دیگ مانور قدرت دمکراسی در پر جمعیتترین کشور جهان، به رغم سیلیهای فراوانی که از مخالفان خود خورده و میخورد، همچنان زنده و جوشان است. روح قوانین برابریخواه، دمکرات، سکولار و تکثرگرای هند، بازمانده از انقلاب 1947 که در قانون اساسی این کشور تضمین شد، همچنان میداندار و کارساز است، قانونی که بوی آزادی، برابری و اعطای حق تعیین سرنوشت به مردم هند و... از آن به هواست، که این مهم توسط انقلابیون آزادیبخشِ پاک نفسِ طرفدار اعتماد به مردم، و اعطای این نقش به آنان در حکمرانی، همچون مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... چنان در قانون و نهادهای حاکمیتی این کشور جایگذاری و نهادینه شده است، که این قانون و این سیستم حکمرانی، حتی زیر سیطره درازدامن راستگرایان برهمنمسلک و رادیکال هندو نیز، هنوز همچنان پابرجاست و عرض اندام میکند.
گرچه راستگرایان ملیگرای مذهبی از طریق بازیگریهای ماهرانه و پر از خدعه سیاسی راهبرانِ حزب مردم هند (BJP) [i] دهههاست که برابری اجتماعی حاصل از منسوخ شدن نظام طبقاتی ظالمانه هندوئی را هدف گرفته، و بازسازی دوباره نظام طبقاتی هندو را هدف گرفتهاند، که حاصل آن رهبری و بالانشینی طبقه برهمنان (روحانیت هندو) خواهد بود، و دیگران را به انقیاد و به ذیل آنان در خواهد کشید،
برهمنیسم جدید تلاش دارد تا با فتح دو سوم کرسیهای پارلمانی در مجلس قانونگذاری هند (لوک سابها)، مقدمات رسیدن به حد نِصابِ توان تغییر در قانون اساسی را فراهم، و این قانونِ برآمده از روح انقلاب و زحمت و رحمت انقلابیونِ هند در حق مردمانشان را، مطابق با اهداف فاشیسم مذهبیِ گروههای هندویی طرفدار خود، تنظیم، تفسیر، بازسازی و دوباره نویسی کنند، تا با آرمان و اندیشهی رهبران رادیکالیسم هندو در گروهها فراگیری و مرموز پنهانکاری همچون RSS [ii] هماهنگ و همراه سازند،
و بدین سان، هندوستان با همه گونه گونی فرهنگی، زبانی، نژادی و... را به سوی پاگیری "جمهوری هندو" [iii]، مطابق با آرمانِ این رهبران، راهبری کنند، تا در کنار "جمهوری یهود" در اسراییل، و جمهوریهای اسلامی در منطقه، هند سکولار، دمکرات و تکثرگرا را نیز بر اساس مذهب هندو، به یک دولت - ملت بر اساسِ بالانشینی طبقه برهمنان، و با سالاری مذهب و فرهنگ هندویی شکل دهند، و رهنمون سازند.
در چنین اَبَر پروژهایی، دههها حضور در قدرت، و یا حاکمیت راستگرایان هندو باعث شد که، اینک علاوه بر دولت مرکزی، قدرت را در بسیاری از ایالتهای این کشور، سنگر به سنگر فتح، و از آن خود کرده، که این به ویژه در قلب هندوئیسم، در کمربند شمالی آن کشور (که خاستگاه هندوئیسم شناخته میشود Hindu Heartland)، بیشتر نمودار است، و راستگرایان هر روزه دامنه قدرت خود را گسترش داده، و احزاب ملی و منطقهایی رقیب و معترض به این روند را به عقب رانده، و میرانند، و خود جایگاه آنان را تصاحب کرده و میکنند،
که در آخرین آن، کسب سیطره بر ایالت مهم بنگال غربی بود، که آخرین حلقه در این زنجیره، در سمت شرقیِ این کمربند را تکمیل کرد، ایالتی که مدتها بود در ذیل سیاست و اهداف حزب کنگره ترینامول به رهبری خانم مامتا بانرجی باقی مانده بود، اما این نیز اخیرا از آنِ حزب BJP گردید و...،
در نتیجه این پیروزیهاست و...، که غرور و تکبر، بیقانونی، ظلم طبقاتی و سختگیری علیه اقلیتها به طرز کمنظیری در رهبران این کشور بروز کرده و شدت گرفت، به طوریکه این تکبر را در ادبیات و رفتار رهبران آن، در قبال تمام و یا بخشهایی از مردم این کشور آشکارا میتوان مشاهده کرد، که به دیده خفت به مردمِ تحت سیطره خود نگریسته، و با آنان بر همین مبنا رفتار میکنند، همان تجربهایی که ما در ایران نیز شاهدیم، که عدهایی از رهبران راستگرا، گسترهایی از ایرانیان را "گوساله و بزغاله"، "خس و خاشاک" ، "علفهای هرز" و... نامیدند و...
سوسکی که تمثال بی مثالِ مودی! را با تمام تکبر هندوئی اش به زیر کشید
نمونهایی از بروز این نوع نگاه متکبرانه به مردم (در آخرین مورد آن) را، در سخنان سوریا کانت [iv] ، رئیس دیوان عالی قضایی هند میتوان دید، که در پانزدهم می 2026، برخی فعالان و جوانان تحصیلکرده که در زمینه تحصیلی خود، شغلی نیافته، و لاجرم فعالیت در عرصه مبارزه و اعتراض در بستر پلتفرمهای شبکه مجازی و اجتماعی در این کشور را انتخاب کردهاند، و در این بستر کار میکنند را، "سوسک" [v] و "پارازیت (انگل)" های جامعه [vi] نامید،
که این گفتمان، واکنش گستردهایی در بین جوانان برانگیخت، از جمله آبجیت دیپک [vii] یک فعال جوان معترض به این نوع برخورد را بر آن داشت که آنرا به یک حرکت اعتراضی و یک جریان اجتماعی بزرگ تبدیل کرده، و در شبکه مجازی، به مقابله با آن برخیزد، و طنزگونه به این مقام هندی اشاره، و هشدار داد که «اگر همه سوسکها دور هم جمع شوند، چی؟» [viii]
و او و خیل میلیونی همراهانش، با این نوع پاسخها در فضای مجازی، حرکتی را پایه ریزی کردند، که دولت متکبر حاکم در دهلی را به عذرخواهی و تسلیم واداشت، او بعدها با برابری طنزگونهایی، نام حزب حاکم (بهاراتیا جاناتا پارتی BJP) را مبنا قرار داد، و حزب و حرکت خود را (کاکروچ جاناتا پارتی CJP) [ix] نامید، «حزبی سیاسی برای مردمی که نظام فراموش کرده است آنها را به حساب آورد»، "حزب مردمِ سوسک".
اینگونه ادبیات در گفتار رهبران دهلی، نشان از یکه تازی و زورگویی رادیکالهای ملیگرای هندو در عرصه حکمرانی دارد، که زیر شعارها و اهداف مذهبی و فرهنگی، ذائقه هندیان روادار، کثرتگرا، سکولار، آرام و دمکرات را هدف گرفته، و آنرا با تمامیتخواهی، نارواداری، دیکتاتوری فرهنگی، فاشیسم، خشونت و یکهتازی آشنا و آلوده کرده، درآمیخته، تا موفق شوند سرزمینها و مردمِ بیشتری، را در دامِ تله رادیکالیسم هندو انداخته، و فتح کنند،
گروهی که به طور منسجم، تشکیلاتی و گسترده در تمامی نسوج کشور فعالند و نفوذ کرده، و در قالب بزرگترین و قدیمیترین تشکیلات فاشیستی در جهان، تار و پود و بنیان اندیشه و میراث ماندگار انقلابِ شکوهمند، و عزت آفرینِ هند را که بر پایه دمکراسی، تکثر، رواداری، سکولاریسم و برابری همه، فارغ از دین، زبان، طبقه اجتماعی و...، قانون نویسی و بنا شده بود، را جَوَیده، و به نابودی میبرند.
این نشستگانِ در هنگامهی انقلاب آزادیبخش علیه استعمار بریتانیا، که اکنون دههها بعد از پیروزی، با شعارهای ملیگرایانه با محوریت مذهبِِ هندو، قدرت را از انقلابیون سابق و تشکیلات سکولارشان ربوده، و مدتهاست که بر سریر قدرت سوارند، و اندیشهی نسلِ رهبرانِِ موثری همچون مهاتماگاندی و جواهر لعل نهرو و... با حزب سیاسی و اهداف روشنشان را، به چالش کشیده و به کنار رینگ قدرت برده، و مشت باران کرده، و بُروز تفکر کشتارگر و ویرانساز هنگامه استقلال هند را، به دید جهانیان میکشند، که میلیونها هندی را به جرم نوع مذهبشان به کام مرگ و آوارگی کشیدند، و ویرانی و جنایت اتفاق افتاده در هنگامه استقلال هند را، به یک شاهد مثال ظلم و تعدی در فرهنگ سیاسی، و تنش فرهنگی - اجتماعیِ مذهبمحور در جهان تبدیل کردند، تفکری که اکنون ناخنهای تیز خود را، دوباره بر صورت اقلیتهای فرهنگی، مذهبی و زبانی هندوستان کشیده، آنان را هر روزه زخمی، نابود و یا محدودتر میسازد، و به حاشیه میرانند و...،
اما در میانه همین پیروزیهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعیِ رادیکالیسم هندو است که، به نظر میرسد نسل جوان هند (که البته پیش از این پیاده نظام چنین حرکتِ ملیگرایانه هندویی بودند، و بر بستر همین شبکه مجازی سوار شده، انقلابیون را با کمک شگردهای اعجاب برانگیزِ حزب BJP به حاشیه راندند، و شکست دادند)، اکنون راه خود را از این روند جدا کرده، و روند اعتراضی خود را به بود و باش چنین صحنه سیاسی- اجتماعی در هند را یادآور شده، و اندیشه و خواستهای خود را به میدان اعتراض کشیده، و آنرا به کرسی مینشانند.
کنارهم آمدن این جوانان، با مردمِ معترضِ دیگرِ به اندیشه و رفتار دولت قدرتمند نارندرا مودی [x]، این حاکمیت بلامنازع را به لرزه انداخته، و برای اولین بار، او را در اوج، مجبور میسازد، برای حفظ تعادل و پایداری خود، دست از حمایت از قدرتمندترین وزرای کابینه خود بردارد، و برای فرو نشاندن آتش اعتراض جوانانی که عمری نزدیک به مدت تکیه زدن او بر کرسی نخست وزیری دارند، برترین وزرای کابینه خود را، پای اهداف حزب، اندیشه و دولت خود قربانی کند.
اکنون جوانانی که نمایندگی خود و برآوردنِ خواستهایشان را در احزاب سنتی و قدرتمند هند همچون حزب کنگره، حزب مردم و احزاب منطقهایی نیافتند، با استفاده از بستر فضای مجازی، از آن به عنوان یک سکوی وحدتساز سود جستند، و تمام جدیت، سختی و تکبر رهبران راستگرای حزب حاکم را، با تولید محتوای طنز و شوخی و جدی شکستند، و به زانو درآوردند،
آنان از همان خطابی که سردمداران حاکمیت دهلی، آنان را نام نهادند، سود جستند، و خود را سوسک، بی مصرف و انگل نام نهاده، و با استفاده از ظرفیتهای دمکراسی 75 ساله هند، خود را "حزب مردمِ سوسک" نامیده، و میداندار اعتراض به وضع موجود شدند، و با حضور معترضانه و پر تعداد خود در خیابانهای دهلی و شهرهای دیگر هند، دولت قدرتمند و یکهتاز هند را مجبور به پذیرش خطاهای خود کردند.
دولتی که پیش از این، اعتراض قدرتمند کشاورزان، احزاب ملی و محلی و... را برنتافته بود، و آن اعتراضات را با بی اعتنایی متکبرانهایی به سخره گرفته، و مغلوب و بی اثر ساخته بود، اکنون در برابر نسل Z، و این جوانان بینام و نشان، و سوسک و بی مصرف پنداشته، و خطاب شده، زانوی شکست بر زمین زده است، و بدین ترتیب تکبر برهمنانه هندویی حاکمان دهلی، توسط این نسل، به تسلیم و عذرخواهی کشیده شد.

سوسکی در حال جویدن نماد سیاسی - مذهبی حزب حاکم BJP
[i] Bharatiya Janata Party حزب بهاراتیا جاناتا (BJP؛ به معنای تحتاللفظی «حزب مردم هند»)، یک حزب سیاسی ملیگرای هندو است که در کنار «کنگره ملی هند»، یکی از دو حزب سیاسی اصلی این کشور محسوب میشود و در طیف سیاسی، در جناح راست تا راست افراطی جای میگیرد. این حزب از سال ۲۰۱۴ و تحت رهبری نارندرا مودی، نخستوزیر کنونی، حزب حاکم هند بوده است. حزب بهاراتیا جاناتا پیرو ایدئولوژی «هندوتوا» (مرتبط با ملیگرایی فرهنگی) است و پیوندهای سازمانی با «راشتریا سوایامسواک سنگ» (RSS) — که یک سازمان داوطلبانه و شبهنظامی با گرایش هندوتواست — دارد. تا مارس ۲۰۲۶، این حزب از نظر میزان نمایندگی در پارلمان و همچنین مجالس قانونگذاری ایالتی، بزرگترین حزب سیاسی کشور به شمار میرود.
[ii] - Rashtriya Swayamsevak Sangh (RSS)
[iii] - Hindu Rashtra هدف «راشتريا سوایامسواک سنگ» (RSS) تأسیس یک دولت هندو («هندو راشترا») در هند است. که در چنین دولتی، بهجای برابریِ کنونیِ تضمینشده در قانون اساسی برای همه شهروندان فارغ از دینشان، هندوها از جایگاهی برتر نسبت به پیروان سایر ادیان - بهویژه مسلمانان که بزرگترین اقلیت مذهبی کشور را تشکیل میدهند - برخوردار خواهند بود.
[iv] – Kant Surya در جریان یک پرونده قضایی ضمن توبیخ وکیلِ خواهان، به دلیل رفتار غیرحرفهای، در خصوص ادبیات بهکاررفته در شبکههای اجتماعی و طرح دعاوی واهی علیه دستگاه قضایی، میان این افراد و کسانی که پس از بیکاری به شبکههای اجتماعی، رسانههای جمعی و کنشگری عمومی روی میآورند، تا به نهادهای دولتی حمله کنند، قیاسی انجام داد، و آنان را «سوسک» و «پارازیت» نامید. او گفت : « هماکنون انگلهای اجتماعی وجود دارند که به نظام حمله میکنند و شما میخواهید با آنها همدست شوید؟ جوانانی هستند که همچون سوسکاند؛ نه شغلی گیرشان میآید و نه جایگاهی در هیچ حرفهای دارند. برخی از آنها سر از رسانهها یا شبکههای اجتماعی درمیآورند، برخی دیگر فعال حوزه «حق دسترسی به اطلاعات» (RTI) یا انواع دیگر کنشگری میشوند و شروع به حمله به همه میکنند... و شما هم دادخواستهایی مبنی بر «اهانت به ساحت قانون» (یا بیاحترامی به مقام قضایی) ثبت میکنید.»
[v] - "cockroaches"
[vi] - “parasites of society”
[vii] - Abhijeet Dipke
[viii] - “What if all cockroaches came together?”
[ix] - The Cockroach Janta Party (CJP) Cockroach People's Party
[x] - Narendra Modi
ساعت 9 شب، به رسم هر ساله، برخی دوستداران انقلاب57، با سردادن نعره "الله اکبر"، به استقبال 22 بهمن، در سالروز پیروزی این انقلاب میروند، رسمی که کم کم رو به فراموشی بود، و در این اواخر، شاید عده کمی بودند که بدان اقبال نشان میدادند، تا با صدا و سیمای ج.ا.ایران همراه شوند، که برنامههای عادی خود را قطع میکند، تا دقایقی این شعار را، به نشانه گرامیداشت شعارهای شبانه مردم ایران از پشت بامها، در زمان حکومت نظامی، در رژیم گذشته، پخش کند، و آنرا زنده نگه دارند.
اما دیشب در چنین زمانی، سه صدا، شهر را میخکوب خود کرد، اول صدای انفجارهای ناشی از نورافشانی، که کمتر از هنگامه "آتش تهیه" [1] ریختن دشمن، پیش از حمله بزرگ به خاکریزهای ما، در گرماگرم جنگ خسارتبار 8 ساله (1359-1367) نبود، و یا یادآور هنگامه حملات هوایی دشمن به شهر کرمانشاه، آنگاه که ما در حاشیه این شهر، در تدارک حمله به دشمن بودیم، و...
تو گویی شهرداری تهران، و یا دستگاه دیگری که پشت این عملیات انفجارها بود، میخواست مردم شهر را، با صداهای گوشخراش صحنه نبرد آشنا کند، تا تمرین زندگی زیر بمباران را هم داشته باشند، بمبهایی با انفجار مهیب، که نور زیبا و رنگین خود را در آسمان، و در پشت ابرهای متراکم و بارانی تهران، برای ستارگان و اهل آسمان میپراکند، و صدای مهیب و ترسناکش را به سوی اهل شهر، در روی زمین میفرستاد، تا خود را بر بامهای شهر بکوبد، و تنها را در زیر آن بلرزاند.
اما آنچه شنیدم، نعره "الله اکبر" در این دقایق بود، شعاری که بگارگیری آن، روند کاهشی داشته، به ویژه اینکه در چند دهه گذشته، این شعار دستمایه ترسافکنی، و یا شادی کردن جنایتکاران داعشی، طالبانی و از این دست مسلمانان بیرحمی بود، که به هنگام ارتکاب به جنایت، کشتار، انتحار و سر بریدن انسانها در مقابل چشم دیگران و دوربینها، با هدف ایجاد ترس و ارعاب در دل مخالفان خود، آن را نعره زدند، و به این شعار وجه منفی دادند، تا جاییکه، حتی ما که این شعار را برای حمله به خاکریزِ دشمنِ متجاوز بعثی، بارها استفاده کردیم، و با زیبایی و کارایی آن در هنگامه دفاع از این آب و خاک آشناییم نیز، اکنون رغبتی به فریاد زدن دوباره آن نداریم، چه رسد به دیگران که باید آن را برای شادی یک پیروزی، فریاد کنند، و به کار گیرند. همانگونه که همزمان کردن اعدامها، و به دارآویختنهای بسیار در هنگامه عبادت سحرگاهی، دیگر شیرینی بیداری صبح و سحر، و لذت دیدار یار را هم از سحرخیزان ستانده است، و...
امسال به جای شعار "الله اکبر" تک صداهایی، تقابل دو قطبی را در بین فریادگران این شبِ ویژه را بازتاب میداد، یکی با فریاد "مرگ بر دیکتاتور" اعتراضش را به این انقلاب و این پیروزی، و نورافشانی و شادی آن آغاز کرد، و دیگری در پاسخ، با شعار "مرگ بر پهلوی" معترض به خواستِ بازگشت به عصری بود، که سپری شده، و بسیاری آنرا "تاریخ گذشته" میدانند. این شعاری است که با پیروزی انقلاب 57، از یادها رفته بود، اما در این شب، بعد از 47 سال، باز دوباره شنیده میشد.
اعتراضات بزرگ دیماه 1404 [2] ، خون و کشتاری بیسابقه را بر سنگفرش خیابانهای مصیبت زده شهرهای ایران برجای گذاشت، و تو گویی کشتارکنندگان و حکم به آتش دهندگان این شبهای خونین، نمیدانستند که، "آن کس که پس از قتل عام زنده میماند، به جسم زنده است نه به جان..." [3]، و این تقابلی بازمانده از آن شبهای خونین است که داغی بزرگ بر دل ملتِ بارها به خوننشستهی ایران نهاد، تا خاک این شهر، همواره با بوی خون و جنایت، قرین و همراه بماند.
و اکنون تو گویی فریادگران خیابان در این شبها نیز، باز ایرانیان را بین دو "مرگ"، مُخیَّر میکنند، و اینجا انگار در خیابانهایش، کسی را تحمل گفتن و شنیدن از زنده بودن، و زندگی نیست، و خیابان باید همواره فریادگر مرگ، و در سیطره کسانی باشد، که سخن از "زندگی" را بر نمیتابند، و نمیخواهند یکبار برای همیشه، سخن و شعار از "مرگ" را از کوچه پس کوچههای مرگزده این شهر برچینند، و از جاری شدن زندگی در آن بگویند، و زندگی را برای همدیگر، با همهی گونه گونی ایرانیان، به رسمیت بشناسند.
حال آنکه درد ایران، همین رایحه "مرگ" است که همواره از خیابانهایش به مشام رسید، و قافله مرگ، که قصد ترک این خیابان را ندارد، تا بلکه زندگی در ایران پا گیرد، و ایرانیان متکثر در کنار هم، با هم، و پذیرای گونه گونی هم باشند. اینجا همواره در این جامعه چند قطبی و متکثر، کسانی هستند، که آنرا دو قطبی کنند، خودی و غیر خودی، انقلابی و ضد انقلاب، با بصیرت و بی بصیرت، دیندار و بی دین، همراه و ناهمراه، مسلمان و غیرمسلمان، شاهدوست و غیرشاهدوست، و...، حال آنکه گونه گونی اندیشه و...، همواره بازار رنگارنگی در ایران داشته، و با این حال، کسی نیست که بگوید همه در کنار هم، باشند، و بر سرنوشت خویش هم، همزمان چیرگی یابند.
اینجا شعارها همواره به سمتی غش میکند، که فریادگر خواستی تمامیتخواهانه و مستبدانه باشد، که پایهاش را بر شعار نامقدس و نامیمون"یا با ما، و یا بر ما"، نهادهاند، حال آنکه بیشتر ایرانیان همواره خاکستری، و در میانهاند، و با این سیاه و سپید دیدنها، بیگانه و مخالفند، اما تمامیتخواهان دست از سر این مردم برنمیدارد، و دو قطبی سازیهای خطرناک و خانه از بنیانبرکن، همواره میدان جولان برای خود، در این خیابان های به خون کشیده شده، قائلند، کسانی که از یک سو با نعره "حیدر حیدر" [4] ، "حزب فقط حزب علی و..."، و "این مملکت، مال حزب اللهی هاست، و هرکه دوست ندارد و..." ایرانیان را رانده، میرانند، و میتارانند.
و در این سو نیز، روی آوردن به وضعی که پیش از این تمام ایرانیان را مُخَیَّر به پیوستن به "حزب رستاخیز" میکرد، تا نظام تکحزبی را در کشور چیره سازد، و از هرکه معترض چنین سیستم تک صدای بود، زندان، و یا گرفتن پاسپورت، و بدون پرداخت عوارضِ خروج، ایران را ترک کردن را پیشنهاد میداد! [5] و...، و یا او که، آن استبداد گذشته را به فراموشی سپرده، و امروز باز با شعار «خدای هر ایرانی، کینگ (شاه) رضا پهلوی» از تحمیل و اجبار دوباره میگوید، [6] و نمیداند که حتی اگر به احیای سلسله شاهان هم اندیشه کنی، باید الگوی دادگری همچون کوروش کبیر را در دیدگاه خود بگذاری، تا در دل ایرانیان ماندگار شوی، او که وقتی بر سرزمین دیگران (بابل) هم چیرگی یافت، از آزادی گفت، و عقیدهایی که انتخابی است، و مردم به بند در آمده را، با خدای خودشان تنها گذاشت، تا آزاد باشند و آنرا، در معابد مقدس خود بپرستند [7] ، نه خدایی که در نعرههای هراس انگیز، چیرگیخواهانهی، صدا کلفتهای زورگو و غالب، بازتاب مییابد، که تنفر را از هرچه خدا، دین و آئین زورکی میپراکند.
ایرانیان "کشته و مرده" چنین آزادی هستند، نه اجبار و تحمیلِ این خدایگان، و یا آن عقیده، این فرمانروا و یا آن قدرتمند، که خود را مطلق العنان ببینند، و حتی برای سبک زندگی مردم، که هر کس به فراخور رشد و انتخاب خود، آنرا باید خود برگزینند، هم تصمیم بگیرد، که مردم چه خدایی را بپرستند، و یا چه عقیدهایی داشته باشند، کجا و چه زمان را مقدس بشمارند، بهشت موعود تو را بپذیرند و یا نپذیرند و...
اینجا کسانی هستند که مشاع بودن این آب و خاک را برای ایرانیان به رسمیت نمیشناسند، و بر نمیتابند، تا بفهمند که مالک این سرزمین، تک به تک ایرانیانیاند، که به صرف ایرانی بودن، فارغ از اندیشه، حزب، گروه، گویش، مذهبشان و...، بر همهی ایران مالکند، و این کشور از آنِ کسی نیست، جز ایرانیان، که برای خود تعیین کند، چگونه بیندیشند، چگونه زندگی کنند، چگونه رای دهند، و به که رای دهند، و چه قانونی را بر خود حاکم بدانند، و حاکم بنمایند و...،
و نه سیستمهای حکمرانی که آنان را به مهمیز قدرت خود بکشند، و خود را مالک و صاحب این سرزمین و مردم ببینند، و انتظار داشته باشند که ملت، و سربازان مدافع آن، شعار"جانم فدای" او سر دهند. این حق مالکیت را هرکه پذیرفت، برای ملت ایران خدمتگذاری بیش خود را نخواهد دید، و آنانکه خود را حاکم مطلق بر جان، مال و ناموس این مردم دیده، و کشور و ملت را به هر سو که خواستند میبرند، مستبدانی مورد تنفر این ملت بوده و خواهند بود.
آنچه به نظر میرسد، دههها شعار "مرگ"، که از دهان برخی از ما ایرانیان نثار این و آن، در داخل و خارج از این کشور شد، انقلاب بزرگ، آزادیبخش و سراسری 57 را، که حامل عصاره خواست تمام خیزشهای آزادیخواهانه 160 ساله ایرانیان، از مشروطه تاکنون بود را، به انحراف و نابودی برد، و دستیابی به آزادی، قانونپذیری، برابری همه در مقابل قانون، پرداخت حقوق شهروندی، دادن حق تعیین سرنوشت، برخورداری از مواهب حقوق بشر، و آزادیهای لازمه انسانیت و...، به فراموشی رفت، و یا در پس شعار، و یا پیگیری مرگ و نابودی این و آن، در سایه روشنهای نبرد حق و باطل، گم شد، تا در سایه این انحراف بزرگ، باز به جایی برسیم که، صحنه داران این میدان شکست مردم ایران، دوباره از نو، از "مرگ" بگویند، و فریادگر مرگِ این و آن باشند، آنهم در ایران به جان آمده از شعار "مرگ"، که بیشتر از هر چیزی، از "مرگ" و "مرگاندیشی" خستهاند، و به "زندگی" و زنده بودن، میاندیشند، به پیشرفت، شادی، آرامش، صلح و... رو کردهاند.
شعار زیبایی که پیش از این، در خیزش بزرگ و موفق "زن، زندگی، آزادی"، به عنوان یک خواست فراگیر گفته آمد، و پیروز هم شد، و بارقههای امید به تغییر، و عبور از اجبار و تحمیل را، به سوی آنچه ایرانیان از آن بعنوان "آزادی" در دیدگاه خود دارند، زنده کرد، تا حق انتخاب سبک زندگی، آزادی اندیشه، آزادی بیان و... را با خود به ارمغان آورد، و این آزادیها نمونههایی از برکات آن آزادی مقدسیاند، که در انتها مردم ایران را به داشتن تعیین سرنوشت مفتخر خواهند کرد، که این منتهای آمال و آرزوی آزادیخوهان ایران از مشروطه تا کنون بوده است،
و این همه خون و زندگی، که برای داشتن آن نوع از آزادیها، توسط آزادیخواهان این سرزمین در این دوره دراز 160 ساله گذشته، در خیزشهای پیاپی، نثار چنین درخت پر ثمری شد، هنوز این مردم را به ایستگاهی مطمئن نرسانده است، چراکه در نبود آزادی، انسانیت و انسان معنی نداشته، و نخواهد داشت، در نبود آزادی، انسان بردهایی بیش نخواهد بود، که به سان رمههایی از حیوانات، به چوپانانی، به نام فرمانروا و گماشتههای او، سپرده خواهند شد، کسانیکه بر زندگی، مقدرات و سرنوشت آنان چیرگی یافته، و به هر راهی که خواستند، او را میبرند، و به هر سرنوشتی که خواستند، او را مبتلا میکنند و...
جای تاسف است که شعار موفق "زندگی" که صاحبان تیغهای بُرّان را خلع سلاح، و هر کارد بُرَّندهایی را کُند و ناکار میکرد، و فریاد خیزش اعتراضی موفق و تکامل یافته گذشته است، اکنون از خیابانهای این شهر برچیده شده، و ایران و ایرانیان باز میروند تا میان شعارهای "مرگ"، در دو قطبیهای بیهوده، و گرفتارکننده، گرفتار شوند، حال آنکه اکثریت ایرانیان نشان دادهاند که آزادیخواه و میانهرو هستند، تا اینکه میان دو رادیکالیسم، به اسارت کشیده، و تکه پاره شوند، که برآیند چنین هماوردی، همچنان "مرگ" و نابودی و اسارت خواهد بود.
تهران - چهار شنبه 22 بهمن ماه 1404 برابر با 11 فوریه 2026

[1] - بمباران و تیراندازی به خطوط دشمن پیش از حمله اصلی، آتشتهیه اصطلاح نظامی و عبارت است از انبوهی از آتشهای از قبلطراحیشده که در زمان معین برای پشتیبانی از تک در جنگ، اجرا میشود.
[2] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ ایران موج گستردهای از تجمعهای اعتراضی و اعتصابها در ایران است که از ۷ دی ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد. اعتراضات در پی وخامت شدید شرایط اقتصادی، افزایش تورم، افزایش نرخ ارز، بیثباتی بازار و سقوط ارزش ریال از بازار بزرگ تهران و مراکز تجاری اطراف آن آغاز شد و در ادامه به سراسر ایران گسترش یافت. در پی انتشار نخستین فراخوان رضا پهلوی، ۱۸ و ۱۹ دی، اعتراضات با حضور میلیونی معترضان به بیش از ۴۰۰ شهر ایران کشیده شد و تبدیل به بزرگترین و گستردهترین اعتراضات ضد حکومتی پس از انقلاب ۱۳۵۷ شد.
[3] - برگرفته از متنی ادبی، از ادبیات مظلومانه مردم افغانستان، که در پی کشتار طالبان از غیر پشتو زبانان در این کشور، از سوی این مردم مظلوم گفته آمد.
[4] - این دم گرفتن شعار "حیدر حیدر" مرا یادآور تودههایی است که به راه افتادند و فریاد میکردند "حیدر حیدرش کن، از شهر به درش کن" تو گویی شهر و جامعه، ملک پدری کسی است که بخواهد دیگری را از حق زندگی در آن محروم کند و او را آن بیرون کند. در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، اوباش دور و بر شعبان بی مخ، از این شعار علیه مخالفین شاه استفاده کردند.
[5] - رستاخیز نام حزبی است که توسط محمدرضا پهلوی تأسیس شد. در 11 اسفند 1353 شاه در حضور نخستوزیر، نمایندگان مجلسین شورای ملی و سنا، رهبران احزاب و مقامات کشوری، تأسیس «حزب رستاخیز ملت ایران» را اعلام کرد و دستور داد تا همه مسئولین، روسای احزاب و مردم به عضویت حزب درآیند. همچنین امیرعباس هویدا، نخستوزیر را به دبیر کلی حزب برگزید. شاه به طور ناگهاني در همین روز ضمن انحلال تمام احزاب قانونی و غیرقانونی عضوگيري اجباري در حزب جديد رستاخيز ملت ايران را نيز اعلام نمود. به اين معنا كه مردم يا ميبايد به عضويت حزب درميآمدند، يا در رديف خائنان به كشور روانه زندان ميشدند و يا با اخذ ويزا و گذرنامه، كشور را ترك ميكردند. شاه در كنفرانس بزرگ مطبوعاتي اعلام موجوديت حزب رستاخيز، مردم ايران را چنين خطاب كرد: «به هر حال كسي كه وارد اين تشكيلات سياسي حزب رستاخيز نشود، دو راه در پيش دارد يا فردي است متعلق به يك تشكيلات غيرقانوني يعني به اصطلاح خودمان تودهاي و يك فرد بيوطن است. يا اگر بخواهد، فردا با كمال ميل، بدون اخذ عوارض، گذرنامهاش را در دستش ميگذاريم و به هر جايي كه دلش خواست، ميتواند برود؛ چون ايراني نيست. وطن ندارد.»
[6] - منبع توئیتر Ehsan Hosseinzadeh Feb 10 @Ehsan_HoZa
[7] - منشور حقوق بشر کوروش هخامنشی: "من، کوروش، فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند، و آنان را نیازارند."
خیزش اعتراضی و خونین دیماه 1404 [1] از چند جهت با خیزشهای پیشین ناهمسان بود، یکی از این دیگرگونیها، در راهبری و رهبری آن خود را نشان میدهد، دیگری، ژرفا گرفتن خواست دگرگونیخواهی، و البته کشتار اسفناک و هولناکی که در این خیزش صورت گرفت، که بیسابقه، خیره کننده، و تکان دهنده بود و...
بعد آغاز اعتراض خودجوش بازاریان در تهران و در برخی دیگر از شهرها، که باز میرفت همچون خیزش "زن زندگی آزادی"، و خیزش آبان 1398، و اعتراضات دیماه 1396 این نیز بدون راهبر و رهبر بماند، اما این نشد، و در کمترین زمان ممکن، با استفاده از پلتفرم آماده، پا به کار، و البته پرنفوذ تلویزیون 24 ساعتهی "ایران اینترنشنال" و...، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، در نبود رهبری و کنش موثر کانونهای اجتماعی و با نفوذ و البته معترضِ داخل، که پیش از این راهبری چنین خیزشهای اعتراضی را، بر عهده میگرفتند، و اکنون مدتها بود که از مداخله در روند چنین خیزشهایی پا پس کشیده بودند، وارد میدان شد.
او سعی کرد، شعار "رضاشاه روحت شاد" که در خیزشهای سابق، گاهی شنیده میشد، و هرچه گذشت توسعه یافت را، پایه استدلال و کار خود قرار داده، و آنرا نشانه تمایل ایرانیان به پادشاهیخواهی تلقی، و وارد گود راهبری و رهبری اعتراضات شود، مردم معترضی که خواستهای بر زمین مانده بسیار زیادی داشته و دارند، خواستهایی که حاکمیتها (از جمله حاکمیت پدرش) از پاسخگویی به آن مدتهاست که طفره رفته و میروند، و اینچنین بود که بازمانده سیستم پادشاهی گذشته، سعی کرد خلا رهبری این جنبش اجتماعی – اعتراضی بزرگ و جدید را پرکند،
سلطنت طلبان، پادشاهیخواهان و... همواره یک نیروی بالقوه در ارکان اعتراضی کشور پس از پیروزی انقلاب بودهاند، و برچسب "شاهدوست" و یا "شاهدوستی" واژهای پرکاربرد در پهنه انقلابزده بعد از 57، و بلافاصله بعد از پیروزی بود، برچسبی که کافی بود بر فردی سوار شود، تا او را در جامعه خود منزوی، و یا سیبل حمله دیگران گرداند، این واژه بعدها عنوان سیاسی به خود گرفت، و به "سلطنت طلب" تغییر نام یافت.
اما باید گفت که بیشترین این نحله از ایرانیان در میان جمعیت مهاجرانی بود که بعد از پیروزی انقلاب، فضای خارج از کشور را برای زندگی خود مناسب دیده، و فضای داخل را برای ماندن ناجور یافتند، و ایرانیانی از این دست، نخستین گروه از ایرانیانی بودند که زندگی در دیار بیگانه را خودخواسته و اکثرا ناخواسته، بر زندگی در همبودگاه انقلابی جدید، برتر دیدند، [2] که بعدها گروههای زیاد دیگری نیز به آنها پیوستند، و سیل مهاجران هر سال افزایش یافت، و اکنون گروه پرشماری از ایرانیان دیاسپورای خارج نشین را شاهدیم، که وزنه بزرگی از ایرانیان، و به ویژه معترضین را تشکیل میدهند، و ایران در میان ملتهای مهاجرفرست، جایگاه بالایی را به خود اختصاص داده است.
یکی از دلایل بزرگ این اندازه از مهاجرت، انسداد سیاسی است که مراکز قدرت، و نهادهایی همچون شورای نگهبان و...، در مسیر توان انتخاب و ایجاد تغییر و تحول، به ایرانیان تحمیل کردند، که گروههای گوناگونِ ایرانیان داخل کشور نتوانستند راه برون رفتی از این سدهای ویرانگرِ توان و انسجام ملی، بیابند، لذا ناامیدی ایجاد شده، باعث رواج مهاجرت و شعارهای اعتراضی از این دست (رضاشاه روحت شاد)، در ده سال و اندی گذشته گشت، و راه کنشگری پادشاهیخواهان را در داخل ایران باز، و هرچه گذشت، بازتر کرد، آنگاه که جریانات داخل ایران، منفعل و تا حدودی ناامید از ایجاد تغییر، مرگ تدریجی خود را به نظاره نشستند.
حال آنکه، پیش از این، رهبری نارضایان بر ضد حاکمیت مطلقه طبقه روحانیت بر ارکان قدرت در کشور و...، در خیزشهای بعد از پیروزی انقلاب را، در آغاز گروههایی انقلابی بر دوش میکشیدند، که همگام با روحانیت، علیه رژیم پادشاهی گذشته نبرد کرده بودند، و در روند و فرایند پیروزی انقلاب57 دست داشتند، و خود زمینه ساز پیروزی این انقلاب بودند، اما بعد از پیروزی از گردونه و سازوکار انقلابی بیرون انداخته شده، پاکسازی شده، و یا به اعتراض بیرون ماندند و...
گروههای ملیگرا، چپگرا، مجاهدین خلق، گروههای مذهبی ناهمساز با رویکرد دینی حاکم شده پس از پیروز انقلاب، طیف اسلام سنتی، که در مقابل اندیشه اسلام انقلابی قرار میگرفت و...، و همچنین گروههای اجتماعی که بر ضد تحمیل احکام شریعت اسلام، بر تمامی مردم ایران مبارزه میکردند، و فراگیری اجرای این دستورات بر همه را، مخالف خواست خود دیده، و رعایت دستوری احکام دینی را بر نمیتافتند، و رعایت دستورات دینی را امری درونی و "تقلیدی" دانسته، که تنها بر "مقلدان" روحانیت، و معتقدین بدان، نافذ میدانستند، و یا کسانی که اجرای آن را بر پایه نیرویی از درونِ هر انسانِ انتخابگر و... واجب میدانستند، و خود و غیر معتقدان و مقلدان به دستگاه دین را، از چنین اجباری به دور میدیدند و...،
از این رو، بر این تحمیل شوریدند، که خیزش مبارزه با "حجاب اجباری" و بحث اجرای احکامی همچون قصاص، که در "لایحه قصاص" آمده بود از جمله مواردی بودند، که واکنش کنشگران صحنه اجتماع ایرانیان را برانگیخت، و در آن روزها، ماها و سالهای نخستین پس از پیروزی انقلاب، بخشی از مردم ایران، به شعارهای خیابانی همچون "یا روسری، یا توسری" و... واکنش منفی نشان دادند،
و رودرویی با چنین اجبار و تحمیلی را آغاز کردند، که روند این خیزش، به رغم عدم نتیجه، پایان نیافت، و تاکنون نیز ادامه دارد، و امروزه یکی از بزرگترین خیزشهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، که هموزن، و یا بلکه بزرگتر از خیزش کم نظیر "جنبش سبز" در سال 1388 بود، یعنی خیزش بزرگ و خونین "زن، زندگی، آزادی" بر اینگونه موارد همچنان پای میفشارد، و آنرا پیگیری میکند، خیزشی پویا و زنده که به موازات خیزشهای دیگر، و مستقل از آنان، همچنان در ایران نمود و کنش خود را دارد.
اما آنچه روشن است جنبش اصلاحات، بزرگترین، دیرپاترین، سازمان یافتهترین و فراگیرترین خیزش ملی ایرانیان در دهههای 1370 و 1380 و بلکه 1390 بوده است، که باتجربه ترین، و پیگیرگترین خیزشهای اجتماعی و سیاسی آن دههها را رهبری و راهبری کرده، اما بخش بزرگی از کنش این جنبش، که به "توسعه سیاسی" به عنوان پایه حل تمام مسایل بازمانده میان حاکمیتها و مردم ایران، از مشروطه تا کنون را مینگریست، و اصلاح ساختار سیاسی در کشور، و فعال نمودن بخشهای بر زمین مانده از قانون اساسی، که بیشتر این بندها تضمین کننده حقوق، عدالت و آزادیهای شهروندان، برابری در مقابل قانون، و زنده کردن حقوق شهروندی را پی گرفته، و دنبال کرد، و هنوز هم میکند،
که از جمله مهمترین آن، یعنی حق حاکمیت مردم، که در روح این قانون نهفته است را، از راه کنش انتخاباتی پی گرفتند، اما به واسطه انسداد سخت و بتنی سیاسی، بسیاری از شعارها و اهداف این جنبش بر زمین ماند، هرچند کلاس آگاهی سازی این جنبش، سطح آگاهی عمومی را بسیار بالا برد، و در نبود احزاب، کادرسازی فرهنگی و سیاسی کرد و... اما مقاومت سرسختانه مراکز قدرت انتصابی حاکمیت، راه را بر هرگونه کنشگری موثر این بخش چند ده میلیونی فعال از ایرانیان انقلابی و غیر انقلابی، که یک جبهه بزرگ، در داخل و خارج کشور را گردهم آورده بودند را بست.
و تا بدآنجا پیش رفت که حضور اصلاح طلبان در کنشگری سیاسی، در دید مردم ایران، چنان بی خاصیت به نظر آمد، که آنرا گاهی تنها برای "فرار از بدتر به بد" و یا سوپاپ تخلیه بار اعتراضی مردمی از سوی حاکمیت و... و دستمایه اهل قدرت برای تخلیه روانی مردم میدیدند، تا انقلابی مجدد شکل نگیرد و... و همین شرایط را تا آنجا پیش بردند که، مردم با شعار "اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا"، دست رد به سینه همه، و از جمله جبهه اصلاحات زدند، و دوری مردم ایران از این بدنه قدرتمند اجتماعی نیز آغاز گردید.
و اینچنین بود شکاف بین این بدنه کنشگر فعال، با مردم کف خیابان، چنان گسترش یافت، که به نوعی میتوان گفت خیزشهای سیاسی، فرهنگی - اجتماعی و اقتصادی اواخر دهه 1390، بدون حضور و راهبری و رهبری این بنیاد پر نفوذ اجتماعی، یعنی اصلاح طلبان پیش رفتند، و ایرانیان تنها در کنشگریهای نیم بند انتخاباتی خود، آنهم به صورت بسیار ضعیفتر شده، از اصلاح طلبان سود جستند و آنانرا همراهی میکردند، و در غیر از موارد انتخاباتی، پیگیری پروژه دیگری، از وجوه خواستهای خود را، با اصلاح طلبان مشترک نبودند، و بدون آنان کار خود را پیگیری کردند.
همین نبود، و البته ناامیدی، و در نتیجه کنارهگیری نسبی اصلاح طلبان از روند کشور، که پتانسیل قدرتمند آنان، پیش از این در یک پروژه بزرگِ سرکوب و محدود سازی، قدم به قدم، توسط مراکز قدرت خنثی گردیده بود، راه را برای شعارهای رادیکال، و عبور از جریانات با نفوذ اجتماعی ایرانیان داخل، از این دست را باز کرد، و کنشگران داخل و خارج را به سوی جریانات دیگری از جمله بخش پادشاهیخواه و... سوق داد، تا آنان در نبود و ناکامی "اصلاحات"، به سوی براندازی، و با شعار "پهلوی برمیگرده" ، خواستهای برزمین مانده خود را پیگیری کنند.
این شاید بزرگترین اشتباه قدرت در ج.ا.ایران بود که هیچگاه تن به اصلاحات نداد، و هرچه در توان انقلابی، ملی و دینی داشت را صرف کرد، تا اصلاحات و اصلاح طلبان را، در کل اشکال و شعارها، ناکام و شکست خورده جلوی چشم مردم ایران قرار دهد، چه در دهه 1360 ، که دست ردِ بزرگی به سینه بسیاری از همسنگران دوره مبارزه خود زد، کسانیکه او را در مبارزه با سلسله پهلوی همراهی کرده بودند، و آنان را تار و مار کرد، و چه در دهههای بعدی، که کاری با اصلاحات و اصلاح طلبی کرد و...، که اصلاح طلبان سکه روی یخ شوند.
و اکنون بعد از خیزشهای دهه 60، که خیزشگران آن، به واقع از فرزندان پاکباز، پا به رکاب، نخبگان سیاسی، مبارزاتی و... همراه انقلاب، و البته دگراندیشِ این مردم بودند، که با برچسبِ خطرناک "برانداز" مواجهشان کرد، تا شامل حکم فقهی "محاربه" گردند، برچسبی که در سیستم اندیشه حاکم بر مراجع قضاوت انقلابی، به راحتی مرگ را برای متهمان آن به ارمغان میآورد، و سلب حق حیات، بعنوان بنیادینترین حقوق انسانی، را در پی داشت، و با این برچسب، تنبیه و سرکوب آنان را واجب، و آسان میکرد.
اکنون باز بدنه قدرت در نظام ج.ا.ایران بعد چند دهه مبارزه با خیزش میانهرو و پرشمار اصلاح طلب، و خنثی کردن و فارغ شدن از آن پتانسیل کارساز و سازنده، به ناگاه در هنگامه جنگ با اسراییل و امریکا، وارد رویارویی دوباره با کنشگرانی شده است که با همان عنوان "برانداز" دسته بندی میشوند، و اینکه خدای دهه 60 زنده است، که در صدور و اجرای حکم شرعی آنان، از خود تعللی به خرج نداده، و مرگ این همه انسان، نه مایه شرم، و نه مایه نکوهش و... در نظرشان آید، چرا که در چنین اندیشهایی، جاری شدن "حکم خدا" مایه رستگاری برای معتقدان بدان خواهد بود و...،
اما اگر از تئوریپردازیهای فقهی از این دست در روند دردناک کنونی که خارج شویم، واقعیت سیاسی صحنه این است که بدنه قدرت در ج.ا.ایران با تن ندادن به اصلاحاتی که مردم انتظار و درخواست آن را داشتند، اکنون دوباره گرفتار خیل زیادی از مردم ایران شده است، که به نوعی از خیزش 57 توبه کرده، و کوس بازگشت زدهاند، و با یک خیزش براندازانه بزرگ، بازگشتهاند، و یا فرار به یک سیستم اندیشه و ساختار جدید را جستجو میکنند، که برونداد این خیزش بسیار دردناک و غم انگیز است،
هزاران کشته، در تنها چند روز (18 و 19 دیماه 1404)، لکه ننگی بر دامان بزرگان ایران در این عصر خواهد بود، که مساعی آنان باعث نگردید، تا خواست مردمی که حتی در اندیشه دینی، آنقدر عزیزند که امامت بالقوه یک امام را، بالفعل میکنند، آنقدر بر زمین ماند که مجبور شوند برای پیگیری درخواست خود، تن به این مقدار خون، و حتی کمک خواستن از خارجی دهند، تا به خواستی از خواستهای خود دست یابند، آیندگان از این نظر، این دوره را دوره انحطاط طبقه سیاستمداران و نخبگان ایرانی خواهند شمرد، چرا که در بی سیاستی و نافرزانگی آنان، مردم ایران مجبور شدند که با این مقدار هزینههای جانی و حیثیتی در دنیا مواجه شوند، تا بعد انقلابهای پرتعداد 160 ساله گذشته، باز از چنین انسدادی، با یک انقلاب عبور کنند، چنین انسدادی محکوم الی الابد تاریخ خواهد بود، که نه آبرویی برای ایران، و نه آبرویی برای فرزانگی آن گذاشت.
کشتار و غارت جانهای پرشمار در دیماه 1404، لکه ننگی بر دامن اندیشمندان، کنشگران، مردان سیاست، اخلاق، دین، و به ویژه تصمیم سازانی خواهد بود، که مدعیاند درونمایه اندیشهایی که آنان به آن معتقدند، آزادی و آزادیخواهی را در خود تضمین میکند، اما این حجم از خونریزی و جراحت که به بدنه جامعه ایرانی، برای خاموش کردن صداهایی که به مخالفت با روندی، تصمیمی، سیاستی، ساختاری و... بلند است، نشان میدهد که اگر چنین ظرفیتی هم هست، پایبندی بدان وجود ندارد.
گرچه تلاقی این خیزش، با هجوم و فشار خارجی، و زیادهخواهیهای ترامپیسم و صهیونیسم تاسفبار و نگران کننده است، اما این یک حقیقت است که هسته قدرت با تن ندادن به اصلاحات، اکنون در چنین هنگامهایی، باید پاسخگوی خواست مردم خود باشد، مردمی که دههها به او فرصت داد، ولی اصلاحی ندید، و این چنین بود که ایرانیان مجبور شدند در میانه چنین بگو مگوی خطرناکی، که پای نیروهای خارجی در میان است، تحقق خواستهای دیرپای خود همچون آزادی، حق تعیین سرنوشت و... را پی بگیرند، در حالی که حق حاکمیت مردم بر خود، از طریق مجاری نمایندگی آنان در دولت و پارلمان و... از طریق انتخابات قابل تحقق بود، و باید محقق میشد، که بر زمین ماند و خاکمال شد، و در نبود آن، کار به رویارویی بین حاکمیت و مردم رسید، این در واقع برونداد انسدادی است که به ویژه در بیش از سه دهه گذشته، دامنگیر خیزش اجتماعی ایرانیان گردید، و راه را بر هرگونه تغییر، تحول و اصلاح بست، تا خود را با چنین نه بزرگی از سوی مردم، مواجه نماید.
تهران - یک شنبه 12 بهمن ماه 1404 برابر با 1 فوریه 2026
[1] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازهها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و بهسرعت به دیگر شهرها گسترش یافت.
[2] - روند چاق شدن بدنه این جامعه مهاجر (دیاسپورا)، با هر ریزش، و یا پیاده کردن، و یا پیاده شدن ایرانیانی بیشتر از قطار انقلاب و انقلابیگری، افزایش یافت، به طوری که اکنون صحبت از بیش از ده میلیون ایرانی مجبور به مهاجرت شده، است که دیگر کشورها را مکان زندگی، سرمایه گذاری و کار و اندیشه خود برگزیدند، یعنی از هر 9 ایرانی یک نفر را شامل می شوند.
ایران زادبوم و یا خاستگاه ایرانیان، سرزمینی مشترک که از آنِ همه آنان است، و هیچ فرمانروا و یا فرمانروایی حق ندارد، و نباید به خود اجازه دهد که حق شهروندی را از یکی از ایرانیان بستاند، که این در شعار همهگیر"ایران برای همه ایرانیان" خود را بروز میدهد.
واژه "ایران" دو پنداره خرد و کلان را در بر دارد، ایران بزرگِ فرهنگی [1]، و همچنین دولت-ملت باشنده در میان مرزهای ایران؛ که در هر دو پنداره، باشندگانش به طرز ترسآوری دچار شکافهای ژرفی شدهاند، اما این نوشتار به دولت ملت ایران نظر دارد، که در این چند دهه گذشته، همواره در شمار و ژرفا، افزایشی باورنکردنی، و شدید را نشان میدهد، و زیان آن دامنگیر کشور، و مردم ایران گردیده و میشود،
و این تا بدانجا صورت شرمآورش را نشان داده است، که دستاندازی، پادرمیانی، دستدرازی، میانجیگری خارجی را میان ملت و حاکمیت ایران برانگیخته، و زمینهسازی نموده و مینماید، چرا که حاکمیتها در ایران، همواره توجه درخوری به خواست مردم خود نداشتند، و سعی کردند بدان تن در ندهند، و این مردم همواره مجبور بوده و هستند تا خیزشهای خونینی را تجربه نمایند، تا به خواستی از خواستهای خود دست یابند، خواستهایی که دستیابی به آن، در بین ملتهای دارای سیستم حاکمیت دمکراسی و یا همان مردم سالاری، تنها با دادن یک رای، و شرکت در یک رفراندوم، قابل دستیابی است، اما این برای ایرانیان با دادن جانهای فراوان میسر بود.
نزدیک نمودن دو لبه این شکافها، از آنجا بایسته، ناچار و ناگزیر است که بود آن خطرهای بسیاری از جمله خطر عقب ماندگی، توسعه نیافتگی، تجزیه سرزمینی، وابستگی خارجی و دست اندازی آنان، و البته خونریزیهای پرهیزپذیر و اسفناکی و... را برای سرزمین و مردم ایران در بر دارد. شکاف میان حاکمیت و مردم ایران، شکاف میان رشد اقتصادی ایران در مقایسه با همسایگان و جهان، شکاف بین اندیشه و ایدئولوژی حاکمیتی و مردمی، شکاف قومیتی، شکاف در روابط بین ایران و جهان، شکاف بین تهیدستان و ثروتمندان، و نابودی و یا کاهش توده طبقه میانی ایرانیان و... از آن جملهاند که خیزش بزرگ و خونین دیماه 1404 [2] را بر این بستر نگریستم.
دولت مسعود پزشکیان [3] ، گرفتار در چنبره جزایر قدرت و ثروت، بعد از عدم توفیق در اجرای بسیاری از وعدههای انتخاباتی خود در زمینه بازگشایی موانع ارتباطات رایانهایی مردم، دوری از جنگ و خونریزی با کشورهای دیگر، و ایجاد و یا روانسازی روابط ایران با جهان غرب و...، به انجام رساندن جراحی بزرگ اقتصادی داخلی را به دوش گرفت، که خلاصه آن تک نرخی کردن قیمت ارز، و بستن راه غارت و چپاول شماری ناچیز، اما پر نفوذ در اقتصاد این مردم را هدف گرفت، او تصمیم به بریدن دست کسانی از خوان ثروت این مردم را کرد، که با برخورداری از رانتهای باورنکردنی تفاوت بین قیمت ارز آزاد و دولتی (28 تا 140 هزار تومان)، بر سریر قدرت و ثروت نشستند، و ارزهای یارانهای و نرخ دولتی را گرفتند تا کالا را ارزان و به مقدار، به مردم عرضه دارند، اما این نکردند و هزارتوی فساد و چپاول به راه انداختند و... و اکثریت تودههای مردم ایران را به خاک سیاه نشانده، و میلیاردها دلار سرمایه کشور را به کنترل خود در آوردند و... اما این کار درست و ناشی از تصمیم بزرگ، و شجاعت دولت پزشکیان، که به یکباره تنفسگاه بخش بزرگی از دزدهای کلانِ دَستدار در ثروت عمومی را میبست، با افزایش بی سابقه و افسارگسیخته قیمت ارز، و اعتراض بازار مواجه شد و...،
در اینجا بود که شکاف بین حاکمیت و مردم نیز پا به میان نهاد، و باعث بدگمانی شدید عده زیادی از مردم ایران نیز گردید، که مثلا گویا اینبار نیز چون گذشته، این حرکت حاکمیت، بار بزرگتر و سنگینتری از خرجهای بی انتهای خود را، بر دوش ملت خواهد نهاد و بر مشکلات مردم خواهد افزود، و همچنانکه پیش از این، بار سنگین خود را از راه تحمیل تورم، بر گرده نحیف این مردم نهاده، و به امور اولویتدار خود، همچون اداره گستره وسیع محور مقاومت، مبارزه پرخرج با اسراییل، خرجِ دستگاههای پرتعداد موازی و... خواهد پرداخت، و با ایجاد تورم و گرانی، مالیاتهای کمرشکنی را از آنان دریافت خواهد کرد، و...
از این رو با پیوستن دیگر اقشار مردم به اعتراض بازار، اعتراض شکل خیابانی بسیار وسیع و گستردهتری به خود گرفت، و به ویژه حضور شبانه آنان در خیابان که کنترل این جمعیت را توسط مراجع انتظامی مشکلتر می نمود، و کشیده شدن اعتراضات به شهرهای کوچک، که با ورود پادشاهیخواهان، و صحنه گردانی آنان در این اعتراضات، که با ورود شاهزاده رضا پهلوی، که میرفت تا رهبری اعتراضات را به عهده گیرد، و خیابان را با کمک برخی گروههای ایرانی دیگر در تبعید در کشورهای گوناگون جهانی، و با دخالت کشورهایی همچون امریکا و اسراییل، چنین آوردگاهی، شکل بین المللی به خود گرفت، تا آنجا که عدهایی از این اعتراضات به عنوان ادامه جنگ 12 روزه اسراییل با ج.ا.ایران نام بردند،
و اینگونه بود که با سرعتی باورنکردنی خیابان در دومین شب خود، تبدیل به میدانی با خشونت، کشتار، ویرانی اسفبار و بزرگی شد، و دستور شاهزاده به معترضین که مراکز حکومتی را به تسخیر خود در آورند و... [4] شرایط را بغرنجتر کرد؛ اینچنین بود که ایران، دیماهی کم نظیر را تجربه کردند، و "چند هزار نفر" [5] از دست رفتند، افراد ارزشمندی که در هر خیزش اجتماعی حاضرند (درست یا نادرست) برای خیری که برای جامعه خود در نظر دارند، دست به اقدام بزنند و حتی جان بر سر آرمان خود دهند، که چنین جوانان، مردان و زنانی در هر جامعه ارزشمند هستند، به طوریکه با نادیده گرفتن جنگ خونین و خسارتبار هشت ساله بین ایران و عراق (1359-1367)، «به نوعی چنین خشونت وحشتناکی را در ایران سراغ ندارم» [6]

اما چه شد که دچار چنین خونریزی تاریخی، و رسوایی داخلی و جهانی شدیم؟ چرا باید هر بار ایرانیان با این مقدار خونریزی در تقابل خود با فرمانروایان خود دچار شوند؟! از دیدگاه این نگارنده مهمترین عامل این کشتارها، و آنچه ایران را دچار چنین برخوردهای دهشتناکی میکند، بود و ژرفای همین شکافهاست، از جمله شکاف بین حاکمیت و مردم، که یکی از مهمترین آنان است، که همواره مردم ایران را چندین بار در یک و نیم سده گذشته، به قتلگاههای بزرگ و دهشتناک برده است. این شکاف باعث شده است که مردم ایران، به هر حرکت حاکمیت خود به نگاه تردید و بدگمانی بنگرند، و از هرکارش، بازده بدبختی و بیچارگی بیش از پیش خود پیش بینی کرده و یا دیده، و تنها واکنش شدید خود را مانع آن بیابند، و این است که مردم و حاکمیت در ایران، همواره دچار چرخه اعتراض و برخوردهای خونینی از این دست بوده و هستند.
"دیکتاتوری" و یا حق حاکمیت مطلقی که فرمانروایان ایران برای خود قائلند، و فرمان و یا سخن خود را بالاتر از قانون و... میدانند، که برآیند آن به حاشیه رفتن مردم و نمایندگان آنان بوده است، بعنوان یک بیماری تاریخی، و یکی از پدید آورندگان، و بانی شکاف بین حاکمیت و مردم ایران بوده است، واژهای کلیدی در ادبیات آزادیخواهانه ایرانیان، که در بیش از یک و نیم سده گذشته، در اعتراض آنان پر کاربرد بود.
چه در خیزش بزرگ مشروطه (که نقطه عطفی منطقهای و داخلی بود)، که مردم ایران بر سلطه مطلقه فرمان شاه قاجار بر خود شوریدند و آنرا برنتافتند، و خواهان حق قانونگذاری برای خود شدند، که این خواست بزرگ ایرانیان، در دوره سلسله پهلوی نیز پیگیری شد، و آزادی از حاکمیت مطلقه فردی، و رسیدن به رویکردهای فرمانروایی از نوع جمهوری، که حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود را فراهم میساخت، پی گرفتند.
این درخواست دیرپا پس از پیروزی انقلاب 57 نیز که به استقرار حکمرانی طبقه روحانیت منجر شد، بود و باش خود را حفظ کرد و از این رو چنین شعاری نیز از نفس نیفتاد، چنانکه در شعار خیزشهای سیاسی بعد از انقلاب، از جمله اعتراضات متمرکز بر مخالفت با تمرکز قدرت در دست روحانیت در دهه 1360، که به درگیریهای خونین بین گروههای دخیل در روند انقلاب، که از آغازه دوره درازدامن مبارزاتی، از پیدایش سلطنت پهلوی تا 1357 انجامید، و گروههای ملی، چپ، مذهبی گوناگون را در بر میگرفت، و یا آنچه در خیزشهای دانشجویی سال 1378 [7]، و یا خیزش بزرگ جنبش سبز که اوج آن در سال 1388 [8] پی گرفته شد؛
چنین شکافی سایه خود را حتی بر شعارهای خیزشهای ناظر بر نارضایتیهای مبتنی بر بستر اقتصادی نیز انداخته، و در کمترین زمان ممکن، شعارهای اقتصادی این خیزشها نیز، به شعارهای سیاسی ناظر بر این فاکتور تغییر ریل میدادند، به طوری که این واژه را در شعارهای خیزش 1396 [9] و 1398 [10] و اکنون در خیزش خونین دیماه 1404 [11] به صورت پر رنگی بود و باش خود را بر گفتمان مبارزاتی ایرانیان تحمیل میکند،
موضوع این شکاف را در شعارهای خیزشگران فرهنگی، که نمونه روشن آن خیز خونین و بزرگ و سراسری"زن، زندگی، آزادی" بود نیز، می بینیم، که بروز مییابد و... که این همه گویای بود و باش یک شکاف بزرگ بین تلقی مردم و فرمانروایان از جایگاه خود، در سیستم حکمرانی بر مردم ایران دارد.
جای شرمساری برای ما ایرانیان دارد، که با سابقه شهرنشینی هفت هزارساله، بعد از بیش از یک و نیم سده که از آغاز روند آزادیخواهی و استقلال طلبی ما به عنوان یک ملت پیشرو در این زمینه میگذرد، روابط بین حاکمیت و مردم ایران همچنان مبهم، لغزنده و پر از بی تفاهمی است، و شکاف بین این دو به حدی پایه و ریشه گرفته است که رهبری آنارشیست، فاشیست و... که حتی همپیمانان اروپاییاش نیز از شر زیاده خواهیهای او در پیوند دادن سرزمین دیگران به خاک خود، و تهدید به حمله و گرفتن جزیره بزرگ و مهم گرینلند، و همسایگانی همچون پاناما، ونزوئلا، کانادا، کوبا، او را دنباله رو آدولف هیتلر ارزیابی می کنند، که هیچ قاعده و قانون و ساختار جهانی را بر نمیتابد و...، هماو که ایرانیان را چنان خوار و خفیف میبیند که بارها در دور اول و دوم ریاست جمهوری خود ایرانیان را در زمره مردمانی قرار داد که لایق ورود به خاک امریکا نمیباشند [12] و...، اکنون آشکارا در گفتگو با "پولیتیکو" از تصمیم خود برای جایگزینی رهبر ایران میگوید که: «زمان آن رسیده که به دنبال رهبری جدید در ایران باشیم.» و در چنین آب گل آلودی است که سخن از کمک نظامی غرب، امریکا و اسراییل است که بیایند و بین حاکمیت ایران و مردمش پادرمیانی و تعیین جایگاه کنند.
تهران - چهارشنبه 1 بهمن ماه 1404 برابر با 21 ژانویه 2026

[1] - ایران کنونی، آسیای میانه، قفقاز، آناتولی، شامات، پاکستان، افغانستان و سین کیانگ در چین، حاشیه خلیج فارس
[2] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازهها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و بهسرعت به دیگر شهرها سرایت کرد، که اوج آن 18 و 19 دیماه بود که به کشتار هزاران نفر منجر شد.
[3] - پزشکیان: «ملت عزیز ایران! آنچه در هفتههای گذشته بر همه ما سپری شد رنج عمیقی از خود برجای نهاد... این وقایع تلخ بیش از همه برای من بهعنوان رئیس جمهور و منتخب شما دردآور و غیر قابل قبول بود... توطئه بدخواهان ایران، میدان اعتراض مدنی و بهحق مردم را به معرکهای خونبار و خشونتآمیز مبدل ساخت... جانهای ارزشمندی ضایع شدند و جسمهای عزیزی به خون غلطیدند... من امروز داغدار همه جانهای از دسترفته و همدرد با یکایک هموطنان خود هستم که این روزها غم و رنج بزرگی را متحمل شدهاند... اعتراض حق طبیعی شهروندان است... دولت و حاکمیت خود را در برابر همه آسیبدیدگان این حوادث تلخ مسئول میداند.»
[4] - فراخوان برای 20 و 21 دیماه: «به خیابانها بیایید و فضاهای عمومی را از آنِ خود کنید. هدف ما دیگر، صِرفاً آمدن به خیابان نیست؛ هدف، آمادگی برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آنهاست»
[5] - جمله رهبری دیدار با قشرهای مختلف مردم به مناسبت مبعث «... با آسیب زدن به مردم، چند هزار نفر از آنها را به قتل رساندند.»
[6] - عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، مدیر مسئول سابق کیهان هوایی به مدت ۱۳ سال بودهاست. وی از پژوهشگران و روزنامهنگاران اصولگرا
[7] - وقایع هجده تیر یا حمله به کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامیها و درگیریهایی که طی روزهای ۱۸ تا ۲۳ تیر ۱۳۷۸ و به دنبال توقیف روزنامهٔ سلام، میان دانشجویان و نیروهای امنیتی رخ داد و به درگیری های خونین و راهپیمایی هایی در سطح شهر تهران منجر شد.
[8] - خیزش جنبش سبز ایران به سلسلهٔ اقداماتی اطلاق میشود که در آن معترضان به نتیجهٔ انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران، خواهان برکناری محمود احمدینژاد پس از انتخابات شدند، که به درگیری های خونین منجر شد.
[9] - اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ یکی از مجموعهای از اعتراضات رهبرینشدهٔ مردمی و ضدحکومتی، و از گستردهترین موجهای اعتراضی چهار دهه اخیر ایران بود که از هفتم دی در مشهد آغاز شد، به بیش از ۱۶۰ شهر گسترش یافت
[10] - اعتراضات ۱۳۹۸ ایران یا آبان خونین مجموعهٔ اعتراضات مردمی و ضد حکومتی در سراسر ایران بود. این اعتراضات بهدنبال انجام مجدد سهمیهبندی بنزین در ایران و افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین در ۲۴ آبان ۱۳۹۸ آغاز شد
[11] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازهها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و بهسرعت به دیگر شهرها سرایت کرد، که اوج آن 18 و 19 دیماه بود که به کشتار هزاران نفر منجر شد.
[12] - 15 ژانویه 2026) حکومت ترامپ روند صدور ویزاهای مهاجرتی برای اتباع ۷۵ کشور را به مدت نامحدود به حالت تعلیق درآورد؛ اقدامی که مسیرهای قانونی ورود به ایالات را برای ایرانیان ممنوع میکند و...
تداوم تنش و جنگ با داخل و خارج، شیرازه میانهروی، فرزانگی و عقلانیت را در نهادهای تصمیمساز کشور از هم گسسته، و کشور را به سوی هرج و مرج و جنگ برده، و میبرد، و آنچه این مردم در طی سدهها از زیرساختهای علمی، فنآوری و سیستمهای حاکمیتی حاصل از مبارزه دامنهدار خود گردهمآوردهاند را به وزش تندبادهای خزان پائیزی سپرده و میسپارد.
تنشی که با مشی انقلابیگری در داخل، ثبات داخلی و حرکت پیگیرانه 160 ساله ملت ایران به سوی آزادی و حق تعیین سرنوشت را به چالش کشیده، و با محور قرار دادن آرمانهای انقلابی، به کجراهه زیادهروی در غرب ستیزی بیمارگونهایی بُرد و... که ایرانیان را انگشت به دهان میکند، که این مقدار دشمنی با غرب از کجا میآید؟! تو گویی تمام رنج ایرانیان، و البته بشریت، ناشی از فرهنگ و اندیشه لیبرال – دمکراسی غربی است، که باید با نابودی آن، ایران و جهانیان را از آن رها نمود!
حال آنکه فرهنگ و اندیشه غرب نیز، مثل هر پدیده فکری دیگر، برونداد کنش و واکنش آدمی در درازای تاریخ اندیشه آنان است که در بستر زمان، و پهنه فرهنگی و سرزمینی غرب، و پذیرشگاههای آن زاده شد و شکل گرفت، و برونداد تلاش اندیشمندانی است که درمان دردهای آدمی را (به درستی یا نادرستی)، کم و بیش، یافته و به رسمیت شناختند، و تامین حقوق و آزادیهای فردی آدمی را، راه حلِ مساله نیازهای او دانسته، که باید در بستر نظام سرمایهداری، و مقتضیات گردش سرمایه، آزادیهای فردی، حاکمیت قانون، دمکراسی و دوری از دیکتاتوری و استبداد فردی و طبقاتی جُست، تا با تکیه به رای افراد، سیستم آزاد و دمکراتی را رقم زد، که کرامت انسانی او، در آن بروز یابد.
سیستم اندیشه و کرداری که این امکان را به شهروند غربی میدهد که از مرزهای خاص آزادی و انتخاب از نوع غربی آن برخوردار باشد، که در این میان بتوانند، هم خانم انگلا مرکل را با همه برجستگیهای تحسین برانگیزِ دمکرات، ترقیخواهش و... در آلمان به قدرت رساند، و در همان حال، یک شورشی علیه دمکراسی، معیارهای انسانی، محیط زیست، و هنجارهای لیبرال دمکراسی و جهان را در جایی دیگر از سرزمین غرب، یعنی امریکا، بر اسب چموش قدرت سوار کرد، که تا در یک دوره 4 ساله مسئولیتِ خود بتواند، بر گُرده هر معیار و ساختار اندیشه امثال مرکل و حتی کل جهان غرب که خواست بتازد، و اگر از این نیز خسته شدند، باز این امکان را داشته باشند که در دور بعدی انتخابات، بدون نیاز به دادن خون، و خیزشهای خونین، تنها با انداختن رای خود، در صندوق انتخابات، و شرکت در یک رقابت بزرگ و نفسگیر، به دیگری روی آورند و..،
همانگونه که اندیشه شرق، اندیشه، کردار و بستر خاص خود را دارد، که در سرزمین مستعد به دیکتاتوری طبقاتی و فردی شرق، اندیشه و کردار خود را حاکم کرد، اندیشهایی که به نظر میرسد، برق آن چشم رهبران، نخبگان و فرهیختگان ما را به خود خیره کرده، به طوریکه، همواره راهبران انقلابی برخاسته از اندیشه انقلاب 57، و پیش از آن در میحط انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و... با دیدگاه انقلابی و شورشی آنان، احساس نزدیکی کرده، و به ویژه چنان مست و مفتون نبرد ایدئولوژیک آنان با بلوک غرب شدند، و خود را در پایداری اندیشه آنان باختند، که فراموش کردند، ایران همواره زخمخورده چنین ایدئولوژی خطرناکی است،
و سیل چکمه پوشان ایدئولوژیک و... این خاستگاه اندیشه و کردار، هر بار که به سمت جنوب تاخت، بخشی از مرغوبترین سرزمینهای ایران را در شمال و حتی غرب ایران به یغما برد، و یا با قصد به یغما بردن، بر آن تاخت، برآیند اندیشه چپگرای انقلابی، مهاجم و غارتگر آنان، در کشورمان، ایجاد روح انقلابی بود که در اوج موفقیت خود، به تشکیل جمهوریهای جدایی خواه، تمامیت ارضی شکن، و تجزیه طلبی همچون جمهوری سوسیالیستی شورایی گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی)، جمهوری مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، جمهوری آذربایجان (به رهبری فرقه دمکرات جعفر پیشه وری) و... در داخل، و جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث حاکم بر بغداد بود، که پیوستگی و همآیی سرزمینی، و مرزهای فرهنگی و ملی ایران را با خطر جدی و موجودیتی مواجه کرد.
و تاریخ حاکمیت آنان بر مبنای اندیشه شرقی، پایه گذاری جمهوریهای حزبی، استبدادی و هراس انگیزی بود که یک ملت را یکباره به زندان اندیشه جامعهگرای خود برد، و آدم و آدمیت را، به پای تشکیل جوامعی چنین استبدادی، مخوف و بسته، سر برید، و نمود تشکیل چنین جوامع انقلابی را در کنار خود میتوان در جمهورهای هراس انگیز و خونین عربی سوریه به رهبری اسدها (حافظ اسد و بشار اسد) و حزب بعث در عراق (به رهبری صدام حسین) و... دید که پایههای بیداد خود را بر خون و استبداد و ترور کوبیدند، و بعد از نابودی، یک سرزمین سوخته، خونین و ویران را به نسل بعد از خود هدیه دادند،
یا در کره شمالی و کوبا، گونههای ملتهای سیلی خورده از اندیشه شرق را، در غرب و شرق جهان میتوان دید که استبداد انقلابیاش را، غرب برای نمونه در موزه انقلابیونی چنین، باقی گذاشت، تا در نمایشگاه و موزه شرق شناسی، گونههای زندهایی در آسیا (کره شمالی) و امریکا (کوبا) باقی باشند، که سرانجام مردم این کشورها را، زیر ایده جامعهگرای شرقی ببینند و عبرت بگیرند، کسانیکه آروزی تشکیل جمهوریهایی انقلابی و شورایی را چنین، در سر دارند.
آنچه که احزابی همچون "حزب توده" در ایران نیز دنبال کردند، که در صورت تحقق آرمانهای انقلابیشان، ایران هم یکی از جمهوریهایی از این قبیل میشد، که در 70 سال حاکمیت کمونیسم در جمهوریِ شورایی شوروی سابق، نمود قرار گرفتن قدرت در دست مستبدینی را به تصویر کشید، که مثال روشنِ ظلم، جنایت، زندان، شکنجه و اسارت ملتهای خود و دیگرانی بود که به امید آزادی، سر از اسارت سنگینِ رژیمهای استالینیستی، لنینستی و... در آوردند،
که هر سخن و فریادی به غیر از حرف پیشوا را، در حلقوم هر کس، حتی معتقدترینها به آرمانِ کمونیسم هم، در خون گلویش خفه میکرد، و داستان تسویه حسابهای پیشوا از حاضران در سنگر مبارزه انقلابی با او، رُمانخوانان شبهای بلند زمستان سرد را، تا صبح، میخکوب سنگدلی، خوی استکباری، طغیانگری، زیادهخواهی، تمامیتخواهی، استبداد، ترور، بیرحمی و... رهبرانی چون لنین، استالین و... در زندانها و ارودگاههای کار اجباری در سرزمین سرد و کشنده سیبری و... میکند.
که چطور کسانی با شعار آزادی خلقها، پا به میدان مبارزه آزادایخواهانه، با رقبای داخلی و خارجی خود نهادند، و یک ملت را، فرد به فرد و یا یکجا، به زنجیر رذایل اندیشه ویرانگر خود بردند، که برآیندش تنها اسارت، و غرق شدن در بندهای مخوف و محکم ساختار تکحزبی، سلاح و نظام امنیتی-اطلاعاتی بستهایی بود، که هرگونه حرکت اندیشه و رفتاری را در مغز و زندگی فردی و اجتماعی، که خارج از سمفونی و قرائت رسمی قدرت بود را، در گلوی دارندهاش شناسایی و خفه میکند، و زندگی فردی و اجتماعی را، به زندانی به بزرگی یک جمهوری کمونیستی برده، که رهایی از آن گاه، بدون همکاری و دخالت خارجی، شاید محال به نظر میرسید و...،
و با این حال، عدهایی از رهبران، فرهیختگان و دانشآموختگان، نخبگان و افراد مبارز ما، مجذوب این نظم آدم و آدمیتکش شده و میشوند، و از جمله چنان غربستیز شده، که تو گویی اینان از انقلابیون کمونیست نیز کمونیستتر و شرقی ترند! و بَرقِش سلاحهای مخوفِ شرقی، در چشمان نخبگانِ نظامی، و رهبران ما چنان نور پایداری و توان مقابله با "دشمن" غربی را دواند، که همه جنایت، و اندیشه و آرمان جنایتپیشه شرق را به فراموشی سپردند.
و آنچه در آموزههای کتاب مبارزه، و تجربه انقلابی وطنی این ملت بود، که حاصل سالها چشیدن خسارت، و ویرانی در کنارههای میدان نبرد غرب و شرق کسب شده، و به فرزانگی جمعی ایرانیان تبدیل گردید را، به فراموشی سپرده، مست و مفتون نظم و چیرگی شرق شده، و از جمله ایرانیان را که به بیطرفی تاریخی، و صلح آمیز برای بیرون کشیدن دامن خود از خساراتِ نبردهای خونین شرق و غرب فرا میخواند را، که در شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی/اسلامی خلاصه شده بود را، به کناری نهاده، و از جمله خود را قَیِّم اعراب و مسلمانان تلقی کرده، چنان در مبارزه با "غده سرطانی" اسراییل در غرب آسیا غرق شدند، که فراموش کردند، اینجا ایران است، یک تنهای غریب در خاورمیانه، و در میانه سیلابهای هجوم جهانی، و از جمله میان گازانبر شرق و غرب، که مرزهایش را همواره از سوی همسایگانش شکست، و تهدید گردید، و نباید لحظهایی چشم از مرزهای خود برداشت، و نظر به جایی دیگر انداخت و...،
و مارا نمانده است که چشم از مرزهای خود برداشته، به بازپسگیری مرزهای فلسطین بیندیشیم، و چنان در آن غرق شویم، که ایران را فدای آرمان مظلومان فلسطینی کنیم، چرا که مردم مظلوم ایران خود سیلی خورده تجاوز دائم بوده و هستند، و ایران را نباید به سیبل حمله جنگندههای آخرین سیستم اسراییلی – امریکایی تبدیل کرد، تا مجبورمان کنند، موشکها و نیروی خود، که با صرف صدها میلیارد دلار هزینه از جیب این مردم مظلوم، تهیه و تدارک دیده شده است را به پای آرمانهایی ریخت، که تنها در اندیشه برخی از رهبران این کشور چنان محترم و با ارزش والایی است، که اجازه میدهد در چنین مسیری بیت المال این مردم را هزینه کنند،
و یا در نبرد بین غرب و شرق چنان غرق شوند که پهپادهای شاهد ما، در نبرد بین روسیه و مردم مظلوم اوکراین، چنان خاکی به پا کنند، که چشم ملت ایران از خاک برخاسته از بمباران زیرساختهای هستهایی، نظامی، علمی و... کشور کور شود، و بیش از هزار نفر از مردم ایران را از دانشمند، نظامی و... به سلاخخانه فنآوری بی نظیر غرب بَرد.
ملتی که از نان شبش، محیط زیستش، آموزش و توسعهاش و... زده شد، چرخ زندگیاش در بی توجهیها، زنگ زد، تا این بنای علمی و فنآوری استوار گردد، و گردش چرخ دوار سانتریفیوژهای سایت فُردو و نطنز بچرخند، و برای کشور افتخار و پیشرفت بیافرینند، اما همه اینها، و نیز دستآوردهای دیگر ایرانیان، به بهانه چرخش ایران به سمت شرق، و همکاسه شدن او با گرگهای شرقی، در حمله به منافع غرب، در معرض خطر جدی قرار گرفت،
جایی که زیادهروی در سهمگیری ایران در نبرد فلسطین، و ندیدن رقابت کلی شرق و غرب در آن، و در کلیت پهنه نبرد جاری در منطقه آسیای غربی (خاورمیانه)، که در سیاست نامتوازن کشور، تنها در زوم کردن روی یک خاکریز خلاصه شد، و آن توسعه طلبی خاکریز غربیها در این منطقه بود، حال آنکه رقابتی حداقل صد ساله بین غرب و شرق، در شکل گیری موضوع فلسطین و اسراییل، و حکومتهای شرقی چون حاکمیتهای بعثی در عراق و سوریه، و در مقابل، ورژن غربی آن، یعنی اسراییل، ترکیه، سعودی و... نقش میآفرید، و این عدم توازن، ما را به این نقطه خطرناک رساند.
و امروز در حالیکه کشور را به سوی یک بی ثباتی داخلی برده میشود، و ابرثروتمندان داخلی که گفته می شود 60% ثروت و گردش اقتصادی ایران را در اختیار خود دارند، از پرداخت مالیات، و حقوق ناشی از فعالیت اقتصادی در کشور، مستثنی شده، و از رانت، و شرایط تبعیض آمیز رقابتی برخودارند، و از پرداخت سهم خود در هزینههای مردم به کناری نهاده شدند، و بدین ترتیب تمام هزینه کشور را، به دوش 40% باقی مانده در اقتصاد کشور، و مردمی نهادهاند که باید هزینه جنگهای بیپایان، توسعه کشور، و خرجهای کمرشکن روزانه و جاری آنرا از طریق داشتههای ملی و شخصی خود، و یا مالیاتهای مستقیم و غیر مستقیم (تورم و گرانی و...) تامین کنند،
و حاکمیت کشور که بر این 60% مالکیت تام دارد، خود به کناری نشسته، تا همه چیز از خراج دریافتی از جیب این مردم تامین شود، و فراهم کننده انرژی حرکت این چرخ سنگین، همین 40% باشند، که مسیر این چرخ در زندگی ایرانیان، له شدن ملتی را نشان میدهد، که فریاد مظلومانه کمک آنان را کسی در کشور نمیشنود، و هرکه هم شنید نیز، در پیچ و خم زندگی در چنین جو آلودهایی، گُم و یا بی اثر و خنثی میشود، تا آنجا که تو گویی حاکمیت ایران، تافته جدابافته از مردم خود شده است، و تنها وظیفه او، حفظ اموال و دارایی، و افزونسازی مستمر این سهم 60% است، که در طول این سالها همواره به آن کوه ثروت افزوده، و دامنه آنرا گسترش دهد.
اما در چنین لحظات سختی نیز حاضر نیست، هزاران میلیارد دارایی بنیادها و کارتلهای شکل گرفته در ساختار این بنیاد اقتصادی عظیم (ستاد اجرایی فرمان امام، اوقاف، بنیاد مستضعفان و...) را خرج ملت ایران کند، تا کمی از بار سنگین افکنده بر دوش ایرانیان، در این التهاب انقلابی- جنگیِ چنددههایی سبک شود، و چرخ زندگی آنان نیز بچرخد،
تا مجبور نشوند، در چنین شرایط حساس و خطرناکی که نتانیاهو عازم سواحل فلوریدا در امریکاست، تا در نوشیدن شراب سرخِ کریسمس، با جناب ترامپ همکاسه و شریک شود، و در ضمن مستی آن، مجوز حمله دیگری به ایران را بگیرد، و این مردم گیر افتاده در زیر بار گرانی و تورم، و هجوم افسارگسیخته قیمتها، که خزان ثروت و دارایی، و کسب و کارشان را با چشم خود ساعت به ساعت و روز به روز میبینند، که هدف گرفته شده است، مجبور نشوند خیابانها را به صحنه بهانه دادن به جنایتکار متجاوزی همچون نتانیاهو تبدیل کنند، او که عازم ویلای ساحلی مارالاگوی ترامپ است، تا در مذاکره با شورشی قانون شکنی چون او، وزنه چانه زنی برای متقاعد کردن رییس جمهور امریکا، برای حمله مجدد به ایران را سنگین نکنند، که این دو در حاشیه جشنهای سال نو، مست شراب کریسمس و سال نو، فرمان حمله مجدد به زیرساختهای علمِ موشک و هستهایی ایران را صادر نکند.
اما چگونه میتوان مردم معترض تهران و... را برای این خیزش معترضانه خود مورد شماتت قرار داد که وقت شناس باشید و راه حمله به زیرساختهای کشور خود را، خود هموار نسازید! وقتی تنها به هشت سال گذشته نگاه میکنیم، دلار پنج هزار تومانی، به به بیش از یکصد و چهل هزار تومان رسانده شده است، که این افزایش چیزی جز دست بردن حاکمیت در جیب ملت ایران نیست، که تورم ساختگی توسط حاکمیتها، مالیاتی است که آنها از جیب مردم خود به زور و نیرنگ برمیدارند،
حال چگونه میتوان کسانی که در این دو روزه خیابان را به محل اعتراض خود تبدیل کردهاند را شماتت کرد، که چرا در آستانه مذاکرات فلوریدا، بین دو مهاجم به خاک ایران، زمان اعتراض خود را برگزیدید، که آب به آسیاب مهاجمان به کشور ریخته شود. مگر قبل و یا بعد از این مقطع، حاکمان بر این کشور، تصمیمی بر اصلاح وضع موجود داشته و دارند، که معترضین را به سکوت و تامل و دندان بر جگر نهادن فراخواند؟!
قیمت ارز در بازه زمانی هشت سال گذشته، 28 برابر رشد کرده است، مالیاتی که حاکمیت ایران، بدون رضایت آنان از جیب مردم خود برداشت، و هر دولتی که در این هشت سال، روی کار آمد، یکی از اولویتهایش، افزودن بر مالیاتی بود، که تا کنون از مردم ستانده میشد، تا آنجا که حتی دولت پزشکیان، که با شعار مبارزه با وضع موجود، وارد میدان انتخاباتی شد هم، در این مسیر بیشتر از دیگران به کار گرفته شد، تا آبرویی برای این دولت و رئیس آن هم نماند، و کارگاه بی آبرو ساز نخبگان کشور، در حاکمیت ج.ا.ایران، یک برونداد دیگر هم به لیست بی آبرویان قبلی، به نام مسعود پزشکیان ثبت کند!
دولتی که حاصل رای مردم معترضی بود که بعد از حاکم شدن یکدست اصولگرایانِ چیره بر تمامِ ارکان قدرت، به امید تغییر، رای اعتماد خود را به او دادند، تا شاید شرایط را به ریل درست باز گرداند، اصلاح و یا تحولی ایجاد نماید، چرخشی دهد، و... و چنین دولتی هم مثل گوشت قربانی، بین جریانهایی حاکم بر مجاری قدرت تقسیم شد، و چنان در چنبره مافیای جزایر آن به محاصره در آمد، که نهج البلاغه و شعارهای خود را فراموش کند، و مجبورش کردند زیر شعار "وفاق"، همکاسهگی با مسببان وضع فعلی را هم بپذیرد، تاشیرازه کشور در میانه جنگ با دول قدرتمند جهانی از هم نپاشد،
و جام جام، شراب مسموم تقسیم قدرتِ محدودِ خود را هم سر کشیده، و تن به شراکت با افرادی در دولت خود داد که یک قلم آن، محمدرضا فرزین (رییس کل بانک مرکزی) بود، که در سه سال مسئولیت خود (از دیماه 1401 تاکنون) بر این پست بسیار مهم اقتصادی، چنان فردی ناکارآمد و سفارشی بود، که هم علی طیبنیا و هم عبدالناصر همتی را به پای او قربانی کردند، و او چنان مالیاتی از این مردم، از طریق کاهش ارزش برابری ریال با ارزهای جهانی گرفت، که روی داروغه ناتینگهام را هم سپید کرد، فرزین با بازی با ارزش برابری ارز و ریال، که عرضه آن تنها در انحصار حاکمیت است، ارزش ریال را 226% کاهش داد (هر دلار امریکا را از 41 هزارتومان به 146 هزارتومان رساند)، تا به همین نسبت از ثروت و داشتههای این مردم نجیب برداشته، و کاسته شود، و آنان را فقیرتر نماید.
و این چنین است که مردم را به روزگاری رساندهاند، که با عقیم شدن جنبش اصلاحات، و آخرین دولت حاصل از شعارهای اصلاحی، حاصل 160 سال مبارزه خود برای حق تعیین سرنوشت را زیرپا نهاده، و بازگشت پادشاهی و یا سلطنت را در خیابانهای شهر فریاد بزنند، و در آن سوی اتلانتیک بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ بنشینند و راحتتر بر سر زیرساختهای دفاعی و علمی ایران (که متعلق به مردم ایران، و نه حاکمیتهای جورواجور آن است)، معامله و بده بستان کنند، این شاید دردناکترین نتیجهایی است که از زبان دونالد ترامپ بعد از این دیدار بیرون زد که، به نتانیاهو چراغ سبز نشان داده و اجازه میدهد دوباره به ایران حمله کند. وقتی از او در مورد مجوز حمله به ایران پرسیدند، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشکها بله. درباره هستهای به سرعت» [1]
شاهرود - سه شنبه 9 دیماه 1404 برابر با 30 دسامبر 2025
[1] - رئیس جمهور آمریکا در پاسخ به یکی از خبرنگاران درباره اینکه اگر ایران به برنامه موشکهای بالستیک خود ادامه دهد، آیا ایالات متحده از حمله به این کشور حمایت خواهد کرد، گفت: «الان می شنوم ایران دارد دوباره [توانمندی ها] خود را بالا می برد و اگر اینطور باشد، مجبور می شویم پایین شان بیاوریم. پایین شان می آوریم. حسابی می زنیمشان. ولی امیدوارم این اتفاق نیفتد.» وی افزود: «اگر تایید شود، آنها از پیامدها خبر دارند و پیامدها خیلی قدرتمند خواهد بود؛ شاید حتی قدرتمندتر از دفعه قبل.» آقای ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در صورت ادامه ساخت موشک های بالستیک و برنامه اتمی جمهوری اسلامی بار دیگر به ایران حمله خاهد کرد، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک ها بله. درباره هسته ای به سرعت.»
-
سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025
سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025
-
سال 2026 ، در را برای هیکل گنده ترامپ باز کرده تا ویرانگری را از ورودی آن آغاز کند
سال 2026 ، در را برای هیکل گنده ترامپ باز کرده تا ویرانگری را از ورودی آن آغاز کند
-
همکاری پوتین با ترامپ برای ویرانی خانه و کاشانه اهل اوکراین
همکاری پوتین با ترامپ برای ویرانی خانه و کاشانه اهل اوکراین
-
غرق شدن مجسمه آزادی در ساحل امریکا در آستانه سال نو و کریسمس
غرق شدن مجسمه آزادی در ساحل امریکا در آستانه سال نو و کریسمس
-
سیاه کردن تصویر لیست فساد اپستین توسط ترامپ
سیاه کردن تصویر لیست فساد اپستین توسط ترامپ
-
دزدی دریایی ترامپ در منطقه کارائیب برای نفت ونزوئلا
دزدی دریایی ترامپ در منطقه کارائیب برای نفت ونزوئلا
-
پوتین و ترامپ بر سفره اروپا نشسته و در حال بلعیدنند
پوتین و ترامپ بر سفره اروپا نشسته و در حال بلعیدنند
-
به عنوان یک جوان ایران)، به افزایش نرخ بی سابقه دلار و تمامی اجناس، برای شرافتم، برای آیندهای که در حال نابودیست (اعتراض دارم). هیچ شخصی حق درگیری با هیچ ارگانی ندارد، اعتراضات ما مدنی است
به عنوان یک جوان ایران)، به افزایش نرخ بی سابقه دلار و تمامی اجناس، برای شرافتم، برای آیندهای که در حال نابودیست (اعتراض دارم). هیچ شخصی حق درگیری با هیچ ارگانی ندارد، اعتراضات ما مدنی است
http://mail.mostafa111.ir/neghashteha/articel/sokan-in-on/tag/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA.html#sigProId54a41ca61b

