دل نوشت ها و نظرداشت ها

جهان همچنان بر قوانین پایه سطح بی شعوری مانده است

مصطفوی 21 خرداد 1395 2868 کلیک ها

 واقعیت های صحنه جهانی نشان می دهد که رابطه طبیعی بین زور و زورگفتن همچنان به مدار قراردادی اولیه خود کارش را می کند و قوی در مقابل ضعیف همچنان به زورگویی مشغول است و سطح تمدن، عقل و شعور بشری به حدی از کمال انسانی و متمدنانه ی خود نرسیده که از این طبع حیوانی و قوانین ذیل سطح انسانیت فرا رود و به عنوان مثال در عین داشتن زور، زور نگوید.

قوانین جنگل (که همان طبیعت پایهِ خدادادی موجودات در مرحله ذیل شعور و بر مدار بقاست) مثل اصل بقای قوی و شکست و اضمحلال ضعیف و... همچنان در روابط موجودات حاکم است و بر موجودات به اصطلاح ذی شعوری مثل انسان ها هم که قرن هاست مدعی عقل، منطق، وحی و... نیز می باشند، حتی در مرحله تمدنی قرن بیست و یکم، باز همین قوانین پایه حاکم و ساری و جاری است و اگرچه عده یی مدعی شعور، تمدن و ابزارهای دیگری از جمله وحی خداوندی اند، ولی در حد همان طبیعت اولیه حاکم بر جهانِ بی شعور حیوانی از جمله زورگویی و... باقی مانده اند و نشان داده اند که شعور انسانی آنان و دیگر ابزاری که مدعی داشتنش هستند، هنوز بر طیبعیت حیوانی آنان غلبه نداشته و همچنان قوانین پایه جوامع بی شعور حیوانی، بر جامعه کنونی به اصطلاح ذی شعور بشری هم حکم می کند.

 


در سایه چنین شرایط و وضعی، ملل به اصطلاح انسانی پیشرو در ابزار قدرت، هجوم بی سابقه یی را برای هضم امکانات و تبدیل ملل پَسرو و مغلوب به آنچه خود می خواهند را افزایش داده اند. صحنه پرده بر افتاده ی نبرد زورمداران در خاور میانه به عنوان سفره یی مملو از متاع ارزشمند ثروت و قدرت نمونه یی مشخص این روند زور گویی و زور شنیدن هاست که نشان از کشاکش بین قدرتمندانی دارد که می خواهند تنعم خود را از این سفره ی طبیعی (کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت) تضمین نمایند.
در این صحنه ی رویارویی، ملل منطقه با یک هجوم کم سابقه از سوی زورمداران خارجی مواجهند و سال هاست که در آتش آن می سوزند ولی این تنها بدبختی این مردم مظلوم و متنعم به نعمت های خدادادی نیست بلکه حاکمان آنان نیز که گاه موجودیت خود را در روند تغییرات ناشی از حمله غیر، در خطر می بینند نیز به تکاپویِ حفظ خود افتاده و در نتیجه ی تصمیمات شان ظلم مضاعفی علاوه بر هجوم خارجی بر مردم منطقه تحمیل می گردد و لذا این حُکام ذَلیل در مقابل قدرت فائقه خارجی برای حفظ موجودیت خود از در کُرنش در آمده و به معامله با آنان برای دفع خطر از جایگاه خود اقدام می کنند تا در جایگاه زورمداری خود حداقل بر مردمان شان باقی بمانند و به حیات نکبت بارشان ادامه دهند و همچون غلامانی در برابر زور فائق، صاحب غلامانی از مردم مغلوب خود باشند؛
لذا تضییقات متعددی نیز از ناحیه این حُکام مغلوب بر این مردم مظلوم تحمیل می شود تا شرایط موجود فراهم شود و ملل خاورمیانه یی از دو سوی یک گاز انبر تحت فشاری دردناک و مدام باشند. از یک سوی نیروی خارجی مهاجم و قدرتمند و از سوی دیگر حاکمان زورمدار مغلوب که آنان را همچون سرطانی از درد احاطه کرده و تن مجروح این ملل را می فشارند. این شرایطی است که بر مردم منطقه ما امروز حاکم است.

 

 + نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:35 AM | یکشنبه ششم مهر 1393 

انگلیس - روباهِ پیر و دلواپسانِ بهانه گیر

مصطفوی 21 خرداد 1395 7366 کلیک ها

سخنان دو روز گذشته ی دیوید کامرون (نخست وزیر انگلستان) در مجمع عمومی سازمان ملل بهانه یی به دست دلواپسانِ بهانه گیر داد تا سخت بر دولت، رییس دولت و سیاست خارجی این دولت بتازند که چرا کامرون چنین گفت؟! و چرا با کامرون (قبل از گفتن این سخنان) ملاقات کردید؟!! انگار از روحانی انتظار داشتند که در خلال بیست دقیقه ملاقات با نماینده عالی کشور انگلستان در این مجمع جهانی، متن سخنرانی روز بعد او در مجمع سالانه سازمان ملل را مطابق میل دوستان (بدتر از دشمن در حق داخلی ها) تنظیم و برای قرائت تحویل طرفِ انگلیسی دهد تا مطابق میل آقایان دلواپسِ بهانه گیر، کامرون آن را در مقابل مردم جهان قرائت کند. 

آن روزی که دوستان این دلواپسانِ بهانه گیر، آنچنان خود را خشمگین نشان می دادند و شدیدا احساساتی شده، مرزهای دیپلماتیک انگلستان در تهران و در واقع مرزهای قانون، عرف و فرهنگ مسالمت جوی کشور و ملت متمدن ایران را می شکستند و از دیوار سفارتی که وظیفه قانونی و عرفی حافظت از آن با ما بود، بالا می رفتند، نمی دانم می دانستند که این عمل نابهنجارشان به قطع روابط دو کشور منجر خواهد شد و چه عواقبِ قانونی و حیثیتی برای ج.ا.ایران دارد؟.

سی و چند سال قبل در چنین روزهایی

مصطفوی 21 خرداد 1395 2738 کلیک ها

سران سرمست از دلارهای نفتی حاشیه خلیج فارس از جمله عربستان، امارات و چند مجنون دیگر، دیوانه یی چون صدام معدوم را مناسب یافته و هندوانه به زیر بالش گذاشتند و بادش کردند که تویی سردار عرب قادسیه و... و مجهزش کردند به هزار سلاح، ثروت و امکانات و سوی ما روانه اش کردند تا خاک و مردم ایران را مورد هجوم قرار دهد، این جمع خبیث می خواست از وضعیت ضعف ما که ناشی از بهم ریختگی های انقلاب و شرایط خسارت خورده کشور ناشی از وضعیت انقلابی که تب چهل درجه را بر کشور حاکم کرده بود و همه چیز در نابسامانی قرار داشت، استفاده کنند و شیرازه این کشور را از هم بپاشند و یک بار برای همیشه به قول عرب جاهلی از "عجم" و "فارس" خلاص شوند، تا بالای سر خود چنین بزرگ بَر و بومی را نبینند.

ولی غافل از این که مردان این خاک را حتی در شرایط تب چهل درجه هم غیرت و همتی است که پوزه اشان را به خاک خواهد مالید و الحمد لله مالیدند، اگرچه هشت سال زمان برد و ویرانی و خسارت از حد بیش، ولی شد، آنچه باید می شد.
سوال مهمی که در این رابطه است این که چطور این امر محقق شد و چگونه کشور توانست در شرایط مذکور خود را جمع و جور کنند و چنین غول از چراغ جادو بیرون جهیده یی را دوباره در شیشه کند؛ این خود حکایتی است که مطالعه علمی می طلبد.
ولی آن چه روشن است این که آن روزها این مرز و بوم را رهبریت امامی (ره) بود با وسعت دیدی که داشت همه فرزندان کشور را در اداره کشور شامل کرده بود؛ از جمله دولتمردانش را مبارزین با سابقه ی مبارزاتی چندین دهه یی (که یک شبه و آن هم در آستانه پیروزی همراه نهضت نشده بودند تا خود را در صوف مبارزین جا بزنند)، مردانی ممزوج از ایمان، علم (دنیایی و دینی)، تعهد (به اسلام و کشور)، دست پاک و از تملق و چاپلوسی قدرت به دور همچون مهندس مهدی بازرگان و... تشکیل می دادند،
 و از آن سو نیز اگرچه ارتش شاهنشاهی را امام (ره) به ارث برده بود ولی آنان را نیز فرزندان این کشور می دید و به جرم حضور در تحکیم رژیم گذشته طرد و منحل شان نکرد و حفظ شان کرد و البته آنان هم مزد این محبت امام (ره) را دادند و همین ها بودند که در چندین ماه های اولیه جنگ تحمیلی، ماشین جنگی صدام را زمین گیر کردند و نگذاشتند آبادان، اهواز، دزفول و... به تصرف دشمن در آید تا بعد ها جنگ به کمک مردمی که به کمک ارتش رفتند از شرایط تدافعی به تهاجمی تبدیل شد و کم کم خاک کشور از لوث متجاوزین پاک شود.
این در مورد بقیه بخش های کشور هم صدق می کرد و اکثر نیروهای بازمانده از رژیم گذشته ماندند و به کشورشان خدمت کردند. اگرچه آن روز ها کشور شرایط سختی را تجربه می کرد ولی به شرایط آن روز که نگاه می کنی اگر نبودند جریان هایی که اسلحه گرفتند و شرایط داخلی را امنیتی کردند و تیشه به ریشه ی آزادی های موجود زدند و خیانت بزرگی در این رابطه مرتکب شدند، همه حضور داشتند، در چنان شرایطی مثلا اگر به مجلس شورای اسلامی نگاه کنی آنقدر گرایش های مختلف در آن می بینی که تقریبا می توان گفت همه احاد این مردم در آن نماینده داشتند و یا کسی بود که به نمایندگی از آنان سخن گوید و فیلتر خاصی نبود که نمایندگان را برای رفتن به مجلس بد و خوب کند. در شورای تدوین قانون اساسی و یا شورای انقلاب هم به همین صورت بود و گرایش های مختلف حضور موثر داشتند حتی در سپاه و کمیته ها هم همینطور بود از لات های خیابان گرفته تا بچه های مذهبی همه و همه بودند و اگرچه رقابت هایی هم بود و بی تقوایی هایی هم برای محدود کردن همدیگر می کردند ولی همه حضور داشتند.
در جبهه ها هم همینطور بود و برای رفتن به جنگ گزینشی در کار نبود و فراخوان ها عمومی بود و هر که می توانست در این عرصه حضور یابد، به جبهه می رفت. این بود که دشمن با آن همه قدرت نتوانست کاری از پیش ببرد و... لذا بعد از گذشت بیش از ربع قرن، حتی امروز هم بسیاری حسرت آن روزها را می خورند و حاضرند در شرایط جنگ آن روزها باشند و در چنان محیطی زندگی کنند و خون بدهند و بدن هاشان همچنان پاره پاره شود و دوستان شان شهید، مجروح و معلول شوند و هزار مضیقه دیگر، ولی در همان شرایط زمان امام (ره) و جنگ باشد. افسوس که گذشت...اما یاد و خاطره اش برای همه زنده است و در تاریخ آزادمردان ایران زمین ثبت گردید و ماندگار شد.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:28 PM |دوشنبه سی و یکم شهریور 1393

مهر زمانی برای زایشِ مهر

مهر زمانی برای زایشِ مهر

مصطفوی 21 خرداد 1395 2693 کلیک ها

 مهری برایم نوشت که اکنون که نگارین مهر در پیش است و خجسته پاییزِ نگرانی ها و بی مهری هاست، تو نیز دل تنگی ها و بی مهری ها را بر برگ های درختانِ در معرض پاییز ببند تا با خزان آن، از آنان نیز فارغ شو. ولی نمی دانم چرا ایام شادی برایم شادی نمی آورند و ایام غم نیز (گرچه در غم غرقم) غم در پی ندارند، کاملا بی حس و احساس شده ام. انگار دلم توان دریافت این امواج را ندارد، گیرنده هایم کر و کور، و این امواج را نمی گیرند.

مهری که سر آغاز شادی و شعف بود و با فروغ مهر آفرینش از علم و آگاهی، جنبش و زندگی، از شروعی دوباره و حرکتی پر شتاب، از فرایندی میمون، از حمله یی عظیم به سپاه جهل و هزاران خیر می گفت، ولی آمدنش دل فسرده ام را هم تکانه یی نیست. مهر با مهرآفرینانش، مهر با همه خیر و برکتش، مهر با خاطرات مهر انگیزش، مهر با همه ی دوستی ها که به ارمغان می آورد، مهر با همه ی برون ریزی عشق ها که اتفاق می افتد، می آید ولی با مرور روزهای خوش آن تنها دردهایم را تازه می کند و فریاد دریغ از فقدان مهر و پایان مهر از دلم بر می خیزد و انگار روزگار مهر به پایان رسیده و لذا آمدن مهر هم برایم مهری ندارد.
مهری که مرا از درون و برون نو می کرد و تازه می شدم، اما دیگر تازگی به ارمغان نمی آورد. پوست سِتبر شده از بی مهری ها دیگر توان لمس پدیده یی چون مهر را هم ندارد. آمدنش را حس نمی کند، انگار آمدن و رفتن ها هم دیگر معنی و مفهومِ خود را از دست داده اند و انگار زندگی ام به دور باطلی تبدیل شده که این آمد و شدها را بی معنی و فاقد تغییر کرده است.
انگار سپاه غم چیره شده که دلم در آستانه مهر تنها از بی مهری ها سخن می گوید. و روزگار هم بی وقفه بر سَندان این غم محکم می کوبد و بر این نکته پای می فشارد که شما را با مهر کاری نیست و از مهر بی بهره خواهید بود، مهر برای شما خلق نشده و به دیگرانی اختصاص دارد که چون شما نیستند، تغییری بنیادین نیاز است که شامل مهر شوید؟!!.
 
ولی در این هوای مسموم بی مهری و تازیانه های غم بار و دردناکش، باز ته دلم انگار نوایی دلنشین از مهر می گوید و تکرار مهر و چشیدن مهر و حکومت مهر، این ندا از انتهای وجودم نوید مهری دوباره می دهد، نوید روشنی و علم، نوید رفع جهل و سپاه جهل، نوید سرور و شادی، نوید کنار رفتن ابرهای سنگین و سیاهِ غم انگیز بی مهری ها، نابخردی ها، نادانی ها، نابرخورداری ها و...
انگار سپاه سرور و شادی، سپاه علم و تحقیق و سوال، سپاهی از ابرهای روشن و سفید، سپاهی مملو از عقل و درایت و تدبیر، سپاه هدایت و تحلیل، سپاه علم و حکمت در حال شکل گرفتن است و اگر محتشم و یا داروغه یی دوباره به تاراج آن برنخیزد و تار و مارش نکند، خواهند آمد تا مدار غم را بر هم بریزند و به مهر و غم خاصیت خود را بازگردانند و ترازویی برپا کرده تعادلی برقرار کنند تا سپاه غم و شادی این چنین سایه سنگین خود را بر دیگری تحمیل نکنند و نظام عدل الهی را برهم نریزند که غم و شادی هر دو نعمتند و برای ادامه حیات دلِ انسان لازم. بقای این به آن و آن نیز به این است و تعادل آنان نوید زندگی انسانی می دهد ما را.
ولی انگار حقیقت دارد و باد مهر در حال وزیدن آغاز کردن است و برگ ها به رقص در آمده اند و خواه بپذیرم و یا نپذیرم، حس کنم یا نکنم، این خون شادی است که در رگ برگ ها به جریان درآمده و طربناک از گذشت آخرین روزهای داغِ تابش سخت و دهشتناک، لحظه را به جشن نشسته اند و بی خود غم فردا را نخورده، به امیدِ موجود شادند و از مهر دمی می گیرند و سرود و ترانه ی مهر می نوازند.
 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 9:18 AM |  یکشنبه سی ام شهریور 1393

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...