ شرایط موجودِ جهانِ اسلام و وضعِ مسلمانان امروز، شرایط بعد از پیچ تاریخی پیش رو را تعیین نکنند که اگر کنند، بر اسلام، مسلمانی و مسلمانان باید از همین الان فاتحه یی خواند. و گرچه خداوند حفظِ دین خود را تضمین کرده است، ولی لااقل تضمینی برای حفظِ ما مسلمانان نداده است.

 

 +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 12:10 PM |  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...