دل نوشت ها و نظرداشت ها

قلدرنمایان زبون

مصطفوی 21 خرداد 1395 6441 کلیک ها

به سیره علوی (ع) که می نگری او چه در قدرت باشد و یا نباشد، عادل است و عدل او حکم می کند که موضع شخصی یکسانی در برابر نابکاری و نابکاران داشته باشد و زمانی که به حق یا باطلی قایل است تفاوت نمی کند که علی (ع) در جایگاه خلیفه باشد، یا در نخلستان باغدار، یا مُغَنّی و در حال حفر چاه و یا در کنج خانه محصور تحریم قدرتمندان باشد، آنچه را که حق می داند، حق است و آنچه را باطل می داند، باطل؛ و موقعیت او در قدرت، در تعیین حق و باطل بودن امری تاثیری ندارد؛ ممکن است نسبت به باطلی سکوت کند و آن را بیان ندارد، لیکن به آن حق قایل است و پیگیر تحققش.

در مقابل چنین آزاد مرد و آزاد منشی (ع)، مستبدینی زبون و بوقلمون صفت هم هستند که مواضع آنان در مقابل دیگران (حق و باطل) را میزان قدرتی تعیین می کند که در هر زمان در دست دارند و در خود احساس می کنند؛ و لذا به میزان قدرتی که می یابند و جای پای خود را محکم ببینند عرصه را بر رقبای داخلی خود تنگ می کنند، زمانی که هیچ قدرتی ندارند حتی با رقیب هم سفره اند و دمخور، رفیق گرمابه و گلستان می نمایانند بلکه از نعمت وجود رقیب کاملا بهره مندند و... و وقتی که جای پای خود را محکم دیدند و لزومی به تکیه بدان نبود، تمام گذشته ننگین و زالو وار خود را فراموش کرده و بر شانه های کسانی که زمانی بر آن شانه ها سوار شده و بالا رفته اند، تازیانه ستم را به چنان خشمی می کوبند که حامل کینه و بغض سال ها معذوریت ناشی از بی قدرتی باشد.

قلدرمابان زبون


برای چنین ابن الوقت هایی این میزان قدرت است که تعیین می کند در مقابل رقبا تا چه حد باید بود و توریه و تحمل کرد و یا سخت گرفت و سهل، تا زمانش فرا رسد و وقتی که زمانش رسید گرگ وار بر سر رقیب ریخته و چون گله گرگان گرسنه و تشنه به خون در زمستان سخت که به ناگاه بر عضوی از تیم خود برای دریدنش هجوم می برند و او را طعمه خود می کنند، این مستبدین هم ناگهان چهره عوض کرده و رقیب همراه به طعمه یی لایق دریدن تبدیل می شود و حساب ها تسویه می شود.
در نگاه این زبونان قلدرنما، میزان عزت همسنگران همسنگ با تو به میزان خطری بستگی دارد که برای موقعیت تو دارند، لذا هرچه خطر کمتر باشد دشمنی نهفته در دل این زبونان هم نسبت به آنان کمتر خواهد بود. ولی چنانچه احساس خطری کنند، او را در دل خود سیبلِ ظلم کرده و نهایتا هم به حذف رقیب از زندگی اش ختم می شود. برای این خوی ناجوانمردی نمونه های تاریخی زیادی هست و "حسین کامل" داماد صدام یکی از این نمونه هاست، او که در کمک به تحکیم قدرت صدام بسیار کوشید، ولی وقتی صدام خطری از ناحیه او احساس می کند تمام خدمات و زحماتش برای تحکیم قدرت خود را فراموش کرده و به طرز فجیهی او را از زندگی ساقط می کند. چون گربه یی بی صفت شده و چشم بر همه لطف های که او در تحکیم قدرتش انجام داده بود بست و او را که با نزدیک ترین های او یعنی دخترش ازدواج کرده بود را به طرزی کشت که متجاوزین امریکایی را نکشت.
جای دوری نباید رفت در همین کشورمان هم وقتی نگاه می کنی از این قدرت مداران مستبد و قلدرنما که در عین حال که در درون خود زبون و خارند، زیاد می توان یافت که یاران صدیق و خدمتگذاران به خود و کشور را که سال ها از نعمت شان متنعم بودند را در نهایت به تیغ ظلم ناکسان خود سپردند. اگر کمی به عقب برگردیم، نمونه اش همین ناصرالدین شاه قاجار است که نزدیک به نیم قرن سلطه ی بی خردی و خفت انگیزش را بر ایران دوام بود، همین زبون قلدرنما، امیرکبیر را که خدمات زیادی هم به ایران و هم به این مستبد بی کفایت طولانی در ظلم کرد، و در حالی که این شاه بی کفایت قَجری بر شانه های این چهره ماندگار ایران سال ها سوار بود و داماد این خاندان ننگین هم شده بود، ولی وقتی احساس کرد از ناحیه امیرکبیر خطری ممکن است متوجه قدرتش شود چشم به همه ی خدمات و شانه های او که نردبان قدرتش شده بود بست و بدصفت تر از خودش را برای رگ زدن این مرد بزرگ روانه کاشان کرد تا او را در حمام فین به شهادت رساند.
او نیز با متجاوزین به مرزهای ایران این نکرد که با یار دیرینه و همسفره و یار گرمابه و گلستان خود کرد و گرگ صفتی خود را در مقابل یار دیرینه اش به ظهور رساند. این شاه بی کفایت قجری که اطرافیان مجیزه گو و پستش او را قَدَر قُدرت و قوی شوکتش و... می نامیدند، چنان در باطن زبون و خوار بود و که بر شانه هایی که نردبان قدرتش بودند و به دستانی که برای تحکیم آن سال ها یاری اش کرده بودند این چنین تیغ ظلم فرو کرد و خونش ریخت.
قلدرنمایان زبون و ناجوانمرد در تاریخ این کشور زیادند که گربه صفت توانستند چشم به خدمات یاران خود ببندند و شانه های نردبانان قدرت شان را به تیغ ظلم بشکنند و آنان را از خود برانند و چون بر این یاران خشم گرفتند در زمان مناسب گرگ صفت بر آنان شوریدند و بر این خشم بماندند تا تن هاشان را پاره کردند. تاریخ حکایت می کند که خشم آنان بر یاران سابق خود بیش از حدی بود که بر متجاوزین به خاک این کشور روا می داشتند. در قاموس این نابخردانِ زبون، متجاوزین به خاک مام میهن عزیزتر و بهتر و قابل اغماز تر از تهدید کنندگان حریم قدرت شان در داخلند و جزایی بیشتری باید دریافت دارند. با متجاوزین به خاک می شود به رافت و اغماز برخورد کرد ولی با کسانی که برای حریم قدرتشان خطری باشند و حتی این خطر خیالی و ناشی از سعایت دیگران هم که باشد، هرگز از راه مصالحه نمی توان در آمد. چشم این زبونان قادر به تحمل و دیدن هیچ رقیب داخلی نیست حتی اگر در محاصره رقبای خارجی باشند، هر قد بلندتر از خود را اره می کنند و در کنارشان هیچ قد بلند تر از خودشان نمی توان یافت لذا در حالی که در زمان ناصرالدین شاه قجری بیشترین خاک این کشور از دست رفت و هیچ واکنش مناسبی بدین تجاوزات نداشت ولی در مقابل تهدید خطر قدرتش از داخل هرگز اغماز نکرد و یار دیرینه و مشاور صادقش امیر کبیر را بدون اغماز به تیغ بی صفت ترین جنایت کاران سپرد. این است مرام این زبونانِ قلدرنما.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 1:48 PM | شنبه هشتم شهریور 1393

خورشیدی داغ بر ما مستولی و دعای مان دیگر در آسمان ها شنونده یی ندارد

مصطفوی 21 خرداد 1395 3000 کلیک ها

بیاییم بگردیم و در بین خود آبرومندی یافته که نزد صاحب آسمان ها و زمین اعتباری داشته و در پشت او قرار گرفته و نماز بارانی بخوانیم و از آسمان طلب آب کنیم که غبارِ خشکسالی بر سرزمین مان سخت نشسته و همه را از حیوان، نبات و انسان را آزار می دهد. حتی سرزمین های سرسبز خزری هم که برق طراوت سبزی اش چشم ها را خیره می کرد، اکنون همچون برهوت شده و گرد خشکی سخت بر آنجا هم نشسته است، و زنده ماندن حیوان و نبات در دیگر سرزمین هایمان هم همچون معجزه می نماید.

گرما، تشنگی و خشکی بر دشت و دمن غلبه کرده و انگار آسمان با زمین چنان قهر کرده، که بر رنج زمینیان گریه اش نمی آید و حتی اشکی هم بر ما جاری نمی کند. دعای آبرومندان شهره امان هم انگار بی اثر شده و در آسمان شنونده یی ندارد و هرچه دعا می کنیم و می کنند باز گرماست و بی رحمیِ خورشیدی تابنده که بر سر ما مستدام است، که نه توان خلاصی از آن است و نه سایه سردی می یابی که بدانجا پناه بری؛ و حتی در زیر سایه هایی هم که بیابی، گرمای این خورشید مستولی شده بر ما، جسم و جان ها را می سوزاند و آزار می دهد. 

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 9:54 PM | شنبه هشتم شهریور 1393

اندر حکایت حمام و حریم ناروشن خان ها

مصطفوی 21 خرداد 1395 2553 کلیک ها

آبادی بود به قدر لازم منتفع از نعمت خداوندی، خصوصا جمعی برخوردار و از برای خود شأن خانی قایل؛ جُدای از خانِ خانان، صفر علی خان که در اوج عزت می نشست و بر گردش جماعتی همیشه حاضر؛ دو زانو نشسته و به تمجید او و حکمت و قدرتش مدام ذاکر؛ امرش مطاع و منویات دلش برچشم ها؛ منافعش به هر قیمتی تامین و...، این جماعت پیش از سحرگهی به همره خانِ خانان بر مدار تکرار نانوشته یی در بین اهالی به حمام شدند.

از قضا تازه واردی هم بی اطلاع زین مدار و حضور خانِ خانان و جمع خانچه ها، به قصد قربت، ادای واجب، کسب پاکیزگی، به رسم روزگار بقچه به زیر بغل، راهی حمام شد، چون به دروازه حمام رسید، کورمال، کورمال از پله های تاریک آن پایین رفت و وارد رختکن شد و جای خالی یافت و لخت گردید و لنگ برکمر، راهی سالن تنشورخانه در نبش خزینه گردید.
ولی چون پای اول به داخل نهاد اصوات منعکس شده در صحن حمام بدو نشان از حضور جمعی می داد که مشغول شست و شو بودند و قیل و قال. او هم غافل از این جمع و حد و حدود و مدار و قرارشان، بر قصد ادامه راه مصمم و همچنان بر هدفش استوار ماند؛ که مجبور بدان نیز بود.
غریبه پای به داخل حمام نهاده و ننهاده بود که صدای هشدار گونه یی او را از پای نهادن بر خان مَتّقی (یا همان محمدتقی خودمان) آگاه کرد که "آهای بپّا، خان َمتّقی را لکد نکنی" چون خواست پای در یمین نهد هشداری دیگر او را از پای نهادن بر حسین خان منع کرد، و چون به یسار قصد کرد هشدار سومی او را نسبت به لگد نکرد عزیزخان مطلع گردانید و...
بیچاره در کشاکش این هشدارهای متعدد گیج و مبهوط مانده بود که چگونه راه به مقصود یابد و وظیفه غسل به جای آورد، که ناگاه فکری به خاطرش رسید و در آن تاریکی خم شد تا با لمس زمینِ کفِ حمام جای خالی در بین حدود حریم این خانان، برای پای نهادن یافته و از میان شان به حمام شده و ره به سوی خزینه یافته تاسِ آبی چند بر بدن ریخته، غسلی به جای آورد و از این مهلکه به در رود.
لذا چارپا گونه در حال گذر به سوی خزینه بود که ناگاه تعادل از کف بداد و به یک طرف درغلطید؛ که از بد حادثه گویا بر دامن صفر علی خان، خانِ خانان افتاده بود و لذا جماعت هم بدون هیچ مقدمه یی بر سرش ریختند.
بی نوا غافل از وضعی که برایش پیش آمده بود، خود را به ناگاه زیر مشت و لگد و فحش خانچه ها و نوچه ها یافت و وقتی که دقِ دل ها شان خالی شد و صدای غریو اهالیِ حاضر به حمام فرو نشست، با صدای نحیفی که از هر مقطع آن دردی حکایت می شد، گفت:
یکی از این همه خان ها را بفروشید و فانوسی بر این حمام تان نهید که حریم خان های شما بسیار، راه از میان آن ناهموار، روزگار بر غیرِ شما دشوار، در این خطوط پیچ در پیچ بین حریم خان ها رعیتی را توان عبور به مقصد نشاید، خزینه از دسترس دور و کسب تاسی آب ناممکن و...
او به شمارش این مشکلات بود که چون چشم بازکرد و خونابه از چشم برداشت، دید گوشی برای شندیدن سخنانش نمانده و جماعت از پی خانِ خانان رفته اند و او نیز تنها در وسط حمام افتاده و انگار با خود سخن می گند و صبح هم دمیده و نمازش قضا شده.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 7:52 PM |  چهارشنبه پنجم شهریور 139

برادر مسلمان داعشی ام! به خود آی "فأين تذهبون"

مصطفوی 21 خرداد 1395 2666 کلیک ها

والسلام علی من التبع الهدی (سوره مبارکه طه)

مدت هاست که بساط جهاد برپا کرده اید و نقشه یی هم که از هدف نهایی تان منتشر کرده اید، نشان از تلاش برای احیای سرزمین یکپارچه اسلامی دارد. یکپارچگی اسلامی آرزوی همه مسلمانان است. ولی از خدعه ی خدعه گران جهان اسلام غافل مشو و از آنجا که "گذشته چراغ راه آینده است" نظری هم به عملکرد خلافت های بزرگ و یکپارچه اسلامی قبلی بینداز تا ببینی اولا آنها چقدر درد دین داشتند و ثانیا اسلام در آن زمان ها در چه وضعیتی قرار داشت.
نگاهی به تاریخ این امپراتوری های وسیع به اصطلاح اسلامی از امویان، عباسیان، عثمانی ها و... نشان می دهد که در این دوره ها اولا اسلام در درجه چندوم اهمیت بود و هدف اصلی تنها حفظ و تحکیم حاکمیت امپراتورانی بوده است که به هر وسیله یی از جمله اسلام دست یازیدند تا پایه های سلطه خود را بر گرده ما استوار کنند؛ و آنچه از اسلام آنان به اوج رساندند صرفا ساخت مساجد بود و اجرای برخی از احکام صوری از اسلام، که پوسته یی باشد بر فسادی که در تفکر و عمل آنان بود.
 تاریخ نشان می دهد که فارغ از اهداف سردمداران جنبش های اسلامی که از پشت پرده آن را هدایت می کنند، پیاده نظام این جنبش ها همیشه هدفی مقدس داشته و برای آن خالصانه جنگیده اند و در آن راه از هیچ تلاشی هم فروگذار نبوده و از جان و مال هم دریغ نکردند و این در مورد شما هم حتما صدق می کند، لذا احساسات پاک مسلمانان در راه هدف مقدسان ستودنی و قابل درک است.
باید بگویم من نیز همچون شما دردِ تفرق و چندپارچگی را در جامعه اسلامی امروز می بینم. این واضح است که با سو استفاده از این وضع چند میلیون آواره صهیونیست که خداوند آنان از زمان گوساله پرستی سامری متفرق کرد، غیرت و آبروی نزدیک به یک و نیم میلیارد مسلمان جهان را به مسخره گرفته اند و با آن بازی می کنند؛ تا کی زمان حرکت این شیر خفته فرا رسد و آنان را به سزای جنایات و خیانت های شان برساند. تو راست می گویی فرقه فرقه شده ایم و پراکنده و راه علاج را در یکپارچگی مناطق اسلامی یافته یی؛ این درست،
اما "رحمت اللعالمین (ص)" آمده بود که اخلاق را به اوج رسانده و راه سعادت انسان (فارغ از دین و اعتقادش) را بنمایاند و ما را انسان کرده تا با انسان شدن به خداوند نزدیک شویم و نهایتا انسان بمیریم، چون رسول رحمت (ص) دریافته بود اگر انسان بمیریم، آنگاه است که لایق لقا حضرت حق خواهیم بود.
این البته حقیقتی انکار ناشدنی است که انسان دربند چگونه می تواند، انسان باشد؟! او که کرامت خدادادی انسانی اش به سخره این و آن گرفته شده است. این دربند شدن هم تفاوت نمی کند در بند فرهنگ غرب باشی یا شرق و یا حتی دربند اسلام باشی؟ بند، بند است و تو را در هر محدوده یی به بند کشند تفاوت نمی کند، آنجا زندان تو خواهد بود، پس بدون رضایت، تحمیل اسلام هم انسان را به دربند شده یی تبدیل می کند که این بند شدن جز فساد و تباهی برای دربند کننده و دربند شونده چیزی به ارمغان نخواهد آورد.
تو را نمی دانم در چه بندی گرفتار آمده یی و تو را آنقدر سقوط داده اند که حتی به بند کشیدن غیر از خود هم راضی نیستی و تنها با خون اوست که تشنگی ات برطرف می شود. این سقوط عظیم باید تو را به خود آورد تا در خود نظری دوباره بیندازی که در کجا گرفتارت کرده اند که این چنین سقوطی را تجربه می کنی که راضی می شوی به بدترین وضع بندگان خدا و حتی گویندگان "اشهد ان لا اله الا الله" و "ان محمد رسول الله" که بر پرچم تو از قضا نقش بسته را از جان بی جان کنی.
 
با این حساب توصیه برادرانه یی به شما دارم که تا قبل از آمدن لحظه پشیمانی، در اعمال و اهداف خود نظری دوباره اندازید و ببینید تا چه حد در این مسیر حرکت می کنید. " حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلَ اَن تُحاسَبُوا" (حدیث شریف نبوی (ص)
در حرکت شما نقاطی است که انسان را به تامل وا می دارد که " فأين تذهبون"
 (آیه 26 سوره تکویر):
-
       کشتار اقلیت های دینی و هرگونه مخالف : سیره و سنت نبی رحمت (ص) در مقابل یهود مدینه النبی یا یثرب آن روز چیزی غیر از حرکت شماست در حالی که یهود اینقدر در قرآن مذمت شده اند ولی آیا اگر یهود مدینه  النبی پیمان شکنی نمی کرد و با کفار قریش در نابودی اسلام در جنگ خندق همکار نمی شد، آیا رحمت للعالمین (ص) کاری به کار آنان داشت و آیا آنان اکنون در مناطق خود ساکن نبودند؟ قطعا بودند. مگر این که سردمدارانی مثل سردمداران شما بر یهود می تاختند و آنان را می کشتند و بیرون شان می کردند. زیرا قطعا پیامبر رحمت (ص) از هر گونه تجاوزی به حقوق مردمی که برای هدایت شان آمده است از جمله اهل کتاب و... مبری بود و هست.
-
       کشتار شیعیان: شما به ریشه تاریخی دشمنان شیعه نگاه کنید از بوسفیانیان که به زور ایمان آوردند و دیگرانی که در رقابت قبیله یی با بنی هاشم مشکل داشتند، شروع شد و تا به حال هم ادامه یافته است. برادر داعشی من! فارغ از هتاکان به عقاید دیگران که در هر دینی هستند، شیعه جز رجوع به وصایا و تعالیم اصیل ختم نبوت (ص) نگرانی دیگری ندارد. این است شیعه واقعی، و حالا شما آیا جز این فکر می کنید؟! این اعتقاد چه اشکالی دارد که به سلاخی پیروانش بسیار فعالانه بر می خیزید و آنان را حتی به رسم جاهلیت قبل از اسلام لایق بردگی هم نمی دانید و این خون شان است که بر آتش خشم شیطانی تان سردی زاست.
-
       این دنیا را خداوند برای همه آفرید و به همه نعمت ها داد و شما چرا باید آنان را از نعمت جان و... هم بی بهره کنید؟! به قول شیخ العارفین حضرت شیخ ابوالحسن خرقانی (ره) که فرمودند "هرکه در این سرای در آمد نان و آبش دهید و از دین و ایمانش مبپرسید که مخلوقی را که خداوند جان بخشید به نزد ابوالحسن به نان و آبی ارزد." پس تو نیز از این عارف اسلامی درس بگیر و دیگرانی را که خداوند نعمت ها داده است از این نعمت بی بهره نکن که باید در پیشگاه حضرت حق برای این سلب نعمت از بندگانش پاسخ گو باشی.
ای برادر! این چهره یی که شما از اسلام ساخته اید که خون از نوک انگشت و ریش بلند شما می چکد و پرچم سیاه شما که نوید دهنده سیاهی و تباهی برای مردم تحت سلطه اتان است، اسلام را که راهنمای بشر برای ابد است را تبدیل به دیوی وحشتناک و خونریز کرده اید که بندگان خدا را از خدا و دین و اسلام بیزار و می رمانید.
پس تا " يَومَ الحَسرَةِ" نرسیده به خود آی و افسار خود از افکار و دستورات ناپاک عده یی دنیا طلب که کاخ های نفتی آنان بر استعمار بندگان خدا استوار است و ریشه دین آنان در جاهلیت قبل از اسلام و برتری های قومی و زبانی استوار است، رها کن و بیش از این عمله ظلم نشده و جنایت نیافرین که "وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى (سوره ضحی)" تا خوار دنیا و آخرت نشوی. خداوند در قرآن انسان را به کرات به تعقل فرا می خواند پس در اولین اقدام، خود در عمل و تفکر خود تعقل کن تا ببینی در کجایی و چه چهره یی را در حال صورت گری هستی.
                        والسلام علی من التبع الهدی 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 5:1 PM | چهارشنبه پنجم شهریور 1393

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...